ختم نبوت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله')
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط
{{نبوت}}
| موضوع مرتبط = ختم نبوت
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| عنوان مدخل  = ختم نبوت
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[ختم نبوت]]''' است. "'''[[ختم نبوت]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| مداخل مرتبط = [[ختم نبوت در لغت]] - [[ختم نبوت در قرآن]] - [[ختم نبوت در حدیث]] - [[ختم نبوت در کلام اسلامی]] - [[ختم نبوت در فلسفه دین و کلام جدید]] - [[ختم نبوت در فلسفه اسلامی]] - [[ختم نبوت در عرفان اسلامی]] - [[ختم نبوت در تاریخ اسلامی]] - [[ختم نبوت در معارف و سیره علوی]]
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| پرسش مرتبط  =  
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[ختم نبوت در قرآن]] | [[ختم نبوت در حدیث]] | [[ختم نبوت در کلام اسلامی]] | [[ختم نبوت در فلسفه اسلامی]] | [[ختم نبوت در عرفان اسلامی]]</div>
}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[ختم نبوت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


'''[[خاتمیت]]''' ویژگی و امتیاز منحصر به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به عنوان آخرین [[پیامبر]] [[خدا]] و پایان‌بخش [[نبوت]]<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
'''ختم نبوت در قرآن''' به بررسی آموزه [[خاتمیت]] (به فارسی: [[ختم نبوت]]) در [[قرآن کریم]] می‌پردازد. [[خاتمیت]]، اصطلاحی [[کلامی]] و به معنای این است که [[حضرت محمد]]{{صل}} [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] است و بعد از او هیچ [[پیامبری]] [[مبعوث]] نمی‌شود. ‌ خاتمیت از نگاه [[شیعه]] و [[اهل سنت]] از [[ضروریات دین]] [[اسلام]] شمرده شده است. در [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]] به صورت صریح و در [[آیات]] دیگری به صورت ضمنی به این آموزه اشاره شده است.


==واژه‌شناسی لغوی==
== معناشناسی عنوان [[خاتم النبیین]] ==
*"[[خاتمیت]]" مصدر صناعی "خَتَم یَختِم خَتماً" و ختم در لغت به معنای پایان دادن، مهر نهادن و امضاست <ref>مجمع‌البحرین، ج ۱، ص ۶۲۲؛ تاج‌العروس، ج ۱۶، ص ۱۸۸ - ۱۹۰؛ لغت نامه، ج ۶، ص ۹۵۲۸، «ختم».</ref> پایان‌بخش را خاتِم می‌خوانند<ref>مفردات، ص ۱۴۳، «ختم».</ref> و امری که کار یا چیزی را با آن پایان می‌دهند خاتَم نامند، بنابراین "خاتِم الانبیاء" که بر [[پیامبر اسلام]]{{صل}} اطلاق می‌شود، به معنای پایان‌بخش سلسله انبیاست و "خاتَم النّبیین" نیز کسی است که [[خدا]] با او سلسله [[انبیا]] را خاتمه بخشیده و [[شریعت]] او تا [[قیامت]] برقرار است <ref>مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۴۳6 - ۴۳۷؛ ج ۸، ص ۵۶۷؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۵.</ref> [[آیه]]: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.</ref> که تنها [[آیه]] صریح در بحث است، بر این مطلب دلالت دارد. لازمِ [[خاتمیت]] [[شریعت اسلام]]، کمال و [[جامعیت]] نهایی آن است، چنان که [[خدای متعال]] در [[سوره مائده]] [[آیه]] ۳ به [[کمال اسلام]] تصریح و [[رضایت]] خود را به [[دین]] بودن [[اسلام]] اعلام داشته: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا }}<ref>  امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه:۳.</ref>. و تصریح کرده است که هرگز [[دینی]] جز [[اسلام]] را نمی‌پذیرد: {{متن قرآن|وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه:۸۵.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
خاتمیت واژه‌ای عربی به‌معنای رسیدن به آخر چیزی است<ref>معجم مقائیس اللغه ج۲ ص۲۴۵.</ref> و در اصطلاح کلامی و [[قرآنی]] بدین معناست که بعد از حضرت محمد{{صل}} هیچ پیامبری نخواهد آمد و ایشان پایان دهنده سلسله [[پیامبران الهی]] هستند<ref>المیزان، ج۱۶، ص۳۲۵.</ref>.


==[[خاتمیت دین اسلام]]==
اگرچه در قرآن کریم تلویحا (به صورت ضمنی و التزامی) در چند آیه به [[خاتمیت نبوت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} اشاره شده است، اما تنها در چهلمین آیه از سوره احزاب، حضرت محمد{{صل}} به صورت صریح به عنوان آخرین پیامبر معرفی شده است: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}: "[[محمّد]]، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده [[خداوند]] و واپسین [[پیامبران]] است و خداوند به هر چیزی داناست".
* یکی  از ویژگیهای [[اسلام]] [[خاتمیت دین اسلام]] و [[پیامبری]] [[نبی اکرم]]{{صل}} است: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند؛ سوره احزاب، آیه: ۴۰.</ref>. عموم [[مفسران]] با استفاده از کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ}} بر این عقیده‌اند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آخرین [[پیامبر]] [[الهی]] است و لازمه [[خاتمیت]] [[پیامبر]]{{صل}} آن است که پس از [[اسلام]] [[دینی]] نخواهد آمد، زیرا با توجه به اینکه [[نبوت]] اعم از [[رسالت]] است با پایان یافتن [[نبوت]]، [[رسالت]] نیز پایان می‌پذیرد<ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۲۵.</ref>. [[عارفان]] ملاک ختم [[نبوت]] را آن دانسته‌اند که همه مراحل و منازل فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] و راهی که باید بپیماید، یکجا برای ### [[313]]###{{صل}} [[کشف]] شد و پس از آن هر بشری هر چه دریافت کند بیشتر از آن نخواهد بود: {{متن حدیث|" الخاتمُ مَن خَتَم المَراتِبَ بأَسرها‏‏"}}<ref>مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۱۹۳، «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی»؛ اصطلاحات الصوفیه، ص‌۳۱.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص ۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>.


==[[خاتمیت]] در [[آیات قرآن]]==
کلمه خاتم در این آیه به فتح تا‌ء (خاتَم) و به کسر تاء (خاتِم) قرائت شده، که در هر دو صورت مفهوم عنوان خاتم النبیین به معنای "آخرین و واپسین [[پیامبر]]" است<ref> مطهری، مرتضی، خاتمیت، ص۱۸.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)| کلام تطبیقی ج۲]]، ص۱۱۰-۱۱۱.</ref>
*نُه [[آیه]] از [[آیات قرآنی]]، بر [[خاتمیت]] [[نبوت]] [[پیامبر اکرم|رسول خدا]]{{صل}} دلالت می‌کنند<ref>هشت آیه دیگر عبارت‌اند از: فصلت:۴۱ – ۴۴؛ انعام:۲۰ و ۱۱۵؛ سبأ:۲۸؛ اعراف:۱۵۸؛ قلم:۵۲؛ انبیا:۱۰۷.</ref>. در اینجا به یک [[آیه]] اشاره می‌گردد و در ادامه بحث نیز به برخی [[آیات]] دیگر اشاره خواهد شد: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه: ۴۰.</ref><ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*در زبان [[عرب]]، معنای اصلی "خَتم"، رسیدن به پایان هر چیزی است، واژه خاتَم یا خاتِم اسمی است مشتق از آن و به معنای چیزی است که به‌ وسیله آن به کاری پایان داده می‌شود<ref>لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۴؛ تاج العروس، ج۱۶، ص۱۹۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۲۴۶.</ref>. ازاین‌رو {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}، یعنی کسی که آخرینِ [[پیامبران]] می‌باشد و سلسله [[نبوت]] به او پایان می‌پذیرد<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*درباره دلالت این [[آیه]] بر [[خاتمیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دو اشکال مطرح شده است<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>:
#به فرض اینکه خاتم به همان معنای معروف باشد، مفاد [[آیه]] این است که سلسله "نبیین" به‌وسیله آن [[حضرت]] ختم شده نه اینکه سلسله "[[رسولان]]" هم ختم شده باشد<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
#واژه "خاتم" به معنای انگشتری نیز آمده است، و شاید در این [[آیه]] هم همین معنا منظور باشد. در این فرض، معنای [[خاتم النبیین]]، زینت‌بخش [[پیامبران]] است و نه پایان‌بخش<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*پاسخ اشکال اول: این است که هر [[پیامبری]] که دارای [[مقام]] [[رسالت]] باشد دارای [[مقام]] [[نبوت]] هم هست و با پایان یافتن سلسله [[انبیا]]، سلسله [[رسولان]] هم پایان می‌یابد<ref>آموزش عقائد، ص۲۸۸.</ref><ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*اما پاسخ اشکال دوم: این است که "خاتَم" (بر وزن حاتم) آن‌گونه که لغت‌شناسان گفته‌اند به معنی چیزی است که به‌وسیله آن، امری پایان داده می‌شود، و نیز به معنی چیزی آمده است که با آن اوراق و مانند آن را [[مُهر]] می‌کنند.
این امر معمول بوده و هست که وقتی می‌خواهند درِ [[نامه]] یا ظرف یا خانه‌ای را ببندند و کسی آن را باز نکند، روی در یا روی قفل آن ماده چسبنده‌ای می‌گذارند و روی آن مهری می‌زنند که امروز از آن تعبیر به "لاک و مهر" می‌شود. مُهری را که بر اینگونه اشیاء می‌زنند "خاتَم" می‌گویند، لذا در بعضی از کتب معروف لغت در معنی خاتم "ما یوضع [[علی]] الطینه" گفته شده است<ref>لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۳.</ref>. اینها همه بدان سبب است که این کلمه از ریشه "ختم" به معنی "پایان" گرفته شده، و ازآنجاکه این کار (مهر زدن) در خاتمه و پایان قرار می‌گیرد نام "خاتم" بر وسیله آن گذارده شده است<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*با این [[وصف]]، اگر می‌بینیم یکی از معانی "خاتم" [[انگشتر]] است آن نیز به همین [[دلیل]] است که نقش مهرها را معمولاً روی انگشترهایشان می‌کندند و به‌وسیله [[انگشتر]] [[نامه‌ها]] را مهر می‌کردند، لذا در حالات [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه هدی]] شخصیت‌های دیگری از جمله مسائلی که مطرح می‌شود نقش خاتم آنهاست<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*با این بیان به‌خوبی روشن می‌شود که خاتم گر چه امروز به [[انگشتر]] تزیینی نیز اطلاق می‌شود، ولی ریشه اصلی آن از ختم به معنی پایان گرفته شده است و در آن روز به انگشترهایی می‌گفتند که با آن [[نامه‌ها]] را مهر می‌کردند<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*به‌ علاوه، ماده "ختم" در [[قرآن مجید]] در هشت مورد به کار رفته و در همه‌جا به معنی پایان دادن و مهر نهادن است؛ مانند: {{متن قرآن|الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ }}<ref> امروز بر دهان‌هایشان مهر می‌نهیم و از آنچه انجام می‌دادند دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان گواهی می‌دهند؛ سوره یس، آیه:۶۵.</ref>، {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref> خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت؛ سوره بقره، آیه: ۷.</ref><ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.
*از اینجا معلوم می‌شود کسانی که در دلالت [[آیه]] بر [[خاتمیت]] [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] و پایان گرفتن سلسله [[انبیا]] به‌وسیله او [[وسوسه]] کرده‌اند، به‌کلی از معنی این واژه بی‌اطلاع بوده‌اند و یا خود را به بی‌اطلاعی زده‌اند، وگرنه کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به‌ وضوح بر [[خاتمیت]] دلالت دارد<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|معارف و عقاید]]، ج۱، ص۲۵۵ - ۲۶۴.</ref>.


== [[خاتمیت]] از دیدگاه [[قرآن]] ==
[[قرآن کریم]] موضوع خاتمیت را به قدری صریح و روشن بیان کرده که هیچ جای [[شک]] و تردیدی برای کسی باقی نگذارده است، اگر کسی آشنایی مختصری با زبان عربی داشته باشد و به [[آیات]] مربوط به این موضوع مراجعه کند، دلالت آیات را بر خاتمیت [[رسول اکرم]]{{صل}} واضح و روشن خواهد دید:


*بر اساس تصریح [[قرآن کریم]] که مهم‌ترین و نخستین منبع [[خاتمیت]] است، هیچ [[دینی]] جز [[اسلام]] پذیرفته نیست:
=== [[آیه]] اول ===
#{{متن قرآن|وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه:۸۵.</ref>. لازمه این معنا، کمال و [[جامعیت]] نهایی [[اسلام]] است<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۲۷۹.</ref>.
{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>.
# [[آیه]]: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.</ref> به دلالت مطابقی و شفاف، خاتم [[پیامبران]] را [[پیامبر اکرم|حضرت محمد]] نام می‌برد که در تمامی کتب لغت معنای "خاتم" به معنای پایان هر امری آمده است و به [[شبهات]] آن نیز پاسخ گفته شده<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۲۳.</ref>.
#{{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref> و به راستی آن کتابی است ارجمند.در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است؛ سوره فصلت، آیه: ۴۱- ۴۲.</ref>. این [[آیه]]، عروض هر نوع [[باطل]] را بر [[قرآن]] [[نفی]] می‌کند و یکی از عروض [[باطل]]، [[نسخ قرآن]] توسط کتاب دیگر است و [[آیه]] فوق عروض بطلان را به‌صورت مطلق [[نفی]] کرده و تا [[قیامت]]، [[حق]] و پایدار خواهد بود. باری! [[آیه]] فوق، نه [[نبوت]] [[تبلیغی]]، بلکه [[نبوت]] [[تشریعی]] را [[نفی]] می‌کند و [[نبوت]] [[تبلیغی]] با اصل [[امامت]] و [[آیه اکمال دین]] [[نفی]] می‌شود.
#{{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ }}<ref> به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم؛ سوره انعام، آیه:۱۹.</ref> ظاهر {{متن قرآن|مَن بَلَغَ }} مطلق و بدون [[محدودیت]] زمانی می‌باشد که به معنای عدم [[ظهور پیامبر]] و [[شریعت]] دیگر می‌باشد.
#{{متن قرآن|وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}<ref> و کسانی که به آنان کتاب داده‌ایم می‌دانند که آن (قرآن) فرو فرستاده‌ای راستین از سوی پروردگار توست پس به هیچ روی از تردیدکنندگان مباش!و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست و او شنوای داناست؛ سوره انعام، آیه: ۱۱۴ - ۱۱۵.</ref>. [[آیه]] فوق به این نکته تصریح دارد که با [[نزول قرآن]] گویا [[وحی]] [[الهی]] به اتمام رسیده و دیگر کلمات آسمانی تکرار نخواهد شد.
منظور از {{متن قرآن|كَلِمَتُ رَبِّكَ}} با توجه به جمله {{متن قرآن|أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ}}، [[قرآن مجید]] است قید {{متن قرآن|لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ}} تصریح می‌کند که [[اسلام]] و [[قرآن]] غیر [[منسوخ]] باقی خواهد ماند. قید مذکور، به اطلاق خود، هم تبدیل به‌وسیله [[نسخ]] [[الهی]] را رد می‌کند و هم تبدیل به دست [[تحریف‌گران]] را<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۲۴-۲۲۶.</ref>.
#{{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا }}<ref> بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه:۱.</ref>. [[قرآن]] کتابی است برای [[انذار]] عموم [[بشر]] در هر مکان و زمانی، و چون هیچ‌گونه قیدی در [[آیه]] ذکر نشده، بر شمول [[هدایت]] نسبت به افراد [[بشر]] دلالت می‌کند. کلمه عالمین به‌صورت مجازی گاهی بر گروهی از افراد [[بشر]] اطلاق شده است: {{متن قرآن|وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ }}<ref> شما را بر جهانیان برتری دادم؛ سوره بقره، آیه:۱۲۲.</ref> و {{متن قرآن|وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ}}<ref> و بر زنان جهان برتری داد؛ سوره آل عمران، آیه:۴۲.</ref>، ولی [[نیاز]] به قرینه دارد. اصولاً همه آیاتی که بر [[عمومیت]] [[نبوت]] [[پیامبر]] و [[شریعت]] [[اسلام]] دلالت می‌کنند [[ظهور]] در [[خاتمیت]] آن نیز دارند<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۱.</ref>.


==[[تبیین]] [[خاتمیت]]==
'''توضیح مطلب''': از رسم‌ها و سنت‌های غلط [[زمان جاهلیت]]، این بود که: «پسرخوانده» خود را به منزله فرزند [[حقیقی]] خود می‌دانستند، و با او بسان [[فرزندان]] واقعی خود، [[رفتار]] می‌کردند، مثلاً اگر پسر خوانده‌ای [[همسر]] خود را [[طلاق]] می‌داد به خود [[اجازه]] نمی‌دادند، که با همسر او [[ازدواج]] کنند، [[اسلام]] برای کوبیدن این نوع سنت‌های غلط، [[پیامبر]] را [[مأمور]] کرد که با «[[زینب]]» همسر «زید» که پسر خوانده آن حضرت بود و همسر خود را طلاق داده بود، ازدواج کند.
*بیشتر [[مفسران]] [[اهل سنت]]<ref>تفسیر ابن‌کثیر، ج ۳، ص ۵۰۱ - ۵۰۲؛ روح‌المعانی، ج ۲۲، ص ۴۱.</ref> و برخی از [[تفاسیر]] [[شیعه]]<ref>من وحی‌القرآن، ج ۱۸، ص ۳۲۳؛ نمونه، ج ۱۷، ص ۳۴۳.</ref> در [[تبیین]] [[خاتمیت]]، از روایتی [[نبوی]]<ref>صحیح مسلم، ج ۷، ص ۶۳-۶۴؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۱۳۷، ۱۷۴؛ صحیح البخاری، ج ۴، ص۱۶۲-۱۶۳.</ref> بهره گرفته‌اند که تأکید می‌کند مَثَل [[پیامبر]]{{صل}} نسبت به [[نبوت]]، مثل آخرین خشت یک عمارت است که با آن، کار عمارت به پایان می‌رسد<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
[[پیامبر گرامی]]{{صل}} با زینب ازدواج کرد، این ازدواج در میان مردمی که به [[خدا]] و [[رسول]] او ایمان راستین نداشتند و به این عادات و رسوم به شدت خو گرفته بودند، جنجالی برپا کرد، و همگی می‌گفتند که چرا پیامبر با همسر سابق پسر خوانده خود، «زید» ازدواج کرده؟!
*برخی از [[مفسران]] بر پایه [[خاتم‌النبیین]] بودن [[پیامبر]]{{صل}} که در [[قرآن]] بدان اشاره شده است: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.</ref> گفته‌اند: ایشان [[خاتم رسولان]] نیز هستند، زیرا [[نبوت]]، شرط مقدّم بر [[رسالت]] است و با [[ختم نبوت]]، [[رسالت]] نیز ختم می‌شود<ref>المیزان، ج ۲۴، ص ۳۲۵.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
* [[خاتمیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در سخن برخی از [[مفسران]] به سه ضلع تحلیل گشته است<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>:
# [[خاتمیت]] [[نبوت]] آن [[حضرت]] در میان [[انبیاء]] و [[رسولان الهی]]<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
# [[خاتمیت]] [[قرآن]] در میان [[کتاب‌های آسمانی]]<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
# [[خاتمیت]] [[شریعت اسلام]] در میان [[شرایع آسمانی]]<ref>الفرقان، ج ۲۴، ص ۱۵۴ - ۱۵۸.</ref>؛ نیز تأکید شده است که استمرار [[وحی]] با تضمین [[خدا]]: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref> بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود؛ سوره حجر، آیه:۹.</ref> به صورت تفصیل اصولی است که بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شده‌اند و [[اهل‌ بیت]]{{عم}} آنها را بیان می‌کنند <ref>الفرقان، ج ۲۴، ص ۱۵۴ - ۱۵۸.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*برخی از حکیمان، [[خاتمیت]] را به [[انقطاع]] [[وحی]] خاص با وساطت [[فرشته]] بر [[قلب]] و گوش [[رسول]] معنا کرده و معتقدند ماهیت و [[حکم]] [[نبوت]] و [[رسالت]] مطلق [[آگاه]] شدن از [[امور غیبی]] و مأموریت‌های ماورایی گسسته نشده است<ref>الشواهد الربوبیه، ص ۳۷۶ - ۳۷۹.</ref> بعضی دیگر، [[خاتمیت]] را [[اتحاد]] با [[صادر اول]] و احاطه به دو دایره [[قوس نزول]] و [[صعود]] معرفی کرده و افزوده‌اند که مرتبه [[صادر اول]] در [[قوس نزول]] و مرتبه [[خاتم الانبیاء]] در قوس [[صعود]] با هم موازی‌اند و این دو قوس در مرتبه [[حضرت]] ختمی سر به سر گذارده‌اند و بدین ترتیب، دایره وجود تمام می‌شود و [[مبدأ و معاد]] اضافی به هم پیوسته و [[مبدأ و معاد]] [[حقیقی]] با هم [[متحد]] می‌شوند و به‌دیگر سخن، [[برترین]] مرتبه [[کمالات]] [[انسان]] رتبه [[نبوت]] و بالاترین مرتبه [[نبوت]]، [[عقل]] اول است و این همان مرتبه [[خاتم الانبیاء]] است که [[نبوت]] با وجود ایشان ختم می‌شود<ref>گوهر مراد، ص ۳۷۰ - ۳۷۲.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*بر پایه آنچه [[گذشت]]، [[راز]] سخن [[رسول خدا]]{{صل}} که فرمود: نخستین مخلوق [[خدا]] [[روح]] من است و مرا با [[خدا]] وقتی است که نه فرشته‌ای [[مقرّب]] و نه [[پیامبری]] مرسل را رسد که با من در آن شریک باشد، نیز [[آشکار]] می‌گردد، [[رحمت]] بودن آن [[حضرت]] برای جهانیان{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}}<ref> و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ سوره انبیاء، آیه:۱۰۷.</ref> ازآن‌روست که وی [[واسطه رسیدن فیض]] وجود و [[رحمت الهی]] به همه کائنات است<ref>گوهر مراد، ص ۳۷۰ - ۳۷۲.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*گفتنی است گرچه لفظ {{متن قرآن|أَبَ}} در [[روایت]] {{عربی|" أَنَا وَ عَلِيٌ‏ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ‏ ‏"}} کنایه از احاطه وجودی آن [[حضرت]] بر [[امت]] خویش است، بر حسب عبارت "[[خاتم النبیین]]"، ایشان نه تنها بر [[امت]] خویش، بر همه [[انسان‌ها]] حتی دیگر [[انبیاء الهی]] احاطه داشته و در [[حکم]] مجرای وجودی<ref>ر.ک: امالی صدوق، ص ۶۵، ۴۱، ۷۷۵؛ عبون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۹۱-۹۲؛ بحارالانوار، ج1۶، ص ۹۵؛ ج ۲۳، ص ۱۲۸؛ ج ۲۶، ص ۲۶۴؛ ج ۳۶، ص ۱۱.</ref> و واسطه [[مشاهده]] مراتب [[حضرت حق]] برای دیگر [[پیامبران]] است<ref>شرح فصوص قیصری، ص ۴۳۶.</ref>، چنان‌که ایشان [[پیامبر]] بودند؛ اما [[حضرت آدم]]{{صل}} هنوز میان [[آب]] و گل بود<ref>تحفة الأحوذی، ج ۱۰، ص ۵۶؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۷۸.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*برخی [[عارفان]]، [[خاتمیت]] را مقامی اعطایی از جانب [[حضرت حق]] و بالاترین مرتبه وجودی [[انسان]] پس از گذراندن مراحل [[ایمان]]، [[عبادت]]، [[زهد]]، [[معرفت]]، [[ولایت]]، [[رسالت]] و [[اولوالعزم]] بودن دانسته و آن را به [[نسخ]] همه [[شرایع]] معنا کرده‌اند <ref>نک: انسان کامل، ص ۹۳.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*'''در بیان ویژگی‌های خاتم نیز گفته شده است:''' [[برترین]] [[علم به خدا]] در [[اختیار]] خاتم است و در دایره ممکنات، [[دانش]] هیچ موجودی به [[علم]] وی نمی‌رسد، زیرا تنها اوست که به همه [[مقامات]] و مراتب و تمایز آنها از یکدیگر [[آگاه]] است<ref>شرح فصوص قیصری، ص ۴۳۶؛ شرح فصوص ابن‌ترکه، ج ۱، ص ۱۹۱.</ref> و به نهایت کمال رسیده است<ref>شرح فصوص قیصری، ص ۱۵۱.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
* [[نبوت]] و کتاب و [[شریعت خاتم]]، از مظاهر یا تجلّیات [[مقام]] جامع احدی و [[حضرت]] [[اسم الله]] الاعظم است، از این‌رو [[نبوت]]، کتاب و [[شریعت]] او [[جامع‌ترین]]، [[کامل‌ترین]] و شریف‌ترین آنهاست<ref>آداب الصلوة، ص ۳۰۹.</ref> بعید نیست [[حدیث]]{{عربی|" أُوتِيتُ‏ جَوَامِعَ‏ الْكَلِمِ‏‏ ‏"}}<ref>خصال، ص ۲۹۲؛ امالی، طوسی، ص ۴۸۴.</ref> اشاره به همه این امور باشد<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*برخی از [[اهل]] [[معرفت]] ذیل {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا }}<ref> بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه:۱.</ref> [[عقل]] فرقانی [[پیامبر]]{{صل}} را [[عقل]] محیط "[[عقل]] کل" و جامع [[کمالات]] همه [[عقل‌ها]] و آن [[حضرت]] را [[مظهر]] همه [[صفات حق]] دانسته‌اند، از همین‌رو [[رسالت]] او را عام و معنای [[خاتمیت]] را نیز عیناً همان معنای عموم [[رسالت]] شمرده‌اند و اُمّتِ [[خاتم الانبیاء]] را [[بهترین]] [[امت‌ها]]<ref>تفسیر ابن‌عربی، ج ۲، ص ۸۱.</ref> برخی از روشنفکرانِ [[دینی]] معاصر، [[وحی]] را گونه‌ای [[تجربه دینی]] دانسته و برای [[رشد اندیشه]] [[بشر]]، مراحل [[کودکی]] و [[جوانی]] و میانسالی [[معتقد]] است؛ او [[ختم نبوت]] را به معنای [[بی‌نیازی]] [[انسان‌ها]] از [[فرستادن رسولان]] [[الهی]] و ادامه [[نبوت]] می‌داند، زیرا [[بشر]] در کودکی‌اش به [[فرمان]] [[غریزه]] بوده و بر همین اساس، [[وحی]] که خود نیز نوعی [[غریزه]] است، نازل و با آن به سوی کمال خویش [[هدایت]] می‌شد؛ ولی [[آدمی]] در دوران بزرگسالی‌اش به [[رشد عقلانی]] رسیده و با ملکه نقّادی، عاقلانه [[مصالح]] خویش را تشخیص می‌دهد، ازاین‌رو بساط [[وحی]] برچیده و [[نبوت]] پایان می‌یابد. به گفته وی، [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میان [[جهان]] کهنه و نو [[ایستاده]] و [[اسلام]] که ظهورش ولادت [[عقل]] برهانی استقرایی است، [[بشر]] را از دوره [[کودکی]] "یعنی [[سلطه]] [[غرایز]]" به مرحله [[بلوغ]] و بزرگسالی "یعنی تحت [[فرمان]] [[عقل]]" رسانده است<ref>ر.ک: احیای فکر دینی در اسلام، ص ۱۴۴ - ۱۴۶.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*این دیدگاه با ۴ [[انتقاد]] اساسی روبه‌رو شده است<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>:
# [[وحی]]، هدایتی فراتر از [[حس]] و [[عقل]] است و نمی‌توان آن را از سنخ [[غریزه]] دانست که فروتر از [[حس]] و [[عقل]] است<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
#نتیجه این سخن، بی‌نیازیِ مطلقِ [[انسان]]، با وجود [[رشد عقلی]]، از [[دین]] است،<ref>احیای فکر دینی در اسلام، ج ۲، ص ۱۹۲ – ۱۹۴.</ref> در حالی‌ که به اعتراف خود وی، [[علم]] و [[عقل]] برای [[جامعه بشر]] بس نیستند، بلکه [[آدمی]] به [[دین]] و [[ایمان]] مذهبی نیز [[نیازمند]] است<ref>مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۸۹، «وحی و نبوت».</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
#این دیدگاه دچار تناقض است، زیرا از سویی [[وحی]] را نوعی تجربه [[باطنی]] در دوره [[کودکی]] [[بشر]] می‌خواند و از طرفی، [[اجتهاد]] را عنصر [[پویایی اسلام]] می‌شمارد که [[ضرورت]] [[وحی]]، لازمِ آن است<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
#لازمِ سخن یاد شده پایان یافتن [[وحی]] و [[تجربی]] [[دینی]] در دوران [[بلوغ]] و میانسالی [[بشر]] است، در حالی که به [[اعتقاد]] وی، تجربه [[باطنی]] برای همیشه ماندگار و از منابع سه‌گانه [[معرفت]] "[[طبیعت]]، [[تاریخ]] و تجربه درونی" است<ref>مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۹۰ - ۱۹۱.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*برخی ضمن تأکید بر نظریه پیش گفته و [[تعیین زمان]] ختم [[رهبری]] [[وحیانی]] "۲۵۰ سال پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}}" [[معتقد]] است که [[خاتمیت]]، فارغ‌التحصیل شدن [[انسان]] از [[مکتب]] [[وحی]] است و [[بشر]] بر اساس [[اجتهاد]] در تعلیمات [[وحیانی]] و آشنایی با آموخته، بی‌آنکه [[پیغمبر]] دیگری بیاید، می‌تواند خود در [[مسیر کمال]] گام بردارد<ref>مجموعه آثار، شریعتی، ج ۱۴، ص ۳۲۷.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*به [[باور]] وی، رسالتی که [[پیامبران]] در میان [[اقوام]] بر عهده داشتند، در عصر [[خاتمیت]] بر دوش روشنفکرانی است که از "[[شعور]] [[نبوت]]" برخوردارند<ref>مجموعه آثار، شریعتی، ج ۴، ص ۱۵۱، «بازگشت».</ref> افزون بر نقدهای پیشین، اگر مراد از این روشنفکران امامانِ [[معصوم]] و فقیهانِ [[دوران غیبت]] باشد، آنان استمراربخش نبوت‌اند، و گرنه اولاً این سخن با [[عقیده]] [[امامت]] که یکی از آموزه‌های مهمّ [[دینی]] و [[شیعی]] است ناسازگار است و ثانیاً باید روشنفکرانی خردگرا را – چونان مارکس و دیگران – که [[وحی]] را به شکلی مطلق به حاشیه رانده‌اند، [[وارث]] [[انبیا]] و ادامه دهنده راه آنان به شمار آورد<ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*اشکال اساسی این‌گونه [[تفسیرها]] توهّم [[تقابل]] میان [[عقل و دین]] است، در حالی که کمال تعاضد میان آن دو برقرار و [[عقل]] در کنار [[نقل]]، محصِّل و معرِّف [[قوانین]] [[دین]] است و [[ختم نبوت]] یعنی همه اصول و [[قوانین]] [[اعتقادی]]، عملی، [[اخلاقی]]، [[فقهی]] و [[حقوقی]] به صورت جامع در [[متون دینی]] آمده است وعقول برانگیخته شده از راه [[نبوت]] ختمی، گنجینه‌های خود را در آن بارور می‌بینند، ازاین‌رو به منبع [[وحیانی]] نو [[نیاز]] نیست. به سخن دیگر، [[دینی]] که [[عقل]] را کنار [[نقل]]، منبع [[شناخت]] [[احکام الهی]] می‌داند، برای همیشه در [[هدایت]] [[انسان‌ها]] بر این دو منبع تأکید می‌کند؛ نه آنکه [[رشد عقلانی]] را محدود کننده [[دین]] بداند. [[عقل]] [[رقیب]] [[دین]] نیست، بلکه در درون آن است<ref>منزلت عقل، ص ۱۷۹ - ۱۸۰.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
*به گفته برخی [[اندیشمندان]] معاصر، [[راز]] تکرار فرستادن [[رسل]] و [[تشریع]] شریعت‌هایی پیش از [[اسلام]]، یکی از سه امر است: احتمال [[تحریف]] [[ادیان]]؛ [[نقص]] ادراکی [[بشر]]؛ [[نیازمندی]] [[دین]] به [[تفسیر]] و [[تبلیغ]]. [[راز]] [[خاتمیت]]، اولاً [[مصونیت]] [[اسلام]] از چالش [[تحریف]] با تضمین [[خدا]]<ref>مجموعه آثار، مطهری، ج ۳، ص ۱۵۶، «ختم نبوت»؛ ج ۲۱، ص ۲۱ - ۲۳، «اسلام و مقتضیات زمان»؛ ج ۲، ص ۸۴ - ۸۵، «وحی و نبوت».</ref>{{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref> بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود؛ سوره حجر، آیه: ۹.</ref> و ثانیاً تواناییِ [[بشر]] بر گرفتن [[دین کامل]] در دوره [[ظهور اسلام]] و ثالثاً [[قدرت]] علمای [[امت]] در دوران [[خاتمیت]]، بر استخراج و [[تبلیغ]] [[حکم الهی]] با [[شناخت]] اصول کلی [[اسلام]] و [[درک]] شرایط زمان و مکان است. بر این اساس، با از میان رفتن [[علل]] [[تجدید نبوت]]، تکرار آن [[نیاز]] نیست<ref>مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۸۴ - ۱۸۵، «وحی و نبوت».</ref>
برخی [[مفسران]]، [[اجتهاد]] [[علمی]] و [[مدیریتی]] را - که به ترتیب عهده‌دار [[استنباط]] [[احکام]] و سنت‌گذاری پایدارند - کنار [[فطری]] بودن [[اسلام]] و توجه آن به نیازهای ثابت و متغیر [[زندگی]] [[انسان‌ها]]، از مهم‌ترین عوامل [[جاودانگی دین اسلام]] می‌دانند<ref>مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۸۵.</ref> برخی نیز در این زمینه، افزون بر امور یاد شده، از استعداد بی‌پایان [[کتاب و سنت]] یاد کرده‌اند<ref>خاتمیت، ص ۱۳۵ - ۱۴۸.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
==پیوند [[خاتمیت]] با مباحث دیگر==
* [[خاتمیت]] با مسائل و مباحث مهم دیگری نیز پیوند دارد؛ مانند [[ضرورت]] [[هدایت]]، [[فرستادن رسولان]] از سوی خدای والا و [[عمومیت]] این کار برای همه [[بشر]]<ref>کشف‌المراد، ص ۴۸۷؛ قواعدالمرام، ص ۱۳۶ - ۱۳۷؛ رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۵، ص ۵۴.</ref>، [[نیازمندی]] [[فطری]] [[انسان]] به [[دین]]: {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره روم، آیه: ۳۰.</ref><ref>شرح چهل حدیث، ص ۱۸۰؛ طلب و اراده، ص ۸۶ - ۸۸؛ مجموعه آثار، مطهری، ج ۳، ص ۳۸۴ - ۳۸۹، «خورشید هرگز غروب نمی‌کند».</ref>، کمال و [[خلود]] [[اسلام]] و [[قرآن]]: {{متن قرآن|لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ }}<ref> در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است؛ سوره فصلت، آیه:۴۲.</ref><ref>محاضرات فی الالهیات، ص ۳۳۱ - ۳۳۲.</ref> و ویژگی‌های [[پیامبر اسلام]]{{صل}}<ref>تفسیر موضوعی، ج ۸، ص ۵۹ - ۶۰، ۱۴۴ - ۱۴۵، «سیره رسول اکرم».</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.


==[[ضرورت]] [[خاتمیت]]==
[[خداوند]] برای کوبیدن این [[افکار]]، در آیه یاد شده چنین می‌فرماید: «محمد پدر هیچ یک از مردان شما که از نسل او نیستند، نیست و «زید» هم یکی از آنان است، از این لحاظ ازدواج با همسر سابق «زید» برای او اشکالی ندارد. آری پیامبر و [[فرستاده خدا]] است و پیوسته از [[اوامر خدا]] [[پیروی]] می‌کند و این ازدواج هم به [[فرمان خدا]] بوده است. آری او پدر شماها نیست، بلکه [[خاتم پیامبران]] و [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] است که باب [[نبوت]] و [[پیامبری]] به وسیله او ختم شده و پس از او [[پیامبر]] دیگر و [[شریعت]] دیگری نخواهد آمد و شریعت و پیامبری او تا [[روز قیامت]] باقی خواهد ماند».
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|ضرورت ختم نبوت}}</div>
* [[قرآن کریم]]، مهم‌ترین منبعی است که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را [[خاتم انبیاء]] خوانده است: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.</ref> این معنا از مسلّمات و [[قطعیات]] [[اعتقادی]] [[اسلام]] است، به شکلی که انکارش [[نفی]] ضروری [[دین]] شمرده می‌شود<ref>اصول‌الدین، ص ۱۶۲ - ۱۶۳؛ الروضة البهیه، ج ۹، ص ۱۹۵.</ref>، ازاین‌رو هرکس پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[نبوت]] را ادعا کند، باید کشته شود<ref>المختصر النافع، ص ۲۲۱؛ قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۵۴۸؛ الکاشف، ج ۶، ص ۲۲۵.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.


==[[اثبات]] [[خاتمیت]]==
==== نحوه تلفظ لفظ «خاتم» در {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} ====
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|اثبات ختم نبوت}}</div>
لفظ «خاتم» را در [[آیه]] به چند صورت می‌توان خواند، ولی [[اختلاف]] در تلفظ آن، کوچک‌ترین اثری در مفاد و معنی آن پدید نمی‌آورد، اینک احتمال‌های مختلف آن:
*در [[روایات]] به [[خاتمیت]] تصریح شده است، چنان که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: من برای همه [[مردم]] فرستاده شدم و با من به [[نبوت]] پایان داده شد<ref>صحیح مسلم، ج ۷، ص ۶۴ - ۶۵؛ الطبقات، ج۱، ص ۱۹۲؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۴۱۲.</ref>؛ همچنین خطاب به [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} فرمود<ref>الکافی، ج ۸، ص ۱۰۶.</ref>: تو نسبت به من همانند [[حضرت هارون|هارون]]{{ع}} نسبت به [[حضرت موسی|موسی]]{{ع}} هستی؛ جز اینکه پس از من [[پیامبری]] نخواهد بود<ref>ر.ک: الکافی، ج ۸، ص ۲۶، ۱۰۷؛ کمال‌الدین، ص ۲۵، ۲۷۸؛ نیز ر.ک: بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۱۸، ۲۱۸.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
# «خَاتِم» بر وزن «حافِظ» که به صورت اسم فاعل است، و مفاد آن ختم کننده است.
* [[امام علی|امیر مؤمنان، علی]]{{ع}} نیز با عبارت‌های {{عربی|" الْخَاتِمِ‏ لِمَا سَبَقَ‏ ‏"}}، {{عربی|" خَاتَمُ‏ رُسُلِهِ‏‏"}} و {{عربی|" خَاتَمِ‏ النَّبِيِّينَ‏ ‏"}} بر [[خاتمیت]] تأکید کرده است <ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۷۲، ۱۷۳، ۸۷.</ref> برخی [[خاتمیت]] را بحثی درون [[دینی]] دانسته و گفته‌اند: نمی‌توان برای [[اثبات]] آن، برهانی [[عقلی]] آورد و از دیدگاه [[عقل]]، تنها می‌توان آن را ممکن دانست<ref>شرح نهج‌البلاغه، ابن‌میثم، ج ۱، ص ۵۷۲.</ref>.برخی [[اندیشمندان]] معاصر نیز معتقدند [[شناخت]] معیارهای [[خاتمیت]] در چنبره [[دانش]] ما نیست و بر پایه [[حکمت الهی]] است که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} آخرین فرستاده خدای والا باشد. به رغم سخنان یاد شده می‌توان با [[اثبات]] [[کمال نهایی]] [[اسلام]]، بر [[خاتمیت]] پیام‌آورش [[استدلال]] کرد. به سخن دیگر، خاتمیّت و [[کمال نهایی]]، دو امر متلازم‌اند و نمی‌شود [[دینی]] خود را [[خاتم ادیان]] بداند و داعیه [[کمال نهایی]] نداشته باشد؛ یا داعیه [[کمال نهایی]] داشته باشد ولی خود را [[خاتم ادیان]] نداند<ref>معارف قرآن، ج ۵، ص ۱۸۴؛ نک: آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۲۶ - ۱۲۷.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
# «خاتَم» به فتح تا، بر وزن «عالَم = [[جهان]]» و معنی آن آخر و آخرین است.
* [[متکلمان]] [[مسلمان]]، سه [[دلیل نقلی]] برای [[اثبات]] [[خاتمیت]] یاد کرده‌اند: نخست [[آیه]] [[آیه]]: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.</ref> و دوم، سخن [[رسول خدا]]{{صل}} به [[امیر مؤمنان]]{{ع}} که فرمود: نسبت تو به من مانند نسبت [[حضرت هارون|هارون]]{{ع}} به [[حضرت موسی|موسی]]{{ع}} است، جز آنکه پس از من [[پیامبری]] نخواهد بود. [[دلیل]] سوم، [[اجماع]] است<ref>صحیح البخاری، ج ۵، ص ۱۲۹؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۹؛ الاعتماد، ص ۸۴؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۵۹۹ - ۶۰۰.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
# «خاتَم» بر وزن «عالَم = جهان»، ولی به معنی چیزی که با آن اَسناد و نامه‌ها را مهر می‌کردند.
*با بهره‌گیری از دیگر [[آیات قرآن]] در بیانی تحلیلی می‌توان چنین گفت: [[قرآن کریم]] بیانگر هر چیزی است: {{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}<ref> بیانگر هر چیز است؛ سوره نحل، آیه:۸۹.</ref> و از هیچ امری که لازمِ [[هدایت]] و [[ارشاد]] [[مردم]] باشد [[غفلت]] نورزیده: {{متن قرآن|مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ }}<ref> ما در این کتاب، هیچ چیز را فرو نگذاشته‌ایم؛ سوره انعام، آیه:۳۸.</ref> و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز به [[برترین]] مرتبه از کمال رسیده است: {{متن قرآن|ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى}}<ref> سپس نزدیک شد و فروتر آمد.آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید؛ سوره نجم، آیه: ۸- ۹.</ref>، از این‌رو [[قرآن]] وی [[کامل‌ترین]] [[وحی]] و در بردارنده [[برترین]] [[معارف]]<ref>الکاشف، ج۶، ص ۲۲۵ - ۲۲۶.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا}}<ref> بی‌گمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون می‌گردد و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند مژده می‌دهد که پاداشی بزرگ دارند؛ سوره اسراء، آیه:۹.</ref> و [[مهیمن]] بر همه [[کتاب‌های آسمانی]] است:<ref>تفسیر سمرقندی، ج ۱، ص ۴۱۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۱۰ - ۱۱؛ المیزان، ج ۲، ص ۳۱۲.</ref>{{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ}}<ref> و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستاده‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواسته‌های آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی داده‌ایم و اگر خداوند می‌خواست شما را امّتی یگانه می‌گردانید لیک (نگردانید) تا شما را در آنچه‌تان داده است بیازماید؛ پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف می‌ورزیدید آگاه می‌گرداند؛ سوره مائده، آیه:۴۸.</ref> هیمنه داشتن به معنای [[تسلط]] بر چیزی به جهت [[مراقبت]] از آن یا [[اعمال]] انواع تصرفات در آن است و [[قرآن]] از آن رو [[مهیمن]] بر دیگر [[کتاب‌های آسمانی]] است که اصول ثابت و [[تغییرناپذیری]] مانند [[توحید]] و [[معاد]] را که در آنها آمده، [[حفظ]] می‌کند و [[احکام]] و قوانینی را که به زمانی خاص، اختصاص داشته‌اند [[نسخ]] کرده و [[احکام]] جدیدی را جایگزین آنها می‌سازد<ref>المیزان، ج ۵، ص ۳۴۸.</ref>؛ همچنین [[شریعت]] او [[کامل‌ترین]] [[شریعت]] است و همه نیازهای آفریدگان را در همه زمان‌ها و مکان‌ها و هر شرایطی تا [[قیامت]] تأمین می‌کند، بنابراین [[پیامبر]] دیگری پس از ایشان نخواهد آمد<ref>الارشاد، ص ۲۱۰.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
# «خاتَمَ» به فتح تا و میم بر وزن «ضارَبَ» فعل ماضی از باب [[مضاربه]]، یعنی کسی که [[پیامبران الهی]] را ختم کرد.
*افزون بر این، [[قرآن کریم]] [[پیامبر]]{{صل}} را رسولی برای همه [[بشر]] تا [[پایان جهان]] می‌داند: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره سبأ، آیه:۲۸.</ref> و تأکید می‌کند [[انذار]] ایشان برای جهانیان: {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا }}<ref> بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه:۱.</ref> و رسالتش مایه [[رحمت]] برای همه عالمیان است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}}<ref> و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۰۷.</ref> و این همه خود [[دلیل]] دیگری برای [[اثبات]] خاتمیت‌اند، ازاین‌رو برخی [[عمومیت]] [[نبوت]] [[پیامر اکرم]]{{صل}} را مستلزم [[خاتمیت]] ایشان دانسته‌اند<ref>اوائل المقالات، ص ۱۷۵.</ref> بعضی نیز براساس آیه ۱۰۷ [[سوره انبیاء]] برای هر [[پیامبری]] به سهمی از [[شفقت]] و [[نصیحت]] [[معتقد]] شده‌اند و [[برترین]] [[درجه]] ممکن را به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} اختصاص داده و افزوده‌اند سهمی از [[شفقت]]، [[نصیحت]]، [[هدایت]] و [[ارشاد]] برای [[پیامبر]] دیگری پس از او نمانده است، تا با [[بعثت]] او به انجام رسد، پس ایشان پایان‌بخش [[رسولان]] است<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۲۱۴؛ روح‌المعانی، ج ۲۲، ص ۳۲.</ref> و با نبوتشان باب [[بعثت]] [[مُهر]] شده است.<ref>روض‌الجنان، ج ۱۵، ص ۴۳۱.</ref><ref>[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص۵۲۹ - ۵۳۸.</ref>.
==[[ختم نبوت]] از دیدگاه [[قرآن کریم]]==
*از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسله [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]] [[محمد مصطفی]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به صراحت این [[حقیقت]] را اعلام نموده و آن را در [[آیات]] متعدده با مضامین گوناگون مورد تأکید قرار داده است:
*در [[سورۀ احزاب]] می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] به وسیله [[رسول اکرم]]{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است.
*در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره صف، آیه ۹.</ref>. و همین [[آیه]] در [[سورۀ توبه]] نیز تکرار شده و بدین وسیله این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدای متعال]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.
*و نیز فرموده است: {{متن قرآن|وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref>.
*و در [[سنت رسول خدا]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین [[حقیقت]] تأکید دارند. از جمله [[حدیث متواتر]] معروف: "[[یا علی]] [[جایگاه]] تو نسبت به من به منزله [[جایگاه]] [[حضرت هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]، الاّ اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد"<ref>{{متن حدیث|يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي}}؛ مسند احمد، ج۳، ص۳۲.</ref>.
*از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعثت]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده است: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>.
*و وعدۀ [[پیروزی]] و [[غلبه]] [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است. [[خدا]] فرمود: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.</ref>. [[خدا]] فرمود: {{متن قرآن|وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مؤمن باشید شما برترید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۹.</ref> تا آنجا که فرمود: {{متن قرآن|وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«و تا خداوند مؤمنان را بپالاید و کافران را از میان بردارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۱.</ref>. و نیز فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! آیا (می‌خواهید) شما را به داد و ستدی رهنمون شوم که از عذابی دردناک رهاییتان می‌بخشد؟ به خدا و پیامبرش ایمان آورید و در راه خداوند با مال و جان خویش جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر بدانید تا گناهانتان را بیامرزد و شما را به بهشت‌هایی که از بن آنها جویبارها روان است و به جایگاه‌هایی پاکیزه در بهشت برین درآورد؛ این همان رستگاری سترگ است و چیز دیگری که آن را دوست می‌دارید یاری از سوی خداوند و پیروزی نزدیک است و به مؤمنان مژده بده» سوره صف، آیه ۱۰-۱۳.</ref>.
*از آنچه گفته شد نتیجه می‌گیریم:
# [[اسلام]] [[خاتم ادیان]] و [[رسول اکرم]] [[محمد مصطفی]]{{صل}} [[خاتم پیامبران]] است.
# [[خداوند]] به [[مؤمنین]] و [[مسلمین]] [[وعده]] [[پیروزی]] و [[غلبه]] بر [[کافران]] داده است.
*بر اساس مطالب گذشته مفهوم [[حقیقی]] [[ختم نبوت]] این است که [[خدای متعال]] به لحاظ [[آمادگی]] [[جامعۀ بشر]] - در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقلی]]- جهت برقراری [[حکومت عدل]] و [[قسط]] [[جهانی]] [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند [[نیاز]] [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و [[قسط]] را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند فرستاد. این [[شریعت]] از آنجا که همۀ نیازهای [[بشر]] را دربرگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] [[عدل و قسط]] را به [[کامل‌ترین]] صورت ارائه می‌دهد [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است.
*مفهوم [[حقیقی]] [[ختم نبوت]]، کمال [[شریعت محمدی]]، و [[آمادگی]] [[انسان]] عصر [[نبوت]] محمدی است برای برقراری [[حکومت عدل جهانی]] و اجرای کامل [[شریعت محمدی]] که [[راهبر]] [[بشر]] به سوی مقاصد عالیه [[خلقت]] است.
*امروز [[وظیفه]] [[مسلمین]] آشنا شدن با برنامه‌های کامل [[اسلام]] و [[سعی]] و تلاش جهت اجرای کامل آن در سراسر [[جهان]] است.
*طبق وعدۀ [[الهی]] که تخلّف‌ناپذیر است سرانجام [[پیروزی]] کامل نصیب [[مسلمین]] خواهد شد و [[حکومت جهانی]] [[اسلام]] در [[جامعۀ بشر]] برقرار خواهد گردید<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲-۵۷.</ref>.
==[[خاتمیت]] در فرهنگ‌نامه [[پیامبر]] در [[قرآن کریم]] ج۱==
*{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>
*'''نکته''': در این [[آیه]] با صراحت بر [[خاتمیت]] [[پیامبر]] تأکید شده و خاتم بودن [[پیامبر]] نشأت گرفته از [[علم]] [[خدا]] ذکر شده است: {{متن قرآن|وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. البته [[آیات]] دیگری هم هست که [[اصحاب]] [[تفسیر]] به طور ضمنی خواسته‌اند از آن جهت خاتم بودن [[پیامبر]] و [[دین اسلام]] استفاده کنند، مثل:
#{{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«مردار و خون و گوشت خوک و آنچه جز به نام خداوند ذبح شده باشد و مرده با خفگی و مرده با ضربه و مرده با افتادن از بلندی و مرده از شاخ زدن حیوان دیگر و آنچه درندگان نیم‌خور کرده باشند- جز آن را که (تا زنده است) ذبح کرده‌اید- و آنچه بر روی سنگ‌های مقدّس (برای» سوره مائده، آیه ۳.</ref>
#{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.</ref>
#{{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ * فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است * پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آورده‌ام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام می‌آورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شده‌اند و اگر رو گرداندند، بی‌گمان بر ت» سوره آل عمران، آیه ۱۹-۲۰.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۴۷۳.</ref>.


==منابع==
نتیجه اینکه لفظ «خاتم» را به هر نحو تلفظ کنیم معنای آیه این می‌شود که محمد{{صل}} آخرین پیامبر الهی است و پیامبری و نبوت با آمدن او ختم شده، و پس از او پیامبر و کتاب و شریعت و [[دین]] دیگری نخواهد آمد.
{{ستون-شروع|2}}  
# [[پرونده:000062.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم''']]
# [[پرونده:Ka2-m17 91815.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|'''کلام تطبیقی''']]
# [[پرونده:151722.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|'''دین و نبوت''']]
# [[پرونده:8989.jpg|22px]] [[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]] و [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[معارف و عقاید ۱ (کتاب)|'''معارف و عقاید ۱''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم''']]
{{پایان}}


==پانویس==
در طول چهارده [[قرن]] و اندی که از آغاز [[اسلام]] می‌گذرد، در تمام کتاب‌های لغت و [[تفسیر]] کلمه «خاتم» و {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به همین طور که بیان شد؛ تفسیر شده و هیچ کس در معنی آن اختلاف نکرده است، برای [[اطمینان]] بیشتر می‌توانید به [[تفاسیر قرآن]] مجید و نیز به لغت‌نامه‌ها و فرهنگ‌های عربی مراجعه کنید.
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس2}}


ما از باب نمونه گفتار چند نفر از آنان را در اینجا می‌آوریم و پیش از نقل گفتار دانشمندان، بهتر است که ابتدا به خود [[قرآن مجید]] و مواردی که در آن ماده «ختم» استعمال شده است مراجعه کنید و از خود [[قرآن]] برای دریافت معنای {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} استمداد و استفاده کنیم.
در قرآن این لفظ در [[آیات]] زیر وارد شده است:
#{{متن قرآن|يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ}}<ref>«به آنان از شرابی دست ناخورده می‌نوشانند،» سوره مطففین، آیه ۲۵.</ref>.
# {{متن قرآن|خِتَامُهُ مِسْكٌ...}}<ref>«که مهر آن، مشک است و در چنین چیزی رغبت‌کنندگان باید رغبت کنند» سوره مطففین، آیه ۲۶.</ref>.
# {{متن قرآن|الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ...}}<ref>«امروز بر دهان‌هایشان مهر می‌نهیم و از آنچه انجام می‌دادند دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان گواهی می‌دهند» سوره یس، آیه ۶۵.</ref>.
# {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً}}<ref>«آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پرده‌ای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.</ref>.
# {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ}}<ref>«خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.</ref>.
هنگامی که عناد و [[تعصب]] شخص [[کافر]] به درجه‌ای رسید که از [[ایمان]] و بازگشت او به سوی [[خدا]] نومیدی حاصل شد، در این موقع [[خداوند]]، بر [[دل]] و [[قلب]] او مهر می‌زند، بسانی که ما، درهای شیشه را مهر و موم می‌کنیم در این صورت دل و قلب آنها مانند ظرف مهر شده‌ای می‌شود، که هیچ منفذی نداشته باشد، نه ایمان داخل آن می‌شود، و نه [[کفر]] از آن خارج می‌گردد.
چنانکه ملاحظه می‌فرمایید «ختم» در این [[آیه]] کنایه از خاتمه پیدا کردن کار است، یعنی کفر و الحاد و [[تاریکی]] [[روح]] آنان به درجه‌ای می‌رسد، که جای امیدی برای تأثیر [[نور]] [[حق]] و کلمات الهی در آنها باقی نمی‌ماند، همان‌طور که مهر کردن نامه علامت آن است که نویسنده همه مقصود خود را نوشته و چیز دیگر باقی نمانده است.
بنابراین معنای [[ختم نبوت]] این است که موضوع [[نبوت]] به مرتبه نهایی رسیده و به وسیله [[پیامبر گرامی]]{{صل}} باب نبوت و [[پیامبری]] مهر شده و به روی هیچ‌کس تا دامنه [[قیامت]] باز نخواهد شد<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل (کتاب)|خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل]]، ص ۲۷؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۳۷.</ref>.
==== گفتار دانشمندان در معنای خاتم ====
۱. «ابن فارس که یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان [[علم]] لغت است می‌نویسد: معنای اصلی «ختم»، «به آخر رسیدن» است، در زبان عربی می‌گویند: {{عربی|ختمت العمل}} یعنی کار را به آخر رساندم، و همچنین می‌گویند: {{عربی|ختم القارئ السورة}} یعنی [[قاری قرآن]]، [[سوره]] را به پایان رسانید، و تا آخر آن را خواند و از همین باب است «ختم» به معنای مهر کردن؛ زیرا آخرین مرحله [[حفظ]] بعضی از اشیا این طور است که درب ظرف و شیشه آن را مهر و موم کنند.
«خاتم» به فتح و کسر تاء هم از همین باب است؛ زیرا مرسوم است که به وسیله «خاتم» یعنی «مهر» یا «انگشتری» نامه‌ها و نوشته‌ها را ختم می‌کنند و مهر کردن نامه حاکی از آن است که نامه به پایان رسیده است و [[پیامبر]] ما را «[[خاتم الأنبیاء]]» می‌گویند چون [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] است و {{متن قرآن|خِتَامُهُ مِسْكٌ}} که در [[قرآن مجید]] آمده است یعنی آخرین چیزی که از آشامیدن آن شراب [[درک]] می‌کنند، بوی مشک است<ref>المقائیس، ماده «خ ت م».</ref>.
۲. «[[ابوالبقاء عکبری]]» دانشمند معروف در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} می‌نویسد: خاتم به فتح تاء یا فعل ماضی از باب مفاعله است یعنی محمد{{صل}} [[پیامبران الهی]] را ختم کرد. و یا مصدر است که: بنابراین {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به معنای ختم کننده [[پیامبران]] خواهد بود زیرا مصدر در این قبیل موارد به معنای اسم فاعل است و یا آن‌طور که دیگر دانشمندان گفته‌اند: خاتم به فتح تاء اسم است به معنای آخر و آخرین و یا آن‌طور که بعضی دیگر گفته‌اند به معنای اسم مفعول است {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} یعنی {{عربی|مختوم به النبيون}} یعنی پیامبران الهی به [[پیامبر اسلام]] مهر و ختم شدند.
این چهار احتمال در صورتی است که «خاتم» به فتح تاء قرائت شود و اگر به کسر تاء قرائت شود چنان که شش نفر از «قراء سبعه» این طور قرائت کرده‌اند نیز به معنای «آخر و آخرین» است.
خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معنای [[آیه]] این است که: محمد{{صل}} [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] است و پس از او [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد<ref>التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۱۰۰.</ref>.
۳. «فیروزآبادی» در [[فرهنگ]] خود می‌نویسد: ختم به معنای مهر کردن است و در زبان عربی می‌گویند: {{عربی|خَتَمَ عَلَى قَلْبِهِ‌}} یعنی [[قلب]] و [[دل]] او را جوری کرد که چیزی نفهمد و روحیات بد او از او خارج نشود مثل شیشه مهر کرده‌ای که نه چیزی از آن خارج می‌شود و نه چیزی داخل می‌گردد و باز می‌گویند: {{عربی|ختم الشيء}} یعنی به آخر آن چیز رسید.
و «ختام» بر وزن کتاب به گلی گفته می‌شود که به وسیله آن درهای ظرف و شیشه را مهر می‌کنند و «خاتم» به آن چیزی گفته می‌شود که روی آن گل زده می‌شود و به معنای «انگشتری» هم آمده است<ref>قاموس اللغة، ج۴، ص۱۰۲.</ref>.
در زمان‌های سابق بیشتر افراد نام خود را روی انگشتری نقش می‌کردند و همان انگشتری، مهر آنها بود که به وسیله آن نامه‌ها و نوشته‌های خود را مهر می‌کردند پس «خاتم» به معنای انگشتری هم، از همان ریشه «ختم» به معنای مهر کردن و به آخر رسانیدن گرفته شده است.
۴. «جوهری» در لغت‌نامه خود می‌نویسد: ختم به معنای رسیدن به آخر و {{عربی|اختتم}} در مقابل {{عربی|افتتح}} است یعنی افتتاح به معنای شروع کردن و آغاز کردن و باز کردن و اختتام به معنای به پایان رساندن و تمام کردن و به آخر رسیدن است و «خاتم» به کسر تاء و به فتح تاء هر دو به یک معنا است و {{عربی|خاتمة الشيء}} یعنی آخر آن چیز و «[[خاتم الأنبیاء]]» از [[القاب]] [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} است<ref>مختار الصحاح، ص۱۳۰.</ref>.
۵. «ابن منظور» در لغت‌نامه بزرگ خود می‌نویسد: {{عربی|ختام القوم}} یعنی آخرین فرد [[قوم]] و «خاتم» از نام‌های [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} است و {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} در [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به معنای [[آخرین پیامبر]] است و یکی از نام‌های [[رسول اکرم]]{{صل}} «عاقب» است و آن نیز به معنای آخرین پیامبر است<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۵۵.</ref>.
۶. «ابومحمد دمیری» در منظومه خود چنین می‌گوید: {{عربی|والخاتم الفاعل قل بالكسر وما به يختم فتحاً يجري}}، یعنی «خاتم به کسر تاء به معنای ختم کننده، و به فتح تاء به معنای مهری است که به وسیله آن نامه و چیزهای دیگر را مهر می‌کنند»<ref>التیسیر فی علوم القرآن، ص۹۰.</ref>.
۷. «[[بیضاوی]]» [[مفسر]] معروف می‌نویسد: {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} یعنی آخرین [[پیامبری]] که [[پیامبران الهی]] را ختم کرد، و به پایان رسانید و اگر طبق قرائت عاصم به فتح تاء بخوانیم یعنی پیامبری که به وسیله او سلسله پیامبران الهی ختم شدند و به پایان رسیدند همان‌طور که نامه هنگامی که به پایان می‌رسد ختم و مهر می‌شود<ref>انوار التنزیل، ص۳۴۲.</ref>.
۸. «[[راغب اصفهانی]]» در فرهنگ پر ارج خود «مفردات» می‌نویسد: در زبان عربی می‌گویند: {{عربی|ختمت القرآن}} یعنی [[قرآن]] را به آخر رسانیدم، و تا پایان آن خواندم و به رسول اکرم{{صل}} {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} گفته می‌شود به جهت اینکه آن حضرت [[نبوت]] را ختم کرد یعنی با آمدن خود رشته نبوت را به آخر رسانید<ref>مفردات راغب، ص۱۴۲.</ref>.
۹. در [[تفسیر جلالین]] می‌نویسد: خاتم به فتح تاء به معنای وسیله ختم است یعنی چیزی که با آن نامه و چیزهای دیگر را مهر می‌کنند، و معنای جمله {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} این می‌شود: پیامبران الهی به رسول اکرم{{صل}} ختم شدند<ref>تفسیر جلالین، ذیل همین آیه.</ref>.
۱۰. «[[ابن خلدون]]» [[فیلسوف]] و مورخ مشهور در «مقدمه» می‌نویسد: اما مهر کردن نامه‌ها و سندها میان [[زمامداران]] پیش از [[اسلام]] و بعد از اسلام مرسوم و معروف بوده است و [[بخاری]] و مسلم در صحیح خود نقل کرده‌اند که: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} می‌خواست نامه‌ای برای [[زمامدار]] روم بنویسد [[یاران]] آن حضرت یادآوری نمودند که: «[[زمامداران]] نامه‌ای را که مهر نشده باشد قبول نمی‌کنند، حضرت دستور داد انگشتری از [[نقره]] ساختند و روی آن نقش نمودند {{متن حدیث|مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ‌{{صل}}}} و از آن پس آن حضرت نامه‌های خود را با آن انگشتری مهر می‌کرد.
سپس «[[ابن خلدون]]» می‌نویسد در زبان عربی می‌گویند {{عربی|ختمت الأمر}} یعنی به آخر آن رسیدم. و نیز می‌گویند: {{عربی|ختمت القرآن}} یعنی [[قرآن]] را تا آخر آن خواندم. {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} یعنی [[آخرین پیامبر]]... .
و نیز اضافه می‌کند: که مهر کردن نامه به وسیله خاتم و انگشتری علامت تمام شدن نامه و به پایان رسیدن مقصود نویسنده و صحیح بودن آن نوشته و نامه است و اگر نامه یا نوشته و سندی مهر نداشته باشد ناتمام است و اعتبار نخواهد داشت<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۲۶۴-۲۶۵.</ref>.
از این [[اتفاق نظر]] میان [[فرهنگ]] نویسان زبان عربی استفاده می‌شود که واژه «ختم» یک معنا بیشتر ندارد و آن معنا «رسیدن به آخر» است، و خاتم به کسر تاء به معنای ختم کننده و آخر و آخرین است و به فتح تاء یا فعل ماضی است به معنای «ختم کرد و به آخر رسانید» و یا اسم است به معنی آخرین و یا به معنای مهر و انگشتری که نامه را به آن ختم و مهر می‌کنند تا علامت به پایان رسیدن نامه باشد و همه این مفاهیم به همان ریشه، برمی‌گردد و در تمام استعمالات همان معنای به آخر رسیدن مقصود است.
و آنچه در بعضی از کتاب‌های لغت آمده است که «خاتم» به معنای انگشتری است باز با ریشه لغوی آن تناسب کامل دارد، و معنای جداگانه‌ای نیست تا کسی خیال کند که یکی از معانی «خاتم» انگشتری است زیرا همان طور که گفته شد در دوران‌های قبل چنین مرسوم بوده است که با انگشتری که نام صاحب آن بر آن نقش شده بود نامه‌ها و نوشته‌ها و سندها را مهر می‌کردند و در [[حقیقت]] انگشتری‌شان مهرشان بود «همان طور که [[رسول اکرم]]{{صل}} هم انگشتری داشتند که مهر ایشان بود و نامه‌های خود را با آن مهر می‌کردند»<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱، قسم دوم.</ref>.
آری در «قاموس اللغة» آمده است: {{عربی|الخاتم ما يوضع على الطينة و حلي الاصبع}}<ref>قاموس اللغة، ج۴، ص۱۰۲.</ref> ولی منظور صاحب قاموس این است که بگوید خاتم به معنای انگشتری هم آمده است و جمله {{عربی|حلي الاصبع}} را به جای انگشتری به کار برده است نه اینکه بخواهد بگوید خاتم به معنای «[[زینت]]» آمده است. و اینکه بعضی از «مبلغین» بهائی گفته‌اند «خاتم» در لغت به معنای «زینت» آمده است و به [[کلام]] صاحب قاموس [[استدلال]] کرده‌اند دلیل بر بی‌اطلاعی و مغالطه‌کاری آنان است والا هیچ شخص با انصافی نمی‌تواند با استناد به این عبارت قاموس بگوید صاحب قاموس گفته است: «خاتم» به معنای «زینت» آمده است<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل (کتاب)|خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل]]، ص ۳۲-۵۳.</ref>.
=== آیه دوم ===
{{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}<ref>«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.</ref>.
این [[آیه]] آشکارا می‌رساند که [[هدف]] از نازل شدن قرآن بر [[پیامبر]]{{صل}} این است که قرآن یا خود پیامبر، نذیر و بیم‌رسان همه [[مردم]] از [[روز]] [[نزول قرآن]] تا [[روز قیامت]] باشد.
[[راغب اصفهانی]] در [[فرهنگ]] خود بحث گسترده‌ای پیرامون لفظ «عالم» نموده است، و پس از بررسی‌های زیاد می‌گوید: مجموع [[جهان آفرینش]] را «عالم» می‌گویند، و علت اینکه این لفظ را به صورت جمع درآورده، این است که هر نوعی از انواع [[جهان]]، برای خود «عالمی» است چنان‌که می‌گویند: عالم خاک، عالم [[انسان]]، عالم حیوان و اما جهت اینکه به صورتی جمع بسته شده است که معمولاً الفاظی را، به آن صورت جمع می‌بندند، که مفرد آن فقط بر [[عاقل]] گفته می‌شود این است که عالم انسان جزو این عالم‌ها است و چون انسان از «ذوی العقول» است، از باب [[غلبه]] عاقل بر غیر عاقل، جمعی که مناسب با انسان است آورده‌اند.
و بعضی گفته‌اند: علت چنین جمع بستن این است که منظور از «عالمین» فقط [[فرشتگان]] و [[جن]] و انس می‌باشد و این هر سه از «ذوی العقول» هستند از این جهت، به صورتی جمع بسته شده است که «ذوی العقول» را به آن صورت جمع می‌بندند.
و [[امام صادق]]{{ع}} فرموده است که: منظور از «عالمین» [[انسان‌ها]] هستند و [[خداوند]] هر [[انسانی]] را عالمی جدا به حساب آورده است و نیز آن حضرت فرموده است: عالم دو عالم است، عالم بزرگ که منظور جهان [[خلقت]] است و عالم کوچک که منظور انسان است زیرا نقشه [[خلقت انسان]] با نقشه [[خلقت جهان]] شباهت دارد<ref>مفردات راغب، ص۳۴۵، گفتار امام صادق{{ع}} که فرمودند: مقصود از «عالمین»، «انسان‌ها» است آیاتی از قرآن تأیید می‌کند مانند: {{متن قرآن|أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ}} «گفتند: آیا ما تو را از (مهمان کردن) مردم باز نداشته بودیم؟» سوره حجر، آیه ۷۰؛ {{متن قرآن|أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ}} «آیا از میان جهانیان با مردان آمیزش می‌کنید؟» سوره شعراء، آیه ۱۶۵؛ حضرت لوط به مردم می‌گوید: آیا از انسان‌ها به مردها رو می‌کنید و از سنت طبیعی و شرعی که ازدواج با زن‌ها است رو گردانید، در این دو آیه مقصود از «عالمین» همان «انسان‌ها» است.</ref>.
[[زمخشری]]، در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را» سوره فاتحه، آیه ۲.</ref> می‌نویسد: منظور از «عالم» [[فرشتگان]] و [[جن]] و انس می‌باشد و بعضی گفته‌اند که: منظور همه [[مخلوقات]] [[خدا]] است که به وسیله آن [[علم]] به وجود [[آفریدگار جهان]] حاصل می‌شود، و این که به صورت جمع گفته شده است برای این است که همه افراد آن را شامل گردد<ref>تفسیر کشاف، ج۱، ص۱۱.</ref>.
نتیجه اینکه خواه «عالمین» در [[آیات]] دیگر [[قرآن مجید]] به معنای [[انسان‌ها]] باشد یا به معنای انسان‌ها و جن‌ها و فرشتگان یا به معنای همه [[جهان]] [[خلقت]]، ولی در آیه مورد بحث حتماً منظور انسان‌ها و مطلق صاحبان [[عقل]] می‌باشد، البته صاحب عقل‌هایی که [[مکلف]] باشند یعنی از طرف خدا موظف باشند که از روی [[اختیار]] کارهایی را انجام بدهند.
زیرا کلمه «نذیر» که در آیه مورد بحث وجود دارد بزرگ‌ترین دلیل است بر اینکه منظور از عالمین در این آیه کسانی هستند که قابل [[بیم]] و [[انذار]] باشند و آنها فقط صاحبان عقل و کسانی که به [[تکالیف الهی]] مکلف هستند، می‌باشند.
بنابراین از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که [[رسالت]] و انذار [[قرآن]] و [[پیامبر گرامی]]{{صل}}، مربوط به همه زمان‌ها و همه [[مردم]] است و اختصاص به [[زمان]] و مردمی معین ندارد؛ زیرا آیه به طور مطلق و بدون قید و شرط می‌گوید: قرآن یا [[پیامبر]] را برای این فرستادیم تا نذیر و بیم دهنده همه انسان‌ها باشد، و هرگز آن را به زمان و مکان خاصی محدود نساخته است.
==== پاسخ یک سؤال ====
ممکن است گفته شود که چون در برخی از آیات و نیز در استعمالات [[عرب]] کلمه «عالمین» به معنای «جمعیت زیادی از انسان‌ها» به کار می‌رود، پس به طور جزم و [[قاطع]] نمی‌توان گفت منظور از «عالمین» در آیه مورد بحث، همه جهانیان می‌باشند زیرا احتمال دارد در آیه هم منظور همان «جمعیت زیاد» باشد یعنی [[خدای متعال]] [[قرآن]] را فرستاد تا بیم دهنده جمعیت‌های زیادی باشد. و این غیر آن است که بگوییم بیم دهنده [[مردم]] تا [[روز رستاخیز]] باشد.
پاسخ این گفتار این است که «عالمین» در عرف [[عرب]] و اصطلاح [[قرآن مجید]] در سه معنا استعمال می‌شود:
# تمام [[مخلوقات]] [[خدا]] مانند: {{متن قرآن|قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ * قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ}}<ref>«فرعون گفت: و «پروردگار جهانیان» چیست؟ *(موسی) گفت: پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست اگر اهل یقین باشید» سوره شعراء، آیه ۲۳-۲۴.</ref>.
# مخلوقاتی که دارای [[عقل]] و شعور هستند یعنی [[فرشته]] و [[انسان]] و [[جن]] مانند: {{متن قرآن|...وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«اینها آیات خداوند است که آن را به درستی بر تو می‌خوانیم و خداوند، ستمی برای جهانیان نمی‌خواهد» سوره آل عمران، آیه ۱۰۸.</ref>.
# [[انسان‌ها]] مانند: {{متن قرآن|أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ}}<ref>«آیا از میان جهانیان با مردان آمیزش می‌کنید؟» سوره شعراء، آیه ۱۶۵.</ref>.
بنابراین اگر «عالمین» در غیر این سه معنا یعنی به معنای جمعیت زیاد استعمال شود احتیاج به قرینه دارد چون در [[آیه]] مورد بحث قرینه‌ای وجود ندارد احتمال این که منظور از عالمین جمعیت زیادی از انسان‌ها باشد، بی‌جهت خواهد بود.
[[زمخشری]] در ذیل آیه: {{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ}}<ref>«ای بنی اسرائیل، نعمتم را که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و (نیز) این را که شما را بر جهانیان برتری دادم» سوره بقره، آیه ۴۷.</ref>. می‌گوید: «عالمین به معنای جمعیت زیاد است»<ref>تفسیر کشاف، ج۱، ص۱۳۵.</ref>.
اما گفتار زمخشری از جهاتی درست نیست:
# اولاً: با گفتار [[ابن عباس]] که می‌گوید: مراد از عالمین در این آیه همه انسان‌های موجود در آن عصر بوده‌اند، موافق نیست.
# ثانیاً: اگر گفتار زمخشری و یا نظر ابن عباس را در آیه فوق بپذیریم، به قرینه آیه دیگری است که می‌گوید: [[امت اسلامی]] بر همه [[امت‌ها]] [[فضیلت]] و [[برتری]] دارند: {{متن قرآن|كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...}}<ref>«شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان می‌آوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.</ref>.
از این [[آیه]] استفاده می‌شود، که [[امت اسلامی]] بر همه [[امت‌ها]] [[برتری]] دارند، این آیه قرینه می‌شود که [[بنی‌اسرائیل]] بر [[مردم]] [[زمان]] خود یا بر انبوهی از مردم، [[فضیلت]] و برتری داشته‌اند نه بر همه مردم [[جهان]] تا [[روز قیامت]] که شامل امت اسلامی هم بشود.
شبیه آیه مورد بحث، آیه دیگری است در [[سوره آل عمران]] که درباره [[حضرت مریم]]{{س}} می‌گوید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ}}<ref>«و آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و بر زنان جهان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۴۲.</ref>.
در [[تفسیر]] این آیه گفته‌اند: منظور برتری [[مریم]]{{س}} بر [[زنان]] زمان خود می‌باشد، به دلیل اینکه در [[روایات]] زیادی از [[رسول اکرم]]{{صل}} نقل شده است که [[فاطمه زهرا]]{{س}} بر همه زنان جهان برتری دارد. از باب نمونه یکی از آنها را نقل می‌کنیم: [[عایشه]] می‌گوید: رسول اکرم{{صل}} در روزهای آخر [[عمر]] خویش به فاطمه زهرا{{س}} گفت آیا نمی‌خواهی ([[راضی]] نیستی) که سیده و [[سرور]] همه زن‌های با [[ایمان]] باشی<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۷؛ التاج، ج۳، ص۳۵۵.</ref>. [[علامه مجلسی]] روایات این باب را در [[بحارالانوار]] نقل کرده است<ref>بحارالأنوار، ج۴۳، ص۳۶.</ref> علاقمندان می‌توانند به آنجا مراجعه کنند.
خلاصه اگر در این دو آیه، از «عالمین» انبوهی از [[انسان‌ها]] [[اراده]] شده است نه همه انسان‌ها، به خاطر قرینه خارجی و دلیل دیگری است که این معنا را [[اثبات]] می‌کند و اگر قرینه و دلیل دیگری نبود، معنای «عالمین» در این دو آیه هم، همان جهانیان و همه انسان‌ها بود چون همان طور که قبلاً گفته شد، در [[آیه]] مورد بحث، چنین قرینه‌ای وجود ندارد باید گفت: «مقصود همان معنای اولی و ظاهری آن است» یعنی معنای آیه این است: «بزرگ است خدایی که [[قرآن]] را بر پیامبرش نازل ساخت تا به وسیله قرآن همه [[انسان‌ها]] را [[انذار]] نماید». در این صورت [[رسالت]] و [[پیامبری]] او برای همه انسان‌ها تا دامنه [[قیامت]] ادامه خواهد داشت<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل (کتاب)|خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل]]، ص ۵۳-۶۱.</ref>.
=== آیه سوم ===
{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«به یقین آنان که این یادکرد را چون بر آنان فرود آمد انکار کردند (کیفر خواهند دید) و به راستی آن کتابی است ارجمند * در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.</ref>.
در این [[آیه شریفه]] مقصود از «ذکر» قرآن است به دلیل آیاتی که ذیلاً نقل می‌شود: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref>«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.</ref>؛ {{متن قرآن|...قَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ}}<ref>«و گفتند: ای آنکه بر تو این قرآن را فرو فرستاده‌اند، بی‌گمان تو دیوانه‌ای!» سوره حجر، آیه ۶.</ref>؛ {{متن قرآن|...أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.</ref>. در تمام این [[آیات]] مقصود از «ذکر» [[قرآن مجید]] است.
و ضمیر {{متن قرآن|لَا يَأْتِيهِ}} به {{متن قرآن|الذِّكْرِ}} بر می‌گردد. و بنابراین معنای آیه این می‌شود: «قرآن کتابی است که به هیچ وجه [[باطل]] در آن راه ندارد». نفوذ باطل به قرآن به چند صورت متصور است:
# [[تحریف]] [[آیات قرآن]].
# [[احکام]] آن به وسیله کتاب دیگر [[نسخ]] و باطل نشود.
#جریان‌هایی را که قرآن خبر داده است مطابق با واقع نباشد و بطلان آن برای [[مردم]] روشن شود.
از [[آیه]] به طور روشن استفاده می‌شود که هیچ کدام از اینها در [[قرآن مجید]] راه ندارد و این کتاب بر اثر حقانیت پیوستگی تا [[روز رستاخیز]]، [[حجت]] می‌باشد.
و نیز همین معنا از آیه: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}<ref>«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.</ref> استفاده می‌شود.
طبق مفاد این دو آیه، [[قرآن]] آن چنان کتاب [[حق]] و [[استواری]] است که [[باطل]] به آن راه ندارد، و تا [[روز قیامت]] از نفوذ باطل به آن مصون و محفوظ می‌باشد و نتیجه این می‌شود که: حجیت قرآن [[ابدی]] باشد و ابدی بودن حجیت قرآن مساوی است با ابدی بودن [[رسالت]] [[پیامبر گرامی]]{{صل}} و [[شریعت اسلام]] و اینکه پس از او [[پیامبر]] و [[شریعت]] دیگری نخواهد آمد.
به بیان دیگر هنگامی که: حقانیت همیشگی قرآن و شریعت اسلام تا روز رستاخیز ثابت شد اگر کتاب و شریعت دیگری بیاید یا عین شریعت اسلام خواهد بود و یا غیر آن، اگر عین آن باشد نیاز و احتیاجی به دومی نیست و اگر مخالف شریعت اسلام باشد یعنی قسمتی از [[احکام]] آن مخالف و نقیض [[احکام اسلام]] باشد یا باید هر دو حق باشد یا یکی حق و دیگری باطل.
اگر بگوییم هر دو حق است نتیجه این می‌شود که دو [[حکم]] متناقض هر دو حق باشد و این محال است.
پس باید یکی حق باشد و دیگری باطل و از آنجا که قرآن به صراحت کامل حقانیت ابدی شریعت اسلام و قرآن مجید را تصدیق نموده نتیجه این می‌شود که کتاب و شریعت بعدی باطل باشد یعنی کتاب و شریعت آسمانی نبوده و آورنده آن به [[دروغ]] چنین نسبتی را به [[خدای متعال]] داده باشد<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل (کتاب)|خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل]]، ص ۶۱؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۳۷.</ref>.
=== آیه چهارم ===
{{متن قرآن|…وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ…}}<ref>«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.</ref>.
مرحوم [[شیخ طبرسی]] در [[تفسیر]] این [[آیه]] می‌نویسد: یعنی این [[قرآن]] به من [[وحی]] شده است تا به وسیله آن شما و تمامی کسانی را که تا [[روز قیامت]] قرآن به آنها می‌رسد از [[عذاب الهی]] بترسانم و از این رو [[پیامبر گرامی]]{{صل}} فرمود: هر کس از [[دعوت]] من به [[توحید]] و [[خداپرستی]] با خبر شود قرآن به او رسیده است یعنی بر او [[اتمام حجت]] شده است حتی بعضی از دانشمندان گفته‌اند: هر کس قرآن به او برسد مانند آن است که [[پیامبر]]{{صل}} را دیده و از شخص آن حضرت معارف و [[حقایق]] [[اسلام]] را شنیده باشد و اصولاً خود قرآن هر کجا باشد [[مردم]] را به خداپرستی دعوت می‌کند و از عذاب الهی می‌ترساند<ref>مجمع البیان، ج۴، ص۲۸۲.</ref>.
بنابراین از این آیه هم به خوبی استفاده می‌شود که: [[رسالت]] پیامبر گرامی{{صل}} تا دامنه [[قیامت]] ادامه دارد، البته این معنا که برای آیه ذکر شد در صورتی است که {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}} را عطف بر ضمیر {{متن قرآن|لِأُنْذِرَكُمْ}} بگیریم.
گاهی تصور می‌شود که جمله {{متن قرآن|وَمَنْ بَلَغَ}} عطف بر ضمیر فاعل در {{متن قرآن|لِأُنْذِرَكُمْ}} است و مفاد آیه در این صورت چنین می‌شود: من و هر کس که قرآن به او برسد باید مردم را از [[عذاب]] [[خدا]] بترسانیم.
بنابراین احتمال، آن کس که قرآن به او می‌رسد [[تبلیغ]] کننده قرآن می‌شود نه تبلیغ شونده. ولی این احتمال از نظر قواعد عربی غیر صحیح است زیرا هیچ‌گاه عطف بر ضمیر مرفوع متصل بدون فاصله قرار دادن یک ضمیر منفصل انجام نمی‌گیرد چنان که می‌گویند: {{عربی|نصرت أنت و زيد}}: تو و زید کمک کردی. در این مثال زید عطف بر ضمیر متصل در {{عربی|نصرت}} است اما چنان که ملاحظه می‌فرمایید لفظ {{عربی|أنت}} میان معطوف و معطوف علیه فاصله واقع شده است<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل (کتاب)|خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل]]، ص ۶۴؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۳۷.</ref>.
=== آیه پنجم ===
{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره سبأ، آیه ۲۸.</ref>.
آنچه پس از دقت و [[تأمل]] در این [[آیه]] معلوم می‌شود این است که {{متن قرآن|كَافَّةً}} به معنای «عامة» و «حال» از {{متن قرآن|النَّاسِ}} می‌باشد و تقدیر آیه این است {{عربی|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا لِلنَّاسِ كَافَّةً}} یعنی ما تو را [[مبعوث]] نساختیم و نفرستادیم مگر برای همه [[مردم]] و این جمله مساوی است با اینکه گفته شود: [[رسالت]] تو عمومی و جهانی و [[ابدی]] است زیرا در غیر این صورت [[پیامبر]] همه مردم نخواهد بود.
اما احتمال اینکه {{متن قرآن|كَافَّةً}} به معنای (بازدارنده مردم از [[گناه]]) و «حال» از «ک» {{متن قرآن|أَرْسَلْنَاكَ}} باشد بسیار [[ضعیف]] است به دو دلیل:
# با بودن کلمه {{متن قرآن|نَذِيرًا}} در ذیل آیه نیازی به کلمه {{متن قرآن|كَافَّةً}} به آن معنا نیست زیرا اگر {{متن قرآن|كَافَّةً}} به معنای «بازدارنده» است، منظور این است که [[پیامبر گرامی]]{{صل}} با [[تذکر]] و یادآوری [[عذاب‌های الهی]] که برای [[گناهان]] و کارهای زشت مقرر شده است مردم را از گناه باز دارد یعنی مثلاً بگوید: شراب نخورید زیرا شراب‌خوار به عذاب‌های دردناک [[الهی]] گرفتار خواهد شد و روشن است که معنای «[[انذار]]» هم همین است زیرا انذار به معنای ترساندن مردم است از [[عذاب الهی]].
# در [[قرآن مجید]] همه جا کلمه {{متن قرآن|كَافَّةً}} به معنای «عامة» استعمال شده است مانند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً...}}<ref>«ای مؤمنان! همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۰۸.</ref>. و {{متن قرآن|وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً...}}<ref>«بی‌گمان شمار ماه‌ها نزد خداوند در کتاب وی روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید دوازده ماه است؛ از آنها چهار ماه، حرام است، این است آیین استوار، در آنها به خود ستم روا ندارید و همگی با مشرکان جنگ کنید چنان که آنان همگی با شما جنگ می‌کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره توبه، آیه ۳۶.</ref> و {{متن قرآن|...مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً}}<ref>«و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.</ref>.
در تمام این [[آیات]] {{متن قرآن|كَافَّةً}} به معنای «[[عامه]]» آمده است.
و نیز دو روایتی که ذیلاً نقل می‌شود همین معنا را [[تأیید]] می‌کند:
# [[ابوهریره]] می‌گوید: [[رسول اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|أُرْسِلْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً و بِي خُتِمَ النَّبيُّونَ}}<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۸.</ref>؛ «من به سوی همه [[مردم]] [[مبعوث]] شده‌ام و [[پیامبران الهی]] به من ختم شدند و پس از من [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد».
# [[خالد بن معدان]] می‌گوید رسول اکرم{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|بُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً}}<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۸.</ref>: «من به سوی همه مردم مبعوث شده‌ام».
توجه دارید که در این دو [[روایت]] {{متن حدیث|كَافَّةً}} به معنای «عامة» و حال از {{متن حدیث|النَّاسِ‌}} می‌باشد و این خود دلیل خوبی است بر این که: در [[آیه]] مورد بحث هم، {{متن قرآن|كَافَّةً}} به معنای «عامة» و حال از {{متن قرآن|النَّاسِ}} می‌باشد و در [[حقیقت]] باید گفت [[پیامبر گرامی]]{{صل}} در این دو روایت مضمون همان آیه را بازگو کرده‌اند.
در پایان این بحث از یادآوری نکته‌ای ناگزیریم. آیاتی که به آنها بر [[خاتمیت پیامبر اکرم]]{{صل}} [[استدلال]] شده است از نظر دلالت بر دو نوع می‌باشد.
# آیه {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> که با صراحت کامل می‌رساند که باب [[نبوت]] به طور مطلق بسته شده خواه دارنده آن دارای کتاب و [[شریعت]] باشد و یا تنها مروج شریعت [[پیامبر]] پیشین شمرده شود.
#چهار [[آیه]] دیگر که فقط این اندازه دلالت دارد که: پس از [[رسول اکرم]]{{صل}} و [[شریعت اسلام]] و [[شریعت]] و [[کتاب آسمانی]] دیگر که [[ناسخ]] [[قرآن]] و شریعت اسلام باشد نمی‌آید و بیش از این دلالت ندارند و منظور ما هم از [[استدلال]] به این چهار آیه همین بوده است یعنی خواسته‌ایم ادعای کسانی را که پس از رسول اکرم{{صل}} [[ادعای نبوت]] و آوردن کتاب و شریعت جدیدی کرده‌اند [[باطل]] سازیم<ref>لازم است تذکر دهیم که در قرآن مجید غیر از این ۵ آیه، آیات دیگری هم در این زمینه آمده است که برای رعایت اختصار از ذکر آنها صرف نظر شد.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل (کتاب)|خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل]]، ص ۶۶.</ref>
=== آیه ششم ===
{{متن قرآن|وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ * وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ}}<ref>«آیا جز خداوند را به داوری بجویم حال آنکه اوست که (این) کتاب را روشن به سوی شما فرو فرستاد و کسانی که به آنان کتاب داده‌ایم می‌دانند که آن (قرآن) فرو فرستاده‌ای راستین از سوی پروردگار توست پس به هیچ روی از تردیدکنندگان مباش! * و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست» سوره انعام، آیه ۱۱۴-۱۱۵.</ref>.
[[آیه]] فوق با یادآوری این نکته که [[اهل کتاب]] خود می‌‌دانند که این [[قرآن]] از سوی [[خداوند]] بر [[پیامبر]] نازل شده است، به این نکته تصریح دارد که با [[نزول قرآن]]، [[شریعت]] و [[آیین]] کامل و ناب و [[مصون از تحریف]] نازل شده و با این ویژگی، گویا کلمات و [[وحی]] آسمانی [[الهی]] به اتمام می‌رسد و بعد از این، دیگر کلمات آسمانی (وحی) تکرار نخواهد شد.
مقصود از «کلمه ربک» با توجه به سیاق آیه از جمله {{متن قرآن|أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ}}، قول الهی و [[قرآن مجید]] است که [[آیه]] از اتمام کلمه الهی، یعنی وحی سخن به میان می‌‌آورد، منظور از آن ـ همان‌طوری که [[علامه طباطبایی]] می‌فرماید ـ [[بلوغ]] و ظهور [[دعوت اسلامی]] و نزول قرآن است که بر کتب پیشین سیطره دارد که بدین‌سان [[شرایع]] پیشین در [[اسلام]] و کتب پیشین در قرآن به انتها و [[تکامل]] اعلی خود می‌رسند<ref>{{عربی|فَالْمُرَادُ بِتَمَامِ الْكَلِمَةِ -وَاللهُ أَعْلَمُ- بُلُوغُ هَذِهِ الْكَلِمَةِ، أَعْنِي ظُهُورَ الدَّعْوَةِ الْإِسْلَامِيَّةِ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ نُزُولَ الْكِتَابِ الْمُهَيْمِنِ عَلَى جَمِيعِ الْكُتُبِ مَرْتَبَةَ الثُّبُوتِ وَ اسْتِقْرَارَهَا فِي مُسْتَقَرِّ التَّحَقُّقِ، بَعْدَ مَا كَانَتْ تَسِيرُ دَهْرًا طَوِيلًا فِي مَدَارِجِ التَّدْرِيجِ بِنُبُوَّةٍ بَعْدَ نُبُوَّةٍ وَ شَرِيعَةٍ بَعْدَ شَرِيعَةٍ… وَ بِذَلِكَ يَظْهَرُ مَعْنَى تَمَامِ الْكَلِمَةِ وَ أَنَّ الْمُرَادَ بِهِ انْتِهَاءُ تَدَرُّجِ الشَّرَائِعِ مِنْ مَرَاحِلِ النَّقْصِ إِلَى مَرْحَلَةِ الْكَمَالِ}}، سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۳۴۰.</ref>.
وصف «صدقاً» و «عدلاً» نیز تمامیت [[وحی الهی]] را تأکید می‌‌کند که آن [[صدق]]، مطابق واقع و عادلانه خواهد بود. قید سوم {{متن قرآن|لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ}} است که تصریح می‌کند اسلام و قرآن بر خلاف شرایع و کتب پیشین که کلمات و احکامش مبدل و متغیر می‌‌شد، دیگر [[تغییر]] و تبدلی در آن رخ نخواهد داد و این آیین و کتاب، ثابت و غیر منسوخ باقی خواهد ماند.
نکته دیگر در آن اینکه مبدل و تغییر دهنده شرایع و [[کتاب‌های آسمانی]] ممکن است از ناحیه خود خداوند باشد و ممکن است دست [[تحریف‌گران]] موجب آن شده باشد، چنان که در شرایع پیشین اتفاق افتاده است، قید فوق به اطلاق خود هر نوع فرض را [[نفی]] می‌کند که آن موجب تقویت دلالت آن بر جاودانگی قرآن و [[خاتمیت]] آن می‌‌شود<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۳۴۰؛ جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص۴۹۷.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۳۷.</ref>
== ختم نبوت تشریعی و [[تبلیغی]] ==
برخی [[پیامبران الهی]]، [[شریعت]] داشتند و بسیاری دیگر بدون [[شریعت]] بوده و شریعت پیش از خود را [[تبلیغ]] می‌کردند. گروه معدودی از پیامبران الهی که عبارت‌اند از [[حضرت نوح]]، [[حضرت ابراهیم]]، [[حضرت موسی]]، [[حضرت عیسی]]{{ع}} و حضرت [[محمد بن عبدالله]]{{صل}} دارای شریعت مستقل بوده‌اند که به آنان [[پیامبران اولوالعزم]] یا [[تشریعی]] گفته می‌شود. سایر پیامبران دارای شریعت مستقل نبوده، بلکه صرفا مبلغ شریعت پیش از خود بوده‌اند و غبار [[تحریف]] احتمالی را از شریعت قبل از خود برمی داشتند و مروج آن بودند که اینان را پیامبران تبلیغی اطلاق می‌کنند.
بر اساس [[آیات قرآن]]، [[نبوت]] رسول اکرم{{صل}} پایان نبوت تشریعی و تبلیغی بوده است. به عنوان نمونه، [[آیات]] ۴۱ و ۴۲ [[سوره فصلت]] ورود هرگونه باطلی را در قٰرآن، چه در حال و چه در [[آینده]]، رد می‌کند: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref> و به راستی آن کتابی است ارجمند. در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است؛ سوره فصلت، آیه ۴۱- ۴۲.</ref>. از آنجا که [[نسخ قرآن]] توسط کتاب دیگر عارض شدن [[باطل]] است و آیه مذکور عروض هر نوع باطلی را به صورت مطلق [[نفی]] می‌کند؛ لذا [[دین اسلام]]، پایان نبوت تشریعی و [[رسول اکرم]]{{صل}} [[آخرین پیامبر]] [[تشریعی]] است. همچنین، ختم نبوت تبلیغی با اصل [[امامت]] و آیاتی مانند [[آیه اکمال دین]] [[اثبات]] می‌شود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)| کلام تطبیقی ج۲]]، ص۱۱۰-۱۱۱.</ref>.
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:Ka2-m17 91815.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|'''کلام تطبیقی ج۲''']]
# [[پرونده:87811607.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، '''[[خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل (کتاب)|خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل]]'''
# [[پرونده:IM010856.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|'''قرآن و علم کلام''']]
{{پایان منابع}}
== پانویس ==
{{پانویس}}


[[رده:ختم نبوت]]
[[رده:ختم نبوت]]
[[رده:مدخل‌های قرآنی دانشنامه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۴۸

ختم نبوت در قرآن به بررسی آموزه خاتمیت (به فارسی: ختم نبوت) در قرآن کریم می‌پردازد. خاتمیت، اصطلاحی کلامی و به معنای این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر الهی است و بعد از او هیچ پیامبری مبعوث نمی‌شود. ‌ خاتمیت از نگاه شیعه و اهل سنت از ضروریات دین اسلام شمرده شده است. در آیه چهلم سوره احزاب به صورت صریح و در آیات دیگری به صورت ضمنی به این آموزه اشاره شده است.

معناشناسی عنوان خاتم النبیین

خاتمیت واژه‌ای عربی به‌معنای رسیدن به آخر چیزی است[۱] و در اصطلاح کلامی و قرآنی بدین معناست که بعد از حضرت محمد(ص) هیچ پیامبری نخواهد آمد و ایشان پایان دهنده سلسله پیامبران الهی هستند[۲].

اگرچه در قرآن کریم تلویحا (به صورت ضمنی و التزامی) در چند آیه به خاتمیت نبوت رسول اکرم(ص) اشاره شده است، اما تنها در چهلمین آیه از سوره احزاب، حضرت محمد(ص) به صورت صریح به عنوان آخرین پیامبر معرفی شده است: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا: "محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست".

کلمه خاتم در این آیه به فتح تا‌ء (خاتَم) و به کسر تاء (خاتِم) قرائت شده، که در هر دو صورت مفهوم عنوان خاتم النبیین به معنای "آخرین و واپسین پیامبر" است[۳].[۴]

خاتمیت از دیدگاه قرآن

قرآن کریم موضوع خاتمیت را به قدری صریح و روشن بیان کرده که هیچ جای شک و تردیدی برای کسی باقی نگذارده است، اگر کسی آشنایی مختصری با زبان عربی داشته باشد و به آیات مربوط به این موضوع مراجعه کند، دلالت آیات را بر خاتمیت رسول اکرم(ص) واضح و روشن خواهد دید:

آیه اول

﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۵].

توضیح مطلب: از رسم‌ها و سنت‌های غلط زمان جاهلیت، این بود که: «پسرخوانده» خود را به منزله فرزند حقیقی خود می‌دانستند، و با او بسان فرزندان واقعی خود، رفتار می‌کردند، مثلاً اگر پسر خوانده‌ای همسر خود را طلاق می‌داد به خود اجازه نمی‌دادند، که با همسر او ازدواج کنند، اسلام برای کوبیدن این نوع سنت‌های غلط، پیامبر را مأمور کرد که با «زینب» همسر «زید» که پسر خوانده آن حضرت بود و همسر خود را طلاق داده بود، ازدواج کند. پیامبر گرامی(ص) با زینب ازدواج کرد، این ازدواج در میان مردمی که به خدا و رسول او ایمان راستین نداشتند و به این عادات و رسوم به شدت خو گرفته بودند، جنجالی برپا کرد، و همگی می‌گفتند که چرا پیامبر با همسر سابق پسر خوانده خود، «زید» ازدواج کرده؟!

خداوند برای کوبیدن این افکار، در آیه یاد شده چنین می‌فرماید: «محمد پدر هیچ یک از مردان شما که از نسل او نیستند، نیست و «زید» هم یکی از آنان است، از این لحاظ ازدواج با همسر سابق «زید» برای او اشکالی ندارد. آری پیامبر و فرستاده خدا است و پیوسته از اوامر خدا پیروی می‌کند و این ازدواج هم به فرمان خدا بوده است. آری او پدر شماها نیست، بلکه خاتم پیامبران و آخرین پیامبر الهی است که باب نبوت و پیامبری به وسیله او ختم شده و پس از او پیامبر دیگر و شریعت دیگری نخواهد آمد و شریعت و پیامبری او تا روز قیامت باقی خواهد ماند».

نحوه تلفظ لفظ «خاتم» در ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ

لفظ «خاتم» را در آیه به چند صورت می‌توان خواند، ولی اختلاف در تلفظ آن، کوچک‌ترین اثری در مفاد و معنی آن پدید نمی‌آورد، اینک احتمال‌های مختلف آن:

  1. «خَاتِم» بر وزن «حافِظ» که به صورت اسم فاعل است، و مفاد آن ختم کننده است.
  2. «خاتَم» به فتح تا، بر وزن «عالَم = جهان» و معنی آن آخر و آخرین است.
  3. «خاتَم» بر وزن «عالَم = جهان»، ولی به معنی چیزی که با آن اَسناد و نامه‌ها را مهر می‌کردند.
  4. «خاتَمَ» به فتح تا و میم بر وزن «ضارَبَ» فعل ماضی از باب مضاربه، یعنی کسی که پیامبران الهی را ختم کرد.

نتیجه اینکه لفظ «خاتم» را به هر نحو تلفظ کنیم معنای آیه این می‌شود که محمد(ص) آخرین پیامبر الهی است و پیامبری و نبوت با آمدن او ختم شده، و پس از او پیامبر و کتاب و شریعت و دین دیگری نخواهد آمد.

در طول چهارده قرن و اندی که از آغاز اسلام می‌گذرد، در تمام کتاب‌های لغت و تفسیر کلمه «خاتم» و ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ به همین طور که بیان شد؛ تفسیر شده و هیچ کس در معنی آن اختلاف نکرده است، برای اطمینان بیشتر می‌توانید به تفاسیر قرآن مجید و نیز به لغت‌نامه‌ها و فرهنگ‌های عربی مراجعه کنید.

ما از باب نمونه گفتار چند نفر از آنان را در اینجا می‌آوریم و پیش از نقل گفتار دانشمندان، بهتر است که ابتدا به خود قرآن مجید و مواردی که در آن ماده «ختم» استعمال شده است مراجعه کنید و از خود قرآن برای دریافت معنای ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ استمداد و استفاده کنیم.

در قرآن این لفظ در آیات زیر وارد شده است:

  1. ﴿يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ[۶].
  2. ﴿خِتَامُهُ مِسْكٌ...[۷].
  3. ﴿الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ...[۸].
  4. ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً[۹].
  5. ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ[۱۰].

هنگامی که عناد و تعصب شخص کافر به درجه‌ای رسید که از ایمان و بازگشت او به سوی خدا نومیدی حاصل شد، در این موقع خداوند، بر دل و قلب او مهر می‌زند، بسانی که ما، درهای شیشه را مهر و موم می‌کنیم در این صورت دل و قلب آنها مانند ظرف مهر شده‌ای می‌شود، که هیچ منفذی نداشته باشد، نه ایمان داخل آن می‌شود، و نه کفر از آن خارج می‌گردد.

چنانکه ملاحظه می‌فرمایید «ختم» در این آیه کنایه از خاتمه پیدا کردن کار است، یعنی کفر و الحاد و تاریکی روح آنان به درجه‌ای می‌رسد، که جای امیدی برای تأثیر نور حق و کلمات الهی در آنها باقی نمی‌ماند، همان‌طور که مهر کردن نامه علامت آن است که نویسنده همه مقصود خود را نوشته و چیز دیگر باقی نمانده است.

بنابراین معنای ختم نبوت این است که موضوع نبوت به مرتبه نهایی رسیده و به وسیله پیامبر گرامی(ص) باب نبوت و پیامبری مهر شده و به روی هیچ‌کس تا دامنه قیامت باز نخواهد شد[۱۱].

گفتار دانشمندان در معنای خاتم

۱. «ابن فارس که یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان علم لغت است می‌نویسد: معنای اصلی «ختم»، «به آخر رسیدن» است، در زبان عربی می‌گویند: ختمت العمل یعنی کار را به آخر رساندم، و همچنین می‌گویند: ختم القارئ السورة یعنی قاری قرآن، سوره را به پایان رسانید، و تا آخر آن را خواند و از همین باب است «ختم» به معنای مهر کردن؛ زیرا آخرین مرحله حفظ بعضی از اشیا این طور است که درب ظرف و شیشه آن را مهر و موم کنند.

«خاتم» به فتح و کسر تاء هم از همین باب است؛ زیرا مرسوم است که به وسیله «خاتم» یعنی «مهر» یا «انگشتری» نامه‌ها و نوشته‌ها را ختم می‌کنند و مهر کردن نامه حاکی از آن است که نامه به پایان رسیده است و پیامبر ما را «خاتم الأنبیاء» می‌گویند چون آخرین پیامبر الهی است و ﴿خِتَامُهُ مِسْكٌ که در قرآن مجید آمده است یعنی آخرین چیزی که از آشامیدن آن شراب درک می‌کنند، بوی مشک است[۱۲].

۲. «ابوالبقاء عکبری» دانشمند معروف در ذیل آیه ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ می‌نویسد: خاتم به فتح تاء یا فعل ماضی از باب مفاعله است یعنی محمد(ص) پیامبران الهی را ختم کرد. و یا مصدر است که: بنابراین ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ به معنای ختم کننده پیامبران خواهد بود زیرا مصدر در این قبیل موارد به معنای اسم فاعل است و یا آن‌طور که دیگر دانشمندان گفته‌اند: خاتم به فتح تاء اسم است به معنای آخر و آخرین و یا آن‌طور که بعضی دیگر گفته‌اند به معنای اسم مفعول است ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ یعنی مختوم به النبيون یعنی پیامبران الهی به پیامبر اسلام مهر و ختم شدند.

این چهار احتمال در صورتی است که «خاتم» به فتح تاء قرائت شود و اگر به کسر تاء قرائت شود چنان که شش نفر از «قراء سبعه» این طور قرائت کرده‌اند نیز به معنای «آخر و آخرین» است.

خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معنای آیه این است که: محمد(ص) آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد[۱۳].

۳. «فیروزآبادی» در فرهنگ خود می‌نویسد: ختم به معنای مهر کردن است و در زبان عربی می‌گویند: خَتَمَ عَلَى قَلْبِهِ‌ یعنی قلب و دل او را جوری کرد که چیزی نفهمد و روحیات بد او از او خارج نشود مثل شیشه مهر کرده‌ای که نه چیزی از آن خارج می‌شود و نه چیزی داخل می‌گردد و باز می‌گویند: ختم الشيء یعنی به آخر آن چیز رسید.

و «ختام» بر وزن کتاب به گلی گفته می‌شود که به وسیله آن درهای ظرف و شیشه را مهر می‌کنند و «خاتم» به آن چیزی گفته می‌شود که روی آن گل زده می‌شود و به معنای «انگشتری» هم آمده است[۱۴]. در زمان‌های سابق بیشتر افراد نام خود را روی انگشتری نقش می‌کردند و همان انگشتری، مهر آنها بود که به وسیله آن نامه‌ها و نوشته‌های خود را مهر می‌کردند پس «خاتم» به معنای انگشتری هم، از همان ریشه «ختم» به معنای مهر کردن و به آخر رسانیدن گرفته شده است.

۴. «جوهری» در لغت‌نامه خود می‌نویسد: ختم به معنای رسیدن به آخر و اختتم در مقابل افتتح است یعنی افتتاح به معنای شروع کردن و آغاز کردن و باز کردن و اختتام به معنای به پایان رساندن و تمام کردن و به آخر رسیدن است و «خاتم» به کسر تاء و به فتح تاء هر دو به یک معنا است و خاتمة الشيء یعنی آخر آن چیز و «خاتم الأنبیاء» از القاب رسول گرامی اسلام(ص) است[۱۵].

۵. «ابن منظور» در لغت‌نامه بزرگ خود می‌نویسد: ختام القوم یعنی آخرین فرد قوم و «خاتم» از نام‌های رسول گرامی اسلام(ص) است و ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ در آیه ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ به معنای آخرین پیامبر است و یکی از نام‌های رسول اکرم(ص) «عاقب» است و آن نیز به معنای آخرین پیامبر است[۱۶].

۶. «ابومحمد دمیری» در منظومه خود چنین می‌گوید: والخاتم الفاعل قل بالكسر وما به يختم فتحاً يجري، یعنی «خاتم به کسر تاء به معنای ختم کننده، و به فتح تاء به معنای مهری است که به وسیله آن نامه و چیزهای دیگر را مهر می‌کنند»[۱۷].

۷. «بیضاوی» مفسر معروف می‌نویسد: ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ یعنی آخرین پیامبری که پیامبران الهی را ختم کرد، و به پایان رسانید و اگر طبق قرائت عاصم به فتح تاء بخوانیم یعنی پیامبری که به وسیله او سلسله پیامبران الهی ختم شدند و به پایان رسیدند همان‌طور که نامه هنگامی که به پایان می‌رسد ختم و مهر می‌شود[۱۸].

۸. «راغب اصفهانی» در فرهنگ پر ارج خود «مفردات» می‌نویسد: در زبان عربی می‌گویند: ختمت القرآن یعنی قرآن را به آخر رسانیدم، و تا پایان آن خواندم و به رسول اکرم(ص) ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ گفته می‌شود به جهت اینکه آن حضرت نبوت را ختم کرد یعنی با آمدن خود رشته نبوت را به آخر رسانید[۱۹].

۹. در تفسیر جلالین می‌نویسد: خاتم به فتح تاء به معنای وسیله ختم است یعنی چیزی که با آن نامه و چیزهای دیگر را مهر می‌کنند، و معنای جمله ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ این می‌شود: پیامبران الهی به رسول اکرم(ص) ختم شدند[۲۰].

۱۰. «ابن خلدون» فیلسوف و مورخ مشهور در «مقدمه» می‌نویسد: اما مهر کردن نامه‌ها و سندها میان زمامداران پیش از اسلام و بعد از اسلام مرسوم و معروف بوده است و بخاری و مسلم در صحیح خود نقل کرده‌اند که: هنگامی که رسول خدا(ص) می‌خواست نامه‌ای برای زمامدار روم بنویسد یاران آن حضرت یادآوری نمودند که: «زمامداران نامه‌ای را که مهر نشده باشد قبول نمی‌کنند، حضرت دستور داد انگشتری از نقره ساختند و روی آن نقش نمودند «مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص)» و از آن پس آن حضرت نامه‌های خود را با آن انگشتری مهر می‌کرد. سپس «ابن خلدون» می‌نویسد در زبان عربی می‌گویند ختمت الأمر یعنی به آخر آن رسیدم. و نیز می‌گویند: ختمت القرآن یعنی قرآن را تا آخر آن خواندم. ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ یعنی آخرین پیامبر... .

و نیز اضافه می‌کند: که مهر کردن نامه به وسیله خاتم و انگشتری علامت تمام شدن نامه و به پایان رسیدن مقصود نویسنده و صحیح بودن آن نوشته و نامه است و اگر نامه یا نوشته و سندی مهر نداشته باشد ناتمام است و اعتبار نخواهد داشت[۲۱].

از این اتفاق نظر میان فرهنگ نویسان زبان عربی استفاده می‌شود که واژه «ختم» یک معنا بیشتر ندارد و آن معنا «رسیدن به آخر» است، و خاتم به کسر تاء به معنای ختم کننده و آخر و آخرین است و به فتح تاء یا فعل ماضی است به معنای «ختم کرد و به آخر رسانید» و یا اسم است به معنی آخرین و یا به معنای مهر و انگشتری که نامه را به آن ختم و مهر می‌کنند تا علامت به پایان رسیدن نامه باشد و همه این مفاهیم به همان ریشه، برمی‌گردد و در تمام استعمالات همان معنای به آخر رسیدن مقصود است.

و آنچه در بعضی از کتاب‌های لغت آمده است که «خاتم» به معنای انگشتری است باز با ریشه لغوی آن تناسب کامل دارد، و معنای جداگانه‌ای نیست تا کسی خیال کند که یکی از معانی «خاتم» انگشتری است زیرا همان طور که گفته شد در دوران‌های قبل چنین مرسوم بوده است که با انگشتری که نام صاحب آن بر آن نقش شده بود نامه‌ها و نوشته‌ها و سندها را مهر می‌کردند و در حقیقت انگشتری‌شان مهرشان بود «همان طور که رسول اکرم(ص) هم انگشتری داشتند که مهر ایشان بود و نامه‌های خود را با آن مهر می‌کردند»[۲۲]. آری در «قاموس اللغة» آمده است: الخاتم ما يوضع على الطينة و حلي الاصبع[۲۳] ولی منظور صاحب قاموس این است که بگوید خاتم به معنای انگشتری هم آمده است و جمله حلي الاصبع را به جای انگشتری به کار برده است نه اینکه بخواهد بگوید خاتم به معنای «زینت» آمده است. و اینکه بعضی از «مبلغین» بهائی گفته‌اند «خاتم» در لغت به معنای «زینت» آمده است و به کلام صاحب قاموس استدلال کرده‌اند دلیل بر بی‌اطلاعی و مغالطه‌کاری آنان است والا هیچ شخص با انصافی نمی‌تواند با استناد به این عبارت قاموس بگوید صاحب قاموس گفته است: «خاتم» به معنای «زینت» آمده است[۲۴].

آیه دوم

﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا[۲۵].

این آیه آشکارا می‌رساند که هدف از نازل شدن قرآن بر پیامبر(ص) این است که قرآن یا خود پیامبر، نذیر و بیم‌رسان همه مردم از روز نزول قرآن تا روز قیامت باشد.

راغب اصفهانی در فرهنگ خود بحث گسترده‌ای پیرامون لفظ «عالم» نموده است، و پس از بررسی‌های زیاد می‌گوید: مجموع جهان آفرینش را «عالم» می‌گویند، و علت اینکه این لفظ را به صورت جمع درآورده، این است که هر نوعی از انواع جهان، برای خود «عالمی» است چنان‌که می‌گویند: عالم خاک، عالم انسان، عالم حیوان و اما جهت اینکه به صورتی جمع بسته شده است که معمولاً الفاظی را، به آن صورت جمع می‌بندند، که مفرد آن فقط بر عاقل گفته می‌شود این است که عالم انسان جزو این عالم‌ها است و چون انسان از «ذوی العقول» است، از باب غلبه عاقل بر غیر عاقل، جمعی که مناسب با انسان است آورده‌اند.

و بعضی گفته‌اند: علت چنین جمع بستن این است که منظور از «عالمین» فقط فرشتگان و جن و انس می‌باشد و این هر سه از «ذوی العقول» هستند از این جهت، به صورتی جمع بسته شده است که «ذوی العقول» را به آن صورت جمع می‌بندند.

و امام صادق(ع) فرموده است که: منظور از «عالمین» انسان‌ها هستند و خداوند هر انسانی را عالمی جدا به حساب آورده است و نیز آن حضرت فرموده است: عالم دو عالم است، عالم بزرگ که منظور جهان خلقت است و عالم کوچک که منظور انسان است زیرا نقشه خلقت انسان با نقشه خلقت جهان شباهت دارد[۲۶].

زمخشری، در ذیل آیه ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ[۲۷] می‌نویسد: منظور از «عالم» فرشتگان و جن و انس می‌باشد و بعضی گفته‌اند که: منظور همه مخلوقات خدا است که به وسیله آن علم به وجود آفریدگار جهان حاصل می‌شود، و این که به صورت جمع گفته شده است برای این است که همه افراد آن را شامل گردد[۲۸].

نتیجه اینکه خواه «عالمین» در آیات دیگر قرآن مجید به معنای انسان‌ها باشد یا به معنای انسان‌ها و جن‌ها و فرشتگان یا به معنای همه جهان خلقت، ولی در آیه مورد بحث حتماً منظور انسان‌ها و مطلق صاحبان عقل می‌باشد، البته صاحب عقل‌هایی که مکلف باشند یعنی از طرف خدا موظف باشند که از روی اختیار کارهایی را انجام بدهند.

زیرا کلمه «نذیر» که در آیه مورد بحث وجود دارد بزرگ‌ترین دلیل است بر اینکه منظور از عالمین در این آیه کسانی هستند که قابل بیم و انذار باشند و آنها فقط صاحبان عقل و کسانی که به تکالیف الهی مکلف هستند، می‌باشند.

بنابراین از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که رسالت و انذار قرآن و پیامبر گرامی(ص)، مربوط به همه زمان‌ها و همه مردم است و اختصاص به زمان و مردمی معین ندارد؛ زیرا آیه به طور مطلق و بدون قید و شرط می‌گوید: قرآن یا پیامبر را برای این فرستادیم تا نذیر و بیم دهنده همه انسان‌ها باشد، و هرگز آن را به زمان و مکان خاصی محدود نساخته است.

پاسخ یک سؤال

ممکن است گفته شود که چون در برخی از آیات و نیز در استعمالات عرب کلمه «عالمین» به معنای «جمعیت زیادی از انسان‌ها» به کار می‌رود، پس به طور جزم و قاطع نمی‌توان گفت منظور از «عالمین» در آیه مورد بحث، همه جهانیان می‌باشند زیرا احتمال دارد در آیه هم منظور همان «جمعیت زیاد» باشد یعنی خدای متعال قرآن را فرستاد تا بیم دهنده جمعیت‌های زیادی باشد. و این غیر آن است که بگوییم بیم دهنده مردم تا روز رستاخیز باشد.

پاسخ این گفتار این است که «عالمین» در عرف عرب و اصطلاح قرآن مجید در سه معنا استعمال می‌شود:

  1. تمام مخلوقات خدا مانند: ﴿قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ * قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ[۲۹].
  2. مخلوقاتی که دارای عقل و شعور هستند یعنی فرشته و انسان و جن مانند: ﴿...وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ[۳۰].
  3. انسان‌ها مانند: ﴿أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ[۳۱].

بنابراین اگر «عالمین» در غیر این سه معنا یعنی به معنای جمعیت زیاد استعمال شود احتیاج به قرینه دارد چون در آیه مورد بحث قرینه‌ای وجود ندارد احتمال این که منظور از عالمین جمعیت زیادی از انسان‌ها باشد، بی‌جهت خواهد بود.

زمخشری در ذیل آیه: ﴿يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ[۳۲]. می‌گوید: «عالمین به معنای جمعیت زیاد است»[۳۳].

اما گفتار زمخشری از جهاتی درست نیست:

  1. اولاً: با گفتار ابن عباس که می‌گوید: مراد از عالمین در این آیه همه انسان‌های موجود در آن عصر بوده‌اند، موافق نیست.
  2. ثانیاً: اگر گفتار زمخشری و یا نظر ابن عباس را در آیه فوق بپذیریم، به قرینه آیه دیگری است که می‌گوید: امت اسلامی بر همه امت‌ها فضیلت و برتری دارند: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...[۳۴].

از این آیه استفاده می‌شود، که امت اسلامی بر همه امت‌ها برتری دارند، این آیه قرینه می‌شود که بنی‌اسرائیل بر مردم زمان خود یا بر انبوهی از مردم، فضیلت و برتری داشته‌اند نه بر همه مردم جهان تا روز قیامت که شامل امت اسلامی هم بشود.

شبیه آیه مورد بحث، آیه دیگری است در سوره آل عمران که درباره حضرت مریم(س) می‌گوید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ[۳۵].

در تفسیر این آیه گفته‌اند: منظور برتری مریم(س) بر زنان زمان خود می‌باشد، به دلیل اینکه در روایات زیادی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که فاطمه زهرا(س) بر همه زنان جهان برتری دارد. از باب نمونه یکی از آنها را نقل می‌کنیم: عایشه می‌گوید: رسول اکرم(ص) در روزهای آخر عمر خویش به فاطمه زهرا(س) گفت آیا نمی‌خواهی (راضی نیستی) که سیده و سرور همه زن‌های با ایمان باشی[۳۶]. علامه مجلسی روایات این باب را در بحارالانوار نقل کرده است[۳۷] علاقمندان می‌توانند به آنجا مراجعه کنند.

خلاصه اگر در این دو آیه، از «عالمین» انبوهی از انسان‌ها اراده شده است نه همه انسان‌ها، به خاطر قرینه خارجی و دلیل دیگری است که این معنا را اثبات می‌کند و اگر قرینه و دلیل دیگری نبود، معنای «عالمین» در این دو آیه هم، همان جهانیان و همه انسان‌ها بود چون همان طور که قبلاً گفته شد، در آیه مورد بحث، چنین قرینه‌ای وجود ندارد باید گفت: «مقصود همان معنای اولی و ظاهری آن است» یعنی معنای آیه این است: «بزرگ است خدایی که قرآن را بر پیامبرش نازل ساخت تا به وسیله قرآن همه انسان‌ها را انذار نماید». در این صورت رسالت و پیامبری او برای همه انسان‌ها تا دامنه قیامت ادامه خواهد داشت[۳۸].

آیه سوم

﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۳۹].

در این آیه شریفه مقصود از «ذکر» قرآن است به دلیل آیاتی که ذیلاً نقل می‌شود: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۴۰]؛ ﴿...قَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ[۴۱]؛ ﴿...أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[۴۲]. در تمام این آیات مقصود از «ذکر» قرآن مجید است.

و ضمیر ﴿لَا يَأْتِيهِ به ﴿الذِّكْرِ بر می‌گردد. و بنابراین معنای آیه این می‌شود: «قرآن کتابی است که به هیچ وجه باطل در آن راه ندارد». نفوذ باطل به قرآن به چند صورت متصور است:

  1. تحریف آیات قرآن.
  2. احکام آن به وسیله کتاب دیگر نسخ و باطل نشود.
  3. جریان‌هایی را که قرآن خبر داده است مطابق با واقع نباشد و بطلان آن برای مردم روشن شود.

از آیه به طور روشن استفاده می‌شود که هیچ کدام از اینها در قرآن مجید راه ندارد و این کتاب بر اثر حقانیت پیوستگی تا روز رستاخیز، حجت می‌باشد.

و نیز همین معنا از آیه: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۴۳] استفاده می‌شود.

طبق مفاد این دو آیه، قرآن آن چنان کتاب حق و استواری است که باطل به آن راه ندارد، و تا روز قیامت از نفوذ باطل به آن مصون و محفوظ می‌باشد و نتیجه این می‌شود که: حجیت قرآن ابدی باشد و ابدی بودن حجیت قرآن مساوی است با ابدی بودن رسالت پیامبر گرامی(ص) و شریعت اسلام و اینکه پس از او پیامبر و شریعت دیگری نخواهد آمد.

به بیان دیگر هنگامی که: حقانیت همیشگی قرآن و شریعت اسلام تا روز رستاخیز ثابت شد اگر کتاب و شریعت دیگری بیاید یا عین شریعت اسلام خواهد بود و یا غیر آن، اگر عین آن باشد نیاز و احتیاجی به دومی نیست و اگر مخالف شریعت اسلام باشد یعنی قسمتی از احکام آن مخالف و نقیض احکام اسلام باشد یا باید هر دو حق باشد یا یکی حق و دیگری باطل. اگر بگوییم هر دو حق است نتیجه این می‌شود که دو حکم متناقض هر دو حق باشد و این محال است.

پس باید یکی حق باشد و دیگری باطل و از آنجا که قرآن به صراحت کامل حقانیت ابدی شریعت اسلام و قرآن مجید را تصدیق نموده نتیجه این می‌شود که کتاب و شریعت بعدی باطل باشد یعنی کتاب و شریعت آسمانی نبوده و آورنده آن به دروغ چنین نسبتی را به خدای متعال داده باشد[۴۴].

آیه چهارم

﴿…وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ…[۴۵].

مرحوم شیخ طبرسی در تفسیر این آیه می‌نویسد: یعنی این قرآن به من وحی شده است تا به وسیله آن شما و تمامی کسانی را که تا روز قیامت قرآن به آنها می‌رسد از عذاب الهی بترسانم و از این رو پیامبر گرامی(ص) فرمود: هر کس از دعوت من به توحید و خداپرستی با خبر شود قرآن به او رسیده است یعنی بر او اتمام حجت شده است حتی بعضی از دانشمندان گفته‌اند: هر کس قرآن به او برسد مانند آن است که پیامبر(ص) را دیده و از شخص آن حضرت معارف و حقایق اسلام را شنیده باشد و اصولاً خود قرآن هر کجا باشد مردم را به خداپرستی دعوت می‌کند و از عذاب الهی می‌ترساند[۴۶].

بنابراین از این آیه هم به خوبی استفاده می‌شود که: رسالت پیامبر گرامی(ص) تا دامنه قیامت ادامه دارد، البته این معنا که برای آیه ذکر شد در صورتی است که ﴿مَنْ بَلَغَ را عطف بر ضمیر ﴿لِأُنْذِرَكُمْ بگیریم.

گاهی تصور می‌شود که جمله ﴿وَمَنْ بَلَغَ عطف بر ضمیر فاعل در ﴿لِأُنْذِرَكُمْ است و مفاد آیه در این صورت چنین می‌شود: من و هر کس که قرآن به او برسد باید مردم را از عذاب خدا بترسانیم.

بنابراین احتمال، آن کس که قرآن به او می‌رسد تبلیغ کننده قرآن می‌شود نه تبلیغ شونده. ولی این احتمال از نظر قواعد عربی غیر صحیح است زیرا هیچ‌گاه عطف بر ضمیر مرفوع متصل بدون فاصله قرار دادن یک ضمیر منفصل انجام نمی‌گیرد چنان که می‌گویند: نصرت أنت و زيد: تو و زید کمک کردی. در این مثال زید عطف بر ضمیر متصل در نصرت است اما چنان که ملاحظه می‌فرمایید لفظ أنت میان معطوف و معطوف علیه فاصله واقع شده است[۴۷].

آیه پنجم

﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ[۴۸].

آنچه پس از دقت و تأمل در این آیه معلوم می‌شود این است که ﴿كَافَّةً به معنای «عامة» و «حال» از ﴿النَّاسِ می‌باشد و تقدیر آیه این است وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا لِلنَّاسِ كَافَّةً یعنی ما تو را مبعوث نساختیم و نفرستادیم مگر برای همه مردم و این جمله مساوی است با اینکه گفته شود: رسالت تو عمومی و جهانی و ابدی است زیرا در غیر این صورت پیامبر همه مردم نخواهد بود.

اما احتمال اینکه ﴿كَافَّةً به معنای (بازدارنده مردم از گناه) و «حال» از «ک» ﴿أَرْسَلْنَاكَ باشد بسیار ضعیف است به دو دلیل:

  1. با بودن کلمه ﴿نَذِيرًا در ذیل آیه نیازی به کلمه ﴿كَافَّةً به آن معنا نیست زیرا اگر ﴿كَافَّةً به معنای «بازدارنده» است، منظور این است که پیامبر گرامی(ص) با تذکر و یادآوری عذاب‌های الهی که برای گناهان و کارهای زشت مقرر شده است مردم را از گناه باز دارد یعنی مثلاً بگوید: شراب نخورید زیرا شراب‌خوار به عذاب‌های دردناک الهی گرفتار خواهد شد و روشن است که معنای «انذار» هم همین است زیرا انذار به معنای ترساندن مردم است از عذاب الهی.
  2. در قرآن مجید همه جا کلمه ﴿كَافَّةً به معنای «عامة» استعمال شده است مانند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً...[۴۹]. و ﴿وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً...[۵۰] و ﴿...مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً[۵۱].

در تمام این آیات ﴿كَافَّةً به معنای «عامه» آمده است.

و نیز دو روایتی که ذیلاً نقل می‌شود همین معنا را تأیید می‌کند:

  1. ابوهریره می‌گوید: رسول اکرم(ص) فرمود: «أُرْسِلْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً و بِي خُتِمَ النَّبيُّونَ»[۵۲]؛ «من به سوی همه مردم مبعوث شده‌ام و پیامبران الهی به من ختم شدند و پس از من پیامبر دیگری نخواهد آمد».
  2. خالد بن معدان می‌گوید رسول اکرم(ص) فرمود: «بُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً»[۵۳]: «من به سوی همه مردم مبعوث شده‌ام».

توجه دارید که در این دو روایت «كَافَّةً» به معنای «عامة» و حال از «النَّاسِ‌» می‌باشد و این خود دلیل خوبی است بر این که: در آیه مورد بحث هم، ﴿كَافَّةً به معنای «عامة» و حال از ﴿النَّاسِ می‌باشد و در حقیقت باید گفت پیامبر گرامی(ص) در این دو روایت مضمون همان آیه را بازگو کرده‌اند.

در پایان این بحث از یادآوری نکته‌ای ناگزیریم. آیاتی که به آنها بر خاتمیت پیامبر اکرم(ص) استدلال شده است از نظر دلالت بر دو نوع می‌باشد.

  1. آیه ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ[۵۴] که با صراحت کامل می‌رساند که باب نبوت به طور مطلق بسته شده خواه دارنده آن دارای کتاب و شریعت باشد و یا تنها مروج شریعت پیامبر پیشین شمرده شود.
  2. چهار آیه دیگر که فقط این اندازه دلالت دارد که: پس از رسول اکرم(ص) و شریعت اسلام و شریعت و کتاب آسمانی دیگر که ناسخ قرآن و شریعت اسلام باشد نمی‌آید و بیش از این دلالت ندارند و منظور ما هم از استدلال به این چهار آیه همین بوده است یعنی خواسته‌ایم ادعای کسانی را که پس از رسول اکرم(ص) ادعای نبوت و آوردن کتاب و شریعت جدیدی کرده‌اند باطل سازیم[۵۵].[۵۶]

آیه ششم

﴿وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ * وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ[۵۷].

آیه فوق با یادآوری این نکته که اهل کتاب خود می‌‌دانند که این قرآن از سوی خداوند بر پیامبر نازل شده است، به این نکته تصریح دارد که با نزول قرآن، شریعت و آیین کامل و ناب و مصون از تحریف نازل شده و با این ویژگی، گویا کلمات و وحی آسمانی الهی به اتمام می‌رسد و بعد از این، دیگر کلمات آسمانی (وحی) تکرار نخواهد شد.

مقصود از «کلمه ربک» با توجه به سیاق آیه از جمله ﴿أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ، قول الهی و قرآن مجید است که آیه از اتمام کلمه الهی، یعنی وحی سخن به میان می‌‌آورد، منظور از آن ـ همان‌طوری که علامه طباطبایی می‌فرماید ـ بلوغ و ظهور دعوت اسلامی و نزول قرآن است که بر کتب پیشین سیطره دارد که بدین‌سان شرایع پیشین در اسلام و کتب پیشین در قرآن به انتها و تکامل اعلی خود می‌رسند[۵۸].

وصف «صدقاً» و «عدلاً» نیز تمامیت وحی الهی را تأکید می‌‌کند که آن صدق، مطابق واقع و عادلانه خواهد بود. قید سوم ﴿لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ است که تصریح می‌کند اسلام و قرآن بر خلاف شرایع و کتب پیشین که کلمات و احکامش مبدل و متغیر می‌‌شد، دیگر تغییر و تبدلی در آن رخ نخواهد داد و این آیین و کتاب، ثابت و غیر منسوخ باقی خواهد ماند.

نکته دیگر در آن اینکه مبدل و تغییر دهنده شرایع و کتاب‌های آسمانی ممکن است از ناحیه خود خداوند باشد و ممکن است دست تحریف‌گران موجب آن شده باشد، چنان که در شرایع پیشین اتفاق افتاده است، قید فوق به اطلاق خود هر نوع فرض را نفی می‌کند که آن موجب تقویت دلالت آن بر جاودانگی قرآن و خاتمیت آن می‌‌شود[۵۹].[۶۰]

ختم نبوت تشریعی و تبلیغی

برخی پیامبران الهی، شریعت داشتند و بسیاری دیگر بدون شریعت بوده و شریعت پیش از خود را تبلیغ می‌کردند. گروه معدودی از پیامبران الهی که عبارت‌اند از حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد بن عبدالله(ص) دارای شریعت مستقل بوده‌اند که به آنان پیامبران اولوالعزم یا تشریعی گفته می‌شود. سایر پیامبران دارای شریعت مستقل نبوده، بلکه صرفا مبلغ شریعت پیش از خود بوده‌اند و غبار تحریف احتمالی را از شریعت قبل از خود برمی داشتند و مروج آن بودند که اینان را پیامبران تبلیغی اطلاق می‌کنند.

بر اساس آیات قرآن، نبوت رسول اکرم(ص) پایان نبوت تشریعی و تبلیغی بوده است. به عنوان نمونه، آیات ۴۱ و ۴۲ سوره فصلت ورود هرگونه باطلی را در قٰرآن، چه در حال و چه در آینده، رد می‌کند: ﴿وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۶۱]. از آنجا که نسخ قرآن توسط کتاب دیگر عارض شدن باطل است و آیه مذکور عروض هر نوع باطلی را به صورت مطلق نفی می‌کند؛ لذا دین اسلام، پایان نبوت تشریعی و رسول اکرم(ص) آخرین پیامبر تشریعی است. همچنین، ختم نبوت تبلیغی با اصل امامت و آیاتی مانند آیه اکمال دین اثبات می‌شود[۶۲].

منابع

پانویس

  1. معجم مقائیس اللغه ج۲ ص۲۴۵.
  2. المیزان، ج۱۶، ص۳۲۵.
  3. مطهری، مرتضی، خاتمیت، ص۱۸.
  4. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۱۰-۱۱۱.
  5. «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  6. «به آنان از شرابی دست ناخورده می‌نوشانند،» سوره مطففین، آیه ۲۵.
  7. «که مهر آن، مشک است و در چنین چیزی رغبت‌کنندگان باید رغبت کنند» سوره مطففین، آیه ۲۶.
  8. «امروز بر دهان‌هایشان مهر می‌نهیم و از آنچه انجام می‌دادند دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان گواهی می‌دهند» سوره یس، آیه ۶۵.
  9. «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پرده‌ای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.
  10. «خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.
  11. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۲۷؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۳۳۷.
  12. المقائیس، ماده «خ ت م».
  13. التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۱۰۰.
  14. قاموس اللغة، ج۴، ص۱۰۲.
  15. مختار الصحاح، ص۱۳۰.
  16. لسان العرب، ج۱۵، ص۵۵.
  17. التیسیر فی علوم القرآن، ص۹۰.
  18. انوار التنزیل، ص۳۴۲.
  19. مفردات راغب، ص۱۴۲.
  20. تفسیر جلالین، ذیل همین آیه.
  21. مقدمه ابن خلدون، ص۲۶۴-۲۶۵.
  22. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱، قسم دوم.
  23. قاموس اللغة، ج۴، ص۱۰۲.
  24. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۳۲-۵۳.
  25. «بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.
  26. مفردات راغب، ص۳۴۵، گفتار امام صادق(ع) که فرمودند: مقصود از «عالمین»، «انسان‌ها» است آیاتی از قرآن تأیید می‌کند مانند: ﴿أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ «گفتند: آیا ما تو را از (مهمان کردن) مردم باز نداشته بودیم؟» سوره حجر، آیه ۷۰؛ ﴿أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ «آیا از میان جهانیان با مردان آمیزش می‌کنید؟» سوره شعراء، آیه ۱۶۵؛ حضرت لوط به مردم می‌گوید: آیا از انسان‌ها به مردها رو می‌کنید و از سنت طبیعی و شرعی که ازدواج با زن‌ها است رو گردانید، در این دو آیه مقصود از «عالمین» همان «انسان‌ها» است.
  27. «سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را» سوره فاتحه، آیه ۲.
  28. تفسیر کشاف، ج۱، ص۱۱.
  29. «فرعون گفت: و «پروردگار جهانیان» چیست؟ *(موسی) گفت: پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست اگر اهل یقین باشید» سوره شعراء، آیه ۲۳-۲۴.
  30. «اینها آیات خداوند است که آن را به درستی بر تو می‌خوانیم و خداوند، ستمی برای جهانیان نمی‌خواهد» سوره آل عمران، آیه ۱۰۸.
  31. «آیا از میان جهانیان با مردان آمیزش می‌کنید؟» سوره شعراء، آیه ۱۶۵.
  32. «ای بنی اسرائیل، نعمتم را که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و (نیز) این را که شما را بر جهانیان برتری دادم» سوره بقره، آیه ۴۷.
  33. تفسیر کشاف، ج۱، ص۱۳۵.
  34. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان می‌آوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  35. «و آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و بر زنان جهان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۴۲.
  36. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۷؛ التاج، ج۳، ص۳۵۵.
  37. بحارالأنوار، ج۴۳، ص۳۶.
  38. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۵۳-۶۱.
  39. «به یقین آنان که این یادکرد را چون بر آنان فرود آمد انکار کردند (کیفر خواهند دید) و به راستی آن کتابی است ارجمند * در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.
  40. «بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
  41. «و گفتند: ای آنکه بر تو این قرآن را فرو فرستاده‌اند، بی‌گمان تو دیوانه‌ای!» سوره حجر، آیه ۶.
  42. «(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
  43. «بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
  44. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۶۱؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۳۳۷.
  45. «و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.
  46. مجمع البیان، ج۴، ص۲۸۲.
  47. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۶۴؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۳۳۷.
  48. «و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره سبأ، آیه ۲۸.
  49. «ای مؤمنان! همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۰۸.
  50. «بی‌گمان شمار ماه‌ها نزد خداوند در کتاب وی روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید دوازده ماه است؛ از آنها چهار ماه، حرام است، این است آیین استوار، در آنها به خود ستم روا ندارید و همگی با مشرکان جنگ کنید چنان که آنان همگی با شما جنگ می‌کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره توبه، آیه ۳۶.
  51. «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  52. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۸.
  53. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۸.
  54. «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  55. لازم است تذکر دهیم که در قرآن مجید غیر از این ۵ آیه، آیات دیگری هم در این زمینه آمده است که برای رعایت اختصار از ذکر آنها صرف نظر شد.
  56. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۶۶.
  57. «آیا جز خداوند را به داوری بجویم حال آنکه اوست که (این) کتاب را روشن به سوی شما فرو فرستاد و کسانی که به آنان کتاب داده‌ایم می‌دانند که آن (قرآن) فرو فرستاده‌ای راستین از سوی پروردگار توست پس به هیچ روی از تردیدکنندگان مباش! * و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست» سوره انعام، آیه ۱۱۴-۱۱۵.
  58. فَالْمُرَادُ بِتَمَامِ الْكَلِمَةِ -وَاللهُ أَعْلَمُ- بُلُوغُ هَذِهِ الْكَلِمَةِ، أَعْنِي ظُهُورَ الدَّعْوَةِ الْإِسْلَامِيَّةِ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ نُزُولَ الْكِتَابِ الْمُهَيْمِنِ عَلَى جَمِيعِ الْكُتُبِ مَرْتَبَةَ الثُّبُوتِ وَ اسْتِقْرَارَهَا فِي مُسْتَقَرِّ التَّحَقُّقِ، بَعْدَ مَا كَانَتْ تَسِيرُ دَهْرًا طَوِيلًا فِي مَدَارِجِ التَّدْرِيجِ بِنُبُوَّةٍ بَعْدَ نُبُوَّةٍ وَ شَرِيعَةٍ بَعْدَ شَرِيعَةٍ… وَ بِذَلِكَ يَظْهَرُ مَعْنَى تَمَامِ الْكَلِمَةِ وَ أَنَّ الْمُرَادَ بِهِ انْتِهَاءُ تَدَرُّجِ الشَّرَائِعِ مِنْ مَرَاحِلِ النَّقْصِ إِلَى مَرْحَلَةِ الْكَمَالِ، سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۳۴۰.
  59. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۳۴۰؛ جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص۴۹۷.
  60. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۳۳۷.
  61. و به راستی آن کتابی است ارجمند. در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است؛ سوره فصلت، آیه ۴۱- ۴۲.
  62. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۱۰-۱۱۱.