ختم نبوت در فلسفه دین و کلام جدید
تبیین خاتمیت
واژه ختم به معنی پایان یک چیز[۱] و اثر برآمده از چیزی که به پایان دلالت بکند[۲]، آمده است که به تبع آن، خاتم نیز به دو صورت تفسیر میشود؛ نخست، آنچه که پایانبخش چیزی است[۳]؛ که طبق این تفسیر، مراد از خاتم النبیین پایانبخش انبیا است و تفسیر بعدی به معنی چیزی که به منزله نشانه پایان یافتن شیء یا مُهر پایان چیزی است.
علاوه بر اینکه در قرآن کریم معنای ختم نبوت برای واژه ختم، صراحتاً بیان شده است[۴]، این واژه کاربردهای قرآنی دیگری نیز دارد؛ مانند مهرنهادن بر دل کافران[۵]، تهدید پیامبر بر مهرنهادن بر دل او در صورت تخلف از حق[۶]، مهرنهادن بر قلب و گوش هواپرستان و گمراهان[۷]، مهر سکوت نهادن بر زبان برای جلوگیری از سخن گفتن شخص و گواهی گرفتن از دست و پاهای او در قیامت[۸].
بنابراین، معنای ختم، پایان یافتن در مقابل آغاز است[۹]؛ البته خاتِم نیز به معنای پایاندهنده و خاتَم در اصطلاح به معنای کسی است که سلسله نبوت انبیاء با او به پایان میرسد و شریعت او تا قیامت برقرار و باقی است[۱۰] و این، همان معنایی است که در آیه ۴٠ سوره احزاب[۱۱] آمده است، بنابراین، خاتمیت، در اصطلاح یعنی رسالت، نبوت و شریعت پایانی، نه پایان رسالت و نبوت و شریعت.
موضوع ختم نبوت، با مباحث مهمی همچون: نیاز فطری بشر به دین[۱۲]، ویژگیهای پیامبر اکرم[۱۳]، کمال و خلود اسلام و قرآن[۱۴]، ضرورت ارسال رسولان الهی به امر خدا برای هدایت عموم بشریت[۱۵] و... مرتبط است[۱۶].
پیشینه خاتمیت
بنا بر تصریح نصوص روایات معصومین(ع) از جمله پیامبر اسلام(ص)[۱۷] و امیرالمؤمنین(ع)[۱۸] یکی از نخستین منابعی که در آن، خاتم الانبیاء بودن پیامبر اسلام(ص) به صورت اصلی از محکمات اعتقادی اسلام بیان شده، قرآن کریم است[۱۹] و در این نصوص، مراد از خاتمیت، خاتمیت خود آن حضرت(ص) در میان سایر انبیاء و مرسلین و خاتمیت کتاب ایشان در میان دیگر کتب آسمانی و خاتمیت شریعت ایشان در میان سایر شرایع آسمانی و الهی است.
عقل در موضوع خاتمیت میداندار نیست؛ چراکه تشخیص عقل، فرع بر اشراف آن است و حال آنکه عقل چنین سیطرهای ندارد؛ بنابراین پس از مشخص شدن مصداق بیرونی خاتمیت به کمک نقل[۲۰]، نوبت به اثبات و تحکیم مبانی حقیقی و اصول درونی آن به کمک عقل میرسد و عقل این را میفهمد که اگر شریعتی جامع و کامل تحقق بیرونی پیدا کند، بعد از آن، هیچ شریعت دیگری نخواهد آمد؛ زیرا این فعل لغو بوده، از حکیم چنین عمل بیهودهای سر نمیزند.
پس، درست است که به خاطر دروندینی بودن مبحث خاتمیت نمیتوان دلیل و برهان عقلی مطرح کرد، ولی راه معقولسازی آن باز است؛ همانطوری که برخی از متفکران معاصر[۲۱] معتقدند، جاودانگی و کمال نهایی اسلام بر خاتمیت پیامبر اسلام دلالت دارد؛ بنابراین، احتمال بعثت پیامبر بعدی رد میشود؛ زیرا خاتمیت و کمال دو امر متلازمند؛ یعنی ممکن نیست که دینی، خاتم ادیان و در آن داعیه کمال مطرح باشد، و یا آنکه داعیه کمال نهایی در آن مطرح داشته باشد و با عنوان دین خاتم معرفی نشود[۲۲].[۲۳]
دیدگاهها درباره خاتمیت
بسیاری از اندیشمندان مسلمان در آثار عرفانی، حکمی، تفسیری، کلامی و... خود، انواع دیدگاهها درباره خاتمیت را تبیین کرده، به اثبات ادله و رفع شبهات وارد شده بر آن پرداختهاند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود.
دیدگاه تفسیری
اکثر مفسران عامه و خاصه، معنای ختم نبوت را در ذیل آیه ۴٠ سوره احزاب تبیین و تفسیر کردهاند که برای رعایت اختصار به طور اجمال به نظریات این دو دسته اشاره میکنیم:
- خاتمیت در تفاسیر عامه: بیشتر مفسران اهل سنت برای توضیح مراد از ختم نبوت به این روایت نبوی استناد کردهاند: «إِنَّ مَثَلِي وَ مَثَلَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِي، كَمَثَلِ رَجُلٍ بَنَى بَيْتًا فَأَحْسَنَهُ، وَ أَجْمَلَهُ، إِلَّا مَوْضِعَ لَبِنَةٍ مِنْ زَاوِيَةٍ، فَجَعَلَ النَّاسُ يَطُوفُونَ بِهِ، وَ يَعْجَبُونَ لَهُ، وَ يَقُولُونَ: هَلَّا وُضِعَتْ هَذِهِ اللَّبِنَةُ؟ قَالَ: فَأَنَا اللَّبِنَةُ، وَ أَنَا خَاتِمُ النَّبِيِّينَ»[۲۴]. پیامبر(ص) مَثَل خود را در نبوت، مثل آخرین خشت یک ساختمان دانستهاند که با بر جای خود نهادن آن، کار عمارت آن ساختمان به پایان و کمال میرسد. پس، پیامبر اسلام(ص) آخرین فرستاده از سلسله انبیای الهی است.
- خاتمیت در تفاسیر خاصه: تقریباً همان معنایی که در روایت نبوی از تفسیر ختم نبوت بیان شده به طرق مختلف در بیان مفسران شیعه هم به چشم میخورد؛ مثلاً، حویزی در ذیل آیه ۴٠ سوره احزاب همان معنا را آورده است[۲۵]. علامه طباطبایی (ره) نیز درباره مراد از خاتمیت پیامبر اسلام(ص) میگوید: رسالت با ختم نبوت پایان یافته است و چون قرآن پیامبر اسلام(ص) را خاتم النبیین خوانده، این معنا به دست میآید که ایشان خاتم رسولان نیز هست؛ زیرا نبوت، شرط مقدم بر رسالت است و با ختم نبوت، رسالت نیز پایان میپذیرد. آیه به این نکته لطیف نیز اشاره دارد که ارتباط پیامبر با مسلمانان، رسالت و نبوت است؛ همان شأنی که به فرمان خدای تعالی برقرار شده بود[۲۶]. درباره دلیل ختم نبوت با پیامبر اسلام(ص)، میتوان با بیان تحلیلی و با استناد به دو آیه از قرآن کریم یعنی: ﴿تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۲۷] و ﴿مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ﴾[۲۸] گفت که در دین اسلام، هر چیزی که در هدایت و سعادت مردم نقش دارد، فراهم شده و از هیچیک از لوازم رشد و کمال انسان برای رسیدن به آن مقصود غفلت نشده است. به عبارت دیگر، چون دین اسلام و پیامبر اکرم(ص) برترین صفات کمالی را دارند پس برای هدایت به دین دیگر و مبعوث شدن پیامبر دیگر نیازی نیست؛ زیرا پیامبر اسلام هر چه را که برای هدایت انسانها لازم بوده، ابلاغ کرده است[۲۹].[۳۰]
دلایل مفسران درباره پایان یافتن نبوت با ظهور پیامبر اسلام(ص)
- با استناد به مفاد آیه شریفه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[۳۱] میتوان به این نکته رسید که چون هر پیامبری سهمی از شفقت، نصیحت و هدایت را دارد؛ بنابراین، برترین پیامبر، برترین درجه ممکن در نصیحت و مهربانی را بر امت خویش دارد و از آنجا که سهمی از شفقت و ارشاد باقی نمانده (زیرا بنا بر رحمة للعالمین بودن، ایشان تمام مهربانی و هدایت را انجام داد، است)؛ بنابراین، پیامبر دیگری مبعوث نخواهد شد و ایشان خاتم رسل است و با ایشان باب بعثت را مُهر کردند[۳۲].
- مطلب به دست آمده از تعبیر ﴿نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۳۳] این است که چون پیامبر(ص) بعد از خداوند تعالی، برترین مرتبه کمال و فضیلت را دارد؛ به همین خاطر وحی نازل شده بر ایشان نیز کاملترین وحی و دربردارنده برترین حقایق و معارف است. پس، کسی خبری جدیدتر از پیامهای رسول خدا(ص) نخواهد آورد و بعثتی پس از بعثت ایشان اتفاق نخواهد افتاد[۳۴].[۳۵]
دیدگاه کلامی
شیخ مفید، متکلم نامدار شیعه، دو دلیل را برای خاتمیت پیامبر اسلام(ص) بیان کرده است. اولاً، آیات و روایات از جمله آیه ۴٠ سوره احزاب و روایت پیشگفته نبوی[۳۶] و ثانیاً، از نظر او عمومیت نبوت پیامبر اکرم(ص) مستلزم خاتمیت ایشان است، وگرنه برای همه مردم و مخلوقات فرستاده نمیشدند[۳۷]. گمان میشود که سخن ایشان ناظر به این حدیث نبوی(ص) است که فرمودند: «أُرْسِلْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً»[۳۸].
دلیل دیگری که در آثار سایر متکلمان آورده شده، این است که پیامبر اسلام(ص) برترین کتاب و شریعت و کاملترین دین را آورد تا در هر زمان و هر مکانی به خواستههای انسانها پاسخگو باشد؛ بنابراین پس از ایشان به پیامبر دیگری نیاز نیست[۳۹].
دیدگاه فلسفی
تبیین دیدگاه حکمی خاتمیت پیامبر اسلام(ص) امری ممکن است، ولی به تفصیلی خارج از حوصله این نوشتار نیاز دارد و خلاصه آن چنین است که مراد از خاتم، همان صادر اول از واجب تعالی است که بر دو دایره قوس نزول و صعود احاطه دارد و بالاتر از آن در ممکنات تصور پذیر نیست.
موجود اول که از واجب تعالی صادر میشود، اشرف موجودات ممکن است؛ چون اگر اشرف (شریفتر) از او امکان داشت، باید نخست او صادر میشد[۴۰]. بنابراین، با تکیه بر آیه پیشگفته ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[۴۱]، پیامبر اسلام در حقیقت، واسطه فیض وجود و رحمت الهی بر همه کائنات است؛ همان شأنی که ویژگی خاص ایشان است.
مهمترین نقطه ضعف، آن است که با این سخنان تنها ضرورت برترین موجود که همان صادر اول است، اثبات میشود ولی
- اثبات نمیشود که این برترین موجود، لزوماً خاتم پیامبران نیز باید باشد؛
- اثبات نمیشود که این موجود، شخص رسول اکرم(ص) است، تا در نتیجه، دین ایشان هم خاتم ادیان باشد[۴۲].
دیدگاه عرفانی
آنچه که از آثار عرفای مسلمان برمیآید، این است که ختم نبوت و پایان بعثت با ارسال پیامبر اسلام(ص)، امری حتمی است و عرفا با تکیه بر برخی نصوص قرآنی و روایی و اصطلاحات خاص عرفانی، به تبیین و اثبات ادله خاتمیت پرداختهاند[۴۳].
بنا بر نظر عرفا، تنها کسی میتواند ادعای کمال و خاتمیت دین خود را، مطرح و کاملترین قوانین را برای هدایت، به بندگان ابلاغ کند که به لقاء الله نائل شده باشد[۴۴]. ایشان معتقدند که پیامبر خاتم یعنی کسی که خَتَمَ الْمَراتِبَ بِأَسْرِها باشد؛ به عبارت دیگر، یعنی شخصی که همه مراحل کمال را طی کرده و راه نرفته و نقطه کشفناشدهای را از نظر وحی باقی نگذاشته باشد[۴۵]. بنابراین، آخرین حلقه نبوت، مرتفعترین قله آن بوده، با کشف آخرین دستورهای الهی جایی برای کشف جدید و پیامبر جدید باقی نمیماند.
مراتب وجودی انسان برای رسیدن به مقام ختم نبوت چنین است: تصدیق انبیاء به ایمان، پرداختن به عبادت بسیار با آن تصدیق (عابد)، رویگرداندن از لذات و شهوات (زاهد)، دیدن ملک و ملکوت و جبروت (عارف)، برگزیدن خدا به محبت و الهام (ولیّ)، اعطای وحی (نبوت)، اعطای کتاب (رسالت)، ناسخ بودن کتاب (اولوالعزم بودن)، ناسخ بودن شریعت (ختم نبوت) که البته این، مقامی اعطایی از جانب حقتعالی است[۴۶].
پس، کسی که به مقام ختم نبوت رسیده، بالاترین علم را در ممکنات دار است و تنها اوست که بر تمام مراتب کلی و جزئی، عالم است، این مرتبه فقط برای فرد آگاه، به اسم اعظم است و مرتبه ختم نبوت به این دلیل به ایشان داده شده است.
به همین دلیل، که پیامبر اسلام مبعوث بر سوی همه مردم و دین ایشان هم برای همه مردم کافی است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ﴾[۴۷].
ابن عربی در این باره میگوید: مبعوث بر کافه الناس بودن پیامبر اسلام(ص) یعنی عمومیت رسالت ایشان بر همه انسانها، یعنی آن ویژگی که به هیچکس و نبی دیگری اعطا نشده است.
به عبارت دیگر، ختم نبوت یعنی عمومیت رسالت بر همه خلایق که آیه ﴿نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا﴾[۴۸] به این معنا اشاره دارد. بنابراین، چون برخی از عرفا، وجود پیامبر اسلام(ص) را جلوه و مظهر حق تعالی میدانند، از این رو ایشان را برترین انسان در پهنه هستی و دین و آیین ایشان را برترین دین نیز میدانند[۴۹].
نکته شایان توجه در این تفسیر آن است که بر اساس دیدگاه عرفانی، لزوماً باید برترین جلوه و مظهر حق تعالی در میان بندگان وجود داشته باشد، ولی این موضوع را که این مظهر، باید رسول باشد و اینکه مصداق آن شخص رسول گرامی اسلام است، نمیتوان در این نوشته تبیین کرد.
جمعبندی: با دقت در تبیینهای مختلف بیان شده درباره خاتمیت این نکته به دست میآید که در همه آنها برای اثبات اصل خاتمیت به ادله نقلی تمسک شده و عقل در اثبات اصل مسأله میداندار نیست، بلکه بعد از تشخیص مصداق بیرونی به کمک نقل، عقل هم و به تحکیم مبانی درونی و معقولسازی آن میپردازد[۵۰].
منابع
پانویس
- ↑ لغتنامه دهخدا، ج۶، ص۹۵۲۸.
- ↑ عبد الدائم، احمد بن یوسف؛ عمده الحفاظ، ج۱، ص۴۸۹.
- ↑ اصفهانی، راغب؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۷۵.
- ↑ ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا﴾ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
- ↑ ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ «خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷؛ ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ﴾ «بگو مرا آگاه سازید اگر خداوند شنوایی و چشمانتان را از شما بگیرد و بر دلهای شما مهر نهد جز خداوند کدام خدا آن را برای شما (باز) میآورد؟ بنگر چگونه ما آیات (خود) را گوناگون میآوریم باز هم آنان رو میگردانند» سوره انعام، آیه ۴۶.
- ↑ ﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾ «یا میگویند: (پیامبر) بر خداوند دروغی بسته است، اگر خداوند بخواهد بر دل تو مهر مینهد: و خداوند باطل را از میان برمیدارد و حقّ را با کلمات خویش استوار میدارد که او به اندیشهها داناست» سوره شوری، آیه ۲۴.
- ↑ ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾ «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پردهای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمیگیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.
- ↑ ﴿الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾ «امروز بر دهانهایشان مهر مینهیم و از آنچه انجام میدادند دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان گواهی میدهند» سوره یس، آیه ۶۵.
- ↑ مصطفوی، سید حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص۲١.
- ↑ الطبرسی، فضل بن الحسن؛ مجمع البیان، ج۴، ص۴۳۷؛ ج۸، ص۵۶۷؛ طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان؛ مصطفوی، سید حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص۲١.
- ↑ ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.
- ↑ موسوی خمینی، روح الله؛ شرح چهل حدیث، ص۱۸۰؛ همو، طلب و اراده، ص۸۶ و ۱۵۲؛ مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار (خورشید دین هرگز غروب نمیکند)، ج۳، ص۳۸۴، ۳۸۸.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر موضوعی (سیره رسول اکرم در قرآن)، ج۸، ص۵۹، ۶۰، ۱۴۴ و ۱۴۵.
- ↑ سبحانی، جعفر؛ الالهیات، ص۴۸۸؛ ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾ «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف؛ کشف المراد، ص۴۷۰ و ۴۷۹. آیاتی که در آنها این معنا تصریح شده است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷؛ ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا﴾ «بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیمدهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱؛ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ «و تو را جز مژدهبخش و بیمدهنده برای همه مردم نفرستادهایم اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره سبأ، آیه ۲۸ و...؛ نیز روایاتی مانند این روایت نبوی که: «بُعِثْتُ إِلَى الْأَسْوَدِ وَ الْأَبْيَضِ وَ الْأَحْمَرِ». آیات متعددی بر این معنا دلالت دارد: ﴿الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ﴾ «الف، لام، را، (این) کتابی است که بر تو فرو فرستادهایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگیها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه ۱؛ ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾ «و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و هر خیری که از پیش برای خویش فرستید (پاداش آن را) نزد خداوند خواهید یافت. بیگمان خداوند به آنچه انجام میدهید، بیناست» سوره بقره، آیه ۱۱۰؛ ﴿صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴾ «رنگ (و نگار) خداوند را (بگزینید) و خوشرنگ (و نگار)تر از خداوند کیست؟ و ما پرستندگان اوییم» سوره بقره، آیه ۱۳۸؛ ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾ «(روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستادهاند؛ به رهنمودی برای مردم و برهانهایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حقّ از باطل. پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بود، شماری از روزهایی دیگر (روزه بر او واجب است)؛ خداوند برای شما آسانی میخواهد و برایتان دشواری نمیخواهد و (میخواهد) تا شمار (روزهها) را کامل کنید و تا خداوند را برای آنکه راهنماییتان کرده است به بزرگی یاد کنید و باشد که سپاس گزارید» سوره بقره، آیه ۱۸۵؛ ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا﴾ «(ای آدمی!) هر نیکی به تو رسد از خداوند است و هر بدی به تو رسد از خود توست. و (ای محمّد!) ما تو را برای مردم، پیامبر فرستادهایم و خداوند، (شما را) گواه بس» سوره نساء، آیه ۷۹؛ ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾ «بگو: ای مردم! به راستی من فرستاده خداوند به سوی همه شمایم، همان که فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده میدارد و میمیراند، پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخواندهای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید» سوره اعراف، آیه ۱۵۸؛ ﴿أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ﴾ «آیا برای مردم شگرف است به مردی از آنان وحی کنیم که به مردم هشدار بده و مؤمنان را آگاه ساز که نزد پروردگارشان پایگاهی راستین دارند؛ کافران میگویند: بیگمان این جادوگری آشکار است» سوره یونس، آیه ۲ و ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ﴾ «ای مردم! اگر در رستخیز تردیدی دارید (بنگرید که) ما شما را از خاکی آفریدیم آنگاه از نطفهای سپس از دلمه خونی سرانجام از گوشتپارهای به اندام یا بیاندام تا (حق را) برایتان روشن داریم و در زهدانها آنچه را بخواهیم تا زمانی معیّن استوار میداریم سپس شما را که کودکی شدهاید بیرون میآوریم سپس تا به برنایی برسید؛ و جان برخی از شما را میگیرند و برخی دیگر را به فرودینترین سالهای زندگانی باز میگردانند تا آنجا که پس از دانستن، چیزی نداند و زمین را سترون میبینی و چون بدان آب فرو فرستیم فرا میجنبد و برمیآید و هر گونه گیاه شادابی میرویاند» سوره حج، آیه ۵، که واژه ناس، در آنها به صورت مخاطب اسلام و قرآن، آمده است. همچنین، آیات: ﴿وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ﴾ «در حالی که این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره قلم، آیه ۵۲؛ ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ﴾ «این جز پندی برای جهانیان نیست» سوره ص، آیه ۸۷ و ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ﴾ «آنان کسانی هستند که خداوند رهنماییشان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن! بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمیخواهم؛ آن جز یاد کردی برای جهانیان نیست» سوره انعام، آیه ۹۰، که در آنها همه عالمین هدف و مخاطب اسلام و قرآن است.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «تبیین خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۰۸.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، ج۱، (کتاب الحجه)، ص۱۷۷.
- ↑ سید رضی؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۳۵، ص۴۷۲ و همان، خطبههای ۷۲، ۸۷، ۱۳۳ و ۱۷۳.
- ↑ ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.
- ↑ دلایل نقلی خاتمیت: آیه ۴۰ سوره احزاب و روایاتی بود که برخی از آنها گذشت.
- ↑ همچون شهید مطهری و....
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی؛ معارف قرآن (راهنماشناسی)، ص۱۸۴.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «تبیین خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۰۹.
- ↑ بخاری، محمد بن اسماعیل؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۹۶؛ و ر.ک: النیسابوری، مسلم بن الحجاج؛ صحیح مسلم، ص٢١-٢٣.
- ↑ العروسی الحویزی، عبدالعلی جمعه؛ تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۲۸۴.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۲۵.
- ↑ «بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ «ما در این کتاب، هیچ چیز را فرو نگذاشتهایم» سوره انعام، آیه ۳۸.
- ↑ مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، ج۶، ص۲۲۵-۲۲۶.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «تبیین خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۱۰.
- ↑ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
- ↑ رازی، ابو الفتوح؛ روض الجنان، ج۱۵، ص۴۳۲.
- ↑ «بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، ج۶، ص۲۲۵-۲۲۶.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «تبیین خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۱۱.
- ↑ شیخ مفید؛ النکت الاعتقادیه (مجموعه مصنفات شیخ مفید)، ج۱۰، ص۳۸.
- ↑ شیخ مفید؛ اوائل المقالات، ص۱۷۵.
- ↑ سبحانی، جعفر؛ الالهیات، ج۳، ص۵۰۰.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «تبیین خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۱۲.
- ↑ شیرازی، صدرالدین محمد؛ الشواهد الربوبیه، ص۴۳۶.
- ↑ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «تبیین خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۱۲.
- ↑ قیصری رومی، محمد داوود؛ شرح فصوص الحکم، ص۱۵۱.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله؛ شریعت در آینه معرفت، ص۲۰۹.
- ↑ مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار (خورشید دین هرگز غروب نمیکند)، ج۲، ص۱۹۳.
- ↑ نسفی، عزیز الدین؛ الأنسان الکامل، ص۹۳.
- ↑ «و تو را جز برای همه مردم نفرستادهایم» سوره سبأ، آیه ۲۸.
- ↑ «فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیمدهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.
- ↑ موسوی خمینی، سید روح الله؛ آداب الصلوه، ص۳۰۹.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «تبیین خاتمیت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۱۳.