بلال بن رباح حبشی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
خط ۸: خط ۸:


== نسب و [[خاندان]] ==
== نسب و [[خاندان]] ==
نام مادر بلال حمامه و لقبش [[سکینه]] بود<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۱۸۴.</ref>. پدرش، رباح نیز از [[اسیران]] [[حبشه]] بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۶۶.</ref>. بلال در سال سوم [[عام الفیل]] به [[دنیا]] آمد و هم سن [[ابوبکر]] بود<ref>سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۱، ص۳۴۷.</ref> و چون نام مادرش حمامه بود، به [[ابن حمامه]] هم [[شهرت]] داشت<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۷۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۲۷.</ref>.
نام مادر بلال «حمامه» و لقبش «سکینه» بود<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۱۸۴.</ref>. پدرش، «رباح» نیز از [[اسیران]] [[حبشه]] بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۶۶.</ref>. بلال در سال سوم [[عام الفیل]] به [[دنیا]] آمد و هم سن [[ابوبکر]] بود<ref>سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۱، ص۳۴۷.</ref> و چون نام مادرش حمامه بود، به [[ابن حمامه]] هم [[شهرت]] داشت<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۷۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۲۷.</ref>.


او از بزرگان [[صحابه پیامبر]] {{صل}} و از نخستین کسانی بود که [[اسلام]] آورد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۱۵؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. در این باره [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} می‌فرماید: [[سبقت]] گیرندگان در اسلام [[پنج تن]] هستند؛ من [[نخستین مسلمان]]، از [[عرب]] هستم و [[سلمان]]، نخستین مسلمان از [[فارس]] و [[صهیب]]، نخستین مسلمان از [[روم]] و بلال نخستین مسلمان حبشه و خباب نخستین مسلمان از تبط (شهری در [[مصر]])<ref>اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۶۰۳.</ref>. بلال از کسانی است که در راه دینش سختی‌های بسیاری را تحمل کرد. وی در [[مکه]] متولد شد و از [[غلامان]] طایفه [[بنی جمح]] یا سراة ساکن مکه بود. او در اصل، [[اهل]] حبشه بود. وی را با قامتی بلند و لاغر، رنگ پوستی گندم‌گون، پشتی خمیده، مویی بلند و خاکستری و صورتی ظریف توصیف کرده‌اند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۳۸-۲۳۹؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۰.</ref>.  
او از بزرگان [[صحابه پیامبر]] {{صل}} و از نخستین کسانی بود که [[اسلام]] آورد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۱۵؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. در این باره [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} می‌فرماید: [[سبقت]] گیرندگان در اسلام [[پنج تن]] هستند؛ من [[نخستین مسلمان]]، از [[عرب]] هستم و [[سلمان]]، نخستین مسلمان از [[فارس]] و [[صهیب]]، نخستین مسلمان از [[روم]] و بلال نخستین مسلمان حبشه و خباب نخستین مسلمان از تبط (شهری در [[مصر]])<ref>اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۶۰۳.</ref>. بلال از کسانی است که در راه دینش سختی‌های بسیاری را تحمل کرد. وی در [[مکه]] متولد شد و از [[غلامان]] طایفه [[بنی جمح]] یا سراة ساکن مکه بود. او در اصل، [[اهل]] حبشه بود. وی را با قامتی بلند و لاغر، رنگ پوستی گندم‌گون، پشتی خمیده، مویی بلند و خاکستری و صورتی ظریف توصیف کرده‌اند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۳۸-۲۳۹؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۰.</ref>.  

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۳

بلال بن رباح، از مسلمانان برجسته زمان پیامبر اسلام و مؤذّن آن حضرت بود. بلال حبشی سیاه‌پوستی از حبشه بود که پدر و مادرش به عنوان اسیر به جزیرة العرب وارد شده بودند. با آغاز بعثت، بلال یکی از پیش قدمان در ایمان به حضرت محمد(ص) بود و در این راه، از سوی «امیة بن خلف»، شکنجه‌های بسیاری را تحمّل کرد ولی دست از توحید و پیامبر بر نداشت. سرانجام از بردگی امیّه آزاد شد.

جزء مسلمانانی بود که پیش از پیامبر، به مدینه هجرت کرده بودند. در نخستین روزهای هجرت پیامبر به مدینه، بلال حبشی از سوی آن حضرت مأمور اذان گفتن و خبر کردن مردم برای حضور در مسجد و نماز جماعت شد. افتخار مؤذن بودن را تا پایان عمر داشت. همواره همراه پیامبر بود و در میدان‌های جهاد، شجاعانه می‌جنگید.

در فتح مکّه نیز به فرمان پیامبر بر بام کعبه رفت و اذان گفت. بلال پس از وفات پیامبر خدا به «شام» رفت و تا سال ۲۰ هجری آنجا بود که از دنیا رفت. هنگام وفات ۶۳ سال داشت. قبرش در سوریه، در قبرستان باب الصغیر است.

نسب و خاندان

نام مادر بلال «حمامه» و لقبش «سکینه» بود[۱]. پدرش، «رباح» نیز از اسیران حبشه بود[۲]. بلال در سال سوم عام الفیل به دنیا آمد و هم سن ابوبکر بود[۳] و چون نام مادرش حمامه بود، به ابن حمامه هم شهرت داشت[۴].

او از بزرگان صحابه پیامبر (ص) و از نخستین کسانی بود که اسلام آورد[۵]. در این باره امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: سبقت گیرندگان در اسلام پنج تن هستند؛ من نخستین مسلمان، از عرب هستم و سلمان، نخستین مسلمان از فارس و صهیب، نخستین مسلمان از روم و بلال نخستین مسلمان حبشه و خباب نخستین مسلمان از تبط (شهری در مصر)[۶]. بلال از کسانی است که در راه دینش سختی‌های بسیاری را تحمل کرد. وی در مکه متولد شد و از غلامان طایفه بنی جمح یا سراة ساکن مکه بود. او در اصل، اهل حبشه بود. وی را با قامتی بلند و لاغر، رنگ پوستی گندم‌گون، پشتی خمیده، مویی بلند و خاکستری و صورتی ظریف توصیف کرده‌اند[۷].

درباره ازدواج بلال گفته شده است که وی با هند خولانی ازدواج کرد[۸]. درباره فرزندان بلال، عده‌ای گفته‌اند بلال صاحب فرزند نشد[۹] ولی بعضی دیگر فرزندی به نام عمر را برای او ذکر کرده‌اند[۱۰]. چنان چه ابن اثیر از مرگ یکی از نوادگان او در سمرقند در سال ۵۱۹ هجری یاد می‌کند[۱۱]. برای بلال، برادری به نام خالد و خواهری به نام غفره ذکر کرده‌اند[۱۲].

پس از آنکه بلال، مسلمان شد، از اربابان خود اذیت‌های بی‌شماری دید؛ عده‌ای گفته‌اند: ابوبکر به فرمان پیامبر اسلام (ص) او را خرید و آزادش کرد، اگر چه گروهی بلال را آزاده شده ابوبکر می‌دانند، ولی این امر از جهت تاریخی مسلم نیست؛ زیرا ابو جعفر اسکافی، استاد ابن ابی الحدید، از واقدی، ابن اسحاق و دیگران نقل کرده است که بلال را پیامبر آزاد کرد[۱۳] و نیز شیخ طوسی[۱۴] و ابن‌شهرآشوب[۱۵] نیز بلال را آزاد شده پیامبر (ص) معرفی کرده‌اند.

او پس از هجرت به مدینه مؤذن مخصوص رسول خدا (ص) شد و اول کسی است که در اسلام، اذان گفت. او در سفر و حضر همراه حضرت و از ملازمین رکاب و نیز خزانه دار پیامبر (ص) بوده است[۱۶]. بلال نمی‌توانست لفظ "شین" را تلفظ کند و به جای "شین"، "سین" می‌گفت و مشهور است که رسول خدا (ص) فرمود: "سین بلال نزد ما، شین حساب می‌شود؛ زیرا که وی به جای "أشهد"، "أسهد" می‌گفت. و حضرت فرمود: "ای بلال با اذان گفتن ما را راحت کن"[۱۷].[۱۸]

بلال و پایداری در راه دین

در آغاز اسلام، قریش کسانی را که در مکه اسلام آورده بودند شکنجه می‌دادند، مخصوصا افرادی که ضعیف بوده و اقوام و عشیره‌ای نداشتند و با آنکه برده بودند؛ صهیب، خباب، عمار و بلال از این دسته بودند.

جریر بن عبدالحمید به نقل از مجاهد گوید: از جمله نخستین مسلمانان که اسلام خود را ظاهر کردند، ابوبکر، بلال، خباب، صهیب و عمار و مادرش بودند. از رسول خدا عمویش حمایت می‌کرد، از ابوبکر هم قوم او حمایت می‌کردند؛ اما پنج تن دیگر را مشرکین گرفته، بر تن آنها زره آهنی می‌پوشاندند و در آفتاب سوزان نگاه می‌داشتند تا آنکه طاقت آنها تمام می‌شد و آن چه مشرکان می‌خواستند بر زبان می‌آوردند؛ آنگاه خویشاوندان آنها می‌آمدند و آنها را در ظرف‌های چرمی آب می‌انداختند و می‌بردند، غیر از بلال که کسی را نداشت. بلال در راه خدا هرگونه خواری را تحمل کرد؛ و مشرکان بر گردنش ریسمان بسته، به بچه‌ها دستور می‌دادند، او را در میان دره‌های مکه بگردانند و بلال هم چنان "احد احد" می‌گفت[۱۹]. بلال از خود گذشتگی عجیبی به خرج داد و هر چه بیشتر او را اذیت می‌کردند در راه خود استوراتر می‌شد. از جمله، ابوجهل او را به صورت روی ریگ‌های داغ حجاز می‌خوابانید و سنگ آسیا روی بدنش می‌گذاشت تا آنکه مغزش به جوش می‌آمد و به او می‌گفت: به خدای محمد کافر شو، و او می‌گفت: "خدا یکتاست، خدا یکتاست"[۲۰].

بلال و گفتن اذان در مکه

بلال، از نخستین کسانی بود که به پیامبر(ص) ایمان آورد[۲۱]. او نخستین اذان‌گوی فرستاده خدا(ص) بود[۲۲]. پس از اذان گفتن بر در خانه رسول خدا(ص) می‌ایستاد و می‌گفت: "ای فرستاده خدا، نماز «حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ»[۲۳]. واقدی می‌گوید: "همین که پیامبر(ص) از حجره بیرون می‌آمد و بلال، او را می‌دید، شروع به اقامه گفتن می‌کرد"[۲۴].

در منابع آمده است که پیامبر(ص) سه مؤذن داشت: بلال، ابومحذوره و عمرو بن ام‌مکتوم. هرگاه بلال نبود، ابومحذوره اذان می‌گفت و هرگاه آن دو نبودند، عمرو بن ام‌مکتوم اذان می‌گفت"[۲۵].[۲۶]

بلال در مدینه

بلال، همراه دیگر مسلمانان به مدینه مهاجرت کرد[۲۷] و در جنگ‌های بدر و احد نیز همراه پیغمبر بود[۲۸]. پیامبر اکرم(ص) بین او و عبیده بن حارث بن مطلب، پیمان برادری بست[۲۹]. چون بلال به مدینه آمد، در خانه سعد بن خیثمه منزل کرد[۳۰]. همچنین گفته‌اند که میان بلال و ابو رویحه خثعمی، عقد برادری بسته شد[۳۱].

امیه بن خلف در جنگ بدر به اسارت نیروهای مسلمانان در آمد. بلال که در مکه به دستور او به شدت شکنجه شده بود، خواستار قتل او شد. پدر عبدالرحمان بن عوف می‌گوید: "میان من و امیه بن خلف عهدنامه‌ای بود که او اموال و زمین‌های مرا در مکه حفظ و مواظبت کند، و من اموال او را در مدینه. روز بدر، او را با خود به کنار دره‌ای بردم تا نگهداری‌اش کنم و به این امید بودم که امانش دهم: اتفاقاً بلال او را دید و خود را به انصار رسانید و گفت: این امیه بن خلف است. او از سران کفر است و نباید نجات یابد. یا او باید زنده بماند یا من. گروهی از انصار به تعقیب ما آمدند. امیه مرد سنگین‌وزنی بود. گروه انصار به ما رسیدند. من امیه را در پناه خویش گرفتم؛ اما آنها آن قدر شمشیر به او زدند که او را کشتند"[۳۲].[۳۳]

بلال پس از رسول خدا (ص)

از مجموع روایات، چنین دانسته می‌شود که بلال پس از رحلت رسول خدا (ص) سه بار اذان گفت؛ یک بار، پس از وفات رسول خدا (ص) و به درخواست فاطمه زهرا (ع) که حضرت فرمودند: "دوست دارم صوت مؤذن پدرم را بشنوم". زمانی که بلال الله اکبر گفت، فاطمه (ع) به یاد پدر و روزگار او افتاد پس نتوانست از گریه کردن خودداری کند و زمانی که بلال « أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ»، را گفت، فاطمه (ع) صیحه بلندی زد و غش کرد؛ پس مردم به بلال گفتند: ای بلال! دست نگه دار که دختر رسول خدا (ص) از دنیا رفت و گمان کردند که فاطمه (ع) از دنیا رفته است، پس بلال اذن را ناتمام گذاشت. بعد از آنکه فاطمه (ع) به هوش آمد از بلال خواست اذان را تمام کند اما بلال گفت: "ای سرور زنان! من درباره شما از شنیدن صدای اذان بیم دارم، پس فاطمه (ع) او را از گفتن ادامه اذان بازداشت[۳۴].

بار دوم، زمانی بود که بلال برای زیارت قبر پیامبر (ص) به مدینه آمد و علت آمدنش، خوابی بود که در شام دید که پیامبر (ص) در خواب به او می‌فرمود: "ای بلال! علت دوری از ما چیست؟ چرا به زیارت ما نمی‌آیی؟" پس بلال بسیار ناراحت شد و به مدینه و نزد قبر پیامبر (ص) آمد و بسیار گریه و ناله کرد. در این حال، حسن و حسین (ع) نزد او آمدند و بلال آن دو را بوسید و در آغوش گرفت. پس به او گفتند: دوست داریم در سحر اذان بگویی، پس هنگامی که بلال به مسجد آمد و گفت: «اَللَّهُ أَكْبَرُ »، مدینه لرزید و زمانی که گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ »، لرزش آن بیشتر شد. زمانی که گفت: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ »، زنان از خانه‌ها بیرون آمدند؛ پس هیچ روزی مانند آن روز روایت نشده، که مردم در مدینه گریسته باشند[۳۵].

اما سومین بار زمانی بود که خلیفه دوم از مدینه به شام رفت (سال ۱۷ هجری) و در منطقه جابیه شام به درخواست مسلمانان، از بلال خواست که اذان بگوید. او نیز پذیرفت و همگان به یاد رسول خدا (ص) به شدت گریستند[۳۶].[۳۷]

بلال و خدمتگزاری حضرت زهرا (ع)

از برخی روایات دانسته می‌شود که بلال از نزدیکان و دوستان نزدیک حضرت زهرا (ع) بوده و در خانه او آمد و رفت داشته است. روزی پیامبر (ص) و مردم در مسجد منتظر آمدن بلال و اذان گفتن او بودند. پس از مدتی بلال آمد. پیامبر (ص) از او پرسید: بلال! چه پیش آمد که دیر آمدی؟ بلال گفت: به خانه فاطمه رفتم. او مشغول آرد کردن بود و حسن گریه می‌کرد. گفتم: دختر پیامبر! اجازه بده که با آرد درست کنم و یا حسن را نگهدارم و شما آرد درست کنید.

فاطمه (ع) فرمود: من به نگهداری فرزندم سزاوارترم؛ او حسن را برداشت تا آرام کند و من مشغول آرد کردن شدم و این سبب دیر آمدنم شد. پیامبر درباره بلال این گونه دعا فرمود: به او رحم و مهربانی کردی خدا به تو مهربانی فرماید[۳۸].[۳۹]

بلال و اهل بیت (ع)

بلال نزد ائمه شیعه و یاران آنان جایگاه والایی دارد[۴۰]. امیرالمؤمنین علی (ع) او را از جمله برگزیدگان اصحاب پیامبر (ص) و از جمله سابقان در اسلام می‌داند[۴۱] و در دیوان منسوب به امام علی (ع) در ابیاتی، از بلال و اذان گویی او یاد شده است و امام، مؤذن بودن را برای بلال، همانند شهرت حاتم طائی به بخشندگی دانسته است؛ آنجا که فرموده‌اند: "بلال پیری در دو طرف موهای جلوی سرت، با بلند ترین صدا ندا داده که بشتاب به رفتن"[۴۲]؛

بلال، امام علی (ع) را بسیار دوست می‌داشت و به همین علت، بسیار سرزنش شده است[۴۳]. از پیامبر (ص) احادیث زیادی در عظمت و منزلت بلال نقل شده است؛ مثلا، بلال از سابقان در اسلام بود[۴۴]؛ او سید مؤذنان است [۴۵]؛ به بهشت مشتاق سه تن است: علی (ع)، عمار و بلال [۴۶] دو سه تن از سیاهان از سادات بهشت‌اند: لقمان حکیم، نجاشی و بلال[۴۷]؛ هم چنین پیامبر (ص) بلال را به علت کمک کردن به فاطمه زهرا (ع) دعا کردند[۴۸].[۴۹]

سرانجام بلال

اگر چه بیشتر منابع تاریخ وفات او را سال بیست هجری در دمشق ذکر کرده‌اند[۵۰] ولی سال‌های هفده، هجده و ۲۱ هجری نیز ذکر شده است[۵۱]. مرگ وی را به طور طبیعی یا بر اثر طاعون دانسته‌اند[۵۲]. بنابر شواهدی، وی در قبرستان باب الصغیر دمشق مدفون است[۵۳]. بعضی محل دفن او را در باب گیان داریا[۵۴] یا عمواس و بعضی دیگر در باب الاربعین حلب دانسته‌اند[۵۵]. ولی مزی احتمال می‌دهد کسی که در حلب مدفون است، خالد، برادر بلال باشد[۵۶]. سن او را در موقع وفات بیش از ۶۰ سال ذکر کرده‌اند اگر چه در پاره‌ای از منابع ۶۴ و ۷۰ سال نیز ذکر شده است[۵۷].[۵۸]

منابع

پانویس

  1. انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۱۸۴.
  2. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۶۶.
  3. سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۱، ص۳۴۷.
  4. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۷۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۲۷.
  5. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۱۵؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۳۱۵.
  6. اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۶۰۳.
  7. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۳۸-۲۳۹؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۰.
  8. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۰۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۳۴.
  9. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۴۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۳۱.
  10. التحفة اللطیفه، سخاوی، ج۱، ص۲۲۱.
  11. الکامل، ابن اثیر، ج۹، ص۲۳۴.
  12. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۴۶.
  13. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۷۳؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۳۹۳.
  14. رجال الطوسی، طوسی، ص۸.
  15. مناقب آل ابی طالب، ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۱۷۱.
  16. اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۶۰۴.
  17. اعیان الشیعه، أمین عاملی، ج۳، ص۶۰۴.
  18. قاسمی، محمود رضا، مقاله «بلال مؤذن پیامبر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۱۴۶-۱۴۹؛ محسن‌بیگی، فاطمه، بلال بن رباح حبشی، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۱۹۱ ـ ۱۹۵.
  19. الطبقات الکبری، ابن سعد، ص۳.
  20. قاسمی، محمود رضا، مقاله «بلال مؤذن پیامبر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۱۴۹-۱۵۱؛ محسن‌بیگی، فاطمه، بلال بن رباح حبشی، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۱۹۳-۱۹۴؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص۱۹۹؛ راجی، علی، مظلومیت پیامبر ص۶۹.
  21. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ص۱۸۴؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۷۹؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی المعرفة الصحابه، ج۱، ص۲۴۳.
  22. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۷۸؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی المعرفة الصحابه، ج۱، ص۲۴۳.
  23. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۷۷.
  24. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۷۷.
  25. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۷۷.
  26. محسن‌بیگی، فاطمه، بلال بن رباح حبشی، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۱۹۲-۱۹۳؛ قاسمی، محمود رضا، مقاله «بلال مؤذن پیامبر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۱۵۱-۱۵۲؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۶۰.
  27. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۸؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸۴.
  28. عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی المعرفة الصحابه، ج۱، ص۲۴۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۷۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۶-۵۰۷.
  29. ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۸.
  30. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۷۶.
  31. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۶-۵۰۷؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی المعرفة الصحابه، ج۱، ص۲۴۴.
  32. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۹۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۹۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۱.
  33. محسن‌بیگی، فاطمه، بلال بن رباح حبشی، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۱۹۴ ـ ۱۹۵.
  34. من لا یحضر الفقیه، شیخ صدوق، ج۱، ص۲۸۹؛ اعیان الشیعه، أمین عاملی، ج۳، ص۶۰۳.
  35. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۴۴؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۳۹۴.
  36. تاریخ طبری، طبری، ج۴، ص۶۵-۶۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۷۰-۴۷۱.
  37. قاسمی، محمود رضا، مقاله «بلال مؤذن پیامبر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۱۵۸-۱۶۰.
  38. «رَحِمْتَهَا رَحِمَكَ اَللَّهُ »؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۷۶.
  39. قاسمی، محمود رضا، مقاله «بلال مؤذن پیامبر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۱۶۱.
  40. رجال کشی، کشی، ص۲۹.
  41. الخصال، شیخ صدوق، ج۱، ص۳۱۲.
  42. « بلال الشیب فی فودیک نادی بأعلی الصوت حی علی الذهاب»قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۳۹۸.
  43. تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع)، ص۶۲۱-۶۲۲.
  44. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۳۲.
  45. سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۱، ص۳۵۵.
  46. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۶۲.
  47. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۶۲.
  48. مجموعه ورام، ورام بن ابی فراس، ج۲، ص۲۰۳.
  49. قاسمی، محمود رضا، مقاله «بلال مؤذن پیامبر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۱۶۱-۱۶۲.
  50. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۳۸؛ المعارف، ابن قتیبه دینوری، ص۸۸؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۱۱۲؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱، ص۱۸۴.
  51. رجال الطوسی، شیخ طوسی، ص۸؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۷۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۳۳.
  52. رجال الطوسی، شیخ طوسی، ص۶۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۷۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۲۷.
  53. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۳۸؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۷۹؛ رجال الطوسی، طوسی، ص۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۷۶.
  54. اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۶۰۱.
  55. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۳۸؛ تاریخ خلیفة بن خیاط، ج۱، ص۱۴۹؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۱۱۲؛ سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۱، ص۳۴۷.
  56. دانشنامه جهان اسلام، جمعی از نویسندگان، ج۳، ص۷۲۵.
  57. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۷۹.
  58. قاسمی، محمود رضا، مقاله «بلال مؤذن پیامبر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴، ص۱۶۲-۱۶۳.