←تقاضای زیاد بن خصفه برای تعقیب یزید بن حجیة
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
*[[حضرت]] بلافاصله نامهای فرستاد و ضمن تقدیر از [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و یارانش [[دستور]] بازگشت آنان را به [[کوفه]] صادر نمود. سپس [[معقل بن قیس]] را با دو هزار مرد [[جنگی]] برای تعقیب و سرکوبی [[خریت بن راشد]] و یارانش فرستاد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۸.</ref> | *[[حضرت]] بلافاصله نامهای فرستاد و ضمن تقدیر از [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و یارانش [[دستور]] بازگشت آنان را به [[کوفه]] صادر نمود. سپس [[معقل بن قیس]] را با دو هزار مرد [[جنگی]] برای تعقیب و سرکوبی [[خریت بن راشد]] و یارانش فرستاد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۸.</ref> | ||
==تقاضای [[زیاد بن خصفه]] برای تعقیب [[یزید بن حجیة]]== | ==تقاضای [[زیاد بن خصفه تمیمی]] برای تعقیب [[یزید بن حجیة]]== | ||
*[[ابراهیم بن هلال]] مینویسد: از جمله [[کارگزاران]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که به آن [[حضرت]] [[خیانت]] کرد و به [[معاویه]] پیوست. [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[طایفه]] [[بنی تیم]] بن ثعلبه است و [[دلیل]] آن [[غارت]] [[بیت المال]] و [[ترس]] از [[کیفر]] [[حضرت علی]]{{ع}} بود. وی اگر چه در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و سپس [[حضرت]] او را به [[حکومت ری]] و دستبنی ([[شهر]] بزرگی بین [[ری]] و [[همدان]] بوده است) [[منصوب]] کرد. اما او سی هزار [[درهم]] از مالیاتهای دریافتی را کم آورد، و در واقع درهمها را ربوده بود. وقتی [[حضرت]] از [[خیانت]] او [[آگاه]] شد، او را تازیانه زد و به زندان انداخت و [[غلام]] [[آزاد]] کرده خود به نام سعد را بر او گماشت، اما در آن هنگامی که سعد به [[خواب]] رفته بود - [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[فرصت]] استفاده کرد و از زندان گریخت و بر شتر خود که آماده بود، سوار شد و به جانب [[شام]] فرار کرد و به [[معاویه]] پیوست. | *[[ابراهیم بن هلال]] مینویسد: از جمله [[کارگزاران]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که به آن [[حضرت]] [[خیانت]] کرد و به [[معاویه]] پیوست. [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[طایفه]] [[بنی تیم]] بن ثعلبه است و [[دلیل]] آن [[غارت]] [[بیت المال]] و [[ترس]] از [[کیفر]] [[حضرت علی]]{{ع}} بود. وی اگر چه در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و سپس [[حضرت]] او را به [[حکومت ری]] و دستبنی ([[شهر]] بزرگی بین [[ری]] و [[همدان]] بوده است) [[منصوب]] کرد. اما او سی هزار [[درهم]] از مالیاتهای دریافتی را کم آورد، و در واقع درهمها را ربوده بود. وقتی [[حضرت]] از [[خیانت]] او [[آگاه]] شد، او را تازیانه زد و به زندان انداخت و [[غلام]] [[آزاد]] کرده خود به نام سعد را بر او گماشت، اما در آن هنگامی که سعد به [[خواب]] رفته بود - [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[فرصت]] استفاده کرد و از زندان گریخت و بر شتر خود که آماده بود، سوار شد و به جانب [[شام]] فرار کرد و به [[معاویه]] پیوست. | ||
*[[معاویه]] هم آنچه را که [[یزید بن حجیه تیمی]] ربوده بود، به او بخشید و بعداً ایالت [[ری]] را به او سپرد. و موقعی که خبر فراری شدن [[یزید بن حجیه]] در [[کوفه]] منتشر شد، [[زیاد بن خصفه]] نزد [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: ای [[امیرالمؤمنین]] مرا از پی او گسیل دار تا او را برگردانم. وقتی قصد [[زیاد بن خصفه]] به [[یزید بن حجیه تیمی]] رسید، اشعاری در [[مذمت]] او سرود و شعری هم در [[نکوهش]] [[امام]] فرستاد و در آن [[شعر]] خود را از [[دشمنان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} قلمداد کرده بود. [[حضرت]] بر او [[نفرین]] کرد و پس از [[نماز]] به یارانش فرمود: "دستهایتان را بلند کنید من به او [[نفرین]] میکنم و شما آمین بگویید". [[امام]]{{ع}} در [[نفرین]] به او چنین گفت: "پروردگارا، همانا [[یزید بن حجیه]] با [[اموال]] [[مسلمانان]] گریخته و به [[قوم]] [[تبهکاران]] پیوسته است، خدایا [[مکر]] و [[کید]] او را [[کفایت]] کن و [[کیفر]] [[ستم]] کاران را به او [[عنایت]] نما"<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ إِنَّ يَزِيدَ بْنَ حُجَيَّةَ هَرَبَ بِمَالِ اَلْمُسْلِمِينَ، وَ لَحِقَ بِالْقَوْمِ اَلْفَاسِقِينَ، فَاكْفِنَا مَكْرَهُ وَ كَيْدَهُ وَ اِجْزِهِ جَزَاءَ اَلظَّالِمِين}}</ref> | *[[معاویه]] هم آنچه را که [[یزید بن حجیه تیمی]] ربوده بود، به او بخشید و بعداً ایالت [[ری]] را به او سپرد. و موقعی که خبر فراری شدن [[یزید بن حجیه]] در [[کوفه]] منتشر شد، [[زیاد بن خصفه تمیمی]] نزد [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: ای [[امیرالمؤمنین]] مرا از پی او گسیل دار تا او را برگردانم. وقتی قصد [[زیاد بن خصفه تمیمی]] به [[یزید بن حجیه تیمی]] رسید، اشعاری در [[مذمت]] او سرود و شعری هم در [[نکوهش]] [[امام]] فرستاد و در آن [[شعر]] خود را از [[دشمنان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} قلمداد کرده بود. [[حضرت]] بر او [[نفرین]] کرد و پس از [[نماز]] به یارانش فرمود: "دستهایتان را بلند کنید من به او [[نفرین]] میکنم و شما آمین بگویید". [[امام]]{{ع}} در [[نفرین]] به او چنین گفت: "پروردگارا، همانا [[یزید بن حجیه]] با [[اموال]] [[مسلمانان]] گریخته و به [[قوم]] [[تبهکاران]] پیوسته است، خدایا [[مکر]] و [[کید]] او را [[کفایت]] کن و [[کیفر]] [[ستم]] کاران را به او [[عنایت]] نما"<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ إِنَّ يَزِيدَ بْنَ حُجَيَّةَ هَرَبَ بِمَالِ اَلْمُسْلِمِينَ، وَ لَحِقَ بِالْقَوْمِ اَلْفَاسِقِينَ، فَاكْفِنَا مَكْرَهُ وَ كَيْدَهُ وَ اِجْزِهِ جَزَاءَ اَلظَّالِمِين}}</ref> | ||
*[[مردم]] در حالی که دستهای خود را بلند کرده بودند، آمین میگفتند. پیرمرد سالخوردهای از بستگان [[یزید بن حجیه]]، به نام [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] در آن میان پرسید که: این [[قوم]] به چه کسی [[نفرین]] کردند؟ گفتند: به [[یزید بن حجیه]]! [[تعصب]] فامیلی و قومیت او سبب شد که ناراحت شود و گفت: دستهایتان خشک باد، آیا بر اشراف ما [[نفرین]] میفرستید؟ [[مردم]] ریختند و او را از [[مسجد]] بیرون بردند و کتک زیادی به او زدند که نزدیک بود، بمیرد. | *[[مردم]] در حالی که دستهای خود را بلند کرده بودند، آمین میگفتند. پیرمرد سالخوردهای از بستگان [[یزید بن حجیه]]، به نام [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] در آن میان پرسید که: این [[قوم]] به چه کسی [[نفرین]] کردند؟ گفتند: به [[یزید بن حجیه]]! [[تعصب]] فامیلی و قومیت او سبب شد که ناراحت شود و گفت: دستهایتان خشک باد، آیا بر اشراف ما [[نفرین]] میفرستید؟ [[مردم]] ریختند و او را از [[مسجد]] بیرون بردند و کتک زیادی به او زدند که نزدیک بود، بمیرد. | ||
*[[زیاد بن خصفه]] برای [[جان]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از او [[حمایت]] کرد و گفت: پسر عمویم را رها کنید، [[حضرت علی]]{{ع}} فرمود: "آن مرد را به پسر عمویش واگذارید"، و از [[کیفر]] او گذشت و [[مردم]] از او [[دست]] برداشتند، [[زیاد بن خصفه]] [[دست]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] را گرفت و با او صحبت کرد و [[نصیحت]] نمود، اما [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] گفت: به [[خدا]] قسم تا زمانی که زندهام و بتوانم حرکت کنم شما را [[دوست]] نمیدارم! [[زیاد بن خصفه]] به او گفت: این برای تو زیانبخش و [[ناپسند]] است. | *[[زیاد بن خصفه تمیمی]] برای [[جان]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از او [[حمایت]] کرد و گفت: پسر عمویم را رها کنید، [[حضرت علی]]{{ع}} فرمود: "آن مرد را به پسر عمویش واگذارید"، و از [[کیفر]] او گذشت و [[مردم]] از او [[دست]] برداشتند، [[زیاد بن خصفه تمیمی]] [[دست]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] را گرفت و با او صحبت کرد و [[نصیحت]] نمود، اما [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] گفت: به [[خدا]] قسم تا زمانی که زندهام و بتوانم حرکت کنم شما را [[دوست]] نمیدارم! [[زیاد بن خصفه تمیمی]] به او گفت: این برای تو زیانبخش و [[ناپسند]] است. | ||
*در آن جلسه مسائلی بین [[زیاد بن خصفه]] و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] (پیرمرد [[سالخورده]]) رد و بدل شد و مطالبی از روش غلط [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] و دوستانش [[یادآوری]] شد اما بیتأثیر بود و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از آن پس هر وقت از کنار آن جمع عبور میکرد میگفت: خدایا تو [[شاهد]] باش من از این [[مردم]] [[بیزاری]] میجویم و [[دوست]] [[عثمان بن عفان]]! و آنان هم در پاسخ او میگفتند: پروردگارا تو [[شاهد]] باش، ما جزو [[دوستان]] [[علی]]{{ع}} هستیم و از [[عثمان بن عفان]] و هم از تو ای [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] [[برائت]] میجوییم<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸۲- ۸۴.</ref>. | *در آن جلسه مسائلی بین [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] (پیرمرد [[سالخورده]]) رد و بدل شد و مطالبی از روش غلط [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] و دوستانش [[یادآوری]] شد اما بیتأثیر بود و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از آن پس هر وقت از کنار آن جمع عبور میکرد میگفت: خدایا تو [[شاهد]] باش من از این [[مردم]] [[بیزاری]] میجویم و [[دوست]] [[عثمان بن عفان]]! و آنان هم در پاسخ او میگفتند: پروردگارا تو [[شاهد]] باش، ما جزو [[دوستان]] [[علی]]{{ع}} هستیم و از [[عثمان بن عفان]] و هم از تو ای [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] [[برائت]] میجوییم<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸۲- ۸۴.</ref>. | ||
*آری، [[نصایح]] زیاد و [[حقانیت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[روحیه]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] به خاطر [[تعصب قومی]] تأثیری نگذاشت و سرانجام او از [[امامت]] [[حضرت علی]]{{ع}} روی برتافت و با [[شهادت دروغ]] در [[قتل]] [[حجر بن عدی]] شرکت نمود. | *آری، [[نصایح]] زیاد و [[حقانیت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[روحیه]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] به خاطر [[تعصب قومی]] تأثیری نگذاشت و سرانجام او از [[امامت]] [[حضرت علی]]{{ع}} روی برتافت و با [[شهادت دروغ]] در [[قتل]] [[حجر بن عدی]] شرکت نمود. | ||
*اما موضوع درخواست [[زیاد بن خصفه]] از [[امام]]{{ع}} و برای حرکت به جانب [[یزید بن حجیه]] و [[سرکوب]] کردن او به [[توفیق]] نینجامید و شرایطی حاصل نشد که در تعقیب او برآید. | *اما موضوع درخواست [[زیاد بن خصفه تمیمی]] از [[امام]]{{ع}} و برای حرکت به جانب [[یزید بن حجیه]] و [[سرکوب]] کردن او به [[توفیق]] نینجامید و شرایطی حاصل نشد که در تعقیب او برآید. | ||
*آری، [[زیاد بن خصفه]] عمری را در [[اطاعت]] از [[مولای متقیان]] [[علی]]{{ع}} و [[حمایت]] از [[خلافت]] به [[حق]] آن [[حضرت]] سپری کرد و کمتر از آنی [[دل]] در آستان دیگران فرود نیاورد و پس آن [[حضرت]] با [[سبط]] اکبر [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد و در زمره [[اصحاب]] آن [[امام]]{{ع}} درآمد<ref>تنقیح المقال، ج۱، ص۴۵۵.</ref>. | *آری، [[زیاد بن خصفه تمیمی]] عمری را در [[اطاعت]] از [[مولای متقیان]] [[علی]]{{ع}} و [[حمایت]] از [[خلافت]] به [[حق]] آن [[حضرت]] سپری کرد و کمتر از آنی [[دل]] در آستان دیگران فرود نیاورد و پس آن [[حضرت]] با [[سبط]] اکبر [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد و در زمره [[اصحاب]] آن [[امام]]{{ع}} درآمد<ref>تنقیح المقال، ج۱، ص۴۵۵.</ref>. | ||
*در کتب [[تاریخی]] و رجالی از ادامه زندگانی او و زمان فوت او ساکت است و در این باره در [[تاریخ]] چیزی نیامده است.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۸-۵۸۱.</ref> | *در کتب [[تاریخی]] و رجالی از ادامه زندگانی او و زمان فوت او ساکت است و در این باره در [[تاریخ]] چیزی نیامده است.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۸-۵۸۱.</ref> | ||