بنی‌بارق: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنی‌خزاعه | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب بارق== مردم این طایفه از عرب‌های قحطانی<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.</ref> و از شاخه...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷: خط ۱۷:
علاوه بر این مناطق، برخی مصادر هم، از اطراف [[کوفه]]<ref>بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۲۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.</ref> به عنوان دیگر موطن این قوم نام برده‌اند. در برخی منابع، -بنا به توسعه‌ای که آنها از تعریف بنی بارق ارائه داده‌اند،-<ref>بنا بر تعریف کسانی که از تمامی فرزندان عدی بن حارثه، تحت عنوان بنی بارق یاد کرده‌اند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴)</ref> عمان و سپس [[بحرین]] و هجر<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.</ref> و نیز [[شام]]<ref>این منابع، بنی ألمع و بنی شبیب را در شمار ساکنان شام ذکر کرده‌اند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۳)</ref>، از [[مساکن]] دیگر این [[قوم]] ذکر شده است. ضمن این که بعضی از مصادر هم، از تهامه به عنوان [[مسکن]] این قوم و نیز اقوامی نظیر: [[غامد]] و احجن و جنادبه و [[زهران]] و... ذکری به میان آورده‌اند<ref>یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶.</ref>. این عده بواسطه عدم [[حمایت]] از قومشان در [[جنگ]] با [[جرهم]]، از قوم خود جدا افتاده بودند و روابط تیره‌ای با آنها داشتند<ref>یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶-۳۷.</ref>.
علاوه بر این مناطق، برخی مصادر هم، از اطراف [[کوفه]]<ref>بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۲۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.</ref> به عنوان دیگر موطن این قوم نام برده‌اند. در برخی منابع، -بنا به توسعه‌ای که آنها از تعریف بنی بارق ارائه داده‌اند،-<ref>بنا بر تعریف کسانی که از تمامی فرزندان عدی بن حارثه، تحت عنوان بنی بارق یاد کرده‌اند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴)</ref> عمان و سپس [[بحرین]] و هجر<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.</ref> و نیز [[شام]]<ref>این منابع، بنی ألمع و بنی شبیب را در شمار ساکنان شام ذکر کرده‌اند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۳)</ref>، از [[مساکن]] دیگر این [[قوم]] ذکر شده است. ضمن این که بعضی از مصادر هم، از تهامه به عنوان [[مسکن]] این قوم و نیز اقوامی نظیر: [[غامد]] و احجن و جنادبه و [[زهران]] و... ذکری به میان آورده‌اند<ref>یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶.</ref>. این عده بواسطه عدم [[حمایت]] از قومشان در [[جنگ]] با [[جرهم]]، از قوم خود جدا افتاده بودند و روابط تیره‌ای با آنها داشتند<ref>یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶-۳۷.</ref>.
با آغاز دوران [[اسلامی]]، علاوه بر [[یمن]]، [[عراق]] و شهرهای آن از جمله [[کوفه]] و واسط<ref>ر.ک: [[ابن ابی‌حاتم]]، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۴۴.</ref> [[منزل]] جمعی از [[مردم]] [[بارق]] قرار گرفت. بارقی‌ها بخش قابل توجهی از [[جمعیت کوفه]] را به خود اختصاص داده بودند<ref>ر.ک: شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۸۷ ۲۸۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰.</ref>؛ چندان که [[ازدیان]] کوفه متشکل از [[قبایل]] [[اوس]]، [[خزرج]]، [[خزاعه]] و [[اسلم]] در کنار گروه‌هایی از بارق، غافق، ثماله و غامد بخشی از [[جمعیت]] [[اسباع]] کوفه را تشکیل داده بودند<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۵۲-۲۵۳.</ref>. [[ایران]] و برخی شهرهای آن -از جمله بخارا- هم، منزل برخی از مردان این قوم گزارش شده است<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۳۱، ص۲۵۴-۲۵۵؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
با آغاز دوران [[اسلامی]]، علاوه بر [[یمن]]، [[عراق]] و شهرهای آن از جمله [[کوفه]] و واسط<ref>ر.ک: [[ابن ابی‌حاتم]]، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۴۴.</ref> [[منزل]] جمعی از [[مردم]] [[بارق]] قرار گرفت. بارقی‌ها بخش قابل توجهی از [[جمعیت کوفه]] را به خود اختصاص داده بودند<ref>ر.ک: شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۸۷ ۲۸۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰.</ref>؛ چندان که [[ازدیان]] کوفه متشکل از [[قبایل]] [[اوس]]، [[خزرج]]، [[خزاعه]] و [[اسلم]] در کنار گروه‌هایی از بارق، غافق، ثماله و غامد بخشی از [[جمعیت]] [[اسباع]] کوفه را تشکیل داده بودند<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۵۲-۲۵۳.</ref>. [[ایران]] و برخی شهرهای آن -از جمله بخارا- هم، منزل برخی از مردان این قوم گزارش شده است<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۳۱، ص۲۵۴-۲۵۵؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بارق و تاریخ جاهلی این قوم==
از تاریخ جاهلی این [[طایفه]] علاوه بر زد و خوردهای جاهلی با [[بنی خثعم بن انمار]] برای به‌دست آوردن منزلگاه<ref>بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۳۱.</ref> -که در بخش پیشین بدان اشاره کردیم،- می‌توان به [[همراهی]] بارقی‌ها با [[بنی بجیله]] در یکی از بزرگترین [[ایام العرب]] به نام «[[یوم]] شعب جبله"، در کنار [[بنی عامر بن صعصعه]] به [[فرماندهی]] [[احوص بن جعفر]] اشاره کرد<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۱، ص۹۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۲.</ref>. در این جنگ که با [[پیروزی]] [[بنی عامر]] و هم‌پیمانانش بر قبایل [[ذبیان]] و [[بنی تمیم]] و احلافشان: طی، بنو القین، کنده و پسران جون و [[فزاره]] همراه بود<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۷.</ref>، معقر بن اوس بن حمار [[بارقی]] از جمله بارقی‌های حاضر در این میدان بود که با [[اسیر]] گرفتن [[سنان بن ابی حارثه مری]] [[رییس]] [[قوم]] نقش برجسته‌ای از خود در این [[جنگ]] به نمایش گذاشت<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۹.</ref>. از دیگر [[اخبار]] این قوم در این دوره زمانی می‌توان از ذکر نام این [[قبیله]] در جریان [[پیمان حلف الفضول]] اشاره کرد. برخی منابع، بنا بر بعضی نقل‌ها، دلیل انعقاد پیمان حلف الفضول را آمدن مردی از [[بارق]] به [[مکه]] و فروش کالای خود به [[ابی بن خلف جمحی]] و [[ظلم]] ابی به او دانسته، آورده‌اند که [[مرد]] بارقی، در پی این واقعه، [[شکایت]] نزد [[اهل]] [[حلف الفضول]] برد و آنها [[حق]] او را به وی باز گرداندند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳.</ref>.
از [[اعتقادات جاهلی]] [[بنی بارق]] هر چند چیزی در منابع ذکر نشده است، اما به نظر می‌رسد که آنها نیز مانند [[اقوام]] [[خزاعی]] و [[ازدی]] خود [[بت]] می‌پرستیدند. از قدیمیترین بتهایی که آنان به خدایی گرفته بودند بت «[[منات]]» بود که در منطقه [[حجاز]] و تهامه و در [[ساحل]] [[دریای سرخ]] میان مکه و [[مدینه]] در محلی به نام «[[مشلّل]]» [[نصب]] شده بود و [[معبود]] شعب گوناگون ازدی اعم از [[اوس و خزرج]]، [[خزاعه]]، [[غسان]] (نه [[غسانیان]] [[مسیحی]]) و [[ازد]] شنوءه بوده است<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. [[ازدیان]] این بت را بزرگ میداشتند و برایش [[قربانی]] کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۵.</ref>. آنها همچنین به [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشتند و در انجام [[مناسک]] آن از [[آیین]] [[حله]] [[تبعیت]] می‌کردند<ref>ر.ک: ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۹. نیز ر.ک: ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰. ابن‌حبیب (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱) و یعقوبی (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۸) آداب اهل حِله را در زمان مناسک حج چنین برشمرده‌اند: شکار را حرام می‌دانستند، صله رحم به جا می‌آوردند، ثروتمندان اموال خود یا بیشتر آن را می‌بخشیدند. نیازمندان از کره روغن می‌گرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو می‌چیدند و فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند می‌پوشیدند و جامه تازه به تن نمی‌کردند و از درِ خانه و درگاه آن داخل نمی‌شدند و تا زمانی که در احرام بودند زیرسایه نمی‌رفتند، روغن استعمال می‌کردند، گوشت می‌خوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه می‌دادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازه‌ای که از اهل حمس کرایه می‌گرفتند طواف می‌کردند. کفش نمی‌پوشیدند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمی‌آوردند برهنه طواف می‌کردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامه‌اش را برای طواف، اجاره یا عاریه می‌گرفت وگرنه برهنه طواف می‌کرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامه‌ای کرایه می‌کرد؛ زیرا تا زمانی که آهنگ حج می‌کردند جز گوشت حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند.</ref>.
از [[احلاف]] و پیمان‌های [[جاهلی]] [[بارق]] هم خبری جز [[هم‌پیمانی]] با بنی نُمَیر<ref>ابوالفرج [[اصفهانی]]، الاغانی، ج۱۱، ص۹۳؛ عمر [[رضا]] کحاله، معجم [[قبائل]] العرب، ج۱، ص۵۷. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۷.</ref> در دست نیست اما وجود برخی ازدواج‌ها بین این [[قوم]] و [[قریش]] مانند: ازدواج [[فاطمه بنت عوف بن عدی بارقی]] با [[یقظه بن مرة بن کعب]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۱۰۹.</ref> و پیوند [[زناشویی]] [[مرة بن کعب بن لؤی]] با دختر سعد (بارق) بن عدی بن حارثه<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳-۱۴.</ref> و به نقل‌های دیگر، [[اسماء بنت عدی بن حارثه بارقیه]] یا [[هند بنت حارثه بارقیه]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۶۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۴. ابن اثیر از وی با نام و نسب «هند بنت جاریه بارقیه» نام برده (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۳) و ابن هشام از او تنها با نسبت «بارقیّه» یاد کرده است. (ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۴)</ref> نشان از ارتباط وثیق این قوم با قریش دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==اسلام بارق==
اقبال عمومی [[مردم]] این قوم به [[دین مبین اسلام]] را در پی [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) گفته‌اند. [[ابن سعد]] (م. ۲۳۰ [[هجری]]) بدون ذکر [[تاریخ]] دقیق، از ورود هیأتی (احتمالاً در [[عام الوفود]]) از [[بارق]] به [[مدینه]] خبر داده، آورده است: در این [[وفد]]، [[رسول خدا]]{{صل}} از آنها جهت ورود با [[اسلام]] و پذیرش [[آیین]] [[مسلمانی]] [[دعوت]] به عمل آورد. آنها نیز اسلام پذیرفتند و با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند. حضرت در این دیدار، مکتوبی برای ایشان نوشتند و در آن، [[حقوق]] ایشان را یادآور شدند. در این مکتوب چنین آمده است: «این نوشته ای است از محمد [[رسول الله]]{{صل}} به [[مردم]] بارق. هنگام چرای بهاری و تابستانی هیچ کس [[حق]] ندارد بدون [[اجازه]] ایشان میوه‌ها را بچیند و یا دام‌های خود را به چرا ببرد. در [[جنگ‌ها]] و خشکسالی‌ها، هر کس از [[مسلمانان]] که از [[سرزمین]] ایشان می‌گذرد، سه [[روز]] از او [[پذیرایی]] شود. و چون میوه‌های آنها رسید، برای رهگذران [[فقیر]] این حق محفوظ است که از میوه‌های ریخته شده به اندازه‌ای که [[سیر]] شوند، استفاده کنند؛ بدون این که چیزی از آن ذخیره کنند».<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۴. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۷۷.</ref> در برخی منابع، از ابیض بن عبدالرحمن بن نعمان [[بارقی]] [[صحابی]] به عنوان یکی از شرکت‌کنندگان در این وفدکنندگان نام برده شده است<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۷۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۳ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۳۲

نسب بارق

مردم این طایفه از عرب‌های قحطانی[۱] و از شاخه‌های قبیله بزرگ خزاعه و ازد اند[۲] که نسب از سعد بن عدی بن حارثة (خزاعه) بن عمرو مزیقیاء بن عامر ماءالسماء بن حارثة بن امروالقیس بن ثعلبة بن مازن بن ازد می‌برند[۳]. نام اصلی بارق را «سعد» گفته‌اند[۴]. در این که چرا به آنان‌ ‌بارق گفته شده‌، روایات‌ مختلف‌ است‌؛ برخی‌ نام‌ قبیله‌ را برگرفته‌ از نام‌ رشته‌کوهی‌ نزدیک‌ سَراة‌[۵] و بعضی‌ دیگر بارق را نام کوهی در سواد (عراق) در نزدیکی کوفه دانسته‌اند که سعد (بارق) بن عدی بن حارثه در آن منزل گرفت[۶]. عده‌ای نیز بر آن‌اند که سعد بن عدی بن حارثه تنها به این دلیل بارق نامیده شد که با قومش برای یافتن چراگاه، رعد و برق را دنبال می‌کرد[۷]. بعضی هم بارق را نه نام یک کوه یا صفت فرد، بلکه نام آبی دانسته‌اند در سراة که هر کس در ایام سیل ارم (عرم) در نزد آن منزل کرده و از آن آشامیده بود، بارقی لقب گرفته شد و چون سعد بن عدی بن حارثه و برادرزادگانش مالک و شبیب پسران عمرو بن عدی در کنارش منزل کرده بودند، همگی بدان نام، بارقی خوانده شدند[۸]. ابن هشام (م ۲۱۸ هجری) و یعقوبی (م ۲۸۴ هجری) هم با وسعت بخشیدن به دایره تعریف بارق، از تمامی فرزندان عدی بن حارثه تحت عنوان بنی بارق یاد کرده‌اند[۹]. شاید از همین رو است که برخی منابع در ذکر شاخه‌های این قبیله، از بنی مُلادِس، بنی أَلمَع و بنی شَبیب فرزندان عمرو بن عدی -برادر بارق بن عدی- با وجود این که از نسل بنی سعد بن عدی نیستند در شمار شعب و فروعات بنی بارق یاد کرده‌اند[۱۰].

در جمع‌بندی آنچه گفته شد چنین می‌توان نتیجه گرفت که بارق چه لقب فردی باشد و چه برگرفته از نام کوه یا آبی باشد، بارقیون فرزندان سعد بن عدی بن حارثه و بنی اعمامی که به آنها پیوسته‌اند، می‌باشند. ابن کلبی (م ۲۰۴ هجری) فرزندی به نام کنانه برای بارق یا همان سعد بن عدی بن حارثه -نیای‌ قبیله‌- برشمرده و از عوف و ثعلبه و انمار به عنوان فرزندان کنانه نام برده[۱۱]، بنیان دودمان بنی بارق را بر اساس این فرزندان و فرزندان دیگری که از نسل این سه برادر پدید آمدند، دانسته است. این در حالی است که برخی دیگر از مصادر از: مسبعه، لحمه، حذیم، عبداللّه، هیدبان، أصمّ، شهران و وسل در شمار فرزندان بارق یاد کرده، طایفه بارق را از نسل این هشت فرزند عنوان کرده‌اند[۱۲].[۱۳]

منازل و مساکن بارق

خاستگاه اولیه این قوم را یمن گفته‌اند؛ تا این که پس از کوچیدن از یمن، در «سراة» -سلسله ارتفاعاتی میان تهامه و نجد که از سرزمین یمن به سمت شام امتداد یافته است،- ساکن شدند[۱۴]. سراة در پی تخریب سد ارم، پذیرای گستردهترین مهاجرت ازدیان -از جمله بارقی‌ها- بود. از آن پس به ازدیانی که ساکن سراة شدند، «ازد سراة» گفته شده است. همدانی (م ۳۳۸ هجری) در کتاب خود، طوایف و تیرههای ازدی را که به سراة مهاجرت کرده بودند را قبایل حجر بن هنو، لهب، ناه، غامد، گروه‌هایی از دوس، شکر، بارق، حاء، علی بن عثمان، نمر، حوالة ثمالة، سلامان، بقوم، شمران و عمرو عنوان کرده[۱۵]، سپس در بیان سکونت هر یک از آنان، به سراة خاص آنان اشاره کرده است[۱۶]. دیگر منابع هم، از جبال سراة و بارق و نیز کوه مجاور آن به عنوان یکی از منزلگاه‌های این قوم تا ظهور اسلام یاد کرده آورده‌اند: طوایفی از ازدیان -متشکل از ازد شنوءه غامد، دوس و بارق،- در راه مهاجرت از ارض سبا، به جبال سراة و مناطق بالادست [یا سرزمین‌های اطراف آن،] به کوهی به نام «شنّ» و نیز کوهی که بدان «بارق» گفته می‌شد و کوهی دیگر در آن حوالی، که جملگی از مساکن قومی کهلانی به نام بنی خَثعَم بن اَنمار بود، رسیدند و طی نبردی سخت با ساکنان این سرزمین، آنها را مغلوب، و با بیرون راندن‌شان از آنجا، خود در این سرزمین و کوه‌های آن ساکن شدند و تا ظهور اسلام همچنان در آن ماندگار شدند[۱۷].

علاوه بر این مناطق، برخی مصادر هم، از اطراف کوفه[۱۸] به عنوان دیگر موطن این قوم نام برده‌اند. در برخی منابع، -بنا به توسعه‌ای که آنها از تعریف بنی بارق ارائه داده‌اند،-[۱۹] عمان و سپس بحرین و هجر[۲۰] و نیز شام[۲۱]، از مساکن دیگر این قوم ذکر شده است. ضمن این که بعضی از مصادر هم، از تهامه به عنوان مسکن این قوم و نیز اقوامی نظیر: غامد و احجن و جنادبه و زهران و... ذکری به میان آورده‌اند[۲۲]. این عده بواسطه عدم حمایت از قومشان در جنگ با جرهم، از قوم خود جدا افتاده بودند و روابط تیره‌ای با آنها داشتند[۲۳]. با آغاز دوران اسلامی، علاوه بر یمن، عراق و شهرهای آن از جمله کوفه و واسط[۲۴] منزل جمعی از مردم بارق قرار گرفت. بارقی‌ها بخش قابل توجهی از جمعیت کوفه را به خود اختصاص داده بودند[۲۵]؛ چندان که ازدیان کوفه متشکل از قبایل اوس، خزرج، خزاعه و اسلم در کنار گروه‌هایی از بارق، غافق، ثماله و غامد بخشی از جمعیت اسباع کوفه را تشکیل داده بودند[۲۶]. ایران و برخی شهرهای آن -از جمله بخارا- هم، منزل برخی از مردان این قوم گزارش شده است[۲۷].[۲۸]

بارق و تاریخ جاهلی این قوم

از تاریخ جاهلی این طایفه علاوه بر زد و خوردهای جاهلی با بنی خثعم بن انمار برای به‌دست آوردن منزلگاه[۲۹] -که در بخش پیشین بدان اشاره کردیم،- می‌توان به همراهی بارقی‌ها با بنی بجیله در یکی از بزرگترین ایام العرب به نام «یوم شعب جبله"، در کنار بنی عامر بن صعصعه به فرماندهی احوص بن جعفر اشاره کرد[۳۰]. در این جنگ که با پیروزی بنی عامر و هم‌پیمانانش بر قبایل ذبیان و بنی تمیم و احلافشان: طی، بنو القین، کنده و پسران جون و فزاره همراه بود[۳۱]، معقر بن اوس بن حمار بارقی از جمله بارقی‌های حاضر در این میدان بود که با اسیر گرفتن سنان بن ابی حارثه مری رییس قوم نقش برجسته‌ای از خود در این جنگ به نمایش گذاشت[۳۲]. از دیگر اخبار این قوم در این دوره زمانی می‌توان از ذکر نام این قبیله در جریان پیمان حلف الفضول اشاره کرد. برخی منابع، بنا بر بعضی نقل‌ها، دلیل انعقاد پیمان حلف الفضول را آمدن مردی از بارق به مکه و فروش کالای خود به ابی بن خلف جمحی و ظلم ابی به او دانسته، آورده‌اند که مرد بارقی، در پی این واقعه، شکایت نزد اهل حلف الفضول برد و آنها حق او را به وی باز گرداندند[۳۳].

از اعتقادات جاهلی بنی بارق هر چند چیزی در منابع ذکر نشده است، اما به نظر می‌رسد که آنها نیز مانند اقوام خزاعی و ازدی خود بت می‌پرستیدند. از قدیمیترین بتهایی که آنان به خدایی گرفته بودند بت «منات» بود که در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه بوده است[۳۴]. ازدیان این بت را بزرگ میداشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند[۳۵]. آنها همچنین به مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند و در انجام مناسک آن از آیین حله تبعیت می‌کردند[۳۶].

از احلاف و پیمان‌های جاهلی بارق هم خبری جز هم‌پیمانی با بنی نُمَیر[۳۷] در دست نیست اما وجود برخی ازدواج‌ها بین این قوم و قریش مانند: ازدواج فاطمه بنت عوف بن عدی بارقی با یقظه بن مرة بن کعب[۳۸] و پیوند زناشویی مرة بن کعب بن لؤی با دختر سعد (بارق) بن عدی بن حارثه[۳۹] و به نقل‌های دیگر، اسماء بنت عدی بن حارثه بارقیه یا هند بنت حارثه بارقیه[۴۰] نشان از ارتباط وثیق این قوم با قریش دارد.[۴۱]

اسلام بارق

اقبال عمومی مردم این قوم به دین مبین اسلام را در پی فتح مکه (سال هشتم هجرت) گفته‌اند. ابن سعد (م. ۲۳۰ هجری) بدون ذکر تاریخ دقیق، از ورود هیأتی (احتمالاً در عام الوفود) از بارق به مدینه خبر داده، آورده است: در این وفد، رسول خدا(ص) از آنها جهت ورود با اسلام و پذیرش آیین مسلمانی دعوت به عمل آورد. آنها نیز اسلام پذیرفتند و با پیامبر(ص) پیمان بستند. حضرت در این دیدار، مکتوبی برای ایشان نوشتند و در آن، حقوق ایشان را یادآور شدند. در این مکتوب چنین آمده است: «این نوشته ای است از محمد رسول الله(ص) به مردم بارق. هنگام چرای بهاری و تابستانی هیچ کس حق ندارد بدون اجازه ایشان میوه‌ها را بچیند و یا دام‌های خود را به چرا ببرد. در جنگ‌ها و خشکسالی‌ها، هر کس از مسلمانان که از سرزمین ایشان می‌گذرد، سه روز از او پذیرایی شود. و چون میوه‌های آنها رسید، برای رهگذران فقیر این حق محفوظ است که از میوه‌های ریخته شده به اندازه‌ای که سیر شوند، استفاده کنند؛ بدون این که چیزی از آن ذخیره کنند».[۴۲] در برخی منابع، از ابیض بن عبدالرحمن بن نعمان بارقی صحابی به عنوان یکی از شرکت‌کنندگان در این وفدکنندگان نام برده شده است[۴۳].[۴۴]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.
  2. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.
  3. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۶۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹.
  4. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۰۷ و...
  5. ‌ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۰؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹. نیز ر.ک: سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۲۸.
  6. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۲۱.
  7. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴.
  8. ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، ص۱۰۸؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹.
  9. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.
  10. ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۸۴.
  11. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۳-۴۶۴.
  12. سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۶۰۱.
  13. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  14. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ ابن‌ درید، الاشتقاق، ص۴۸۰؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹. این ارتفاعات، خود به چند قسمت تقسیم می‌شود و به مجموع آنها «سَرَواة» اطلاق می‌شود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۰۴-۲۰۵.)
  15. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۳۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۶.
  16. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۱۳۰-۱۳۱.
  17. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۳۱.
  18. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۲۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.
  19. بنا بر تعریف کسانی که از تمامی فرزندان عدی بن حارثه، تحت عنوان بنی بارق یاد کرده‌اند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴)
  20. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.
  21. این منابع، بنی ألمع و بنی شبیب را در شمار ساکنان شام ذکر کرده‌اند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۳)
  22. یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶.
  23. یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶-۳۷.
  24. ر.ک: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۴۴.
  25. ر.ک: شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۸۷ ۲۸۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰.
  26. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۵۲-۲۵۳.
  27. المزی، تهذیب الکمال، ج۳۱، ص۲۵۴-۲۵۵؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۱۶۹.
  28. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  29. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۳۱.
  30. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۱، ص۹۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۲.
  31. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۷.
  32. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۹.
  33. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳.
  34. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵.
  35. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۵.
  36. ر.ک: ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۹. نیز ر.ک: ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰. ابن‌حبیب (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱) و یعقوبی (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۸) آداب اهل حِله را در زمان مناسک حج چنین برشمرده‌اند: شکار را حرام می‌دانستند، صله رحم به جا می‌آوردند، ثروتمندان اموال خود یا بیشتر آن را می‌بخشیدند. نیازمندان از کره روغن می‌گرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو می‌چیدند و فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند می‌پوشیدند و جامه تازه به تن نمی‌کردند و از درِ خانه و درگاه آن داخل نمی‌شدند و تا زمانی که در احرام بودند زیرسایه نمی‌رفتند، روغن استعمال می‌کردند، گوشت می‌خوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه می‌دادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازه‌ای که از اهل حمس کرایه می‌گرفتند طواف می‌کردند. کفش نمی‌پوشیدند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمی‌آوردند برهنه طواف می‌کردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامه‌اش را برای طواف، اجاره یا عاریه می‌گرفت وگرنه برهنه طواف می‌کرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامه‌ای کرایه می‌کرد؛ زیرا تا زمانی که آهنگ حج می‌کردند جز گوشت حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند.
  37. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۱، ص۹۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۷.
  38. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۱۰۹.
  39. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳-۱۴.
  40. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۶۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۴. ابن اثیر از وی با نام و نسب «هند بنت جاریه بارقیه» نام برده (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۳) و ابن هشام از او تنها با نسبت «بارقیّه» یاد کرده است. (ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۴)
  41. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  42. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۴. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۷۷.
  43. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۷۷.
  44. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.