زینب بنت جحش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
'''زینب بنت جحش''' یکی از [[زنان]] مشهور صدر [[اسلام]] و از [[همسران رسول خدا]]{{صل}} بود که بعد از جدا شدن از شوهر اولش یعنی زید به [[ازدواج]] [[رسول اکرم]]{{صل}} درآمد. او زنی [[پارسا]] و [[بخشنده]] بود که در سال بیست هجری در [[مدینه]] [[وفات]] کرد و در [[بقیع]] به خاک سپرده شد. | '''زینب بنت جحش''' یکی از [[زنان]] مشهور صدر [[اسلام]] و از [[همسران رسول خدا]]{{صل}} بود که بعد از جدا شدن از شوهر اولش یعنی زید به [[ازدواج]] [[رسول اکرم]]{{صل}} درآمد. او زنی [[پارسا]] و [[بخشنده]] بود که در سال بیست هجری در [[مدینه]] [[وفات]] کرد و در [[بقیع]] به خاک سپرده شد. | ||
== | == زینب بنت جحش == | ||
[[ | زینب دختر جحش، [[امالمؤمنین]]، یکی از [[همسران پیامبر]] [[اسلام]] است. پدر او، [[جحش بن ریاب بن یعمر بن صبرة بن مرة بن کبیر]]، از [[خاندان]] [[غنم بن دودان]] و از [[دودمان]] [[اسد بن خزیمه]] بود که پس از کوچ به [[مکه]]، همپیمان شاخه [[بنیامیه]] [[قریش]] شدند. مادر [[زینب]]، امیمه، دختر [[عبدالمطلب بن هاشم]]، عمه رسول خدا{{صل}} بود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۲۴۲.</ref>. | ||
از [[تاریخ]] دقیق تولد زینب اطلاعی در دست نیست، اما احتملاً سیوسه سال پیش از [[هجرت]] و حدود بیست سال پیش از بعثت [[پیامبر]] به [[دنیا]] آمده است؛ زیرا در سال ۲۰ هجری و در [[روزگار]] [[خلافت عمر بن خطاب]] درگذشته و بیشتر سیرهنویسان نوشتهاند که هنگام [[مرگ]] پنجاهوسه سال داشته است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۱۱۵؛ اگرچه ابنحجر در الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰، سن زینب را به هنگام درگذشت پنجاه سال ذکر کرده، اما افزوده که سن او را پنجاهوسه سال هم نوشتهاند که در این صورت به هنگام بعثت ده ساله بوده است.</ref>. [[ابنسعد]] خبری نقل کرده که بنابر آن، زینب هنگام [[ازدواج با پیامبر]] ۳۵ ساله است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ و نیز ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰ که این تاریخ را به نقل واقدی آورده است.</ref> در صورت صحت این خبر، احتملاً او در حدود ۲۹ یا ۳۰ قبل از هجرت به دنیا آمده است. همچنین مادر [[عکاشة بن محصن]] سن زینب را هنگام [[مهاجرت به مدینه]] سی و اندی دانسته است که خبر پیشین را [[تأیید]] میکند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵.</ref>. | |||
زینب و افراد [[خانواده]] جحش را از نخستین هجرتکنندگان به [[مدینه]] برشمردهاند<ref>السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۱.</ref>. خانههای خالی از سکنه خاندان جحش را در مکه [[ابوسفیان]]، با تصرف عدوانی، به عمرو بن علقمه فروخت<ref>السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۱۴-۱۱۵، ۱۴۵.</ref>. | |||
نام نخست زینب، بره بود و [[پیامبر]] بعد از [[ازدواج]] با ایشان نام او را به [[زینب]] [[تغییر]] داد<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۶۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۸.</ref>. | |||
[[زینب]] زنی [[صالح]]، باتقوا، [[راستگو]] و [[باایمان]] بود. به این مطلب دیگر [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} [[گواهی]] میدادند. [[منش]] والای زینب چنان بود که همسران [[رسول الله]]{{صل}} از او با عنوان بانویی یاد کردهاند که در دینباوری، [[پرهیزکاری]]، [[راستگویی]]، صدقهدادن و رعایت پیوند [[خویشاوندی]]، کسی از او [[برتر]] نبوده و به [[یتیمان]] و [[زنان]] بیوه توجه داشته است. [[عایشه]] در این باره میگفت: هرگز زنی را در [[دینداری]]، نیکوتر و بهتر از زینب ندیدم. تقوای [[خدا]] پیشه میکرد، راستگو بود، به [[خویشاوندان]] رسیدگی میکرد، [[صدقه]] بسیار میداد و از نظر [[بخشش]] و صدقهدادن بر خود سخت میگرفت تا به [[مقام قرب]] [[خدای عزوجل]] نائل آید<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸، ۱۱۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۱.</ref>. | |||
زینب بانویی [[سخاوتمند]]، [[بزرگوار]] و بسیار [[بخشنده]] بود. او زنی صنعتگر و پرکار نیز بود. با دسترنج خود کار میکرد و از آن [[احسان]] مینمود. پوست را با دست خود دبّاغی میکرد و میدوخت و در [[راه خدا]] بر بیچارگان تصدّق میکرد. در شرح حال او آمده است: {{عربی|فَكَانَتْ تَدْبَغُ و تُخَرِّزُ}} یعنی دباغی و خرازی میکرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸؛ اسد الغابه، ج۵، ص۴۶۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰-۱۸۵۱.</ref>. | |||
پس از [[مرگ]] زینب، هیچ درم و دیناری از او برجا نماند؛ زیرا همه را در [[زندگی]] خود به [[مستمندان]] بخشیده بود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴.</ref>. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از این [[خوی]] شایسته [[همسر]] خویش با کنایهای لطیف یاد میکرد و به [[همسران]] دیگر خود میفرمود که شتابانترین شما در پیوستن به من پس از مرگ همان است که دستش از همه گشادهتر (بخشندهتر) باشد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۴؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰-۱۸۵۱.</ref>. [[شتاب]] زینب در بخشش [[اموال]] چنان بود که در چند [[ساعت]] تمام دوازده هزار درهم مستمری سالیانه خود را به دست خدمتکار خویش به [[خانه]] یتیمان و بیوهزنان و [[مستمندان]] فرستاد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳، ۱۱۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰.</ref>. | |||
برزه دختر [[رافع]] خدمتکار [[زینب]] گفت: چون پرداخت مقرری آماده و فراهم شد، [[عمر بن خطاب]] آنچه را که به زینب تعلق میگرفت، برای او فرستاد. هنگامی که درهمها را به [[خانه]] زینب آوردند، او که نمیدانست آن درهمها از چه بابت است، گفت: [[خداوند]] عمر را بیامرزد، خواهران دیگر من برای تقسیم کردن این [[مال]] از من تواناترند، گفتند: همه این مال از آن خودت میباشد، با [[شگفتی]] گفت: سبحان [[الله]]! و برای آنکه آن را نبیند، [[جامه]] بر خود کشید و گفت: کناری بریزید و روی آن پارچهای بکشید. سپس به من - یعنی برزه - گفت: دست کن و مشتی از آن بردار و به خانه فلان [[یتیم]] و فلان [[خویشاوند]] نیازمند ببر و همه را بردم و فقط مختصری زیر پارچه باقی ماند، گفتم: ای [[مادر مؤمنان]]! خدایت بیامرزد به [[خدا]] [[سوگند]] که ما را هم در این مال حقّی است. گفت: آنچه زیر پارچه مانده است از شما باشد و زیر پارچه فقط هشتاد و پنج درهم باقی مانده بود. آنگاه زینب دست بر [[آسمان]] بلند کرد و عرضه داشت: پروردگارا! پس از امسال عطا و مقرری عمر نصیب من نشود و همان سال درگذشت. | |||
چون خبر [[بخشش]] [[اموال]] به عمر رسید گفت: این بانویی است که نسبت به او [[اراده]] خیر شده است. سپس بر در خانه زینب رفت و ایستاد و [[سلام]] داد و گفت: به من خبر رسید که همه را میان [[مستمندان]] پراکنده کردی، سپس هزار درهم برای زینب فرستاد که [[هزینه]] خود کند. زینب با این هزار درهم هم همان راه را پیمود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۰.</ref>. | |||
همچنین در خبری [[عایشه]]، زینب را پس از خود محبوبترین [[همسر پیامبر]] نزد آن حضرت یاد کرده است. در نقلی از عایشه آوردهاند که زینب با او در [[مقام]] و [[شأن]] نزد [[پیامبر]] ادعای [[برتری]] داشته است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۴۸.</ref>. | |||
در زندگانی [[امسلمه]] آوردیم که او پس از [[خدیجه]]{{س}} محبوبترین [[همسر]] [[رسول الله]]{{صل}} بوده است که به نظر درست میباشد. | |||
[[زینب]] از راویان حدیث نبوی بوده و چند [[حدیث]] از او [[روایت]] شده است<ref>برای احادیث ر.ک: به المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۵۱-۵۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۸.</ref>. از جمله کسانی که از او روایت نقل کردهاند، میتوان اشخاص زیر را نام برد: [[قاسم بن محمد بن ابیبکر]]، [[امحبیبه دختر ابوسفیان]]، محمد بن عبدالله بن جحش برادرزاده وی<ref>برای فهرست این افراد ر.ک: تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۳۵، ص۱۸۴.</ref>. | |||
[[ | بنابر خبری که [[طبری]] آن را به نحو مرسل و از قول [[فقیهان]] [[حجاز]] نقل کرده، [[پیامبر]] در [[خانه]] [[زینب]] درگذشته است<ref>تاریخ طبری، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. این خبر نمیتواند صحت داشته باشد؛ زیرا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در همان خانهای که درگذشت، [[دفن]] شد و آن خانه [[عایشه]] بوده است<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۳۵.</ref>. | ||
=== ازدواج پیامبر اکرم{{صل}} و زینب === | |||
موضوع ازدواج پیامبر اکرم{{صل}} و زینب، که دستاویز گزافهگوییهای [[منافقان]] و [[مشرکان]] گردید، باعث رنجش پیامبر اکرم{{صل}} شده بود. برخی از منافقان، برای تخریب پیامبر، علت جدایی زید و زینب را [[تمایل]] پیامبر به زینب بیان کردند و داستانی نیز در این خصوص رواج دادند. این داستان در کتب مختلف تفاوتهایی نیز دارد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹-۱۸۵۰.</ref>. | |||
در نقل متداولتر این داستان، هنگامی که پیامبر به دیدن زید رفته بود، وی در خانه نبود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۲-۵۶۴؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۴.</ref>، اما در نقل ابنحبیب<ref>المحبر، ص۸۵.</ref>، زید در خانه بود و داشت [[وضو]] میگرفت. برخی [[مفسران]] نیز این داستانها را ذیل [[آیه]] ۳۷ [[سوره احزاب]] ذکر کردهاند: {{متن قرآن|فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا}}<ref>«و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref><ref>برای نمونه ر.ک: جامع البیان فی تفسیر ای القرآن، طبری؛ تفسیر القرآن العزیز ابن ابیزمنین، ذیل آیه.</ref> و تو به آن [[مرد]] ([[زید بن حارثه]]) که [[خدا]] نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی، گفتی زنت را برای خود نگهدار و از خدا بترس! در حالی که در [[دل]] خود آنچه را خدا آشکار ساخت، مخفی داشته بودی و از [[مردم]] میترسیدی، حال آنکه [[خداوند]] از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی. پس چون زید از او [[حاجت]] خویش بگزارد، به همسری تواش درآوردیم تا [[مؤمنان]] را در [[زناشویی]] با [[زنان]] فرزندخواندگان خود، اگر حاجت خویش از او بگزارده باشند، منعی نباشد و [[حکم خداوند]] شدنی است. | |||
بررسی [[روایات]] ناظر بر این ماجرا نشان میدهد [[مفسران]] قرن اول، به احتمال بسیار، برخی مطالب راجع به گزارشهای [[زینب]] و زید را بر اساس داستانهای متداول اوریا و داوود ساختهاند<ref>شیخ صدوق مناظره بین امام رضا{{ع}} و علی بن محمد بن جهم را درباره داستان داوود نبی{{ع}} و ازدواج او با زن اوریا پسر حنان چنین آورده است: در مورد داستان داوود{{ع}} و ازدواج او با زن اوریا که یکی از افسران ارشد لشکر داوود{{ع}} بود و گویند داوود دلبسته همسر او شد و برای اینکه بتواند او را تصاحب کند، اوریا را پیشاپیش صفوف به میدان نبرد فرستاد تا کشته شود و هنگامی که کشته شد همسرش را به ازدواج خود درآورد. امام رضا{{ع}} نخست به علی بن محمد بن جهم فرمود: پیشینیان شما درباره داوود چه میگویند؟ وی گفت: میگویند داوود در محراب عبادت، نماز میخواند که ناگاه شیطان برای او به صورت پرندهای که زیباترین پرندگان بود، ظاهر شد. پس داوود نماز خود را شکست و به پا خاست تا آن مرغ را بگیرد، پرنده به بام پرواز کرد، داوود برای گرفتن آن، به بام رفت، آن مرغ در خانه اوریا افتاد. داوود در پس آن نگاه کرد، ناگهان زن اوریا را دید که خود را شستشو میدهد، چون به آن زن نگریست، فریفتهاش شد. داوود، اوریا را به یکی از جنگهای خود فرستاده بود؛ پس به فرمانده لشکر نوشت: اوریا را در خط مقدم و در جلو تابوت قرار ده! فرمانده او را در خط مقدم قرار داد، اما وی بر مشرکان پیروز شد. چون اوریا غالب گشت و جان به سلامت برد، به داوود سخت گذشت و دوباره نوشت: باز هم او را در جلو تابوت قرار ده! این کار انجام شد و اوریا کشته شد. سپس داوود با زن او ازدواج کرد. با شنیدن این داستان امام رضا{{ع}} دست خود را بر پیشانیاش زد و فرمود: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} (جملهای که به هنگام روی آوردن مصیبت و اندوه میگویند) شما درباره پیامبری از پیامبران خدا میگویید که او نمازش را خوار و سبک شمرد و آن را شکست و در پی پرندهای رفت و پس از آن، مرتکب کاری زشت شد و سپس کسی را وادار کرد که دیگری را به کشتن دهد؟! علی بن محمد بن جهم گفت: ای پسر رسول خدا! پس گناه داوود چه بود؟ امام{{ع}} فرمود: در زمان داوود چنین رسم شده بود که هر وقت زنی شوهرش وفات میکرد و یا در جنگ کشته میشد، بعد از شوهر خود هرگز با کسی ازدواج نمیکرد. اولین کسی را که حقتعالی برای او ازدواج با همسری شوهر از دست داده را مباح کرد، حضرت داوود{{ع}} بود. پس از آنکه اوریا در جنگ کشته شد و عدهاش به پایان رسید، او را به عقد خود درآورد. البته این موضوع برای مردم آن روزگار گناهی شمرده میشد و آن را زشت میشمردند. ولی عمل حضرت داوود{{ع}} بیگمان، اقدامی تشریعی و برحسب مصلحت عمومی بوده و داوود خواسته است از این راه، سنت خودداری زن از ازدواج پس از مرگ شوهر را که در آن زمان رایج و حاکم بوده است، از میان بردارد. ر.ک: عیون اخبار الرضا؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۴.</ref>. | |||
[[ابنحجر عسقلانی]] به [[ضعیف]] بودن سند برخی از این داستانها اشاره کرده است<ref>ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۸.</ref>؛ اما باسورث، داستان [[ازدواج پیامبر]] را با [[زینب]] بر اساس همان گزارشهای مغرضانه تبیین نموده است<ref>ر.ک: دائرةالمعارف اسلام، ذیل واژه.</ref>. | |||
همچنین، [[ازدواج پیامبر اکرم]]{{صل}} با زینب، یکی از مسائل ثابت در متون جدلی [[مسیحیت]] از زمان کهن بوده است<ref>دائرةالمعارف اسلام، ذیل واژه.</ref>. [[خاورشناسان]] و [[مبلغان]] [[مسیحی]] چون مویر، ارفنگ، اشپرنگر، لامنس و غیره در پردههای خیال و [[رؤیا]] این داستان را به شکل عاشقانه و [[دلدادگی]] درآوردهاند. این [[دشمنی]] نسبت به [[اسلام]] است که از قدیم از زمان [[جنگهای صلیبی]] در وجود آنها ریشه دوانده و برای همین است که هرچه بخواهند، مینویسند؛ لذا متون [[تاریخی]] را پنهان میکنند و به جستجوی ضعیفترین [[روایات]] در این باره میپردازند و با [[نیرنگ]] آنچه میخواهند به حضرت نسبت میدهند، اما به [[حکم]] [[تاریخ]] این [[ازدواج]] از مفاخر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است که او مثال کامل [[ایمان]] میباشد. او شریعتی را وضع نمود که عادات و الگوهای بد [[جاهلی]] را نابود سازد. | |||
احتمالاً نخستین بهرهگیری از این ماجرا در نقد [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[سنت]] [[مسیحی]]، گفتههای یوحنای دمشقی در کتاب چشمه [[معرفت]] بوده است<ref>ر.ک: ساهاس، ص۹۱؛ هویلند، ص۲۷۶، پانویس ۲.</ref>؛ که پس از آن جزء ثابتی در ادبیات جدلی [[مسیحیت]] بر ضد [[اسلام]] شده و تقریباً در تمام متون جدلی آن دوره، این داستان گاه [[تغییر]] یافته و در مواردی تقریباً به همان صورت [[روایت]] شده در متون [[اسلامی]]، نقل و به آن استناد گردیده است<ref>ر.ک: «رسالة عبدالله بن اسماعیل الهاشمی الی عبد المسیح بن اسحق الکندی یدعوه الی الاسلام و رسالة الکندی الی الهاشمی یرد بها علیه و یدعوه الی النصرانیه»، ص۵۸؛ ساهاس، ص۹۱، پانویس ۳؛ دانیل ۳؛ ص۳۰-۳۱، ۱۱۹، ۱۲۵، ۳۱۳.</ref>. | |||
[[ | جریان خردهگیری [[مشرکان]] و [[منافقان]] بر پیامبر اکرم{{صل}} مبنی بر اینکه او، خود، همه را از ازدواج با [[همسر]] پسر (عروس) منع کرده و اینک خود با همسر پسر خویش ازدواج کرده، در [[آیات]] ۳۶ تا ۳۹ [[سوره احزاب]] آمده است. [[عالمان]] [[مسلمان]] به برداشتهای نادرست در این خصوص پاسخ دادهاند. [[سید مرتضی علمالهدی]]، [[شأن]] نزول آیات را [[نسخ]] حکمی جاهلی یعنی [[تحریم]] ازدواج با همسر پسرخوانده میداند و پس از دادن پاسخهای محکم [[کلامی]] به مغرضان درباره [[عشق]] [[رسول الله]]{{صل}} به [[زینب]] مینویسد: «ما از آن جهت که عمل به خواهش نفس از متعلقات [[افعال]] [[بندگان]] بوده و گناهی [[زشت]] شمرده میشود، منکر مضامین این روایت سخیف نیستیم، بلکه جهت رد آن از نظر ما آن است که: عشق ورزیدن از سوی [[پیامبران]] به زنانی که بر ایشان [[حلال]] نیستند، موجب رانده شدن [[مردم]] از آنان شده و از [[مقام]] و منزلتشان میکاهد و در این نکته شبههای وجود ندارد. به علاوه آنچه که خودداری از آن بر پیامبران [[واجب]] شده است، محدود به [[اعمال]] آنان نبوده و [[احساسات]] و [[امیال]] ایشان را نیز در بر میگیرد. آیا بر این اساس تندخویی، سختگیری و شتابزدگی را که همه از [[افعال]] [[بشر]] به شمار میروند، از ایشان دور نداشته است؟ ضمن آنکه پیامبران بیماریهایی چون خوره، پیسی و... که موجب [[انزجار]] [[مردم]] از آنان میشود، نداشتهاند. با این وصف چگونه شخصی [[خردمند]]، [[عشق]] ورزیدن مردی به [[همسر]] دیگری را منزجر کننده ندانسته و این عشق را از [[عیوب]] و کاستیهای او نمیشمرد؟ و ما میدانیم که اگر یکی از افراد [[امین]] و [[شاهد]] [[فقهی]] به چنین وصفی مشهور باشد، بیشک این [[عیب]] [[عدالت]] او را از بین برده، [[منزلت]] او را پایین آورده و آنچه که در [[شأن]] و منزلت یکی از ما تأثیر گذارد، به طور قطع در پایین آمدن جایگاه کسی که [[خداوند]] او را تطهیر کرد و [[معصوم]] از [[گناه]] و [[خطا]] ساخت و به کمال و بالاترین درجات رسانده است، تأثیر دارد و این مسئله برای هر [[خردمندی]] روشن است»<ref>ر.ک: تنزیه الانبیاء، ص۱۷۵-۱۷۷.</ref>. | ||
[[ | ازدواج پیامبر با زینب، دختر عمه خود، امری طبیعی است و در پاسخ به کسانی که گفتهاند دلیل [[ازدواج پیامبر]] با او شیفتگی آن حضرت از [[جمال]] وی بوده است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۳.</ref>، باید گفت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[زیبایی]] و [[خوی]] و [[منش]] [[زینب]]، پیش از [[ازدواج]] او با [[زید بن حارثه]] [[آگاه]] بود. زینب دختر عمه او بوده و آنان با هم ارتباط [[خانوادگی]] داشتهاند. پیامبر اکرم{{صل}} به خوبی او را میشناخت و شاهد [[رشد]] زینب بوده است و از کوچکی تا [[جوانی]] مورد [[محبت]] [[رسول الله]]{{صل}} بوده است و او را برای زید، برده آزاد شده خود [[خواستگاری]] کرده است. پس آن خیالات و قصههایی که در [[خانه]] زید گذشته است، ادعایی بیش نیست که زیبایی زینب، پیامبر اکرم{{صل}} را شگفتزده کرده باشد. [[احکام]] [[حجاب]] نیز هنوز نازل نشده بود. از طرف دیگر پیامبر اکرم{{صل}} به زید بن حارثه مشهور به زیدالحلب، مهر ویژهای داشت و همواره زید را فرزند و [[وارث]] خود معرفی میکرد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰، ۴۲-۴۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۴۳، ۵۴۶؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۹۹.</ref> و یکی دو سال پس از [[بعثت]]، کنیز آزاد کرده خود، [[امایمن]]، را به همسری او درآورد و [[اسامة بن زید]] بهره این [[ازدواج]] بود<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۵۴۶.</ref>. | ||
همچنین بعد از [[مهاجرت]] [[زینب]] به [[مدینه]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از زینب برای زید [[خواستگاری]] نمود. زینب هنگام خواستگاری [[گمان]] میکرد که [[پیامبر]] او را برای خویش خواستگاری نموده است، از این رو با درخواست پیامبر موافقت کرد، اما پس از آنکه دریافت پیامبر وی را برای زید خواستگاری کرده است، خود و خانوادهاش [[مخالفت]] نمودند و چون پیامبر را به این وصلت [[راضی]] دیدند و آن حضرت خطاب به زینب فرمود: من او را برای تو پسندیدم، با درخواست ازدواج موافقت کردند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ المعجم الکبیر، ج۲، ص۲۴، ۳۹-۴۰، ۴۵؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۱-۵۲.</ref>. | |||
[[مفسران]] در [[شأن نزول آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا}}<ref>«و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.</ref>؛ عموماً آن را ناظر بر ماجرای وصلت زید و زینب دانسته و گفتهاند پس از نزول این [[آیه]]، زینب به خاطر [[اطاعت]] از [[امر خدا]] و رسولش و پایبندی به اصل [[اسلامی]] [[تقوا]] به ازدواج با زید موافقت کرد<ref>برای نمونه ر.ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ جامع البیان فی تفسیر آی القرآن؛ ذیل آیات؛ قس طبری، همانجا، که بر اساس خبری گفته که آیه در خصوص امکلثوم دختر عقبة بن ابیمعیط و زید بن حارثه نازل شده است.</ref>. | |||
زینب و زید [[زندگی]] موفقی نداشتند و همواره میان آنان [[کشمکش]] وجود داشت. شاید یکی از مهمترین علل آن فاصله طبقاتی زیاد بین آن دو بود و میتوان گفت که آنان کفو هم نبودند<ref>تسمیة ازواج النبی{{صل}} و اولاده، ص۶۲؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۲.</ref>. زید از [[بداخلاقی]] [[زینب]] نزد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[شکایت]] میبرد، اما پیامبر او را به [[صبر]] و تحمل [[همسر]] [[دعوت]] میکرد و میفرمود: همسرت را پسندیده برای خود نگه دار و از [[خدا]] بترس!<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۲؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴؛ با اشاره به آیه ۳۷ سوره احزاب.</ref> جمله آخر را میتوان قرینهای از [[بدرفتاری]] شوهر نسبت به همسر دانست. این ویژگی ازدواجی است که به [[فرمان خدا]] برای [[باطل]] کردن رسم فرزندخواندگی و احکام جاهلی آن صورت گرفته است. | |||
سرانجام پیامبر اکرم{{صل}} به [[فرمان خداوند]] به جدایی آن دو [[حکم]] داد. به گفته بیشتر سیرهنویسان و مورخان، جدایی زینب و زید در [[شعبان]] سال پنجم و پس از [[غزوه بنیمصطلق]] (مریسع) بوده است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.</ref>. | |||
[[ | پیامبر اکرم{{صل}} سپس با دستور الهی و برای شکستن رسمی [[جاهلی]] که فرزندخوانده را همچون فرزند تنی خود میدانستند، با زینب [[ازدواج]] کرد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا}} «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۷؛ قس السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۶۴۶، ابنهشام نقل کرده است زینب خ ود را بدون مهریه به پیامبر بخشید.</ref>. این حکمتی است که در پشت این ازدواج وجود دارد و کسی جز [[رسول الله]]{{صل}} نمیتوانست آن رسم جاهلی را بشکند و الگوهای نسلهای گذشته را نقض کند. تنها آن حضرت با نیروی ارادهاش و با [[درک]] عمیقش از [[حکمت خداوندی]]، در اجرای این [[حکم]] مناسب بود. اگرچه در ذهن رسول الله{{صل}} چنین خطور کرد که [[مردم]] ممکن است درباره به هم زدن این عادت قدیمی و ریشهدار در میان [[اعراب]] چیزی بگویند. یعنی همان چیزی که [[خداوند]] [[اراده]] کرده و در [[قرآن]] فرمود: در حالی که در [[دل]] خود آنچه را [[خدا]] آشکار ساخت، مخفی داشته بودی و از مردم میترسیدی، حال آنکه خداوند از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی. البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} این مطلب را به زید و هیچکس دیگر نگفته بود. آن حضرت از حرف مردم و مخصوصاً [[مشرکان]] بیم داشت که بگویند محمد با [[زن]] پسر خود ازدواج کرده است، اما رسول الله{{صل}} درباره آنچه خداوند به او امر کرده، [[الگو]] بود و بر گردن او بود که [[پیام]] خداوند را به مردم برساند و از گفتار مردم نترسد. پس با زینب ازدواج کرد تا نمونهای درباره [[حقوق]] مقرر شده درباره فرزندخوانده که خداوند [[باطل]] کرده بود، باشد. از طرف دیگر ازدواج زید با زینب نیز باعث شد بردهای به [[مقام]] فرد [[آزاد]] و باشرافتی برسد و با دختری آزاد و از خاندان رسول الله{{صل}} ازدواج کند تا همه بدانند ملاک [[برتری]] جز [[تقوا]] نیست. | ||
شریعتی مینویسد: داستان ازدواج رسول الله{{صل}} با زینب شورانگیزترین تجلّی [[روح]] [[رهبری]] است که به خاطر [[حقیقت]] از حیثیت خود درمیگذرد<ref>زن در چشم و دل محمد{{صل}}، ص۵۳۳.</ref>. | |||
به هر حال ازدواج پیامبر با زینب در آغاز [[ذیالقعده]] سال پنجم رخ داد و [[زینب]] در آن هنگام سیوپنج سال داشت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.</ref>. [[پیامبر]] در این [[ازدواج]]، ولیمهای ویژه داد و گوسفندی کشت و با نان و گوشت از [[مهمانان]] [[پذیرایی]] کرد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳-۱۰۷؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.</ref>. | |||
بعدها زینب به این سبب که ازدواج او و پیامبر اکرم{{صل}} در [[آسمانها]] مقرر شده است، بر دیگر [[همسران پیامبر]] برتری میجست و میگفت: شما به [[همراهی]] خانوادههایتان ازدواج کردید، اما مرا خداوند از فوق هفت آسمان [[تزویج]] کرد و [[جبرئیل]] خطبه عقد مرا در آسمانها خوانده است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.</ref>. | |||
[[آیات]] [[حجاب]] در خصوص مزاحمت [[اصحاب]] برای پیامبر اکرم{{صل}}، پس از ازدواج ایشان با زینب نازل شده است. تفصیل گزارشهای مختلف را [[ابنسعد]] و [[طبرانی]] آوردهاند<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۵-۱۰۷؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۶-۵۰.</ref>. | |||
پیامبر اکرم{{صل}} | |||
بنا به قول ابنسعد هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} با زینب ازدواج کرد، از بامداد تا هنگامی که [[روز]] برآمد با نان و گوشت از [[مردم]] پذیرایی فرمود. مردم رفتند، اما چند تنی در صحن [[خانه]] گفتگو میکردند، [[رسول الله]]{{صل}} از خانه بیرون آمد و به حجرههای [[همسران]] خویش سر زد که بر آنان [[سلام]] دهد و برای ایشان [[دعا]] فرماید و آنان بر آن حضرت سلام دهند و دعا کنند و معمولاً این کار را در بامداد [[عروسی]] خود انجام میداد. آنگاه به نزد زینب برگشت. [[انس بن مالک]] گوید: من خواستم وارد خانه شوم، اما رسول الله{{صل}} فرمود: همینجا بر در خانه باش و آیات حجاب نازل شد و پیامبر اکرم{{صل}} مردم را به آنچه که باید [[پند]] داد. | |||
به | |||
انس بن مالک گوید: من داناترین مردم به [[شأن نزول آیه]] حجابم و این زمانی بود که [[زینب دختر جحش]] به خانه رسول خدا{{صل}} آمده بود. آن حضرت خوراکی تهیه و مردم را فراخواند. همه آمدند. زینب هم همراه رسول خدا در خانه بود، چند تنی پس از خوردن خوراک نشستند و شروع به گفتگو کردند، [[پیامبر]] خود از خانه بیرون رفتند و برگشتند و آنان همچنان نشسته بودند، در این هنگام این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا}}<ref>«ای مؤمنان! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بیآنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار میدهد و از شما شرم میدارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمیکند و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پردهای بخواهید، این برای دلهای شما و دلهای آنان پاکیزهتر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره احزاب، آیه ۵۳.</ref>. [[مردم]] برخاستند و رفتند و از آن پس [[حجاب]] مقرر شد. | |||
[[مردم]] برخاستند و رفتند و از آن پس [[حجاب]] مقرر شد. | |||
[[مفسران]] نیز ذیل [[آیات]] ۵۸ و ۵۹ سوره احزاب به این نکته اشاره کردهاند<ref>ر.ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ ذیل آیات قس طبری، همان جا، که درباره نزول این آیه در خصوص امسلمه و عایشه نقلهایی آورده است.</ref>. | [[مفسران]] نیز ذیل [[آیات]] ۵۸ و ۵۹ سوره احزاب به این نکته اشاره کردهاند<ref>ر.ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ ذیل آیات قس طبری، همان جا، که درباره نزول این آیه در خصوص امسلمه و عایشه نقلهایی آورده است.</ref>. | ||
جایگاه [[زینب]] نزد پیامبر موجب برانگیخته شدن [[رشک]] برخی از [[زنان]] آن حضرت شده بود که در نهایت آیات نخست [[سوره تحریم]] در این باره نازل شد<ref>الطبقات الکبری، ج۸ ص۱۰۷؛ صحیح بخاری، ج۶، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ج۷، ص۳۳۲؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۴-۱۸۵.</ref>؛ هرچند زینب نیز خود باعث رنجش [[صفیه]]، دختر [[حیی بن اخطب]]، شده بود<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.</ref>. | |||
عمر بن خطاب بر جنازه او [[نماز]] گزارد و چهار [[تکبیر]] گفت<ref>المحبر، ص۸۸؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۱؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۳۵، ص۱۸۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۲-۲۱۳.</ref>. وی نخستین [[همسر پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که بعد از | [[عایشه]] گوید: [[رسول الله]]{{صل}} در [[خانه]] [[زینب دختر جحش]] بیشتر درنگ میکرد. روزی در خانه او شربت عسل نوشید. من و [[حفصه]] با یکدیگر [[تبانی]] کردیم و گفتیم [[رسول خدا]]{{صل}} پیش هر کدام ما آمد باید به او بگوییم که بوی ناخوش شکوفههای خاربن از شما به مشام میرسد، رسول خدا{{صل}} پیش یکی از آن دو رفت و آن [[زن]] همان سخن را گفت، [[پیامبر]] فرمود: چنین نبوده است بلکه شربت عسلی در خانه زینب نوشیدهام و دیگر هرگز این کار را تکرار نخواهم کرد. آنگاه آیات نخست سوره تحریم نازل شد که {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ...}}<ref>«ای پیامبر! چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده است برای کسب خشنودی همسرانت حرام میداری؟.».. سوره تحریم، آیه ۱.</ref>. | ||
در خبری نقل کردهاند که [[خلیفه دوم]] دستور داد برای | |||
عمر پیشاپیش تابوت پوشیده با روکش برجسته | زینب در [[جنگ حنین]] همراه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بود<ref>مغازی واقدی، ج۳، ص۹۲۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۸۳.</ref> و پس از رحلت آن حضرت میگفت که پس از ایشان هرگز بر مرکبی سوار نخواهم شد، هرچند برای [[حج]] باشد<ref>مغازی واقدی، ج۳، ص۱۱۱۵.</ref>. | ||
پیامبر اکرم{{صل}} خطاب به عمر که به زینب پرخاش کرده بود، فرمود به هوش باشد که زینب اَواهه است و اَواه را [[فروتن]] در پیشگاه [[خدا]] و بسیار [[زاری]] کننده در درگاه او و صفت [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} معنی کرد<ref>حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۳-۵۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۹.</ref>. | |||
عمر پس از تشکیل [[دیوان]]، مستمری سالیانه زینب را همچون برخی دیگر از [[همسران پیامبر]]، دوازده هزار درهم تعیین نمود، اما زینب فقط یک سال این مستمری را گرفت و سال بعد درگذشت. زینب گرفتن این مبلغ را [[فتنه]] میدانست و از خدا خواسته بود که به گونهای او را از گرفتن مستمری [[رهایی]] بخشد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۱.</ref>. اگرچه بنا به نقلی برای [[صفیه]] و جویریه، دیگر همسران پیامبر، نصف این مقدار تعیین شده بود<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۴.</ref>. | |||
زینب در سال ۲۰ هجری درگذشت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۳۸؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۲.</ref>. چون زینب به حال [[احتضار]] افتاد، [[عمر بن خطاب]] از [[بیتالمال]] پنج پارچه که خود با دقت هریک را جدا کرده بود، برای کفن او فرستاد، [[زینب]] را در آنها کفن کردند و خواهرش حمنه کفنی را که پیش از آن خود زینب برای خویش فراهم آورده بود، [[صدقه]] داد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ المعارف، ص۵۵۵.</ref>. | |||
عمر بن خطاب بر جنازه او [[نماز]] گزارد و چهار [[تکبیر]] گفت<ref>المحبر، ص۸۸؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۱؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۳۵، ص۱۸۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۲-۲۱۳.</ref>. وی نخستین [[همسر پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که بعد از رحلت ایشان درگذشت<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.</ref>. | |||
در خبری نقل کردهاند که [[خلیفه دوم]] دستور داد برای حفظ حرمت زینب، به [[دلیل]] پوشیده نبودن [[تابوت]]، تنها محارم زینب در [[تشییع جنازه]] حاضر شوند. در این هنگام [[اسماء بنت عمیس]] شیوه بهرهگیری از تابوت را به [[خلیفه]] گوشزد کرد و پس از آن به عموم [[اجازه]] شرکت در تشییع جنازه زینب داده شد<ref>المعارف، ص۵۵۵.</ref>. | |||
عمر پیشاپیش تابوت پوشیده با روکش برجسته حرکت میکرد و میگفت چه [[نیکو]] پوششی است که پیکر [[زنان]] را پس از [[مرگ]] از دیده مردان پوشیده میدارد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ المعارف، ص۵۵۵.</ref>. | |||
زینب در گورستان [[بقیع]] در کنار [[خانه]] [[عقیل]] و خانه [[محمد بن حنفیه]] به خاک سپرده شد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۹؛ [[انساب]] الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.</ref> و [[محمد بن عبدالله بن جحش]] برادرزاده و [[محمد بن طلحة بن عبیدالله]] پسر حمنه خواهرزاده زینب و [[اسامة بن زید]]، که همگان بر زینب [[محرم]] بودند، در گور رفتند و او را به خاک سپردند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۱-۱۱۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.</ref>. | |||
در [[روز]] خاکسپاری زینب گرمای هوا شدت یافت، از این رو خلیفه دستور داد روی [[قبر]] خیمهای [[نصب]] شود که آن را نخستین [[خیمه]] نصب شده بر قبر در [[اسلام]] دانستهاند<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲-۱۱۶؛ المحبر، ص۸۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.</ref>. | |||
شیوهای که در [[تشییع]] زینب (یعنی قرار دادن پیکر وی در تابوت) به کار رفت، پیشتر [[فاطمه]]{{س}} برای خود توصیه کرده و این موضوع را به اسماء بنت عمیس گفت و [[اسماء]] گفت که در [[سنت]] تشییع جنازه [[اهل حبشه]] [[تابوت]] را دیده است و آن را خواهد آورد<ref>الکافی، ج۳، ص۲۵۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۹۴؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۴۳.</ref>؛ اما چون پیکر دختر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تشییع رسمی نشده بود، برای نخستین بار این شیوه برای پیکر [[زینب]] که از چند حیث یکی از والاترین [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} پس از [[خدیجه]]{{س}} بود، انجام شد<ref>ر.ک: المعارف، ص۵۵۵؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۸؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۶۶.</ref>. | شیوهای که در [[تشییع]] زینب (یعنی قرار دادن پیکر وی در تابوت) به کار رفت، پیشتر [[فاطمه]]{{س}} برای خود توصیه کرده و این موضوع را به اسماء بنت عمیس گفت و [[اسماء]] گفت که در [[سنت]] تشییع جنازه [[اهل حبشه]] [[تابوت]] را دیده است و آن را خواهد آورد<ref>الکافی، ج۳، ص۲۵۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۹۴؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۴۳.</ref>؛ اما چون پیکر دختر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تشییع رسمی نشده بود، برای نخستین بار این شیوه برای پیکر [[زینب]] که از چند حیث یکی از والاترین [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} پس از [[خدیجه]]{{س}} بود، انجام شد<ref>ر.ک: المعارف، ص۵۵۵؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۸؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۶۶.</ref>. | ||
تنها [[میراث]] باقی مانده از زینب، خانه او بود که بعدها، هنگام [[توسعه]] [[حرم]] [[نبوی]] در [[زمان]] [[ولید بن عبدالملک]]، به پنجاه هزار درهم از [[وارثان]] او خریداری شد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۸.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۳۸-۱۴۶.</ref> | تنها [[میراث]] باقی مانده از زینب، خانه او بود که بعدها، هنگام [[توسعه]] [[حرم]] [[نبوی]] در [[زمان]] [[ولید بن عبدالملک]]، به پنجاه هزار درهم از [[وارثان]] او خریداری شد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۸.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۳۸-۱۴۶.</ref> | ||
نسخهٔ ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۴۳
زینب بنت جحش یکی از زنان مشهور صدر اسلام و از همسران رسول خدا(ص) بود که بعد از جدا شدن از شوهر اولش یعنی زید به ازدواج رسول اکرم(ص) درآمد. او زنی پارسا و بخشنده بود که در سال بیست هجری در مدینه وفات کرد و در بقیع به خاک سپرده شد.
زینب بنت جحش
زینب دختر جحش، امالمؤمنین، یکی از همسران پیامبر اسلام است. پدر او، جحش بن ریاب بن یعمر بن صبرة بن مرة بن کبیر، از خاندان غنم بن دودان و از دودمان اسد بن خزیمه بود که پس از کوچ به مکه، همپیمان شاخه بنیامیه قریش شدند. مادر زینب، امیمه، دختر عبدالمطلب بن هاشم، عمه رسول خدا(ص) بود[۱].
از تاریخ دقیق تولد زینب اطلاعی در دست نیست، اما احتملاً سیوسه سال پیش از هجرت و حدود بیست سال پیش از بعثت پیامبر به دنیا آمده است؛ زیرا در سال ۲۰ هجری و در روزگار خلافت عمر بن خطاب درگذشته و بیشتر سیرهنویسان نوشتهاند که هنگام مرگ پنجاهوسه سال داشته است[۲]. ابنسعد خبری نقل کرده که بنابر آن، زینب هنگام ازدواج با پیامبر ۳۵ ساله است[۳] در صورت صحت این خبر، احتملاً او در حدود ۲۹ یا ۳۰ قبل از هجرت به دنیا آمده است. همچنین مادر عکاشة بن محصن سن زینب را هنگام مهاجرت به مدینه سی و اندی دانسته است که خبر پیشین را تأیید میکند[۴].
زینب و افراد خانواده جحش را از نخستین هجرتکنندگان به مدینه برشمردهاند[۵]. خانههای خالی از سکنه خاندان جحش را در مکه ابوسفیان، با تصرف عدوانی، به عمرو بن علقمه فروخت[۶].
نام نخست زینب، بره بود و پیامبر بعد از ازدواج با ایشان نام او را به زینب تغییر داد[۷].
زینب زنی صالح، باتقوا، راستگو و باایمان بود. به این مطلب دیگر همسران پیامبر اکرم(ص) گواهی میدادند. منش والای زینب چنان بود که همسران رسول الله(ص) از او با عنوان بانویی یاد کردهاند که در دینباوری، پرهیزکاری، راستگویی، صدقهدادن و رعایت پیوند خویشاوندی، کسی از او برتر نبوده و به یتیمان و زنان بیوه توجه داشته است. عایشه در این باره میگفت: هرگز زنی را در دینداری، نیکوتر و بهتر از زینب ندیدم. تقوای خدا پیشه میکرد، راستگو بود، به خویشاوندان رسیدگی میکرد، صدقه بسیار میداد و از نظر بخشش و صدقهدادن بر خود سخت میگرفت تا به مقام قرب خدای عزوجل نائل آید[۸].
زینب بانویی سخاوتمند، بزرگوار و بسیار بخشنده بود. او زنی صنعتگر و پرکار نیز بود. با دسترنج خود کار میکرد و از آن احسان مینمود. پوست را با دست خود دبّاغی میکرد و میدوخت و در راه خدا بر بیچارگان تصدّق میکرد. در شرح حال او آمده است: فَكَانَتْ تَدْبَغُ و تُخَرِّزُ یعنی دباغی و خرازی میکرد[۹].
پس از مرگ زینب، هیچ درم و دیناری از او برجا نماند؛ زیرا همه را در زندگی خود به مستمندان بخشیده بود[۱۰]. پیامبر اکرم(ص) از این خوی شایسته همسر خویش با کنایهای لطیف یاد میکرد و به همسران دیگر خود میفرمود که شتابانترین شما در پیوستن به من پس از مرگ همان است که دستش از همه گشادهتر (بخشندهتر) باشد[۱۱]. شتاب زینب در بخشش اموال چنان بود که در چند ساعت تمام دوازده هزار درهم مستمری سالیانه خود را به دست خدمتکار خویش به خانه یتیمان و بیوهزنان و مستمندان فرستاد[۱۲].
برزه دختر رافع خدمتکار زینب گفت: چون پرداخت مقرری آماده و فراهم شد، عمر بن خطاب آنچه را که به زینب تعلق میگرفت، برای او فرستاد. هنگامی که درهمها را به خانه زینب آوردند، او که نمیدانست آن درهمها از چه بابت است، گفت: خداوند عمر را بیامرزد، خواهران دیگر من برای تقسیم کردن این مال از من تواناترند، گفتند: همه این مال از آن خودت میباشد، با شگفتی گفت: سبحان الله! و برای آنکه آن را نبیند، جامه بر خود کشید و گفت: کناری بریزید و روی آن پارچهای بکشید. سپس به من - یعنی برزه - گفت: دست کن و مشتی از آن بردار و به خانه فلان یتیم و فلان خویشاوند نیازمند ببر و همه را بردم و فقط مختصری زیر پارچه باقی ماند، گفتم: ای مادر مؤمنان! خدایت بیامرزد به خدا سوگند که ما را هم در این مال حقّی است. گفت: آنچه زیر پارچه مانده است از شما باشد و زیر پارچه فقط هشتاد و پنج درهم باقی مانده بود. آنگاه زینب دست بر آسمان بلند کرد و عرضه داشت: پروردگارا! پس از امسال عطا و مقرری عمر نصیب من نشود و همان سال درگذشت.
چون خبر بخشش اموال به عمر رسید گفت: این بانویی است که نسبت به او اراده خیر شده است. سپس بر در خانه زینب رفت و ایستاد و سلام داد و گفت: به من خبر رسید که همه را میان مستمندان پراکنده کردی، سپس هزار درهم برای زینب فرستاد که هزینه خود کند. زینب با این هزار درهم هم همان راه را پیمود[۱۳].
همچنین در خبری عایشه، زینب را پس از خود محبوبترین همسر پیامبر نزد آن حضرت یاد کرده است. در نقلی از عایشه آوردهاند که زینب با او در مقام و شأن نزد پیامبر ادعای برتری داشته است[۱۴].
در زندگانی امسلمه آوردیم که او پس از خدیجه(س) محبوبترین همسر رسول الله(ص) بوده است که به نظر درست میباشد.
زینب از راویان حدیث نبوی بوده و چند حدیث از او روایت شده است[۱۵]. از جمله کسانی که از او روایت نقل کردهاند، میتوان اشخاص زیر را نام برد: قاسم بن محمد بن ابیبکر، امحبیبه دختر ابوسفیان، محمد بن عبدالله بن جحش برادرزاده وی[۱۶].
بنابر خبری که طبری آن را به نحو مرسل و از قول فقیهان حجاز نقل کرده، پیامبر در خانه زینب درگذشته است[۱۷]. این خبر نمیتواند صحت داشته باشد؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) در همان خانهای که درگذشت، دفن شد و آن خانه عایشه بوده است[۱۸].
ازدواج پیامبر اکرم(ص) و زینب
موضوع ازدواج پیامبر اکرم(ص) و زینب، که دستاویز گزافهگوییهای منافقان و مشرکان گردید، باعث رنجش پیامبر اکرم(ص) شده بود. برخی از منافقان، برای تخریب پیامبر، علت جدایی زید و زینب را تمایل پیامبر به زینب بیان کردند و داستانی نیز در این خصوص رواج دادند. این داستان در کتب مختلف تفاوتهایی نیز دارد[۱۹].
در نقل متداولتر این داستان، هنگامی که پیامبر به دیدن زید رفته بود، وی در خانه نبود[۲۰]، اما در نقل ابنحبیب[۲۱]، زید در خانه بود و داشت وضو میگرفت. برخی مفسران نیز این داستانها را ذیل آیه ۳۷ سوره احزاب ذکر کردهاند: ﴿فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾[۲۲][۲۳] و تو به آن مرد (زید بن حارثه) که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی، گفتی زنت را برای خود نگهدار و از خدا بترس! در حالی که در دل خود آنچه را خدا آشکار ساخت، مخفی داشته بودی و از مردم میترسیدی، حال آنکه خداوند از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی. پس چون زید از او حاجت خویش بگزارد، به همسری تواش درآوردیم تا مؤمنان را در زناشویی با زنان فرزندخواندگان خود، اگر حاجت خویش از او بگزارده باشند، منعی نباشد و حکم خداوند شدنی است.
بررسی روایات ناظر بر این ماجرا نشان میدهد مفسران قرن اول، به احتمال بسیار، برخی مطالب راجع به گزارشهای زینب و زید را بر اساس داستانهای متداول اوریا و داوود ساختهاند[۲۴].
ابنحجر عسقلانی به ضعیف بودن سند برخی از این داستانها اشاره کرده است[۲۵]؛ اما باسورث، داستان ازدواج پیامبر را با زینب بر اساس همان گزارشهای مغرضانه تبیین نموده است[۲۶].
همچنین، ازدواج پیامبر اکرم(ص) با زینب، یکی از مسائل ثابت در متون جدلی مسیحیت از زمان کهن بوده است[۲۷]. خاورشناسان و مبلغان مسیحی چون مویر، ارفنگ، اشپرنگر، لامنس و غیره در پردههای خیال و رؤیا این داستان را به شکل عاشقانه و دلدادگی درآوردهاند. این دشمنی نسبت به اسلام است که از قدیم از زمان جنگهای صلیبی در وجود آنها ریشه دوانده و برای همین است که هرچه بخواهند، مینویسند؛ لذا متون تاریخی را پنهان میکنند و به جستجوی ضعیفترین روایات در این باره میپردازند و با نیرنگ آنچه میخواهند به حضرت نسبت میدهند، اما به حکم تاریخ این ازدواج از مفاخر پیامبر اکرم(ص) است که او مثال کامل ایمان میباشد. او شریعتی را وضع نمود که عادات و الگوهای بد جاهلی را نابود سازد.
احتمالاً نخستین بهرهگیری از این ماجرا در نقد پیامبر اسلام(ص) در سنت مسیحی، گفتههای یوحنای دمشقی در کتاب چشمه معرفت بوده است[۲۸]؛ که پس از آن جزء ثابتی در ادبیات جدلی مسیحیت بر ضد اسلام شده و تقریباً در تمام متون جدلی آن دوره، این داستان گاه تغییر یافته و در مواردی تقریباً به همان صورت روایت شده در متون اسلامی، نقل و به آن استناد گردیده است[۲۹].
جریان خردهگیری مشرکان و منافقان بر پیامبر اکرم(ص) مبنی بر اینکه او، خود، همه را از ازدواج با همسر پسر (عروس) منع کرده و اینک خود با همسر پسر خویش ازدواج کرده، در آیات ۳۶ تا ۳۹ سوره احزاب آمده است. عالمان مسلمان به برداشتهای نادرست در این خصوص پاسخ دادهاند. سید مرتضی علمالهدی، شأن نزول آیات را نسخ حکمی جاهلی یعنی تحریم ازدواج با همسر پسرخوانده میداند و پس از دادن پاسخهای محکم کلامی به مغرضان درباره عشق رسول الله(ص) به زینب مینویسد: «ما از آن جهت که عمل به خواهش نفس از متعلقات افعال بندگان بوده و گناهی زشت شمرده میشود، منکر مضامین این روایت سخیف نیستیم، بلکه جهت رد آن از نظر ما آن است که: عشق ورزیدن از سوی پیامبران به زنانی که بر ایشان حلال نیستند، موجب رانده شدن مردم از آنان شده و از مقام و منزلتشان میکاهد و در این نکته شبههای وجود ندارد. به علاوه آنچه که خودداری از آن بر پیامبران واجب شده است، محدود به اعمال آنان نبوده و احساسات و امیال ایشان را نیز در بر میگیرد. آیا بر این اساس تندخویی، سختگیری و شتابزدگی را که همه از افعال بشر به شمار میروند، از ایشان دور نداشته است؟ ضمن آنکه پیامبران بیماریهایی چون خوره، پیسی و... که موجب انزجار مردم از آنان میشود، نداشتهاند. با این وصف چگونه شخصی خردمند، عشق ورزیدن مردی به همسر دیگری را منزجر کننده ندانسته و این عشق را از عیوب و کاستیهای او نمیشمرد؟ و ما میدانیم که اگر یکی از افراد امین و شاهد فقهی به چنین وصفی مشهور باشد، بیشک این عیب عدالت او را از بین برده، منزلت او را پایین آورده و آنچه که در شأن و منزلت یکی از ما تأثیر گذارد، به طور قطع در پایین آمدن جایگاه کسی که خداوند او را تطهیر کرد و معصوم از گناه و خطا ساخت و به کمال و بالاترین درجات رسانده است، تأثیر دارد و این مسئله برای هر خردمندی روشن است»[۳۰].
ازدواج پیامبر با زینب، دختر عمه خود، امری طبیعی است و در پاسخ به کسانی که گفتهاند دلیل ازدواج پیامبر با او شیفتگی آن حضرت از جمال وی بوده است[۳۱]، باید گفت پیامبر اکرم(ص) از زیبایی و خوی و منش زینب، پیش از ازدواج او با زید بن حارثه آگاه بود. زینب دختر عمه او بوده و آنان با هم ارتباط خانوادگی داشتهاند. پیامبر اکرم(ص) به خوبی او را میشناخت و شاهد رشد زینب بوده است و از کوچکی تا جوانی مورد محبت رسول الله(ص) بوده است و او را برای زید، برده آزاد شده خود خواستگاری کرده است. پس آن خیالات و قصههایی که در خانه زید گذشته است، ادعایی بیش نیست که زیبایی زینب، پیامبر اکرم(ص) را شگفتزده کرده باشد. احکام حجاب نیز هنوز نازل نشده بود. از طرف دیگر پیامبر اکرم(ص) به زید بن حارثه مشهور به زیدالحلب، مهر ویژهای داشت و همواره زید را فرزند و وارث خود معرفی میکرد[۳۲] و یکی دو سال پس از بعثت، کنیز آزاد کرده خود، امایمن، را به همسری او درآورد و اسامة بن زید بهره این ازدواج بود[۳۳].
همچنین بعد از مهاجرت زینب به مدینه، پیامبر اکرم(ص) از زینب برای زید خواستگاری نمود. زینب هنگام خواستگاری گمان میکرد که پیامبر او را برای خویش خواستگاری نموده است، از این رو با درخواست پیامبر موافقت کرد، اما پس از آنکه دریافت پیامبر وی را برای زید خواستگاری کرده است، خود و خانوادهاش مخالفت نمودند و چون پیامبر را به این وصلت راضی دیدند و آن حضرت خطاب به زینب فرمود: من او را برای تو پسندیدم، با درخواست ازدواج موافقت کردند[۳۴].
مفسران در شأن نزول آیه: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا﴾[۳۵]؛ عموماً آن را ناظر بر ماجرای وصلت زید و زینب دانسته و گفتهاند پس از نزول این آیه، زینب به خاطر اطاعت از امر خدا و رسولش و پایبندی به اصل اسلامی تقوا به ازدواج با زید موافقت کرد[۳۶].
زینب و زید زندگی موفقی نداشتند و همواره میان آنان کشمکش وجود داشت. شاید یکی از مهمترین علل آن فاصله طبقاتی زیاد بین آن دو بود و میتوان گفت که آنان کفو هم نبودند[۳۷]. زید از بداخلاقی زینب نزد پیامبر اکرم(ص) شکایت میبرد، اما پیامبر او را به صبر و تحمل همسر دعوت میکرد و میفرمود: همسرت را پسندیده برای خود نگه دار و از خدا بترس![۳۸] جمله آخر را میتوان قرینهای از بدرفتاری شوهر نسبت به همسر دانست. این ویژگی ازدواجی است که به فرمان خدا برای باطل کردن رسم فرزندخواندگی و احکام جاهلی آن صورت گرفته است.
سرانجام پیامبر اکرم(ص) به فرمان خداوند به جدایی آن دو حکم داد. به گفته بیشتر سیرهنویسان و مورخان، جدایی زینب و زید در شعبان سال پنجم و پس از غزوه بنیمصطلق (مریسع) بوده است[۳۹].
پیامبر اکرم(ص) سپس با دستور الهی و برای شکستن رسمی جاهلی که فرزندخوانده را همچون فرزند تنی خود میدانستند، با زینب ازدواج کرد[۴۰]. این حکمتی است که در پشت این ازدواج وجود دارد و کسی جز رسول الله(ص) نمیتوانست آن رسم جاهلی را بشکند و الگوهای نسلهای گذشته را نقض کند. تنها آن حضرت با نیروی ارادهاش و با درک عمیقش از حکمت خداوندی، در اجرای این حکم مناسب بود. اگرچه در ذهن رسول الله(ص) چنین خطور کرد که مردم ممکن است درباره به هم زدن این عادت قدیمی و ریشهدار در میان اعراب چیزی بگویند. یعنی همان چیزی که خداوند اراده کرده و در قرآن فرمود: در حالی که در دل خود آنچه را خدا آشکار ساخت، مخفی داشته بودی و از مردم میترسیدی، حال آنکه خداوند از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی. البته پیامبر اکرم(ص) این مطلب را به زید و هیچکس دیگر نگفته بود. آن حضرت از حرف مردم و مخصوصاً مشرکان بیم داشت که بگویند محمد با زن پسر خود ازدواج کرده است، اما رسول الله(ص) درباره آنچه خداوند به او امر کرده، الگو بود و بر گردن او بود که پیام خداوند را به مردم برساند و از گفتار مردم نترسد. پس با زینب ازدواج کرد تا نمونهای درباره حقوق مقرر شده درباره فرزندخوانده که خداوند باطل کرده بود، باشد. از طرف دیگر ازدواج زید با زینب نیز باعث شد بردهای به مقام فرد آزاد و باشرافتی برسد و با دختری آزاد و از خاندان رسول الله(ص) ازدواج کند تا همه بدانند ملاک برتری جز تقوا نیست.
شریعتی مینویسد: داستان ازدواج رسول الله(ص) با زینب شورانگیزترین تجلّی روح رهبری است که به خاطر حقیقت از حیثیت خود درمیگذرد[۴۱].
به هر حال ازدواج پیامبر با زینب در آغاز ذیالقعده سال پنجم رخ داد و زینب در آن هنگام سیوپنج سال داشت[۴۲]. پیامبر در این ازدواج، ولیمهای ویژه داد و گوسفندی کشت و با نان و گوشت از مهمانان پذیرایی کرد[۴۳].
بعدها زینب به این سبب که ازدواج او و پیامبر اکرم(ص) در آسمانها مقرر شده است، بر دیگر همسران پیامبر برتری میجست و میگفت: شما به همراهی خانوادههایتان ازدواج کردید، اما مرا خداوند از فوق هفت آسمان تزویج کرد و جبرئیل خطبه عقد مرا در آسمانها خوانده است[۴۴].
آیات حجاب در خصوص مزاحمت اصحاب برای پیامبر اکرم(ص)، پس از ازدواج ایشان با زینب نازل شده است. تفصیل گزارشهای مختلف را ابنسعد و طبرانی آوردهاند[۴۵].
بنا به قول ابنسعد هنگامی که رسول خدا(ص) با زینب ازدواج کرد، از بامداد تا هنگامی که روز برآمد با نان و گوشت از مردم پذیرایی فرمود. مردم رفتند، اما چند تنی در صحن خانه گفتگو میکردند، رسول الله(ص) از خانه بیرون آمد و به حجرههای همسران خویش سر زد که بر آنان سلام دهد و برای ایشان دعا فرماید و آنان بر آن حضرت سلام دهند و دعا کنند و معمولاً این کار را در بامداد عروسی خود انجام میداد. آنگاه به نزد زینب برگشت. انس بن مالک گوید: من خواستم وارد خانه شوم، اما رسول الله(ص) فرمود: همینجا بر در خانه باش و آیات حجاب نازل شد و پیامبر اکرم(ص) مردم را به آنچه که باید پند داد.
انس بن مالک گوید: من داناترین مردم به شأن نزول آیه حجابم و این زمانی بود که زینب دختر جحش به خانه رسول خدا(ص) آمده بود. آن حضرت خوراکی تهیه و مردم را فراخواند. همه آمدند. زینب هم همراه رسول خدا در خانه بود، چند تنی پس از خوردن خوراک نشستند و شروع به گفتگو کردند، پیامبر خود از خانه بیرون رفتند و برگشتند و آنان همچنان نشسته بودند، در این هنگام این آیه نازل شد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا﴾[۴۶]. مردم برخاستند و رفتند و از آن پس حجاب مقرر شد.
مفسران نیز ذیل آیات ۵۸ و ۵۹ سوره احزاب به این نکته اشاره کردهاند[۴۷].
جایگاه زینب نزد پیامبر موجب برانگیخته شدن رشک برخی از زنان آن حضرت شده بود که در نهایت آیات نخست سوره تحریم در این باره نازل شد[۴۸]؛ هرچند زینب نیز خود باعث رنجش صفیه، دختر حیی بن اخطب، شده بود[۴۹].
عایشه گوید: رسول الله(ص) در خانه زینب دختر جحش بیشتر درنگ میکرد. روزی در خانه او شربت عسل نوشید. من و حفصه با یکدیگر تبانی کردیم و گفتیم رسول خدا(ص) پیش هر کدام ما آمد باید به او بگوییم که بوی ناخوش شکوفههای خاربن از شما به مشام میرسد، رسول خدا(ص) پیش یکی از آن دو رفت و آن زن همان سخن را گفت، پیامبر فرمود: چنین نبوده است بلکه شربت عسلی در خانه زینب نوشیدهام و دیگر هرگز این کار را تکرار نخواهم کرد. آنگاه آیات نخست سوره تحریم نازل شد که ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ...﴾[۵۰].
زینب در جنگ حنین همراه پیامبر اکرم(ص) بود[۵۱] و پس از رحلت آن حضرت میگفت که پس از ایشان هرگز بر مرکبی سوار نخواهم شد، هرچند برای حج باشد[۵۲].
پیامبر اکرم(ص) خطاب به عمر که به زینب پرخاش کرده بود، فرمود به هوش باشد که زینب اَواهه است و اَواه را فروتن در پیشگاه خدا و بسیار زاری کننده در درگاه او و صفت حضرت ابراهیم(ع) معنی کرد[۵۳].
عمر پس از تشکیل دیوان، مستمری سالیانه زینب را همچون برخی دیگر از همسران پیامبر، دوازده هزار درهم تعیین نمود، اما زینب فقط یک سال این مستمری را گرفت و سال بعد درگذشت. زینب گرفتن این مبلغ را فتنه میدانست و از خدا خواسته بود که به گونهای او را از گرفتن مستمری رهایی بخشد[۵۴]. اگرچه بنا به نقلی برای صفیه و جویریه، دیگر همسران پیامبر، نصف این مقدار تعیین شده بود[۵۵].
زینب در سال ۲۰ هجری درگذشت[۵۶]. چون زینب به حال احتضار افتاد، عمر بن خطاب از بیتالمال پنج پارچه که خود با دقت هریک را جدا کرده بود، برای کفن او فرستاد، زینب را در آنها کفن کردند و خواهرش حمنه کفنی را که پیش از آن خود زینب برای خویش فراهم آورده بود، صدقه داد[۵۷].
عمر بن خطاب بر جنازه او نماز گزارد و چهار تکبیر گفت[۵۸]. وی نخستین همسر پیامبر اکرم(ص) بود که بعد از رحلت ایشان درگذشت[۵۹]. در خبری نقل کردهاند که خلیفه دوم دستور داد برای حفظ حرمت زینب، به دلیل پوشیده نبودن تابوت، تنها محارم زینب در تشییع جنازه حاضر شوند. در این هنگام اسماء بنت عمیس شیوه بهرهگیری از تابوت را به خلیفه گوشزد کرد و پس از آن به عموم اجازه شرکت در تشییع جنازه زینب داده شد[۶۰].
عمر پیشاپیش تابوت پوشیده با روکش برجسته حرکت میکرد و میگفت چه نیکو پوششی است که پیکر زنان را پس از مرگ از دیده مردان پوشیده میدارد[۶۱].
زینب در گورستان بقیع در کنار خانه عقیل و خانه محمد بن حنفیه به خاک سپرده شد[۶۲] و محمد بن عبدالله بن جحش برادرزاده و محمد بن طلحة بن عبیدالله پسر حمنه خواهرزاده زینب و اسامة بن زید، که همگان بر زینب محرم بودند، در گور رفتند و او را به خاک سپردند[۶۳].
در روز خاکسپاری زینب گرمای هوا شدت یافت، از این رو خلیفه دستور داد روی قبر خیمهای نصب شود که آن را نخستین خیمه نصب شده بر قبر در اسلام دانستهاند[۶۴].
شیوهای که در تشییع زینب (یعنی قرار دادن پیکر وی در تابوت) به کار رفت، پیشتر فاطمه(س) برای خود توصیه کرده و این موضوع را به اسماء بنت عمیس گفت و اسماء گفت که در سنت تشییع جنازه اهل حبشه تابوت را دیده است و آن را خواهد آورد[۶۵]؛ اما چون پیکر دختر پیامبر اکرم(ص) تشییع رسمی نشده بود، برای نخستین بار این شیوه برای پیکر زینب که از چند حیث یکی از والاترین همسران پیامبر اکرم(ص) پس از خدیجه(س) بود، انجام شد[۶۶].
تنها میراث باقی مانده از زینب، خانه او بود که بعدها، هنگام توسعه حرم نبوی در زمان ولید بن عبدالملک، به پنجاه هزار درهم از وارثان او خریداری شد[۶۷].[۶۸]
جستارهای وابسته
- امیمه دختر عبدالمطلب (مادر)
- عبد بن جحش اسدی (برادر)
- عبدالله بن جحش اسدی (برادر)
- عبیدالله بن جحش اسدی (برادر)
منابع
پانویس
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۲۴۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۱۱۵؛ اگرچه ابنحجر در الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰، سن زینب را به هنگام درگذشت پنجاه سال ذکر کرده، اما افزوده که سن او را پنجاهوسه سال هم نوشتهاند که در این صورت به هنگام بعثت ده ساله بوده است.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ و نیز ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰ که این تاریخ را به نقل واقدی آورده است.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۱.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۱۴-۱۱۵، ۱۴۵.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۶۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸، ۱۱۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸؛ اسد الغابه، ج۵، ص۴۶۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰-۱۸۵۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۴؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰-۱۸۵۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳، ۱۱۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۴۸.
- ↑ برای احادیث ر.ک: به المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۵۱-۵۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۸.
- ↑ برای فهرست این افراد ر.ک: تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۳۵، ص۱۸۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۸۷.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۳۵.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹-۱۸۵۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۲-۵۶۴؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۴.
- ↑ المحبر، ص۸۵.
- ↑ «و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ برای نمونه ر.ک: جامع البیان فی تفسیر ای القرآن، طبری؛ تفسیر القرآن العزیز ابن ابیزمنین، ذیل آیه.
- ↑ شیخ صدوق مناظره بین امام رضا(ع) و علی بن محمد بن جهم را درباره داستان داوود نبی(ع) و ازدواج او با زن اوریا پسر حنان چنین آورده است: در مورد داستان داوود(ع) و ازدواج او با زن اوریا که یکی از افسران ارشد لشکر داوود(ع) بود و گویند داوود دلبسته همسر او شد و برای اینکه بتواند او را تصاحب کند، اوریا را پیشاپیش صفوف به میدان نبرد فرستاد تا کشته شود و هنگامی که کشته شد همسرش را به ازدواج خود درآورد. امام رضا(ع) نخست به علی بن محمد بن جهم فرمود: پیشینیان شما درباره داوود چه میگویند؟ وی گفت: میگویند داوود در محراب عبادت، نماز میخواند که ناگاه شیطان برای او به صورت پرندهای که زیباترین پرندگان بود، ظاهر شد. پس داوود نماز خود را شکست و به پا خاست تا آن مرغ را بگیرد، پرنده به بام پرواز کرد، داوود برای گرفتن آن، به بام رفت، آن مرغ در خانه اوریا افتاد. داوود در پس آن نگاه کرد، ناگهان زن اوریا را دید که خود را شستشو میدهد، چون به آن زن نگریست، فریفتهاش شد. داوود، اوریا را به یکی از جنگهای خود فرستاده بود؛ پس به فرمانده لشکر نوشت: اوریا را در خط مقدم و در جلو تابوت قرار ده! فرمانده او را در خط مقدم قرار داد، اما وی بر مشرکان پیروز شد. چون اوریا غالب گشت و جان به سلامت برد، به داوود سخت گذشت و دوباره نوشت: باز هم او را در جلو تابوت قرار ده! این کار انجام شد و اوریا کشته شد. سپس داوود با زن او ازدواج کرد. با شنیدن این داستان امام رضا(ع) دست خود را بر پیشانیاش زد و فرمود: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ (جملهای که به هنگام روی آوردن مصیبت و اندوه میگویند) شما درباره پیامبری از پیامبران خدا میگویید که او نمازش را خوار و سبک شمرد و آن را شکست و در پی پرندهای رفت و پس از آن، مرتکب کاری زشت شد و سپس کسی را وادار کرد که دیگری را به کشتن دهد؟! علی بن محمد بن جهم گفت: ای پسر رسول خدا! پس گناه داوود چه بود؟ امام(ع) فرمود: در زمان داوود چنین رسم شده بود که هر وقت زنی شوهرش وفات میکرد و یا در جنگ کشته میشد، بعد از شوهر خود هرگز با کسی ازدواج نمیکرد. اولین کسی را که حقتعالی برای او ازدواج با همسری شوهر از دست داده را مباح کرد، حضرت داوود(ع) بود. پس از آنکه اوریا در جنگ کشته شد و عدهاش به پایان رسید، او را به عقد خود درآورد. البته این موضوع برای مردم آن روزگار گناهی شمرده میشد و آن را زشت میشمردند. ولی عمل حضرت داوود(ع) بیگمان، اقدامی تشریعی و برحسب مصلحت عمومی بوده و داوود خواسته است از این راه، سنت خودداری زن از ازدواج پس از مرگ شوهر را که در آن زمان رایج و حاکم بوده است، از میان بردارد. ر.ک: عیون اخبار الرضا؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۴.
- ↑ ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۸.
- ↑ ر.ک: دائرةالمعارف اسلام، ذیل واژه.
- ↑ دائرةالمعارف اسلام، ذیل واژه.
- ↑ ر.ک: ساهاس، ص۹۱؛ هویلند، ص۲۷۶، پانویس ۲.
- ↑ ر.ک: «رسالة عبدالله بن اسماعیل الهاشمی الی عبد المسیح بن اسحق الکندی یدعوه الی الاسلام و رسالة الکندی الی الهاشمی یرد بها علیه و یدعوه الی النصرانیه»، ص۵۸؛ ساهاس، ص۹۱، پانویس ۳؛ دانیل ۳؛ ص۳۰-۳۱، ۱۱۹، ۱۲۵، ۳۱۳.
- ↑ ر.ک: تنزیه الانبیاء، ص۱۷۵-۱۷۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۳.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰، ۴۲-۴۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۴۳، ۵۴۶؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۹۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۵۴۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ المعجم الکبیر، ج۲، ص۲۴، ۳۹-۴۰، ۴۵؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۱-۵۲.
- ↑ «و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
- ↑ برای نمونه ر.ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ جامع البیان فی تفسیر آی القرآن؛ ذیل آیات؛ قس طبری، همانجا، که بر اساس خبری گفته که آیه در خصوص امکلثوم دختر عقبة بن ابیمعیط و زید بن حارثه نازل شده است.
- ↑ تسمیة ازواج النبی(ص) و اولاده، ص۶۲؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۲؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴؛ با اشاره به آیه ۳۷ سوره احزاب.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.
- ↑ ر.ک: ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۷؛ قس السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۶۴۶، ابنهشام نقل کرده است زینب خ ود را بدون مهریه به پیامبر بخشید.
- ↑ زن در چشم و دل محمد(ص)، ص۵۳۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳-۱۰۷؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۵-۱۰۷؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۶-۵۰.
- ↑ «ای مؤمنان! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بیآنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار میدهد و از شما شرم میدارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمیکند و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پردهای بخواهید، این برای دلهای شما و دلهای آنان پاکیزهتر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ ر.ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ ذیل آیات قس طبری، همان جا، که درباره نزول این آیه در خصوص امسلمه و عایشه نقلهایی آورده است.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸ ص۱۰۷؛ صحیح بخاری، ج۶، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ج۷، ص۳۳۲؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.
- ↑ «ای پیامبر! چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده است برای کسب خشنودی همسرانت حرام میداری؟.».. سوره تحریم، آیه ۱.
- ↑ مغازی واقدی، ج۳، ص۹۲۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۸۳.
- ↑ مغازی واقدی، ج۳، ص۱۱۱۵.
- ↑ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۳-۵۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۱.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۳۸؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ المعارف، ص۵۵۵.
- ↑ المحبر، ص۸۸؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۱؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۳۵، ص۱۸۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۲-۲۱۳.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.
- ↑ المعارف، ص۵۵۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ المعارف، ص۵۵۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۱-۱۱۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲-۱۱۶؛ المحبر، ص۸۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.
- ↑ الکافی، ج۳، ص۲۵۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۹۴؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ر.ک: المعارف، ص۵۵۵؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۸؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۶۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۸.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۳۸-۱۴۶.