بحث:سیره در لغت
مفهوم لغوی سیره
«سیره»، اسم مصدر از ریشه سَیر است و لغتشناسان آن را، رفتن، عبور کردن، گذشتن و حرکت کردن بر روی زمین، معنا کردهاند[۱].
واژه سِیْرَه بر وزن فِعْلَه بر حالت و نوع عمل دلالت میکند مانند جَلْسَه؛ یعنی نشستن و جِلْسَه؛ یعنی نوع نشستن. از این رو، مراد از سِیرَه سنّت، روش، طریقه و شیوه خاص رفتاری است[۲]. راغب اصفهانی نیز سِیْرَه را به معنای حالت و شیوهای از زندگی و نوع خاصی از رفتار دانسته که به صورت یک روش در عملکرد و حرکت انسان جاری است؛ اعم از اینکه این حالت، منشأ غریزی داشته باشد یا امر اکتسابی باشد[۳].
در آیات قرآن واژه سَیر و مشتقات آن، گاهی به شکل امر: و گاه به صورت فعل مضارع: ﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ﴾[۴] به کار رفته است. در این گونه آیات «سِیره» ناظر به معنای لغوی؛ یعنی حرکت و رفتن و سفر بر روی زمین است.[۵]
سیره
این واژه از ریشه «سیر»[۶] اخذ شده است. سیره (بر وزن فعله) مصدر نوعی و به معنای نوع حرکت و سَبک رفتار است[۷]. از قرن اول هجری به بعد، مسلمانان واژه سیره را درباره شرح حال و حوادث مربوط به پیامبر اکرم(ص) – بهطور خاص - و مطلق شخصیتهای تاریخی از جمله دیگر معصومان(ع) – بهطور عام - به کار بردند. زان پس کتابهای فراوانی به منظور تبیین سیره رسول خدا(ص) تدوین شد. گفتنی است آنچه در کتب سیره یافت میشود، مجموعهای از گزارشهای تاریخی مربوط به زندگانی رسول خدا و دیگر معصومان(ع) است؛ اما برای دستیابی به شیوه رفتاری معصومان(ع) باید مجموعه گزارشهای مربوط به یک موضوع خاص را - که چه بسا به برهههای مختلف حیات معصوم مربوط باشند – جمعآوری و تحلیل کرد تا به یک اصل کلی و ثابت رسید؛ بدین ترتیب، میتوان مجموعهای از اصول ثابت در سیره را کشف کرد که همواره حجت و قابل تبعیت بودهاند و منحصر به زمان با شرایط خاصی نیستند.
در کنار واژه سیره، معمولاً واژه «سنت» نیز به کار میرود. سنت از نظر لغوی به معنای راه و روش سلوک و حرکت است[۸]؛ اما در اصطلاح بر گفتار، رفتار یا تقریر[۹] معصوم اطلاق میشود؛ بنابراین سنت معصومین به جز رفتار آنان، گفتار یا تقریرشان را نیز دربر میگیرد؛ در حالی که سیره، تنها شامل رفتار ایشان است. شایان ذکر است که راز جذابیت سیره یا همان سنت رفتاری معصومین(ع) آن است که به حیطه رفتاری آنان مربوط میشود و انسانها بیشتر مایلاند بدانند که انسانهای کامل چگونه رفتاری داشتهاند.[۱۰]
سیره معصوم
منظور از سیره معصوم فعل و عمل است. ممکن است گفته شود سیره بر نوع و هیئت عمل دلالت میکند که بیش از یک بار رخ داده باشد، به همین علت برخی سیره را به مواردی اختصاص دادهاند که در آن واژه كان با فعل مضارع آمده باشد؛ زیرا دلالت بر استمرار دارد. آنان این موارد را سیره تلقی کردهاند، نه گزارش هر فعل و عمل معصوم. در برابر این دیدگاه میتوان گفت: در روایات ما از عمل و فعل معصومان که یک بار و در یک حادثه رخ داده، تعبیر به سیره شده است. امام صادق (ع) برخورد امیرمؤمنان (ع) با مردم بصره و اصحاب جمل را سیره شمرده؛ درحالیکه یک بار رخ داده است[۱۱]. همین موضوع درباره سیره امام زمان (ع) نیز نقل شده است[۱۲].[۱۳]
واژهشناسی سیره
واژه «سیره» بر وزن «فِعلَه» مشتق از واژه «سیر» است. سه حرف «س»، «ی»، «ر» به شکل صیغه «سیر» به معنای حرکت در روز و شب، و به صورت «سری» به مفهوم حرکت در شب است[۱۴]. بعضی واژه «سیر» را به معنای رفتن، جریان داشتن و حرکت گرفتهاند[۱۵] و برخی گفتهاند حرکت در روی زمین و به عبارت دیگر، راه رفتن، گذشتن و عبور است[۱۶]. با توجه به معانی «سیر» واژهشناسان، معنا و مفهوم «سیره» را نوع حرکت، نوع رفتن، شیوه جریان داشتن و به عبارت بهتر، نوع و سبک رفتار و شیوه کردار، و منش دانستهاند[۱۷]. واژه «سیره» در اصطلاح اهل فن، حالت انسان، یعنی نوع خاص رفتار و عمل او است[۱۸]؛ از این رو بسیاری «سیره» را به معنای «طریقه»، «هیئت» و «حالت» دانستهاند[۱۹].[۲۰]
سیره
سیره برگرفته از ماده «سیر» به معنای حرکت است. واژه سیره، مصدر نوعی بر وزن فِعلَة به معنای نوع حرکت و شیوه رفتار است در قرن اول هجری مسلمانان این واژه را درباره شرح حال و حوادث مربوط به پیامبر اکرم(ص) به طور خاص، و دیگر شخصیتهای تاریخی به طور عام به کار گرفتند. برای مثال در اواخر قرن اول ابان بن عثمان بن عفان (۱۰۵-۹۶ق) بنا به دستور سلیمان بن عبدالملک سیرهای را عرضه کرد که از پیش نگاشته بود[۲۱]. در قرن دوم هجری سیره ابن اسحاق نگاشته شد که از گامهای مهم در این راستا بود. اما نکته شایان ذکر درباره تمامی این آثار آنکه، رنگ تاریخی و گاه غزوهنگاری بر سیرهنگاری غلبه دارد؛ آنگونه که گاه مراد از سیره همان غزوات دانسته شده، چنان که اهل السیر کسانی بودهاند که با مغازی آشنایی داشتهاند[۲۲].
آنچه سبب گشت تا مسلمانان به نگارش سیره نبوی(ص) روی آورند، فراهم آوردن امکان پیروی از رفتار و منش آن حضرت در قالب مطالعه سیره ایشان بود. بدیهی است که این هدف تنها با نگارش تاریخ زندگانی پیامبر(ص) تأمین نمیشود، بلکه نیازمند نگاهی دقیقتر به حیات حضرت و انجام فعالیتی اجتهادی و استنباطی برای برگرفتن و استخراج معیارها و اصولی است که بر جنبههای مختلف زندگی ایشان حاکم بوده است. بدینسان میتوان با به دست دادن این اصول، افراد و یا جوامع بشری را به عمل بر طبق آنها فراخواند. بیگمان اموری را میتوان به عنوان سیره نبوی(ص) عرضه کرد که قابلیت تعمیم داشته و در شرایط مختلف آن حضرت بدانها عمل میکرده است. اما چنانچه رفتار خاصی - بسته به شرایطی ویژه - از آن حضرت صادر شده باشد که بیانگر نوع معینی از رفتار ایشان نباشد، از این نوع رفتار نمیتوان با عنوان سیره یاد کرد. مثلاً اگر پیامبر اکرم(ص) در روز دوشنبه از فلان کوچه حرکت کرد و به فلان محله مدینه سرکشی نمود، حرکت در آن ساعت از آن مسیر را نمیتوان به عنوان سیره، یعنی اصلی ثابت و تعمیمپذیر معرفی کرد. اما اینکه در برخی روایات میخوانیم رسول خدا(ص) هرگاه از مسیری به سوی محل نماز عید حرکت میکرد، برای بازگشت، دیگری را برمیگزید[۲۳]، مسیر این امر به دلیل مستمر بودن میتواند به عنوان اصلی قابل تعمیم و تبعیت در زمانهای مختلف تلقی گردد.
با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که منابع سیرهنگار میتوانند مواد خام را در اختیار سیرهنگار قرار دهند تا با بررسی آنها به استنباط اصول و معیارهای موجود در سیره بپردازد. اما آنچه روی داد، تدوین تاریخ حیات آن حضرت و سلسله حوادث نظامی، اجتماعی، سیاسی و مانند آن با عنوان سیره بود. نگاشتن سیره با آن هدف متعالی آغاز شد، اما به گونهای دقیق پیش نرفت؛ بدین بیان که در عمل رنگ تاریخنگاری غلبه داشت تا سیرهنگاری. شهید مطهری از جمله کسانی است که به خوبی به تدوین سیره به معنای درست آن پرداخت. سخن وی در این باره چنین است: سیره پیغمبر، یعنی سبک پیغمبر؛ متدی که پیغمبر در عمل و روش برای مقاصد خودش به کار میبرد. بحث ما در مقاصد پیغمبر نیست؛ مقاصد پیغمبر عجالتاً برای ما محرز است. بحث ما در سبک پیغمبر است؛ در روشی که پیغمبر برای هدف و مقصد خودش به کار میبرد. مثلاً [وقتی] پیغمبر تبلیغ میکرد، روش تبلیغی پیغمبر چه روشی بود؟ سبک تبلیغی پیغمبر چه سبکی بود؟ پیغمبر در همان حال که مبلغ بود و اسلام را تبلیغ میکرد، یک رهبر سیاسی برای جامعه خودش بود. از وقتی که آمد به مدینه، جامعه... [و] حکومت تشکیل داد، خودش رهبر جامعه بود. سبک و متد رهبری و مدیریت پیغمبر در جامعه چه متدی بود؟ پیغمبر در همان حال، قاضی بود و میان مردم قضاوت میکرد. سبک قضاوتش چه سبکی بود؟ پیغمبر مثل همه مردم دیگر زندگی خانوادگی داشت؛ زنان متعدد داشت؛ فرزندان داشت. سبک [ایشان] در زنداری چگونه بود؟ سبک پیغمبر در معاشرت با اصحاب و یاران و به اصطلاح مریدها چگونه بود؟ پیغمبر دشمنان سرسختی داشت. سبک و روش پیغمبر در رفتار با دشمنان چه بود؟ و دهها سبک دیگر در قسمتهای مختلف دیگر که اینها باید روشن بشود[۲۴].[۲۵]
سیره
سیره بر وزن «فِعله» از کلمه «سِیر» گرفته شده است. سیر به معنای حرکت و راه رفتن است و سیره به معنای رفتار. چون وزن فِعله در زبان عربی بر نوع کیفیت و هیئت عمل دلالت دارد، سیره به معنای حالت و چگونگی حرکت است؛ مانند: جَلستُ جِلسةَ العبد؛ «بندهوار نشستم» که چگونگی نشستن را بیان میکند.
برخی محققان از دلالت وزن فِعلَه بر نوع و هیئت عمل، چنین برداشت کردهاند که سیره بر سبک و روش عمل دلالت دارد و از اینرو گفتهاند سیرهنویسان معمولاً از این نکته تخطی کردهاند و به رفتار پیامبر(ص) پرداختهاند، نه سبک رفتار پیامبر(ص)[۲۶].
در بررسی این دیدگاه باید به این مطلب توجه داشت که سیره دو معنا دارد:
- سیره در اصطلاح، گاه به معنای چگونگی و نوع عمل است. این چگونگی همان هیئت و حالت فعالیت آدمی است و از آنجا که هیچ فعالیتی بدون حالتی خاص تحقق نمییابد و حالت رفتار، جدا از رفتار نیست؛ سیره در این مفهوم، همه رفتارها و فعالیتهای آدمی را شامل میشود. این معنای نخست و اصیل سیره است که البته ربط چندانی به سبک و قاعده رفتار ندارد.
- معنای دوم سیره «سبک و قاعده رفتار» است. این معنا اخص از معنای اول است و از آنجا که معمولاً هر رفتار و عملکرد، به ویژه اگر از فاعلِ حکیم و به صورت پیوسته اتفاق افتد، تابعِ قانون و سبکی ویژه است، گاهی «سیره» به معنای سبک، شیوه و قاعده حاکم بر رفتار به کار میرود و آنچه استاد شهید مطهری بدان اشاره دارد، بر همین اصطلاح استوار است. اما در اصطلاح مورخان، «سیره» به همان معنای اول استعمال شده که هم رایج و هم دقیق است و جای خردهگیری بر آنان نیست. البته بررسی سیره به معنای اول، مقدمهای است برای دستیابی به قواعد و سبک حاکم بر سیره، که همان معنای دوم است.
باید توجه داشت که منظور ما در این سلسله مباحث، سیره به معنای دوم است؛ در واقع، بنای ما در این مباحث بر سیرهنگاری و تاریخنویسی نیست؛ بلکه بر پایه سیره نقل شده در احادیث و تاریخ و به منظور دستیابی به قواعد، سبکها و روشهای تربیتی معصومان(ع) بررسی و تحلیل انجام میشود.
نکته شایان توجه اینکه گفتار هم، چون به یک معنا جزء رفتار آدمی است، از لحاظ چگونگی صدور از گوینده میتواند سیره محسوب شود؛ از اینروی سیره، به دو گونه «قولی» و «فعلی» تقسیم میشود. بنابراین در این مباحث، «سیره» علاوه بر رفتار تربیتی معصومان(ع)، چگونگی گفتارهای تربیتی - و نه محتوای گفتارِ- آنان را نیز شامل میشود[۲۷].
سیره
واژهشناسان معانی متعددی برای کلمه «سیره» ذکر کردهاند؛ مانند: روش، طریقه، سنت[۲۸]، سبک و نحوه انجام دادن کار، حرکت در روز، حرکت در شب و مطلق حرکت کردن و راه رفتن. سیره را مثل فطره بر وزن «فِعلَه» گرفتهاند که بر نوع و سبک رفتار دلالت میکند[۲۹]. راغب اصفهانی میگوید: سیره به معنای حالتی است که انسان یا غیر او بر آن حالت زندگی میکند؛ چه آن حالت غریزی باشد و چه اکتسابی[۳۰]. چنانکه سیره در قرآن به همین معنا به کار رفته است: ﴿سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى﴾[۳۱].
به نظر اهل لغت یک نوع سیر و حرکت در قالب راه رفتن یا فعالیتهای دیگر در مفهوم سیره نهفته است؛ همانگونه که مشتقات آن مانند سَارَ، سَيَرَ، يَسِيرُ و سِيرُوا به نوعی متضمن معنای رفتار و حرکت هستند. همچنین کاربرد مشتقات سیره در قرآن کریم به شکل امر: ﴿سِيرُوا فِي الْأَرْضِ﴾[۳۲] و فعل مضارع: ﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ﴾[۳۳] ناظر به همین معناست.
سیره در اصطلاح به معانی متفاوتی به کار رفته و تعریف واحدی که مورد وفاق همه اندیشمندان باشد، تاکنون درباره آن وجود ندارد. برخی از سیرهشناسان آن را به معنای طریقه و حالت دانسته که برگرفته از مفهوم لغوی آن است[۳۴]. بعضی دیگر سیره را برابر با تاریخ و ثبت وقایع تاریخی قرار داده که دامنه وسیعی همانند تاریخ پیدا میکند[۳۵]. چنان که عرف تاریخنویسان همین معنا را تأیید میکند و برداشت عمومی آنها از سیره، ذکر حوادث و سرگذشت افراد میباشد که سیرههای تدوین یافته به وسیله آنان، گواه بر این امر است[۳۶]. همچنین سیره را بر چگونگی رفتار انسان نیز اطلاق کردهاند که شامل همه فعالیتهای فرد میشود[۳۷].
شهید مطهری بیش از دیگران در مفهومشناسی سیره سخن گفته است. ایشان هموزن بودن سیره با هیئت «فِعلَه» را دلیل بر این قرار داده که این هیئت معنای خاصی به آن میبخشد و آن معنا عبارت از نوع و سبک خاص رفتار است. به نظر ایشان هر رفتاری را نمیتوان اصطلاحاً سیره نامید؛ بلکه رفتاری که دارای روش و سبک ویژه باشد، مصداق سیره خواهد بود[۳۸]؛ چراکه هیئت مذکور در لغت عرب دلالت بر نوع و روش خاص دارد؛ چنان که اگر گفته شود جَلَسَتُ جِلْسَة نوع مخصوص نشستن را میرساند؛ برعکس اگر بگوییم جَلَسَتُ جَلْسَة به مطلق نشستن دلالت دارد[۳۹]. برخی دیگر از سیرهنویسان بر همین اساس «سبک و قاعده رفتار» را معنای سیره دانستند که بنابراین قواعد حاکم بر رفتار فرد را باید جستوجو کرد[۴۰].
در مجموع دو معنا از تعریفهای پیشگفته به دست میآید: یکی معنای عام که عبارت است از ثبت وقایع تاریخی و سرگذشت افراد، دوم معنایی خاص که سبک و قاعده رفتار میباشد. تفاوت این دو معنا علاوه بر میزان شمول و فراگیری، در این جهت نیز ظاهر میشود که سیره به معنای اول، یکی از مصادر سیره به معنای دوم است؛ یعنی از بررسی عملکرد افراد در طول زندگی او، میتوان به سبک و روش رفتاری وی دست یافت[۴۱]. منظور از سیره در این نوشتار نزدیک به معنای دوم، رفتارهای نسبتاً ثابتف روشمند و ضابطهمندی است که از مجموع عملکرد فرد در عرصه زندگی وی قابل استخراج میباشد.
سیره به همین معنا در کلام امام حسین(ع) نیز به کار رفته است. آن حضرت ضمن وصیتی به محمد حنفیه فرمود: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)»[۴۲]؛ «تصمیم دارم امر به معروف و نهی از منکر کنم و روش جد و پدرم علی بن ابی طالب(ع) را دنبال نمایم»؛ یعنی سبک و قانون رفتاری آنان را در اجرای احکام الهی پی گرفته، بدان عمل کنم[۴۳].
تعریف سیره و سنت
۱. واژه «سیره» در لغتشناسی از ریشه «سیر» (حرکت و پیمودن) بوده و به مفهوم شیوه، حالت و سبکی است که در راهرفتن یا سایر رفتار انسان یا حیوان وجود دارد[۴۴] و به گفتۀ راغب اصفهانی دوام و ماندگاری از ویژگیهای این شیوه و حالت است[۴۵]. دو واژه «جلوس» و «جِلسَه» نیز همین تفاوت معنایی را دارند؛ یعنی جلوس به معنای نشستن و جِلسَه به مفهوم سبک و چگونگی نشستن است[۴۶]. در ادبیات کهن نیز به معنای شیوه و سبک رفتاری که باطن شخص را نشان میدهد، به کار رفته است؛ چنانکه در اشعار ناصر خسرو، سعدی و حافظ چنین شده است[۴۷]. در علوم اسلامی برای این واژه دو معنا بیان شده است:
- شیوۀ عملی عرف عامه و عموم عقلا در انجامدادن کاری یا ترک آنکه اگر مذهب و دینی در آن بینقش باشد، نام رایج این معنا «بنای عقلا»، یعنی سیرۀ عقلاست؛ برای مثال در تصرف کالای بدون مالک میگویند برابر «بنای عقلا» حیازت[۴۸] سبب ملکیت است؛ ولی اگر در عملکردِ عرف عامه، دین یا مذهبی نقش داشته باشد، عنوان اصطلاحی آن، «سیرۀ متشرعه» یا «سیرۀ مسلمانان» یا «سیرۀ مسحیان» است[۴۹].
- نوعی زندگینامه و شرح حال است؛ چنانکه به کتابهای مربوط به زندگی معصومان بهویژه پیامبر(ص) سیره گفته شده است[۵۰]. به گفته مقری (-۷۷۰ق) این واژه تا زمان او نزد فقیهان درباره جنگهای پیامبر۹ به کار میرفت[۵۱]. بخش مهم کتاب المغازی واقدی هم درباره جنگها و سریههای آن حضرت است. مقصود ما از واژه «سیره» در اینجا شیوه، سبک، راه و روش و چگونگی رفتار معصومان(ع) در ابعاد مختلف زندگی است و این معنا از مجموع معانی لغوی و اصطلاحی به دست میآید و در بیان امیرمؤمنان(ع) نیز چنین آمده است: «لَكُمْ عَلَيْنَا الْعَمَلُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ الْقِيَامُ بِحَقِّهِ»[۵۲] و در تعبیر دیگر آمده است: «سِيرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ»[۵۳]. شهید مطهری نیز همین معنا را برای این واژه بیان کردهاند[۵۴].
۲. واژه «سنت» در لغت از ماده سَنَنَ است[۵۵] و آن نیز یک اصل و اساس دارد و به جریان و حالتیافتن امری منضبط در موارد و صورتهای مختلف گفته میشود که ضوابط هر یک از آن موارد، حالتی را اقتضا میکند؛ به همین جهت آن حالت، گاهی به صورت عمل، گاهی به صورت قول و گاهی به صورت صفت بنا نهاده شده و نمود مییابد[۵۶] و چون چنین بوده، در زبان لغویان از آن به امر و نهی، قصد و تصمیم، راه و رسم (پسندیده یا ناپسند)، سیره و روش و سیمای شخص تعبیر شده است[۵۷]. در اصطلاح علوم اسلامی به فعل، قول و تقریر معصوم سنت گفته میشود[۵۸] و این، بدان جهت است که یکی از حالتهای سهگانه رفتاری، گفتاری یا تقریری معصوم در موردی به اقتضای ضوابط آن، مرام و مقصود او را نشان میدهد. پس معنای اصطلاحی «سُنت» متأثر از معنای لغوی آن، صفت، حالت و جریانی است که به اقتضای ضوابطِ موارد مختلف، به صورت فعل و قول و تقریر مورد توجه قرار میگیرد و اگر به صفات فعل خدا مانند رحمت، غضب، رازقیت، لطف، زندهکردن و میراندن سنت الهی گفته میشود[۵۹]، به جهت ظهور و نمود آن صفات در هر موردی، طبق وضع آن مورد است[۶۰] و مقصود ما از سنت در اینجا نمود همین حالتها به صورت فعل و قول و تقریر معصوم است؛ چنانکه این معنا با این ویژگی در بیان امام صادق(ع) که فرمود مخالف کتاب خدا و سنت محمد(ص) کافر است[۶۱]، به کار رفته است. با این توضیح فرق میان دو واژه سنت و سیرۀ معصوم نیز روشن میشود؛ یعنی سنت به چگونگی و حالتِ فعل و قول و تقریر معصوم گفته میشود؛ ولی سیره، تنها به حالت و چگونگی رفتار و فعل آنان در ابعاد مختلف زندگی اطلاق میشود و نسبت آن دو در اصطلاح منطق، عام و خاص مطلق است.[۶۲]
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: لسان العرب، ج۴، ص۳۸۹؛ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۲۰؛ المفردات فی غریب القرآن، ص۴۳۲.
- ↑ السِّیْرَهُ: السُّنَّهُ و الطریقه. یقال: سارَ بهم سِیْرَهً حَسَنَهً. و السَّیرَهُ: الاهیئَه؛ (لسان العرب، ج۴، ص۳۸۹- ۳۹۰).
- ↑ السِّیرَهُ: الحاله التی یکون علیها الإنسان و غیره، غریزیّا کان أو مکتسبا، یقال: فلان له سیره حسنه، و سیره قبیحه؛ (المفردات فی غریب القرآن، ص۴۳۳).
- ↑ «و آیا در زمین گردش نکردهاند تا بنگرند» سوره روم، آیه ۹.
- ↑ صمدی، قنبرعلی، سیره امام مهدی در عصر ظهور، ص ۱۳.
- ↑ «سیر» به معنای مطلق حرکت و «سری» به معنای حرکت در شب است.
- ↑ برای مطالعه بیشتر درباره واژگان سیره و اهمیت آن، به کتاب سیری در سیره نبوی اثر شهید مطهری مراجعه نمایید.
- ↑ این واژه در قرآن نیز به معنای طریقه و روش به کار رفته است: ﴿وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ﴾ «در حالی که بدان ایمان نمیآورند و شیوه (هلاک) پیشینیان گذشته است» سوره حجر، آیه ۱۳؛ ای طریقهم التی سنها الله فی اهلاکهم حین کذبوا رسله و هو وعید. (طریحی، مجمع البحرین، ج۲، ص۴۳۶).
- ↑ تقریر یعنی سکوت معصوم در قبال رفتار یا گفتار دیگران، به گونهای که به منزله تأیید آن گفتار یا رفتار باشد.
- ↑ جباری، محمد رضا، سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا، ص ۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲؛ شیخ ابوجعفرمحمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۱۶.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۲، ص۳۸۸.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۴.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۴۵۴.
- ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۲۰.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۴۷.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۴۵۴؛ زبیدی، تاج العروس، ج۳، ص۲۸۷؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۲۱.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۱۷۸؛ لسان العرب، ج۶، ص۴۵۴.
- ↑ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۳، ص۳۴۰.
- ↑ رفیعی، علی، مقاله «سیره امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۱۱.
- ↑ زبیر بن بکار، الاخبار الموفقیات، ص۳۳۲.
- ↑ بنگرید به: الحمیری، السیرة النبویه(ص)، مقدمه محقق، ج۱، ص۳.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۵۱۰.
- ↑ مطهری، سیری در سیره نبوی، ص۵۳ و ۵۴.
- ↑ جباری، محمد رضا، سیره اخلاقی پیامبر اعظم، ص ۳۶.
- ↑ مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۴۷.
- ↑ حسینیزاده و داوودی، سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت، ص ۸.
- ↑ المصباح المنیر، ج۱، ص۳۶۱. السِّيرَةُ: الطَّريقةُ في الشَّيءِ وَ السُّنَّةِ (معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۶۱).
- ↑ لغتنامه، ص۱۲۲۴۱-۱۲۲۴۲؛ فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج۱ و ۲، ص۶۹۰؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ص۳۳۶-۳۳۵، ماده سیر؛ مجمع البحرین، ج۳، ص۳۴۰؛ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۶۱، لسان العرب، ج۶، ص۴۵۴.
- ↑ مفردات الفاظ القرآن، واژه سار، ص۴۳۳.
- ↑ «ما آن را به روال نخست آن، باز میگردانیم» سوره طه، آیه ۲۱.
- ↑ «روی زمین گردش کنید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۷.
- ↑ «و آیا در زمین گردش نکردهاند؟» سوره روم، آیه ۹.
- ↑ المیزان، ج۱۴، ص۱۹۹.
- ↑ سیره سیاسی معصومان(ع)، ص۲۱.
- ↑ سیرههای نوشته شده به وسیله تاریخنگاران مانند سیره ابن هشام، سیره حلبی، سیره نبوی از ابن عساکر و امثال آن.
- ↑ سیره پیامبر و اهل بیت(ع)، ج۱، ص۱۰.
- ↑ سیره نبوی، ص۴۵.
- ↑ سیره نبوی، ص۴۶.
- ↑ سیره پیامبر و اهل بیت(ع)، ج۱، ص۱۰.
- ↑ سیره پیامبر و اهل بیت(ع)، ج۱، ص۱۰.
- ↑ فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)، ص۳۲۹.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۱۱۶.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۲۰-۱۲۱، مادة «سیر»؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۴، ص۳۸۹ - ۳۹۰؛ احمد بن علی مقری، المصباح المنیر، مادة «سیر». عبدالرحیم صفیپور، منتهی الإرب، مادة «سیر»؛ اسماعیل بن حماد جوهری، صحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، ج۲، ص۶۹۱.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن الکریم، ص۴۳۳.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ج۶، ص۳۹.
- ↑ علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج۸، ماده «سیرت». ببین گرت باید که بینی بظاهر/ از و صورت و سیرت حیدری را (ناصر خسرو). صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست / چاره عشق احتمال، شرط محبت وفاست (سعدی). من غلام نظر آصف عهدم کو را / صورت خواجگی و سیرت درویشانست (حافظ).
- ↑ تصرفکردن و به دستآوردن.
- ↑ محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج۲، ص۱۵۳؛ سیدمحمدباقر صدر، الحلقة الثانیة، ص۱۲۳-۱۲۴؛ مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگنامه اصول فقه، ص۴۹۴ - ۴۹۶، واژه «سیره».
- ↑ ر.ک: احمد صدر حاج سیدجوادی (زیرنظر)، دایرة المعارف تشیع، ج۹، صص۴۷۸ و ۴۸۰.
- ↑ احمد بن علی مقری، المصباح المنیر، ماده «سیر».
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۹ (حقی که بر ما دارید این است که به کتاب خدا و شیوه و رفتار رسول خدا(ص) عمل کنیم و حقش را به جای آوریم).
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۹۴ (شیوه رفتاری او (پیامبر(ص)) میانهروی و راه و رسمش رشد بود).
- ↑ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۶، ص۵۰.
- ↑ احمد بن علی مقری، المصباح المنیر، ج۱ - ۲، ص۳۹۶، ماده «سنن».
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۶۰ - ۶۱ ماده «سن»؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۲۴- ۲۲۶، ماده «سنن». (وَ فِي الْحَدِيثِ: مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا، وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً يُرِيدُ مِنْ عَمَلِهَا لِيُقْتَدَى بِهَا، وَ كُلُّ مَنْ ابْتَدَأَ أَمْرًا عَمِلَ بِهِ قَوْمٌ بَعْدَهُ قِيلَ: هُوَ الَّذِي سَنَّهُ). حسن مصطفوی تبریزی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۵، ص۲۳۷.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۶۰ - ۶۱، ماده «سن»؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۲۴- ۲۲۶، ماده «سنن»؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۶، واژه «السنّه». و ناصر خسرو گوید: ره راست آن را شناس از جهان/ که بر سنت احمد مصطفی است (علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج۸، «واژه سنت»).
- ↑ میرزا ابوالقاسم قمی، قوانین الأصول، ص۴۰۹؛ عبدالله مامقانی، مقباس الهدایة فی علم الدرایه، ج۱، ص۶۹؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۲۴- ۲۲۶، ماده «سنن» (... وَ الأَصْلُ فِيهِ الطَّرِيقَةُ وَ السِّيرَةُ، وَ إِذَا أُطْلِقَتْ فِي الشَّرْعِ فَإِنَّمَا يُرَادُ بِهَا مَا أَمَرَ بِهِ النَّبِيُّ(ص) وَ نَهَى عَنْهُ وَ نَدَبَ إِلَيْهِ قَوْلًا وَ فِعْلًا مِمَّا لَمْ يَنْطِقْ بِهِ الْكِتَابُ الْعَزِيزُ، وَ هَذَا يُقَالُ فِي أَدِلَّةِ الشَّرْعِ: الْكِتَابُ وَ السُّنَّةُ أَيْ الْقُرْآنُ وَ الْحَدِيثُ). گفتنی است مرحوم کلینی برخی احادیثی را که بر این معنا دلالت دارند، در بابی جمع کرده و نامش را بَابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ (باب ارجاع مطالب به کتاب و سنت) نهاده و این کار نشانه معنای اصطلاحی واژه سنت در کلام کلینی است (ر.ک: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، فرهنگنامه اصول فقه، ص۴۹۴ - ۴۹۶، واژه «سیره»).
- ↑ ﴿سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ﴾ «بنا به سنّت خداوند در میان کسانی که پیش از این برگذشتهاند» سوره احزاب، آیه ۳۸.
- ↑ حسن مصطفوی تبریزی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۵، ص۲۳۷-۲۳۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۷۰، ح۶ («... قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: مَنْ خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ مُحَمَّدٍ(ص) فَقَدْ كَفَرَ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۹