برنامه‌ریزی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳۱ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۵۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

معناشناسی

تعاریف مختلفی از برنامه‌ریزی توسط دانشمندان مدیریت و سازمان ارائه گردیده که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌شود:

  1. برنامه‌ریزی یعنی تعیین اهداف درست و سپس انتخاب روش و وسیله «مناسب» برای به دست آوردن آن اهداف[۱]؛
  2. برنامه‌ریزی فرایندی است که طی آن، مدیران اهداف را تعیین می‌کنند، آینده را پیش‌بینی می‌نمایند و مسیر فعالیت‌های طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان می‌دهند[۲].

از دو تعریف فوق، چنین استنباط می‌شود که دو رکن اساسی در برنامه‌ریزی پذیرفته شده است؛ آن دو رکن عبارت‌اند از: تعیین اهداف و پیش‌بینی راه‌ها و امکانات لازم برای رسیدن به آن اهداف. بنابراین می‌توان برنامه‌ریزی را به طور مختصر و گویا چنین تعریف کرد: برنامه‌ریزی عبارت است از تعیین هدف‌ها، و پیش‌بینی راه‌ها و امکانات لازم برای دستیابی به آن اهداف[۳].

اهمیت برنامه‌ریزی

برنامه‌ریزی تمام بخش‌های سازمان و همه وظایف مدیریت را دربرمی‌گیرد و اهداف سازمانی را روشن می‌سازد، در نتیجه ابهام و سردرگمی، به سازمان و فعالیت‌های آن سرایت نمی‌کند و سازمان در راستای اهداف تعیین شده به پیش خواهد رفت؛ لذا هیچ مدیری نباید اهداف سازمان را بدون برنامه‌ریزی دنبال کند.

در دانش مدیریت، برنامه‌ریزی تا بدان حد مهم است که یکی از پنج اصل اولیه مدیریت به حساب می‌آید ارکان اساسی مدیریت را برنامه‌ریزی، سازماندهی، مدیریت منابع انسانی، رهبری و نظارت و کنترل که اولین رکن آن را برنامه‌ریزی تشکیل می‌دهد دانسته‌اند.

ازاین‌رو علی(ع) پایداری و استحکام دولت‌ها را در گرو برنامه‌ریزی می‌دانند: «أَمَارَاتُ الدُّوَلِ إِنْشَاءُ الْحِيَلِ»[۴]؛ «پایداری دولت‌ها در گرو برنامه‌ریزی و چاره‌اندیشی در امور می‌باشد».

برنامه‌ریزی بیش از انجام هر کاری به مدیر یاری می‌دهد تا فرصت‌ها و خطرات آنی را بشناسد: «التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْفِعْلِ يُؤْمِنُ الْعِثَارَ»[۵]؛ «دوراندیشی قبل از کار، انسان را از لغزش‌ها حفظ می‌نماید».

در دانش مدیریت، هدف اساسی در برنامه‌ریزی، کاهش خطرات احتمالی و اتخاذ تدابیری هماهنگ برای رسیدن به اهداف سازمانی است[۶].

ممکن است مدیری دارای امکانات زیادی باشد، اما به دلیل عدم برنامه‌ریزی لازم امکان استفاده بهینه از امکانات موجود را ندارد و در عوض مدیری دیگر با امکاناتی اندک اما با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق می‌تواند بیشترین بهره‌برداری را از امکانات موجود برای رسیدن به هدف به عمل آورد: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): التَّلَطُّفُ فِي الْحِيلَةِ أَجْدَى مِنَ الْوَسِيلَةِ»[۷]؛ «ظرافت و دقت در برنامه‌ریزی بهتر از امکانات است»[۸].

مراحل برنامه‌ریزی

از مجموع آن‌چه پیرامون برنامه‌ریزی در دانش مدیریت آمده است می‌توان ارکان زیر را برای برنامه‌ریزی برشمرد:

مرحله اول: تعیین هدف

به‌طور کلی هدف عبارت است از نقطه‌ای که کوشش‌ها معطوف رسیدن به آن است. در صورتی که اهداف روشن، واضح و دقیق باشد مجموعه نیروها سردرگم نخواهند شد و انتظارات از حوزه مدیریت نیز روشن خواهد شد. در این راستا گام‌های ذیل ضروری به نظر می‌رسد:

  1. تجزیه و تحلیل و ارزیابی محیط: موقعیت‌های فعلی، نقاط قوت و ضعف سازمان یا جامعه، تهدیدها، فرصت‌ها و محیط‌های خارجی آن در نظر گرفته و تجزیه و تحلیل شوند.
  2. شناسایی راهکارها: در این مرحله، تمامی راهکارهایی که می‌توان در رسیدن به هدف مؤثر واقع گردند، شناسایی می‌شوند.
  3. ارزیابی راهکارها: در این مرحله فهرست مزایا و معایب راهکارهای ممکن تهیه می‌شود.
  4. انتخاب بهترین راهکار: از میان راهکارهای ممکن بهترین و اجرایی‌ترین گزینه انتخاب می‌شود.
  5. اجرای برنامه: تعیین اینکه چه کسی برنامه را اجرا کند چه میزان منابع اختصاص یابد، چگونه ارزشیابی شود، چگونه گزارش‌دهی و اداره شود.
  6. کنترل و ارزشیابی نتایج: اطمینان از اینکه برنامه دارای دستاورد مطلوب و در راستای انتظارات مورد نیاز باشد[۹].

بر این اساس یکی از کارهایی که حضرت امیر(ع) در همان ابتدای حکومت و سپس در مواضع مختلفی به آن پرداختند، تبیین اهداف حکومت علوی است[۱۰].

مرحله دوم: تعیین خط مشی

خط مشی عبارت است از «تعیین حدود اعمال و تصمیمات اجرائی برای نیل به اهداف مورد نظر» به طور خلاصه خط مشی در همه حال راهنمای عمومی عمل است و راه‌های عملیاتی را برای حرکت عاملان روشن می‌سازد.

یکی از نکات بارزی که در زندگی حضرت علی(ع) مشاهده می‌کنیم تعیین خط مشی برای کارگزاران و مدیران حکومتی است. بیش از پنجاه مورد دستورالعمل تنها در نهج‌البلاغه مسطور است که در آن امام رهنمودهای نظامی، مالی، سیاسی و قضایی را طی نامه‌هایی به کارگزاران خویش داده‌اند و خط مشی کلی را برای آنها روشن ساخته‌اند. برخی از آنها به شرح ذیل است:

  1. رهنمودهای جنگی به محمد بن حنفیه در جنگ جمل و به سایر فرماندهان و سربازان[۱۱].
  2. دستورالعمل به عبدالله بن عباس وقتی او را برای مذاکره نزد زبیر به بصره فرستاد[۱۲].
  3. بخشنامه به پیشه‌وران درباره پیمانه‌ها و ترازوها[۱۳].
  4. دستور کتبی به شریح بن حارث کندی قاضی کوفه[۱۴].
  5. دستور به یکی از سپه‌سالاران[۱۵].
  6. دستور کتبی به اشعث بن قیس کندی والی آذربایجان[۱۶].
  7. دستورالعمل به جریر بن عبدالله بجلی نماینده اعزامی نزد معاویه[۱۷].
  8. دستور به دسته‌ای از سپاهیان که عازم مأموریت جنگی بودند[۱۸].
  9. دستورالعمل به معقل بن قیس ریاحی که با سه هزار سپاهی عازم شام بود[۱۹].
  10. رهنمود به سپاهیان قبل از شروع جنگ صفین[۲۰].
  11. نامه به عبدالله بن عباس عامل امام در بصره[۲۱].
  12. دستور کتبی برای عبدالله بن عباس[۲۲].
  13. فرمان مفصل بخش‌نامه‌ای به عاملان صدقات[۲۳].

این دستورالعمل‌ها و نامه‌ها که بعضی به صورت بخش‌نامه به تمام مأموران و بعضی دستور مذاکرات و برنامه مأموریت ویژه است، هم از لحاظ موضوع، هم از نظر کیفیت، فصاحت و پرمغزی کلام و هم از نظر تعداد در اسلام سابقه نداشته است[۲۴].

انواع برنامه‌ریزی

اصولاً برنامه‌ریزی از مناظر مختلف دارای انواع مختلفی است که در یک طبقه‌بندی کلی می‌توان آن را به دو نوع عمده تقسیم کرد:

برنامه‌ریزی استراتژیک

امیر مؤمنان علی(ع): «رَحِمَ اللهُ امْرَءً عَلِمَ مِنْ أَيْنَ، وَ فِي أَيْنَ، وَ إِلَى أَيْنَ»؛ خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجاست، در کجاست و به کجا می‌رود[۲۵]. این گزاره ناظر به این است که انسان لازم است بداند منشأ خلقت از کجاست (مبدأ را بشناسد)، فلسفه وجودی‌اش را بداند (رسالت و مأموریت را بداند) و به مقصد و مسیر استراتژیک نیز واقف باشد؛ با این توصیف، اگر کسی به مبدأ، مأموریت و رسالت و مقصد استراتژیک واقف گردد در دالان استراتژیک قرار گرفته و به مدیریت و هدایت استراتژیک دست می‌یابد؛ و بالطبع برنامه‌ریزی استراتژیک در درون مدیریت استراتژیک معنا پیدا کرده و در مرتبه نخست فرایند مدیریت استراتژیک است مدیریت استراتژیک هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیمات وظیفه‌ای چندگانه‌ای است که سازمان را قادر می‌سازد به اهداف بلندمدت خود دست یابد. با توجه به این تعریف، فرایند مدیریت استراتژیک دربرگیرنده سه مرحله تدوین استراتژی‌ها، اجرا آنها و ارزیابی نتایج عملکردی است به منظور تدوین استراتژی‌ها برنامه‌ریزی صورت می‌پذیرد. در واقع برنامه‌ریزی، فرایند آگاهانه و سیستماتیک تصمیم‌گیری در مورد اهداف و پیش‌بینی ابزارها و روش‌های وصول به آنها است. از این‌رو می‌توان گفت که برنامه‌ریزی استراتژیک فرایندی است که اهداف کلان و اصلی سازمان را تعیین و مسیر کلی حرکت سازمان را مشخص می‌کند.

  1. ضرورت برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک در سازمان: امیر مؤمنان علی(ع): «اجْعَلْ هَمَّكَ لِآخِرَتِكَ»؛ تلاش و مساعی خود را برای آخرتت قرار ده[۲۶].

این گزاره علوی ناظر به این است که آدمی باید تفکری استراتژیک و بلندمدت داشته باشد و در مسیر مقصد استراتژیک خویش (آخرت) تلاش نماید.

  1. شیوه‌های تدوین استراتژی سازمانی: تدوین استراتژی در سازمان‌های مختلف به گونه‌هایی متفاوت انجام می‌پذیرد؛ مدیران گاهی با رویکرد توصیفی و زمانی با رویکرد تجویزی به سراغ تدوین استراتژی می‌روند؛ در برخی سازمان‌ها که مدیران، تنها خود تصمیم‌گیرنده بوده و نظرات خویش را حاکم می‌سازند، تدوین مأموریت‌های آینده سازمان، براساس نظر شخصی و قضاوت فردی آنها صورت می‌پذیرد؛ در این شیوه برنامه‌ریزی، مدیر با اتکاء به بینش و آگاهی خویش و قدرت خود در سازمان به تدوین استراتژی می‌پردازد؛ اخذ تصمیم در این سبک، بیشتر جنبه اشراق داشته و دریافت‌های ذهنی فرد مدیر را دربردارد؛ در شیوه‌ای دیگر، مدیران با توجه به استراتژی‌های وضع شده قبلی و با ایجاد تغییرات جزئی و تدریجی در آنها، به تدوین استراتژی‌های سازمانی اقدام می‌کنند. در این سبک، از تحولات گسترده و جهش، خبری نیست و سازمان، خود را گام‌به‌گام و مرحله به مرحله با شرایط جدید تطبیق می‌دهد. در سبکی دیگر، با نام برنامه‌ریزی استراتژیک، تدوین استراتژی‌های سازمانی براساس قاعده و نظم خاصی انجام می‌پذیرد و در این راه، مراحلی ویژه به طور منظم دنبال می‌شوند تا فرایند برنامه‌ریزی منتج به استراتژی شود. البته برای این نوع برنامه‌ریزی نیز، مدل‌های متنوعی از سوی صاحب‌نظران مطرح شده که متناسب با شرایط خاص خود، کاربرد خواهند داشت.
  2. برنامه‌ریزی استراتژیک با نگاهی به آموزه‌های علوی: امیر مؤمنان علی(ع): «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ، جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا...»؛ این است فرمان بنده خدا علی امیرالمؤمنین، به مالک پسر حارث اشتر، هنگامی که او را والی مصر گردانید تا خراج آن دیار بستاند و با دشمنان آن پیکار کند و کار مردم را سامان دهد و شهرهای آن را آباد سازد[۲۷]. ناگفته نماند که در این فراز از گفتار امیرالمؤمنین(ع) اهداف استراتژیک در سطح کلان مشخص شده است، از سوی دیگر مخاطب آن حضرت، مالک اشتر است که در سطح مدیریت عالی قرار دارد و بالطبع از فحوای گفتار حضرت استفاده می‌شود که تعیین اهداف استراتژیک لازم است توسط مدیریت عالی تدوین گشته و اجرای آنها نیز توسط سطوح مختلف عملیاتی شود. اصولاً تدوین برنامه‌ریزی استراتژیک لازم است که توسط مدیریت عالی انجام گرفته و در مسیر تدوین استراتژی، حمایت ویژه از سوی مدیران ارشد صورت پذیرد؛ برای دستیابی به این مقصود لازم است تا گام‌هایی برداشته شود[۲۸].

برنامه‌ریزی عملیاتی یا اجرایی

برنامه‌ریزی علمیاتی با توجه به برنامه‌ریزی استراتژیک و بر مبنای استراتژی‌هایی که در آنجا تدوین شده، انجام می‌شود؛ یعنی هدف یا اهداف کلی سازمان که در برنامه‌ریزی استراتژیک مشخص شده، در برنامه‌ریزی عملیاتی، به صورت اهداف جزئی تقسیم می‌شود. در برنامه‌ریزی عملیاتی سعی می‌شود فعالیت‌ها و عملیات لازم برای دستیابی به هدف مذکور، به صورت دقیق پیش‌بینی شود.

اهداف در برنامه عملیاتی دقیقاً مشخص می‌کنند که سازمان به کجا می‌خواهد برود و چه چیزی را باید به دست آورد. همچنین اهداف به مدیران این امکان را می‌دهند که برنامه‌هایی را طراحی کنند که رسالت سازمان را به واقعیت تبدیل کنند[۲۹].[۳۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. استونر، مدیریت، ص۱۸۶.
  2. بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۱۹.
  3. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۲۰؛ عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۱.
  4. واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۷.
  5. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۳، ح۱۴۸۲.
  6. ایران‌نژاد، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، مؤسسه بانکداری ایران، تهران، ۱۳۷۱، ص۱۲۱.
  7. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۳، ح۲۰۲۵.
  8. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲.
  9. احمدی، مسعود، مدیریت اسلامی، انتشارات پژوهش‌های فرهنگی، ساری، ۱۳۸۶، ص۱۵۴.
  10. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۴.
  11. نهج‌البلاغه، کلام ۱۱.
  12. نهج‌البلاغه، نامه ۷۷.
  13. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۹.
  14. نهج‌البلاغه، نامه ۳.
  15. نهج‌البلاغه، نامه ۴.
  16. نهج‌البلاغه، نامه ۵.
  17. نهج‌البلاغه، نامه ۸.
  18. نهج‌البلاغه، نامه ۱۱.
  19. نهج‌البلاغه، نامه ۱۲.
  20. نهج‌البلاغه، نامه ۱۴.
  21. نهج‌البلاغه، نامه ۱۸.
  22. نهج‌البلاغه، نامه ۲۲.
  23. نهج‌البلاغه، نامه ۲۵.
  24. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۰.
  25. ملاصدرا شیرازی، اسفار اربعه، ج۸، ص۳۵۵.
  26. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۲۴۵۳.
  27. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  28. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۲۴-۳۴.
  29. بوی، مدیریت، ص۲۰۷.
  30. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۳۴.