شر در کلام اسلامی
مقدمه
معمولاً شر، به ضدّ خیر تعریف میشود و به معنای چیزی است که برای انتخاب و اختیار آن تمایل و رغبت وجود ندارد، از آنرو که در آن ضرر و سوء اثر و فساد است[۱].
در مسئله شر گفته میشود که چگونه میتوان پذیرفت خدایی عالم، قادر و خیرخواه باشد و در کنار آن شرور و کژیهای اخلاقی و طبیعی را در عالم مشاهده کرد؟ به بیان دیگر، اگر خدایی خیرخواه وجود دارد، جهان باید از شر خالی باشد. پس، حال که جهان از نارسایی و کژی بری نیست، ادعای خدایی با اوصاف یاد شده محل تأمل است[۲].
متفکران غربی به شدّت بر وجود شر در عالم تاختهاند، و در مقابل برخی متألهان مسیحی به مقابله برخاسته و سعی کردهاند از طریق جدایی مرز عقل و دین، که این مسئله در حوزه فهم دین است نه عقل، به آن پاسخ گویند. فیلسوفان و متکلمان اسلامی نیز بر آن بودهاند که به شبهات و ایرادهای وارد پاسخ گویند[۳].
استاد مطهری، در کتاب عدل الهی شبهه شرور را در بیانی جامع اینگونه تقریر مینماید: چرا نقص و کاستی و فنا و نیستی در نظام هستی راه یافته است؟ چرا یکی کور و دیگری کر و سومی ناقصالخلقه است؟ عدمی بودن کوری و کری و سایر نقصانات برای حل اشکال کافی نیست؛ زیرا سؤال باقی است که چرا جای این عدم را وجود نگرفته است؟ آیا این نوعی منع فیض نیست؟ و آیا منع فیض نوعی ظلم نیست؟ در جهان، خلأهایی وجود دارد که همانها ناراحتیهای این جهان است. عدل الهی ایجاب میکند که این خلأها پر شود.
یک سلسله امور وجودی نیز هستند که زاییده نیستیهایی از قبیل جهل و عجز و فقرند و به نوبه خود همانها سبب یک سلسله نقصها و کاستیها و فناها و نیستیها میشوند. بیماریها و طوفانها و حریقها و زلزلهها از این قبیل است. عدل الهی ایجاب میکند که این امور نیز نباشند تا آثار آنها که همان نقصها و کاستیهاست نیز نباشد[۴].[۵]
راهکارهای دفع شبهه
راهکارهای متعددی در دفع شبهه شر قابل پیگیری است، که به نظر میرسد بر دو راهکار تأکید بیشتری شده است.
- راهکار نیستیگرایی: مشهورترین جوابی که به این شبهه داده شده و از زمان افلاطون تاکنون بر آن اصرار داشتهاند، این است که چون شر امری اعتباری و عدمی است، مبدأ و آفرینندهای ندارد. این بیان در رد عقیده ثنویه است از اساس منکر وجود شر در عالم شده و معتقد بودند، شرور همگی اعدام و بطلان محضاند. پس از او این راهکار به عنوان یکی از محکمترین براهین مورد توجه فیلسوفان و متکلمان قرار گرفت. ملاصدرا، فارابی، بهمنیار، شیخ اشراق، فخر رازی، شیخ طوسی، سبزواری و لاهیجی از جمله اندیشمندانی هستند که شر را از سنخ عدم دانستهاند. ملاصدرا نیز درباره شرور طبیعی و اخلاقی میگوید: شر یا عدم محض است یا منجر به عدم میشود. عدم محض مانند جهل بسیط، فقر و ضعف (امور عدمی) است؛ قسم دوم مانند الم، حزن و جهل مرکب (شر ادراکی). اولی فقد ذات است و دیگری ناداری یکی از کمالات شیء که مبدأ و سبب وجودی و قابل ادراک و فهم است[۶].
- راهکار نظام احسن: بسیاری از حکما و فیلسوفان اسلامی در آثار و نوشتههای خود در دفاع از شبهه شر راهکار نظام احسن را مورد توجه قرار دادند. نظام احسن مبنی بر این اصل کلی است که از خداوند احسنالخالقین نشاید که به خلقت جهانی دست بزند که دارای عیب و نشر باشد. آنچه از شرور و ناملایمات در عالم تحقق دارد، ریشه در تضادها و تزاحمهای عالم حاکی و عنصری دارد.
عالمانی مانند فارابی، ابنسینا، غزالی، ابنرشد، میرداماد، ملاصدرا و دیگر حکمای متقدم و حتی متأخر و معاصر به تبیین نظام احسن به عنوان یکی از براهین اثباتگر احسنالمخلوق بودن نظام هستی پرداختهاند. ازاینرو از بنیادیترین راهحلهای علمی و فلسفی در تحلیل مسئله شر و دیگر شبهاتی که در حوزه عدل و حکمت الهی مطرح میشود، راهحل نظام احسن است[۷].
فلسفه شرور
علاوه بر بررسی ماهوی شرور که مورد بحث و بررسی قرار گرفت، بحث مهمتری که در منابع دینی بیشتر مورد عنایت و توجه است، فلسفه وجودی شرور و در حقیقت سختیها و بلایا است، که به نکاتی از آن اشاره میشود: جهان پیوسته به هم وابسته است؛ زیرا اشیا از نظر خوبی و بدی اگر از اشیای دیگر مستقل در نظر گرفته شوند، یک حکم دارند و اگر جزء یک نظام و به عنوان عضوی از یک اندام در نظر گرفته شوند، حکم دیگری پیدا میکنند که احیاناً ضد حکم اولی است. زشتیها چون جزئی از مجموعه جهانند و نظام کل به وجود آنها بستگی دارد، [لازمه مجموعه جهان هستند]، بلکه از نظر نمایان ساختن زیباییها نیز وجود آنها لازم است؛ زیرا اگر بین زشتی و زیبایی، مقارنه و مقابله برقرار نمیشد، نه زیبا، زیبا بود و نه زشت، زشت.
خداوند متعال به هر موجودی همان وجود و همان اندازه از کمال و زیبایی را میدهد که میتواند بپذیرد، نقصانات از ناحیه ذات خود آنهاست، نه از ناحیه فیض باریتعالی.
بین آنچه ما به عنوان مصیبت و بدی میخوانیم و آنچه به نام کمال و سعادت میشناسیم، رابطه علی و معلولی وجود دارد. بدیها مادر خوبیها و زاینده آنها هستند که حتی زیباییها، جلوه خود را از زشتیها دریافت میکنند و اگر زشتی و بدی وجود نمیداشت، زیبایی و خوبی نیز مفهوم نداشت، به این معنی که زیبایی زیبا در احساس، رهین وجود زشتی زشتها و پدید آمدن مقایسه بین آنهاست.
زشتیها، مقدمه وجود زیباییها و آفریننده و پدیدآورنده آنهایند. در شکم گرفتاریها و مصیبتها، نیکبختیها و سعادتها نهفته است، همچنان که گاهی هم در درون سعادتها، بدبختیها تکوین مییابند و این، فرمول این جهان است.
قرآن کریم برای بیان تلازم سختیها و آسایشها میفرماید: ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا﴾[۸]. قرآن نمیفرماید که بعد از سختی، آسانیای است، بلکه تعبیر قرآن این است که همراه هر سختی، آسانیای است، یعنی آسانی در شکم سختی و همراه آن است. تغییرپذیری ماده جهان و پدید آمدن تکامل، ناشی از تضاد است. اگر تضاد نمیبود، هرگز تنوع و تکامل رخ نمیداد و عالم هر لحظه نقشی تازه بازی نمیکرد و نقوشی جدید بر صفحه گیتی آشکار نمیشد.
صدرالمتألهین میگوید: "اگر تضاد نمیبود ادامه فیض از خدای بخشنده صورت نمیگرفت"[۹]؛ جهان طبیعت، مملو از قطعها و وصلها، بریدنها و پیوند زدنهاست و این لازمه ساختمان مخصوص این عالم است.
- شرور یا اعدامند و یا وجوداتی که منشأ عدم در اشیای دیگرند و از آن جهت شرند که منشأ عدمند؛
- آنچه واقعاً وجود دارد و جعل و خلق و علیت به آن تعلق میگیرد، وجود حقیقی است، نه وجود اضافی؛
- شرور، مطلقاً مجعول و مخلوق بالتبع و بالعرضند نه مجعول بالذات؛
- جهان یک واحد تجزیهناپذیر است، حذف بعضی از اجزای جهان و ابقای بعضی، توهم محض و بازیگری خیال است؛
- شرور و خیرات، دو صف و دو رده جدا نیستند، عدمها از وجودها، و وجودهای اضافی از وجودهای حقیقی تفکیکناپذیرند؛
- نه تنها عدمها از وجودها، و وجودهای اضافی از وجودهای حقیقی تفکیکناپذیرند، وجودهای حقیقی نیز به حکم اصل تجزیهناپذیری جهان، پیوسته و جداناشدنی هستند؛
- موجودات به اعتبار انفراد و استقلال، حکمی دارند و به اعتبار جزء بودن و عضویت در یک اندام، حکمی دیگر؛
- آنجا که اصل پیوستگی و انداموارگی حکمفرماست، وجود انفرادی و مستقل، اعتباری و انتزاعی است.
در منابع روایی بر ارزشمندی سختیها و بلایا تأکید فراوانی شده است: امام صادق(ع) از قول امام علی(ع) نقل میفرماید: همانا سختترین مردم از حیث بلا پیغمبراناند، سپس جانشینان آنها، سپس نیکوتر و نیکوتر. همانا اینچنین است که مؤمن مبتلا میشود به اندازه کارهای نیکویش؛ هر آن کس که کار او درست باشد و دین او نیکو باشد، کار او سخت گردد بلای او، و این برای آن است که خدای تعالی قرار نداده است دنیا را ثواب برای مؤمن و عقوبت را برای کافر، و آنکه دین او سبک و عقل او ضعیف باشد بلای او کمتر است، و همانا بلا به سوی مؤمن تندتر است از باران به سوی آرامگاه زمین[۱۰].
همچنین در اخبار آمده است که برای مؤمنین درجاتی است که به آنها نائل نشوند، مگر با بلیات و امراض و آلام[۱۱]. نیز آمده است که از برای بنده درجاتی است که به آنها نائل نمیگردد، مگر با دو خصلت: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او[۱۲]. اما در عوض چه امتیازی بالاتر از اینکه خداوند در قیامت مانند معذرتخواهی برادر از برادر، از فقرا معذرتخواهی میکند: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَيَعْتَذِرُ إِلَى عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْمُحْوِجِ فِي الدُّنْيَا كَمَا يَعْتَذِرُ الْأَخُ إِلَى أَخِيهِ...»[۱۳].[۱۴]
حکمت الهی و مسئله شر
شر، در لغت به معنای بد و ضرر است و به آن چیزی گفته میشود که همه از آن اعراض میکنند[۱۵] و حکمت رسیدن به حق با علم و عقل و حکمت الهی معرفت اشیاء و ایجاد آنها در نهایت استحکام است[۱۶].
همه دینداران خداوند را حکیم میدانند و لازمه حکمت خداوند این است که تمام افعال خداوند حکیمانه و دارای هدف خردمندانه باشد و البته این هدف و غرض به مخلوقات او بازمیگردد. از سوی دیگر این موضوع واقعیتی انکارناپذیر است که در جهان پیرامون ما اموری هستند که آنها را «شر» میدانیم و بلایا و مصیبتهای ناشی از پدیدههای طبیعی همچون سیل، طوفان، زلزله، بیماریها، درد، رنج، مرگ و سختیهای گوناگون مجموعه بزرگی از شرور را پدید میآورند که هر انسانی کم و بیش با آنها دست به گریبان است. با توجه به این مطلب ممکن است برای هر انسانی این پرسشها مطرح شود که: آیا وجود این امور با حکمت الهی و غایتمندی آفرینش انسان سازگاری دارد؟
هنگامی که غرض خداوند از خلقت آدمیان تأمین مصالح و منافع آنهاست، امور یادشده که همه برخلاف مصالح انسانی و با غایت خلقت بشر متعارض است، چگونه ممکن است موجود شود؟ به بیان دیگر، اگر خداوند حکیم است و تمام کارهای او و همه آفریدههای او حکیمانه و در مسیر خیر هستند وجود شرور و بدیها و ناگواریها چه دلیلی دارد؟
به این پرسشها از دو راه تحلیل تربیتی و فلسفی پاسخ میدهیم:
تحلیل تربیتی شرور
اساس پاسخ مبتنی بر این مسئله است که ثابت شود وجود بلایا و مصیبتها و درد، رنج و سختیها و... اهداف خردمندانه دارد و تأمین کننده مصالح حقیقی فردی و نوعی انسانها است و بیهوده و مخالف با اغراض عمومی آفرینش نیست.
توضیح اینکه، انسان گرچه از نظر معلومات در ابتدای راه است و ناشناختههای فراوانی پیش رو دارد، آگاه است که هدف از آفرینش او تنآسایی و بهرهمندی هرچه بیشتر از نعمتهای مادی نیست، بلکه سعادت و رستگاری حقیقی است که در سایه عبادت خداوند و قرب او حاصل میشود و همینطور آگاه است که ترجیح منافع جمعی بر مصالح فردی کاری حکیمانه است و بسیاری از شرور به خاطر کارهای خود او و ناشی از اعمال زشت اوست. با توجه به این آگاهیها میتوان گفت شرور پیرامون ما با اهداف خردمندانه فراوانی پدید میآیند، گرچه همه آنها را ندانیم و تأمین کننده مصالحی هستند که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
- شکوفا شدن استعدادها: بسیاری از استعدادهای مادی و معنوی جز در رویارویی با سختیها و مشکلات شکوفا نمیشود و همانگونه که عضلات بدن یک ورزشکار تنها با تمرینهای سخت و طاقتفرسا ورزیده میشود، برخی از قابلیتهای روحی و معنوی انسان نیز در رویارویی با بلایا و مصائب آشکار میشوند و بسیاری از اکتشافات و اختراعات علمی به سبب نیاز جدی انسان و هنگام رویارویی با مشکلات حیات فردی و جمعی رخ داده است.
- آزمون الهی: آدمی در کوران آزمایش الهی همانند سنگ معدنی است که در کورهای آتشین نهاده میشود تا ناخالصیهای آن جدا و جوهره گرانبهای آن پیراسته از شوائب و کدورت آشکار شود و خداوند انسان را گاه با رفاه و آسایش و گاه با قرار دادن در موقعیتهای دشوار و گرفتار کردن او در دامان بلایا و مصائب بیماریها، گرفتاریها، شکستها، فقر و تنگدستی، درد و رنج و... میآزماید و این آزمایش علاوه بر پرورش روح و جسم انسانها واقعیت درونی آنان را آشکار میکند و باید دانست که در آزمایشهای الهی غایت فعل به مخلوق (انسان) برمیگردد، نه اینکه غایت آن کشف حقیقت مجهول باشد.
- بیدارگری: فرورفتن در نعمتهای الهی گاهی آدمی را به خواب غفلت عمیقی فرو میبرد که در آن حال انسان از اصل آفرینش خود غافل شده، مسئولیت خود را در برابر خداوند و نتیجه کار خود را فراموش میکند و فایده بلایا و مصائب در این هنگام بیدارگری و هشیاری در برابر مسئولیتهایی است که خداوند به عهده شخص نهاده است و شکسته شدن خودخواهیها، خودمحوریها و تکبرهای ناشی از استغناهاست و این صفات با وجو بلاها به تواضع و خشوع و خضوع تبدل میشود[۱۷].
- شکرگزاری: چه خوب گفتهاند: «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید»؛ بلایا ایجاد کننده زمینه شکرگزاری در برابر نعمتهایی است که خداوند به انسان داده است و این بلاها انسان فرورفته در نعمت و غافل از منعم را بیدار و شکرگزار میکند[۱۸].[۱۹]
تحلیل فلسفی شرور
تأمل کوتاه درباره شر به خوبی روشن میکند که مفهوم شر از امری عدمی گرفته شده است؛ یعنی اگر استعداد چیزی که تحققپذیر است و استعداد موجود شدن را دارد، فعلیت نرسد، یا بعد از فعلیت یافتن به سبب رویارویی با چیزی از بین برود، مصداق شر تحقق یافته و از این زوال فعلیت و نابودی اصل هستی آن شیء مفهوم شر انتزاع میشود، همچنین، اگر چیزی استعداد دریافت کمالی را داشت یا کمال در وجود چیزی به فعلیت رسید و به سبب پیدا شدن حادثهای آن کمال یافته نشد، یا کمال یافته شده از بین رفت مصداق شر تحقق مییابد و از این زوال کمال هستی، مفهوم شر انتزاع میشود؛ یعنی اگر هیچ چیزی باعث نابودی چیز دیگر یا نابودی کمال آن چیز نشود، هرگز مفهوم شر منشأ انتزاع حقیقی و مصداق نخواهد داشت. پس، چون شر امر عدمی است و عدم به علت نیاز ندارد، شرور جهان هستی به فاعل حقیقی استناد ندارد و شر، همان نبود خیر است و خیر چیزی جز وجود یا امر وجودی نیست.
ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا خداوند نظام جهان را طوری آفریده است که رویدادی موجب زوال چیزی یا زوال کمال آن چیز شود و در نتیجه شر تحقق پیدا میکند؟ در پاسخ گفته میشود: هر موجودی به حسب احتمال ابتدایی یکی از این پنج قسم است: یا خیر محض است، یا شر محض، یا خیرش بر شر غالب آن است یا به عکس، شرش غالب است و یا خیر و شرش برابر است.
روشن است که صدور چیزی با افزون بودن شرش نیست به خیرش یا مساوی بودن با آن از خداوند حکیم ممتنع است؛ زیرا در فرض اول برتری دادن چیز غیر برتر بر از چیزی که بهتر و بالاتر لازم میآید (ترجیح مرجوح بر راجح) و در فرض دوم، ترجیح یکی از دو متساوی بر دیگری لازم است که هر دو، محال است. پس، صدور این دو قسم از مبدأ حکیم، ممتنع است و وجود شر محض نیز ذاتاً محال است؛ چون هرگز وجود یک شیء نه مقتضی عدم خود است و نه عین عدم خود.
با این تحلیل عقلی ثابت میشود که تحقق بیش از دو قسم از پنج قسم احتمالی ممتنع است؛ یعنی خیر محض و دیگری موجودی که خیرش بر شرش غالب باشد و سرّ اینکه موجودی با شر کمتر نسبت به خیرش موجود است، بنابراین چون این قسم از موجودات در بخش حرکت و ماده قرار دارند و در قلمرو حرکت، تصادم نیز ضروری و لازمه آن آسیبرسانی است. پس، خیر محض شدن این موجودات امکان ندارد و ترک خیر غالب و زیاد برای پرهیز از شر مغلوب و کم نیز همان محذور ترجیح مرجوح بر راجح است که خود نیز شر غالب و بیشتر را دربردارد[۲۰] و چنین فعلی هرگز از خداوند حکیم صادر نمیشود.
نتیجه آنکه: هر آنچه شر پنداشته میشود با حکمت الهی هیچگونه تعارض یا تضادی ندارد[۲۱].
منابع
پانویس
- ↑ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ذیل ماده «شر».
- ↑ محمدی، «حل معمّای شر در آثار استاد جوادی آملی»، فصلنامه اسرا، ص۱۱۰.
- ↑ برای ملاحظه آرای مختلف دراینباره بنگرید به: پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی؛ هیک، فلسفه دین؛ قدردان قراملکی، خدا و مسئله شرّ.
- ↑ مطهری، عدل الهی، ص۱۲۸.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۲۰ ـ ۱۲۱.
- ↑ صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیه، ج۷، ۸۶ - ۸۵.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۲۱ ـ ۱۲۲.
- ↑ «به راستی با دشواری، آسانی همراه است * به راستی با دشواری، آسانی همراه است» سوره انشراح، آیه ۵-۶.
- ↑ لولا التضاد ما صح دوام الفیض عن المبدأ الجواد؛ صدرالمتألهین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۳، ص۱۱۷.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، ح۲۹، ص۲۵۹.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۸، ص۱۷۴، کتاب الطهارة، باب ۴۴، ح۱۱، ص۱۷۴؛ راوندی، الدعوات، ص۱۷۲.
- ↑ طبرسی، مشکاة الأنوار، ص۲۹۸؛ کلینی، اصول کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب شدة ابتلاء المؤمن، ح۲۳، ص۵۷.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۲۶۴.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴.
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غیب القرآن، ص۳۲۵.
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غیب القرآن، ص۱۲۷.
- ↑ ر.ک: سعیدیمهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص۳۱۸-۳۲۰؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید ۱ و۲، ص۱۹۷-۱۹۹؛ سبحانی، جعفر، الهیات و معارف اسلامی استاد جعفر سبحانی، ص۱۵۸-۱۶۲؛ همو؛ شناخت صفات خدا، ص۲۵۲-۲۶۴.
- ↑ سعیدیمهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص۳۱۸-۳۲۰.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «حکمت الهی و مسئله شر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۹۰.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص۲۳۵-۲۴۲. نیز ر.ک: لاهیجی، عبدالرزاق، گزیده گوهر مراد، ص۲۲۲-۲۲۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۲۷۹-۲۸۰.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «حکمت الهی و مسئله شر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۹۱.