ولید بن عبدالملک
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 26 دی ۱۴۰۳ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
آشنایی اجمالی
ولید فرزند عبدالملک بن مروان بن حکم بن عاص بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف، ابوالعباس اموی است. مادرش ولّاده، دختر عباس بن جزء بن حارث بن زهیر عبسی است. در سال ۵۰ / ۶۷۰ متولد شد. او پسر بزرگ عبدالملک است[۱].
پدرش توجه ویژهای به او داشت و او را به دلیل تلفظ نادرست عربی و رعایت نکردن قواعد نحوی، به فراگیری زبان عربی فصیح تشویق میکرد. عبدالملک گروهی از نحویها را پیرامون او جمع کرد. آنان یک سال و به قولی شش ماه با او بودند؛ اما او در پایان کار، جاهلتر از گذشته بود[۲]. ولید بسیار نیکوکار و پرهیزکار بود، قرآن را بسیار تلاوت میکرد.
هر سه روز یا هر هفته یک بار و در ماه مبارک رمضان هفده مرتبه ختم قرآن را ختم میکرد[۳]. بعد از مرگ عمویش عبدالعزیز، پدرش او را ولیعهد کرد و در روزی که پدرش درگذشت، در دِمَشق به عنوان خلیفه با او بیعت کردند. وی پیش از رفتن به منزل، به منبر رفت و در خطبهای سیاست داخلیاش را بیان کرد که مبتنی بر نرمش با اهل حق و فضیلت و تندی با مشکوکان و اقامه شعائر الهی بود. همچنین سیاست خارجیاش را بر پایه عملیات فتوح و توسعهطلبی تبیین کرد. سپس مردم را به اطاعت و پیروی از جماعت فراخواند. پس از پایان خطبه، مردم با او بیعت کردند[۴].[۵].
اصلاح داخلی
دوران ولید به فتح، ثروت و ناز و نعمت مشهور است، بهویژه بعد از اینکه امنیت و نظام در داخل ایجاد شد، اداره و امور حکومت اصلاح گردید و اساس سالمی برای دستگاه حکومتی ایجاد شد. ولید میوه آن را چید و به اصلاح امور داخلی و توسعهطلبی در خارج پرداخت. ولید بدون شک آبادانی را دوست داشت. از اینرو به اصلاح راهها توجه کرد و در این زمینه بیش از دیگران کار کرد. از اینرو به کارگزار خود در مدینه، عمر بن عبدالعزیز، برای هموار ساختن راهها و کندن چاهها نامه نوشت و به دیگر استانداران نیز چنین توصیه کرد. اما مهمترین دست آورد داخلی او، توسعه حرم نبوی و مسجد جامع اموی است.
اما درباره حرم نبوی اینکه وی به کار گزارش در مدینه، عمر بن عبدالعزیز، دستور داد ساختمان مسجد نبوی را گسترش دهد. لازمه آن کار، نابود کردن خانه زنان رسول خدا(ص) و نیز خریدن خانههای کنار آن و افزودن آنها به مسجد بود که جمعآ دویست ذرع میشد. هر کس که مخالفت کرد، خانهاش را به قیمت عادلانهای خریدند و بهایش را پرداختند. وی کارگران و بنّاهایی را از شام به مدینه گسیل کرد.
عمر تصمیم خلیفه را اجرا کرد. همه خانههای زنان رسول خدا(ص) را به جز خانه عایشه که قبرهای سه گانه در آن بود، به مسجد افزود. نظر مردم مدینه این بود که خانه عایشه داخل مسجد نشود؛ زیرا بیم آن بود که برخی مسلمانان در نماز، آن را قبله قرار دهند و به کعبه شبیه سازند. این اندیشه، عمر را هدایت کرد که جهت شمالی آن را مثلث نماید تا به زاویه ختم شود، به گونهای که نتوان آن را قبله قرار داد و در نتیجه، شکل خانه عایشه پنج ضلعی شد و در داخل مسجد قرار گرفت[۶].
ولید مسجد اموی را در فاصله سالهای ۸۸ - ۹۶ / ۷۰۷ - ۷۱۵ بنا کرد. برای نخستین بار ابوعبیدة بن جراح نقشه آن را کشیده بود. ولید در ساختن مسجد دقت فراوانی مبذول داشت، حتی گفته شده خراج هفت سال حکومتش را صرف ساختن آن کرد. او صنعتگران و هنرمندانی را از هند، ایران، قُسْطَنطَنیّه، مصر و مغرب آورد و برای ساختن آن دوازده هزار کارگر به خدمت گرفت. این مسجد، بنای با شکوه و بینظیری در سرزمین مسلمانان بود و همچنان از پدیدههای هنر عربی به حساب میآید[۷].
شیوه ساختن این بنا مهدی و مأمون، خلفای عباسی را حیرت زده کرد. هنگامی که مهدی، پیش از رفتن به بیت المَقْدِس به دِمَشق آمد، از این مسجد در شگفت شد و به کاتبش گفت: «بنیامیه در سه چیز بر ما پیشی گرفتند: این مسجد که در زمین مانندی ندارد، بزرگان موالی و عمر بن عبدالعزیز؛ سوگند به خدا! در میان ما کسی مانند او نیست»[۸].
هنگامی که خلیفه مأمون وارد دِمَشق شد، برادرش معتصم و قاضی وی یحیی بن اکثم با او بودند، وی مسجد جامع را دید و گفت: «چه بنای زیبا و شگفتی!» برادرش گفت: «این طلاهایی که در آن است، شگفتآور است». یحیی گفت: «این مرمرها و سرستونها زیباست». مأمون گفت: «من از زیبایی ساختمان که همانندی ندارد تعجب کردم»[۹]. ولیدشهر دِمَشق را آباد کرد و از طریق قناتهایی که از رودخانه بردی سرچشمه میگرفت، به همه خانههای بزرگ آب رساند.[۱۰].
ولید بن عبدالملک
ولید بن عبدالملک پس از مرگ پدرش در نیمه شوّال سال ۸۶ هجری به خلافت رسید. وی دارای هیچگونه صفات شرافت و بزرگمنشی نبود که او را سزاوار خلافت نماید. بلکه وی صرفا فردی ستمگر و جبّار بود[۱۱]. وی حتّی از درست حرف زدن نیز بیبهره بوده است. وی در سخنرانی که در مسجد نبوی در مدینه انجام داد، اینچنین گفت: يا اهل المدينة (با ضمّ لام) در حالیکه قاعده ادبیات عرب اقتضا میکند که حرف لام با فتحه خوانده شود؛ زیرا بر حسب قواعد علم نحو منادای مضاف منصوب میشود.
او همچنین روزی در میان خطبهای گفت: يا ليتها كانت القاضية، و تاء را با ضمّه خواند. البتّه این آیه بیست و هفتم سوره حاقه است و معنای آن این است که ای کاش آن مرگ کار را تمام میکرد. عمر بن عبدالعزیز حاضر بود و گفت: و ما را از دست تو راحت مینمود[۱۲]. عبدالملک بن مروان در هنگام حیات خود، پسرش ولید را برای این غلطهای ادبی سرزنش کرد و به او گفت: کسی که نتواند به درستی به عربی سخن بگوید، نمیتواند والی و خلیفه عرب شود. به همین منظور عبدالملک عدّهای از دانشمندان علم نحو را جمع کرد و آنها را به همراه ولید در خانهای فرستاده دستور داد تا شش ماه او را تعلیم دهند. هنگامی که پس از گذشت شش ماه ولید از آن خانه خارج شد، از روزی که داخل آن خانه شده بود نادانتر بود[۱۳].
عمر بن عبدالعزیز در زمان حکومت خود درباره ولید اینگونه سخن گفته و از او به بدی یاد کرده است: همانا که ولید از کسانی بود که زمین از وجودش پر از ظلم و جور شده بود[۱۴]. تاریخنویسان آوردهاند که: ولید بن عبدالملک بسیار ازدواج میکرد و بسیار طلاق میداد؛ چراکه گفتهشده: او جدای از کنیزکانی که داشت، شصت و سه زن را به عقد خود درآورد[۱۵]. در زمان ولید بن عبدالملک بود که حجاج بن یوسف ثقفی خونآشام معروف، سعید بن جبیر دانشمند بزرگ تابعی را ظالمانه به قتل رسانید و قتل سعید بن جبیر از حوادث بزرگی بود که عالم اسلام را وحشتزده کرد.
مدّت خلافت ولید بن عبدالملک نه سال و هفت ماه بود. وی در مکانی به نام دیر مروان در سال ۹۶ هجری و در سنّ چهل و پنج سالگی دار فانی را وداع گفت[۱۶].[۱۷]
منابع
پانویس
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۶۱. مترجم: ولید جباری لجوج و ستمگری نابهکار و زشترویی کمسواد بود؛ ر. ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی و مسعودی، مروج الذهب....
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۶۱.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۶۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۴؛ برای مطالعه متن ر. ک: ابنکثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۷۰.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان ص۱۴۵.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۷۵.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۴۸ - ۱۵۲. درباره نحوه ساختن این مسجد ر. ک: عمران، محمود سعید، محاضرات فی معالم التاریخ الاسلامی الوسیط، ص۲۲۷ - ۲۲۸.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۵۲.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۵۲.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان ص۱۴۶.
- ↑ تاریخ الخلفاء، ص۲۲۳.
- ↑ تاریخ ابن اثیر، ج۴، ص۱۳۸.
- ↑ تاریخ ابن اثیر، ج۴، ص۱۳۸.
- ↑ سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص۲۲۳.
- ↑ الانافه فى معاصر الخلافه، ج۱، ص۱۳۳.
- ↑ تاریخ ابن اثیر، ج۴، ص۱۳۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۷، ص ۱۰۶.