شأن مردم
شأن مردم در نظام اسلامی
یکی از ویژگیهای مهم کارگزار در نظام اسلامی مردمی بودن است. کارگزار نظام اسلامی میباید در میان مردم باشد، با آنها از نزدیک ارتباط داشته باشد، به مردم احترام گذاشته در برابر آنها تواضع کند و از تحقیر آنها بپرهیزد و قلبش مالامال از عشق به مردم باشد.
باید دانست که رفتار کارگزاران با مردمان در مسیر درست و مطلوب قرار نمیگیرد و به صلاح و سامان نمیآید مگر آنکه نگرش مسؤولین به مردم و مسؤولیت خویش، بر مبنای جایگاه و شأن مردم در نگاه مدیریتی امام علی(ع) باشد.
به همین دلیل ابتدا به شأن مردم در حکومت از منظر امام علی(ع) خواهیم پرداخت و پس از آن شاخصههای مردمی بودن را در سیره حضرت بررسی خواهیم کرد.
کرامت ذاتی انسانها در نگاه امام علی(ع)
یکی از مبانی احترام به مردم و خدمت به آنها در نظام اسلامی کرامت ذاتی انسانهاست. علی(ع) به مالک اشتر توصیه میکنند که قلبش را مالامال از عشق و محبت به مردم کند و علت آن را کرامت ذاتی انسانها و حرمت مؤمنین میدانند: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ. وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ. فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ. يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ. فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ، فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ، وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ، وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ! وَ قَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ، وَ ابْتَلَاكَ بِهِمْ وَ لَا تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ، وَ لَا غِنَى بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ، وَ لَا تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْوٍ، وَ لَا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ وَ لَا تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً»[۱]؛ «قلب خود را لبریز از رحمت و محبت و لطف به مردمان کن و چونان جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری! زیرا آنان دو گروهند: یا همکیشان تو و یا همانند تو در آفرینش، گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید، چه تو برتر آنانی، و آنکه بر تو ولایت دارد از تو برتر است و خدا از آنکه تو را ولایت داد بالاتر، و او ساختن کارشان را از تو درخواست و آنان را وسیله آزمایش تو ساخت؛ و خود را آماده جنگ با خدا مکن که کیفر او را نتوانی تحمل کنی و در بخشش و آمرزش از او بینیازی نخواهی یافت؛ و بر بخشش پشیمان مشو و بر کیفر شادی مکن، و به خشمی که توانی خود را از آن برهانی مشتاب».
توجه امام علی(ع) در دوران خود به اقلیتهای دینی بیانگر آن است که انسانها از آن جهت که انسانند در اسلام شایسته احترام و رسیدگی هستند. چنانچه علی بن ابیطالب به کارگزاران خود گروه اقلیت یهود و نصارا را در کنار مسلمانان توصیه نموده و میفرمایند: «إِيَّاكَ أَنْ تَضْرِبَ مُسْلِماً أَوْ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً»[۲].
آری حکومت علی(ع) در مورد اقلیتها شدت عدالت را به خرج داده و خطاب به پیروان و کارگزارانش میفرماید: «مَنْ آذَى ذِمِّيّاً فَقَدْ آذَانِي»[۳]؛ «هرکس کافر ذمی را اذیت کند مرا اذیت کرده است».
امیرمؤمنان همانطوری که برای فرزندان یتیم، و خانوادههای بیسرپرست و کلیه طبقات ضعیف و مستمند مسلمان رسیدگی میکرد و خود را پدر آنان و پناه بیپناهان و امید بیچارگان مینامید[۴]، برای سایر افراد غیر مسلمان نیز حاکمی دلسوز و رهبری درد آشنا و پناهگاهی مثبت و سازنده بود، و هرگاه مشکل کسی را درک میکرد بهطور آسانی آن را مرتفع میساخت.
در تاریخ زندگی آن حضرت آمده است که روزی وی با اصحاب خودش در حال حرکت بود، ناگاه چشمان مبارکش به پیرمردی افتاد که در کنار کوچهای نشسته و دست گدائی به سوی مردم دراز کرده است! این کار در حکومت علی(ع) دل آن بزرگوار را متأثر ساخته و لذا از اطرافیانش پرسید: این شخص کیست؟ و چه میکند؟ جواب دادند: وی یک پیرمرد نصرانی است که از شدت نیاز دست به این کار زده است.
مولای متقیان از سوابق کار و خدمت مرد سؤال کرد و در تحقیقات مزبور معلوم شد که او در جوانی اهل کار و کوشش بوده، و در دوران پیری به این سیهروزی گرفتار گردیده است.
حضرت با شنیدن این گزارش شدیداً ناراحت گردیده، و اصحاب خود و متصدیان «بیتالمال» را مورد توبیخ قرار داده و فرمود: «اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ»[۵]؛ «آیا از او در جوانی و دوران توانایی کار کشیده و در حال پیری و عجز و ناتوانی رهایش ساختهاید؟ مخارج او را از بیتالمال تأمین کنید».
در دوران خلافت «خلیفه دوم» چون در محاکمه آن حضرت با یک اقلیت قومی، «عمر بن خطاب» آن حضرت را با «کنیه» صدا زد ولی طرف دیگرش را با نام وی، حضرت از این تبعیض فوقالعاده ناراحت گشته، و از حق ضایع شده یک اقلیت، چهرهاش متغیر شد و اعتراضش را به خلیفه ابلاغ نمود[۶].
و چون ایرانیها در جنگ با سپاه اسلام شکست خورده، و تعداد زیادی اسیر گردیده، و به «مدینه» آورده شدند، «عمر بن خطاب» که زعامت مسلمین را در دست داشت دستور داد: زنانشان همچون بردهها و کنیزان دیگر به فروش برسند، و مردانشان نیز برده «عرب»ها گردیده، و در موسم «حج» سالمندان و ناتوانان را در گردن خود طواف دهند.
علی(ع) باز هم در اینجا از حقوق اقلیتهای ایرانی که در آن هنگام مسلمان نبودند دفاع کرده، و اعتراض خود را ابلاغ نموده و فرمود: اینان بزرگ مردانی هستند که با رغبت خود به سوی ما آمدهاند و باید با رأفت و محبت با آنان برخورد کرد، و لذا از حق خود و سایر «بنیهاشم» گذشت کرد، و سایر مسلمانان نیز از حق خود گذشتند، و «عمر» در برابر علی(ع) تسلیم شد[۷].
در این فرازها به روشنی دفاع علی(ع) از حقوق اقلیتها به عنوان عضوی از جامعه اسلامی روشن میشود. در نگاه امام انسانها صرفنظر از مذهب و آیین و اعتقادات سیاسی و اجتماعی خود تا آن هنگام که در ذمه مسلمین و تحت حمایت آنها باشند محترمند و میبایستی در نظام اسلامی مورد تکریم و محبت قرار بگیرند[۸].
حرمت و شرافت مؤمنین
کارگزار در نظام اسلامی با انسانهایی در ارتباط است که بیشتر آنها مؤمن و معتقد به مبانی اسلامند، از همینرواست که از احترام ویژهای برخوردارند به گونهای که علی(ع) احترام ویژهای حرمت مؤمن را بالاترین حرمتها میداند و در متون اسلامی وارد شده است که حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذُوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا، وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ! أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَيْرَ مَجْهُولٍ وَ أَحَلَّ حَلَالًا غَيْرَ مَدْخُولٍ وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ كُلِّهَا. وَ شَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَ التَّوْحِيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِينَ فِي مَعَاقِدِهَا»[۹]؛ «همانا خداوند بزرگ کتابی هدایتگر فرستاده، نیکی و بدی، خیر و شر را آشکارا در آن بیان فرمود: پس راه نیکی در پیش گیرید که هدایت شوید و از شر و بدی پرهیز کنید تا در راه راست قرار گیرید.
واجبات! واجبات! در انجام واجبات کوتاهی نکنید تا شما را به بهشت رساند، همانا خداوند چیزهایی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و چیزهایی را حلال کرده که از عیب خالی است، و در این میان حرمت مسلمان را بر هر حرمتی برتری بخشید و حفظ حقوق مسلمانان را به وسیله اخلاص و توحید استوار کرد».
ازاینرو احترام به مسلمانان در جامعه اسلامی احترامی مضاعف است؛ چراکه آنها هم از آن جهت که انسانند و هم ازآنرو که اهل ایمانند دارای احترامند و کارگزار اسلامی موظف است تا حرمت آنها را پاس بدارد[۱۰].
مردم، صاحبان امانت
در فرهنگ اسلامی و از منظر امام علی(ع) حکومت امانتی است در نزد حاکم. رهبری و حکومت بر مردم از دیدگاه اسلام امانتداری و امانتپذیری است. هر کس در نظام اسلامی کاری را به عهده بگیرد در حقیقت بخشی از بار امانت الهی را بر دوش گرفته است. و هر کس از مقام و موقعیت و قدرت بیشتری برخوردار باشد بار امانت او سنگینتر است.
امام علی(ع) در نامهای به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان در زمینه امانت بودن قدرت، در نظام اسلامی چنین مینویسد: «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ، وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ. لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِيقَةٍ، وَ فِي يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ، وَ لَعَلِّي أَلَّا أَكُونَ شَرَّ وُلَاتِكَ لَكَ، وَ السَّلَامُ»[۱۱]؛ «فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نیست بلکه بر گردنت امانتی است، آنکه تو را بدان گمارد، نگهبانی امانت را به عهدهات گذارده، تو را نرسد که در کار مردم به میل خویش رفتار کنی. جز با احتیاط و اطمینان به کاری دست مزن. اموال خدا در اختیار تو است و تو یکی از خزانهداران او هستی تا این امانت را به من بسپاری و امید است که من رئیس بدی برای تو نباشم والسلام».
اگر کارگزاران مسؤولیت و مدیریت خود را طعمه ندانند و آن را امانت محسوب کرده و خود را وکیل مردم و خدمتگزار آنان بدانند قطعاً رفتار غرورآمیزی با مردم نخواهند داشت؛ چراکه حکومت از آنها نیست تا بدان فخر فروشند و گردنفرازی کنند، بلکه امانتی است که تنها مسؤولیت آنها را سنگینتر میکند و روز قیامت نیز باید پاسخگوی این امانت باشند. ازاینرو امام علی(ع) برای خود و مالک آرزوی توفیق در پاسخگویی نسبت به این امانت را در پیشگاه خداوند طلب میکند: «وَ أَنَا أَسْأَلُ اللَّهَ بِسَعَةِ رَحْمَتِهِ وَ عَظِيمِ قُدْرَتِهِ عَلَى إِعْطَاءِ كُلِّ رَغْبَةٍ، أَنْ يُوَفِّقَنِي وَ إِيَّاكَ لِمَا فِيهِ رِضَاهُ مِنَ الْإِقَامَةِ عَلَى الْعُذْرِ الْوَاضِحِ إِلَيْهِ وَ إِلَى خَلْقِهِ، مَعَ حُسْنِ الثَّنَاءِ فِي الْعِبَادِ، وَ جَمِيلِ الْأَثَرِ فِي الْبِلَادِ، وَ تَمَامِ النِّعْمَةِ، وَ تَضْعِيفِ الْكَرَامَةِ، وَ أَنْ يَخْتِمَ لِي وَ لَكَ بِالسَّعَادَةِ وَ الشَّهَادَةِ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ رَاغِبُونَ. وَ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً وَ السَّلَامُ»[۱۲]؛ «از خداوند بزرگ، با رحمت گسترده، و قدرت برترش در انجام تمام خواستهها، درخواست میکنیم که به آنچه موجب خشنودی اوست ما و تو را موفق فرماید، که نزد او و خلق او، دارای عذری روشن باشیم، برخوردار از ستایش بندگان یادگار نیک در شهرها، رسیدن به همه نعمتها و کرامتها بوده، و اینکه پایان عمر من و تو را به شهادت و رستگاری ختم فرماید، که همانا ما به سوی او بازمیگردیم. با درود به پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت پاکیزه او، درودی فراوان و پیوسته». در دیدگاه امام علی(ع) پستها مسؤولیتها، امانتهای الهی هستند و خداوند بندگان را بدانها میآزماید، با چنین نگرشی جایی برای گردنفرازی حاکم نسبت به مردم باقی نمیماند[۱۳].
مردم، صاحبان حق
از دیدگاه امام علی(ع) مردم صاحب حقند و حاکم باید حقوق آنها را محترم بشمارند. آن حضرت حقوق متقابل رهبر و مردم را بالاترین حقوق میداند: «ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ. وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي. فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ. فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ. فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ، وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ. وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ. وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ. فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ وَ تَعِزُّ الْأَشْرَارُ وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذَلِكَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ»[۱۴]؛ «پس، خدای سبحان برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند، و حقی بر کسی واجب نمیشود مگر همانند آن را انجام دهد و در میان حقوق اله ی، بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است؛ حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پایداری پیوند ملت و رهبر، و عزت دین قرار داد. پس رعیت اصلاح نمیشود جز آنکه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمیشوند جز با درستکاری رعیت و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد، و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار و سنت پیامبر(ص) پایدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میگردد. اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند وحدت کلمه از بین میرود، نشانههای ستم آشکار و نیرنگبازی در دین فراوان میگردد و راه گسترده سترده سنت پیامبر(ص) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماریهای دل فراوان میشود. مردم از اینکه حق بزرگی فراموش میشود یا باطل خطرناکی در جامعه رواج مییابد احساس نگرانی نمیکنند! پس در آن زمان نیکان خوار، و بَدان قدرتمند میشوند و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود. پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید و نیکو همکاری نمایید»[۱۵].
از نگاه امام علی(ع) مردم و رهبران جامعه حقوقی متقابل دارند که این حقوق از تمامی حقوق دیگری که انسانها بر یکدیگر دارند مهمتر و بزرگتر است. ازاینرو هم مردم میتوانند حقوق خود را از حاکمان خویش مطالبه کنند و هم حاکمان میتوانند مردم را به رعایت حقوق خویش فراخوانند. کارگزاری که مسؤولیت خود را ادای حقوق مردم در انجام وظایف خویش منتی بر دیگران نخواهد داشت. چنین نگرشی سبب میشود تا مدیر از مطالبات مردمی استقبال کند؛ چراکه آن را پیگیری حقوقی میداند که خداوند ادای آن را واجب کرده است و فراخواندن به آنها را کمکی به انجام وظایف خویش خواهد دانست[۱۶].
منابع
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ کلینی، کافی، ج۳، ص۵۴۰، ح۸.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۷، ص۱۴۷.
- ↑ بابازاده، علیاکبر، سیمای حکومتی امام علی(ع)، انتشارات انصاریان، قم، ۱۳۷۸، ص۲۴۴.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۹، باب ۱۹ ح۱.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۷، ص۶۵.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۳۰.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۸۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۷.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۹۱.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۹۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۹۴.