خشوع در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۴۶ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

معناشناسی

خشوع در لغت به خضوع[۱]، تواضع[۲] و فروتنی[۳] معنا شده است. معانی دیگری مانند چشم انداختن به زمین و بستن چشم[۴]، پایین آوردن صدا[۵]، پایین انداختن سر[۶]، ترس[۷]، سکون و سکوت[۸] نیز برای آن ذکر شده است. به عقیده برخی معنای اصلی این مادّه، حالتی قلبی است که از نرمی و فروتنی و پذیرش پدید می‌آید و دیگر معانی یادشده، تفسیر آن به لوازم یا آثارند[۹]. خشوع در فرهنگ اسلامی به معنای تذلّل در برابر خدا به کار می‌رود و در کتاب‌های اخلاقی معمولاً از آن در میان مباحث نماز یاد شده است[۱۰]. در عرفان بیشتر به خشوع توجه کرده و برای آن تعاریف گوناگونی برشمرده‌اند؛ مانند تسلیم و فرمانبرداری از حق، خوف همیشگی در قلب، خواری دل‌ها برای خدایی که پنهان‌ها را می‌داند[۱۱]. عارفان، خشوع را از منازل سلوک به سوی خدا به شمار آورده‌اند[۱۲]. گرچه معنای خشوع با مفهوم واژه‌هایی مانند خضوع، تواضع، ضراعه و اخبات نزدیک است، با آنها تفاوت‌هایی دارد: بسیاری تفاوت خشوع و خضوع را در محل تحقق آنها دانسته‌اند؛ برخی خشوع را مربوط به جوارح و اعضای ظاهری و خضوع را مربوط به قلب[۱۳] و بعضی کاملاً بر عکس، خشوع را با قلب و خضوع را مختص جوارح دانسته و گفته‌اند اسناد خشوع به جوارح از روی عنایتی خاص مانند ظهور آثار خشوع در آنهاست[۱۴]؛ همچنین گفته شده است: خضوع با بدن است و خشوع با صدا و بینایی[۱۵] یا با صدا، بینایی و بدن[۱۶] یا با صدا، بینایی، بدن و قلب[۱۷]. در تفاوت خشوع و خضوع آرای دیگری نیز هست[۱۸]. تفاوت خشوع با تواضع در این است که اصطلاحا خشوع در تذلّل برای خدا به کار می‌رود و تواضع در فروتنی برای مؤمنان[۱۹]. برخی گفته‌اند: تواضع در اخلاق و افعال ظاهری و باطنی به کار می‌رود؛ ولی کاربست خشوع به اعتبار جوارح است[۲۰]. فرق خشوع با ضراعه نیز این دانسته شده است که خشوع بیشتر در جوارح به کار می‌رود و ضراعه در قلب، از همین رو نقل شده است: اذا ضرع القلب خشعت الجوارح[۲۱]؛ البته دو قول اخیر با قلبی بودن خشوع ناسازگارند.

اخبات در منابع متعددی به خشوع تفسیر شده است[۲۲]؛ ولی به نظر می‌رسد که خشوع ملازم با اخبات باشد؛ زیرا اخبات به معنای فرود آمدن شخص در مکانی گسترده و آرام و جای گرفتن در آن است، به گونه‌ای که از اضطراب و انحراف و اختلاف رهایی یابد[۲۳] و این امر، ملازم با خشوع و فروتنی است[۲۴].

خشوع در قرآن

مشتقات واژه خشوع ۱۷ بار در قرآن کریم به کار رفته و در آیات دربردارنده آنها به موضوعاتی، مانند ستایش خشوع و ترغیب به آن، آثار خشوع، اسباب خشوع و خشوع در قیامت پرداخته شده است؛ همچنین مفسران موضوع خشوع را از واژه‌های دیگری مانند خُفیَه[۲۵].[۲۶]، تضرّع[۲۷][۲۸] و اخبات[۲۹][۳۰] نیز برداشت کرده‌اند.

در آیه‌ای نیز از ادله توحید[۳۱] و معاد[۳۲] این دانسته شده است که زمین خشک و بی‌آب و علف پس از باریدن باران به حرکت آمده و گیاه می‌رویاند[۳۳]. در این آیه، خشکی و فرسودگی زمین به شخص خاشع و ذلیل تشبیه شده است[۳۴]: ﴿وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلْأَرْضَ خَـٰشِعَةًۭ فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَيْهَا ٱلْمَآءَ ٱهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ ٱلَّذِىٓ أَحْيَاهَا لَمُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰٓ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ[۳۵]، بنابراین کاربست خشوع در این آیه مجازی است.

به عقیده برخی خشوع در قرآن به ۴ معنا به کار رفته است: تواضع؛ سکون؛ ترس؛ خواری[۳۶].[۳۷]

حقیقت و گستره خشوع

خشوع در قرآن کریم، هم برای مؤمنان فضیلتی معنوی یادشده است و هم برای کافران به جهت ترسیم خواری آنان در آخرت.

  1. خشوع مؤمنان: در آیات پرشماری، از خشوع مؤمنان به ویژه در نماز سخن رفته است. این گونه خشوع فضیلتی اخلاقی[۳۸] و منزلی عرفانی[۳۹] است که مؤمنان باید بکوشند به آن آراسته شوند.[۴۰] مفسران اختلاف دارند که خشوع مؤمنان، امری قلبی است یا جوارحی[۴۱]: بسیاری آن را امری قلبی دانسته‌اند؛ زیرا خشوع تأثری خاص از مقهور در برابر قاهر است، به گونه‌ای که با توجه به قاهر از جز او گسسته شود[۴۲]. تعبیراتی مانند ترس[۴۳] یا ترس ثابت و همیشگی در قلب[۴۴] یا ترس آمیخته با تعظیم[۴۵] تذلّل برای خدا[۴۶]، تصدیق به وعده و وعید الهی[۴۷]، ایمان[۴۸]، رقّت و نرمی دل[۴۹] در تفسیر خشوع، گویای قلبی بودن آن است. براساس این دیدگاه، اطلاق خشوع بر امور جوارحی، مانند سکون بدن و توجه نکردن به راست و چپ در نماز، از آن روست که این‌گونه امور از آثار خشوع قلبی‌اند و نبودن آنها نشانه خالی بودن قلب از خشوع است[۵۰]، چنان که بر پایه روایتی، پیامبر اکرم پس از دیدن شخصی که در نماز با ریش خود بازی می‌کرد فرمود: اگر قلب وی خاشع بود، جوارح او نیز خاشع می‌شد[۵۱]. بر همین اساس، نباید خشوع انسان تنها ظاهری و قلب خالی از خشوع باشد که از این حالت به خشوع نفاق یاد شده است[۵۲]، همچنین نباید خشوع ظاهری بیشتر از خشوع باطنی باشد[۵۳]. در روایتی، پیامبر اکرم(ص) این گونه خشوع را نیز نفاق نامیده‌اند[۵۴]. برخی دیگر، خشوع را جوارحی و خشوع در نماز را به معنای سکون بدن، نگاه کردن به موضع سجده، چشم برهم نهادن و رو نکردن به چپ و راست دانسته‌اند[۵۵]. برپایه گزارش، پیش از نزول آیه ۲ مؤمنون[۵۶] پیامبر(ص) و مسلمانان در نماز به آسمان نگاه می‌کردند و در آن زمان نگاه کردن به راست و چپ و بالا در نماز جایز بود؛ ولی پس از نزول این آیه، چشم از موضع سجده بر نمی‌داشتند[۵۷]. برخی نیز خشوع را هم قلبی و هم جوارحی دانسته‌اند که باید هر دو در نماز پدیدار شوند[۵۸]، هر چند آنچه از خشوع که برای دیگران دیدنی است، تنها خشوع جوارحی است[۵۹].
  2. خشوع کافران: کافران که در دنیا با تکبّر، از عبادت الهی روی بر می‌تافتند، در آخرت با خشوع و ذلت و پستی محشور می‌شوند[۶۰] و ذلّتشان سبب می‌شود که نگاه از زمین بر ندارند[۶۱]. به گفته برخی، خشوع حالتی است که در آخرت از مؤمنان و سعادتمندان به متکبران و اصحاب شمال منتقل می‌شود[۶۲]؛ البته خشوع کافران برای تعظیم الهی و از روی اقرار به عبودیت نیست[۶۳]، بلکه به سبب مشاهده عذاب‌های ترسناک الهی[۶۴] و براثر ذلت و خواری است[۶۵]: ﴿وَتَرَىٰهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَـٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِىٍّۢ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ ٱلْخَـٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ أَلَآ إِنَّ ٱلظَّـٰلِمِينَ فِى عَذَابٍۢ مُّقِيمٍۢ[۶۶] آنان از شدت و گوناگونی عذاب خدا نمی‌توانند با چشم باز آن را مشاهده کنند، بلکه پنهانی و زیرچشمی به آن نگاه می‌کنند: ﴿يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِىٍّۢ[۶۷]. در آیه‌ای خشوع و ذلت کافران در آخرت به چهره‌های آنان اسناد داده شده است[۶۸]: ﴿وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍ خَـٰشِعَةٌ[۶۹]؛ زیرا ذلت و خشوع انسان در چهره وی آشکار می‌شود[۷۰] و در آیاتی دیگر به چشم‌های آنان نسبت داده شده است: ﴿خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ[۷۱]، چون اثر خواری هر ذلیلی یا عزت هر عزیزی در چشم وی ظاهر می‌شود[۷۲]؛ یا اینکه ظهور آن در چشم بیشتر از دیگر اعضاست[۷۳]. در آیه‌ای نیز به خشوع همه انسان‌ها در برابر هیبت الهی و براثر ترس از محاسبه خدا[۷۴] در روز قیامت اشاره شده و آمده است که در آن روز صداها برای خدا خاشع‌اند و چیزی جز صدایی آهسته شنیده نمی‌شود: ﴿يَوْمَئِذٍۢ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِىَ لَا عِوَجَ لَهُۥ وَخَشَعَتِ ٱلْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَـٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًۭا[۷۵] این صدای خفیف، صدای قدم‌های انسان‌هاست که به سوی محشر می‌روند؛ یا صدای سخن گفتن ضعیف انسان‌هاست[۷۶].[۷۷]

اهمیت و آثار خشوع

اهمیت ویژه خشوع در فرهنگ اسلامی، از آیات متعددی برداشت‌پذیر است. قرآن کریم برخی از مؤمنان را به سبب نداشتن خشوع سرزنش کرده و آنان را از اینکه مانند اهل کتاب به سنگدلی گرفتار شوند برحذر داشته است: ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ فَـٰسِقُونَ[۷۸][۷۹]. برخی این آیه را درباره منافقان دانسته‌اند؛ زیرا آنان ایمان اظهار می‌کردند، در حالی که در دل‌هایشان نفاق بود و نفاق مباین با خشوع است [۸۰]. آیات ۱ ـ ۲ مؤمنون نیز بر رستگاری مؤمنانی تأکید دارند که در نماز خویش خاشع‌اند، به گفته برخی هر کس در نماز خاشع نباشد، از زمره اهل ایمان بیرون است: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ[۸۱][۸۲]. برخی برای اثبات وجوب خشوع در نماز، به آیات و روایات متعددی استدلال کرده‌اند؛ البته معنای این وجوب آن است که خشوع شرط قبول نماز است نه شرط صحت فقهی[۸۳]. در آیاتی دیگر در ستایش برخی از بندگان برجسته الهی، از خشوع آنان یاد شده است؛ مانند خشوع زکریا(ع) و همسر و فرزندش: ﴿فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ وَوَهَبْنَا لَهُۥ يَحْيَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُۥ زَوْجَهُۥٓ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ يُسَـٰرِعُونَ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًۭا وَرَهَبًۭا وَكَانُوا۟ لَنَا خَـٰشِعِينَ[۸۴] و خشوع برخی از اهل کتاب که به پیامبر(ص) و شریعت وی ایمان آوردند: ﴿وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ لَمَن يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِمْ خَـٰشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنًۭا قَلِيلًا أُو۟لَـٰٓئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ[۸۵]؛[۸۶] همچنین خدا به انسان‌ها فرمان می‌دهد که پروردگارشان را با تذلّل و همراه خشوع دل‌ها و یقین به وحدانیت الهی و پنهانی بخوانند: ﴿ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً[۸۷][۸۸]، چنان که به شنونده قرآن نیز دستور می‌دهد با خشوع و تواضع از آیات قرآن پند گرفته و پروردگار خود و بازگشت خویش به سوی او را یاد کند: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً[۸۹][۹۰]. بر اساس آیه‌ای دیگر فرشتگانی که نزد پروردگار هستند، از عبادت الهی و تواضع و خشوع برای او استکبار نورزیده و با این خشوع پروردگارشان را بزرگ می‌دارند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ[۹۱].[۹۲]. در روایات نیز به خشوع رویکردی ویژه و از آن به یکی از نشانه‌های شیعیان اهل بیت[۹۳]، یاور خوبی برای دعا[۹۴] و زینت اولیای الهی[۹۵] یاد شده است که رسیدن به یقین، بی‌آن شدنی نیست[۹۶] و هشدار داده شده است که نخستین چیزی از دین که مسلمانان آن را از دست می‌دهند خشوع است[۹۷]. به گفته برخی، اصل اخلاق پسندیده، خشوع و علوّ همت است[۹۸]. خشوع دارای آثار فراوانی مانند اصلاح مفاسد، پاک‌کردن گناهان، دور کردن انسان از دوزخ و راهنمایی او به بهشت، رغبت و رهبت[۹۹] انقیاد و پذیرش است[۱۰۰]. قرآن کریم پس از سفارش به کمک گرفتن از صبر و نماز، آن را جز برای خاشعان سنگین می‌داند: ﴿وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَـٰشِعِينَ[۱۰۱] درباره ضمیر «‌ها» در این آیه در تفاسیر احتمالاتی یاد شده است: بیشتر مفسران مراد از آن را نماز دانسته‌اند[۱۰۲]، یعنی نماز جز برای خاشعان دشوار است؛ ولی خاشعان که به ثواب و پاداش بزرگی که به آنان وعده داده شده امید دارند و خود را برای اقامه نماز آماده کرده‌اند[۱۰۳]، نه تنها نماز برایشان دشوار نیست، لذت‌بخش نیز هست[۱۰۴]. بر پایه احتمالات دیگری، صبر و نماز، کمک گرفتن از صبر و نماز، پذیرش دعوت پیامبر(ص)، همه آنچه که در آیه ۴۰ ـ ۴۵ سوره بقره به بنی اسراییل فرمان داده شده (یاد کردن نعمت الهی، وفا به عهد، ترس از خدا، ایمان به قرآن و...) و... جز برای انسان‌های خاشع دشوارند[۱۰۵]. برخی با دیدگاهی عرفانی و فلسفی در تفسیر آیه یادشده گفته‌اند: فناء فی‌اللّه با صبر از نفس و هوای نفس و بقاء باللّه با نماز و مناجات بسیار دشوار است، مگر با خشوع و شکستگی و عبودیت دل[۱۰۶]؛ زیرا هر حرکت کننده طبیعی یا ارادی، هنگامی از صورتی به صورت شریف‌تر و قوی‌تر بار می‌یابد که صورت اوّلی، ضعیف شده و رسوخ آن نابود گردد؛ مثلاً جماداتی که صورتشان قوی‌تر است ـ مانند فلزات ـ تبدیل شدنشان به گیاه بعیدتر است، در حالی که بذر به سبب سستی و قصوری که در صورت جمادی دارد، به گیاه بدل می‌شود. در میان انسان‌ها نیز هر کس قلبش با محبت و انقیاد خاشع شود و از هوای نفس خویش در طلب مولایش بگذرد، درهای رحمت به روی او باز و انوار الهی بر وی افاضه می‌شود و هرکس در مقام نفس خویش و انانیّت و هوا پرستی بایستد، از درگاه حق رانده و از لقاء الهی محروم می‌شود، پس هرکس قلبش برای خدا خاشع گردد، ترک هوای نفس و صبر از دنیا و آنچه در دنیاست با روزه گرفتن از دنیا (چشمپوشی از لذت‌های آن) و با روی آوردن به خدا به کمک نماز که روح آن شناخت حق و تعبّد ظاهری و باطنی است، آسان خواهد شد[۱۰۷]. در آیه‌ای به انسان‌های متواضع و خاشع بشارت داده شده است: ﴿وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ[۱۰۸].[۱۰۹] و بر اساس آیه‌ای دیگر خدا برای مردان و زنان مسلمان و مؤمنی که اوصافی از جمله خشوع دارند، آمرزش و پاداش بزرگی آماده کرده است: ﴿إِنَّ ٱلْمُسْلِمِينَ وَٱلْمُسْلِمَـٰتِ وَٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ وَٱلْقَـٰنِتِينَ وَٱلْقَـٰنِتَـٰتِ وَٱلصَّـٰدِقِينَ وَٱلصَّـٰدِقَـٰتِ وَٱلصَّـٰبِرِينَ وَٱلصَّـٰبِرَٰتِ وَٱلْخَـٰشِعِينَ وَٱلْخَـٰشِعَـٰتِ وَٱلْمُتَصَدِّقِينَ وَٱلْمُتَصَدِّقَـٰتِ وَٱلصَّـٰٓئِمِينَ وَٱلصَّـٰٓئِمَـٰتِ وَٱلْحَـٰفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَٱلْحَـٰفِظَـٰتِ وَٱلذَّٰكِرِينَ ٱللَّهَ كَثِيرًۭا وَٱلذَّٰكِرَٰتِ أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةًۭ وَأَجْرًا عَظِيمًۭا[۱۱۰] به اعتقاد برخی، خشوع نخست سبب تپش و لرزش می‌شود؛ زیرا انسان در برابر کبریای الهی حقارت حس می‌کند و ترسان می‌شود؛ ولی اگر این خشوع ادامه یابد، لرزش و تپش به آرامش بدل می‌شود: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ ٱلْحَدِيثِ كِتَـٰبًۭا مُّتَشَـٰبِهًۭا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهْدِى بِهِۦ مَن يَشَآءُ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادٍ[۱۱۱].[۱۱۲]

اسباب خشوع

قرآن کریم با عتاب مؤمنانی که قلب‌هایشان سخت و از خشوع خالی است[۱۱۳] می‌فرماید: آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند هنگام آن نرسیده که دل‌هایشان به یاد خدا و آن حقی که نازل شده است خاشع شود: ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ فَـٰسِقُونَ[۱۱۴] مفسران «حق نازل شده» را قرآن کریم دانسته‌اند[۱۱۵]. از این آیه بر می‌آید که یاد الهی و قرآن کریم می‌توانند در دل مؤمنان خشوع ایجاد کنند[۱۱۶]. برخی مقدّم شدن یاد خدا بر قرآن را از این جهت دانسته‌اند که خشوع تنها با ذکر خدا به دست می‌آید و حاصل شدن آن، هنگام شنیدن آیات قرآن نیز به جهت اشتمال آیات الهی بر ذکر الهی است[۱۱۷]. برخی از ذکر خدا در آیه یادشده را نیز قرآن کریم دانسته‌اند، پس از دو خصوصیت قرآن یاد شده است که هر یک مایه حصول خشوع در دل مؤمن می‌شود[۱۱۸]. تأثیر قرآن کریم در تحقق خشوع را از آیات دیگری نیز می‌توان برداشت کرد، چنان که در آیه‌ای خدا برای توبیخ کسانی که با وجود فهمی که به آنان ارزانی داشته است، بر اثر قساوت دل و کمی تدبّر، هنگام تلاوت قرآن حالت خشوع ندارند[۱۱۹]، در تعظیم شأن و جلالت قرآن مَثَل می‌زند که اگر امکان داشت قرآن بر کوهی نازل شود، آن کوه با تمام غلظت و بزرگی و سختی‌ای که داشت در برابر آن خاشع می‌شد و فرو می‌ریخت[۱۲۰]: ﴿لَوْ أَنزَلْنَا هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانَ عَلَىٰ جَبَلٍۢ لَّرَأَيْتَهُۥ خَـٰشِعًۭا مُّتَصَدِّعًۭا مِّنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَـٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[۱۲۱] و در آیه‌ای دیگر به خشوع مؤمنان در برابر آیات قرآن اشاره شده است: ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۱۲۲].[۱۲۳]. و بر اساس آیات ۱۰۷ و ۱۰۹ اسراء، شنیدن قرآن[۱۲۴] بر خشوع صاحبان علم می‌افزاید: ﴿قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا * وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا[۱۲۵]؛ همچنین بر پایه روایتی، شایسته‌ترین انسان‌ها به خشوع در پنهان و آشکار، حامل قرآن است[۱۲۶]. از آیاتی دیگر برداشت می‌شود که علم و معرفت و شناخت مبدأ و معاد، عامل تحقق خشوع در قلب است، چنان که بر اساس آیه‌ای کسانی که به آنان علم و معرفت داده شده است، هنگام تلاوت آیات الهی بر آنها، حالت خشوع یافته و با صورت به سجده می‌افتند: ﴿قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا[۱۲۷] و طبق آیات ۴۵ ـ ۴۶ بقره حالت خشوع، از آنِ کسانی است که به دیدار با پروردگارشان و بازگشت به سوی او باور دارند: ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ * ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَـٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ[۱۲۸][۱۲۹]. «ظنّ» در این آیه به معنای «علم» است[۱۳۰]؛ زیرا لازمِ ظن به معنای اعتقاد راجح، آن است که شخص به وقوع قیامت یقین نداشته باشد، که این کفر است و ممکن نیست خدا آن را ستایش کند[۱۳۱]. برخی ظن را در این آیه همان گمان دانسته‌اند، پس می‌توان آیه را به چند گونه تفسیر کرد:

  1. ملاقات پروردگار، همان مرگ است و معنای آیه این است که خشوع، از آنِ کسانی است که هر لحظه گمان مرگ دارند.
  2. گمان به دیدار ثواب الهی مراد است که امری ناقطعی است.
  3. انسان خاشع برای طاعات خویش ارزشی معتقد نیست و گمان می‌کند با گناهانش پروردگارش را ملاقات می‌کند.
  4. علم یقینی به کیفیت معاد، تنها برای عارفان کامل حاصل می‌شود و آنچه عموم مؤمنان از آن برخوردارند (در مقایسه با علم عارفان کامل) مرتبه ظن به شمار می‌آید[۱۳۲]. برخی گفته‌اند: خشوع از ادراک عظمت و هیبت جمال و جلال الهی به دست می‌آید و هر چه مرتبه این ادراک بیشتر باشد، مرتبه خشوع نیز بالاتر است[۱۳۳]. بعضی تحقق خشوع را همیشه براثر تجلّی حقّ بر دل‌ها دانسته و گفته‌اند: تجلّی در قلب مؤمن سبب علم و نظر پنهانی مؤمن به حق می‌شود و علم، سبب به وجود آمدن خشیت و خشیت، مایه حصول خشوع است[۱۳۴]. برخی نیز سبب خشوع را ترس از خدا و عقاب او دانسته‌اند[۱۳۵].[۱۳۶]

منابع

پانویس

  1. الصحاح، ج ۳، ص۱۲۰۴؛ لسان العرب، ج ۸، ص۷۱؛ القاموس المحیط، ج ۳، ص۱۸، «خشع».
  2. جامع البیان، ج ۱، ص۳۷۳؛ زاد المسیر، ج ۵، ص۳۱۴؛ التعریفات، ص۱۳۲.
  3. لغت نامه، ج ۷، ص۹۸۳۱، «خشوع».
  4. العین، ج ۱، ص۱۱۲؛ لسان العرب، ج ۸، ص۷۱، «خشع».
  5. لسان العرب، ج ۸، ص۷۱، «خشع».
  6. معجم مقاییس اللغه، ج ۲، ص۱۸۲، «خشع».
  7. تفسیر ابن زمنین، ج ۴، ص۳۵۲.
  8. بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص۵۴۱.
  9. التحقیق، ج ۳، ص۵۹ ـ ۶۰، «خشع».
  10. احیاء علوم الدین، ج ۱، ص۱۵۰ ـ ۱۵۲؛ جامع السعادات، ج ۳، ص۲۵۹، ۲۷۵ ـ ۲۷۶.
  11. التعریفات، ص۱۳۲؛ مصطلحات التصوف، ص۳۲۱ ـ ۳۲۳؛ فرهنگ نور بخش، ج ۵، ص۲۱۳ ـ ۲۱۴.
  12. منازل السائرین، ص۲۸ ـ ۲۹.
  13. تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص۳۱۷؛ تفسیر ابوالسعود، ج ۱، ص۹۸.
  14. المیزان، ج ۱، ص۱۵۲؛ ج ۱۵، ص۶؛ ج ۲۰، ص۲۴.
  15. تاج العروس، ج ۱۱، ص۹۴.
  16. لسان العرب، ج ۸، ص۷۱.
  17. تفسیر سمرقندی، ج ۱، ص۳۰۱ ـ ۳۰۲.
  18. معجم الفروق اللغویه، ص۲۱۶ ـ ۲۱۷.
  19. احیاء علوم الدین، ج ۱، ص۷۷.
  20. معجم الفروق اللغویه، ص۲۱۵ ـ ۲۱۶.
  21. مفردات، ص۲۸۳؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص۵۴۱.
  22. الصحاح، ج ۱، ص۲۴۷؛ جامع البیان، ج ۱۲، ص۳۳ ـ ۳۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۹، ص۲۱.
  23. التحقیق، ج ۳، ص۶، «خبت».
  24. جمالی، احمد، مقاله «خشوع»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲، ص ۱۲۶.
  25. جامع البیان، ج ۸، ص۲۶۹.
  26. ﴿ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًۭا وَخُفْيَةً إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ «پروردگارتان را به لابه و نهانی بخوانید که او تجاوزگران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۵۵.
  27. جامع البیان، ج ۹، ص۲۲۱.
  28. ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ «و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بی‌بانگ بلند در گفتار، سپیده‌دمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش!» سوره اعراف، آیه ۲۰۵.
  29. مجمع‌البیان، ج ۷، ص۱۴۹، ۱۵۱.
  30. ﴿قَالَ فَٱخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌۭ «فرمود: پس از آن (بهشت) بیرون رو که تو رانده‌ای؛» سوره حجّ، آیه ۳۴.
  31. التبیان، ج ۹، ص۱۲۹؛ التحریر والتنویر، ج ۲۴، ص۳۰۲.
  32. تفسیر مراغی، ج ۲۴، ص۱۳۶.
  33. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۱۱۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۶۵؛ ارشاد الاذهان، ص۴۸۶.
  34. الصافی، ج ۴، ص۳۶۲؛ روح البیان، ج ۸، ص۲۶۷؛ التفسیر المظهری، ج ۸، ص۳۰۰.
  35. «و از نشانه‌های او این است که زمین را پژمرده می‌بینی و چون بر آن آب فرو باریم می‌جنبد و می‌بالد، به راستی آن کس که آن را زنده کرد زندگی‌بخش مردگان است که او بر هر کاری تواناست» سوره فصّلت، آیه ۳۹.
  36. وجوه القرآن، ص۲۲۹؛ الوجوه و النظائر، ج ۱، ص۳۱۶؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص۵۴۱، «خشع».
  37. جمالی، احمد، مقاله «خشوع»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲، ص ۱۲۶.
  38. احیاء علوم الدین، ج ۱، ص۱۵۰.
  39. منازل السائرین، ص۲۸ ـ ۲۹؛ مدارج السالکین، ج ۱، ص۵۵۷ ـ ۵۵۸.
  40. ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ فَـٰسِقُونَ «آیا هنگام آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دل‌هاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.
  41. جامع البیان، ج ۱۸، ص۴ ـ ۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۲۵۹.
  42. المیزان، ج ۱۵، ص۷.
  43. جامع البیان، ج ۱، ص۳۷۲ ـ ۳۷۳؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۱۹۶؛ روض الجنان، ج ۱۴، ص۴.
  44. مجمع البیان، ج ۷، ص۱۱۰؛ ارشاد القلوب، ج ۱، ص۲۲۵.
  45. تفسیر موضوعی، ج ۱۱، ص۲۹۴، «مراحل اخلاق در قرآن».
  46. روض الجنان، ج ۱۴، ص۴.
  47. جامع البیان، ج ۱، ص۳۷۲.
  48. مجمع البیان، ج ۱، ص۱۹۶.
  49. مجمع البیان، ج ۹، ص۳۹۴.
  50. تفسیر قرطبی، ج ۱، ص۳۷۴ ـ ۳۷۵، ارشاد القلوب، ج ۱، ص۲۲۶؛ المیزان، ج ۱۵، ص۶ ـ ۷.
  51. تخریج الاحادیث والآثار، ج ۲، ص۳۹۹؛ ارشاد القلوب، ج ۱، ص۲۲۶.
  52. مدارج‌السالکین، ج ۱، ص۵۵۹؛ بصائر ذوی‌التمییز، ج ۲، ص۵۴۲؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۸۴.
  53. تفسیر قرطبی، ج ۱، ص۳۷۵؛ الفرقان، ج ۱۸، ص۲۰۲.
  54. الکافی، ج ۲، ص۳۹۶.
  55. جامع البیان، ج ۱۸، ص۴ ـ ۵؛ روض الجنان، ج ۱۴، ص۴؛ التبیان، ج ۷، ص۳۴۸.
  56. ﴿ٱلَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَـٰشِعُونَ «همانان که در نماز خویش فروتنند» سوره مؤمنون، آیه ۲.
  57. جامع البیان، ج ۱۸، ص۴؛ روض‌الجنان، ج ۱۴، ص۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۲۵۹.
  58. کشف الاسرار، ج ۱، ص۱۷۹؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۱۷۶؛ جامع السعادات، ج ۳، ص۲۵۹.
  59. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۲۵۹.
  60. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۴۳۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۶۰۸؛ ارشاد الاذهان، ص۴۹۳.
  61. التبیان، ج ۱۰، ص۸۸.
  62. رحمة من الرحمن، ج ۳، ص۱۸۵؛ الفتوحات المکیه، ج ۷، ص۳۷۲.
  63. التحریر و التنویر، ج ۲۵، ص۱۲۷.
  64. التبیان، ج ۹، ص۱۷۲؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۵۹؛ ج ۱۰، ص۳۳۵؛ تفسیر مراغی، ج ۳۰، ص۱۳۱.
  65. ارشاد الاذهان، ص۴۹۳؛ التحریر و التنویر، ج ۲۵، ص۱۲۷.
  66. «و می‌بینی که آنان را بر آن (دوزخ) عرضه می‌دارند در حالی که از خواری خاکسارند، از زیر چشم می‌نگرند، و مؤمنان می‌گویند: زیانکاران آنانند که در روز رستخیز به خود و کسان خویش زیان رسانده‌اند، آگاه باشید که ستمگران در عذابی دیرپایند» سوره شوری، آیه ۴۵.
  67. التبیان، ج ۹، ص۱۷۲؛ التحریر و التنویر، ج ۲۵، ص۱۲۷؛ التفسیر الکاشف، ج ۶، ص۵۳۱ ـ ۵۳۲.
  68. مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص۳۳۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۱، ص۱۳۸ ـ ۱۳۹.
  69. «رخساره‌هایی در آن روز خاکسارند،» سوره غاشیه، آیه ۲.
  70. التبیان، ج ۱۰، ص۳۳۴.
  71. «در حالی که دیدگانشان (از شرم و ترس) بر زمین دوخته است (گرد) خواری (چهره) آنان را می‌پوشاند و (پیش‌تر هم) در حالی که تندرست بودند به سجده کردن فرا خوانده می‌شدند (و سجده نمی‌کردند)» سوره قلم، آیه ۴۳.
  72. جامع البیان، جزء۲۷، ص۱۱۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۵۹.
  73. المیزان، ج ۲۰، ص۱۸۵.
  74. روح البیان، ج ۵، ص۴۲۸؛ فتح القدیر، ج ۳، ص۳۸۷؛ تفسیر مراغی، ج ۱۶، ص۱۵۲.
  75. «در این روز (همگان) از فراخواننده پیروی می‌کنند که (در کار خویش) هیچ کژی ندارد و صداها در برابر (خداوند) بخشنده فرو می‌افتند چنان که جز نوای آرامی (از نفس‌ها) نمی‌شنوی» سوره طه، آیه ۱۰۸.
  76. تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج ۷، ص۲۴۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۲۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۱۷۴.
  77. جمالی، احمد، مقاله «خشوع»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲، ص ۱۲۸.
  78. «آیا هنگام آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دل‌هاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.
  79. التبیان، ج ۹، ص۵۲۸ ـ ۵۲۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۳۳۲؛ تفسیر مراغی، ج ۲۷، ص۱۷۲.
  80. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۴۶۰.
  81. «بی‌گمان مؤمنان رستگارند * همانان که در نماز خویش فروتنند» سوره مؤمنون، آیه ۱-۲.
  82. آداب الصلوة، ص۱۴.
  83. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۲۵۹ـ ۲۶۰.
  84. «آنگاه او را پاسخ گفتیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم زیرا آنان به کارهای نیک می‌شتافتند و ما را به امید و بیم می‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۹۰.
  85. «و بی‌گمان برخی از اهل کتاب کسانی هستند که به خداوند و به آنچه برای شما و برای آنها فرو فرستاده‌اند، ایمان دارند؛ برای خداوند فروتنی می‌ورزند و آیات خداوند را به بهای کم نمی‌فروشند؛ آنانند که پاداششان نزد پروردگار آنهاست؛ بی‌گمان خداوند حسابرس سریع است» سوره آلعمران، آیه ۱۹۹.
  86. تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص۴۵۳؛ آلاء الرحمن، ج ۱، ص۳۸۳.
  87. «پروردگارتان را به لابه و نهانی بخوانید که او تجاوزگران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۵۵.
  88. جامع البیان، ج ۸، ص۲۶۹؛ اطیب البیان، ج ۵، ص۳۴۲.
  89. «و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بی‌بانگ بلند در گفتار، سپیده‌دمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش!» سوره اعراف، آیه ۲۰۵.
  90. جامع‌البیان، ج ۹، ص۲۲۱؛ تبیین القرآن، ص۱۸۸؛ التفسیر الکاشف، ج ۳، ص۴۴۲.
  91. «بی‌گمان کسانی که نزد پروردگار تو هستند از بندگی او سرکشی نمی‌ورزند و او را پاک می‌خوانند و برای او سجده می‌کنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۶.
  92. جامع البیان، ج ۹، ص۲۲۳.
  93. الکافی، ج ۲، ص۷۴.
  94. عیون الحکم، ص۴۹۳.
  95. الجواهر السنیه، ص۷۳.
  96. تحف العقول، ص۳۰۴.
  97. کنز العمال، ج ۳، ص۱۴۴.
  98. الفوائد، ص۱۴۴.
  99. ﴿فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ وَوَهَبْنَا لَهُۥ يَحْيَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُۥ زَوْجَهُۥٓ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ يُسَـٰرِعُونَ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًۭا وَرَهَبًۭا وَكَانُوا۟ لَنَا خَـٰشِعِينَ «آنگاه او را پاسخ گفتیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم زیرا آنان به کارهای نیک می‌شتافتند و ما را به امید و بیم می‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۹۰.
  100. کشف الاسرار، ج ۶، ص۴۲۲ ـ ۴۲۳؛ التحقیق، ج ۳، ص۶۱، «خشی».
  101. «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بی‌گمان این کار جز بر فروتنان دشوار است» سوره بقره، آیه ۴۵.
  102. التبیان، ج ۱، ص۲۰۳؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۲۱۷؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۳، ص۲۸۱.
  103. الکشاف، ج ۱، ص۲۷۷ ـ ۲۷۸؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۲۱۸؛ روح المعانی، ج ۱، ص۲۴۹.
  104. فتح القدیر، ج ۱، ص۷۹.
  105. مجمع البیان، ج ۱، ص۲۱۷ ـ ۲۱۸؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۳، ص۲۸۱؛ التفسیر المظهری، ج ۱، ص۶۵.
  106. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۳، ص۲۹۳.
  107. تفسیر صدرالمتألهین، ج ۳، ص۲۹۴.
  108. سوره حج، آیه ۳۴.
  109. الکشاف، ج ۳، ص۱۴؛ الاصفی، ج ۲، ص۸۰۷؛ التفسیر المظهری، ج ۶، ص۳۲۲.
  110. «بی‌گمان خداوند برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راست‌گفتار و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان بخشنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد می‌کنند، آمرزش و پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۳۵.
  111. «خداوند است که بهترین گفتار را (به گونه) کتابی (با آیاتی) همانند دوگانه (یعنی مکرّر) فرو فرستاده است؛ پوست‌های آنان که از پروردگار خویش می‌هراسند از آن به لرزه می‌افتد سپس با یاد خداوند پوست‌ها و دل‌هاشان نرم می‌شود؛ این رهنمود خداوند است که با آن هر که» سوره زمر، آیه ۲۳.
  112. جمالی، احمد، مقاله «خشوع»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲، ص ۱۳۰.
  113. المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۱.
  114. «آیا هنگام آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دل‌هاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.
  115. زاد المسیر، ج ۷، ص۳۰۵؛ تفسیر الجلالین، ص۲۲۱؛ التفسیر المظهری، ج ۹، ص۱۹۷.
  116. المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۱.
  117. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۴۶۱.
  118. التحریر و التنویر، ج ۲۷، ص۳۹۱؛ الکشاف، ج ۴، ص۶۴؛ التفسیر الکاشف، ج ۷، ص۲۴۸.
  119. زاد المسیر، ج ۷، ص۳۴۶؛ الصافی، ج ۵، ص۱۵۹.
  120. التبیان، ج ۹، ص۵۷۲؛ تفسیر بغوی، ج ۴، ص۳۲۶؛ تفسیر نسفی، ج ۴، ص۲۴۴.
  121. «اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده می‌دیدی و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱.
  122. «و تا کسانی که دانش یافته‌اند بدانند که این (قرآن) راستین، از سوی پروردگار توست پس به آن ایمان آورند آنگاه دل‌های آنها در برابر آن فروتن گردد و بی‌گمان خداوند راهنمای مؤمنان به راهی راست است» سوره حج، آیه ۵۴.
  123. جامع البیان، ج ۱۷، ص۲۵۱؛ تفسیر واحدی، ج ۲، ص۷۳۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص۸۶ ـ ۸۷.
  124. الصافی، ج ۳، ص۲۲۷؛ روح المعانی، ج ۱۵، ص۱۸۹؛ التحریر والتنویر، ج ۱۵، ص۲۳۵.
  125. «بگو: چه بدان (آیات) ایمان آورید چه ایمان نیاورید؛ بی‌گمان چون بر کسانی که پیش از این (به آنان) دانش داده‌اند خوانده شود به سجده با روی بر زمین می‌افتند * و می‌گویند: پاکا که پروردگار ماست، به راستی وعده پروردگار ما انجام یافتنی است * و با روی بر زمین می‌افتند، می‌گریند و (قرآن) بر فروتنی آنان می‌افزاید» سوره اسراء، آیه ۱۰۷-۱۰۹.
  126. الکافی، ج ۲، ص۶۰۴.
  127. «بگو: چه بدان (آیات) ایمان آورید چه ایمان نیاورید؛ بی‌گمان چون بر کسانی که پیش از این (به آنان) دانش داده‌اند خوانده شود به سجده با روی بر زمین می‌افتند» سوره اسراء، آیه ۱۰۷.
  128. «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بی‌گمان این کار جز بر فروتنان دشوار است * همان کسان که می‌دانند به لقای پروردگارشان خواهند رسید و به سوی او باز می‌گردند» سوره بقره، آیه ۴۵-۴۶.
  129. اخلاق در قرآن، ج ۱، ص۴۱۴ـ ۴۱۶.
  130. تفسیر مقاتل، ج ۱، ص۴۶؛ التبیان، ج ۱، ص۲۰۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص۹۱.
  131. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۳، ص۲۹۵.
  132. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۳، ص۲۹۵ ـ ۲۹۶.
  133. آداب الصلوة، ص۱۳ ـ ۱۴.
  134. رحمة من الرحمن، ج ۱، ۴۸۹؛ ج ۳، ص۳۹۴.
  135. جامع البیان، ج ۲۲، ص۱۴؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص۵۴۲.
  136. جمالی، احمد، مقاله «خشوع»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲، ص ۱۳۳.