زیاد بن خصفه تمیمی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Heydari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ دسامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۸:۳۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

زیاد و هیئت حسن نیت نزد معاویه

زیاد در جنگ نهروان

مخالفت خریت بن راشد با امام(ع) و عکس العمل زیاد

زیاد بن خصفه تمیمی در تعقیب خریت بن راشد و همراهانش

  • زیاد بن خصفه تمیمی پس از اجازه امیرالمؤمنین(ع) به منزل آمد و اصحاب خود را جمع کرد و آنان را از موضوع آگاه ساخت، و به همراه یک صد و سی تن از مردان جنگاور طایفه‌اش از شهر خارج شد و پس از اندک زمانی به دیر ابوموسی رسید و منتظر رسیدن فرمان امام(ع) ماند.
  • پس از مدتی امام(ع) نامه‌ای به ابن حفصه نوشت و دستور داد که به سرعت به تعقیب خریت بن راشد و یارانش بپردازد و از آنان بخواهد که نزد امیرالمؤمنین(ع) باز گردند و اگر قبول نکرده و زیر بار نرفتند، با آنان پیکار نماید. - در ضمن نامه، مسیر فرار خریت بن راشد و همراهانش را یادآور شدند-.
  • حامل نامه عبدالله بن وائل بود که پس از کسب اجازه از امام(ع) و بی‌درنگ به راه افتاد نامه حضرت را به زیاد بن خصفه تمیمی رساند و خود نیز همراه او به سوی نفر به راه افتاد، اما هنگامی‌که به محلی به نام نفر رسیدند، مطلع شدند که خریت بن راشد و یارانش از این نقطه گذشته و به سوی منطقه جرجرایا[۱۲] حرکت کرده‌اند، زیاد بن خصفه تمیمی و یارانش رد آنان را دنبال کردند تا به محلی به نام مذار رسیدند، البته خریت و همراهانش یک شبانه روز زودتر به این نقطه رسیده و به اندازه کافی استراحت نمود بودند، و همین که زیاد بن خصفه تمیمی و نیروهای تحت امرش را مشاهده کردند، در مقام فرار و ترک محل برآمدند. اما پیش از آنکه فرار کنند، چون چشمش به زیاد بن خصفه تمیمی افتاد پیش آمد و خطاب به زیاد بن خصفه تمیمی و نیروهایش گفت: بگویید ببینیم چه می‌خواهید بکنید؟
  • زیاد بن خصفه تمیمی که مرد هوشمند و با تجربه‌ای بود گفت: می‌بینید که ما فعلاً خسته راه و کوفته سفریم و آن‌چه که ما برای آن آمده‌ایم، صلاح نیست که درباره‌اش آشکارا صحبت کنیم؛ بنابراین صبر کنید تا ما هم قدری استراحت کنیم و بعد از آن، هر دو به اتفاق هم به کناری رفته و با هم صحبت می‌کنیم، اگر تو صحبت‌های مرا به صلاح خود دانستی، آن را می‌پذیری، و اگر ما سخنان تو را خیرخواهانه یافتیم، آن را قبول می‌کنیم.
  • زیاد بن خصفه تمیمی با این برخورد عاقلانه و گفت و گوی حکیمانه، آنان را مجاب کرد تا در آن محل بمانند تا چاره‌ای بیندیشد؛ لذا خریت بن راشد این پیشنهاد را قبول کرد. اما زیاد بن خصفه تمیمی پس از رفع خستگی میان یاران خود‌ایستاد و گفت: تعداد ما تقریباً با تعداد نیروهای خریت بن راشد برابر است و تصور می‌کنم که کار ما به جنگ انجامد؛ بنابراین صبور و مقاوم باشید و از خود ضعفی نشان ندهید. و سپس با پنج نفر از یارانش به اردوگاه خریت بن راشد و یارانش نزدیک شد و گفت: ای خریت بن راشد، چه چیزی سبب شد که تو بر امیرالمؤمنین(ع) و نیز بر ما خشم‌گیری و راه خود را از راه ما جداسازی و ما را تنها بگذاری؟
  • خریت بن راشد گفت: من دوست شما (علی(ع)) را امام خود نمی‌دانم و راه و رسم شما را نیز نمی‌پسندم. و خواستار بازگشت مسئله تعیین امام به شورا هستم.
  • زیاد بن خصفه تمیمی گفت: وای بر تو، آیا مگر مردم بر امامت علی(ع) اجتماع نکردند و آیا فکر می‌کنی مردم بتوانند شخصی را برای امامت امت بیابند که مثل علی(ع) در خداشناسی و علم و فقاهت و آشنایی با سنت پیامبر(ص) برابری کند؟ گذشته از این که در قرابت و خویشاوندی نزدیک او با پیامبر خدا و سوابق درخشانش در جهاد فی سبیل الله کسی هم پای او نیست.
  • خریت بن راشد گفت: همان است که گفتم و سخن تو را قبول ندارم.
  • زیاد بن خصفه تمیمی در مقام دلیل بر محکومیت خریت بن راشد پرسید: به چه جرمی زاذان فروخ[۱۳] - آن مرد مسلمان و بی‌گناه - را به قتل رساندی؟ خریت بن راشد گفت: من او را نکشتم، عده‌ای از یارانم او را به قتل رساندند. زیاد گفت: پس قاتلان او را به ما تحویل بده. خریت بن راشد گفت: قادر به چنین کاری نیستم و امکان ندارد. زیاد بن خصفه تمیمی گفت: پس تو عامل این قتل هستی، و در این موقع زیاد بن خصفه تمیمی و خریت بن راشد یاران خود را فرا خواندند و در مقابل هم قرار گرفتند و بدین ترتیب جنگ شدیدی شروع شد.
  • شدت جنگ به حدی بود که نیزه‌ها و شمشیرها کج و شکسته شد و اسبان و اشتران پی شدند و تعداد زخمی‌ها از حد معمول گذشت و دو نفر از یاران زیاد بن خصفه تمیمی شهید شده و پنج تن از یاران خریت بن راشد به قتل رسیدند و خود زیاد هم مجروح شد. اما چون شب فرا رسید و تاریکی میان آنها جدایی افکند، خریت بن راشد از تاریکی شب استفاده کرد و با همراهانش فرار کرد، ولی زیاد بن خصفه تمیمی به تعقیب آنها پرداخت. وقتی به بصره رسیدند، مطلع شدند که خریت بن راشد به اطراف اهواز گریخته است و در نقطه‌ای از آن دیار مستقر شده و عده‌ای از یاران و هم فکرانش هم به او پیوسته و تعدادشان حدود دویست نفر شده است؛ لذا نامه‌ای به امام(ع) نوشت و حضرت را از استقرار خریت بن راشد با نیروهای تازه نفس در حوالی اهواز مطلع نمود و خاطر نشان ساخت که فعلا برای مداوای مجروحان توقف نموده و منتظر رسیدن دستور جدید از سوی شما هستم.
  • حضرت بلافاصله نامه‌ای فرستاد و ضمن تقدیر از زیاد بن خصفه تمیمی و یارانش دستور بازگشت آنان را به کوفه صادر نمود. سپس معقل بن قیس را با دو هزار مرد جنگی برای تعقیب و سرکوبی خریت بن راشد و یارانش فرستاد[۱۴].[۱۵]

تقاضای زیاد بن خصفه تمیمی برای تعقیب یزید بن حجیة

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. جریان قسم دادن «خالد بن معمر» در شرح حال او در همین اثر گذشت.
  2. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۵۷۱-۵۷۲.
  3. ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۵؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۰ و وقعة صفین، ص۱۹۷ و ۱۹۹.
  4. وقعة صفین، ص۱۹۹ و دیگر مدارک پیشین.
  5. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۵۷۲-۵۷۳.
  6. «ان شاء الله و لا حول ولا قوة الا بالله»؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۰.
  7. «لا تختلفا، كلاكما قاتل»؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۷.
  8. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۵۷۳-۵۷۴.
  9. کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۲۸.
  10. کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۶ وشرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۰.
  11. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۵۷۴-۵۷۵.
  12. جرجرایا محلی است بین واسط و بغداد.
  13. شرح حال زاذان فروخ در همین اثر گذشت.
  14. کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۳.
  15. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۸.
  16. «اَللَّهُمَّ إِنَّ يَزِيدَ بْنَ حُجَيَّةَ هَرَبَ بِمَالِ اَلْمُسْلِمِينَ، وَ لَحِقَ بِالْقَوْمِ اَلْفَاسِقِينَ، فَاكْفِنَا مَكْرَهُ وَ كَيْدَهُ وَ اِجْزِهِ جَزَاءَ اَلظَّالِمِين»
  17. ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸۲- ۸۴.
  18. تنقیح المقال، ج۱، ص۴۵۵.
  19. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۵۷۸-۵۸۱.