آزادی در معارف و سیره معصوم

پاسداشت آزادی و آزادگی انسان

آزادی و آزادگی واژگانی فارسی به معنای وارستگی و رهایی، و مترادف با کلمه حریّت در عربی است. ممکن است این اصطلاح در مکاتب مختلف فکری، معانی متفاوتی داشته باشد؛ اما در مکتب توحیدی اسلام، آزادی واقعی در بندگی خداوند و رهایی از اسارت هوا و هوس و امیال حیوانی است و بندگی غیر خدا و بردگی هوای نفس و دنیای زودگذر بدترین بردگی‌هاست. قرآن مجید رسول خدا(ص) را پیام‌آور آزادی معرفی می‌کند؛ کسی که شأن او آزاد کردن انسان‌ها از همه غل‌ها و زنجیرهای اسارت است: ﴿يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱].

امیرمؤمنان علی(ع) نیز بر آزادگی و حریّت انسان تأکید کرده است؛ آنجا که می‌فرماید: «خود را بنده دیگری قرار نده که خدا تو را آزاد آفریده است»[۲]. همو در جای دیگر همگان را به آزادی از تعلقات فریبنده دنیا دعوت می‌کند و می‌فرماید: «آیا آزاده‌ای نیست که این خرده طعام در کام (دنیا) را بیفکند و آن را برای آنان که درخور آن‌اند وانهد؟ جان‌های شما را بهایی جز بهشت نیست؛ پس آن را جز به این بها مفروشید»[۳].

در موضوع دعوت به آزادگی در سیره نظامی معصومان(ع)، آنچه بیشتر از همه کانون توجه محققان است، سیره نظامی سیدالشهدا(ع) در قیام تاریخی‌اش است؛ چراکه در دوران آن حضرت بندگی دنیا رواج بیشتری پیدا کرد و بنی‌امیه با ابزار دین مردم مسلمان را به بردگی کشیدند. اقامه نماز به امامت خلیفه شراب‌خوار، و برپایی نمازجمعه‌ای در روز چهارشنبه، نشانه‌های آشکار بردگی و اسارت مردم در چنگال بنی‌امیه است. بنابراین یکی از اصول بنیادین در حماسه حسینی و قیام عاشورا آزادی و آزادگی است. آن‌گاه که همه مردم برای انجام اعمال حج تمتع آماده می‌شوند، او از مکه خارج می‌شود تا حج را از اسارت بنی‌امیه نجات دهد.

امام حسین(ع) قیام کرد تا هم دین را از اسارت مزدوران بنی‌امیه نجات دهد و هم مسلمانان را آزاد کند. برای درک بهتر مفهوم آزادی در قیام عاشورا مناسب است به مؤلفه‌های آزادی حقیقی توجه کرده، آن را با آرمان‌ها و اهداف قیام سیدالشهدا(ع) مقایسه کنیم.

یکی از مؤلفه‌های مهم آزادی نفی ظلم و عدم سازش با ظالمان است؛ زیرا با وجود حاکمان ظلم و جور هرگز آزادی محقق نمی‌شود. فلسفه نهضت عاشورا با نفی حکومت جور و ستم درآمیخته است و یکی از اهداف قیام امام حسین(ع) نفی سازش با ظلم و ظالمان است. امام در مدینه پس از گفت‌و‌گوی طولانی با برادرش محمد حنفیه فرمود: «برادرم؛ اگر بر روی زمین هیچ پناهگاه و امیدی برایم نباشد، باز هم هرگز با یزید بیعت نمی‌کنم»[۴]. هنگامی که قیس بن اشعث یکی از فرماندهان سپاه یزید، به‌زعم خود، سرور آزادگان را برای تسلیم و بیعت با یزید دعوت کرد، امام حسین(ع) در پاسخ فرمود: «نه؛ به خدا سوگند نه چون شخصی ذلیل خود را به دست خویش تسلیم آنان می‌کنم و نه هرگز چون بنده‌ای گریزپای می‌گریزم»[۵]. آن حضرت نه تنها زندگی تحت لوای حکومت ظالم را جایز نمی‌داند، بلکه در چنین نظامی آرزوی مرگ را برای مؤمنان روا می‌شمرد و می‌فرماید: «... در چنین شرایطی مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقای پروردگار را در نظر بگیرد. در چنین اوضاع و احوالی، من مردن را جز سعادت نمی‌بینم، و زندگی با ستمگران را مایه ملامت می‌دانم»[۶].

این کلام امام به یکی دیگر از مؤلفه‌های آزادی نیز اشاره دارد و آن نفی ذلت و برخورداری از عزت است. آزادی‌خواهی و ذلت با هم جمع نمی‌شوند و قبول یکی، نفی دیگری را به دنبال دارد محور تلاش جوانمردانه سالار شهیدان و یارانش در کربلا، نیل به عزت و تن ندادن به ذلت است و سخن ایشان شعار جاویدان همه عاشوراییان است که فرمود: «هیهات منا الذله»[۷].

مؤلفه دیگر آزادی حقیقی، نفی دنیاطلبی است؛ چراکه توجه به دنیا و دلبستگی به آن، انسان را خوار و زبون می‌کند و به بردگی می‌کشاند. امام حسین(ع) برای آزادی بشر از این زنجیر خوار‌کننده تلاش می‌کند و از اینکه مردم به این بردگی به‌ظاهر زیبا دل‌بسته‌اند رنج می‌برد و می‌فرماید: «مردم برده دنیایند و از دین تنها اسمی بر سر زبان‌ها دارند و تا هنگامی که زندگی خوشی داشته باشند، به گرد دین می‌گردند؛ اما اگر با پیشامد ناگواری امتحان شوند، دین‌داران کم‌اند»[۸].

اگر همه مؤلفه‌های آزادی را تحلیل و بررسی کنیم و با اهداف امام حسین(ع) در نهضت عاشورا مقایسه کنیم، این یگانگی را به‌وضوح در می‌یابیم. بر همین اساس امام(ع) در بدترین شرایط نظامی، بدترین انسان‌ها را نیز به این امر مهم فرامی‌خواند. هنگامی که آن حضرت از اسب به زمین افتاد و دید کوفیان میان او و خیمه‌ها حایل شدند و به‌سوی زنان و کودکان یورش بردند، با صدایی رسا فریاد زد: «وای بر شما! ای پیروان آل ابی‌سفیان؛ اگر دین ندارید و از روز رستاخیز اندیشه نمی‌کنید، در دنیا آزاده باشید و اگر خود را عرب می‌دانید، به سیره نیاکان خود بازگردید»[۹].

آن آزادی‌ای که امام حسین(ع) سرسپردگان سفیانی را به آن فرامی‌خواند، پایین‌ترین مرتبه آزادی است که حتی آن انسان‌های پست و وحشی هم توان درک آن را داشتند؛ چراکه این نوع آزادی از ذات انسان ناشی می‌شود و هرکس که از انسانیت خویش برنگشته و مسخ نشده باشد، همیشه خواهان آن است؛ اما آن آزادی که همواره در سیره امام حسین(ع) دیده می‌شود فراتر از این آزادی ابتدایی است و پهنه آن تا قلمرو توحید گسترده است و عوالم عرفان حقیقی و عشق الهی را در برمی‌گیرد. شهیدان عاشورا با اقتدا به آن سرور آزادگان و به پیروی از او، از هر قیدوبندی می‌رهند؛ تا آنجا که هرگز از مردن و قطعه‌قطعه‌شدن هراسی ندارند و با عزم عاشقانه خود مرگ را به مصاف می‌خوانند تا بر مرگ و زندگی چیره شوند[۱۰]. در این باره از امام سجاد(ع) روایت کرده‌اند: «آن‌گاه که کار بر پدرم سخت شد... او و برخی یاران مخلصش چنان بودند که رنگ رُخشان می‌درخشید، اعضای بدنشان آرام‌تر می‌شد و دل‌هایشان تسکین بیشتری می‌یافت»[۱۱].

یاران مخلص امام حسین(ع) و تربیت‌شدگان مکتب او نیز آزادمردان بزرگی بودند که راه و آرمان حسینی را نصب العین خود کرده بودند؛ پیش از همه آنها، شهید پیشتاز عاشورا، مسلم بن عقیل است که به صراحت و با تأکید از آزادی سخن می‌گوید. او در ضمن رجزی که روز شهادتش در کوفه خواند، چنین گفت: «سوگند می‌خورم که جز در حال آزادگی و برای آزادی نمیرم، گرچه مرگ را چیزی تلخ ببینم»[۱۲].

حربن یزید ریاحی با عمل خویش نشان داد که چگونه می‌توان از بند بردگی دنیا آزاد شد و آزادگی پیشه کرد. اولین کسی که راه را بر امام حسین(ع) بسته بود، بر سر دوراهی بهشت و جهنم چنان خود را از بند تعلقات دنیا رها کرد، که امام حسین(ع) او را به مدال آزادمردی مفتخر کرد و درباره او فرمود: «تو در دنیا و آخرت آزادمردی؛ چنان که مادرت بر تو نام نهاد»[۱۳]. در اشعاری هم که برخی منابع آن را به امام حسین(ع) و برخی دیگر آن را به امام سجاد(ع) نسبت داده‌اند، آزادمردی وی ستوده شده است: چه نیک آزادمردی است آزادمرد قبیله بنی ریاح! آن‌گاه که نیزه‌ها از هر سو به او می‌رسید، صبور و مقاوم بود. و چه خوش‌عاقبت بود این آزادمرد، آن‌گاه که در کنار حسین ایستاد، جانش را فدای او کرد و پیش از همه در صبحگاهان از بند تن رهایی یافت[۱۴].

امام آزادگان به تقویت روحیه آزادی و آزادگی در یاران خود نیز اهتمام داشت. در مراحل مختلف و مواقع مناسب با یارانش از اهداف و پیامدهای قیامش سخن می‌گفت تا آنان با آگاهی و آزادی، همگام و همراه او باشند. کسانی که می‌خواستند خبر شهادت مسلم بن عقیل را به امام حسین(ع) بدهند به او گفتند: خبری داریم که اگر شما بخواهید آشکارا می‌گوییم؛ وگرنه پنهانی به شما بگوییم. حضرت نگاهی به اصحاب و یارانش کرد و فرمود: «من چیزی را از ایشان پوشیده نمی‌دارم و میان ما و آنان پرده و رمز و سرّی نیست»[۱۵].

پس از آن‌که همه همراهان امام از شهادت مسلم بن عقیل باخبر شدند، حضرت فرمود: «می‌بینید که چه بر سر ما آمده است؟ من پیش‌بینی می‌کنم که کوفیان ما را تنها خواهند گذاشت. اینک هر که می‌خواهد برگردد؛ تا دیر نشده است، برگردد»[۱۶]. یک‌بار دیگر وقتی که خبر شهادت عبدالله بن بقطر به او رسید، در میان یارانش به‌پا خاست و به‌صورت رسمی و مؤکد به آنان اعلام کرد که اگر بخواهند می‌توانند بدون هیچ مانع و بازدارنده‌ای برگردند که او عهد و پیمان خود را از آنان برداشته و آنها را کاملاً آزاد گذاشته است[۱۷].

امام حسین(ع) شب عاشورا نیز خطبه‌ای خواند و از همگان خواست که از تاریکی شب بهره گیرند، در صحرا پراکنده شوند و از کربلا بگریزند تا جان به سلامت برند و فرمود این گروه مرا می‌خواهند و چون به من دست یابند، از جست‌وجوی شما دست بر می‌دارند[۱۸]. این‌گونه سخن گفتن، در چنان شرایط سختی، از هیچ رهبر سیاسی در طول تاریخ گزارش نشده است. رهبری که بخواهد از ناراحتی و نارضایتی مردم و شرایط به دست آمده، به نفع خود بهره ببرد، چنین حرفی نمی‌زند؛ بلکه همواره از تکلیف شرعی سخن می‌گوید تا به بهانه تکلیف شرعی مردم را در صحنه نگاه داشته، خود را نیز از خطر حفظ کند. البته در اینجا هم: تکلیف شرعی وجود داشت و امام حسین(ع) از گفتن آن نیز غفلت نکرد؛ اما می‌خواست یارانش آن تکلیف شرعی را در کمال آزادی و آگاهی انجام بدهند[۱۹].

یاران سیدالشهدا(ع) نیز آن‌گاه که با هدایت‌های امام راه را شناختند، دیگر به چیزی جز لقای خداوند نمی‌اندیشیدند و هر امری که می‌توانست در مسیر آنان مشکلی ایجاد کند، از سر راه برداشتند. درباره زهیر بن قین یکی از سرداران سپاه حضرت نوشته‌اند که وی پس از انتخاب راه، در نخستین گام، بر همه چیز و همه‌کس در دنیا چشم بست و برای اینکه همسرش نیز در انتخاب راه نهایی آزاد باشد، وی را طلاق داد و با صراحت و اطمینان گفت: «من جانم را وقف حسین(ع) کردم تا همراه او بر مرگ چیره شوم... و از شما یاران و همراهانم می‌خواهم که هر کس شهادت را دوست دارد به‌پا خیزد و با من همراه شود و هر کس که نمی‌خواهد از همین‌جا برگردد»[۲۰].[۲۱]

منابع

پانویس

  1. «آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند و بار (تکلیف)‌های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رسانده‌اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کرده‌اند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  2. شریف رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  3. شریف رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۴۴۷.
  4. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۱۸۸.
  5. «لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ» (محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۹۸).
  6. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۴؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۶.
  7. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۰۰.
  8. «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ» (ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳).
  9. «يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ» (احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۱۱۸؛ ابو علی مسکویه رازی، تجارب الامم، ج۲، ص۷۹).
  10. محمد صحتی سردرودی، عاشورا پژوهی، ص۳۶۱.
  11. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۲۸۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۹۷.
  12. علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۵۸؛ أَقْسَمُ لاَ أُقْتَلُ إِلاَّ حُرّاً *** وَ إِنْ رَأَيْتُ الْمَوْتَ شَيْئاً مُرّاً.
  13. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۸؛ ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۰۲؛ شیخ صدوق، الأمالی مجلس ۳۰، حدیث ۱، ص۱۶۰.
  14. لَنِعْمَ الْحُرُّ حُرُّ بَنِي رِيَاحٍ *** وَ نِعْمَ الْحُرُّ عِنْدَ مُخْتَلَفِ الرِّمَاحِ وَ نِعْمَ الْحُرُّ إِذْ نَادَى حُسَيْناً *** فَجَادَ بِنَفْسِهِ عِنْدَ الصَّبَاحِ؛ قاضی نعمان مغربی این ابیات را به امام سجاد(ع) نسبت داده است (شرح الاخبار، ج۳، ص۱۵۱؛ اما شیخ صدوق آن را به امام حسین(ع) نسبت داده است (الامالی، مجلس ۳۰، حدیث ۱، ص۱۶۰). ابن اعثم نیز گفته است یکی از اصحاب امام حسین(ع) چنین شعری را در رثای حر سروده است (کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۰۲).
  15. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۹۷؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۷۴.
  16. ابن سعد، ترجمة الامام حسین، ص۳۲۸؛ شمس الدین، ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱.
  17. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵ ص۳۹۹؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۷۵؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۲۲۹.
  18. ابن سعد، ترجمة الامام الحسین، ص٣٣٠.
  19. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷ (حماسه حسینی)، ص۱۳۹.
  20. ابو حنیفه دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۴۷.
  21. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۶۴ ـ ۱۷۱.