آزادی در معارف و سیره علوی
مقدمه
از نظر امام علی (ع)، انسانها باید آزادی تکوینی و الهی خود را پاس دارند و قید بندگی دیگران را بر گردن خویش ننهند: «لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً»[۱]؛ اما این آزادی تکوینی که به اراده و تکوین الهی برای انسانها فراهم شده، مقید به رعایت موازین عدل و حق است و در عملکرد خویش، جایگاهی مسئولانه در برابر پروردگار دارد.
امام علی (ع)، چه در دوران خلفای سهگانه و چه در دوران حکومت خود، از سویی بر رعایت آزادی تکوینی و الهی انسانها پای میفشرد و از سوی دیگر، بهرهبرداری از این آزادی را برای هدایت جامعه به سوی موازین عدالت و حق، ضروری میدانست، و انحراف آزادی انسانها را به سوی حرکت در مسیر باطل برنمیتافت. در نتیجه، آزادی مسئولانه در الگوی علوی، «آزادی مرحلهای» است. بدین صورت که لازم است انسانها با بهرهگیری از آزادی تکوینی خود، ظرفیت خویش را برای حرکت به سوی موازین عدل و حق نشان دهند و مادامی که در این مسیر حرکت میکنند، بهرهبرداری از آزادی تکوینی آنان باید افزایش یابد و اگر به مسیر باطلگراییدند، باید با هواهای باطل آنان مقابله شود و راه بر گسترش باطل مسدود گردد[۲].
تأمین آزادی
طبیعت انسان طالب آزادی است، تا براساس آن استعدادها و تواناییهای خدادادیاش را به کار گرفته و شکوفا کند. از این رو انسان به همان میزان که آزادی را از اهم حقوق ابتدایی خود میداند، از اسارت و بردگی متنفر و گریزان است.
قرآن کریم، یکی از اهداف برجسته و شاخص پیامبر اکرم(ص) را آزادی انسانها از اسارت طاغوت درون و بیرون و رهایی از غل و زنجیر جهل و نادانی معرفی کرده و میفرماید: ﴿وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾[۳].
حکومت اسلامی - به عنوان تشکیلاتی که هدف آن تحقق بخشیدن به یک جامعه سعادتمند و متعالی است به وظیفه دارد با ایجاد آزادیهای مشروع در ابعاد مختلف، زمینههای لازم برای فعلیت یافتن تواناییها و استعدادهای افراد ایجاد و بدین وسیله امکان خودکفایی و پیشرفت در علوم مختلف برای آحاد جامعه فراهم شود.
امام علی(ع) در این خصوص، حتی قبل از این که به حاکمان و نخبگان بگوید آزادی بدهید، خطاب به مردم میفرماید: ای مردم! خداوند شما را آزاد آفریده و نباید خود را به بردگی و اسارت دیگری درآورید[۴].
در واقع امام(ع) با این بیان میخواهد شخصیت و روح افراد را از قید و بند ضعف و زبونی آزاد کند و روحیه زورمداری و استکبار را از ذهن زمامداران بزداید؛ از اینرو میفرماید: آنگونه که با زمامداران ستمگر سخن میگویید با من سخن مگویید و آن چنان که در پیشگاه حکام خشمگین و جبار، خود را جمع میکنید، در حضور من نباشید. از من فاصله مگیرید و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران آید، یا من در پی بزرگ نشان دادن خویش هستم؛ زیرا کسی که از شنیدن حق و پیشنهاد عدالت احساس سنگینی کند، عمل به آن دو برایش سنگینتر باشد. پس از سخن و پیشنهاد عدل دریغ مورزید؛ زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم، مگر آنکه خدا مرا حفظ فرماید.[۵]؛ آزادی مردم در انتقاد و بیان مشکلاتشان باعث میشود که حاکمان از تمایلات و خواستههای به حق طبقات مختلف مردم آگاه شوند و عملکرد خود را اصلاح کنند. بیان دیدگاهها در خصوص ضعفها، خطاها و اشتباهها و یا سوء استفادههای تحقق یافته موجب میگردد افرادِ صلاحیتدار در مقامهای کلیدی قرار گیرند، کارها بهتر انجام شود، و جامعه رشد یافته و استعدادها شکوفا گردد.
سیره امیرمؤمنان(ع) چنین بود که مردم را نصیحت کرده و راه صواب و ناصواب را به آنها نشان میدادند. آن گاه آنان را به تأمل و فکر و بررسی فرا میخواندند، تا مردم آزادانه بیندیشند و به هر نتیجهای که رسیدند، طبق آن عمل کنند.
در فرازی از نامه حضرت(ع) به مردم کوفه، هنگامی که برای جنگ جمل، عازم بصره بودند و نیاز به نیروی رزمی داشتند، چنین آمده است: «وَ إِنِّي أُذَكِّرُ اللَّهَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي هَذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَيَّ فَإِنْ كُنْتُ مُحْسِناً أَعَانَنِي وَ إِنْ كُنْتُ مُسِيئاً اسْتَعْتَبَنِي»[۶]؛ اینک به تمامی کسانی که این نامه را میخوانند، مسئولیتی را که در پیشگاه خداوند، دارند یادآور میشوم که به سوی من روی آرند. اگر نیکوکارم دیدند به یاریام شتابند و اگر بدکارم یافتند، مرا مورد عتاب قرار داده و مانع کارم شوند.
شاید برخی نخبگان امروزی بگویند: تصمیمگیری در آن شرایط بحرانی ایجاب میکرد که حضرت به دلیل مصلحت نظام بگوید: من بر حقّم و طبق پیمانی که بستهاید باید از من دفاع کنید؛ اما علی(ع) با این سیره خود میخواهند مردم فکر کردن، استدلال منطقی، تصمیمگیری و انتخاب آگاهانه را بیاموزند و به چیزی عمل کنند که خود آزادانه به آن رسیدهاند.
باری حضرت، حتی در دوران حساس و سرنوشتساز جنگ نیز آزادی تصمیمگیری و انتخاب را از افراد سلب نمیکردند. «ابن ابیالحدید» مینویسد: به هنگام عزیمت به صفین که تقریباً تمام مردم، تقاضای علی(ع) را در مورد حضور در میدان جنگ پذیرفته بودند، گروهی از اصحاب «عبدالله بن مسعود»[۷] که «عبیده سلمانی» و یارانش هم با آنان بودند، به حضور امام(ع) آمدند و عرض کردند: ما با شما خواهیم آمد و قرارگاه شما را ترک نمیکنیم. ولی خود لشکر جداگانهای خواهیم بود و در کار شما و مردم شام دقت خواهیم کرد. هر یک از دو گروه را که ببینیم میخواهد کاری که حلال نیست انجام دهد و برای ما جور و ستم او روشن شود، با همان گروه وارد جنگ خواهیم شد. امیرمؤمنان(ع) در پاسخ فرمودند: آفرین بر شما! این معنای فقه در دین و علم به سنت است و هر کس به این پیشنهاد راضی نباشد، خیانت پیشه و ستمگر است[۸].
چنین برخوردهای آزادمنشانه امام، نشانه اوج آزادی اندیشه و ارج نهادن به رأی و نظریات دیگران در دوران خلافت آن حضرت میباشد.
وقتی همه مردم در فضایی آزاد و از روی اختیار با حضرتش بیعت کردند[۹]، در این میان برخی از صحابه که تعداد آنها حداکثر به پانزده نفر نمیرسید، با امام(ع) بیعت نکردند[۱۰]؛ ولی حضرت آنان را در تنگنا قرار نداد و از حقوق اجتماعیشان محروم نساخت، تا بدین طریق فضای آزادی را حتی برای مخالفان به وجود آورد.
«سعد بن ابی وقاص» از کسانی است که با امام(ع) بیعت نکرد. حضرت کسی را برای بیعت دنبال او فرستاد، پاسخ داد: من بیعت نمیکنم، تا وقتی که همه بیعت کنند و حتی اگر یک نفر هم بماند، بیعت نخواهم کرد. همچنین امام(ع) شخصی را برای بیعت گرفتن دنبال «اسامة بن زید» فرستاد، او پاسخ داد: من همراه تو هستم، ولی نمیتوانم با شمشیر همراه تو به جنگ بیایم. حضرت در جواب اسامه فرمودند: من هیچ کس را به بیعت کردن با خود مجبور نمیکنم. «عبدالله بن عمر» نیز با حضرت بیعت نکرد. امام(ع) از او خواست ضامنی بیاورد که دست به اغتشاش نزند و چون ضامن نداشت، حضرت خود ضمانت او را کرد و مانع از اذیت شدن او گردید[۱۱].
«طلحه» و «زبیر» که پس از ناامیدی از حضور در دستگاه خلافت و سوء استفادههای مالی، دست به توطئه زدند و برای عزیمت به مکه از امام(ع) اجازه خواستند، حضرت فرمود: ترجیح میدهم اینجا بمانید، ولی آنان اصرار کرده و گفتند که قصد عمره دارند. حضرت فرمود: خوب میدانم که قصد عمره ندارید و با نیت شرّ خود در صدد فتنه هستید؛ ولی با این حال شما را به ماندن در مدینه مجبور نمیکنم. تنی چند از یاران امام(ع) گفتند این دو نفر در صدد آشوب و فتنهاند؛ لذا لازم است که از عزیمت آنها به مکه جلوگیری شود. امام(ع) فرمود: من خود میدانم، ولی آنها آزاد بوده و من کسی را به کاری مجبور نمیکنم[۱۲].
امیرمؤمنان(ع) با خوارج در منتها درجه آزادی رفتار میکردند. آنان در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خود و اصحابش در مناظرههای آزاد با آنان رو به رو میشدند.
آنها در نماز جماعت به علی(ع) اقتدا نمیکردند؛ زیرا ـ نعوذ بالله ـ او را کافر میپنداشتند. آنان به مسجد میآمدند و با علی(ع) نماز نمیگزاردند و احیاناً او را آزردند. روزی امیرمؤمنان(ع) در حالی که به نماز ایستاده و مردم نیز اقتدا کرده بودند، یکی از خوارج به نام «ابن کوّاء» با فریاد بلند آیهای را به کنایه خواند. این آیه خطاب به پیامبر(ص) بود که «به تو و به پیامبران قبل تو وحی شد که اگر مشرک شوی اعمالت از بین میرود و از زیانکاران خواهی بود»[۱۳] وی با خواندن این آیه خواست به علی(ع) طعنه زند که سوابق تو را در اسلام میدانیم و خدمات تو به اسلام انکارناپذیر است؛ اما خدا به پیامبرش گفته که اگر مشرک شوی اعمالت به هدر میرود و چون تو اکنون کافر شدی، اعمال گذشته را به هدر دادی. علی(ع) سکوت کرد، تا آیه را به آخر رساند. او باز آیه را تکرار کرد و حضرت سکوت نمود. بعد از چند مرتبه که آیه را تکرار کرد و خواست وضع نماز را به هم بزند، علی(ع) این آیه را خواند: ﴿فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ﴾[۱۴].
در این هنگام «ابن کوّاء» سکوت کرد و علی(ع) مشغول ادامه نماز شد[۱۵].
آزادی این عناصر - که منافقانی زیرک و زاهدانی نادان بودند - به جریانهایی منجر شد که وجهه اصلی آنان را آشکار ساخت و صاحبان فکر و اندیشه به این حقیقت واقف شدند که اینان بیمارانی لاعلاجاند و مرگشان به حکم عدالت و صیانت از حریم آزادی، امری ضروری میباشد و در این مرحله بود که امیرمؤمنان(ع) برای مداوای جامعه اسلامی و نابودی افکار متحجرانه و کجاندیشانه آنان - که میرفت به صورت یک مذهب ساخته شود - با این گروه پیکار نمودند.
آری، اصول سیاست امیرمؤمنان(ع) این بود که با هرگونه نفاق و تحجر و تنگنظری مقابله کند تا انسان را از هر نوع اسارت فکری و قیدهای ظلم و ستم - که مانع تعالی و رشد اندیشهها و شکوفایی استعدادها میباشد - آزاد سازد و آنجا که دید یا باید او کشته شود یا عدالت و آزادی، ترجیح داد که خود فدای عدالت و آزادی شود[۱۶].
حق آزادی
درباره تعریف و ماهیت آزادی، اختلاف بسیار است؛ اما در بیانی اجمالی میتوان گفت: آزادی در تعبیر حقوقیِ آن نوعی استقلال و خودسامانی در زمینههای گوناگون زندگی است که از لحاظ رشد شخصیت انسان ضرورت داشته و در چارچوب مقررات و ممنوعیتهای الهی و عقلایی است.
باید توجه داشت که صرف بیانِ آزادی کافی نیست؛ بلکه ساختن فرهنگ و جامعهای که بتوان از آن استفاده کرد، اهمیتی بیشتر دارد و این همان چیزی است که در زندگی علی(ع) بسیار نمودار و آشکار است؛ یعنی حضرت فقط به بیان آزادی نپرداخت؛ بلکه با گفتار و کردار خویش به فرهنگسازی و ایجاد زیرساختهای اجتماعی جهت استفاده از آزادی اقدام کرد؛ به طوری که مردم را به داشتن روحیه شهامت، و حاکمان را به آراسته بودن به سعه صدر تشویق و در عمل نیز، خود، اسوه و الگوی کاملی ارائه کرد. افزون بر اینها، در کنار اِعمال آزادی، به ارشاد، تبیین حقایق و جلوگیری از سوء استفاده از آن نیز پرداخت[۱۷].
سعه صدر حاکمان
امام علی(ع) در بیانی کوتاه، اما پرمعنا، ابزار ریاست را سعه صدر معرفی میکند[۱۸]. سعه صدر هنگامی خود را به خوبی نشان میدهد که فرد با داشتن قدرت و توان بر مجازات، به عفو اقدام کند[۱۹]. ریشه بسیاری از نابردباریها و عدم سعه صدر حاکمان، کبر و خود بزرگبینی است. امام در خطبه مشهور قاصعه به شدت با آن برخورد کرده، میفرماید: «فَلَوْ رَخَّصَ اللَّهُ فِي الْكِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِيهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ كَرَّهَ إِلَيْهِمُ التَّكَابُرَ وَ رَضِيَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ»[۲۰]؛ «اگر خدا رخصت کبر ورزیدن را به یکی از بندگانش میداد، به یقین چنین منتی را بر پیامبرانِ گزیده و دوستانش مینهاد؛ لیکن خدای سبحان، بزرگمنشی را بر آنان ناپسند دید و فروتنیشان را پسندید».
امام علی(ع) به خوبی به معضل حاکمان پی برده و در این جهت، مالک اشتر را به شدت از کبر برحذر داشته است: «إِيَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِي عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ»[۲۱]؛ «بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را همنبرد خوانی و عظمت خود را همانند او دانی».
البته این مقدار کافی نیست. حاکمان باید گام را از این فراتر گذارند و در منش خود به گونهای رفتار کنند که مردم حتی فخردوستی آنان را محتمل نیز ندانند. امام در بیانی دیگر فرمود: «وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ يُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْكِبْرِ»[۲۲]؛ «و در دیده مردم پارسا، زشتترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشی شمارند و کارهاشان را به حساب کبر و خودخواهی بگذارند».
این کبرزدایی میتواند زمینه مناسبی برای گوش فرادادن به سخن دیگران مهیا سازد. در همین جهت امام به مالک اشتر تأکید میکند: و بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند. خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس، برابر خدایی که تو را آفریده، فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان باز دار تا سخنگوی آن مردم با تو گفتوگو کند بیدرماندگی در گفتار؛ که من از رسول(ص) بارها شنیدم که میفرمود: «هرگز امتی را پاک از گناه نخوانند که در آن امت بیآنکه [بترسند و] در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند» و درشتی کردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی بر آنان و خود بزرگبینی را از خود بران تا خدا بدین کار درهای رحمت خود را بر روی تو بگشاید[۲۳].
بالاتر از این، امیرمؤمنان(ع) به مالک سفارش میکند کسی را برای جلسات خصوصی خود برگزیند که سخن تلخ حق را به او گوشزد کند، و در آنچه انجام میدهد یا میگوید و رضایت خداوند در آن نیست، کمتر یاری کند[۲۴]؛. حتی به مالک نصیحت میکند پارسایان و راستگویان را چنان پرورش دهد که او را فراوان نستایند و با ستودن کار بیهودهای که نکرده، خاطرش را شاد نکنند؛ زیرا ستودن فراوانْ خودپسندی آورد و به سرکشی وادارد[۲۵].
تاکنون روشن شد که امام چگونه زمینه اِعمال آزادی مردم را در حکومت خویش فراهم میسازد و با آسیبشناسیْ در رفع موانع میکوشد؛ افزون بر این، مردم را نیز به آزادمنشی ترغیب میکند[۲۶].
ترغیب مردم
روش دیگر زمینهسازی در استفاده از آزادی، نهی مردم از پیروی بیچون و چرای متکبران است. امام علی(ع) در خطبه قاصعه، در یک هشدار شدید، میفرماید: «أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ الَّذِينَ تَكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ»[۲۷]؛ «هان بترسید! بترسید! از پیروی مهتران و بزرگانتان که به گوهر خود نازیدند و نژاد خویش را برتر دیدند».
در برابر این سخن، مردم را به مشارکت و مشورت دعوت کرده، میفرماید: «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ»[۲۸]؛ «پس با من چنانکه با سرکشان گویند، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان کنند، از من کناره مجویید، و با ظاهرآرایی آمیزش مدارید».
«وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي»[۲۹]؛ «و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم مرا بزرگ انگارید؛ چه آنکس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بُوَد، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رأی زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است».
اینها همه از آن حکایت دارد که امام در صدد تربیت و ساختن جامعهای است که مردم در برابر حکمرانان، راحت سخن گویند و بیم و هراس به دل راه ندهند. جالب توجه آنکه حضرت این سخنان را در جنگ صفین اظهار کرده است؛ یعنی درست هنگامی که باید از اطاعت بیچون و چرا از فرماندهی گفتوگو کرد، حضرت از حق مردم و آزاداندیشی آنان سخن میگوید و مهمتر از همه اینکه طی دوران حکومت خود به این سخنان عمل کرد و اسوهای از حاکم اسلامی را در تاریخ به یادگار گذاشت[۳۰].
نمونهها
همانطور که گفتیم، در دوران حیات حضرت علی(ع)، به ویژه در دوره زمامداریاش، به مواردی برمیخوریم که افراد مخالف، حتی در مجلس سخنرانی وی به پا میخاستند و به حضرت اعتراض میکردند و امام در برابر حرکت آنها، به اعتراضاتشان پاسخ گفته، گاه نیز به تبیین حقایق دست میزد و در مواردی، از توطئه آنها پرده برمیداشت.
آنچه اکنون مورد بحث است، بررسی این موارد از لحاظ اِعمال آزادی است. در موردی، یکی از یاران وی از قبیله بنی اسد پرسید: «چگونه مردمِ شما، شما را از این مقام بازداشتند؛ در حالی که بدان سزاوارتر بودید؟» امام فرمود: «يَا أَخَا بَنِي أَسَدٍ! إِنَّكَ لَقَلِقُ الْوَضِينِ تُرْسِلُ فِي غَيْر سَدَدٍ وَ لَكَ بَعْدُ ذِمَامَةُ الصِّهْرِ وَ حَقُّ الْمَسْأَلَةِ وَ قَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعْلَمْ»[۳۱]؛ «برادر اسدی! نااستواری و ناسنجیده گفتار؛ لیکن تو را حق خویشاوندی است و پرسش، و آگاهی خواستن و کسب دانش».
حضرت در این بیان، نکته تربیتی مهمی را گوشزد میکند؛ اما حق پرسش و دانستن را نیز برای فرد محفوظ میدارد. مهمتر از آن، تفکیکی است که میان امر تربیتی و حقوقی صورت گرفته است؛ به این بیان که حضرت در برخورد این فرد - با اینکه در جای مناسب نپرسید یا پرسش وی شایسته نبود- به وی نگفت تو حق سخن نداشتی و باید مجازات شوی؛ بلکه سخن او را شنید؛ ولی در پاسخ جهت تربیت، تذکر مهمی داد تا در سخن گفتن خود مواظب باشد. این تفکیک در دیگر قضایا و برخوردهای حضرت نیز مشاهده میشود؛ حتی در مواردی حقایقی را درباره افراد بازمیگوید؛ با این حال آنها را از جهت حقوقی از سخن گفتن بازنمیدارد. این نمونهها را میتوان در برخورد با خوارج مشاهده کرد؛ به طور مثال هنگامی که حضرت مشغول سخن بود، بُرج بن مُسهِر طایی، از خوارج، در اعتراض به وی گفت: لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ و امام در پاسخ وی، شخصیتش را نمایان و وضعیت او را بیان کرد[۳۲]. عبارتهای حضرت درباره این شخص بسیار تند است. فرمود: خاموش باش! خدایت از خوبی دور گرداناد. ای دندانِ پیشین افتاده! به خدا حق پدید شد، و تو ناچیز بودی و آوازت آهسته تا آنکه باطل بانگ برآورد و تو سر برآوردی، همانند شاخ بز برونجسته.
اما وی را از سخن گفتن منع و به سبب این کلام مجازات نکرد. همین برخورد درباره اشعث بن قیس نیز حکایت شده است؛ به این ترتیب که امیر مؤمنان(ع) در مجلس عمومی مشغول سخن گفتن بود که اشعث به پاخاست و در اعتراض به وی گفت: «این سخن به زیان تو است نه به سود تو». امام در پاسخ او، چهره منافقانهاش را آشکار ساخت و به سابقه تیرهاش در پذیرش اسلام اشاره کرد[۳۳]. در اینجا نیز امام سخنی درباره محرومیت اشعث از سخن گفتن یا مجازات او نگفت. به عبارت دیگر، آزادی بیان او را از جهت حقوقی محترم شمرد. باز روایت شده است که شخصی به آن جناب گفت: «پسر ابی طالب! تو بر امر حکومت حریص هستی»؛ اما امام با استدلال به او پاسخ داد[۳۴]؛ بدون اینکه وی را مجازات کند.
اینها همه، نشان میدهد که امیر مؤمنان(ع) در جایگاه حاکم اسلامی، به افرادْ آزادی حقوقی کامل میداد؛ اما در مقام پاسخگویی و تربیت، بسیاری از حقایق را نیز آشکار میکرد؛ حتی گاه انحرافی را مشاهده میکرد و هشدار میداد و آزادی حقوقی شخص را محدود نمیساخت.
در تاریخ آمده است هنگامی که لشکر امام، آهنگ جنگ خوارج کرد، یکی از اصحاب گفت: «ای امیرمؤمنان! از راه علم ستارگان میگویم: اگر در این هنگام به راه افتی، ترسم به مراد خویش نرسی».
امام پاسخ او را داد؛ سپس رو به مردم کرد و گفت: ای مردم، از اخترشناسی روی بتابید، جز آنچه بدان راه دریا و بیابان را یابید؛ که این دانش به غیبگویی میکشاند. منجم چون غیبگو است، و غیبگو چون جادوگر، و جادوگر چون کافر است، و کافر در آذر[۳۵]. با این شدت در بیان، میبینیم که سخنی از ممنوعیت سخن منجم نیست.
از مجموعه این سخنان استفاده میشود که امام علی(ع) به اصل آزادی احترام میگذاشته و اینکه ما فقط به موارد آزادی بیان اشاره کردیم، به این دلیل است که در حوزه حقوق سیاسی اهمیت ویژهای دارد و بررسی تکتک موارد آن نیازمند مقالهای جداگانه است که در این مجال نمیگنجد[۳۶].
آزادی به مثابه حق مردم بر حکومت
آزادی و آزادمنشی از اصول اولیه اسلام است که امام علی(ع) بر آن تأکید داشته و خود در عمل چنین رفتار کرده است. آزادی به معنای «حق» و «اختیار» و به طور کلی «مستقل و مختار بودن شخص در گزینش اعمال خود» است و شامل آزادی عقیده و بیان، آزادی قلم، آزادی اجتماعی، آزادی کار و... میشود. مجموع آزادیهایی را که افراد یک جامعه از آنها بهرهمند هستند، اصطلاحاً «حقوق»، «آزادیهای فردی»، «حقوق اساسی فرد»، «حقوق عمومی شهروندان»، «حقوق بشر و شهروند» یا «آزادیهای عمومی» مینامند.
آزادی عمومی عبارت از حقوقی است که نوعی استقلال و خودسامانی را در زمینههای مختلف زندگی اجتماعی برای افراد تأمین میکند و این حقوق از لحاظ رشد شخصیت انسانی، ضروری شناخته شده است.
آزادی از دو بعد فلسفی و حقوقی قابل بررسی است:
آزادی فلسفی
این پرسش همواره اندیشه بشر را به خود مشغول کرده که آیا بشر واقعاً آزاد است یا زیر سلطه و تأثیر یک اراده بالاتر از خود با یک سلسله عوامل مادی، قرار دارد. این همان مسئله دیرین «جبر و اختیار» است که از دیرباز ذهن بشر را به جستوجوی پاسخ واداشته است. علم حقوق به ژرفای فلسفه، این دست مسائل را نمیکاود؛ بلکه تنها روابط افراد را با یکدیگر و با نظام حاکم بر میرسد. آزادی از منظر فلسفه این است که انسان ارادهای مستقل دارد و نیتها، تصمیمها و افعال او همگی برخاسته از اراده خود او است. اراده نیز ذاتی انسان است و او با تصور فایده و شوق مؤکد، اراده میکند و بعد تصمیم میگیرد و به خواسته خود جامه عمل میپوشاند.
در واقع، خود انسان است که اراده میکند چه کاری انجام دهد و چه کاری انجام ندهد. او در درون خود احساس میکند که در تصمیمگیری آزاد و مختار است و تحمیلی بر او نیست. آدمی خود را قادر میبیند که با کمال اشتیاق، عملی را ترک کند. مسئولیت در قبال رفتار و کردار، ناشی از مختاربودن است؛ وگرنه آدمی معذور بود و هرگز به سبب افعال خویش، ستایش یا نکوهش نمیشد. عُقَلای جهان، همواره انسان را مسئول اعمال خویش میدانند: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى﴾[۳۷]. انسان به دلیل آنکه موجودی مختار است، تمام پیامدهای زشت و زیبای اعمالش متوجه خود او است. به همین ترتیب، پیامدهای حقوقی و کیفری اجتماعی نیز مستقیماً بر عهده کسی است که باعث آن شده باشد.
این، اصلی اصیل، و اساسیترین پایه ساختار جامعه بشری است که از فطرت انسان برخاسته و هرگونه ساماندهی برای ساختن یک جامعه سالم بر آن استوار است. محیط سالم، زمینه مساعدی برای رشد و شکوفایی استعدادها است و در مقابل، محیط آلوده بستر مناسبی برای پرورش کجرویها و ناهنجاریها؛ ولی در عین حال، آنگونه نیست که انسان را از اختیار اصلح باز دارد[۳۸].
آزادی حقوقی
آزادی حقوقی، نتیجه مستقیم آزادی تکوینی است. همانگونه که اصل طهارت ظاهری از طهارت ذاتی (واقعی) در آفرینش ناشی شده است، آزادی در حقوق نیز از آزادی در آفرینش سرچشمه میگیرد. اصل آزادی، ریشه در آفرینش دارد و از فطرت اصیل انسانی نشأت میگیرد. تمام قوانینی که ضامن حقوق و آزادی افراد بشر است، مطابق فطرت بوده، همه محدودیتهای غیرقانونی نیز مخالف آن است. «اصل جواز» اصالت دارد و «اصل منع» پایدار نمیماند. از اینرو همه انسانها سهم برابری از آزادی دارند؛ چراکه با هم برادرند و از یک پدر و مادر آفریده شدهاند. بنابراین، هرگونه تبعیض در این زمینه نهتنها شایسته نیست، بلکه محکوم است.
در همین باره، مولا امیرمؤمنان(ع) در نامه به امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: «وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً»[۳۹]؛ «هرگز بنده دیگری مباش؛ یعنی بیجهت از کسی فرمانبرداری نکن؛ چراکه خداوند تو را آزاد آفریده است». در حدیث دیگری آمده است: «النَّاسُ كُلُّهُمْ أَحْرَارٌ»[۴۰]؛ «همه مردم، اَصالتاً آزادند». این، یکی از اصیلترین پایههای نظام اسلامی است که در تمامی قوانین حقوقی و جزایی اسلام، مشهود است.
پیامبر گرامی(ص) در آخرین سال حیات، در «حَجة الوداع» و سرزمین منیٰ فرمودند: «ای مردم، خدای شما یکی است و پدر شما یکی است. همانا نژادی را بر نژادی برتری نیست و رنگها و اندامها موجب برتری نمیگردد؛ مگر به اندازه تعهدی که افراد بدان پایبندند». و در گفتاری دیگر فرمودند: «خداوند، به حَسَب و نَسَب کسی نظاره نمیکند، و نیروی جسمانی و قدرت مالی افراد، معیار نیست. آری، خداوند به دلهای شما مینگرد. پس، هر که دارای دلی پاک و نیکاندیش باشد، مورد عنایت حقتعالی قرار میگیرد. هر آینه، شما فرزندان آدمید و محبوبترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست»[۴۱].
همه این پیامها بیانگر این مطلب است که خداوند انسان را آزاد آفریده است و بنابر این آزادیِ در خلقت، بشر باید در گزینش نیز آزاد باشد؛ زیرا هدف از آزادی در آفرینش، آزادی در گزینش است[۴۲].
توصیف آزادی
آزادی را به دو گونه میتوان توصیف کرد: آزادی مطلق و آزادی در محدوده قانون. آدمی تعهداتی دارد که ملزم به ایفای آنها است؛ تعهداتی فطری، انسانی، دینی، اخلاقی، اجتماعی و.... چنین انسانی را متعهد و پایبند به وظایف گویند و در اصطلاح شرع، او را «متقی» مینامند. «تقوا» از ریشه «وقایه» و به معنای حفاظت و حراست از شرافت انسانی در سایه عمل به تعهد است.
هیچ انسانی نمیتواند به نام آزادی، از تعهدات خویش سر باز زند؛ زیرا هر جامعهای بر پایه تعهدات متقابل استوار است و افراد نمیتوانند بدون التزام به تعهدات خویش، از تعهدات دیگران بهره ببرند. از اینرو، آزادی مطلق تحقق یافتنی نیست و تنها آزادی در محدوده قانون، قابل پذیرش و تحقق است؛ به این معنا که همگان در برابر قانون یکسان باشند و هر کس در حد امکانات مشروع و در چارچوب قانون از حقوق خود بهره ببرد. این، همان آزادیای است که متفکران جهان همواره در پی تحقق کامل آن بودهاند و مصداق کامل عدل اجتماعی است. روشن است که آزادی مطلق، به معنای بیاعتنایی به مقررات جامعه، نتیجه معکوس میدهد و آزادی را از همگان سلب میکند و جز هرج و مرج و آشوب نتیجه دیگری ندارد و به اصطلاح، نقض غرض است[۴۳].
اقسام آزادی
آزادی، شاخصههایی دارد که همگی در حکومت علوی نمودار است و مردم در سایه آن از تمامی ابعاد آزادی مشروع بهرهمند بودند؛ آزادی در اندیشه، عقیده، دین، بیان، رفتار و کردار و...، که اجمالاً به آنها اشاره میشود:
آزادی اندیشه و بیان
هر کسی در فکرکردن آزاد است و اساساً اندیشیدنْ قابل تحدید یا تحمیل نیست. هر اندیشمندی، بنای تفکر خود را با مقدماتی میسازد که برایش فراهم آمده است. اندیشه با جداکردن مقدمات صحیح از سقیم و نظمبخشیِ منطقی به آنها صورت میپذیرد. اگر مقدمات فراهم آمده، بر پایههای متینی استوار باشد و نظم منطقیِ مستقیمی نیز به آنها داده شود، نتیجه صحیح به دست میآید؛ ولی اگر در انتخاب یا تنظیم مقدمات اشتباهی رخ داده باشد، نتیجه غلط از آب درمیآید. از اینرو، گفتهاند: نتیجه، تابع اخس مقدمات است؛ یعنی اگر در انتخاب یکی از مقدمات سستی صورت گرفته باشد یا در موقع نظمبخشیِ منطقی، تساهلی صورت پذیرفته باشد، این سستی و تساهل، در نتیجه بروز خواهد کرد.
بنابراین باید مقدمات، قوی و استوار باشند تا نتیجهای صحیح به دست آید.
از اینرو، نباید هیچکس را به سبب نادرستی اندیشه نکوهش کرد، و تنها میتوان درباره مقدمات با وی به گفتوگو نشست. این گفتوگو نیز جنبه ارشادی دارد نه اعتراض یا تکلیف. هرگاه این کار به درستی صورت پذیرد، حقیقت رخ مینماید و تمام سوءتفاهمها از بین میرود.
خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۴۴]؛ زیرا، هدف روشن شدن است، نه صرف غلبه. همچنین میفرماید: ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ﴾[۴۵].
بنابراین، بحث آزاد در چنین محیط صمیمی و گرمی که روح تفاهم بر آن حاکم باشد، به طور قطع نتیجه مطلوب میدهد، و این چیزی است که با روح آزادیخواهی و آزادمنشی اسلام تطابق دارد. مسئله «نُصْحُ الأئمَّه» نیز در همین زمینه مطرح است. در سایه حکومت عدل علوی، این آزادمنشی در بحث و اندیشه و آزادی در بیان و گفتوگو، به خوبی جلوهگر بود، طرح مسائل ابن الکوا با امیر مؤمنان(ع) و مسائل ابن الأزرق با ابن عباس از همین نمونه است. همچنین طرح مسائل ابن ابی العوجا با امام صادق(ع) و مناظرات امام رضا(ع) با پیروان ادیانِ دیگر، نمونههای درخشانی از آزادی فکر و بیان در اسلام است.
آزادی اندیشه و بیان، موهبتی الهی است که نمیباید به بهانههای بیارزش از مردم سلب شود؛ مگر آشکار شود که حسن نیتی در کار نیست و توطئهای در راه است. البته در مسائل عقیدتی و سیاسی و امنیتی که با حفظ کیان نظام اسلامی سرو کار دارد، میباید قاطعانه برخورد کرد. خداوند درباره این بیماردلان میفرماید: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ﴾[۴۶]. خداوند در پایان میفرماید: اینان بیماردلانند که همیشه بر بیماری آنان افزوده میشود و در نهایت در آتش فتنهای که خود روشن کردهاند، خواهند سوخت[۴۷].
آزادی عقیده و دین
در نظامهای دموکراسی - مطابق تفسیر غربی آن - انتخاب دین و مذهب کاملاً آزاد است. اساساً در چنین نظامهایی، چیزی به نام پایبندی به دین مطرح نیست و تنها با دید جَنْبی و عرفی (برگرفته شده از عادات و رسوم محلی و آن هم در حاشیه زندگی) به این مسئله مینگرند. از اینرو، هر گونه انتخاب یا تبدیل دین یا خروج از مذهب نیز جرم نبوده، امری کاملاً عادی تلقی میشود و قابل تعقیب کیفری نمیباشد. آزادی دینی با این گشادگی و تساهل، در هیچ آیین وحیانی پذیرفته نیست. در تمامی ادیان آسمانی، شریعت واقعیتی است که مردم به پذیرفتن و تن دادن به آن ملزمند و سرپیچی از آن، تمرد شناخته میشود و احیاناً تعقیب کیفری دارد.
آزادی دینی در اسلام، به معنای تحمل دیگر ادیان است؛ یعنی پیروان سایر مذاهب میتوانند آزادانه به اقامه شعایر دینی و مراسم مذهبی خود پایبند باشند و طبق آیین خود رفتار کنند؛ ولی به شرطی که موجب هتک حریم اسلام نشود و مظاهر اسلامی و مقررات جامعه نقض نگردد. این آزادی تا بدانجا است که حتی به مشرکان اجازه داده شده تا به دارالاسلام بیایند و سخن حق را بشنوند؛ باشد که نرمشی در دلهایشان ایجاد شود و وظیفه دولت اسلامی است که آنان را تحت حمایت خود قرار دهد تا در کمال امنیت بازگردند.
مرتد، زمانی مستوجب اعدام است که عنوان «محارب» بر او صادق آید و با ارتداد خود، خواسته باشد لطمهای بر اسلام وارد کند. اما صِرف ارتداد، اگر توطئه محسوب نشود، مشمول احکام خارجالملهها است و جای ارفاق و مدارا دارد. البته این مسالمت به معنای پذیرفتن حقانیت دیگر ادیان نیست؛ چراکه چنین تسامحی، حاصل تفسیر غربی از ادیان و در حقیقت، انکار وحیانی بودن ادیان توحیدی است. بنابراین، مدارا و تحمل دیگر ادیان، غیر از پذیرفتن حقانیت آنها است و نباید این دو امر با یکدیگر اشتباه شود[۴۸].
آزادی رفتار و کردار
کسانی که در سایه حکومت اسلامی زندگی میکنند، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، اهل کتاب و غیر آن، از حقوق اجتماعی متساوی برخوردارند و همه شهروندان در برابر قانون برابرند. حتی دیه ذمی با دیه مسلمان برابر است؛ چنانکه امام صادق(ع) میفرماید: «مَنْ أَعْطَاهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) ذِمَّةً فَدِيَتُهُ كَامِلَةٌ»؛ «هر که را پیامبر ذمه داده است، دیه او دیه کامل (هزار دینار) است». آنگاه زراره از حضرت میپرسد: «فَهَؤُلَاءِ مَا؟» «اینان (یهود و نصارای عصر متأخر) چگونهاند؟» حضرت فرمودند: «اینان نیز مشمول ذمه پیامبرند»[۴۹]. اما دیه اهل کتابی که جزو شهروندان نبوده، معاهد یا مستأمن یا تحت الحمایه در جوار کشور اسلامی زندگی میکند، هشتصد درهم است.
به این ترتیب، احکام اسلامی سه گونه است: تکالیف؛ معاملات؛ و احکام انتظامی. تکالیف - اعم از احکام الزامی (واجبات و محرمات) و عبادات - مخصوص مسلمانان است. معاملات نیز برای مسلمانان است و دیگران (غیر مسلمانان) مخیرند به احکام آیین خود عمل کنند یا به احکام اسلامی، و به هر کدام عمل کنند، از آنان پذیرفته است. انتظامات نیز فراگیر است و همه را شامل میشود، و مسلمان و غیر مسلمان باید بدان ملتزم باشد. تفصیل و دلایل هر بخش در مباحث آینده آمده است[۵۰].
آزادی انتقاد و شکایت از مسئولان
یکی دیگر از حقوق مسلم مردم بر دولتمردان، آزادیِ انتقاد و شکایت است. مردم مشکلات فراوانی دارند که جز از طریق طرح آنها با دولتمردان حل نمیشود، و اگر این راه بسته باشد یا موانع فراوانی داشته باشد، مشکلات جمع میشود و چه بسا منجر به انفجار میگردد. گرفتاریهای مردم گاه ارادی و گاه غیرارادی است، و چاره بسیاری از این مشکلات در دست مسئولان است. اینان نیز بر اثر کثرت مشاغل از این گرفتاریها غفلت دارند، و این مردمِ نیازمندند که میباید عرض حاجت به درگاه آنان برند. بنابراین، باید راه باز باشد و حاجبی در میان نباشد تا بتوانند آزادانه و بدون مانع، عرض حاجت کنند و حل مشکلات را از آنان بخواهند.
امیرمؤمنان(ع) در این زمینه، دو راه حل ارائه کرده است:
۱. دولت، افرادی را که از نظر ایمان و اخلاق مورد اطمینان بوده، به ظاهر شغل رسمی ندارند، بگمارد تا در میان مردم به جستوجو بپردازند و از زوایای امور جاری باخبر شوند و کمبودها و کاستیها را، بیکم و زیاد، به اطلاع متصدیان امر برسانند. حضرت میفرماید: «تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجَالُ، فَفَرِّغْ لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَ التَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ أُمُورَهُمْ، ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ»[۵۱]؛ «و به کارهای کسانی که به تو دسترسی ندارند، بنگر؛ آنان که در دیدهها خوارند و بزرگان خردشان میشمارند. کسانی را که مورد اعتماد تواند و خداترس و فروتن باشند، برای تفقد حال آن گروه بگذار تا درخواستهای آنان را، بدون کم و کاست، به تو برسانند.
۲. حاکم اوقات معینی را به بار عام نشسته، در به روی همهکس بگشاید و با مردم به گفتوگو بپردازد و گفتهها و نیازها را از زبان خودشان بشنود و در فکر چاره افتد. حضرت(ع) میفرماید: «وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِيَّ وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّيقَ وَ الْأَنَفَ...»[۵۲]؛ «بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند. خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلسی عمومی بنشین و در آن، در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسدار، از آنان بازدار؛ یعنی هیچگونه دخالتی نکنند، تا سخنگوی آن مردم، با تو به آزادی و بدون واهمه و درماندگی گفتوگو کند. من از رسول خدا بارها شنیدم که میفرمود: «هرگز امتی پاک نخواهد بود که در آن، بدون ترس و واهمه، حق ضعیف از قوی باز ستانده نشود». درشتی و درست سخن نگفتنِ آنان را تحمل کن (بر خود هموار دار) و تنگخویی و بزرگبینی را از خود بران».
حضرت در ادامه میفرماید: نباید احتجاب تو از مردم به درازا بکشد، که پنهان شدن والیان از مردم، نموداری از تنگخویی و ناآگاهی از مجاری امور است. نهان شدن از مردم، مایه گسسته شدن رشته اطلاعات از درون جامعه است. آنگاه است که برخی پیشامدهای بزرگ و خطرساز را نزد والیان، کوچک و بیارج جلوه دهند، و برخی امور کوچک و بیارج را بزرگ. زیباییها زشت و زشتیها زیبا و باطل در پوشش حق جلوه کند، که این کارها بر دست خواص و به دور از دید عامه انجام میگیرد. همانا والی انسانی است که هر چه را از او پنهان دارند، نداند، و حق را نشانه نبوَد تا بدان راست از دروغ شناخته شود.. ..
آنگاه [خطاب به مالک میفرماید: اگر روی از مردم پنهان داشتی، و مردم از حضور نزد تو محروم شدند، حالت یأس بر آنان چیره میشود و چیزی را بر تو عرضه نمیدارند و درخواستی نخواهند کرد، در حالی که برآوردن نیازهای مردم بر تو آسان است، و میباید به شکایات مردم برسی و در اجرای عدالت و رضایت مردم بکوشی[۵۳].[۵۴]
جستارهای وابسته
- آزادی اجتماعی
- آزادی اخلاقی
- آزادی اسلامی
- آزادی اقتصادی
- آزادی اندیشه
- آزادی انسانی
- آزادی اپیکوری
- آزادی بیان
- آزادی تبلیغات
- آزادی تشریعی
- آزادی تصعید شده
- آزادی تکوینی
- آزادی حیوانی
- آزادی خواهی
- آزادی دینی
- آزادی سیاسی
- آزادی طبیعی محض
- آزادی طبیعی
- آزادی عقیده
- آزادی غربی
- آزادی غیر معقول
- آزادی فردی
- آزادی قلم
- آزادی مثبت
- آزادی مذموم
- آزادی مسئولانه
- آزادی مشروع
- آزادی مطبوعات
- آزادی معقول
- آزادی معنوی
- آزادی منفی
- آزادی نامعقول
- اباحه
- اباحیگری
- حدود آزادی
- حریت
منابع
پانویس
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۹۳.
- ↑ نبوی، سید عباس، مقاله «جامعه آرمانی»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۱۷۷.
- ↑ «و بار (تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
- ↑ «أيها الناس! اين آدم لم يلد عبدا ولا أمة وإن الناس كلهم أصرارا»؛ موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۴، ص۲۳۱.
- ↑ «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۷.
- ↑ عبدالله بن مسعود الهزلی، از سابقین مسلمانان است و در میان صحابه معروف به علم قرائت قرآن است. علمای ما فرمودهاند که او با مخالفان مخالطه داشته و متمایل به ایشان بوده است و علمای اهل سنت خیلی از او تجلیل کنند و گویند: او اعلم اصحاب به کتاب الله بوده است (شیخ عباس قمی، تحفةالأحباب فی نوادر آثار الاصحاب، ص۲۸۳).
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۸۶.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبههای ۳، ۱۳۶، ۱۳۷، ۱۶۹، ۲۲۰ و نامه ۱.
- ↑ ر.ک: تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج۲، ص۷۵ - ۷۶؛ ابناثیر، الکامل، ج۲، ص۳۰۳.
- ↑ ر.ک: علی اکبر علیخانی، توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی(ع)، ص۲۱۳؛ محمود مهدوی دامغانی، جلوههای تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج۲، ص۱۸۰؛ شیخ مفید، الجمل، ص۱۶۹.
- ↑ ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۴، ص۲۷۵.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾ «و به تو و به پیشینیان تو وحی شده است که اگر شرک بورزی بیگمان کردارت از میان خواهد رفت و بیشک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.
- ↑ «پس شکیبا باش که وعده خداوند راستین است و مبادا آنان که اهل یقین نیستند تو را سبکسار گردانند» سوره روم، آیه ۶۰.
- ↑ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۶، ص۳۱۲؛ محمود مهدوی دامغانی، جلوههای تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج۱، ص۴۱۴.
- ↑ کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۱۰۳.
- ↑ محقق داماد، سید مصطفی، مقاله «حقوق بشر»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۶۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۵۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص۲۱۴.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶، ص۲۴۹-۲۵۰.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۸.
- ↑ محقق داماد، سید مصطفی، مقاله «حقوق بشر»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۶۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص۲۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۷، ص۲۵۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۷، ص۲۵۰.
- ↑ محقق داماد، سید مصطفی، مقاله «حقوق بشر»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۶۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۲، ص۱۶۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۱۹۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹، ص۲۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲، ص۱۷۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۷۹، ص۵۸.
- ↑ محقق داماد، سید مصطفی، مقاله «حقوق بشر»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۶۷.
- ↑ «و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر نمیدارد» سوره انعام، آیه ۱۶۴؛ سوره اسراء، آیه ۱۵؛ سوره فاطر، آیه ۱۸؛ سوره زمر، آیه ۷؛ سوره نجم، آیه ۳۸.
- ↑ معرفت، محمد هادی، مقاله «حقوق متقابل مردم و حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۲۰۷.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، روضه کافی، ج۸، ص۹، ح۲۶.
- ↑ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، ج۱۶، ص۳۴۱.
- ↑ معرفت، محمد هادی، مقاله «حقوق متقابل مردم و حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۲۰۸.
- ↑ معرفت، محمد هادی، مقاله «حقوق متقابل مردم و حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۲۰۹.
- ↑ «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.
- ↑ «به بهترین شیوه (دیگران را از چالش با خود) باز دار، ناگاه آن کس که میان تو و او دشمنی است چون دوستی مهربان میگردد» سوره فصلت، آیه ۳۴.
- ↑ «و چون به ایشان گفته شود در زمین تباهی نورزید میگویند جز این نیست که ما مصلحیم * آگاه باشید! آنانند که تبهکارند امّا در نمییابند» سوره بقره، آیه ۱۱-۱۲.
- ↑ معرفت، محمد هادی، مقاله «حقوق متقابل مردم و حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۲۱۰.
- ↑ معرفت، محمد هادی، مقاله «حقوق متقابل مردم و حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۲۱۲.
- ↑ شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۹۱-۹۲؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۸۷.
- ↑ معرفت، محمد هادی، مقاله «حقوق متقابل مردم و حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۲۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ معرفت، محمد هادی، مقاله «حقوق متقابل مردم و حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۲۱۳.