آیه السابقون السابقون در تفسیر و علوم قرآنی
متن آیه
﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾[۱].
مقدمه
این آیات شریفه مشتمل بر یکی از فضایل و مناقب مولای متّقیان حضرت علی(ع) است که دانشمندان عامّه هم به صورت گسترده بدان اعتراف نمودهاند. در این آیات که سخن از گروههای سهگانه مردم در روز قیامت است، مطالب تلخ و شیرین آموزندهای وجود دارد.
شأن نزول
در شأن نزول این آیه دو دیدگاه کلی در میان فریقین وجود دارد که برگرفته از روایات ناظر به تفسیر آیه است.
- دیدگاه مشهور: علی بن ابیطالب(ع) پیشگام در اسلام: بر اساس برخی روایات صحیح السند، مراد از سبقت گیرندگان در اسلام در این آیه، علی بن ابیطالب(ع) است. این دیدگاه با انبوهی از روایاتی که آن حضرت را اولین مسلمان و ایمان آورنده به پیامبراسلام معرفی کردهاند، تأیید میگردد. به عنوان نمونه: حاکم حسکانى از مفسران اهل سنت از ابن عباس چنین نقل شده است: «پیشگامان (در ایمان) سه نفرند: یوشع، پیشگام نسبت به (ایمان به) موسی(ع) بود، صاحب یاسین، (حبیب نجار) نسبت به عیسی(ع)، و علی(ع) نسبت به رسول خدا(ص)، پیامبر اسلام(ص)، پیشگام بود»؛ «السُّبّاقُ ثَلاثَة: سَبَقَ یُوشَعُ بْنُ نُون اِلى مُوسَى، وَ سَبَقَ صاحِبُ یاسِین اِلى عِیسى، وَ سَبَقَ عَلِىّ اِلَى النَّبِىِّ(ص)»[۲]. سیوطی نیز دو روایت از ابن عباس در این زمینه نقل شده است، در یکی از آنها ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابن عباس در تفسیر این آیه نقل میکنند که یوشع بن نون (نخستین کسی بود که) به موسی(ع) ایمان آورد و مؤمن آل یاسین به عیسی(ع)، و علی بن ابیطالب(ع) پیشگام در ایمان به پیامبر اسلام(ص) بود. [۳].
- علی بن ابیطالب(ع) و شیعیان آن حضرت، پیشگام در رفتن به بهشت: در همان کتاب از ابن عباس نقل شده که از رسول خدا(ص) تفسیر این آیه را پرسیدم، فرمود: «از جبرئیل تفسیر این آیه را پرسیدم، گفت: این آیه اشاره به على(ع) و شیعیان او دارد که پیشگام در رفتن به بهشت هستند» «حَدَّثَنى جَبرَئیلُ بِتَفْسیرِها، قالَ ذاکَ عَلِىّ وَ شِیعَتُهُ اِلَى الْجَنَّةِ»[۴]. از دیگر کسانى که این روایت را نقل کردهاند ابن مغازلى (طبق نقل ابن بطریق) در کتاب العمده و سبط بن جوزی در تذکرة و ابن کثیر در تفسیر خود و ابن حجر در صواعق، و شوکانى در فتح القدیر و شیخ سلیمان قندوزى در ینابیع الموده است[۵].
جمع بندی
این دو تفسیر منافاتى با هم ندارند؛ چرا که مولای متّقیان هم پیشگام در ایمان به پیامبر(ص) بود، و هم پیشگام در رفتن به بهشت و در واقع این دو ارتباط و پیوند ناگسستنى با یکدیگر دارد[۶].
این بحث را با ذکر دو نکته تکمیل مىکنیم.
۱. منظور از عبارت ﴿قلیلٌ مِنَ الاخَرینَ﴾ که در ادامه آیات این سوره آمده، کیست؟
در ادامه آیات گذشته قرآن مجید، پس از آنکه مقام والاى سابقون و پیشگامان را بر مىشمرد که آنها مقرّبان درگاه الهى هستند و جایگاهشان در باغهای پر نعمت بهشتی است میافزاید: ﴿ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلینَ وَ قَلیلٌ مِنَ الآخِرِینَ﴾ «آنها، گروهی از امتهای نخستین هستند و اندکی از امتهای آخرین».
حاکم حسکانى در شواهد التنزیل چندین روایت، از محمد بن فرات و محمد بن سهل و على بن عباس از جعفر بن محمد(ع) نقل مىکند که در تفسیر آیه: ﴿وَقَلیل مِنَ الآخِرِینَ﴾ فرمود: «منظور على بن ابیطالب(ع) است»[۷].
بدیهى است که مفهوم آیه این نیست که فقط على(ع) به بهشت مىرود، بلکه مقام والاى پیشگام بودن در ایمان، مقام والایى در بهشت و در جوار قرب الهى است که ویژه على بن ابیطالب(ع) (بعد از پیامبر اسلام) است، به همین دلیل در آیات بعد از این سوره که مقامات و نعمتهاى گروه دیگرى از بهشتیان (اصحاب الیمین) را بیان مىفرماید، در انتها میفرماید: ﴿ثُلَّة مِنَ الاَوَّلینَ وَ ثُلَّة مِنَ الآخِرِینَ﴾: «گروهى از امّتهاى نخستین هستند و اندکى از امتهاى آخرین».
روشن است که اصحاب یمین گرچه بهشتى هستند؛ امّا به پاى مقرّبین از سابقین نمىرسند.
۲. نخستین مسلمان که بود؟
این بحث مهمّى است که «أَوّلُ مَنْ آمن»، یا نخستین کسى که به پیامبر اسلام(ص) ایمان آورد و دست بیعت در دست او گذاشت، که بود؟
تمام امّت اسلامى متّفقاند که از میان زنان، خدیجه کبرى(س) نخستین مسلمان بود. امّا از میان مردان، با اینکه عدّهاى اصرار دارند، مسأله را پیچیده و قابل بحث و مناقشه جلوه دهند از مطالعه مجموع احادیث و تواریخ، تردیدى براى یک ناظر بىطرف باقى نمىماند که نخستین فرد، على بن ابیطالب(ع) بود. او اوّلین کسى بود که پیامبر اسلام(ص) را تصدیق کرد و نخستین کسى بود که با او بیعت نمود و نخستین کسى بود که با او نماز خواند و رکوع و سجود بجا آورد.
شواهد و دلائل این مسأله در تمام منابع اسلامى وجود دارد که در ذیل به قسمتى از آنها اشاره مىکنیم:
حداقل هیجده نفر از صحابه با طرق مختلف این حدیث را از پیامبر اکرم(ص) نقل کردهاند که على(ع) نخستین مردى بود که اسلام را پذیرفت و با پیامبر اکرم(ص) نماز خواند از جمله:
- ابوسیعد خدرى که از بزرگان صحابه است، مىگوید: پیامبر اکرم(ص) دست بر پشت على(ع) زد و فرمود: «اى على! تو هفت ویژگى دارى که هیچ کس نمىتواند در مورد آنها در روز قیامت با تو مناقشه کند: نخست اینکه تو اوّلین کسى هستى که ایمان به خدا آوردى (و اسلام را پذیرا گشتى) و...»[۸].
- عایشه مىگوید: فاطمه، دختر محمد(ص) این حدیث را براى من نقل کرد که پیامبر(ص) به او فرمود: «تو را به همسرى مردى در آوردم که علمش از همه مؤمنان بیشتر و در پذیرش اسلام از همه آنها مقدّمتر و حلمش از همه فزونتر است»[۹].
- ابن عباس مىگوید: از عمر بن خطاب شنیدم که مىگفت: نام على(ع) را به بدی نبرید من از رسول خدا(ص) درباره او مطالبى را شنیدم که اگر یکى از آنها در آل خطّاب باشد براى من محبوبتر است از آنچه آفتاب بر آن طلوع مىکند، از جمله: یک بار من و ابوبکر و ابوعبیده با جمعى از یاران پیامبر(ص) به در خانه ام سلمه رسیدیم. على(ع) بر در خانه ایستاده بود، گفتیم: پیامبر(ص) را مىخواهیم، فرمود: الآن بیرون مىآید؛ پیامبر بیرون آمد، به سوى او رفتیم. تکیه بر على بن ابیطالب(ع) کرد و با دست بر شانه او زد و فرمود: «با تو به مخاصمه بر مىخیزند، (امّا) تو نخستین کسى هستى که ایمان آوردى و از همه به ایام الله داناترى و نسبت به عهد الهى باوفاترى از همه بهتر عدالت پیشه مىکنى و نسبت به رعیّت از همه مهربانترى و مصیبت تو نیز از همه بزرگتر است»[۱۰].
- معاذ بن جبل از پیغمبر اکرم(ص) نقل مىکند که به على(ع) فرمود: «تو با مردم به هفت چیز محاجّه مىکنی و هیچ کس از قریش در آن هفت چیز نمىتواند به گفتگو با تو برخیزد و ادعاى برابرى کند ـ تو نخستین کسى هستى که به خدا ایمان آوردى...»[۱۱].
- اسماء بنت عمیس، همسر جعفر بن ابیطالب نقل مىکند که پیامبر اکرم(ص) به دخترش فاطمه(س) فرمود: «تو را به همسرى مردى در آوردم که در اسلام از همه پیشگامتر و حلمش از همه عظیمتر، و علمش از همه بیشتر است»[۱۲].
- سلمان فارسی مىگوید: پیامبراکرم(ص) فرمود: «نخستین کسى که در کنار حوض کوثر بر من وارد مىشود، نخستین کسى است که اسلام را پذیرفته و او على بن ابیطالب(ع) است»[۱۳].
- ابوسخیله مىگوید من و سلمان حج بجا آوردیم، و بر ابوذر وارد شدیم، مدّتى که خدا مىخواست نزد او ماندیم، هنگامى که حرکت ما نزدیک شد، گفتم: اى ابوذر! من امورى مىبینم که حادث شده و مىترسم در میان مردم اختلافى واقع شود؛ اگر چنین شود چه دستورى به من مىدهى؟! گفت: «از کتاب خداوند عزّوجلّ، و على بن ابیطالب جدا مشو! من گواهى مىدهم که از رسول خدا(ص) شنیدم که مىفرمود: على اوّل کسى است که به من ایمان آورده و نخستین کسى است که روز قیامت با من مصافحه مىکند و او صدیق اکبر، و فاروق (یعنى جدا کنند حق از باطل) است»[۱۴].
- عبدالرحمن بن عوف در حدیثى ذیل آیه۹۹ سوره برائت: ﴿السّابِقُونَ الاَوَّلُونَ﴾، مىگوید: آنها ده نفر از قریش بودند: «نخستین کسى از آنها که اسلام را پذیرفت على بن ابیطالب(ع)بود»[۱۵].
- جمال الدین ابوالحجاج در کتاب تهذیب الکمال از ابورافع نقل مىکند که گفت: «نخستین کسى که از مردان اسلام آورد، على بود»[۱۶].
- انس بن مالک، خادم رسول خدا(ص) از آن حضرت نقل مىکند که رسول خدا(ص) فرمود: «نخستین فرد این امّت که در کنار حوض کوثر بر من وارد مى شود نخستین کسى است که اسلام آورده و او على بن ابى طالب است»[۱۷].
- ابن عباس مىگوید: على(ع) چهار ویژگى دارد که براى احدى نیست: «او نخستین فرد از عرب و عجم است که با پیامبر اکرم(ص) نماز گذارد»[۱۸] و در جاى دیگر مىگوید: «نخستین کسى که بعد از خدیجه(س) ایمان آورد على بن ابیطالب(ع)بود»[۱۹].
- نسایى محدّث معروف در کتاب السنن، از زید بن ارقم نقل مىکند که گفت: «نخستین کسى که به پیامبر ایمان آورد على بن ابى طالب(ع) بود»[۲۰].
- امام على بن ابیطالب(ع) ـ این معنى را خودش در سخنانش که مورد قبول همگان است نیز نقل کرده است. در کتاب الجوهره نوشته محمد بن ابى بکر انصارى مىخوانیم که على(ع) بر منبر بصره فرمود: «صدیق اکبر منم، ایمان آوردم پیش از آنکه ابوبکر ایمان بیاورد، و اسلام آوردم پیش از آنکه او اسلام بیاورد»[۲۱]. در نهج البلاغه نیز در موارد متعدّدى روى این مطلب تکیه شده است، از جمله آن حضرت در جمله ۱۳۱ مىفرماید: «خداوندا! من نخستین کسى هستم که به سوى تو بازگشتم و پیام تو را شنیدم و اجابت کردم هیچ کس جز رسول خدا(ص) در نماز خواندن بر من پیشى نگرفت»[۲۲].[۲۳]
شرح و تفسیر
سابقون کیانند؟
﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾: پیشگامان پیشگام که مقرّب درگاه الهیاند باید الگو و اسوه باشند و امامت و رهبری خلق را در دست گیرند. سؤال: پیشگام پیشگامان چه کسانی هستند که مدال قرب پروردگار را دریافت کردهاند؟
پاسخ: برای سابقون تفسیرهای مختلفی ذکر شده است: پیشگامان در ایمان؛ سابقین در جهاد و مبارزه؛ پیشگامان در عبادت و نمازهای پنجگانه؛ سابقین در توبه؛ پیشگامان در اطاعت خدا؛ سابقین در ورود به بهشت؛ پیشگامان در هجرت؛ سابقین در کارهای خیر و تفاسیر دیگری که مفسّران بیان کردهاند[۲۴].
منتها اشکالی ندارد که همه موارد مذکور منظور آیه شریفه باشد، بنابراین نباید آیه مقیّد به یک مورد از موارد مذکور باشد، بلکه یک معنای وسیع و گستردهای در نظر بگیریم که تمام پیشگامان را شامل شود. به هر حال، سابقون افتخارات فراوانی دارند که در قلّه رفیع افتخارات آنان نعمت قرب پروردگار است. بدون شک لذّتی که قرب پروردگار برای مقرّبون و سابقون دارد از هر لذّتی بالاتر است.
﴿فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ﴾: تعبیر به ﴿فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ﴾ انواع نعمتهای مادّی و معنوی بهشت را شامل میشود؛ ضمناً این تعبیر میتواند اشاره به این باشد که باغهای بهشت تنها کانون نعمت است، برخلاف باغهای دنیا که گاه وسیله زندگی و زحمت است؛ همانگونه که حال مقرّبان در آخرت با حالشان در دنیا متفاوت است؛ زیرا مقام والای آنها در این دنیا توأم با مسئولیّتهایی است، در حالی که در سرای دیگر تنها مایه نعمت است.
علی(ع) مصداق أتمّ و أکمل سابقون!
مفهوم آیه شریفه سابقون گسترده است و شامل همه کسانی که در ایمان و جهاد و نماز و توبه و اطاعت و ورود در بهشت و مانند آن سبقت گرفتهاند میشود. ولی طبق آنچه در روایات آمده است، علی(ع) پیشگام همه پیشگامان و سابق بر همه سابقین میباشد. به تعبیر دیگر، مصداق روشن بلکه روشنترین مصداق این آیه شریفه حضرت علی(ع) است. به برخی از این روایتها توجّه کنید:
- ابن عبّاس، راوی و مفسّر معروف، که مورد قبول شیعه و سنّی است، میگوید: «پیشگام پیشگامان مسلمانها، علیّ بن أبی طالب است»[۲۵].
- وی در روایت دیگری چنین میگوید: «پیشگام پیشگامان در امّت حضرت موسی(ع) یوشع بن نون، و در امّت حضرت عیسی، حبیب نجّار، و در امّت محمّد، علیّ بن أبی طالب است»[۲۶].
- پیامبر گرامی اسلام(ص) هنگامی که میخواست صیغه مبارکترین عقد ازدواج را اجرا کند و فاطمه زهرا (س) را به عقد علی(ع) درآورد، خطاب به دخترش فرمود: «فاطمه جان! شوهری برای تو انتخاب کردم که نخستین ایمانآورنده به من بود و نخستین کسی بود که مرا شناخت و به یاریام شتافت»[۲۷].
آری، طبق این روایات و دیگر روایات، علی(ع) پیشگام پیشگامان مسلمانان است. آیا شایسته است با وجود علی(ع)، شخص دیگری خلیفه پیامبر شود؟
روایات فوق در منابع مختلف اهل سنّت آمده است که به ۱۰ مورد آن اشاره میشود: ابن مغازلی در مسند[۲۸]؛ سبط ابن جوزی در تذکره[۲۹]؛ ابن کثیر دمشقی[۳۰]؛ محیی الدّین طبری در الرّیاض النّضرة[۳۱]؛ سیوطی در الدّرّالمنثور[۳۲]؛ ابن حجر در الصّواعق المحرقة[۳۳]؛ علّامه شوکانی در فتح القدیر[۳۴]؛ میر محمّد صالح ترمذی در مناقب مرتضوی[۳۵]؛ آلوسی در روح المعانی[۳۶]؛ قندوزی در ینابیع المودة[۳۷].
با توجّه به روایات فراوانی که در مورد حضرت علی(ع) در ذیل آیه فوق وارد شده است، آیا امکان دارد خداوند با وجود علی(ع) با آن همه فضایل، شخص دیگری را برای خلافت نصب کند!
تفسیر سابقون از زبان پیامبر(ص)
پیامبر اکرم(ص) در روایتی فرمود: «السَّابِقُونَ الی ظِلِّ الْعَرْشِ طُوبی لَهُمْ»؛ خوشا به حال سبقتگیرندگان به سایه عرش الهی (در روز قیامت، که روزی سخت و طاقتفرساست)». «قیلَ: یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ؟»؛ سؤال شد: آنها چه کسانی هستند؟ حضرت رسول(ص) در پاسخ به این پرسش فرمودند:
- «الَّذینَ یَقْبَلُونَ الْحَقَّ إِذا سَمِعُوهُ»؛ سابقون کسانی هستند که وقتی حق را میشنوند آن را پذیرا میشوند»؛ سابقین، حرف حق را هر چند از زبان دشمن یا کودکی باشد، میپذیرند؛ آنها در برابر حق، تعصّب و لجاجت و جدال و تکبّر ندارند. انسان وقتی به اشتباه خویش پی میبرد و حقیقت برایش روشن میشود، باید با شجاعت حق را بپذیرد و به اشتباهش اعتراف نماید، و بداند که هزینه اعتراف به اشتباه، بسیار کمتر از إنکار اشتباه است!
- «وَ یَبْذلُونَهُ اذا سَألُوهُ»؛ (صفت دیگر سابقون آن است که) وقتی حق را از آنها میپرسند بیان میدارند»؛ سابقون، حق را کتمان نمیکنند؛ آنها نمیگویند که اگر حق را بگوییم، پدر و مادر ما، همسر ما، دوست و همسایه ما، و یا افراد دیگر ناراحت میشوند؛ زیرا کتمان حق از گناهان کبیره است و شهادت دادن نسبت به چیزی که انسان از آن اطّلاع دارد واجب میباشد، همانگونه که خداوند متعال در آیه شریفه ۲۸۳ سوره بقره میفرماید: ﴿وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴾[۳۸].
- «وَ یَحکُمُونَ لِلنَّاسِ کَحُکْمِهِمْ لِانْفُسِهِمْ»؛ (دیگر ویژگی سابقین آن است که) همان حکمی را که برای خود میکنند، برای مردم نیز در نظر میگیرند و آنچه برای خویش دوست دارند، برای دیگران هم دوست میدارند و به تعبیر دیگر، به منافع خویش و دیگران، با یک چشم نگاه میکنند! البتّه بدون شک این کار، کار سختی است[۳۹].[۴۰]
منابع
پانویس
- ↑ سوره واقعه آیه ۱۰ و ۱۱.
- ↑ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۱۳، ح۹۲۴.
- ↑ سیوطی، الدّرّالمنثور، ج۶، ص۱۵۴.
- ↑ همان، ج۲، ص۲۱۵ و ۲۱۶، ح۹۲۷.
- ↑ احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۴ تا ۱۲۰
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن ج۹، ذیل آیه مورد بحث
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۱۸، احادیث ۹۳۲ تا ۹۳۵.
- ↑ «یا علىُّ لَکَ سَبْعُ خِصال لایُحاجُّکَ فیهِنَّ اَحَدٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَنْتَ اَوَّلُ الْمُؤمِنینَ اِیْماناً بِاللهِ...»، این حدیث را ابو نعیم اصفهانى در حلیة الاولیاء، ج۱، ص۶۶ آورده
- ↑ «زَوَّجْتُکِ اَعْلَمَ الْمُؤمِنینَ عِلْماً وَ اَقْدَمَهُمْ سِلْماً وَ اَفْضَلَهُمْ حِلْماً»، این حدیث را ابن عساکر در تاریخ دمشق، در ترجمه امام على(ع)، ج۱، ص۲۴۴، طبع بیروت) نقل مىکند.
- ↑ «اِنَّکَ مُخاصَمٌ، اَنتَ اَوَّلُ الْمُؤمِنینَ ایماناً وَ اَعْلَمُهُمْ بِاَیّامِ اللهِ وَ اَوْفاهُمْ بِعَهْدِهِ وَ اَقْسَمُهُمْ بِالسَّوِیَّةِ وَ اَرْأَفُهُمْ بِالرَّعِیَّةِ وَ اَعْظَمُهُمْ الرَّزِیَّةَ»، متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۱۷
- ↑ «تَخْصِمُ النّاسُ بِسَبْع وَ لایُحاجُّکَ فیهِ اَحَدٌ مِنْ قُرَیْش اَنْتَ اَوَّلُهُمْ اِیْماناً بِاللهِ...»، این حدیث را شهاب الدین حسینى شافعى در کتاب «توضیح الدلائل» ص۱۷۱ آورده است. مطابق نقل احقاق الحق، ج۲۰، ص۴۵۵.
- ↑ «زَوَّجْتُکِ اَقْدَمَهُمْ سِلْماً وَاَعْظَمَهُمْ حِلماً وَاَکْثَرَهُمْ عِلْماً»، تاریخ ابن عساکر، جلد ۱، صفحه ۲۴۵، طبع بیروت.
- ↑ «اَوَّلُکُمْ وُرُوْداً عَلَىَّ الْحَوْضَ، اَوَّلُکُمْ اِسْلاماً عَلِىُّ بْنُ اَبیطالِبِ(ع)»، این روایت را محمد بن ابىبکر در کتاب الجوهره، ص۸ (طبع دمشق) آورده و نویسنده کنز العمال نیز بدون ذکر سند آن را نقل کرده است، ج۱۱، ص۶۱۶، طبع مؤسسه الرّساله، بیروت.
- ↑ «اَلْزِمْ کِتابَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ عَلِىَّ بْنَ اَبیطالِب، فَاَشْهَدُ اِنَّنى سَمِعْتُ رَسُوْلَ اللهِ(ص) یَقُولُ: عَلِىٌّ(ع) اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بى، وَ اَوَّلُ مَنْ یُصافِحُنى یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ هُوَ الصِّدِّیْقُ الاَکْبَرُ، وَ هُوَ الْفارُوْقُ یُفَرِّقُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ»، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۷، ص۳۰۶ (طبع دمشق دارالفکر) (مطابق نقل احقاق، ج۲۰، ص۴۷۲) ـ این حدیث را کنزالعمال از جمله «انّ هذا اوّل من آمن بى» تا آخر ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۰ آورده است.
- ↑ «کانَ اَوَّلَهُمْ اِسْلاماً عَلِىُّ بْنُ اَبیطالِب(ع)»، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۷، ص۳۰۷، نوشته محمد بن مکرم معروف به ابن منظور.
- ↑ «اَوَّلُ مَنْ اَسْلَمَ مِنَ الرِّجالِ عَلِىٌّ» تهذیبُ الکمال، ج۳ ص۸۵ (مطابق نقل احقاق الحق، ج۲۰، ص۳۶۷.
- ↑ «اَوَّلُ هذِهِ الاُمَّةِ وُرُوداً عَلىَّ الْحَوضَ اَوَّلُها اِسْلاماً عَلىّ بْنُ اَبیطالِب» این حدیث را ابن عدیم حلبى از علماى قرن هفتم هجرى در کتاب خود تاریخ حلب، ص۲۹۵ آورده است.
- ↑ {{متن حدیث|هُوَ اَوَّلُ عَرَبِىٍّ وَ عَجَمِىٍّ صَلّى مَعَ رَسُوْلِ اللهِ(ص)...»، المختار فى مناقب الابرار، ص۱۶، مطابق نقل احقاق الحق، ج۲۰، ص۴۵۷.
- ↑ «اَوَّلُ مَنْ اَسْلَمَ بَعْدَ خَدیجَة عَلِىُّ بْنُ اَبیطالِب» این حدیث از حسام الدین حنفى در کتاب آل محمّد(ص)، ص۱۷۴ آمده است.
- ↑ «اَوَّلُ مَنْ اَسْلَمَ مَعَ رَسُوْلِ اللهِ(ص) عَلِىُّ بْن اَبیطالِبِ(ع)» احقاق الحق، ج۲۰، ص۴۷۵.
- ↑ «اَنا الصِّدِّیقُ الاَکْبَرُ، آمَنْتُ قَبْلَ اَنْ یُؤمِنَ اَبُوبَکْر، وَ اَسْلَمْتُ قَبْلَ اَنْ یُسْلِمَ» الجوهرة، ص۸ (طبع دمشق) همین معنى را گروه دیگرى نیز نقل کردهاند مانند: ابواحمد جرجانى در کتاب الکامل فى الرجال، ج۳، ص۱۱۲۳ و توضیح الدلائل ص۱۷۱ و مختصر تاریخ دمشق و غیر آنها.
- ↑ «اَللّهُمَّ اِنّى اَوَّلُ مَنْ اَنابَ وَ سَمِعَ وَ اَجابَ لَمْ یَسْبِقْنى اِلاّ رَسُوْلُ اللهِ(ص) بِالصَّلاةِ» این معنى در خطبه ۷۱ و ۱۹۲ نیز آمده است.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن ج۹، ذیل آیه مورد بحث
- ↑ این احتمالات در تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۲۰۴، و تفسیر التّبیان، ج۹، ص۴۹۰ و مجمع البیان، ج۵، ص۲۱۵، آمده است.
- ↑ سابِقُ هذِهِ الْامَّةِ عَلِیُّ بْنُ ابی طالِبٍ؛ احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۴.
- ↑ "یُوشَعُ بْنُ نُونْ سَبَقَ الی مُوسی، وَ مُؤْمِنُ آلِ یاسین سَبَقَ الی عیسی، وَ عَلِیُّ بْنُ ابی طالِبٍ سَبَقَ الی مُحَمَّدٍ"؛ احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۵.
- ↑ "زَوَّجْتُکِ باوَّلِ مَنْ آمَنَ بیوَ عَرَفَنی وَ ساعَدَنی"؛ روضة الاحباب، ج۳، ص۱۰ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۷).
- ↑ به نقل احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۴.
- ↑ تذکرة، ص۲۱ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۵).
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۲۸۳ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۵).
- ↑ الرّیاض النّضرة، ص۱۵۸ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۵).
- ↑ الدّرّالمنثور، ج۶، ص۱۵۴ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۶).
- ↑ الصّواعق، ص۱۲۳ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۶).
- ↑ فتح القدیر، ج۵، ص۱۴۸ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۷).
- ↑ مناقب مرتضوی، صفحه ۴۹ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۷).
- ↑ روح المعانی، ج۲۷، ص۱۱۴ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۸).
- ↑ ینابیع المودة، ص۶۰ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۱۸).
- ↑ «و شهادت را کتمان نکنید. و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است. و خداوند، به آنچه انجام میدهید، داناست» سوره بقره، آیه ۲۸۳.
- ↑ نوادر الرّاوندی، ص۱۵ (به نقل از بحار الأنوار، ج۶۶، ص۴۰۳).
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۳۸۷ ـ ۳۹۳.