آیه صالح مؤمنین در علوم قرآنی
مقدمه
﴿إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾[۱].
آیه شریفه فوق که به آیه «صالح المؤمنین» مشهور گشته، از جمله آیاتی است که به اعتراف شیعه و اهل سنّت دلالت بر فضیلتی از فضایل فراوان حضرت علی(ع) دارد[۲].
شأن نزول
این آیه چهارمین آیه سوره تحریم است. در شأن نزول نخستین آیات سوره تحریم روایات زیادی در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنّت نقل شده که آنچه مشهورتر و مناسبتر به نظر میرسد، به شرح زیر است:
پیامبر(ص) گاه که نزد «زینب بنت جحش» یکی از همسرانش میرفت، زینب از عسلی که تهیّه کرده بود، خدمت پیامبر(ص) میآورد. این مطلب به گوش«عایشه»، یکی دیگر از همسران پیامبر(ص) رسید و بر او گران آمد. وی میگوید: من با «حفصه»، دیگر همسر رسول خدا(ص) قرار گذاشتیم که هر وقت پیامبر(ص) نزد یکی از ما آمد فوراً بگوییم: آیا صمغ «مغافیر»[۳] خوردهای؟ و پیامبر(ص) مقیّد بود که هرگز بوی نامناسبی از دهان یا لباسش استشمام نشود، بلکه به عکس اصرار داشت همیشه خوشبو و معطّر باشد، ولی این صمغ مادّهای بد بو بود و اگر این نقشه مؤثّر میافتاد پیغمبر اکرم(ص) از نوشیدن آن عسل خودداری میکرد.
به این ترتیب روزی پیامبر(ص) نزد «حفصه» آمد، او این سخن را به پیامبر(ص) گفت، حضرت فرمود: من «مغافیر» نخوردهام، بلکه از عسلی که نزد زینب بنت جحش بوده نوشیدهام، سوگند یاد میکنم که دیگر از آن عسل ننوشم. (نکند زنبور آن عسل، روی گیاه نامناسبی و احتمالًا «مغافیر» نشسته باشد!) ولی این سخن را به کسی مگو (مبادا به گوش مردم برسد و بگویند: چرا پیامبر(ص) غذای حلالی را بر خود تحریم کرده است؟ و یا به گوش زینب برسد و او دل شکسته شود). ولی سرانجام حفصه راز پیامبر را فاش کرد و بعداً معلوم شد اصل این قضیه توطئهای بوده است. پیامبر(ص) از این ماجرا ناراحت شد و آیات فوق نازل گشت و چنان ماجرا را پایان داد که دیگر این گونه کارها در درون خانه پیامبر(ص) تکرار نشود، امروز ممکن است در مسأله کوچکی باشد و فردا در مسائل مهمتر.
در برخی از روایات نیز آمده است که پیامبر(ص) بعد از این ماجرا یک ماه از همسران خود کنارهگیری کرد[۴]. تا آنجا که شایعه تصمیم آن حضرت، نسبت به طلاق آن دو نفر منتشر شد، بهطوری که سخت به وحشت افتاده[۵] و از کار خود پشیمان شدند[۶].
شرح و تفسیر
یاوران پیامبر(ص)
بدون شک شخصیّت بزرگی همچون پیغمبر اسلام(ص) تنها به خودش تعلّق ندارد، بلکه متعلّق به تمام جامعه اسلامی و عالم بشریّت است. لذا اگر داخل خانه او توطئهای بر ضدّ وی، هر چند بهظاهر کوچک، انجام گیرد نباید به سادگی از کنار آن گذشت. حیثیّت او، نعوذ باللَّه، نباید بازیچه دست این و آن گردد و اگر چنین برنامهای پیش آید باید با قاطعیّت با آن برخورد کرد، تا مبادا به جاهای مهمتر سرایت کند.
آیات نخستین سوره تحریم در حقیقت دستور قاطعانهای است از سوی خداوند بزرگ در برابر چنین حادثهای و برای حفظ حیثیّت پیامبرش میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ﴾[۷]. معلوم است که این تحریم، تحریم شرعی نبود؛ بلکه بهطوری که از آیات بعد استفاده میشود سوگندی از ناحیه پیامبر(ص) یاد شده بود و میدانیم قسم خوردن بر ترک بعضی از مباحات گناهی ندارد. بنابراین، جمله «لم تحرم؛ چرا بر خود تحریم میکنی!» به عنوان عتاب و سرزنش نیست، بلکه نوعی شفقت است. درست مثل اینکه ما به کسی که زحمت زیادی برای تحصیل درآمد میکشد و خود از آن بهره چندانی نمیگیرد، میگوییم: چرا این قدر به خود زحمت میدهی، و از نتیجه این زحمت بهره نمیگیری!
﴿وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۸]: سپس در پایان آیه میفرماید: «خداوند غفور و رحیم است» این غفران و رحمت نسبت به همسرانی است که موجبات آن حادثه را فراهم کردند، که اگر راستی توبه کنند مشمول آن خواهند بود. یا اشاره به این است که بهتر این بود پیامبر(ص) چنین سوگندی یاد نمیکرد، کاری که احتمالًا موجب جرأت و جسارت بعضی از همسران آن حضرت میشد.
در آیه بعد اضافه میکند: ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ﴾[۹]. به این ترتیب که کفّاره قسم را بدهید و خود را آزاد سازید. البّته اگر سوگند در موردی باشد که ترک کاری رجحان دارد باید به سوگند عمل کرد و شکستن آن گناه است و کفّاره دارد. امّا اگر در مواردی باشد که ترک آن عمل مرجوح باشد (مانند آیه مورد بحث) در این صورت شکستن آن جایز است، امّا برای حفظ احترام قسم بهتر است کفّاره نیز داده شود.
﴿وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾[۱۰]، لذا او راه نجات از اینگونه سوگندها را برای شما هموار ساخته و طبق علم و حکمتش مشکل را برای شما گشوده است. از روایات استفاده میشود که پیامبر(ص) بعد از نزول این آیه بردهای آزاد کرد و آنچه را بر خود از طریق قسم حرام کرده بود حلال نمود. در آیه بعد شرح بیشتری پیرامون این ماجرا داده، میفرماید: ﴿وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ﴾[۱۱]: در مورد اینکه این راز چه بود و کدام یک از همسران پیامبر، راز آن حضرت(ص) را فاش نمودند، در بحث شأن نزول مطالبی بیان کردیم.
از مجموع این آیات برمیآید که بعضی از همسران پیامبر(ص) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت میکردند، بلکه مسأله رازداری که از مهمترین شرایط یک همسر با وفاست، نیز در آنها نبود. امّا بعکس، رفتار پیامبر(ص) با آنها با تمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود که حتّی حاضر نشد تمام رازی که همسرش افشا کرده بود به رخ او بکشد، بلکه تنها به قسمتی از آن اشاره کرد. لذا در حدیثی از امیر مؤمنان علی(ع) میخوانیم: «افراد کریم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصی خویش تا آخرین مرحله، پیش نمیروند؛ زیرا خداوند در اینجا برای پیامبر(ص) میفرماید: «او قسمتی را خبر داد و از قسمتی خودداری کرد»[۱۲]. سپس روی سخن را به آن دو که در توطئه بالا دست داشتند کرده، میفرماید: ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا﴾[۱۳]، منظور از این دو نفر، به تصریح مفسّران شیعه و اهل سنّت، «حفصه» دختر عمر و «عایشه» دختر أبوبکر بوده است و از آنجا که اگر این گونه کارها در خانه پیامبر(ص) تکرار میشد آینده خطرناکی داشت، خداوند متعال در ادامه این آیه و خطاب به آن دو نفر میفرماید: ﴿وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾[۱۴]. این تعبیر نشان میدهد که تا چه حد این ماجرا در قلب پاک پیامبر(ص) و روح عظیم او تأثیر منفی گذاشت، تا آنجا که خداوند به دفاع از او پرداخته و با اینکه قدرت خودش از هر نظر کافی است، حمایت جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان دیگر را نیز اعلام میدارد[۱۵].
﴿وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ کیست؟
﴿صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ ترکیبی اضافی است از «صَالِح» اسم فاعل از ریشه «ص ـ ل ـ ح» ضد فاسد[۱۶] به معنای کسی که کار شایسته میکند و با آن ملازم است[۱۷] و «المُؤمِنِین» جمع مؤمن. عبارت ﴿صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ تنها یک بار در قرآن بهکار رفته و خداوند، جبرئیل به گونه خاص، صالح المؤمنین و همه فرشتگان را در برابر توطئه و همدستی برخی برای آزار پیامبر، پشتیبان پیامبر دانسته است. در اینکه آیا مراد از این تعبیر فردی خاص است یا جمع و گروهی معین، یا مراد هر فرد صالحی از مؤمنان است و نیز اگر مراد از آن فرد خاصی است، او کیست[۱۸]، مفسران دیدگاههایی دارند[۱۹].
بدون شک ﴿وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ به حسب ظاهر معنی وسیعی دارد که همه مؤمنان صالح و باتقوا و کامل الایمان را شامل میشود؛ هر چند کلمه «صالح» در اینجا مفرد است، نه جمع؛ ولی چون معنی جنسی دارد از آن عمومیّت استفاده میشود. امّا بیتردید ﴿وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ مصداق أتمّ و اکملی نیز دارد و از روایات متعدّدی استفاده میشود که آن فرد کامل «امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع)» است[۲۰]. این مطلب را بسیاری از علمای اهل سنت نیز در کتابهای خود نقل کردهاند. از جمله: علّامه ثعلبی[۲۱]؛ علّامه گنجی در کفایة الطّالب[۲۲]؛ أبوحیان اندلسی[۲۳]؛ سبط ابن جوزی[۲۴]؛ سیوطی در الدّرّالمنثور[۲۵]؛ آلوسی در روح المعانی[۲۶]؛ حاکم حسکانی در شواهد التّنزیل[۲۷]؛ علّامه برسویی در روح البیان[۲۸]؛ ابن حجر در الصّواعق[۲۹]؛ علاء الدّین متّقی در کنز العمّال[۳۰].[۳۱]
تنها حاکم حسکانی حنفی در ذیل این آیه شریفه «هیجده حدیث» از طرق مختلف نقل میکند که منظور از ﴿وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ «علی بن ابی طالب (ع)» است. به سه حدیث از آن روایات توجّه کنید:
- اسماء بنت عمیس میگوید: از پیامبر اسلام(ص) شنیدم که میفرمود: «صالِحُ الْمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ ابی طالِبٍ»؛ صالح المؤمنین علی بن أبی طالب است[۳۲].
- ابن عبّاس به نقل از پیامبر خدا(ص) میگوید: آن حضرت درباره علی بن أبی طالب(ع) فرمود: «هُوَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ»؛ او است صالح المؤمنین[۳۳].
- عمّار یاسر میگوید از علی(ع) شنیدم که میفرمود: پیغمبر اکرم(ص) مرا فراخواند و فرمود: «آیا تو را بشارت دهم؟ عرض کردم: آری ای رسول خدا، تو همیشه بشارتدهنده به خیر بودهای! فرمود: خداوند درباره تو آیهای نازل کرده است. عرض کردم: کدام آیه؟ فرمود: تو قرین و هم ردیف جبرئیل شدهای (آری خداوند تو را قرین او ساخته) سپس خواند: ﴿وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ...﴾[۳۴].[۳۵]
برخی در برابر این دیدگاه، مراد از ﴿صَـالِحُ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴾ را هر یک از مؤمنان دانسته و شاخصترین آنها را عمر، ابوبکر و علی دانستهاند[۳۶]. آنان در توجیه اینکه چگونه از «صالح» مفرد، جمع اراده شده است دیدگاههایی متفاوت دارند: برخی آن را مفردی دانستهاند که از آن جمع اراده شده است[۳۷] و این قول را مطابق قول فراء و صحیحترینِ اقوال در باره این آیه دانستهاند[۳۸]؛ اما دلیلی بر صحت آن ارائه نکردهاند. برخی نیز «صَالِح» را اسم جنس، نه جمع، دانسته و همان را دلیل بر آن دانستهاند که صالح در آیه بدون واو (علامت جمع) آمده است[۳۹]. به باور آنان صالح مفرد از مضاف الیه عام عمومیت کسب کرده و همه مؤمنان صالح را دربرمیگیرد[۴۰]. آنان برای توضیح مطلب مثالهایی از ادبیات عرب آوردهاند؛ مانند: لایفعل هذا الصالح من الناس که از آن جنس اراده شده است[۴۱]. به نظر میرسد نویسنده به الف و لام جنس در «الصَالِح» در این مثال توجه نداشته است.
برخی نیز «صَالِح» در آیه را جمع دانسته که نون علامت جمع بر اثر اضافه افتاده و واو آن بر اثر التقای ساکنین حذف شده است[۴۲]. برخی نیز حذف واو را خطای نسخهبردار دانستهاند که در رسم الخط قرآن به همان صورت آمده است[۴۳].
در مقابل، گروهی صالح را مفرد و مراد از آن را فردی خاص دانسته؛ اما در تعیین مصداق آن اختلاف کرده و برای تأیید دیدگاه خود به روایاتی تمسک کردهاند[۴۴]. در این میان تنها روایاتی که علی را مصداق آیه معرفی کرده از قوت سند و نیز تنوع بیشتر ناقلان برخوردار است؛ بهگونهای که برخی ۵۲ روایت از طرق مختلف به این مضمون نقل کردهاند[۴۵]. علامه طباطبایی مراد از ﴿صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ را امیرمؤمنان امام علی و دیگر دیدگاهها را بیدلیل میداند[۴۶]، از اینرو دانشمندان، سخن کسانی مانند ابنتیمیه و پیروانش را که کوشیدهاند تا در این آیه همانند دیگر آیاتِ بیانگر فضیلت علی مناقشه یا در سند روایاتی که علی را مصداق آیه معرفی میکنند، خدشه کنند[۴۷]، نقد کرده و مردود شمردهاند[۴۸]. از امام باقر نیز نقل شده که پیامبر اکرم دو بار به گونۀ ویژه، علی را به مردم معرفی کرد: نخست در روز غدیر خم هنگامی که فرمود: ﴿مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاَهُ﴾ و دوم پس از نزول آیه ۴ سوره تحریم بود که دست وی را گرفت و به مردم نشان داد و فرمود: این، صالحالمؤمنین است[۴۹].[۵۰]
نتیجه اینکه، بعد از خداوند و جبرئیل امین، برترین یار و یاور پیامبر اسلام(ص) در تمام طول عمر، علیّ ابن أبی طالب(ع) بود. بنابراین، چه کسی جز او میتواند شایسته خلافت و جانشینی پیامبر اسلام(ص) باشد؟ آیا این روایات دلیل بر این نیست که او افضل امّت و برترین خلق بعد از پیغمبر اکرم(ص) بوده است؟ اگر چنین است و خداوند بخواهد شخصی را به عنوان جانشین پیامبرش نصب کند، آیا حکمت او اجازه میدهد با وجود علی(ع) شخص دیگری نصب شود! و اگر مردم و عقلا بخواهند شخصی را برای این منظور مهمّ انتخاب کنند، آیا عقل و خرد آنها اجازه میدهد با وجود شخصی که بعد از خداوند و جبرئیل، برترین یار و ناصر پیامبر اسلام(ص) بوده است، به سراغ دیگری بروند و او را برگزینند؟ آری، علی(ع) در دوران حیات پیامبر اکرم(ص) دوش به دوش آن حضرت در تمام صحنههای زندگی یار و یاور رسول خدا بود و از همه کس برای جانشینی شایستهتر است[۵۱].
منابع
پانویس
- ↑ اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند؛ سوره تحریم، آیه۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷.
- ↑ «مغافیر» صمغی بود که از یکی از درختان حجاز به نام «عرفط» (بر وزن هرمز) تراوش میکرد و بوی نامناسبی داشت.
- ↑ تفسیر قرطبی و تفاسیر دیگر، ذیل آیات مورد بحث (به نقل از تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۲۷۲.
- ↑ تفسیر فی ظلال، ج ۸، ص ۱۶۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷؛ میرمحمدی و یوسفزاده، مقاله «صالح مؤمنین»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۶۴.
- ↑ «ای پیامبر! چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده است برای کسب خشنودی همسرانت حرام میداری؟» سوره تحریم، آیه ۱.
- ↑ «و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره تحریم، آیه ۱.
- ↑ «خداوند، برای شما گشودن سوگندهایتان را (با دادن کفّاره) اجازه داده است» سوره تحریم، آیه ۲.
- ↑ «و خداوند سرور شماست و او دانای فرزانه است» سوره تحریم، آیه ۲.
- ↑ «و آنگاه که پیامبر به یکی از همسرانش سخنی را، نهانی گفت و چون او آن را (به همسر دیگر) خبر داد و خداوند پیامبر را از آن آگاه کرد وی بخشی از آن را (به همسران خود) گفت و در (گفتن) بخشی دیگر خودداری ورزید» سوره تحریم، آیه ۳.
- ↑ {{متن حدیث|ما اسْتَقْصی کَریمٌ قَطُّ لِانَّ اللَّهَ یَقُولُ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۳۸.
- ↑ «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است» سوره تحریم، آیه ۴.
- ↑ «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته ، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند» سوره تحریم، آیه ۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷.
- ↑ لسان العرب، ج ۲، ص۵۱۶، «صلح».
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۱۱.
- ↑ نک: التسهیل، ج ۲، ص۳۹۱.
- ↑ میرمحمدی و یوسفزاده، مقاله «صالح مؤمنین»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۶۴.
- ↑ التبیان، ج ۱۰، ص۴۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۷۴- ۴۷۵؛ تاویل الآیات، ص۶۷۴.
- ↑ العمدة لابن بطریق، ص ۱۵۲ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۱).
- ↑ کفایة الطّالب، صفحه ۵۳ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۱).
- ↑ البحر المحیط، ج ۸، ص ۲۹۱ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۲).
- ↑ التّذکرة، ص ۲۶۷ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۲).
- ↑ الدّرّ المنثور، ج ۶، ص ۲۴۴ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۳).
- ↑ روح المعانی، ج ۲۸، ص ۱۳۵ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۴).
- ↑ شواهد التّنزیل، ج ۲، ص ۲۵۴ به بعد.
- ↑ روح البیان، ج ۱۰، ص ۵۳.
- ↑ به نقل از پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۹۹.
- ↑ به نقل از پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۹۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷؛ میرمحمدی و یوسفزاده، مقاله «صالح مؤمنین»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۶۵.
- ↑ شواهد التّنزیل، ج ۲، ص ۲۵6، ح ۹۸2.
- ↑ شواهد التّنزیل، ج ۲، ص ۲۵۸، ح ۹۸۷.
- ↑ «أَ لا ابَشِّرُکَ؟ قُلْتُ: بَلی یا رَسُولَ اللَّهِ وَ ما زِلْتَ مُبَشِّراً بِالْخَیْرِ! قالَ: قَدْ انْزَلَ اللَّهُ فیکَ قُرْآناً. قُلْتُ: وَ ما هُوَ یا رَسُولَ اللَّهِ؟ قالَ: قُرِنْتَ بِجَبْرَئیل ثُمَّ قَرَأَ: ﴿وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ...﴾»؛ شواهد التّنزیل، ج ۲، ص ۲۵۹، ح ۹۸۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷.
- ↑ تفسیر سمرقندى، ج ۳، ص۴۶۸؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۲۴۳.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص۵۶۶؛ نیز نک: التبیان، ج ۱۰، ص۴۸.
- ↑ اعراب القرآن، نحاس، ج ۴، ص۳۰۳.
- ↑ تفسیر بیضاوی، ج ۵، ص۲۲۵؛ اعراب القرآن، درویش، ج ۱۰، ص۱۳۴.
- ↑ تفسیر بیضاوی، ج ۵، ص۲۲۵.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص۵۶۶؛ فیض القدیر، ج ۴، ص۲۵۱.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص۵۶۶؛ اعراب القرآن، درویش، ج ۱۰، ص۱۳۴.
- ↑ البحر المحیط، ج ۱۰، ص۲۱۱.
- ↑ جامع البیان، ج ۲۸، ص۱۰۵؛ تفسیر بغوى، ج ۵، ص۱۲۲؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۲۴۳ - ۲۴۴.
- ↑ تاویل الآیات، ص۶۷۴؛ البرهان، ج ۵، ص۴۲۰؛ نیز نک: شواهد التنزیل، ج ۲، ص۳۴۳.
- ↑ المیزان، ج ۱۹، ص۳۳۲.
- ↑ منهاج السنه، ج ۷، ص۲۹۳.
- ↑ نک: مجمع الزوائد، ج ۷، ص۱۲۷.
- ↑ تفسیر فرات کوفی، ص۴۸۹-۴۹۰؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص۳۵۲؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۷۴-۴۷۵.
- ↑ میرمحمدی و یوسفزاده، مقاله «صالح مؤمنین»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷.