احسان در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

احسان، مقام رؤیت و شهود

در عرفان قرآنی، سالک الی‌الله به مرتبتی می‌رسد که از آن به مقام احسان یاد می‌‌شود. این مرتبت سالک با صفای قلب خویش، شرایطی را فراهم می‌‌آورد تا اسمای الهی بر جانش تجلی کند و مظهر اسمای الهی شود؛ از این روست که در همه چیز و همه جا خدا را می‌‌بیند. پس در مقام بندگی خود را در محضر خدا می‌‌یابد و خدا را علیم به معنای بصیر به خود می‌‌بیند. پس در این مقام است که مرتبت شهید را به معنای شاهد و مشهود درک می‌کند؛ پس هم خود شاهد است و هم مشهود؛ زیرا مظهر خدایی است که شاهد و مشهود است: ﴿وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[۱].[۲]

مراتب احسان در قرآن

احسان از باب افعال برگرفته از واژه «حسن» است. در فرهنگ‌های عربی برای احسان دو معنا گفته شده است: ۱. نعمت بخشیدن به دیگری؛ ۲. کار نیک انجام دادن. از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، احسان برتر از عدالت است؛ زیرا عدالت آن است که انسان آنچه برعهده اوست، بدهد؛ و آنچه سهم اوست، بگیرد؛ ولی احسان این است که بیش از آنچه وظیفه اوست، انجام دهد؛ و کمتر از آنچه حق اوست، بگیرد[۳]. خدا در قرآن می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۴]. البته گستره عمل به عدل فراخ‌تر و گسترده‌تر و عمل به آن عمومی‌تر از احسان است؛ زیرا اکثریت مردم به اصل مقابله به مثل به عنوان یک اصل عقلی و فطری عمل نمی‌کنند و کمتر کسی به مرتبه بالاتر می‌آید. به سخن دیگر، عمل به قوانین و مقررات که بر اساس اصول عقلانی و عدلانی است برای همگان شدنی است، اما مراعات بالاتر از آن‌که از اصول اخلاقی است کمتر مورد توجه توده‌های مردم بوده و از انجام آن طفره می‌‌روند. البته از نظر قرآن، احسان دارای مراتبی است که شامل دو مرتبه احسان عفوی و احسان اکرامی می‌شود. پس باید توجه داشت این معنا از احسان که در تعریف آن آمده است، شامل محاسن و مکارم اخلاقی می‌شود؛ بنابراین، کسی که از حق خویش می‌‌گذرد و عفو می‌‌کند، محسن است؛ چنانکه اگر فراتر از عفو و گذشت از حق خویش، چیزی را ببخشد و ایثار کند و در مقام اکرام باشد، او نیز محسن است. به نظر می‌رسد که اگر واژه احسان به تنهایی به کار رود شامل هر دو معنای خواهد بود، اما اگر در کنار اکرام به کار رود تنها مراد همان عفو و گذشت از حق است. به سخن دیگر: إِذَا اجْتَمَعا افْتَرَقا وَ إِذَا افْتَرَقا اجْتَمَعَا؛ «هرگاه با هم به کار روند دو معنای مختلف دارند، ولی اگر جدا از هم به کار روند، هم‌معنا هستند». پس اگر اکرام و احسان به تنهایی به کار رود، در بر گیرنده هر دو معنا و مفهوم خواهد بود.

بر این اساس، وقتی از محسنان در قرآن سخن به میان نمی‌آید، می‌‌تواند شامل کسانی باشد که در مقام اکرام به ایثار و بخششی فراتر از حد احسان مبتنی بر عفو و گذشت عمل نمی‌کنند. در روایات متواتری پیامبر(ص) مأموریت خویش را فراتر از دعوت به عدالت دانسته و در بیان بعثت خویش می‌‌فرماید: «بُعِثْتُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا»[۵]؛ «من برای تکمیل مکارم و محاسن اخلاق، برانگیخته شده‌ام». ایشان در جایی دیگر می‌‌فرماید: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ لِأَنَّ الحُسْنَ الْأَخْلاقَ أَعْلَى الْمَقامِ الْإِنْسانَ»[۶]؛ «جز برای اتمام حسن اخلاق برانگیخته نشده‌ام؛ زیرا حسن خلق برترین مقام انسان است». البته در برخی از منابع حدیثی آمده است که ایشان فرموده است: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»[۷]؛ «جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده‌ام». با توجه به توضیح پیشین می‌‌توان دریافت که هر دو سخن می‌‌تواند از آن حضرت(ص) صادر شده باشد؛ زیرا مراد از محاسن در این روایت که جداگانه بیان شده مفهوم عام آن است که شامل مکارم اخلاقی می‌‌شود. در حقیقت ایشان درجه اعلی اخلاق که همان مکارم اخلاقی است را مد نظر قرار داده و از آنجا که پیامبران پیشین به مکارم اخلاقی نیز توجه داشتند، ایشان مأموریت خویش را به تمامیت رساندن آن مکارم اخلاقی و دیگر مکارم اخلاقی می‌‌داند تا انسان به تمامیت مظهریت دست یابد؛ زیرا اسلام محمدی(ص) اسلام اکمل و اتم است[۸].

امیر مؤمنان امام علی(ع) محاسن اخلاقی را مقدمه‌ای برای مکارم اخلاقی دانسته و می‌‌فرماید: «ذَلِّلُوا أَخْلَاقَكُمْ بِالْمَحَاسِنِ وَ قَوِّدُوهَا إِلَى الْمَكَارِمِ»[۹]؛ «اخلاق خود را در آغاز با صفات حمیده و محاسن اخلاق رام کنید و سپس آن را به سوی مکارم اخلاق و سجایای عالی و ملکات نفسانی انسانی سوق دهید». آن حضرت(ع) همچنین در پاسخ نسبت به تبیین مصادیقی از مکارم الاخلاق، فرمودند: مکارم اخلاقی، گذشت از کسی است که به تو ظلم کرده، رابطه با کسی است که با تو قطع رابطه کرده، عطا به آن کس است که از تو دریغ داشته است و گفتن حق است اگرچه بر ضد خودت باشد[۱۰]. چنان‌که توضیح داده شد، مکارم اخلاقی در این عبارت شامل محاسن اخلاقی نیز می‌‌شود. از همین روست که از نظر آن حضرت(ع) برترین و بهترین مصداق مکارم اخلاقی، ایثار است. وقتی از مولای متقیان از بهترین مکارم اخلاق سؤال می‌‌شود، ایشان می‌‌فرمایند: «بهترین مکارم اخلاق، ایثار است»[۱۱].

ایشان همچنین فرمودند: بهترین مکارم اخلاق، گذشت توانا (از انتقام) است و بخشش کسی که خود نیازمند است[۱۲]. امام علی(ع) همچنین درباره ارزش و اهمیت مکارم اخلاقی در زندگیبشر می‌‌فرماید: «عَلَيْكُمْ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا رِفْعَةٌ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْأَخْلَاقَ الدَّنِيَّةَ فَإِنَّهَا تَضَعُ الشَّرِيفَ وَ تَهْدِمُ الْمَجْدَ»[۱۳]؛ «بر شما باد به مکارم اخلاق که تخلق به آن، رفعت و بلندی است و بپرهیزید از دنائت اخلاق که افراد شریف را پست می‌کند و مجد و بزرگواری را نابود می‌‌سازد». از همین روست که مکارم اخلاقی در نزد آن حضرت(ع) از چنان اهمیت و ارزشی برخوردار است که فرمودند: در راه کسب مکارم اخلاق پشتکار و پایداری ورزید[۱۴].

از نظر امیرمؤمنان(ع) کسب مکارم اخلاقی خود دارای یک ارزش نفسی است و انسان نباید آن را برای طمع بهشت یا خوف از دوزخ در خود ملکه و مقام کند، بلکه باید به مکارم اخلاقی به عنوان یک محبوب محبت و گرایش داشته باشد. از این روست که ایشان در جایی دیگر فرمودند: «لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاحِ»[۱۵]؛ «اگر هم به بهشت امیدباور) نمی‌داشتیم و از دوزخ نمی‌هراسیدیم و پاداش و کیفری در میان نمی‌بود، باز شایسته بود که در طلب مکارم اخلاق برآییم؛ زیرا که راه موفقیت و پیروزی همانا در تحصیل مکارم اخلاق است». امام صادق(ع)، مکارم اخلاق را از نعمت‌هایی می‌داند که خداوند متعال به پیامبران، عنایت فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ رُسُلَهُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنْ كَانَتْ فِيكُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ ذَلِكَ مِنْ خَيْرٍ وَ إِنْ لَا تَكُنْ فِيكُمْ فَاسْأَلُوا اللَّهَ وَ ارْغَبُوا إِلَيْهِ فِيهَا»[۱۶]؛ «خداوند، پیامبران را از مکارم اخلاق، برخوردار فرموده و آنان را متخلق به این صفات ساخته است. شما خود را آزمایش کنید اگر آن صفات در شما وجود دارد خدای را شاکر باشید و حمد او را بنمایید و بدانید که با تخلق به مکارم اخلاق به خیر بزرگی نائل گردیده‌اید و اگر آن صفات در شما نیست از خدا درخواست نمایید و نسبت به آن ابراز علاقه کنید و موفق گردید».

از نظر قرآن کسی که از خطا و اشتباه حتی کافران عبور کرده و با عفو و گذشت، اعمال او را ورق می‌زند و صفحه‌ای دیگر می‌گشاید که بی‌خطا و اشتباه است، ‌در حقیقت چنین کسی اهل احسان عفوی و اکرامی است[۱۷]. البته در آیات قرآنی مصادیق بسیاری برای احسان عفوی و اکرامی بیان شده است. از نظر قرآن اهل احسان چون در مقام شهود نشسته‌اند، هرگز در محضر خدا کمترین گناهی نمی‌کنند[۱۸] و جز به استغفار و بندگی نمی‌پردازند[۱۹]. پس اهل معروف و اهل خیرات و مبرات به دیگران بوده و از هرگونه فساد و فحشاء و منکر به دور هستند[۲۰]. اموری چون مدیریت خشم و کظم الغیظ[۲۱] و اعمال صالح و نیک عبادی و غیر عبادی از انفاقات و پرداخت زکات و کمک به مستحقان و نیازمند[۲۲] از جمله مصادیق مهم احسان است.[۲۳]

آثار احسان عفوی و اکرامی

از نظر قرآن، احسان در دو مرتبه عفو و ایثار دارای آثار و برکاتی است که برخی از آنها عبارتند از:

  1. احسان به خود: کسی که به دیگری احسان می‌کند، پیش از آن‌که به دیگری احسان کرده باشد، به خودش احسان کرده است. خدا می‌‌فرماید: ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ[۲۴].
  2. آرامش: رهایی از ترس از آینده و اندوه گذشته در سایه احسان به دست نمی‌آید. بنابراین، کسی که اهل احسان باشد، در دنیا و آخرت به آرامش می‌رسد[۲۵].
  3. اتمام نعمت الهی: عنایت خاص الهی و اتمام نعمت‌ها شامل کسی است که اهل احسان باشد. این نعمت‌ها شامل معارف وحیانی و تعلمیات الهی و تزکیه خداوندی و مانند آنها می‌شود. پس شخص به تمامیت نعمت‌ها در کمال و تمامیت آن دست می‌یابد[۲۶].
  4. مستجاب الدعوه: احسان زمینه استجابت دعا است و کسی که از محسنان است، مستجاب الدعوه خواهد بود[۲۷].
  5. امدادهای الهی و معیت خداوندی: اهل احسان هماره از انواع امدادهای گوناگون الهی برخوردار خواهد شد؛ زیرا خدا با او است و این معیت و همراهی از مصادیق معیت قیومی است؛ به این معنا که خدا به کارهای او قیام می‌کند[۲۸]. این بدان معنا است که محسنان در مرتبه قرب نوافل نشسته‌اند و این خدا است که امور آنان را رسیدگی کرده و انجام می‌دهد. پس وقتی کاری می‌کند این خدا است که کاری را انجام می‌دهد[۲۹].
  6. تکفیر گناهان: کسی که در منزل احسان نشسته است، خداوند همه گناهان او را تکفیر کرده و به جای بدی‌ها برای او نیکی نوشته است[۳۰].
  7. تبدیل دشمنی به دوستی گرم و صمیمی: محسنان در منزل و مرتبتی قرار می‌‌گیرند که دشمنی‌ها به دوستی‌های گرم و صمیمانه می‌شود، به‌طوری گویی نه تنها میان آنان عداوت و دشمنی نبوده بلکه هماره دوستان گرمابه و گلستان بودند[۳۱].
  8. تمسک به عروة‌الوثقی: از نظر قرآن محسنین به راه مطمئن دست یافته و به عروةالوثقی آویخته و چنگ زنده‌اند؛ زیرا تسلیم در برابر خدا و دست‌یابی به مرتبه احسان چنین راه مطمئنی را ایجاد می‌کند[۳۲].
  9. رحمت الهی: محسنان بهره‌مند از رحمت خاص الهی هستند[۳۳].
  10. فلاح و رستگاری: از نظر قرآن فلاح و رستگاری برای محسنان رقم خورده است[۳۴].
  11. رفع مؤاخذه: احسان و نیت خیر، مؤثر در رفع مؤاخذه ضعیفان و مریضان و تنگ‌دستان ترک کننده جهاد و دیگر وظایف شرعی و الهی می‌‌شود[۳۵].
  12. سعادت دنیا: احسان، در پی دارنده سعادتمندی در دنیا و بهره‌مندی از حسنات الهی و زندگی نیک دنیوی خواهد بود[۳۶].
  13. عفت و حیا: دست‌یابی به عفت نفس و رهایی از شهوات از پیامدها و آثار احسان است[۳۷].
  14. خوش‌عاقبتی و فرجام نیک: از نظر قرآن، احسان توأم با اخلاص، تضمین‌کننده فرجام نیک و عاقبت نیک برای کارها و اعمال محسنان است[۳۸].
  15. محبوب خدا: کسی که می‌خواهد محبوب خدا شود، باید اهل احسان باشد[۳۹].
  16. رهایی از عذاب الهی: اهل احسان از عذاب الهی رسته و به بهشت خرم الهی رسیده‌اند[۴۰].
  17. هدایت خاص پروردگار: احسان سبب بهره‌مندی از هدایت‌های وحیانی و تشریعی خدا از جمله معارف وحیانی قرآن است. در حقیقت پاداش احسان اخلاقی این است که انسان از هدایت‌های وحیانی خدا بهره‌مند شود و خدا خود به‌طور مستقیم پروردگاری و ربوبیت او را به عهده گیرد[۴۱].[۴۲]

احسان حقیقی، رؤیت و شهود هستی

از نظر قرآن، حقیقت احسان برای کسانی است که به مرتبه اعلی ایمان و عبودیت دست یافته‌اند. از همین روست که بر دو عنصر ایمان و عبودیت به عنوان اساس و پایه‌های اصلی احسان و تحقق مقام محسنین تأکید می‌‌شود[۴۳]. از نظر قرآن، کسی که در مقام و مرتبت احسان است، اهل یقین است[۴۴]. از آنجا که یقین برایند ایمان و عبادت شرعی[۴۵] است، پس باید گفت که اهل یقین اهل ایمان و عبادت شرعی هستند. همچنین از آنجا که مرتبه یقین از نظر قرآن، شهود قلبی است نه برهان عقلی[۴۶] بنابراین، اهل احسان از اهل یقین شهودی هستند و در مرتبه رؤیت و شهود نسبت به هستی و حقایق آن نشسته و خود را در محضر خدا می‌‌یابد و شاهد و مشهود می‌‌یابد. از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، احسان دارای مراتبی است؛ چنان‌که مصادیق احسان در برگیرنده احوالات بیرونی و درونی است. به این معنا که شامل مجموعه‌های متنوع از کردار، رفتار و مقامات نفسانی است. پس نمی‌توان احسان را محدود به حوزه خاصی از درون و بیرون کرد؛ پس احسان همان‌طوری که شامل اعمال عبادی جوارحی است ارتباط تنگاتنگی با حوزه جوانح و قلب انسان دارد. ابن‌عباس از پیامبر(ص) روایت می‌کند: مرتبه نخست، اسلام است که به شهادتین گفتن است؛ مرتبه دوم، ایمان است که شامل ایمان به خدا و آخرت و فرشتگان و کتاب و پیامبران و مرگ و زندگی پس از مرگ و بهشت و دوزخ و حساب و میزان و مقدرات از خیر و شر می‌‌شود.

اما مرتبه سوم مقام احسان است: «قَالَ جَبْرَئِيلُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! حَدِّثْنِي مَا الْإِحْسَانُ؟ قَالَ: الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَلَ‏ لِلَّهِ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۴۷]؛ «جبرئیل گفت: ای رسول الله درباره احسان برایم سخن بگو؟ پیامبر(ص) فرمود: احسان آن است که برای خداوند کار کنی گویی که تو خدا را می‌‌بینی. پس اگر خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌‌بیند». البته شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل معنای احسان و محسن در قرآن، به جای «تعمل» واژه «تعبد» را آورده است و می‌نویسد: «رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْإِحْسَانِ فَقَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۴۸]؛ «از پیامبر روایت شده که ایشان در پاسخ سؤال از احسان فرمود: اینکه خداوند را عبادت کنی گویی او را می‌‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی به تحقیق که او تو را می‌‌بیند».

همچنین علامه مجلسی از کتاب مکارم الاخلاق نقل می‌کند که پیامبر(ص) در سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود: «يَا أَبَا ذَرٍّ! اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ»[۴۹]؛ «ای ابوذر! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را می‌‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی بدان که او تو را می‌‌بیند و بدان که اول عبادت خداوند، معرفت به این مطلب است». امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق! از خدا بترس گویی تو را می‌‌بیند؛ پس اگر تو خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌‌بیند. اگر شک داری که خداوند تو را می‌بیند بدان که کافر شدی و اگر یقین داری که تو را می‌‌بیند سپس آشکارا معصیت می‌‌کنی پس تو خدا را از هر ناظر دیگری پایین‌تر دانسته‌ای[۵۰]. ذعلب الیمانی از امیرمؤمنان(ع) پرسید: ای امیرمؤمنان آیا خدا را دیده‌ای؟ پس آن حضرت(ع) پاسخ داد: آیا عبادت می‌کنم کسی را که ندیده‌ام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با مشاهده عینی، او را درک نمی‌کنند، بلکه دل‌ها با حقایق ایمانی او را درک می‌کنند[۵۱]. آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌‌فرماید: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ»[۵۲]؛ «عبادت نمی‌کنم خدایی را که ندیده‌ام».

خواجه عبدالله انصاری در رساله صد میدان، میدان پنجاه و چهارم را احسان قرار داده و می‌فرماید: نتیجه طمأنینه و مراقبت آن است که احسان پدید آید. احسان آن است که پیامبر اکرم(ص) در پاسخ روح القدس فرمود: «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ»[۵۳]. «خدای را چنان بپرستی که گویا او را می‌‌بینی و کسی به این مقام دسترسی پیدا می‌کند که غرق دریای توحید باشد». وی در جای دیگر گوید: «تمامی عرفان و تصوف در یک کلمه احسان خلاصه می‌‌گردد؛ زیرا همه تلاش عرفان چه در باب عبادات و چه معاملات آن است که انسان به مقام مشاهده برسد و مشاهده همان احسان است. کسی که به احسان نرسد گویا در عرفان قدمی برنداشته است؛ اما هرگاه انسانی خداوند را آن‌گونه که سزاوار است عبادت نماید، خداوند نیز پاداش او را به نظر به وجه الله می‌دهد[۵۴]. بنابراین «احسان» یعنی مقام مشاهده رب و پروردگار که در مقام ربوبیت ظهور کرده است و هستی شخص و جهان را در برمی‌گیرد و سالک محسن را پرورش می‌‌دهد چنان‌که بایسته خدا است نه چنان‌که شایسته بنده است؛ پس بهتر از آنچه که بنده شایسته است، خدا به او نظر رحمت می‌کند.

به هر حال، از نظر عرفان قرآنی، هرکس در تمام احوال و اعمال خودش خداوند را ببیند؛ چنین شخصی به درجه احسان رسیده است. از همین روست که برخی از عرفان بزرگ می‌گویند: «احسان یعنی مقام شهود، و نتیجه این شهود عبارت از روشن شدن حقایق آن‌گونه است که هستند؛ و صاحب مقام احسان هر چیز را آن‌گونه می‌‌شناسد که هست[۵۵]. این همان درجه و مرتبتی است که معلم بشریت حضرت محمد مصطفی(ص) ختمی مرتبت در قالب تعلیم دعایی می‌فرماید: «اللَّهُمَّ أَرِنِي الْأَشْيَاءَ كَمَا هِيَ»؛ «خدایا حقایق چیزها را چنان‌که هست بنما!» پس حضرت ابراهیم(ع) که در مقام یقین شهودی و اهل یقین است، در مرتبه احسانی اکرامی است که مرتبه رؤیت و شهود است. خدا درباره حضرت ابراهیم(ع) می‌‌فرماید: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ[۵۶]. از همین روست که آن حضرت(ع) فراتر از ظاهر ماه و ستاره و خورشید با آفریننده و پروردگار آنها ارتباط داشته و ملکوت آنها را می‌‌دیده است. این شهود چنان است که هر چیزی را می‌‌نگرد پیش از دیدن این امور حقیقت پروردگار و تجلیات اسمای او دیده می‌‌شود چنان‌که امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌‌فرماید: «مَا رَأَيْتُ شَيْئًا وَ رَأَيْتُ اللهَ مَعَهُ وَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ». این همان چیزی است که در آیه ۹ سوره بروج آمده است. پس سالک در مقام احسان، در مقام شهود خالق و رب‌العالمین است. البته روشن است که مقصود از شهود رب، شهود با چشم ظاهری نبوده بلکه شهود با چشم دل و توجه به حضور دائمی خدای متعال است.[۵۷]

منابع

پانویس

  1. «و خداوند بر هر چیزی گواه است» سوره مجادله، آیه ۶.
  2. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۴۳.
  3. مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه «حسن».
  4. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  5. مشکوة الانوار، ص۲۴۳؛ بحارالانوار، ج۶۶، ص۴۵.
  6. بحارالانوار، ج۶۶، ص۳۶۸، باب ۳۸.
  7. مکارم الأخلاق، ص۸؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۸۲؛ سفینة البحار، ج۱، ص۴۱۰.
  8. سوره مائده، آیه ۳.
  9. محجه البیضاء، فیض کاشانی، ج۴، ص۱۲۱ و ۱۲۲.
  10. نهج الفصاحه، ح۷۸۱.
  11. غررالحکم، ح۴۹۵۳؛ منتخب میزان الحکمة، ص۱۸۴.
  12. غررالحکم، ح۳۱۶۵؛ منتخب میزان الحکمة، ص۱۸۴.
  13. بحارالانوار، ج۷۸، ص۵۳.
  14. غررالحکم، ح۴۷۱۲؛ منتخب میزان الحکمة، ص۱۸۴.
  15. نهج‌البلاغة، حکمت ۴۱۰؛ منتخب میزان الحکمة، ص۶۰؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۸۳.
  16. کافی، ج۲، ص۵۶.
  17. سوره مائده، آیه ۱۲ و ۱۳.
  18. سوره نجم، آیه ۳۱ و ۳۲.
  19. سوره ذاریات، آیه ۱۶-۱۸.
  20. سوره نجم، آیه ۳۱ و ۳۲؛ سوره ذاریات، آیه ۱۶-۱۸ و آیات بسیار دیگر.
  21. سوره آل عمران، آیه ۱۳۴.
  22. سوره لقمان، آیه ۳ و ۴؛ سوره کهف، آیه ۳۰ و آیات دیگر.
  23. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۴۳.
  24. «اگر نیکی ورزید به خویش نیکی ورزیده‌اید» سوره اسراء، آیه ۷.
  25. سوره بقره، آیه ۱۱۲.
  26. سوره انعام، آیه ۱۵۴.
  27. سوره آل عمران، آیه ۱۴۷ و ۱۴۸.
  28. سوره نحل، آیه ۱۲۸؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹.
  29. سوره انفال، آیه ۱۷.
  30. سوره هود، آیه ۱۱۴؛ سوره نمل، آیه ۱۱؛ سوره زمر، آیه ۳۴ و ۳۵.
  31. سوره فصلت، آیه ۳۴.
  32. سوره لقمان، آیه ۲۲.
  33. سوره اعراف، آیه ۵۶؛ سوره لقمان، آیه ۳.
  34. سوره لقمان، آیه ۳ و ۴.
  35. سوره توبه، آیه ۹۱ و آیات دیگر.
  36. سوره آل عمران، آیه ۱۴۸؛ سوره نحل، آیه ۳۰؛ سوره زمر، آیه ۱۰.
  37. سوره یوسف، آیه ۲۳.
  38. سوره لقمان، آیه ۲۲.
  39. سوره بقره، آیه ۱۹۵؛ سوره آل عمران، آیه ۱۳۴ و ۱۴۸؛ سوره مائده، آیه ۱۳ و ۹۳.
  40. سوره زمر، آیه ۵۸.
  41. سوره لقمان، آیه ۳ و ۵.
  42. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۴۸.
  43. سوره صافات، آیه ۸۰ و ۸۱ و ۱۱۰ و ۱۱۱ و ۱۲۱ و ۱۲۲ و ۱۳۱ و ۱۳۲.
  44. سوره لقمان، آیه ۳ و ۴.
  45. سوره بقره، آیه ۲۱ و ۲۸۲؛ سوره حجر، آیه ۹۹.
  46. سوره تکاثر، آیه ۵ و ۷.
  47. بحارالأنوار، ج۵۹، ص۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج۱، ص۹۳.
  48. مجمع البیان، ج۳ ص۱۱۶، ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۱۹.
  49. مکارم اخلاق، ص۵۳۷؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۷۵ و ۷۶.
  50. بحارالانوار، ج۵، ص۳۲۴.
  51. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۷۹.
  52. الکافی، ج۱، ص۹۸.
  53. رسائل فارسی، انصاری، ج۱، ص۲۹۸.
  54. منازل السائرین، با شرح کاشانی، ص۳۲۱.
  55. فتوحات مکیه، ابن عربی، باب ۶۹، ج۷، ص۴۲۱.
  56. «و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.
  57. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۵۰.