با وجود سخت‌گیری‌های دستگاه عباسی نهاد وکالت چگونه و با چه ابزار و شیوه‌هایی به اهداف نهاد جامه عمل می‌پوشانیدند؟ (پرسش)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
پرش به ناوبری پرش به جستجو

عملیات پاسخ به این پرسش و ویرایش نهایی این متون هنوز به پایان نرسیده است | منابع پاسخ‌ها و ترجمه متون عربی، در پانویس یافت می‌شوند

بانک جامع پرسش و پاسخ مهدویت
با وجود سخت‌گیری‌های دستگاه عباسی نهاد وکالت چگونه و با چه ابزار و شیوه‌هایی به اهداف نهاد جامه عمل می‌پوشانیدند؟

مدخل اصلی مهدویت
پاسخ‌دهنده رحیم لطیفی

با وجود سخت‌گیری‌های دستگاه عباسی نهاد وکالت چگونه و با چه ابزار و شیوه‌هایی به اهداف نهاد جامه عمل می‌پوشانیدند؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث مهدویت است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی مهدویت مراجعه شود.

عبارت‌های دیگری از این پرسش

پاسخ نخست

حجت الاسلام و المسلمین رحیم لطیفی، در کتاب «پرسمان نیابت» در این‌باره گفته است:
«نظام وکالت از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین، ابزار و شیوه‌های مشروع بهره می‌گرفت، لذا با وجود سختی‌های فراوان توانست فرهنگ اهل بیت را علی رغم خواست بنی امیه و بنی عباس، به دست امت‌های بعدی برسانند، موسم حج یکی از فرصت‌های بود که کارگزاران نهاد، با همدیگر و با امام (ع) دیدار و تبادل نظر می‌کردند[۱] خالد بن نجیح وکیل امام کاظم (ع) در سال (۱۷۴ ق) که هارون عباسی نیز حج رفته بود، خدمت امام کاظم (ع) رسید و امام (ع) از احوال دیگر یاران و وکلاء پرسش کرد[۲]. برای دادوستد وجوهات و نامه‌ها، جاهای خلوت، خرابه‌ها و محله‌های بیرون از شهر انتخاب می‌شد تا از نظر جاسوسان به دور باشد.
امام کاظم (ع) خود مشخصاً به محله "بطن الرمه" خارج از مدینه رفت و اموال نهاد را از ابن سالم و ابن حمید که از کوفه آمده بودند تحویل گرفت و پاسخ نامه‌های آنها را داد[۳].
ابوجعفر سفیر دوم با ابن متیل یکی از ده وکیل بغداد، در یکی از خرابه‌های عباسیه دیدار می‌کند، در آنجا نامه‌ای که امام دوازدهم (ع) به او نوشته بود قرائت کرد و سپس آن را پاره کرد[۴]، در موارد دیگر به رابطین فرمان می‌داد اموال و نامه‌ها را در جای تعیین شده بگذارند و در عوض هیچ رسیدی به آنها نمی‌داد[۵].
ارسال نامه‌ها و اموال گاهی به دست زنان[۶]، افراد گمنام و ناشناس، بازرگانان، بزرگسالان و بردگان انجام می‌شد. بازرگان قمی وقتی غیب‌گویی محمد بن عثمان عمری را دید بسیار شگفت زده شده بود چون از حقیقت امر خبر نداشت و خیال می‌کرد کالای بازرگانی را انتقال می‌دهد[۷] به نقل شیخ طوسی حضرت حجت (ع) توسط خادمه پیری با وکلاء نامه‌نگاری می‌کرد[۸].
استفاده از ابزار و وسایلی که برای کارهای غیر حمل ونقل درست شده بود نیز گاهی مرسوم بود مثلا داوود بن اسود به دستور امام عسکری (ع) چوب مدوری را باید به سفیر اول می‌رسانید، وی هنگام عبور از کوچه‌ای تنگی در سامرا چوپ را بر مرکب می‌زند که ناگهان چوب شکسته و کاغذ و نامه‌ها از میان آن بیرون می‌ریزند، وی همه را گردآورده نزد امام (ع) برمی‌گردد امام (ع) او را توبیخ می‌کند[۹].
تقیه سپری بود در برابر پیکان جاسوسان و اطرافیان عباسی، ائمه شخصیت‌های شیعی که تقیه را رعایت نمی‌کردند و اسرار اهل بیت را فاش می‌کردند خطرآفرین می‌دانستند[۱۰]. شدت تقیه نصر بن قاموس لخمی موجب شد که طی بیست سال وکالت کسی از این مقام او آگاه نشد[۱۱]. علی بن یقطین وکیل امام کاظم (ع) با استتار و تقیه سال‌ها در دستگاه عباسی صاحب منصب بود و هارون با آن زیرکی‌اش واقعیت امر را کشف نتوانست[۱۲].
پس از شهادت امام جواد (ع) بزرگان و شماری از وکلاء به دعوت محمد بن فرج سروکیل، گرد هم می‌آیند ولی خود او شرکت کننده‌ها را همراهی نمی‌کند و انگیزه خود را چنین اعلام می‌دارد: تا مبادا در معرض شناخت و شناسایی قرار گیرم[۱۳]. سفیر اول به خاطر تقیه، در هیچ مجادله و مباحث آشکار مذهبی شرکت نمی‌کرد[۱۴].
حسین بن روح سفیر سوم به اقتضای زمان بابیتش بالاترین مرحله تقیه را در پیش گرفت، هنگامی که سخن از بهترین صحابه بود، و شاید نظر ابن روح را خواستار شدند، وی گفت: آنچه صحابه بر آن اجماع و اتفاق کرده‌اند نزد ما صحیح است، یعنی اول صدیق، سپس فاروق سپس عثمان ذوالنورین و سپس علی وصی است[۱۵]. روزی یکی از دربانانش که به معاویه توهین کرده بود را از کار اخراج کرد[۱۶]، ابن روح با این چهره در درون دستگاه نفوذ و اعتماد عامه را به خود جلب کرده بود.
انتخاب شغل‌های عادی و در لباس و هیئت دست‌فروشان درآمدن و انتخاب نام‌های مستعار نیز یکی از شیوه‌های پنهان‌کاری بود، عثمان بن سعید در قالب روغن‌فروشی توانست وکیل مهم سه امام باشد وی به سمان و زیات (روغن‌فروش) معروف شده بود، وی نامه‌ها و اموال را در ظرف روغن جابه جا و یا خدمت امام (ع) می‌رسانید[۱۷] حتی گاهی نام مستعار انتخاب می‌کرد (حفص بن عمر عمری).[۱۸]
[محمد بن احمد قمی]] دستیار سفیر دوم معروف به قطان (پارچه فروش) بود برخی می‌گویند وی در قالب پارچه‌فروشی نامه و اموال را میان پارچه جابه جا و یا به امام (ع) می‌رسانید[۱۹]»[۲۰].

پرسش‌های وابسته

منبع‌شناسی جامع مهدویت

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۶۸، ۱۳۵.
  2. "رُوِيَ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ (ع) سَنَةَ الْمَوْتِ بِمَكَّةَ وَ هِيَ سَنَةُ أَرْبَعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَةٍ، فَقَالَ: مَنْ هَاهُنَا مِنْ أَصْحَابِكَ مَرِيضٌ؟ قُلْتُ: عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى مِنْ أَوْجَعِ النَّاسِ. فَقَالَ..." (راوندی، الخرایج و الجرایح، ۷۱۴،۲، ح۱۲).
  3. " عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَلَامٍ وَ فُلَانِ بْنِ حُمَيْدٍ، قَالا، بَعَثَ إِلَيْنَا عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ... حَتَّى إِذَا صِرْنَا بِبَطْنِ الرُّمَّةِ شَدَدْنَا رَاحِلَتَنَا وَ وَضَعْنَا لَهُمَا الْعَلَفَ وَ قَعَدْنَا نَأْكُلُ... إِذَا رَاكِبٌ قَدْ أَقْبَلَ وَ مَعَهُ شَاكِرِيٌّ، فَلَمَّا قَرُبَ مِنَّا فَإِذَا هُوَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى (ع) فَقُمْنَا إِلَيْهِ وَ سَلَّمْنَا عَلَيْهِ وَ دَفَعْنَا إِلَيْهِ الْكُتُبَ وَ مَا كَانَ مَعَنَا، فَأَخْرَجَ مِنْ كُمِّهِ كُتُباً فَنَاوَلْنَا إِيَّاهَا، فَقَالَ: هَذِهِ جَوَابَاتُ كُتُبِكُمْ!" (طوسی، اختیار معرفة‌الرجال، ص ۷۳۵، ح۸۲۱).
  4. "حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ الْمَتِّيلِيُّ قَالَ: جَاءَنِي أَبُو جَعْفَرٍ فَمَضَى بِي إِلَى الْعَبَّاسِيَّةِ وَ أَدْخَلَنِي خَرِبَةً وَ أَخْرَجَ كِتَاباً فَقَرَأَهُ عَلَيَّ فَإِذَا فِيهِ شَرْحُ جَمِيعِ مَا حَدَثَ عَلَى الدَّارِ وَ فِيهِ أَنَّ فُلَانَةَ يَعْنِي أُمَّ عَبْدِ اللَّهِ تُؤْخَذُ بِشَعْرِهَا وَ تُخْرَجُ مِنَ الدَّارِ وَ يُحْدَرُ بِهَا إِلَى بَغْدَادَ فَتَقْعُدُ بَيْنَ يَدَيِ السُّلْطَانِ وَ أَشْيَاءَ مِمَّا يَحْدُثُ ثُمَّ قَالَ لِي احْفَظْ ثُمَّ مَزَّقَ الْكِتَابَ وَ ذَلِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَحْدُثَ مَا حَدَثَ بِمُدَّةٍ" (شیخ صدوق، کمال‌الدین، ص ۴۹۸، باب ۴۵، ح۲۰.
  5. "حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْأَسْوَدُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: كُنْتُ أَحْمِلُ الْأَمْوَالَ الَّتِي تَحْصُلُ فِي بَابِ الْوَقْفِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَيَقْبِضُهَا مِنِّي فَحَمَلْتُ إِلَيْهِ يَوْماً شَيْئاً مِنَ الْأَمْوَالِ فِي آخِرِ أَيَّامِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَتَيْنِ أَوْ ثَلَاثِ سِنِينَ. فَأَمَرَنِي بِتَسْلِيمِهِ إِلَى أَبِي الْقَاسِمِ الْرَّوْحِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَكُنْتُ أُطَالِبُهُ بِالْقُبُوضِ فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَمَرَنِي أَنْ لَا أُطَالِبَهُ بِالْقُبُوضِ وَ قَالَ كُلُّ مَا وَصَلَ إِلَى أَبِي الْقَاسِمِ فَقَدْ وَصَلَ إِلَيَّ فَكُنْتُ أَحْمِلُ بَعْدَ ذَلِكَ الْأَمْوَالَ إِلَيْهِ وَ لَا أُطَالِبُهُ بِالْقُبُوضِ" (طوسی، کتاب الغیبة، ص ۲۹۵، ح۲۴۹ و ۳۳۸).
  6. " وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَتِّيلٍ قَالَ: كَانَتِ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا زَيْنَبُ مِنْ أَهْلِ آبَةَ وَ كَانَتْ امْرَأَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عِبْدِيلٍ الْآبِيِّ مَعَهَا ثَلَاثُمِائَةِ دِينَارٍ فَصَارَتْ إِلَى عَمِّي جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَتِّيلٍ وَ قَالَتْ أُحِبُّ أَنْ أُسَلِّمَ هَذَا الْمَالَ مِنْ يَدِي إِلَى يَدِ أَبِي الْقَاسِمِ بْنِ رَوْحٍ قَالَ فَأَنْفَذَنِي مَعَهَا أُتَرْجِمُ عَنْهَا فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَى أَبِي الْقَاسِمِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَقْبَلَ يُكَلِّمُهَا بِلِسَانٍ آبِيٍّ فَصِيحٍ فَقَالَ لَهَا زَيْنَبُ چونا خويذا كوابذا چون استه وَ مَعْنَاهُ كَيْفَ أَنْتِ وَ كَيْفَ كُنْتِ وَ مَا خَبَرُ صِبْيَانِكِ قَالَ فَاسْتَغْنَتْ عَنِ التَّرْجُمَةِ وَ سَلَّمَتِ الْمَالَ وَ رَجَعَتْ" (کمال الدین، شیخ صدوق، ص ۴۶۰، ح۳۴).
  7. "وَ تَحَدَّثَ الرَّجُلُ بِمَا رَآهُ وَ أَخْبَرَهُ بِهِ أَبُو جَعْفَرٍ عَنْ عَجِيبِ الْأَمْرِ الَّذِي لَا يَقِفُ إِلَيْهِ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ إِمَامٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ الَّذِي يَعْلَمُ السَّرَائِرَ وَ مَا تُخْفِي الصُّدُورُ وَ لَمْ يَكُنْ هَذَا الرَّجُلُ يَعْرِفُ أَبَا جَعْفَرٍ وَ إِنَّمَا أُنْفِذَ عَلَى يَدِهِ كَمَا يُنْفِذُ التُّجَّارُ إِلَى أَصْحَابِهِمْ عَلَى يَد" (طوسی، کتاب الغیبة، ص ۲۹۵، ح۲۴۹).
  8. شیخ صدوق، کمال‌الدین، ص ۴۴۳، ح۱۷. "حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ وَجْنَاءَ النَّصِيبِيُّ قَالَ: كُنْتُ سَاجِداً تَحْتَ الْمِيزَابِ فِي رَابِعِ أَرْبَعٍ وَ خَمْسِينَ حِجَّةً بَعْدَ الْعَتَمَةِ، وَ أَنَا أَتَضَرَّعُ فِي الدُّعَاءِ إِذْ حَرَّكَنِي مُحَرِّكٌ فَقَالَ: قُمْ يَا حَسَنَ بْنَ وَجْنَاءَ، قَالَ: فَقُمْتُ فَإِذَا جَارِيَةٌ صَفْرَاءُ نَحِيفَةُ الْبَدَنِ أَقُولُ: إِنَّهَا مِنْ أَبْنَاءِ أَرْبَعِينَ فَمَا فَوْقَهَا، فَمَشَتْ بَيْنَ يَدَيَّ وَ أَنَا لَا أَسْأَلُهَا عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى أَتَتْ بِي إِلَى دَارِ خَدِيجَةَ (س) وَ فِيهَا بَيْتٌ بَابُهُ فِي وَسَطِ الْحَائِطِ وَ لَهُ دَرَجُ سَاجٍ يُرْتَقَى، فَصَعِدَتِ الْجَارِيَةُ وَ جَاءَنِي النِّدَاءُ: اصْعَدْ يَا حَسَنُ، فَصَعِدْتُ فَوَقَفْتُ بِالْبَابِ، فَقَالَ لِي صَاحِبُ الزَّمَانِ (ع): يَا حَسَنُ أَ تَرَاكَ خَفِيتَ عَلَيَّ وَ اللَّهِ مَا مِنْ وَقْتٍ فِي حَجِّكَ إِلَّا وَ أَنَا مَعَكَ فِيهِ..."
  9. "عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْأَسْوَدِ قَالَ: دَعَانِي سَيِّدِي أَبُو مُحَمَّدٍ (ع) فَدَفَعَ إِلَيَّ خَشَبَةً كَأَنَّهَا رِجْلُ بَابٍ مُدَوَّرَةٍ طَوِيلَةٍ مِلْ‏ءَ الْكَفِّ فَقَالَ صِرْ بِهَذِهِ الْخَشَبَةِ إِلَى الْعَمْرِيِّ فَمَضَيْتُ فَلَمَّا صِرْتُ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ عَرَضَ لِي سَقَّاءٌ مَعَهُ بَغْلٌ فَزَاحَمَنِي الْبَغْلُ عَلَى الطَّرِيقِ فَنَادَانِي السَّقَّاءُ ضَحِّ عَلَى الْبَغْلِ فَرَفَعْتُ الْخَشَبَةَ الَّتِي كَانَتْ مَعِي فَضَرَبْتُ بِهَا الْبَغْلَ فَانْشَقَّتْ فَنَظَرْتُ إِلَى كَسْرِهَا فَإِذَا فِيهَا كُتُبٌ فَبَادَرْتُ سَرِيعاً فَرَدَدْتُ الْخَشَبَةَ إِلَى كُمِّي فَجَعَلَ السَّقَّاءُ يُنَادِينِي وَ يَشْتِمُنِي وَ يَشْتِمُ صَاحِبِي فَلَمَّا دَنَوْتُ مِنَ الدَّارِ رَاجِعاً اسْتَقْبَلَنِي عِيسَى الْخَادِمُ عِنْدَ الْبَابِ الثَّانِي فَقَالَ يَقُولُ لَكَ مَوْلَايَ أَعَزَّهُ اللَّهُ لِمَ ضَرَبْتَ الْبَغْلَ وَ كَسَرْتَ رِجْلَ الْبَابِ فَقُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِي لَمْ أَعْلَمْ مَا فِي رِجْلِ الْبَابِ فَقَالَ وَ لِمَ احْتَجْتَ أَنْ تَعْمَلَ عَمَلًا تَحْتَاجُ أَنْ تَعْتَذِرَ مِنْهُ إِيَّاكَ بَعْدَهَا أَنْ تَعُودَ إِلَى مِثْلِهَا وَ إِذَا سَمِعْتَ لَنَا شَاتِماً فَامْضِ لِسَبِيلِكَ الَّتِي أُمِرْتَ بِهَا وَ إِيَّاكَ أَنْ تُجَاوِبَ مَنْ يَشْتِمُنَا أَوْ تُعَرِّفَهُ مَنْ أَنْتَ فَإِنَّا بِبَلَدِ سَوْءٍ وَ مِصْرَ سَوْءٍ وَ امْضِ فِي طَرِيقِكَ فَإِنَّ أَخْبَارَكَ وَ أَحْوَالَكَ تُرَدُّ إِلَيْنَا فَاعْلَمْ ذَلِكَ"؛ "إِدْرِيسُ بْنُ زِيَادٍ الْكَفَرْتُوثَائِيُّ قَالَ: كُنْتُ أَقُولُ فِيهِمْ قَوْلًا عَظِيماً فَخَرَجْتُ إِلَى الْعَسْكَرِ لِلِقَاءِ أَبِي مُحَمَّدٍ (ع) فَقَدِمْتُ وَ عَلَيَّ أَثَرُ السَّفَرِ وَ وَعْثَاؤُهُ فَأَلْقَيْتُ نَفْسِي‏" (ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۴۲۷،۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ۲۸۳،۵۰).
  10. طوسی، اختیار معرفة‌الرجال، ص ۶۷۶، ح۷۰۹.
  11. "نصر بن قابوس اللخمي‏: فروي أنه كان وكيلا لأبي عبد الله عشرين سنة و لم يعلم أنه وكيل و كان خيرا فاضلا" (طوسی، کتاب الغیبة، ص ۳۴۷، ح۳۰۲).
  12. راوندی، الخرایج و الجرایح، ۳۳۴،۱، ح۲۵.
  13. "فَلَمَّا مَضَى أَبُو جَعْفَرٍ (ع) ذَكَرَ أَبِي أَنَّهُ لَمْ يَخْرُجْ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتَّى قَطَعَ عَلَى يَدَيْهِ نَحْوٌ مِنْ أَرْبَعِمِائَةِ إِنْسَانٍ وَ اجْتَمَعَ رُؤَسَاءُ الْعِصَابَةِ عِنْدَ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَجِ يَتَفَاوَضُونَ هَذَا الْأَمْرَ فَكَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْفَرَجِ إِلَى أَبِي يُعْلِمُهُ بِاجْتِمَاعِهِمْ عِنْدَهُ وَ أَنَّهُ لَوْ لَا مَخَافَةُ الشُّهْرَةِ لَصَارَ مَعَهُمْ إِلَيْهِ وَ يَسْأَلُهُ أَنْ يَأْتِيَهُ" (کلینی، الاصول من‌الکافی، ۳۲۴،۱، ح۲).
  14. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۴۹.
  15. "و كان أبو القاسم رحمه الله من أعقل الناس عند المخالف و الموافق و يستعمل التقية... وَ قَدْ تَنَاظَرَ اثْنَانِ فَزَعَمَ وَاحِدٌ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ عُمَرُ ثُمَّ عَلِيٌّ وَ قَالَ الْآخَرُ بَلْ عَلِيٌّ أَفْضَلُ مِنْ عُمَرَ فَزَادَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا. فَقَالَ أَبُو الْقَاسِمِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ الَّذِي اجْتَمَعَتِ الصَّحَابَةُ عَلَيْهِ هُوَ تَقْدِيمُ الصِّدِّيقِ ثُمَّ بَعْدَهُ الْفَارُوقِ ثُمَّ بَعْدَهُ عُثْمَانُ ذُو النُّورَيْنِ ثُمَّ عَلِيٌّ الْوَصِيُّ وَ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ عَلَى ذَلِكَ وَ هُوَ الصَّحِيحُ عِنْدَنَا فَبَقِيَ مَنْ حَضَرَ الْمَجْلِسَ مُتَعَجِّباً مِنْ هَذَا الْقَوْلِ وَ كَانَ الْعَامَّةُ الْحُضُورُ يَرْفَعُونَهُ عَلَى رُءُوسِهِمْ وَ كَثُرَ الدُّعَاءُ لَهُ وَ الطَّعْنُ عَلَى مَنْ يَرْمِيهِ بِالرَّفْضِ. فَوَقَعَ عَلَيَّ الضَّحِكُ..." (طوسی، کتاب الغیبة، ص ۳۸۴، ح۳۴۷؛ اباذری، ابوالقاسم حسین‌بن‌روح، ص ۶۹).
  16. "بَلَغَ الشَّيْخَ أَبَا الْقَاسِمِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ بَوَّاباً كَانَ لَهُ عَلَى الْبَابِ الْأَوَّلِ قَدْ لَعَنَ مُعَاوِيَةَ وَ شَتَمَهُ فَأَمَرَ بِطَرْدِهِ وَ صَرْفِهِ عَنْ خِدْمَتِهِ فَبَقِيَ مُدَّةً طَوِيلَةً يَسْأَلُ فِي أَمْرِهِ فَلَا وَ اللَّهِ مَا رَدَّهُ إِلَى خِدْمَتِهِ وَ أَخَذَهُ بَعْضُ الْأَهْلِ فَشَغَلَهُ مَعَهُ كُلُّ ذَلِكَ لِلتَّقِيَّةِ" (کتاب الغیبة، ص ۳۸۴، ح۳۴۷؛ اباذری، ابوالقاسم حسین‌بن‌روح، ص ۶۹).
  17. " ِ فَقِيلَ الْعَمْرِيُّ... و يقال له العسكري أيضا لأنه كان من عسكر سر من رأى و يقال له السمان لأنه كان يتجر في السمن تغطية على الأمر... وَ كَانَ الشِّيعَةُ إِذَا حَمَلُوا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ (ع) مَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ حَمْلُهُ مِنَ الْأَمْوَالِ أَنْفَذُوا إِلَى أَبِي عَمْرٍو فَيَجْعَلُهُ فِي جِرَابِ السَّمْنِ وَ زِقَاقِهِ وَ يَحْمِلُهُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ (ع) تَقِيَّةً وَ خَوْفاً" (طوسی، کتاب الغیبة، ص ۳۵۴، ح۳۱۴).
  18. سفیر آفتاب، ص ۱۹.
  19. "فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يُقَالُ لَكَ امْضِ إِلَى فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ الْقَطَّانِ الَّذِي حَمَلْتَ إِلَيْهِ الْعِدْلَيْنِ الْقُطْنَ فِي دَارِ الْقُطْنِ فَافْتُقْ أَحَدَهُمَا وَ هُوَ الَّذِي عَلَيْهِ مَكْتُوبٌ كَذَا وَ كَذَا فَإِنَّهُمَا فِي جَانِبِهِ..." (طوسی، کتاب الغیبة، ص ۳۸۰؛، ح۲۴۹) چنانکه وی لقب عطار نیز داشته است و این دو شغل پوششی برای کارهای سازمانی وی بود: جباری، سازمان وکالت، ۵۵۸،۲.
  20. لطیفی ، رحیم، پرسمان نیابت، ص۱۶۸-۱۷۵.