برهان فطرت در قرآن

مقدمه

نیم‌نگاهی به مبحث خداشناسی در آثار فلاسفه و همچنین متکلمان نشان می‌دهد که آنان به این برهان بی‌توجه یا کم‌توجه بوده‌اند[۱]. به نظر می‌رسد اولین طراح مبتکر این برهان خود آیات قرآنی می‌باشد که آن را در کنار دیگر براهین فلسفی و کلامی استفاده می‌کند و از اینجا مزیت قرآن و استدلال‌های آن بر استدلال‌های کلامی، فلسفی روشن می‌شود.

اینکه آیات فطرت چه تأثیر و نقشی در آرای اندیشوران در تقریر برهان مزبور داشتند، می‌‌توان نقش آن را ذیل تفسیرهای اندیشوران از برهان فطرت و تفسیر آن نشان داد که برای این منظور به تفسیرهای فطرت اشاره می‌شود.

معنای افلاطونی

افلاطون بر این اعتقاد بود که روح انسان پیش از عالم مادی بر همه معارف، علم و معرفت داشته و لکن بعد از تعلق روح به کالبد مادی آنها را به بوته فراموشی سپرده است؛ لذا علم و معرفت انسان در دنیا در حقیقت از باب یادآوری و تذکار معلومات پیشین است[۲]. خداشناسی نیز از این مقوله است، روح انسان پیش از عالم دنیا بر خداوند شناخت و معرفت داشته است، در این دنیا باید آن معرفت را زنده و اعاده کرد. این دیدگاه در میان فلاسفه بعدی جایگاه مهمی را کسب نکرده است، حتی ارسطو شاگرد افلاطون نیز با خلقت پیشین روح پیش از بدن و معلومات آن مخالفت کرده است.

ظاهر بعض آیات نیز این نظر را رد می‌کند؛ مانند: ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ[۳].

این آیه تصریح دارد که انسان هنگام تولد فاقد هرگونه شناخت و معرفتی بوده و شناخت خدا و شکر آن با استمداد از ابزار شناخت (قوای پنج‌گانه و قوه مفکّره) ممکن خواهد شد.

شهید مطهری آیه فوق را رد نظریه افلاطون وصف می‌کند. توضیح کلام وی بر آیه شریفه در نظریه بعد می‌‌آید. البته باید توجه کرد که برخی نصوص اسلامی و به تبع آن بعض عالمان بر معرفت خداشناسی پیشین در عالم پیش از دنیای کنونی تأکید دارند که محدثان و بعض متکلمان آن را بر عالم ذر در جهان مادی و فلاسفه و عرفا آن را به عالم مجرد تفسیر کرده‌اند. این دو دیدگاه با دیدگاه افلاطون متفاوت است[۴].

صرف استعداد و قوه

دومین معنای فطری‌انگاری خداشناسی، تعریف به استعداد و قوه است، به این معنا که خلقت انسان به گونه‌ای است که استعداد و قوه شناخت خداوند را در ذات خود دارد[۵]. ظاهر بعض آیات را می‌‌توان بر آن شاهد گرفت؛ مانند: ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ[۶]؛ و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جا آورید.

ظاهر آیه بر سادگی نفس انسانی و خلو آن از هرگونه علم و شناختی در بدو تولد دلالت می‌کند (رد نظریه افلاطون) با وجود این تأکید دارد که خداوند ابزار و استعداد علم و شناخت یعنی قوه شنوایی بینایی و از همه مهم‌تر قلب را در اختیار انسان قرار داده تا انسان‌ها با استفاده از این ابزار راه شکر - که بر شناخت خدا متفرع است - را پیشه کنند. وجه استدلال در ﴿لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ است که حکمت اعطای ابزار شناخت را بیان می‌دارد، پس راه شکر و خداشناسی با استفاده از قوه و استعداد انسان میسور می‌شود؛ البته نفس وجود ابزار برای شناخت کافی نیست؛ بلکه انسان باید آن را به کار گیرد، نکته ظریف در فطری‌انگاری خداشناسی این است که در این راه استعداد و ابزار شناخت با یک تفکر و تصوّر ساده تحقق می‌‌یابد که همین اندازه در همه انسان‌ها یافت می‌شود[۷].

در تحلیل این نظریه باید به این نکته اشاره کرد که تفسیر فطرت بر استعداد و قوه شناخت خداوند به معنای اعطای قوه شناخت خداوند تفسیر درست، اما ناقص است. نکته ظریف این است که فطرت به صرف قوه و استعداد منحصر نیست، بلکه آن یک مصداق و مرحله فطرت است که مراحل دیگری نیز باید ملحوظ کرد که اشاره خواهد شد. صدرالمتألهین در این باره می‌نویسد: وَ الحَقُّ أَنَّ مَعْرِفَةَ وُجُودِ الوَاجِبِ أَمْرٌ فِطْرِيٌّ لَا يَحْتَاجُ إِلَى بُرْهَانٍ وَ بَيَانٍ[۸].[۹]

آیات ذکر و نفی شرک در خدا

برخی بر این اعتقادند آیاتی که به پیامبر اسلام(ص) می‌‌فرماید مسئله خدا و دین را به مردم تذکر بده، مقصود از تذکر، بدیهی‌انگاری خداشناسی است که صرف تذکر در آن کافی است و به استدلال و برهان نیازی نیست؛ مانند آیات زیر:

  1. ﴿فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ[۱۰]؛
  2. ﴿فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ[۱۱].

در این دو آیه نقش پیامبر به عنوان مذکر و یادآور کننده معرفی شده است و تذکر و یادآوری چنان که گفته شد در موارد بدیهی یا حداکثر استدلال ساده صدق می‌‌کند.

آیات دیگر قرآن را «ذکر» معرفی می‌کند:

  1. ﴿وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ[۱۲]؛
  2. ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ[۱۳]؛
  3. ﴿قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا[۱۴].

استاد مطهری با اشاره به آیات ذکر می‌‌گوید: پس [این آیات] نشان می‌دهد که در عین حال قرآن قایل به مسائلی است که برای آن مسائل، تذکر و یادآوری کافی است و استدلال نمی‌خواهد... با این مسئله که توحید فطری است و با این مسئله که قرآن بسیاری از مسائل را به عنوان «تذکر» ذکر می‌کند منافات ندارد، چون «فطری است»، به معنای این است که احتیاج به آموزش و استدلال ندارد[۱۵].

قسم دیگر از آیات که بر بدیهی‌انگاری و عدم نیاز به استدلال در خداشناسی تأکید می‌کند، آیاتی است که با طرح سؤال تعجب، شک و تردید در خدا را نفی می‌کند؛ مانند: ﴿أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۱۶].

استاد مطهری با اشاره به این آیه می‌گوید: در خدا شکی هست؛ خدای آسمان‌ها و زمین؟ یعنی در رابطه انسان و خدا مطلب به گونه‌ای است که جای شک و تردید نیست، مسئله کانّه استدلالی و نظری نیست که کسی یک نظریه را انتخاب کند، دیگری نظریه دیگر را انتخاب کند، بلکه اگر مسئله به صورت صحیحی طرح شود، احدی شک نمی‌کند. نکته دیگر استعداد و قوه خداشناسی و ادراکات تنها در برابر خداشناسی نیست، بلکه انسان قابلیت الحاد و کفر را نیز داراست؛ پس فطرت یک مرتبه از صرف قوه و استعداد بالاتر است[۱۷].

توضیح اینکه اگر فطرت بر صرف استعداد و قوه تعریف و تطبیق می‌‌شد این اشکال موجه بود، اما اگر این تعریف را یک لایه نازله فطرت بینگاریم، باید گفت هر چند استعداد الحاد در انسان نیز وجود دارد، اما کفه استعداد خداشناسی در انسان بیش از استعداد کفر است. اگر نپذیریم که کفر نه از استعداد، بلکه بر استعداد تحمیل شده است. لکن نکته تأمل در این نظریه اینکه آن نوعی از نظریه خلقت خاص است. با این تفاوت که این نظریه در استعداد و قوه توقف می‌کند، اما نظریه خلقت خاص فراتر از آن رفته و از علم حضوری سر درمی‌‌آورد که توضیح آن خواهد آمد[۱۸].

علم حصولی بدیهی (فطری منطقی)

در علم منطق فطریات یکی از بدیهیات شش‌گانه است که تصدیق به آن تنها با یک واسطه صورت می‌گیرد که آن در درون ذهن بوده و به صرف تصور مطلوب آن واسطه نیز خود به خود متصور می‌شود مانند تصور دو به اینکه نصف چهار است[۱۹].

برخی حکمای اسلامی فطری‌انگاری خداشناسی را به این معنا تفسیر کرده‌اند که بر حسب آن معرفت و شناخت خداوند از نوع علم حصولی بدیهی خواهد بود که تحصیل آن نیازمند یک واسطه مانند تصور امکان یا حدوث جهان است. از ظواهر عبارت‌های فارابی[۲۰]، این دیدگاه ظاهر می‌شود، فخر رازی نیز آن را به گروهی نسبت داده است[۲۱]. به نظر می‌رسد مقصود از ظاهر آیاتی که بر بداهت خداشناسی دلالت می‌کنند، بداهت به معنای دیگری است که اشاره می‌شود:

علم حصولی با استدلال ساده

تقریر دیگر مقصود از فطری‌انگاری خداشناسی را حصول علم و جزم با استدلال ساده و غیر پیچیده تبیین می‌کند که حصول آن برای همه مردم امکان‌پذیر است، به خلاف براهین عقلی و فلسفی پیچیده که تنها در توان عده‌ای معدودی است.

شهید بهشتی یکی از معانی مورد قبول فطرت در قرآن را معنای فوق بیان می‌کند[۲۲]. آقای مصباح یزدی ضمن رد بداهت‌انگاری خداشناسی، نهایت آن را قریب به بداهت وصف می‌کند که درک آن برای عقل با براهین غیر پیچیده امکان‌پذیر است: «هر کسی با عقل خدادادی می‌تواند آنها را درک کند و نیازی به براهین پیچیده فنی ندارد»[۲۳]. وی تصریح می‌کند این معنا از فطرت با استدلال ساده برای همه میسر است[۲۴]. همو در جای دیگر تصریح می‌کند افراد عادی از این راه مستغنی نیستند؛ چراکه فطرت به معنای خداشناسی یا خداگرایی باطنی آگاهانه نیست[۲۵].

آیات «ذکر» - که گزارش شد - می‌تواند مؤید این تقریر نیز گردد؛ چراکه تذکر در صورت نیاز به استدلال ساده نیز صادق است. علاوه بر این آیاتی وجود دارد که از انسان خواسته شده در اثبات خدا به تأمل و تفکر و تعقل در قلمرو آفاق هستی بپردازند؛ مانند:

  1. ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۲۶]؛
  2. ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[۲۷].

ده‌ها آیه دیگر که با اشاره به آفریده‌های دقیق و منظم از انسان‌ها می‌‌خواهد که درباره آفریدگار آنها تعقل و تفکر نمایند[۲۸].

دو معنای اخیر از فطرت خداشناسی با فروکاهیدن فطرت به علم حصولی، هر چند تصور آن را سهل و همگانی می‌کند، اما به نظر می‌رسد فطرت به این ساحت اختصاص ندارد و ساحت دیگر فطرت که ساحت باطن و ژرفایی است، به علم حضوری و خلقت خاص انسان تعلق دارد که فطرت باطن و دل نام دارد توضیح آن خواهد آمد[۲۹].

معرفت شهودی پیشین

رهیافت‌های پیشین (جز رهیافت اول)، فطرت را به علم حصولی تنزل داده و آن را در حد معارف و علوم ذهنی انسان تفسیر می‌‌کرد. دو رهیافت دیگری وجود دارد که بر فطرت خداشناسی از منظر باطنی و علم حضوری نگاه می‌کند که به توضیح آن می‌‌پردازیم.

یک رهیافت با اهتمام به بعض آیات و روایات مدعی است که نفس انسانی پیش از تعلق به این بدن و دنیا در عوالم پیشین برای خود وجودی داشته و در این عوالم بر خداوند متعال معرفت و شناخت آن هم از نوع علم مجرد و حضوری به دست آورده است. منتها در این دنیا به دلیل تعلق به عالم و بدن مادی علم خداشناسی را به تفصیل فراموش کرده است، لکن علم پیشین انسان به خداوند به عنوان پایه و بستر مناسب برای خداشناسی بعدی در سرشت انسان حفظ شده است و اثر آن در انسان دنیوی باقی مانده است و با این علم انسان از زمینه و فطرت خداشناسی و حتی خداگرایی برخوردار است.

اصل این نظریه یعنی وجود علم و معرفت خداشناسی در انسان پیش از آفرینش آن در کالبد جسمی را می‌‌توان از چند نص قرآنی و به تبع آن روایی اصطیاد کرد که در زیر اشاره می‌شود[۳۰].

آیات تذکر در مسئله خدا و دیگر معارف

تفاوت علم و ذکر (یادآوری) روشن است، علم یک فهمیدن و دانستن جدید است که پیش‌تر جهل بود، اما ذکر، یادآوردن و به تعبیری بازیابی معلومات پیشین است که به عللی فراموش شده بود.

با این توضیح حال باید ببینیم که مسئله شناختن خداوند از کدام قسم است؟ از منظر قرآن کریم همه معارف آسمانی و در رأس آنها خداشناسی ذکر و یادآوری برای انسان محسوب می‌شود. حضرت موسی و هارون وقتی از سوی خداوند مأموریت دعوت فرعون را بر عهده می‌گیرند، خطاب الهی این است که با او به نرمی سخن گویید تا شاید او خدا را به یاد آورد یا بترسد: ﴿فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى[۳۱].

از این منظر نقش پیامبران در دعوت مردم به سوی خداوند نه نقش معلم، بلکه نقش مذکّر و یادآور را دارد؛ چنان که به پیامبر اسلام(ص) خطاب می‌‌رسید: ﴿فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ[۳۲]؛ ﴿فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ[۳۳].

نکته قابل توجه در آیه اول استفاده از آدات حصر است که نتیجه آن این می‌شود شأن علمی و تبلیغ پیامبر در تذکر منحصر است، این حصر در تعلیم وارد نشده است[۳۴].

از بعضی آیات چنین برمی‌آید که نه تنها مسئله خداشناسی، بلکه آموزه‌های دینی مندرج در قرآن کریم «ذکر» است؛ چراکه بر این کتاب آسمانی عنوان ذکر اطلاق شده است.

  1. ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ[۳۵]؛
  2. ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ[۳۶].

در قرآن کریم فلسفه نزول آیات تدبر در آنها و تذکر انسان از آنهاست: ﴿كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ[۳۷].

ده‌ها آیه دیگر در این باره وجود دارد که ما به این اندک بسنده کردیم؛ لکن نکته قابل تأمل وجود این سؤال است که چرا اکثر انسان‌ها به یاد گوهر درونی خود نمی‌افتند و و به صورت کفر یا منافق باقی ماندند؟ پاسخ این سؤال تا حدودی در آیات پیش‌گفته، آمده است، آنجا که شرط تذکر را تدبر در آیات الهی بیان می‌کند، صرف سماع و شنیدن کلام حق کافی نیست بلکه انسان باید به تأمل و تدبر در پیام و محتوای آن نیز توجه نماید تا با این حساب سرانگشتی به حقیقت پی ببرد، همچنین در آیات متعددی تذکر به «اولی الالباب» مقید شده، به این معنی که صاحب فکر و خرد می‌تواند معرفت فراموش شده را به یاد بیاورد.

در توجیه عدم ایمان کفار عوامل متعددی چون غفلت، وسوسه علمی و شیطانی، پندارگرایی، کبر، دنیاگرایی و زنگار دل وجود دارد که توضیح آن را از موضع دیگر باید پی گرفت. لکن محتمل است شبهه شود که مقصود از تذکر معنای عام آن است که شامل موارد جهل و فراموشی گردد. در عرف هم تذکر در هر دو مورد به کار می‌‌رود؛ مثلاً گفته می‌‌شود: «این نکته یا امر را به تو تذکر می‌دهم» که با علم پیشین ملازمتی ندارد و در حکم یک هشدار است که در موارد مهم و خطیر استعمال می‌شود. آیات «تذکّر» نیز می‌تواند بر این معنا حمل و تفسیر شود؛ در تأیید این مدعا استعمال «ذکر» «تذکر» و «تذکره» در موارد مبالغه و مسئله با اهمیت است که بعضی لغویّون در تفسیر آیات ﴿مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ، ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ، ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ آن را ذکر کرده‌اند[۳۸].

در تحلیل این شبهه باید گفت در لغت ذکر و مشتقات آن در هر دو مورد، یعنی مبالغه و مقابل نسیان استعمال شده است، و این دو قابل جمع در مسئله خداشناسی است، نکته دیگر اینکه بعضی آیات تصریح دارند که کفار خدا را فراموش نمودند. نکته سوم اینکه در تأیید مدعا روایاتی وارد شده که گزارش خواهد شد[۳۹].

آیات نسیان و فراموشی خدا

واژه علم مقابل جهل است که در مواردی که هیچ علمی نباشد، به کار می‌‌رود، اما در مواردی که علم بوده، اما به بوته فراموشی سپرده شده باشد، و به اصطلاح انسان به علم خود علم ندارد، آن مقام «غفلت» و «نسیان»[۴۰] است، وقتی انسان دوباره به علم خود علم پیدا می‌کند، از آن به «ذکر و تذکر» اراده می‌شود.

با توجه به معنای «ذکر» باید خاطرنشان کرد آیاتی که دلالت دارند که مردم خدا را فراموش کرده‌اند[۴۱]، یا آیاتی که شأن پیامبر(ص) را شأن تذکر به مردم توصیف می‌کند؛ مثل: ﴿فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ[۴۲]. از وجود علم و شناخت پیشین نسبت خدا (فطرت خداشناسی) خبر می‌‌دهند. استاد مطهری در این باره می‌گوید: تذکر یعنی یادآوری. تذکار یعنی به یاد آوردن. خیلی مسائل در فطرت انسان و حتی گاهی در تعلیم انسان وجود دارد ولی انسان از آنها غافل است؛ احتیاج به تنبّه و بیداری دارد، احتیاج به تذکر و یادآوری دارد؛ به عبارت دیگر بشر دو حالت مختلف دارد: یکی حالت جهل و دیگر حالت خواب... قسمتی از ایمان، بیداری احساس‌های خفته است. و لهذا در اسلام جبر، یعنی اجبار در ایمان وجود ندارد[۴۳].[۴۴]

عالم ذر و ألست

آیه‌ای در قرآن از اخذ میثاق از آدم و فرزندانش در شناخت و تصدیق الهی خبر می‌دهد که ظرف زمانی آن -مطابق بعضی روایت‌ها- به قبل از آفرینش مادی انسان‌ها در دنیای کنونی برمی‌‌گردد: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ[۴۵].

در تفسیر آن روایات دلالت می‌کند که اگر این میثاق نبود، انسان‌ها خدای خود را نمی‌شناختند. از امام باقر(ع) روایت شد: «فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ»[۴۶].

در تفسیر آیه شریفه دیدگاه‌های مختلفی ارائه شده که اینجا به صرف گزارش بعضی بسنده می‌شود و تفصیل و تحلیل دیدگاه‌ها را نویسنده در جای دیگر پی گرفته است[۴۷].

  1. وقوع میثاق در عالم ماده: محدثین و اخباریون بر این اعتقادند که خداوند واقعاً از همه انسان‌ها بعد از خلقت آدم پیمان گرفته که فقط او را پروردگارشان قرار دهند. توضیح اینکه فرزندان آدم از صلب او برخاسته و بعد از شهادت به خداوند دوباره به صلب آدم برگشتند[۴۸].
  2. حمل میثاق بر فطرت و تمثیل: به این معنا که بین خدا و بنی آدم خطاب و میثاقی اصلاً انجام نگرفته است، بلکه مقصود این است خداوند با اعطای نعمت‌های بی‌شمار و انحصاری برای انسان که زمینه لازم برای شناخت خدا و عبادت او را فراهم می‌کند، گویا با اعطای این مقدمات، از انسان خواسته که از این نعمت‌ها در شناخت خدا کمال استفاده را بنماید[۴۹].
  3. وجود مجرد و عقلی عالم ذر: دیدگاه دیگر بر این است که انسان‌ها حقیقتاً در عالمی خداوند را شناخته و به آن اعتقاد داشتند، لکن آن عالم و آن انسان‌ها، وجود عقلی و نه مادی داشتند، و کلام و خطاب وجود عقلی متناسب با نحوه وجودی خود می‌باشد.

بنابراین نفس انسان‌ها یک وجود عقلی در عالم عقول داشته و در آن عالم به خداوند گواهی داده‌اند. اکثر فلاسفه و عرفا از این دیدگاه جانبداری کرده‌اند[۵۰].

آیه دیگری وجود دارد که دلالت آن بر عالم ذر از دلالت کمتری برخوردار است و برخی تمسک کرده‌اند[۵۱] و آن عبارت از: ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ[۵۲]؛ لکن دلالت این آیه با ضمیمه نمودن آیه پیشین تقویت می‌شود.

تحلیل و بررسی:

  1. دیدگاه اول و سوم وجود پیشینه معرفت‌شناسی از خداوند را در انسان‌ها -البته با اختلاف در کم و کیف آن- می‌پذیرد و این معنا از آیه با تفسیر فطرت به علم و معرفت پیشین قبل از خلقت منطبق است. دیدگاه دوم با تفسیر فطرت به معنای «استعداد و قوه خداشناسی»، همچنین تفسیر فطرت به «خلقت خاص» انطباق و تناسب بیشتری دارد.
  2. ظهور آیه شریفه از انجام میثاق و شهادت فرزندان آدم بر خداوند اخبار می‌کند؛ همچنین روایاتی که در این باره وارد شده است؛ لذا نمی‌توان بدون دلیل از ظهور آیه اعراض و آن را به صرف تمثیل و خلقت مقدمات خداشناسی حمل کرد. علاوه آنکه دیدگاه خلقت خاص با ظهور آیه شریفه منافاتی ندارد و قابل جمع است؛ چراکه این میثاق در عالم پیشین واقع شده و خداوند در دنیا با اعطای مقدمات مناسب انسان را بیشتر یاری و رهنمون می‌کند.
  3. اما دو معنای دیگر فطرت خداشناسی (علم حصولی بدیهی یا با استدلالی ساده) از ظاهر این آیه استنتاج نمی‌شود؛ البته می‌‌توان آن دو را از نصوص دیگر استفاده کرد که اشاره شد.[۵۳]

خلقت خاص (فطرت دل)

نظریه دیگر بر این باور است که خداوند سرشت و ذات انسان را به گونه‌ای خلق نموده است که در صورت تأمل انسان در ذات و نفس خود، بدون نیاز به اخذ مفاهیم ذهنی و عقلی به وجود آفریدگار متعال گواهی خواهد داد.

در حقیقت مقصود از خداشناسی فطری، بیان این نکته است که خداشناسی و اعتقاد به مبدأ و همچنین معاد نه استعداد و ادراکات انسان، بلکه جزء حقیقت و مقوم انسان است که ذات انسان بر آن خلق شده است. به تعبیر صدرالمتألهین در نفوس انسان‌ها، حتی انسان‌های شقی و منغمر در عالم طبیعت یک شوق و عشق غریزی و طبیعی به کسب خیر و حق متعالی وجود دارد که آیه فطرت (سوره روم، آیه۳۰) نیز بر آن دلالت می‌کند: فَهِيَ [النُّفُوسُ الحَيَوَانِيَّةُ الشَّقِيقَةُ] مَعَ هَذِهِ الشَّقَاوَةِ الفَاحِشَةِ غَيْرُ خَالِيَةٍ عَنْ شَوْقٍ وَ عِشْقٍ إِلَى طَالِبِ الخَيْرِ الأَقْصَى وَ الحَقِّ الأَعْلَى بِحَسَبِ غَرِيزَتِهَا وَ طَبِيعَتِهَا[۵۴].

وی در جای دیگر فطری بودن خداشناسی را به خداگرایی هنگام افتادن در هلاکت تفسیر می‌کند که بر حسب جبله و غریزه انسان به خدا توکل می‌کند[۵۵].

علامه طباطبایی نیز در این باره می‌‌نویسد: الدِّينُ مِنَ اقْتِضَاءَاتِ الخِلْقَةِ الإِنْسَانِيَّةِ، وَ يَنْطَبِقُ التَّشْرِيعُ عَلَى الفِطْرَةِ وَ التَّكْوِينِ[۵۶].[۵۷]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فطرت در قرآن، ص۶۷ - ۷۱.
  2. ر.ک: کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۱، ص۱۷۹.
  3. «و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل نهاد باشد که سپاس گزارید» سوره نحل، آیه ۷۸.
  4. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۶۳.
  5. سید محمدحسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقاله پنجم، ج۱ - ۳، ص۱۸۳؛ و در کتاب فطرت می‌نویسد: «فطریاتی که قرآن قایل است از نوع فطریات افلاطونی نیست که بچه قبل از اینکه متولد شود، اینها را می‌دانسته و مجهز به اینها به دنیا می‌آید، بلکه به معنای این است که استعداد اینها در هر کسی هست به طوری که همین‌قدر که بچه به مرحله‌ای رسید که بتواند اینها را تصور کند تصدیق اینها برایش فطری است» (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۴۷۹).
  6. «و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل نهاد باشد که سپاس گزارید» سوره نحل، آیه ۷۸.
  7. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۴۷۹؛ برای توضیح بیشتر ر.ک: علی اصغر خندان، ادراکات فطری در آثار شهید مطهری.
  8. صدر المتألهین، المظاهر الالهیة، ص٢٢.
  9. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۶۴.
  10. «پس پند بده که تنها تو پند دهنده‌ای» سوره غاشیه، آیه ۲۱.
  11. «بنابراین پند بده که تو، به (برکت) نعمت پروردگارت نه پیشگویی و نه دیوانه» سوره طور، آیه ۲۹.
  12. «در حالی که این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره قلم، آیه ۵۲.
  13. «بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم» سوره حجر، آیه ۹.
  14. «خداوند برای شما یادکردی فرستاده است» سوره طلاق، آیه ۱۰.
  15. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۴۷۸ - ۴۷۹.
  16. «آیا درباره خداوند- آفریننده آسمان‌ها و زمین- تردیدی هست؟» سوره ابراهیم، آیه ۱۰.
  17. عبدالله جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص۹۴.
  18. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۳۴.
  19. فَهِيَ قَضَايَا إِنَّمَا تُصَدَّقُ بِهَا لِأَجَلِ وَسَطٍ، لَكِنَّ ذَلِكَ الوَسَطَ لَيْسَ مِمَّا يَعْزُبُ عَنِ الذِّهْنِ فَيَحْتَاجُ فِيهِ إِلَى طَلَبٍ، بَلْ كُلَّمَا خَطَرَ بِالبَالِ حَدُّ المَطْلُوبِ خَطَرَ الوَسَطُ بِالبَالِ (محقق طوسی، شرح اشارات، ج۱، ص۲۱۹).
  20. ر.ک: فارابی، السیاسة المدنیة، ص٧٧؛ البته فارابی تأکید می‌کند این نوع علم و فطرت خداشناسی بر همه افراد شامل نمی‌شود (فارابی، السیاسة المدنیة، ص۸۲).
  21. فخر رازی، المباحث المشرقیه، ج۲، ص۷۷.
  22. سید محمدحسین بهشتی، خدا از دیدگاه قرآن، ص۶۰.
  23. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۲، ص۳۳۰.
  24. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۲، ص۳۳۴.
  25. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۲، ص۶۳.
  26. «بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند» سوره زمر، آیه ۴۲.
  27. «بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴.
  28. ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «اوست که شما را از خاک سپس از نطفه و آنگاه از خونی بسته آفرید، سرانجام شما را به گونه نوزادی برآورد سپس (توان می‌دهد) تا به رشد کاملتان برسید، پس از آن تا پیر گردید- و جان برخی از شما پیش‌تر (از پیری) گرفته می‌شود- و تا به زمانی معیّن برسید و باشد که شما» سوره غافر، آیه ۶۷؛ ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ * وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «و از نشانه‌های او این است که شما را از خاک آفرید آنگاه شما آدمیانی (روی زمین) پراکنده می‌شوید * و از نشانه‌های او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند» سوره روم، آیه ۲۰-۲۱.
  29. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۶۸.
  30. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۷۰.
  31. «و با او به نرمی سخن گویید باشد که او پند گیرد یا بهراسد» سوره طه، آیه ۴۴.
  32. «پس پند بده که تنها تو پند دهنده‌ای» سوره غاشیه، آیه ۲۱.
  33. «بنابراین پند بده که تو، به (برکت) نعمت پروردگارت نه پیشگویی و نه دیوانه» سوره طور، آیه ۲۹.
  34. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فطرت در قرآن، ص۷۷.
  35. «این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره یوسف، آیه ۱۰۴.
  36. «بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم» سوره حجر، آیه ۹؛ ﴿وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ «و آیات خود را برای مردم روشن می‌دارد باشد که آنان پند گیرند» سوره بقره، آیه ۲۲۱؛ ﴿وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ «و خداوند مثل‌ها را برای مردم می‌زند باشد که پند گیرند» سوره ابراهیم، آیه ۲۵.
  37. «(این) کتابی خجسته است که ما به سوی تو فرو فرستاده‌ایم تا در آیات آن نیک بیندیشند و تا خردمندان از آن پند گیرند» سوره ص، آیه ۲۹.
  38. وَ قَدْ يُطْلَقُ الذِّكْرُ عَلَى مَا هُوَ يُذْكَرُ بِهِ مُبَالَغَةً، وَ كَأَنَّهُ وُجُودٌ خَارِجِيٌّ عَنِ الذِّكْرِ وَ مَظْهَرٌ لَهُ، كَمَا فِي زَيْدٌ عَدْلٌ (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل ماده ذکر، ج۳ - ۴، ص۲۹۸).
  39. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۷۰.
  40. غفلت، انتفاء علم به علم است با وجود اصل علم در ذهن، اما نسیان انتفای علم به علم است که صورت علمی آن در ذهن هم منتفی نیست (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۳۹؛ شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۲۸۰؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۲۳).
  41. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فطرت در قرآن، ص۸۳.
  42. «پس پند بده که تنها تو پند دهنده‌ای * تو بر آنان چیره نیستی» سوره غاشیه، آیه ۲۱-۲۲.
  43. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۶، ص۱۶۵.
  44. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۷۳.
  45. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  46. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۱۳.
  47. ر.ک: محمدحسن قدردان قراملکی، کلام فلسفی، فصل نگاهی به عالم در.
  48. ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار، ج۱۵۸، ص۱۳۱.
  49. ر.ک: تفسیر بیضاوی، کشاف و تبیان، ذیل آیه ۷ اعراف.
  50. ر.ک: صدرالمتألهین، العرشیه، ص۲۳۱؛ ابن عربی، الفتوحات المکیة، ج۲، ص۶۲۷، باب ۲۸۴.
  51. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۶۰۳.
  52. «ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟» سوره یس، آیه ۶۰.
  53. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۷۳
  54. صدرالمتألهین، المبدأ والمعاد، ص۲۵۳.
  55. بَلْ وُجُودُ الوَاجِبِ تَعَالَى - كَمَا قِيلَ - أَمْرٌ فِطْرِيٌّ، فَإِنَّ العَبْدَ عِنْدَ الوُقُوعِ فِي الأَهْوَالِ وَ صِعَابِ الأَحْوَالِ يَتَوَكَّلُ بِحَسَبِ الجِبِلَّةِ عَلَى اللهِ تَعَالَى، وَ يَتَوَجَّهُ تَوَجُّهًا غَرِيزِيًّا إِلَى مُسَبِّبِ الأَسْبَابِ (صدرالمتألهین، المبدأ والمعاد، ص۱۲۱).
  56. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۱۹۸؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۹۳۵؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج۱۲، ص۲۶.
  57. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۷۶.