بنی راسب بن خزرج

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسب راسب

این طایفه را از عرب‌های قحطانی[۱] و از شاخه‌های قبیله بزرگ قضاعه گفته‌اند که نسب از «راسِب بن خزرج بن جدّة بن جرم بن ربّان بن حلوان بن عمران بن الحاف(الحافی) بن قضاعه» می‌برند[۲]. از راسب فرزندانی به اسامی جشم، حارث و اوس بر جای ماند[۳] که نسل او را در زمین تداوم بخشیدند. این طایفه، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از بنی خمام بن لخوة بن جشم یاد کرد[۴].

علاوه بر این طایفه قضاعی، برخی منابع، از وجود طایفه همنام دیگری به نام بنی راسب بن مالک خبر داده‌اند. این قبیله که از فروعات قبیله بزرگ ازد و از فرزندان «راسِب بن مالک بن مَیدعان بن مالک بن نصر (شنوءه) بن ازد» می‌شدند[۵]، همچون طایفه مورد بحث ما (بنی راسب بن خزرج)، در بصره ساکن بودند[۶]. از این‌رو، عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان محققین محترم را می‌طلبد.[۷]

مساکن و منازل بنی راسب

مردم این قوم، در نواحی فی ما بین بغداد و مناطق شمالی بصره[۸]، و نیز شهر بصره[۹] و خراسان[۱۰]منزل داشتند. تیره بنی خمام بن لخوة بن جشم از جمله ساکنان راسبی بصره بودند. آنان در این شهر، خطه‌ای را به خود اختصاص داده بودند و در آن، مسجدی بزرگ با دو مناره برای خود داشتند[۱۱]. علاوه بر این مناطق، از «السَّهل» هم به عنوان مسکن مشترک مردم راسب و مردمانی از قبیله ازد نام برده شده است[۱۲].[۱۳]

بنی راسب و تاریخ جاهلی - اسلامی آن

از تاریخ جاهلی این قوم اطلاعی در دست نیست. از تاریخ دقیق مسلمانی آنها، و نیز حضور آنها در وقایع و رخدادهای ایام حیات نبوی(ص)، همچنین، مشارکت ایشان در حوادث دوران خلافت خلفای ثلاث خبری به‌دست نیامده است. شاید بتوان حضور آنها در جنگ جمل را از نخستین گزارش‌های ثبت شده از این قوم در عرصه تاریخ اسلامی دانست. بر اساس گزارش دینوری (م ۲۸۲ هجریطلحه و زبیر در چینش فرماندهان اصحاب جمل، «عبدالرحمن بن جابر راسبی» را بر قبیله قضاعه[۱۴] و به نقل شیخ مفید (م ۴۱۳ هجری) «عبدالله بن جابر راسبی» را بر پیادگان سپاه قضاعه[۱۵] فرماندهی دادند. مشارکت در سرکوب شورش خوارج به سرکردگی خریت بن راشد ناجی (شامی) هم از دیگر وقایع معروف دوران حکومت امام علی(ع) است که نامی از برخی چهره‌های بنی راسب بن خزرج در آن به ثبت و ضبط رسیده است. نقل است که در سال ۳۸ هجری، معقل بن قیس ریاحی و سپاهش -که نعمان بن صهبان جرمی راسبی[۱۶] در شمار ایشان بود،- به فرمان امیرالمؤمنین(ع)، جهت سرکوبی شورش خوارج به فرماندهی خرّیت بن راشد به سوی آنها اعزام شد. در اثنای جنگی که بین این دو سپاه در گرفت، نعمان متوجه خریت شد. پس بر او تاخت و با ضربتی، وی را از مرکبش به زمین انداخت، سپس پیاده شد و در حالی که خریت زخمی شده بود با او ستیز کرد و وی را به قتل رساند[۱۷].

نعمان پس از شهادت حضرت علی(ع) در قیام شیعی مختار بن ابوعبیده ثقفی (سال ۶۷ هجری) حضور یافت. وی -که از او به عنوان یکی یاران امیرالمؤمنین علی(ع)[۱۸] و مردی پرهیزگار و از شیعیان بصره[۱۹] نام برده شده است،- جهت همراهی با شیعیان کوفه و گرفتن انتقام خون سید و سالار شهیدان(ع) از بصره پا به این شهر نهاده بود. اما در کوفه، در پی شنیدن کلامی نامناسب از مختار، از وی تبرّی جست و همراه با اهل جبانة السبیع، با مختار و یارانش وارد جنگ شد[۲۰]. تا این که سرانجام در مخالفت با مختار، همراه با رفاعة بن شداد فتیانی و جمعی دیگر از بزرگان کوفه همچون: یزید بن عمیر، فرات بن زحر جعفی و... نزدیک حمام مهبذان در شوره زار کشته شد[۲۱].

ظهور جهم بن صفوان راسبی و حضور او در شورش حارث بن شریح خارجی نیز دیگر رخداد مهم تاریخی بنی راسب بن خزرج در دوران حکومت بنی امیه است. جهم از موالیان بنی راسب[۲۲] و رییس جهمیه مرو بود[۲۳]. وی که «ذهبی» (م ۷۴۸ هجری) از او به عنوان «متکلمی گمراه، رییس جهمیه، بنیانگذار بدعت، ادیب و در عین حال سرآمد در اندیشه و ذکاوت و جدل» نام برده[۲۴]، قاضی[۲۵] لشکر حارث بن شریح خارجی در هنگام خروج او علیه امراء خراسان بود. جهم در راستای مبارزات عمال اموی با این قیام، سرانجام به‌دست نصر بن سیار -فرماندار امویان در خراسان- گرفتار آمد. جهم از او خواست تا از خون وی در گذرد؛ اما نصر نپذیرفت و دستور به قتل او داد[۲۶]. در پی این دستور، جهم بن صفوان به‌دست سلم بن احوز[۲۷] یا عبد ربه بن سیسن[۲۸] در سال ۱۲۸ هجری بر کرانه رود بلخ[۲۹] سر بریده شد. جهم، اوصاف الهی را انکار کرد و بدین ترتیب به زعم خود، خداوند را منزه از تمام صفت‌ها دانست. او معتقد به خلق قرآن بود و اعتقاد داشت خداوند در عرش نیست بلکه در هر مکانی می‌تواند حاضر باشد[۳۰]. اعتقاد به «فانی بودن بهشت و جهنم»، و «ایمان تنها معرفت است بدون انجام طاعات»، و «جز خدا، احدی به حقیقت راه نمی‌یابد و انسان در افعال خود مجبور است»[۳۱]، از دیگر عقاید او و پیروانش توصیف شده است.

اخبار علی بن احمد راسبی و اخبار او در اواخر قرن سوم هجری و آغازین سال‌های قرن چهارم هجری هم از آخرین اخبار این قوم تا سال ۳۰۱ هجری است. علی بن احمد از مردان بزرگ بنی راسب بن خزرج و از حکمرانان بزرگ ایشان در دوران خلافت عباسیان و مردی متمول بود که ضمن برخورداری از وجهه‌ای بالا در نزد خلفای این سلسله[۳۲]، منطقه‌ای بزرگ به وسعت واسط تا جندی شاپور و از شوش تا شهرزور را تحت حکمرانی خود داشته است[۳۳]. از اقدامات مهم او در دوران امارت بر این منطقه وسیع، می‌توان به در بند کردن حسین بن منصور حلاج -از صوفیان بزرگ قرن سوم و چهارم هجری- و فرستادن وی بر شتری انگشت‌نما به بغداد در سال ۳۰۱ هجری نزد مقتدر بالله -خلیفه وقت عباسی- اشاره داشت[۳۴].[۳۵]

مشاهیر و معاریف بنی راسب

از اعلام و رجال شهیر این قوم می‌توان از شخصیت‌های معروفی چون: عبدالرحمن بن جابر راسبی -فرمانده قضاعیان سپاه عایشه در نبرد جمل-[۳۶]، نعمان بن صهبان راسبی -از یاران امام علی(ع)[۳۷] و از شیعیان بصره و از مقتولین مخالف مختار در نبرد «یوم جبانة السبیع»-[۳۸]، علی بن احمد راسبی -از اشراف، متنفذان و امراء دولت عباسی-[۳۹]، محمد بن حسن بن عبدالله راسبی روقی -از محدثان این قوم-[۴۰]، ابوروح محمد بن عبدالعزیز راسبی جرمی بصری -از تابعین[۴۱] و راویان بنی راسب بن خزرج[۴۲]- و از موالیان آنها به نام جهم بن صفوان راسبی سمرقندی -رییس جهمیه مرو[۴۳] و قاضی لشکر حارث بن شریح خارجی[۴۴]- اشاره کرد[۴۵].[۴۶]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۱.
  2. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۶۹۹؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷. نیز ر.ک: مبرد، نسب عدنان و قحطان، ص۲۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۰۴. برخی منابع نسب بنی راسب را «راسب بن جدیر بن جرم بن ربّان بن تغلب بن حلوان بن عمران» گفته‌اند، که به نظر اشتباه است. (ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۲۶۰.)
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۹. بسیاری از منابع از «ربیعه» به عنوان یکی از فرزندان راسب نام برده‌اند و جشمی را که ابن کلبی به عنوان یکی از فرزندان راسب بن خزرج نام برده، فرزند وی یاد کردند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۷۷۱-۷۷۲؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۰-۵۳۱؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۹۱)
  4. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۷۷۱-۷۷۲؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۰-۵۳۱؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۹۱.
  5. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۵۰۷؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۶.
  6. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۴. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۵، ص۱۷۶؛ ج۸، ص۲۸۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۷-۲۳۸؛ ج۷، ص۵۲۱ و ۶۲۸؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۶.
  7. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  8. ابن حائک، صفة جزیرة العرب، ص۱۳۳.
  9. ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۵؛ ابن حائک، صفة جزیرة العرب، ص۱۳۳؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۹۱.
  10. ابن حائک، صفة جزیرة العرب، ص۱۳۳.
  11. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۷۷۲؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۰؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۹۱.
  12. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۰۸. یاقوت حموی «السَّهل» را از مناطق باجه اندلس و یا موضعی در اشبیلیه اندلس برشمرده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۹۰) این احتمال هم وجود دارد که مراد «عوتبی صحاری» از این واژه، معنای لغوی این کلمه یعنی «دشت» و «سرزمین هموار» باشد. در این صورت، این دشت وسیع که «صحاری» برای آن نامی ذکر نکرده، احتمال دارد همان‌گونه که ابن حائک گفته مناطق پست و کم‌ارتفاع مابین بصره و بغداد باشد.
  13. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  14. ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۷.
  15. شیخ مفید، الجمل، ص۱۷۴.
  16. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۰.
  17. ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۳۶۰-۳۶۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۲۷
  18. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۳.
  19. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰۵؛ ج۶، ص۴۰۱. البته این توصیف بلاذری با مراودات دوستانه او با عبیدالله بن زیاد -حاکم اموی بصره و کوفه- به نظر، قدری منافات دارد. نقل است که عبیدالله به توسعه قصر نعمان بن صهبان در بصره پرداخته، توصیه‌هایی در باب این قصر به او داشته است. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۴۶)
  20. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱ و ۴۵۴.
  21. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۰-۵۱. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱ و ۴۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۵.
  22. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۶۵-۶۶؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۴۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵.
  23. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۶۲.
  24. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۶۵-۶۶. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۲، ص۱۴۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۴۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵.
  25. «ذهبی» از او به عنوان «کاتب حارث بن شریح» یاد کرده است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۶۵)
  26. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۲، ص۱۴۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۴۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۶۵-۶۶.
  27. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۶۲؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۴.
  28. ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۲۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۲، ص۱۴۲.
  29. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۴.
  30. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۶۵-۶۶.
  31. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵.
  32. زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۲۵۳.
  33. ابن تغری، بردی النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، ج۳، ص۱۸۳؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۶۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۲۵۳. «طبری» این حدود را «جندی شاپور، شوش و ماذرایا» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۴۵) و «ابن جوزی» سرزمین حاکمیتی علی بن احمد راسبی را «واسط تا شهرزور و مناطق جندی شاپور و سوس و بادرایا و باکسایا» (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۱۳، ص۱۴۷-۱۴۸) عنوان کرده‌اند.
  34. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۸۹؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۵، ص۸۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۱۳، ص۲۰۴. بر اساس برخی نقل‌ها، حسین بن منصور حلاج در شوش دستگیر شد و سپس نزد علی بن احمد راسبی فرستاده شد. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۲۰۴؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۵، ص۸۶؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳، ص۸)
  35. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  36. ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۷. شیخ مفید از او با نام «عبدالله بن جابر راسبی» یاد کرده، وی را فرمانده پیادگان قضاعه در جمل بر شمرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۱۷۴)
  37. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۳-۸۴. نیز ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۳۶۰-۳۶۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۲۷.
  38. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱ و ۴۵۴. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۰-۵۱.
  39. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۴۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۱۳، ص۱۴۷-۱۴۸؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، ج۳، ص۱۸۳
  40. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۶. نیز ر.ک: ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۶۳؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۱۹۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۳.
  41. دارقطنی، ذکر أسماء التابعین و من بعد هم ممن صحت روایته عن الثقات عند البخاری و مسلم، ج‏۲، ص۲۲۶
  42. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۶، ص۲۲؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۲۷۹. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۹، ص۲۷۸؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۱۱۹. برخی «ابوروح راسبی بصری جرمی» را فردی جدای از «ابوروح محمد بن عبدالعزیز راسبی جرمی بصری» گفته‌اند. (ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۱۴. نیز ر.ک: دارقطنی، ذکر أسماء التابعین و من بعد هم ممن صحت روایته عن الثقات عند البخاری و مسلم، ج‏۲، ص۲۲۶)
  43. جمهره ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۶۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۶۵-۶۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷.
  44. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۲، ص۱۴۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۴۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵
  45. لازم به ذکر است که منابع رجالی و روایی از افراد بسیاری با نسبت «راسبی» یاد کرده‌اند؛ لیکن به جهت وجود طایفه همنام دیگری به نام راسب بن مالک -از طوایف قبیله بزرگ ازد، که آنها نیز حسب اتفاق، در بصره ساکن بوده‌اند- و نیز به دلیل عدم تفکیک نسبت «راسبی» این معاریف در منابع مورد نظر، اطمینان به انتساب این افراد به قبیله مورد نظر مقاله حاصل نشد، از این‌رو از ذکر آن خودداری کردیم. برای مطالعه بیشتر من باب نمونه رجوع کنید: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۴۶؛ ج۲، ص۴۷۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۶۶۱؛ ج۴، ص۱۵۲؛ سهمی، تاریخ جرجان، ص۵۵۱؛ سلمی، طبقات الصوفیه، ص۳۸۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۳ و....
  46. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.