حسین بن منصور حلاج

از امامت‌پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدیعلیه السلام است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • از مدعیان دروغین نیابت حضرت مهدیعلیه السلام
  • حسین بن منصور حلاج، حدود سال ۲۴۴ ق در قریه "طور" از قرای بیضای فارس "هفت فرسنگی شیراز" زاده شد. وی با پدرش منصور از بیضا، به واسط رفت و آن‏جا علوم اسلامی را آموخت و در بیست سالگی به بصره رفت. مرید صوفی آن سامان شد و به دست او خرقه تصوّف پوشید. در سال ۲۷۰ ق به مکه سفر کرد و از آن‏جا به اهواز رفت و به دعوت پرداخت. حلاج برای دعوت به مذهب صوفیانه خود که جنبه "حلولی" داشت، به مسافرت می‏‌پرداخت. وی در آغاز، خود را رسول امام غایب و باب آن حضرت معرفی می‏کرد؛ به همین سبب علمای علم رجال شیعه، او را از مدعیان بابیت شمرده‌‏اند.
  • نام او "ابو المغیث حسین بن منصور حلّاج" بود که در سال ۳۰۹ ق کشته شد. حلّاج پس از ادعای بابیت، بر این شد که ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی "متکلم امامی" را در سلک یاران خود درآورد و به تبع او، هزاران شیعه امامی را که در قول و فعل تابع او بودند، به عقاید حلولی خویش معتقد سازد؛ به‏ ویژه آن‏که جماعتی از درباریان خلیفه به حلّاج حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند؛ ولی ابو سهل که پیری مجرّب بود، نمی‏‌توانست ببیند او با مقالاتی تازه، خود را معارض حسین بن روح نوبختی وکیل امام غایب معرفی می‌‏کند. اسماعیل در پاسخ گفت: وکیل امام زمان علیه السلام باید معجزه داشته باشد. اگر راست می‌‏گویی، موهای مرا سیاه کن. اگر چنین کاری انجام دهی، همه ادعاهایت را می‌‏پذیرم. ابن حلاج که می‌‏دانست ناتوان است، با استهزای مردم روبه ‏رو شد و از شهر بیرون رفت. آن‏گاه به قم شتافت و به مغازه علی بن بابویه "پدر بزرگوار شیخ صدوق رفت و خود را نماینده امام زمان علیه السلام خواند. مردم بر وی شوریدند و او را با خشونت از شهر بیرون افکندند.
  • ابن حلاج، پس از آن‏که جمعی از خراسانیان ادعایش را پذیرفتند، دیگر بار به عراق شتافت[۱]. در این‏ زمان، چون فقه امامیه از سوی خلفا به رسمیت شناخته نشده بود، شیعیان، میان مذاهب اهل سنت "مذهب ظاهری" را که مؤسس آن، ابو بکر محمد بن داوود اصفهانی است، پذیرفته بودند.
  • رؤسای امامیه و خاندان نوبختی، برای برانداختن حلّاج ناچار به محمد بن داوود ظاهری متوسل شدند و او را به صدور فتوایی واداشتند که در سال ۲۹۵ ق و اندکی پیش از مرگ خود در وجوب قتل حلّاج انتشار داده بود. ابو الحسن علی بن فرات، وزیر شیعی ‏مذهب مقتدر "خلیفه عباسی" نیز در تکفیر حلّاج به آل نوبخت کمک کرد.
  • حلّاج در سال ۲۹۶ ق به بغداد رفت و مردم را به طریقه خاصی مبتنی بر نوعی تصوف آمیخته با گونه‏‌ای "حلول" دعوت کرد. ابو الحسن بن فرات، وی را تعقیب کرد و ابن داوود فتوای معروف خود را در حلال بودن خون او صادر نمود. وی در سال ۳۰۱ ق به دست کارگزاران خلیفه گرفتار شد و به زندان افتاد. پس از هفت ماه محاکمه، علمای شرع او را مرتد و خارج از دین اسلام شمردند. و به فرمان مقتدر و وزیر او حامد بن عباس به دار آویخته شد[۲]. سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر بالای جسر بغداد زدند[۳].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ر.ک: سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸؛ سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الصغری،ص ۵۳۲.
  2. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص ۴۰۱، محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۱۶۲
  3. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۱۷۱ - ۱۷۲.