تبتل در عرفان اسلامی
تجرید از غیر خدا در منزل تبتل
در شبهات بلکه مباحات میایستد و به خود اجازه نمیدهد، گام در راهی مینهد که نهایت آن بریدن از ما سوی الله و پیوستن به خدا است. اینگونه است که از هر آنچه غیر خدا است خود را رها و آزاد میکند و مجرد از هر غیر به غیرت الهی به سمت خدا میرود. اینگونه است که تنها از چشمه فیضانات الهی بهرهمند میشود و بر آبشخوری دیگر در نمیآید و متواضع و فروتنانه در پیشگاه خدا مینالد و از ناتوان، خواری و غروب توان خویش سخن به میان میآورد. پس تنها ذکر الله است که همه هستی او را پر میکند و از غیر خدا بریده و منقطع میشود. خدا در قرآن درباره این حالت معنوی سالک الی الله خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: ﴿وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا * رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا﴾[۱]. در این آیات و حتی آیات پس از آن، خداوند به معنا و آثار «تبتل» واقعی اشاره میکند و معلوم میدارد که غیر از او کسی نیست تا در مقام ربوبیت و پروردگاری کاری برای کسی از جمله انسان بکند. پس تنها باید او را وکیل و کارساز خویش قرار داد و از غیر خدا برید.[۲]
تبتل در تضرع جویی به خدا
واژه «تبتل» یک بار در قرآن به کار رفته است. ریشه این واژه «بتل» به معنای بریدن، جدا کردن، قطع کردن و ممتاز ساختن است. از همین رو، نخلی را هم که قلمهای را از آن جدا کرده باشند، «بتول» یا «مبتل» و قلمه آن نخل را که دیگر نیازی به نخل مادر ندارد، «بتیل» مینامند[۳]. البته برخی اصل واژه را سریانی و به معنای خود را وقف خدا کردن به شیوه رهبانیت مسیحی دانستهاند[۴]. «بتول»، لقب حضرت فاطمه و مریم(س) و به معنای زنی است که شهوت و نکاح را ترک کرده یا از امور دنیوی کناره گرفته است. بسیاری از مفسران معنای «تبتل» در آیه ۸ سوره مزمل را «اخلاص در دعا» یا «اخلاص در عبادت» معنا کردهاند. برخی مفسران نیز معانی دیگری چون «توکل، رها کردن دنیا، جلب کردن رضای خدا و انقطاع از غیر حق برای طاعت و عبادت» برای آن بیان کردهاند[۵].
در فرهنگ اسلامی، این واژه برای مفاهیم چندی به کار رفته است. از نظر آموزههای وحیانی اسلام، «تبتل» به معنای رهبانیت جایز نیست؛ زیرا در این فرهنگ «متبتل» به عابدی میگویند که دست از همه چیز حتی زناشویی برای رضایت خدا بشوید و «حصور» بیهمسر بماند. از همین روست که در برخی احادیث «تبتل» به معنای ترک ازدواج به منظور عبادت به کار رفته که اسلام آن را نهی کرده است، چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: «لَا رَهْبَانِيَّةَ وَ لَا تَبَتُّلَ فِي الْإِسْلَامِ»[۶]. همچنین بنا بر روایتی، زنی نزد امام محمد باقر(ع) گفت که «متبتله» است؛ یعنی ازدواج را ترک کرده است. امام(ع) او را از این کار نهی کردند و گفتند که اگر ترک ازدواج فضیلت بود، فاطمه(س) بر این کار سزاوارتر بودند[۷]. از نظر آموزههای وحیانی قرآن، تبتل و انقطاع الی الله به معنای تحریم حلال و طیبات بر خود نیست؛ بلکه انسان مؤمن ضمن استفاده از نعمتهای الهی، تعلق خاطر و دلبستگی به آنها پیدا نمیکند. خدا میفرماید: ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾[۸].
پس کسی نمیتواند مدعی شود که مراد از «تبتل» در قرآن همان رهبانیتی است که در آیه ۲۷ سوره حدید آن را به نقد کشیده است؛ زیرا اگر «تبتل» به معنای رهبانیت همچون ترک همسری و مانند آن بود، پیامبر(ص) به عنوان ﴿أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[۹] باید به آن عمل میکرد؛ در حالی که پیامبر(ص) همانند دیگر پیامبران الهی اینچنین بود که خدا در قرآن میفرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ﴾[۱۰]. انسان باید در همه زندگی خویش تبتل قرآنی را به نمایش بگذارد. این نمایش باید ظاهر و باطن آدمی را در بر گیرد. از این روست که در روایتی آمده است که مراد از «تبتل» در آیه قرآن، بلند کردن و حرکت دادن انگشت نشان دست چپ و یا انگشتان به آرامی به طرف بالا و پایین در هنگام دعاست[۱۱]. این حرکت انگشتان که به معنای بریدن از همه جا و تنها روی آوردن به سوی خداست، بیگمان از مظاهر تبتل و انقطاع باطنی باشد[۱۲]. از این نوع از تبتل در نماز و باب صلات سخن گفته شده است. همچنین در روایات برای دعاکننده بر حسب حالات وی کیفیتهای گوناگونی ذکر شده است که حالت تبتل و انقطاع از جمله آنها است. دعاکننده در این حالت با یک انگشت - که در برخی روایات، انگشت سبابه دست چپ ذکر شده به - بالا و پایین اشاره میکند تا آن تبتل باطنی را به ظاهر و اعضا نیز بکشاند و نشان دهد[۱۳].
برخی از عالمان، تبتل را یکی از حالات تضرع دانستهاند؛ زیرا تضرع به معنای اظهار ذلت و ضعف، هنگامی دست میدهد که بر انسان مصیبتی وارد شود. شخص در آغاز به صورت پنهانی نجات خود را از خدا میخواهد؛ اما با شدت یافتن مصیبت و ظهور آثار ناامیدی و انقطاع از اسباب بدون نگرانی از اطلاع دیگران به صورت علنی و آشکار خداوند را میخواند و این همان تضرع است که در برخی آیات در مقابل «خفیه» قرار گرفته است[۱۴]. در حقیقت، کسی که در آغاز به اسباب توجه یافت و پس از نومیدی و بریدن از اسباب خود را خوار و ذلیل یافت و ضعف و ناتوانیاش را دید، به سوی خدایی میرود تا او را یاری کند، این همان تبتل است. به سخن دیگر، تضرع و آگاهی به ناتوانی و خواری خود موجب بریدن میشود. پس تا تضرعی دست ندهد، تبتلی حاصل نمیشود.
در فرهنگ عربی، به پستان پر شیر و فرو افتاده حیوان، «ضرع» میگویند. همچنین به حالت ناتوانی و ضعف و هنگام غروب خورشید این واژه به کار میرود. این بدان معناست که متضرع آگاه به ناتوانی و ضعف خویش از همه اسباب میبرد و به خدای توانا رو میآورد و فروتنانه به او میپیوندد. این زمانی است که در آزمونهای الهی خود را شناخته و یافته باشد. خدا میفرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ﴾[۱۵]. در قرآن همچنین آمده است: ﴿ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾[۱۶]. پس تضرع، حالتی از بریدن است که آشکار و همراه با ناله و زاری به درگاه خدا است به سبب نومیدی از اسباب و قطع و بریدن از آنها است.[۱۷]
تبتل در عرفان اسلامی
خواجه عبدالله انصاری، «تبتل» را بعد از مقام «ورع» و قبل از «رجاء» و به معنای «انقطاع کلی» و «تجرید از ماسوی الله» آورده است[۱۸]. در این مقام، که از مقامات ابتدایی سیر و سلوک است، سالک در عبادت، دعا، شکر، خوف، رجا، توکل و پناهجویی فقط خدا را در نظر میگیرد. چنین بندهای تنها به خدا روی آورده و از روی محبت، اختیار خود را به او واگذار کرده است. این بریدن و انقطاع باید موجب توجه تمام و کامل به حق شود و همانطوری که از اسباب دل میکند، باید از قصد ثواب حتی اخروی نیز دل بکند و برای ثواب و بهرههای اخروی تلاش نکند؛ بنابراین، درخواست کرامات دنیوی و انجام کار به این قصد نمیتواند درست و سازنده باشد؛ زیرا چنین شخصی از ما سوی الله نبریده و منقطع نشده است؛ زیرا خواهان کرامات در دنیا یا ثواب در آخرت است و خدا را برای خدا عبادت میکند.
در رساله صد میدان، منسوب به خواجه عبدالله انصاری، تبتل بعد از میدان اخلاص و قبل از میدان عزم آمده و گفته شده است که تبتل بازگشتن از سه چیز به سه چیز دیگر است: بازگشتن از دوزخ به بهشت؛ از دنیا به آخرت؛ و از خویشتن به حق. هر یک از این بازگشتها نیز سه شرط دارد: بازگشت از دوزخ به بهشت منوط است به بازگشت از حرام به حلال، از کینه و عداوت به نصیحت، از دلیری به ترس از خدا؛ بازگشت از دنیا به آخرت منوط است به بازگشت از حرص به قناعت، از علایق به فراغت، از اشتغال به انابت؛ و بازگشت از خویشتن به حق منوط است به بازگشت از دعوی به نیاز، از لجاج به تسلیم و از اختیار به تفویض[۱۹].[۲۰]
درجات تبتل عرفانی
چنان که گفته شد، تبتل بریدن است، همانطوری که تضرع نیز بریدن و انقطاع است. انسان زمانی فروتن و متواضع میشود که از بهکارگیری اسباب به نتیجهای نرسد. اینجاست که دست به دعا میشود و به سوی خدا تضرع میجوید. پس از هر چیزی که ما سوی الله است میبرد و به مقام تبتل دست مییابد. البته بریدن از اسباب به این معنا نیست که او هیچ اسبابی را به کار نمیگیرد؛ زیرا عالم دار الاسباب است؛ بلکه دل به اسباب نمیسپارد، بلکه دل به خدای مسبب الاسباب میسپارد؛ چراکه خود دعا کردن و توسل و استعانت به خدا نیز نوعی اسباب است. به سخن دیگر، اسباب یا مادی است یا غیر مادی. آنچه انسان باید از آن دل بکند و انقطاع یابد، امید و رجا به اسباب به عنوان عامل مستقل است، وقتی از آن دست برداشت به این معنا میرسد که این اسباب همه در طول به عنوان مظاهر الهی عمل نمیکنند.
البته این معنای عرفانی و واقعی تبتل نیست. تبتل واقعی آن است که انسان جز خدا کسی یا چیزی را نخواهد و کاری نکند که مثلا بهشتی را به دست آورد و یا از دوزخی در امان ماند یا بخواهد در دنیا به کشف و شهود و کرامتی برسد. اینکه انسان همه چیز جز خدا را از دل بیرون کند و تنها محبت خدا در دل داشته باشد. این همان مقام تبتل عرفانی و قرآنی است. پس نه خدا را برای بهشت چون بازرگانان عبادت نمیکند و نه برای دوزخ چون بردگان؛ بلکه به عشق و محبت الهی تن به عبادت میسپارد. کشف الاسرار، در توضیح تبتل اینگونه گفته: «تبتل (از همه چیز بریدن) مقامی از مقامات روندگان است که در مکاشفات خویش، به آن مقام رسیدند که بهشت با همه نهرها و جویها و آبها و درختها در جمال خیال آنها نیاید. دوزخ با آن همه غلها و زنجیرها، از نهیب سوز سینههای آنان بلرزد و افعی حرص دنیا، هرگز زیانی به روزگار خوش آنان نتواند نهاد. خاری از بیشه حسد و کبر دامن آنان را نگیرد، گردی از بیابان نفس اماره، در گوشه ردای آنان ننشیند. دودی از هاویه هوا، به دیده ایشان نرسد. به چشم عبرت به مردم نگرند، به زبان شفقت سخن گویند، به دل الفت رحمت گیرند».
از نظر کشف الاسرار این تبتل یک مقامی از مقامات روندگان به سوی خداست که اینها نه بهشت میفهمند و نه جهنم؛ نه دنیا میفهمند و نه آخرت. نه نفس خودشان مطرح است و نه مردم. خواجه عبدالله انصاری تبتل را بر اساس آیه ۸ سوره مزمل انقطاع کامل و تمام از ما سوی الله و تجرید محض جهت گرایش به خدا دانسته و برای تبتل سه درجه ذکر کرده است: الدَّرَجَةُ الأُولى تَجْريدُ الِانْقِطاعِ عَنِ الْحُظوظِ؛ وَ الدَّرَجَةُ الثّانِيَةُ تَجْريدُ الِانْقِطاعِ عَنِ التَّعْريجِ عَلَى النَّفْسِ؛ وَ الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ تَجْريدُ الِانْقِطاعِ إِلَى السَّبْقِ[۲۱]؛ «اول انقطاع از هم لذات و ملاحظات، قطع امید و خوف از مردم و ترک مبالات با ایشان. در این درجه امید به خلق، به رضا به حق، خوف از مردم به تسلیم به حق، و مبالات با مردم به شهود حقیقت تبدیل میشود. این مرتبه انقطاع از خلق را توحید افعالی میگویند که نهایت آن دیدن همه چیز تحت قدرت و سلطه خداست».
ابن قیم این درجه را جمع دو امر انفصال و اتصال میداند؛ انفصال قلب از حظوظ، خوف از غیر حق، رغبت به غیر و ملاحظه غیر و اتصال قلب به خوف و رجا، حب و توکل به حق. دومین درجه، انقطاع نفس از هوا و هوس است که نتیجه آن انس با حق و پیدا شدن بارقههای کشف است. شارحان منازل السایرین، درجه دوم را انقطاع نفس نامیدهاند و برای آن سه مرحله قایل شدهاند: اول دوری از هوا و مخالفت با آن؛ دوم انس با حق که نتیجه مرحله اول است زیرا نفس ناچار از تعلق است، وقتی به عالم سفلا تعلق نداشته باشد، حُب ذاتی، یعنی انس و علاقه به حق، در او آشکار میشود؛ سوم پیدا شدن بارقههای کشف، از جمله کشف حقایق معانی اسما و صفات حق و حقایق توحید و معرفت[۲۲].
سومین درجه انقطاع در طلب، «سبق» است که برخی شارحان، آن را دل سپردن به عنایت سابقه ازلی و برخی طلب مقام سابقین یا پیشتازان در معرفت دانستهاند. این مرتبه با استقامت و پایداری در اعراض از غیر حق و استغراق در قصد وصول به دست نمیآید و از لوازم مقام جمع است[۲۳]. براساس درجات تبتل، انواع تبتل نسبت به افراد وجود دارد: تبتل عامه، که انقطاع از ملاحظه مردم است؛ تبتل مریدان که انقطاع از حظوظ نفسانی است؛ و تبتل واصلان که انقطاع از هرچه غیر حق است.[۲۴]
منابع
پانویس
- ↑ «و نام پروردگارت را یاد کن و از همه بگسل و بدو بپیوند * پروردگار خاور و باختر که هیچ خدایی جز او نیست پس او را کارساز خویش گزین» سوره مزمل، آیه ۸-۹.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۳۵.
- ↑ الصحاح: تاج اللغة وصحاح العربیة، جوهری؛ تهذیب اللغة، ازهری؛ کتاب العین، فراهیدی، ذیل «بتل».
- ↑ تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، نویا، ص۳۲؛ زین، ذیل «بتل»؛ ترتیب القاموس المحیط، فیروزآبادی، ذیل «ب ت ل».
- ↑ الکشاف، زمخشری، ج۴، ص۶۳۹؛ تفسیر روح الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی، ج۵، ص۴۱۸-۴۱۹؛ مجمع البیان، طبرسی، ج۱۰، ص۵۶۸.
- ↑ سنن ابن ماجة، ابن ماجه، ج۱، ص۵۹۳؛ مسند احمد بن حنبل، ابن حنبل، ج۶، ص۱۲۵؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج۱۰، جزء ۱۹، ص۴۴.
- ↑ بحارالانوار، مجلسی، ج۱۰۰، ص۲۱۹؛ وسایل الشیعه، حر عاملی، ج۲۰، ص۱۶۵.
- ↑ «بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزیهای پاکیزه را، حرام کرده است؟ بگو: آن (ها) در زندگی این جهان برای کسانی است که ایمان آوردهاند، در روز رستخیز (نیز) ویژه (ی مؤمنان) است؛ این چنین ما آیات خود را برای گروهی که دانشورند روشن میداریم» سوره اعراف، آیه ۳۲.
- ↑ «نمونهای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ «و پیش از تو پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه بیگمان آنان خوراک میخورند و در بازارها راه میرفتند» سوره فرقان، آیه ۲۰.
- ↑ اصول کافی، ج۲، جزء ۴، ص۲۳۰-۲۳۲؛ وسائل الشیعه، ج۷، ص۴۹.
- ↑ بحارالانوار، مجلسی، ج۹، ص۳۳۷ و ۳۳۸.
- ↑ جواهر الکلام، ج۱۰، ص۳۶۹.
- ↑ المیزان، ج۷، ص۱۳۳.
- ↑ «و ما در هیچ دیاری پیامبری نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختی و رنج دچار کردیم باشد که (به درگاه خدا) لابه کنند» سوره اعراف، آیه ۹۴.
- ↑ «پروردگارتان را به لابه و نهانی بخوانید که او تجاوزگران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۵۵.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۳۶.
- ↑ منازل السایرین انصاری، ص۵۸.
- ↑ رساله صد میدان، انصاری، ص۳۰۳ و ۵۴۱.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۳۹.
- ↑ منازل السایرین انصاری، ص۵۸.
- ↑ شرح منازل السائرین إلی الحق المبین تلمسانی، ج۱، ص۱۵۱.
- ↑ مدارج السالکین، ابن قیم جوزیه، ج۲، ص۳۳.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۴۰.