تنزیه و تشبیه در کلام اسلامی
تنزیه
«تنزیه» مصدر ثلاثی مزید باب تفعیل و از ریشه «ن ز ه»، به معنای دور کردن چیزی از چیزی است[۱]. در اصطلاح کلامی، تنزیه که در مقابل تشبیه و تعطیل قرار دارد، عبارت است از مقایسه نکردن صفات خداوند با صفات مخلوقین و منحصر به فرد دانستن آنها.
طرفداران دیدگاه تنزیهی گرچه طوایف مختلفی دارند، ولی در این مسئله مشترکاند که خداوند اوصافی همچون انسان ندارد، هستی او منحصر به فرد است و هیچ شبیهی در بین مخلوقات خود ندارد. مبنای سخن این افراد آن است که از سویی، وجود خداوند با تمام موجودات دیگر متفاوت است و به جهت تجردی که دارد، نمیتوان به او خصوصیاتی را نسبت داد که وجود آن خصوصیات، مستلزم نقص و نیازمندی و مادیت است. از سوی دیگر، این صفات در متون اصیل دینی به خداوند منسوب شده است، بنابراین چارهای نیست جز اینکه کیفیت این صفات را به صورتی به خداوند نسبت دهیم که مستلزم نقص و نیازمندی و مادیت نشود[۲].
طوایف تنزیهی
همانند دیدگاه تشبیه، تنزیهیون و اهل تنزیه نیز دارای طوایف و اقسامی هستند:
- تنزیه افراطی (الهیات سلبی): برخی از اهل تنزیه همچون عباد بن سلیمان، چنان در تنزیه حق تعالی پیش رفتند که حتی وجود او را ناشناختن برای دیگران دانستند. ایشان را میتوان طرفداران الهیات سلبی در جهان اسلام دانست که به نظر آنان، در مورد خداوند نه میتوان صفت و لفظی را حمل کرد و نه نفی کرد. او وجودی است که نه نور است و نه سمع و نه بصر و نه معرفت و نه توهم[۳]. او اسناد الفاظ در مورد خداوند را حتی به صورت استعاری نیز انکار میکرد[۴].
- تنزیه جهمیه: بر اساس این دیدگاه که نخستین بار توسط جهم بن صفوان و با اثرپذیری از جعد بن درهم مطرح شد، صفات خداوند، صرفاً الفاظی فارغ از وجود حقیقی هستند[۵]. او از سویی از آرای جعد بن درهم متأثر بود و از سوی دیگر، با اندیشههای فلسفی یونانی و نوافلاطونی که از طریق مسیحیان وارد فرهنگ اسلامی شده بود آشنا شده بود. بدین جهت، او سعی داشت الهیاتی جدید را بنیان نهد و دیدگاهی تنزیهی در مسئله صفات الهی مطرح کند[۶]. او ذات الهی را خالی از صفات ازلی، تصور و هر آنچه را که شائبه شباهت میان خالق و مخلوق داشت از ساحت ربوبی، نقل و صفات خبری را بر معنای مجازی حمل میکرد[۷]. او خدا را وجودی میدانست که هیچ صفت مشترکی با مخلوقاتش ندارد و بدین جهت هیچ معرفتی درباره او نمیتوان داشت، جز شناختی اجمالی و تخمینی[۸].
- تنزیه اشاعره متقدم: بر اساس دیدگاه ابوالحسن اشعری تمامی صفاتی که برای خداوند اثبات میشود، دارای وجودی حقیقی و البته زائد بر ذات هستند[۹]. البته ماهیت این صفات زمانی که بر انسان حمل میشود با زمانی که به خداوند اسناد داده میشود، از نظر ماهوی و کیفیت و چیستی کاملاً متفاوت است و بدین جهت، نمیتوان از این اشتراک لفظی، اشتراک ماهوی بین خالق و مخلوق در این صفات را به دست آورد[۱۰]. بنابراین، خداوند دارای صفاتی مانند علم، قدرت، سمع، بصر و اوصافی از این دست است، ولی کیفیت این صفات در خداوند با کیفیت آنها در انسان کاملاً متفاوت است. البته، اشاعره به جهت هراس از تشبیه و نفی صفات، گرفتار تعطیل در شناخت صفات الهی و همانند اهل حدیث و سلف معتقد شدند که پرسش درباره کیفیت و چگونگی صفات نادرست است و نباید در مورد کیفیت صفات الهی بحث کرد[۱۱].
- تنزیه اشاعره متأخر: طرز تفکر اشعری رفتهرفته به تنزیه نزدیکتر شد و با غزالی اوج گرفت. او که عقل را ابزاری معرفتزا میدانست و با تقدم بلاشرط نقل بر عقل مخالف بود، در مورد صفات الهی، آیات را به صورتی توجیه میکرد که با عقل مخالفتی نداشته باشد. به عنوان مثال، در مورد صفت استقرار خداوند در آسمان، آن را به معنای علو مقام و تعظیم خداوند میدانست. البته او نیز چون نمیخواست با رویکرد سلف در بحث صفات مخالفت کند، در تبیین برخی صفات موهم تشبیه، گرچه تشبیه را رد میکرد[۱۲] ولی مفهوم دیگری را جایگزین آن نمیکرد[۱۳].
- تنزیه سنتی معتزلی: بر اساس این دیدگاه که به دنبال اندیشههای جهمیه مطرح شد، هر نوع مشابهت میان خالق و مخلوق در صفات و افعال انکار میشود. پیروان این دیدگاه از خداوند تصویری ارائه میدهند که بیشتر با خدای فلسفی شباهت و قرابت دارد تا خدای کلامی صفات ازلی و قدیم را از خداوند نفی میکنند و آنها را تنها ناشی از ذهنیت انسان درباره هستی درکناپذیر خداوند میدانند[۱۴]. بنابراین، ذات الهی جانشین صفات ذاتی است و نقش همانها را دراد، بدین معنا که چون اتصاف خدا به صفات مستلزم زاید بودن صفات بر ذات است و این مطلب با احدیت و بساطت خدا منافات دارد، پس این صفات در خدا نیست، بلکه ذات او نایبمناب صفات است و آثار و نتایج آن صفات در کارهای او وجود دارد. وقتی میگوییم، خدا عالم است یعنی کار او متقن و عالمانه است بدون اتصاف او به وصف علم و نیز معنای قادر بودن خدا این است که عجز و ناتوانی در کار خدا راه ندارد، بدون اتصاف خدا به وصف قدرت و به همین منوال است سایر صفات کمالی او نیز همینگونه است[۱۵].
- تنزیه معتزلی متأخر: بر اساس دیدگاه معتزلیان متأخر، همچون معمر، صفات معانیای در ذات خداوند هستند که گرچه اعتباراتی ذهنی هستند، اما منشأ انتزاع آنها ذات خداوند است. او با این دیدگاه، همسویی برای صفات وجود حقیقی قائل شد و هم یکسانی ذات و صفات را قبول نکرد[۱۶]. ابوهاشم جبائی نیز صفات را احوالات وجودی ذات میداند که با منشأ انتزاع مستقل از ذات، در ذات الهی موجودند[۱۷].
- تنزیه شیعی (اثبات بدون تشبیه): بر اساس دیدگاه شیعیان که از جهت نفی تشبیه و تعطیل، شباهت زیادی با دیدگاه معتزله دارد، آنچه نشانی از یکسانی ذات حق تعالی با مخلوقاتش را تداعی کند، نفی میشود[۱۸].
آنها تحلیلی از معنای صفات الهی ارائه میدهند که از یک سو تنزه و تعالی خداوند را از نقایص و محدودیتهای مخلوقات خود پاس دارد و از سوی دیگر بر شناختپذیری اوصاف او صحه گذارد. به عنوان مثال، برای فهم معنای صفت علم در خداوند، اینگونه سلوک میکنیم؛ ابتدا از طریق دریافتهای درونی خود و تأمل در اشیای پیرامون خویش به مفهومی از علم دست مییابیم که از آن به آگاهی تعبیر میکنیم. این آگاهی قیود متعددی دارد؛ از جمله اینکه از یک سو حادث است؛ به این معنا که قبلاً وجود نداشته و از سوی دیگر در معرض زوال و نابودی است. علاوه بر این، برای به دست آوردن آگاهی، انسان به ابزار و آلاتی نیاز دارد که احتمال خطا در آن هست. قیود یاد شده ـ حدوث، امکان زوال، نیاز به ابزار و آلات و خطاپذیری - همگی از اموریاند که سبب محدودیت علم میگردند. در این صورت لازم است ابتدا مفهوم علم و آگاهی را از تمام این قیود پیراسته کنیم که در این صورت به معنایی از علم خواهیم رسید که ازلی، ابدی، بینیاز از ابزار و خطاناپذیر است و سپس میتوانیم آن را برای اشاره به علم الهی به کار گیریم.
بدین ترتیب، از یک سو صفت علم الهی را فهمپذیر و از سوی دیگر، تقدس و تعالی خداوند متعال را حفظ کردیم[۱۹]. صفات خداوند محض کمال و حقیقت وی، نامحدود و از هرگونه نقص و نیستی دور است و او را حیاتی است که مرگ تهدیدش نمیکند و قدرتی است که ناتوانی بر آن عارضی نمیشود؛ عزتی دارد که ذلتی همراه ندارد و علمی که جهل مقارنش نیست[۲۰].[۲۱]
بررسی دیدگاههای تنزیهی
گرچه شیعیان طرفدار دیدگاه تنزیه هستند، با این حال، رویکرد تمام طوایف تنزیهی را نمیپذیرند. دیدگاه تنزیهی افراطی، تفاوتی با تعطیل ندارد و در حقیقت، باید این افراد را معطله نامید. به علاوه، باید از کسانی که چنین اعتقادی دارند، پرسید: آیا تا ما درکی از معنای عالم نداشته باشیم، میتوانیم بگوییم خدا جاهل نیست؟ وقتی میتوانیم بگوییم، «خدا جاهل نیست» که بدانیم جهل به معنای نفی علم است. اشکال روشنی که بر چنین گرایشی وارد است، این است که قرآن به گونه مکرر اوصاف فراوانی را برای خداوند بیان میکند؛ اگر شناخت خداوند ممکن نیست، پس ذکر این اوصاف برای چیست؟ برای چه قرآن میفرماید: ﴿فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ﴾[۲۲]؟ و برای کدام مخاطب میفرماید: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾[۲۳].[۲۴]
دیدگاه جهمیه نیز که مدعی مجازی بودن چنین استنادی است، چند ایراد دارد. از سویی؛ لازمه آن ارتکاب مجاز بدون قرینه در کلام الهی است که در فهم کلام اخلال ایجاد میکند و خلاف فصاحت و حکمت است. از سوی دیگر همانطور که ابوالحسن اشعری بیان کرده مستلزم اتصاف ذات خداوند به نقیض (یا به گفته وی، ضد) این اوصاف است؛ چراکه عدم اتصاف ذات به صفتی از صفات خبری (مانند علم) مستلزم آن است که نقیض آن بر او صدق کند. بنابراین، اگر خداوند حقیقتاً عالم نباشد، جاهل خواهد بود که قولی است کاملاً باطل[۲۵].
دیدگاه تنزیهی اشعری نیز گرچه در اصل تنزیه ذات از خصوصیات مستلزم نقص، صحیح است، ولی از این جهت که به جهت تفاوت ماهوی، شناسایی آنها را غیر ممکن و سؤال از کیفیت این صفات را نادرست میدانند، ایراد دارد.
دیدگاه سنتی معتزله که در آن، صفات وجودی از خداوند نفی میشد نیز با این ایراد روبهرو است که ذات خداوند با اینکه هرگونه کمالی را ایجاد کرده است ولی خودش فاقد آن کمالات است؛ درحالیکه ذات نایافته از هستی بخش نمیتواند آن هستی را ایجاد کند[۲۶]. به علاوه، این دیدگاه که هرگونه صفت را از خداوند نفی میکند و قائل به تقدیس مطلق ذات الهی است، بازگشت به تعطیل دارد[۲۷]. به همین دلیل، در روایات شیعی نیز دیدگاه نفی صفات تعطیل دانسته شده است[۲۸].
دیدگاه متأخر معتزله نیز که در آن صفات الهی احوال ذات الهی دانسته شده، دارای ابهام است، اگر احوال به معنای حالاتی باشد که بر ذات الهی عارض میشود، مستلزم آن است که ذات الهی موضوعی باشد که اموری بر آن عارض میشوند. گذشته از اینکه علت این احوال وجودی خود دارای بحث و اشکال به همان صورتی است که در نقد دیدگاه اشاعره بیان شد. دیدگاه معمر که صفات را معانی منتزع از ذات میداند نیز با وجودی دانستن آنها سازگار نیست. گذشته از اینکه معنای منتزع دانستن با یکسان و هم مصداق ندانستن صفات با ذات الهی ناسازگار است[۲۹].
تشبیه
«تشبیه» مصدر باب تفعیل و از ریشه «ش ب ه»، به معنای مانند کردن چیزی به چیزی است[۳۰] و در اصطلاح کلامی؛ تشبیه، به یکی از سه طرز تلقی و روش در برخورد با ذات و صفات خداوند و نحوه شناخت آنها اطلاق میشود؛ توضیح اینکه: از دیرباز یکی از مباحث عمده و جاری در خداشناسی، شناسایی ذات و صفات خداوند متعال و به خصوص صفاتی است که حداقل در لفظ با صفات آدمیان مشترک هستند؛ به همین جهت، بحث صفات یکی از مهمترین مباحث کلامی بهشمار میرود و برخی آن را مبدأ تاریخ پیدایش علم کلام اسلامی میدانند[۳۱]. مثلاً وقتی در قرآن کریم به خداوند صفاتی نسبت داده شده که در ظاهر بر جسمانیت خدا دلالت دارد، آیاتی وجود دارد که از شنیدن، دیدن، سخن، آمدن، قرار گرفتن بر عرش، دست و صورت خبر میدهد. این صفات در اصطلاح کلامی به صفات خبری و قائلان آن به صفاتیه معروفند[۳۲]. در کنار این آیات، آیاتی همچون ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾[۳۳] وجود دارد که به صراحت، شبیه داشتن را از خداوند منتفی کرده و نافی تشبیه است. بحثی دامنهدار میان متکلمان ایجاد شد که مراد از این واژهها چیست. بدین جهت، بحث دامنهداری میان متکلمان شکل گرفت که این صفات به چه معنایی بر خداوند قابل اسناد است. در این مورد، همواره سه طرز تلقی وجود داشته است: تشبیه، تعطیل و تنزیه.
دیدگاه تشبیه که طرفداران آن را مشبهه مینامند، بر این نظر است که خداوند صفاتی همانند انسان دارد که در تمام خصوصیات و لوازم آنها بین خدا و انسان اشتراک وجود دارد. بر اساس دیدگاه این گروه، تفاوت اساسی بین اوصاف خدا و اوصاف مخلوقات نیست و آن دسته از صفاتی که هم بر خدا و هم بر مخلوقات او مانند انسان اطلاق میگردند، معنای واحد و مشترکی دارند که در هر دو یکسانند[۳۴].[۳۵]
عوامل شکلگیری دیدگاه تشبیهی
در مورد عوامل شکلگیری دیدگاه تشبیهی چند دیدگاه وجود دارد:
- برخی معتقدند که عقیده تشبیه ابتدا در برخی فرقههای یهودی شکل گرفت و سپس به طوایفی از مسلمانان همچون حشویه، کرامیه و غلات شیعه سرایت کرد[۳۶]. مطابق گزارش قرآن کریم[۳۷] و برخی آیات کتاب مقدس[۳۸]، بنیاسرائیل خواستار رؤیت خداوند با چشم ظاهری بودند.
- برخی دیگر ریشههای این دیدگاه را مسیحیان میدانند[۳۹]. چنانکه معتقد بودند که عیسی مسیح، فرزند خداست[۴۰] یا در کتاب مقدس آنان آمده که «آسمان، کرسی خدا و زمین، جایگاه قدم اوست»[۴۱].
- برخی دیگر عامل ایجاد آن را گرایش نصگرایانه در میان مسلمانان میدانند؛ چراکه در صدر اسلام و سدههای نخستین مؤمنان به جهت تعبدی که بر ظاهر آیات داشتند، عمدتا گرایشی نص گرایانه داشتند. در آیات قرآن کریم نیز به دفعات این قبیل صفات انسانوارکه تداعی تشبیه و تجسیم میکند، بهکار رفته است. به همین جهت ایشان در مواجهه با آیاتی تشبیهی که صورتی انسانوار از خداوند را ترسیم میکرد، گرایش تشبیهی را به خود گرفتند. این گروه تا جائی پیش رفتند که به جسمانیت خداوند معتقد شدند و برای او ویژگیها و اندامهایی همچون انسان در نظر گرفتند[۴۲]. این گروه که در فهم آیات متشابه مشکل داشتند و بدون اینکه آنها را به آیات محکم ارجاع دهند، صرفاً به ظاهر آیات تمسک کرده و گرفتار تجسیم و تشبیه شدند[۴۳].
- گروهی نیز گرایش به این نظر را به واسطه میل غریزی و کهن انسان به تشبیه خداوند و انسانوار دانستن او میدانند[۴۴].[۴۵]
طوایف مشبّهه
- تشبیه صرف: بر اساس دیدگاه این گروه که هشام بن حکم و داوود جورابی از سران آن هستند[۴۶]، خداوند دارای جسم است و اندامها و ویژگیهایی همچون انسان دارد[۴۷] و برخی از آنها برای خداوند همه اعضاء به غیر از ریش و اندام تناسلی قائل بودند[۴۸].
- کرامیه: به عقیده اصحاب محمد بن کرام، خداوند جسمانیتی محدود دارد و اراده، ادراک و سخن خداوند نیز اعراضی هستند که در وجود او حدوث مییابند[۴۹].
- گروهی همچون مقاتل بن سلیمان در عین اینکه خداوند را دارای جسم میدانستند، ولی او را منحصر به فرد میدانند[۵۰].
- قائلان به حلول: برخی معتقد بودند که فرد یا افرادی، خدا یا صورت بشری خداست و غالباً قائل به حلول بودند. چنانکه برخی شیعیان گاهی برخی ائمه را از حد مخلوق بودن خارج کرده، آنها را خدا میدانستند و گاهی نیز خدا را به خلق تشبیه کرده و گرفتار تشبیه میشدند[۵۱].
در این میان، سه گروه نخست از اهل تشبیه را مجسمه[۵۲] و حشویه و گروه آخر را غُلات مینامند[۵۳].
بررسی دیدگاههای تشبیهی
معتزله و امامیه برای ابطال دیدگاههای مخالف خود ادلهای را اقامه کردهاند. ایشان در مورد دیدگاههای مجسمه گفتهاند که این دیدگاهها علاوه بر اشکالاتی که در تصویر ویژگی خود صفات دارد، از نظر تشبیهی بودن چند ایراد دارد:
- آیاتی که به صراحت شبیه داشتن خداوند را نفی میکند: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾[۵۴] و از مثل زدن او نهی میکند: ﴿فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ﴾[۵۵]، یا او را غیر قابل رؤیت با چشم معرفی میکند: ﴿لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ﴾[۵۶]، با تشبیه سازگار نیست.
- خدایی که دارای اعضا و جوارح مادی است، مرکب و نیازمند اعضا و درنتیجه، مخلوق و وابسته است و نیازمندی و مخلوق بودن با خالق بودن و بینیازی خداوند سازگار نیست[۵۷].
- در بین روایات نیز روایاتی وجود دارد که به وضوح این تصویر از خداوند را انکار کرده، باطل میداند. چنانکه در کتابهای روائی شیعه، بابی با عنوان توحید و نفی تشبیه به صورت مستقل به این مسئله پرداخته است[۵۸].
- آیاتی که تداعی تشبیه میکند و اهل تشبیه به آنها تمسک میکنند، تنها در ظاهر، موافق با تشبیه است و به جهت مخالفت با دلالت نصی آیاتی که گفته شد و نیز ادله عقلی، این ظاهر باید کنار گذارده شود.
- تبیین دیگری به جای تبیین تشبیهی و جسمانگاری از صفات خبری میتوان ارائه کرد؛ بنابراین این تبیین تنها تبیین قابل ارائه نیست.
در رد دیدگاه غلات شیعی نیز گفتهاند: دیدگاه ایشان علاوه بر ایراد استلزام تشبیه و تجسیم از نظر دینی نیز با روایات شیعی که بیان میکند شیعیان حق ندارند در بیان کمالات و فضائل ائمه معصوم(ع) ایشان را به صورتی توصیف کنند که آنان را تا حد ربوبیت بالا ببرند[۵۹].[۶۰]
منابع
پانویس
- ↑ تهانوی، محمد علی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۹۵-۷۹۶.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «تنزیه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۶۱.
- ↑ عسلی، خالد، جهم بن صفوان و مکانته فی الفکر الفلسفی، ص۱۹۰-۲۰۲.
- ↑ اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، ص۱۶۵-۱۶۶.
- ↑ محمد صدیق صدیق، ابجد العلوم، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۵۰-۵۱.
- ↑ سامی نشار، علی، نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام، ج۱، ص۳۵۵.
- ↑ اشعری، علی، الأبانه عن أصول الدیانه، ص۳۳۸.
- ↑ اشعری، علی، اصول اهل السنة والجماعة، ص۶۲-۶۶.
- ↑ ابن فورک، محمد، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، ص۶۳-۶۷۱.
- ↑ اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، ص۲۱۱-۲۱۷.
- ↑ غزالی، محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۶۴، ۱۰۰ و۱۳۳.
- ↑ موسی، جلالالدین محمد، نشأة الاشعریه و تطورها، ص۴۳۲-۴۳۷.
- ↑ معتق، عواد، المعتزله و اصولهم الخمسه، ص۹۷.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۷۸.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۹۵-۹۸.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۵۰، ۸۲ و ۸۳.
- ↑ شیخ طوسی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۴۹-۷۰.
- ↑ سعیدیمهر، محمد، و امیر دیوانی، معارف اسلامی، ج۱، ص۶۴.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۲، ص۲۷۹.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «تنزیه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۶۱.
- ↑ «پس بدان که هیچ خدایی جز خداوند نیست» سوره محمد، آیه ۱۹.
- ↑ «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، رساترین دادخواهی و روشنگری، ج۱، ص۱۹۴.
- ↑ اشعری، علی، الابانة عن أصول الدیانة، ص۴۰-۴۱.
- ↑ ر.ک: اشعری، علی، الابانة عن أصول الدیانة، ص۴۰-۴۱.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۷۸.
- ↑ صدوق، محمد بن علی، توحید، ص۱۰۷.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «تنزیه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۶۴.
- ↑ تهانوی، محمد علی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۹۵-۷۹۶.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۳۶۳.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۹۲.
- ↑ «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۰۴.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «تشبیه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۴۸.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۹۲-۹۳.
- ↑ ﴿يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُبِينًا﴾ «اهل کتاب از تو میخواهند که برای آنان کتابی از آسمان فرود آوری؛ از موسی درخواستی بزرگتر از این کردند و گفتند: خداوند را آشکارا به ما بنما! و آذرخش آنان را برای ستمشان فرا گرفت. سپس گوساله (پرستی) را پس از آنکه برهانها (ی روشن) برای آنان آمده بود برگزیدند و ما از آن (هم) درگذشتیم و به موسی حجتی آشکار دادیم» سوره نساء، آیه ۱۵۳؛ ﴿وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! ما تا خداوند را آشکارا نبینیم، به تو ایمان نمیآوریم و در حالی که خود مینگریستید آذرخش شما را فرا گرفت» سوره بقره، آیه ۵۵.
- ↑ عهد قدیم، سفر پیدایش، باب ۳، ۲ و ۶.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۷۴.
- ↑ ﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ * لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ * أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾ «به راستی آنان که گفتند: خداوند همان مسیح پسر مریم است کافر شدند در حالی که مسیح (می) گفت: ای بنی اسرائیل! خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ بیگمان هر که برای خداوند شریک آورد خداوند بهشت را بر او حرام میگرداند و جایگاهش آتش (دوزخ) است * به راستی آنان که گفتند خداوند یکی از سه (اقنوم) است کافر شدند و هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست و اگر از آنچه میگویند دست نکشند به یقین به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید * بنابراین آیا به سوی خداوند باز نمیگردند و از او آمرزش نمیخواهند؟ در حالی که خداوند آمرزندهای بخشاینده است * مسیح پسر مریم جز پیامبری نبود که پیش از او (نیز) پیامبران (بسیار) گذشتند و مادر او زنی بسیار راستکردار بود؛ هر دو غذا میخوردند؛ بنگر چگونه آیات (خویش) را برای آنان روشن میداریم سپس بنگر به کجا باز گردانده میشوند!» سوره مائده، آیه ۷۲-۷۵.
- ↑ انجیل متی، باب ۵، س ۳۵.
- ↑ ابن جوزی، عبدالرحمن، تلبیس ابلیس، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۷۶.
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج۷، ص۳۳۱.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «تشبیه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۴۹.
- ↑ مهنا امیر علی و علی خریس، جامع الفرق والمذاهب الاسلامیه، ص۲۱۶-۲۱۹.
- ↑ ابن ابی العز، شرح العقیدة الطحاویه، ص۲۴۰.
- ↑ مهنا امیر علی و علی خریس، جامع الفرق والمذاهب الاسلامیه، ص۲۱۶-۲۱۹.
- ↑ رازی، فخرالدین، اعتقادات فرق المسلمین والمشرکین، ص۶۷.
- ↑ عسلی، خالد، جهم بن صفوان و مکانته فی الفکر الفلسفی، ص۶۰.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶.
- ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۰۸.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «تشبیه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۵۰.
- ↑ «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
- ↑ «پس برای خداوند (اینگونه) مثلها را نزنید» سوره نحل، آیه ۷۴.
- ↑ «چشمها او را در نمییابند» سوره انعام، آیه ۱۰۳.
- ↑ سبحانی، جعفر و محمد محمدرضایی، اندیشه اسلامی، ص۸۷.
- ↑ شیخ صدوق، التوحید، ص۳۱-۸۱.
- ↑ موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ رضائی، حسن، مقاله «تشبیه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۵۰.