حکومت در عصر غیبت

مقدمه

شبهه‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه در روایات متعددی قیام برای تأسیس حکومت در عصر غیبت مورد نهی قرار گرفته است. مضمون این روایات معارض، حرمت قیام برای تأسیس حکومت در عصر غیبت، و وجوب سکون و قعود تا قیام قائم آل محمد(ع) است، حاصل آنکه از این روایات جواز هرگونه تحرک سیاسی، و قیام و خیزش که با هدف به دست گرفتن قدرت سیاسی و تأسیس حکومت باشد مشروط به حضور و رهبری بالفعل معصوم(ع) است؛ بنابراین تأسیس حکومت اسلامی در عصر غیبت و بدون رهبری مستقیم امام معصوم(ع) نه تنها واجب نیست، بلکه حرام و مورد نهی شرعی است.

با توضیحی که دربارۀ مفاد این روایات می‌دهیم معلوم خواهد شد تمام این روایات در مورد نهی از پیوستن به رهبران و جریان‌ها و گروه‌های منحرفی وارد شده است که به امامت و رهبری افرادی قدرت طلب که صلاحیت رهبری نداشته‌اند شکل گرفته‌اند، این افراد و جریان‌ها به امامت ائمۀ معصومین(ع) معتقد نبوده، و خود را به عنوان جریانی با رهبری و امامت رهبرانی در عرض امامان معصوم و مطهّر معرفی می‌کرده‌اند. این دسته از روایات با توجه به قرائن و شواهد بسیار روشن، نظری به قیام پیروان ائمۀ معصومین(ع) در سایۀ رهبری آنها یا رهبری رهبرانی صالح و مجاز برای رهبری از سوی امامان معصوم(ع) ندارند، و لذا تعارضی با ادلّۀ قطعی دال بر وجوب مطلق تأسیس حکومت عدل اسلامی ندارند.

افزون بر این به فرض آنکه این روایات با ادلّۀ قطعی دال بر وجوب مطلق تأسیس حکومت اسلامی تعارض داشته باشند با توجه به قطعی بودن ادلّۀ وجوب مطلق تأسیس حکومت عدل اسلامی روایات معارض از حجیت ساقط خواهند بود؛ زیرا به دلیل تعارض آنها با ادلّۀ قطعی حجیت آنها یا به لحاظ صدور و اعتبار سندی، یا به لحاظ اصل دلالت، و یا به لحاظ جهت دلالت، ساقط است.

در ذیل به این دسته روایات به طور مشروح می‌پردازیم، و توضیحات لازم در مورد دلالت آنها، و مقصود از نهی وارد در آنها را ارائه خواهیم کرد:

روایت اول: کلینی: «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۱]؛ هر پرچمی که پیش از قیام قائم برافراشته شود صاحبش طاغوت است که به جای خداپرستیده می‌شود.

سند روایت صحیح است؛ لکن دلالت آن بر حرمت قیام برای تأسیس حکومت اسلامی به طور مطلق تام نیست؛ زیرا:

اولاً: در صحیحۀ زکریا النقاض که با همین مضمون آمده کلمۀ «رایة» با قید «ضلاله» ذکر شده است: «وَ مَنْ رَفَعَ رَايَةَ ضَلَالَةٍ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ»؛ «آن کس که پرچم گمراهی و ضلالت را برافراشته کند صاحبش طاغوت است» متن روایت زکریا النقاض چنین است: کلینی روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند: «حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكِنْدِيِّ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ زَكَرِيَّا النَّقَّاضِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: النَّاسُ صَارُوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِمَنْزِلَةِ مَنِ اتَّبَعَ هَارُونَ(ع) وَ مَنِ اتَّبَعَ الْعِجْلَ»؛ زکریا النقاض از ابی‌جعفر (امام باقر)(ع) روایت کرده، گفت: شنیدم می‌فرماید: مردم بعد از رسول اکرم(ص) به منزلۀ کسانی شدند که برخی از هارون پیروی کردند، و برخی در پی گوساله رفتند.

‏تا آنجا که فرمود: «وَ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ يَدْعُو إِلَى أَنْ يَخْرُجَ الدَّجَّالُ إِلَّا سَيَجِدُ مَنْ يُبَايِعُهُ وَ مَنْ رَفَعَ رَايَةَ ضَلَالَةٍ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ»[۲]؛ و کسی نیست که به سوی رهبری خود فرا بخواند تا آن روز که دجّال ظاهر شود مگر آنکه افرادی را بیابد که با او بیعت کنند، و هر آن کس که پرچم ضلالت و گمراهی برافراشته دارد صاحبش طاغوت است[۳] و صحت سند آن را تبیین کردیم و دربارۀ دلالت آن نیز توضیح دادیم. حاصل آنکه این روایت، روایت سابق را تقیید می‌زند؛ زیرا وحدت حکم بین این دو روایت موجب تقیید حکم مطلق در روایت سابق به وسیلۀ قید وارد در این روایت است.

بنابراین مقصود از «رایت» در روایت ابی بصیر «رایت ضلالت» است که مصداق آن رایتی است که به دست ائمۀ ضلال برافراشته می‌شود، و مردم را به رهبری رهبرانی فرا می‌خواند که از سوی خدا و رسول مأذون به امامت و رهبری نیستند.

ثانیاً: مؤید مطلب فوق ـ افزون بر مسلّمات قرآنی و حدیثی ـ روایاتی است که در تأیید قیام زید بن علی بن الحسین(ع)، و همچنین روایاتی که در تأیید قیام حسین بن علی صاحب فخ وارد شده که در مباحث قبلی به تفصیل دربارۀ آنها بحث کردیم[۴].

بنابراین جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی‌ماند که مراد از «رایه»ای که پیش از قیام قائم(ع) برافراشته می‌شود و صاحب آن طاغوت است، رایۀ ائمۀ کفر و ضلال است که مردم را به گمراهی و تبعیت از رهبران غیر مأذون از سوی خدا و رسول برای رهبری مردم، فرا می‌خوانند. و شامل رهبران عادلی که از سوی خدا و رسول مأذون به رهبری‌اند، و مردم را به رهبری و امامت ائمۀ معصومین(ع) و رهبران برحق فرا می‌خوانند نیست.

ثالثاً: به فرض آنکه مراد از «رایه»ای که قبل از قیام قائم برافراشته می‌شود مطلق باشد روایات معارضی وجود دارد که بر مطلوبیت شرعی خروج علیه حاکمان جور قبل قیام قائم(ع) به طور مطلق دلالت دارند، که با توجه به روایات سابق که شاهد جمع این دو دسته‌اند ناگزیر باید برای حلّ تعارض، روایات نهی از خروج را حمل بر خروج تحت رایت رهبران ضلالت و جور، و روایات دالّ بر مطلوبیت خروج را حمل بر خروج تحت رایت رهبران عادل و مأذون از سوی خدا و رسول حمل کرد.

از جمله روایات دالّۀ بر مطلوبیت شرعی خروج علیه حکومت‌های ظلم و ستم قبل قیام القائم(ع):

۱. روایت ابوعبدالله سیاری است: «عَنْ رَجُلٍ قَالَ: ذُكِرَ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَنْ خَرَجَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) فَقَالَ: لَا أَزَالُ أَنَا وَ شِيعَتِي بِخَيْرٍ مَا خَرَجَ الْخَارِجِيُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ لَوَدِدْتُ أَنَّ الْخَارِجِيَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ خَرَجَ وَ عَلَيَّ نَفَقَةُ عِيَالِهِ»[۵]؛ راوی گفت: در محضر ابی‌عبدالله (امام صادق)(ع) از کسانی که از آل‌محمد(ص) قیام کرده‌اند ذکری به میان آمد پس فرمود: همچنان من و شیعیانم در خیر و آسایش هستیم ما دام که کسی از آل محمد قیام می‌کند، همانا دوست دارم که قیام کنندۀ از آل محمد(ص) قیام کند و هزینۀ تأمین معاش خانواده‌اش را من بر عهده بگیرم.

۲. روایت ابوعمرو الزبیری: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَخْبِرْنِي عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِهِ أَ هُوَ لِقَوْمٍ لَا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا يَقُومُ بِهِ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْهُمْ أَمْ هُوَ مُبَاحٌ لِكُلِّ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ آمَنَ بِرَسُولِهِ(ص)، وَ مَنْ كَانَ كَذَا فَلَهُ أَنْ يَدْعُوَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى طَاعَتِهِ وَ أَنْ يُجَاهِدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؟»؛ از ابی‌عبدالله (امام صادق)(ع) راوی گفت، به ایشان گفتم: آگاهم بفرما دربارۀ دعوت به سوی خدا و جهاد در راه او، آیا این مخصوص جماعتی معیّن است که جز برای آنها جایز نیست و کسی جز آنان نباید قیام به آن کند، یا آنکه برای هر کس که به توحید خدای عزوجل و به رسول(ص) او ایمان دارد جایز است؟ و کسی که چنین باشد آیا می‌تواند به سوی خدای عزوجل و اطاعت او دعوت کند و در راه او به جهاد برخیزد؟

پس فرمود: این برای جمعی مخصوص است که جز برای آنان جایز نیست - تا آنجا که فرمود - این به دلیل فرمودۀ خداوند است: «اذن داده شده به کسانی که با آنها جنگ می‌شود به سبب آنکه مظلوم واقع شده‌اند» تنها به مؤمنانی که به شرایط ایمانی که وصف کردیم عمل کنند اجازۀ جهاد و جنگ داده شده است؛ زیرا اجازۀ پیکار و جنگ داده نمی‌شود مگر به کسی که مظلوم باشد، و مظلوم نیست مگر آنکه مؤمن باشد، و مؤمن نیست مگر آنکه به شرایط ایمانی که خداوند بر مؤمنان و مجاهدان شرط فرموده عمل کند پس آنگاه که شرایط خداوند در کسی به طور کامل فراهم شد مؤمن خواهد بود، و اگر مؤمن بود مظلوم خواهد بود، و اگر مظلوم بود مأذون در جهاد و پیکار خواهد بود؛ زیرا خداوند عزوجل فرمود: «اذن جهاد داده شده به کسانی که علیه آنها جنگ به راه افتاده به سبب آنکه مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و همانا خداوند بر یاری آنها تواناست» ـ تا آنجا که فرمود ـ و به آنان که می‌خواهند جهاد کنند و دارای شرایط را که خدای عزوجل مقرر فرموده از مؤمنان و مجاهدان، نمی‌گوییم جهاد نکنید، لکن می‌گوییم: شما را به شرایطی که خداوند برای اهل جهاد مقرر فرموده آنان که خداوند با آنها بیعت کرده و از آنان جان و مالشان را در برابر بهشت خریداری کرده آگاه کردیم، پس هر کس به اصلاح کاستی‌هایی که در خود می‌بیند بپردازد، و خود را بر شرایط خدای عزوجل عرضه کند، پس اگر خود را به این شرایط وفادار و آنها را در خود به حد کمال رسیده یافت، پس او از کسانی است که خدای عزوجل به او اذن در جهاد داده است. [۶].

سند روایت عبارت است از: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ [الكُلِيني]، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ، عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ».

رجال سند همگی موثق‌اند، علی ابن ابراهیم و پدرش معلوم الوثاقه‌اند بکر بن صالح از رواة تفسیر علی بن ابراهیم است که مشمول توثیق عام اوست، تضعیف نجاشی مستند به تضعیف ابن الغضائری است، و تضعیف ابن الغضائری تضعیف شخص راوی نیست، بلکه تضعیف مرویّات اوست؛ زیرا عبارت ابن الغضائری چنین است: ضَعِيفٌ جِدّاً كَثِيرُ التَّفَرُّدِ بِالْغَرَائِبِ؛ «به شدّت ضعیف است، غرائبی را نقل کرده که دیگری نقل نکرده است‏»[۷].

ظاهر عبارت این است که ضعف مورد ادعای ابن الغضائری به لحاظ تَفَرُّدِ بِالْغَرَائِبِ بکر بن صالح است؛ لهذا با توثیق او از سوی علی بن ابراهیم که توثیق شخص او به عنوان راوی حدیث است معارضه ندارد.

قاسم بن برید ثقه است، و ابوعمر الزبیری نیز از رواة تفسیر علی بن ابراهیم است و مشمول توثیق عام اوست. بنابراین سند روایت صحیح است.

دلالت روایت بر اذن به جهاد برای کسانی که واجد شرایط ایمانند بسیار روشن است، و جهادی که در این روایت مورد تأکید قرار گرفته جهاد مظلوم علیه ظالم است، و در شرح و تفسیر آیۀ کریمۀ: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا آمده است که صریح در شمول جهاد علیه حکام ستمگر ی است که نام اسلام بر خود نهاده و مدّعی مسلمانی‌اند.

این روایت که با مضمونی روشن و صریح دلالت بر اذن جهاد علیه ظالمان و ستمگران دارد با روایات نهی از خروج علیه ظالمان در تعارض بدوی است، و به لحاظ اخصیّت مضمون این روایت - زیرا دلالت بر اذن به جهاد برای کسانی دارد که واجد شرایط ایمانند - بر روایات نهی از خروج که لسان آنها لسان عموم و اطلاق است مقدم می‌شود، و آن دسته از روایات را تخصیص می‌زند، و نتیجۀ تخصیص، جواز خروج علیه ظالمان در زمان غیبت امام زمان(ع)، برای کسانی است که واجد شرایط ایمانند.

۳. روایت طلحة بن زید: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ أَرْضَ الْحَرْبِ بِأَمَانٍ فَغَزَا الْقَوْمَ الَّذِينَ دَخَلَ عَلَيْهِمْ قَوْمٌ آخَرُونَ، قَالَ: عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ يَمْنَعَ نَفْسَهُ، وَ يُقَاتِلَ عَنْ حُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ رَسُولِهِ، وَ أَمَّا أَنْ يُقَاتِلَ الْكُفَّارَ عَلَى حُكْمِ الْجَوْرِ وَ سُنَّتِهِمْ فَلَا يَحِلُّ لَهُ ذَلِكَ»[۸]؛ از ابی‌عبدالله (امام صادق)(ع) راوی گفت: از ایشان پرسیدم در‌بارۀ مردی که به سرزمین حرب به وسیلۀ امان دادن به او وارد شده پس جمعی دیگر بر این قوم که این مرد بر آنها وارد شده است تاختند و به آنان حمله ور شدند؟ فرمود: بر مسلمان است که از خود دفاع کند، و برای دفاع از حکم خدا و حکم رسول بجنگد و پیکار کند، اما اینکه بر اساس حکم جور و سنت جائران با کافران بجنگد برای او جایز نیست.

از جملۀ: «وَ يُقَاتِلَ عَنْ حُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ رَسُولِهِ»؛ «و برای دفاع از حکم خدا و حکم رسول بجنگد» استفاده می‌شود قتال و جنگ به منظور برقراری حکم خدا و رسول واجب است، و قتال و جهادی که مورد نهی ائمۀ معصومین(ع) قرار گرفته است، قتال و جهاد در راه حکومت و قانون حاکمان جور است.

از آنچه گفتیم معلوم شد، مقصود از «رایت» در روایت ابو بصیر که رایت برافراشتۀ پیش از قیام قائم(ع) را رایت طاغوت عنوان می‌کند، رایت حاکمان جور، و مدعیان به ناحق خلافت و امامت در مقابل خلافت و امامت امامان بر حق است، و مقصود از قتال و جهادی که در روایات منع از قتال و جهاد وارد شده است، قتال و جهادی است که در راه حاکمیت حکام جور و ظلم باشد، نه قتال و جهادی که در راه حاکمیت عدل و برقراری حکومت اسلامی به رهبری رهبران و فرمانروایان مأذون و منصوب از سوی امام معصوم برای رهبر ی و فرمانروایی است.

روایت دوم: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ رَفَعَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: وَ اللَّهِ لَا يَخْرُجُ أَحَدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ- إِلَّا كَانَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ فَرْخٍ طَارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَوِيَ جَنَاحَاهُ فَأَخَذَهُ الصِّبْيَانُ فَعَبِثُوا بِهِ»[۹]؛ از علی بن الحسین(ع) فرمود: به خدا سوگند کسی از ما قبل از ظهور قائم(ع) ظهور نمی‌کند مگر آنکه مانند بچۀ پرنده‌ای باشد که پیش از آنکه بالهایش استوار گردند از لانه‌اش بیرون جهیده پس کودکان او را گرفته و او را بازیچۀ دست خود قرار دهند.

روایت از نظر سند به علت ارسال ضعیف است، و از نظر دلالت نیز دلالتی بر حرمت قیام به طور مطلق برای تأسیس حکومت عدل ندارد؛ زیرا:

  1. عبارت «أَحَدٌ مِنَّا» ظهور در ائمۀ معصومین(ع) دارد، و لذا شامل غیر ائمۀ اطهار(ع) از صالحین و پرهیزگارانی که برای اقامه حکومت عدل قیام می‌کنند نمی‌شود. و ظاهراً در پاسخ کسانی آمده است که انتظار خروج بالسیف از امام سجاد(ع) داشته‌اند. آنچه مؤیّد این مطلب است عدم انطباق مضمون روایت بر واقع است چنانچه مراد از «مِنَّا» همۀ شیعیان باشد؛ زیرا حکومت‌های شیعی بسیاری در طول تاریخ گذشته برپا شده است.
  2. مضمون روایت، خبری است نه انشائی، و لذا متضمن نهی از خروج نیست، مگر آنکه گفته شود اخبار از بی‌نتیجه بودن قیام قبل از خروج قائم به دلالت التزامی بر نهی از خروج دلالت دارد، که در این صورت با روایات و ادلّۀ دالّۀ بر وجوب خروج برای اقامۀ عدل تعارض خواهد داشت و عند المعارضه روایت مورد بحث به سبب مخالفت با کتاب ساقط می‌شود.
  3. بر فرض آنکه روایت مذکور به دلالت التزامی نهی از خروج بر حاکمان جور مطلقاً داشته باشد، این نهی شامل خروج زید بن علی بن الحسین یعنی فرزند امام سجاد(ع) می‌شود، و به طور قطع زید بن علی از این نهی مطلع بوده است مع ذلک قیام کرده و بر حاکمان جور زمان خویش خروج کرده است با توجه به اینکه عدالت و تقوا و علم زید مسلّم است و روایات نیز بر آن گواهی می‌دهند ناگزیر باید مقصود روایت از «أَحَدٌ مِنَّا» کسانی از بستگان پیامبر باشد که ادعای امامت در عرض امامت ائمۀ اطهار می‌نمودند، یا خود امامان معصوم باشد تا شامل زید بن علی نشود؛ زیرا زید بن علی مردم را به امامت خود فرا نمی‌خواند بلکه مردم را به امامت «الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ» فرا می‌خواند. به هر حال خروج زید بعد از زمان صدور این روایت قرینۀ روشنی است که مقصود از این روایت یکی از دو مطلب است: یا آنکه مقصود از «أَحَدٌ مِنَّا» ائمۀ معصومین است بنابراین مفاد روایت چیزی جز همان اخبار از عدم قیام ائمۀ معصومین(ع) قبل از قیام قائم(ع) نیست. یا آنکه مقصود از «أَحَدٌ مِنَّا» غیر ائمۀ معصومین از بستگان پیامبر(ص) است که ادعای امامت داشته، و با خروج خود مردم را به پیروی از امامت و رهبری خویش فرا می‌خواندند؛ علی‌هذا این روایت در عصر غیبت شامل فقهای عدول نائبان امام معصوم(ع)، یا در صورت فقدان آنها رهبران با کفایت عادلی که مردم را به امامت ائمۀ اطهار و به «الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)» فرا می‌خوانند نمی‌شود.

روایت سوم: کُلینی: «عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا سَدِيرُ! الْزَمْ بَيْتَكَ وَ كُنْ حِلْساً مِنْ أَحْلَاسِهِ وَ اسْكُنْ مَا سَكَنَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، فَإِذَا بَلَغَكَ أَنَّ السُّفْيَانِيَّ قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ إِلَيْنَا وَ لَوْ عَلَى رِجْلِكَ»[۱۰]؛ سدیر گفت: ابوعبدالله (امام صادق)(ع) فرمود: ای سدیر در خانۀ خود بمان و همانند پلاس خانه به زمین بچسب و ساکن و بی‌تحرک بمان مادام که شب و روز ساکنند، پس آنگاه که به تو خبر رسید که سفیانی ظهور کرده به سوی ما روانه شو، هر چند با پای پیاده.

سند روایت صحیح است. ممکن است ادعا شود که بر وجوب در خانه نشستن و عدم قیام برای تأسیس حکومت تا زمان قیام امام زمان(ع) ـ که علامت آن خروج سفیانی است ـ دلالت دارد.

لکن حق این است که روایت مذکور بر مدعای فوق الذکر دلالت ندارد؛ زیرا:

  1. خطاب شخصی است و ظهوری در ارادۀ عموم ندارد، بنابراین ممکن است که نهی مذکور نهی شخصی خاص به سدیر باشد؛ زیرا گاهی ائمۀ اطهار(ع) افرادی را که توان انجام کاری نداشته‌اند یا محذور خاصی در تصدی آنان نسبت به آن کار وجود داشته است، از انجام آن کار نهی می‌کرده‌اند با اینکه افراد دیگری را به همان عمل تشویق و ترغیب می‌کرده‌اند، نظیر روایتی که در کلام و جدل با مخالفان وارد شده است که ائمه اطهار(ع) برخی از اصحاب خود را از ورود در مجادلات کلامی نهی فرموده‌اند، در حالی که برخی دیگر را تشویق و امر به ورود در مجادلات کلامی و دفاع از عقائد حقّه کرده‌اند.
  2. این روایت نظر به زمان صدور روایت دارد، و به اصطلاح قضیّۀ خارجیه است و ذکر خروج سفیانی تنها به عنوان کنایه‌ای از عدم خروج در آن زمان مخصوص است؛ زیرا بر امام(ع) معلوم بوده که خروج سفیانی در آن عصر تحقق نخواهد یافت.
  3. از سیاق روایت مخصوصاً عبارت: «فَارْحَلْ إِلَيْنَا» استفاده می‌شود که مقصود روایت نفی خروج ائمۀ معصومین(ع) قبل از خروج سفیانی است، و مقصود از «الْزَمْ بَيْتَكَ»؛ «در خانۀ خود بمان» عدم خروج با مدعیانی است که خود را به عنوان امام در عرض امامت ائمه اطهار(ع) معرفی می‌کرده‌اند.

روایت چهارم: کلینی: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنِ الْفَضْلِ الْكَاتِبِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)... - إِلَى أَنْ قَالَ - قَالَ(ع): لَا تَبْرَحِ الْأَرْضَ يَا فَضْلُ حَتَّى يَخْرُجَ السُّفْيَانِيُّ، فَإِذَا خَرَجَ السُّفْيَانِيُّ فَأَجِيبُوا إِلَيْنَا - يَقُولُهَا ثَلَاثاً - وَ هُوَ مِنَ الْمَحْتُومِ»[۱۱]؛ فضل کاتب گفت: نزد ابی‌عبدالله (امام صادق)(ع) بودم ـ تا آنجا که گفت ـ حضرت فرمود: از جایت تکان نخور ای فضل تا سفیانی خروج کند، هرگاه سفیانی خروج کرد پس به سوی ما روانه شوید، و این از امور حتمی است.

سند روایت صحیح است. و دلالت روایت بر عدم جواز خروج برای اقامۀ حکومت عدل در زمان غیبت معصوم(ع) مبنی بر ارادۀ عموم از خطاب است؛ لکن حق عدم دلالت روایت بر عموم خطاب است؛ زیرا:

اولاً: در صدر روایت آمده است «وَ لَإِزَالَةُ جَبَلٍ عَنْ مَوْضِعِهِ أَهْوَنُ مِنْ إِزَالَةِ مُلْكٍ لَمْ يَنْقَضِ أَجَلُهُ»؛ «از جا کندن کوه از جایش آسان‌تر است از نابود کردن مُلک و قدرتی که زمان پایانش فرا نرسیده است‏» از این عبارت استفاده می‌شود که نهی صادر از امام به دلیل فراهم نبودن شرایط لازم برای پیروزی و سرنگونی حکومت جور است؛ بنابراین شامل شرایطی که امکان پیروزی محقق است نمی‌شود.

ثانیاً: عبارت «فَمَا الْعَلَامَةُ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ»؛ «پس علامت میان ما و شما چیست؟‏» نیز بر اختصاص مضمون روایت به زمان امام صادق(ع) دلالت دارد؛ زیرا سائل از علامت بین شیعیان و شخص امام صادق(ع) سوݘال می‌کند؛ بنابراین، سؤال مخصوص زمان معیّنی است که زمان امام صادق(ع) است و شامل همۀ زمان‌های آینده نمی‌شود.

ثالثاً: استفاده از یاء نداء و مخاطب قرار دادن خصوص فضل کاتب اگر قرینۀ دیگری بر خاص بودن مضمون روایت نباشد، لااقل محتمل القرینیّه متصل است که مانع انعقاد اطلاق می‌شود.

افزون بر اینکه عبارت «فَأَجِيبُوا إِلَيْنَا» ظهور دارد در اینکه مراد امام(ع) نفی خروج امام معصوم(ع) قبل از خروج سفیانی بوده، و اینکه مقصود، ردع فضل از خروج همراه مدعیان امامت بوده است.

روایت پنجم: روایت عمر بن حنظله است: «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْيَمَانِيُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ؟ قَالَ: لَا»[۱۲]؛ عمر بن حنظلة گفت: شنیدم اباعبدالله (امام صادق)(ع) می‌فرماید: پنج علامت پیش از قیام قائم وجود دارد: صیحۀ آسمانی، و سفیانی، و فرو رفتن دشت بیداء، و کشتن نفس زکیّه، و یمانی، پس گفتم: فدایت گردم، اگر از اهل بیت شما کسی پیش از این علامت‌ها خروج و قیام کرد، با او خروج کنیم؟ فرمود: نه.

این روایت نیز بر نهی مطلق از خروج علیه حاکمان جور دلالت ندارد؛ زیرا: مقصود روایت از «أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ» همان است که در صحیحۀ عیص بن القاسم به او اشاره شده است آنجا که فرمود: «فَالْخَارِجُ مِنَّا الْيَوْمَ إِلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ يَدْعُوكُمْ؟ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)، فَنَحْنُ نُشْهِدُكُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ يَعْصِينَا الْيَوْمَ وَ لَيْسَ مَعَهُ أَحَدٌ، وَ هُوَ إِذَا كَانَتِ الرَّايَاتُ وَ الْأَلْوِيَةُ أَجْدَرُ أَنْ لَا يُسْمَعَ مِنَّا...»[۱۳]؛ آن که از ما (اهل‌بیت) خروج می‌کند شما را به چه چیز فرا می‌خواند؟ آیا به (الرضا من آل محمد(ع)) فرا می‌خواند که ما امروز شما را گواه می‌گیریم که ما از او راضی نیستیم، و او ما را نافرمانی می‌کند در حالی که کسی را ندارد؛ بنابراین به طریق اَولی آن روز که پرچم‌های برافراشته دور و برش را گرفتند از ما فرمان نخواهد برد.

صحیحۀ عیص بن القاسم صریح در این است که مراد امام(ع) از نهی، نهی از خروج زیر پرچم کسانی است که فاقد شرایط رهبری هستند و خود ر ا به عنوان امام معرفی می‌کنند، و از فرمان امام معصوم بر حق سرپیچی می‌کنند، و لذا به صریح همین روایت، نهی شامل موردی نظیر قیام زید بن علی نیست؛ زیرا در همین روایت می‌فرماید: «إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ تَخْرُجُونَ، وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ، فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً، وَ كَانَ صَدُوقاً، وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)، وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ».

اگر از ما (اهل‌بیت) کسی نزد شما آمد و شما را به خروج و قیام فراخواند بنگرید بر چه اساسی قیام می‌کنید؟ و نگویید زید قیام کرد؛ زیرا همانا زید عالم و راستگو بود، و شما را به سوی امامت خود فرا نخواند، بلکه شما را به سوی (رضای از آل محمد(ع)) فرا خواند، و اگر پیروز می‌شد به آنچه شما را بدان فرا خواند وفا می‌کرد.

این بخش از روایت صریح در این معنا است که سبب منع امام(ع) از خروج همراه قیام کنندگان از بستگان پیامبر(ص) «إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا» این است که این قیام کنندگان فاقد شرایط زعامت و رهبری قیام علیه طاغوت‌های زمان بوده‌اند. همچنین دلالت روایت صریح است در اینکه خروج با رهبران واجد شرایط مطلوب امامان(ع) بوده است، و لذا فرمود: «لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ، فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً، وَ كَانَ صَدُوقاً...»؛ «نگویید زید قیام کرد زیرا همانا زید عالم و راستگو بود». در این بخش از روایت عبارت «لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ»؛ «نگویید زید قیام کرد» به معنای آن است که قیام مدعیان غیر واجد شرایط را باقیام زید قیاس نکنید، سپس علت نهی از این قیاس را چنین می‌فرماید: «فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً، وَ كَانَ صَدُوقاً، وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)»؛ «زیرا همانا زید عالم و راستگو بود و شما را به امامت خود فرا نخواند بلکه شما را به سوی رضای از آل محمد(ص) فرا خواند» مفاد این تعلیل تأیید قیام‌هایی است که به رهبری کسانی برپا می‌شود که مانند زید دارای شرایط مذکور در این روایتند، این شرایط عبارت‌اند از:

  1. علم؛
  2. امانت و راستی؛
  3. عدم دعوت به رهبری مستقل از امام معصوم(ع) بلکه دعوت به «الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)».

این روایت آشکارا دلالت بر این دار د که در صورت فراهم بودن این شرایط در رهبرانی که مردم را به قیام علیه حاکمان جائر فرا می‌خوانند، قیام آنان و رهبری آنان مورد تأیید ائمه معصومین(ع) است.

این روایت و روایات مشابه که در گذشته به آنها اشاره شد روایات منع از خروج علیه حاکمان جور را تفسیر و تبیین می‌کنند؛ لذا با توجه به این صحیحه و امثال آن مقصود از کلیّۀ روایات ناهیۀ از خروج علیه حاکمان جور، خروج و قرار گرفتن زیر پرچم رهبران غیر واجد شرایط مذکور است.

پاسخ کلّی شبهۀ روایات معارض: به طور کلی پاسخ شبهۀ روایات معارض را چنین می‌توان خلاصه کرد که مقصود از روایات نهی از خروج قبل از قیام قائم(ع) یکی از دو مطلب است:

مطلب اول: نهی از خروج زیر پرچم رهبران فاقد شرایط رهبری که خود را به عنوان امام و رهبر- در عرض رهبری و امامت امامان بر حق - معرفی کرده‌اند، این مطلب در روایات ذیل آمده است: صحیحۀ عیص بن القاسم که متضمن این عبارت است: «إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ تَخْرُجُونَ» ‏- تا آنجا که فرمود -‌: «فَالْخَارِجُ مِنَّا الْيَوْمَ إِلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ يَدْعُوكُمْ؟ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)؟ فَنَحْنُ نُشْهِدُكُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ يَعْصِينَا الْيَوْمَ وَ لَيْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا كَانَتِ الرَّايَاتُ وَ الْأَلْوِيَةُ أَجْدَرُ أَنْ لَا يَسْمَعَ مِنَّا»[۱۴]؛ اگر از ما (اهل‌بیت) کسی به نزد شما آمد و شما را به قیام فرا خواند بنگرید بر چه اساسی قیام می‌کنید - تا آنجا که فرمود - آنکه از ما (اهل‌بیت) خروج می‌کند شما را به چه چیز فرا می‌خواند؟ آیا به (الرضا من آل محمد(ص)) فرا می‌خواند که ما امروز شما را گواه می‌گیریم که ما از او راضی نیستیم، و او ما را نافرمانی می‌کند در حالی که کسی را ندارد، بنابراین به طریق اَولی آن روز که پرچم‌های برافراشته دور و برش را گرفتند از ما فرمان نخواهد برد.

صحیحۀ دیگر عیص بن القاسم که متضمن این عبارت است: «إِنْ أَتَاكُمْ مِنَّا آتٍ لِيَدْعُوَكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنَّا فَنَحْنُ نُشْهِدُكُمْ أَنَّا لَا نَرْضَى إِنَّهُ لَا يُطِيعُنَا الْيَوْمَ وَ هُوَ وَحْدَهُ وَ كَيْفَ يُطِيعُنَا إِذَا ارْتَفَعَتِ الرَّايَاتُ وَ الْأَعْلَامُ»[۱۵]؛ اگر از ما (اهل‌بیت) کسی به سوی شما آمد که شما را به رضای از ما فرا خواند شما را گواه قرار می‌دهیم که ما راضی نیستیم، او امروز از ما فرمان نمی‌برد در حالی که تنهاست، پس چگونه از ما فرمان خواهد برد اگر پرچم‌ها بالا رفت و عَلَم‌ها برافراشته گردید.

روایت ابوعبدون: «عَنِ الرِّضَا(ع) أَنَّهُ قَالَ‏ لِلْمَأْمُونِ: لَا تَقِسْ أَخِي زَيْداً إِلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ فَإِنَّهُ كَانَ مِنْ عُلَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)... إِلَى أَنْ قَالَ: إِنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِيٍّ لَمْ يَدَّعِ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ، وَ إِنَّهُ كَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْ ذَلِكَ، إِنَّهُ قَالَ: أَدْعُوكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)»[۱۶]؛ از حضرت رضا(ع) که به مأمون فرمود: برادرم زید را با زید بن علی مقایسه نکن زیرا زید بن علی از علماء آل محمد(ص) بود - تا آنجا که فرمود - همانا زید بن علی آنچه را حق او نبود ادّعا نکرد، و او با تقواتر از آن بود که چنین ادّعایی کند، همانا او می‌گفت: شما را به رضای از آل محمد(ص) فرا می‌خوانم.

این حدیث نیز شاهد روشنی است که مراد ائمه اطهار(ع) از نهی از خروج، نهی از خروج زیر پرچم مدعیان غیر واجد شرایط امامت و رهبر ی بوده است. بنابر توضیحی که داده شد از این دسته از روایات استفاده می‌شود که قیام رهبران واجد شرایط مورد تأیید معصومین(ع) است.

مطلب دوم: اخبار از عدم خروج ائمه معصومین(ع) قبل از قیام قائم آل محمد(ع). ائمه اطهار(ع) کراراً بر این مطلب تأکید داشته‌اند که ائمه معصومین(ع) پس از قیام سیدالشهداء(ع) تا ظهور مهدی آل محمد(ع) به سبب فراهم نبودن شرایط برای به دست گرفتن قدرت قیام نخواهند کرد، و اینکه قیام برای به دست گرفتن قدرت سیاسی توسط ائمه معصومین(ع) موکول به زمان قیام قائم آل محمد(ع) است.

روایات ذیل به این مطلب دلالت دارند:

صحیحۀ عیص بن القاسم که فرمود: «فَوَ اللَّهِ مَا صَاحِبُكُمْ إِلَّا مَنِ اجْتَمَعُوا عَلَيْهِ». پس به خدا سوگند صاحب شما (امام قائم موعود از آل محمد(ص)) نیست مگر آن کس که اهل بیت رسول خدا(ص) بر آن اتفاق کند.

روایت فضل کاتب از امام صادق(ع): «قُلْتُ: فَمَا الْعَلَامَةُ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ: لَا تَبْرَحِ الْأَرْضَ يَا فَضْلُ حَتَّى يَخْرُجَ السُّفْيَانِيُّ...»[۱۷]؛ گفتم: پس علامت بین ما و شما چیست؟ فرمود: از جای خود تکان نخور ای فضل تاخروج سفیانی... تا آخر روایت.

مرفوعۀ ربعی عن علی بن الحسین(ع) فرمود: «وَ اللَّهِ لَا يَخْرُجُ أَحَدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ- إِلَّا كَانَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ فَرْخٍ طَارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَوِيَ جَنَاحَاهُ فَأَخَذَهُ الصِّبْيَانُ فَعَبِثُوا بِهِ»[۱۸]؛ به خدا سوگند کسی از ما (اهل‌بیت) قبل از خروج قائم خروج نمی‌کند مگر آنکه همانند بچۀ پرنده‌ای که قبل از استواری بال‌هایش از لانه‌اش برون بپرد و بازیچۀ دست کودکان شود.

روایت معلی بن الخنیس قال: «ذَهَبْتُ بِكِتَابِ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ نُعَيْمٍ وَ سَدِيرٍ وَ كُتُبِ غَيْرِ وَاحِدٍ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) حِينَ ظَهَرَتِ الْمُسَوِّدَةُ - قَبْلَ أَنْ يَظْهَرَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ - بِأَنَّا قَدْ قَدَّرْنَا أَنْ يَئُولَ هَذَا الْأَمْرُ إِلَيْكَ، فَمَا تَرَى؟ قَالَ: فَضَرَبَ بِالْكُتُبِ الْأَرْضَ، قَالَ: أُفٍّ أُفٍّ، مَا أَنَا لِهَؤُلَاءِ بِإِمَامٍ أَ مَا يَعْلَمُونَ أَنَّهُ إِنَّمَا يَقْتُلُ السُّفْيَانِيَّ؟»[۱۹]؛ نامۀ عبدالسلام بن نعیم و سدیر و نامه‌های پیش از یک تن ر ابرای اباعبدالله (امام صادق)(ع) بردم آن زمان که سیاه جامگاه ظاهر شدند ـ پیش از ظهور فرزندان عباس ـ که ما پیش‌بینی کرده‌ایم که قدرت و فرمانروایی به شما باز گردد، نظر شما چیست؟ گفت: پس حضرت نامه را به زمین زد و فرمود: اُف، اُف، من امام اینها نیستم، آیا نمی‌دانند که ابتدا سفیانی کشته می‌شود.

روشن است که این دسته از روایات به نفی قیام ائمۀ معصومین(ع) قبل از قیام قائم آل محمد(ص) نظر دارند، و نظری به قیام رهبران عادل دیگری که از سوی ائمۀ اطهار(ع) مجاز به قیام بوده‌اند ندارند[۲۰].

منابع

پانویس

  1. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۶.
  2. روضه الکافی، ص۲۹۶ و ۲۹۷.
  3. فقه نظام سیاسی، ج۱، ص۲۳۷.
  4. ر.ک: فقه نظام سیاسی، ج۱، ص۲۳۸-۲۴۶.
  5. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۱۲.
  6. «فَقَالَ(ع): ذَلِكَ لِقَوْمٍ لَا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ... فَذَلِكَ قَوْلُهُ: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا... وَ إِنَّمَا أُذِنَ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قَامُوا بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي وَصَفْنَاهَا، وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَا يَكُونُ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْقِتَالِ حَتَّى يَكُونَ مَظْلُوماً، وَ لَا يَكُونُ مَظْلُوماً حَتَّى يَكُونَ مُؤْمِناً، وَ لَا يَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ قَائِماً بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي اشْتَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ، فَإِذَا تَكَامَلَتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مُؤْمِناً، وَ إِذَا كَانَ مُؤْمِناً كَانَ مَظْلُوماً، وَ إِذَا كَانَ مَظْلُوماً كَانَ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْجِهَادِ، لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ... وَ لَسْنَا نَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ الْجِهَادَ وَ هُوَ عَلَى خِلَافِ مَا وَصَفْنَا مِنْ شَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ: لَا تُجَاهِدُوا، وَ لَكِنْ نَقُولُ: قَدْ عَلَّمْنَاكُمْ مَا شَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَهْلِ الْجِهَادِ الَّذِينَ بَايَعَهُمْ وَ اشْتَرَى مِنْهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِالْجِنَانِ، فَلْيُصْلِحِ امْرُؤٌ مَا عَلِمَ مِنْ نَفْسِهِ مِنْ تَقْصِيرٍ عَنْ ذَلِكَ وَ لْيَعْرِضْهَا عَلَى شَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَإِنْ رَأَى أَنَّهُ قَدْ وَفَى بِهَا وَ تَكَامَلَتْ فِيهِ فَإِنَّهُ مِمَّنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِي الْجِهَادِ...»؛ وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۹، ح۱.
  7. رجال ابن غضائری، ص۴۴.
  8. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۶، ح۳.
  9. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۲.
  10. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۳.
  11. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۵.
  12. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۷.
  13. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۱.
  14. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۱.
  15. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۱۰.
  16. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۱۱.
  17. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۵.
  18. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۲.
  19. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب ۱۳، ح۸.
  20. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۲۰۲-۲۲۰.