خردگرایی در فلسفه دین و کلام جدید

عقل‌گرایی اعتدالی

موضوع رابطه عقل و ایمان از مهم‌ترین موضوعاتی است که توجه فیلسوفان و متکلمان را به خود جلب کرده و البته ایشان اختلافاتی درباره این مسأله دارند و محوری‌ترین پرسش این است که آیا باید گزاره‌های دینی را عقلانی کرد یا نه؟

یکی از پاسخ‌های داده شده به این پرسش نظریه عقل‌گرایی معتدل یا عقل‌گرایی نرم است. عقل‌گرایی معتدل در مقابل عقل‌گرایی حداکثری (افراطی) قرار دارد و این دیدگاه بر مبنای عقلانیت متعارف یا عقل سلیم استوار است.

هر چند، برخی پیشینه این نظریه را زمان «کانت» و مخصوصاً بعد از انتشار کتاب «گفتار در روش» وی و «ویلیام جیمز» را نیز با وی هم‌داستان دانسته‌اند[۱]؛ ولی پیشینه نظریه عقل‌گرایی معتدل را باید در سال‌های بسیار دورتر جستجو کرد و شاید نتوان تاریخ دقیقی برای این رویکرد تعیین کرد. برای مثال با کمی کندوکاو در اندیشه اصیل اسلامی نیز می‌توان به این نظریه دست یافت و شواهد متعددی از آیات و روایات مؤید خردگرایی معتدل را به دست آورد[۲].[۳]

ویژگی‌ها

مهم‌ترین ویژگی‌های این دیدگاه عبارت‌اند از:

  1. در بررسی افکار و اندیشه‌ها باید محتاط بود و تنها به ادله توجه کرد؛
  2. عقل محدودیت‌هایی دارد و از عهده اثبات صدق همه اعتقادات، برای همه انسان‌ها برنمی‌آید؛
  3. صدق برخی مدعیات را برای صاحبان عقل سلیم می‌توان اثبات کرد؛
  4. صدق، به معنای مطابقت با واقع و طبق عقل سلیم می‌توان به دستگاه ادراکی بشر اعتماد کرد و آن می‌تواند واقع را نشان دهد. پس، هماهنگی و کارآمدی و اجتماع درباره مسأله سبب اطمینان بیشتر به صدق آن می‌شود؛
  5. میان عینی و ذهنی نمی‌توان مرز قاطعی قائل شد و با توجه به بیشتر بودن شواهد و دلائل کافی درباره هر ادعایی آن ادعا عینی‌تر است؛
  6. اعتقادات معقول دو دسته‌اند: اعتقادات پایه و اعتقادات مستنتج؛
  7. روش قیاسی در استنتاج اعتبار قطعی دارد، ولی اعتبار روش‌های استنتاجی و نقلی به اندازه شواهد مطرح‌شده در آنهاست؛
  8. اعتقادات پایه استنتاجی نیستند؛ بدین معنا که تصدیق آنها به این خاطر نیست که در طی استنتاج از عقیده‌ای دیگر ایجاد شده باشد و اگر پذیرش آنها صرفاً بر پایه شهود شخصی باشد، اعتبار شخصی و اگر از دیگران هم آنها را تأیید کنند (مانند واقعیت‌داشتن جهان)، اعتبار عینی دارند؛
  9. معیار اعتدال‌اندیشی سه چیز است: ارزش قائل‌شدن به گفته خود و التزام به مفاد آن؛ به دست آوردن اعتماد از راه قابل اعتماد، مانند حواس ظاهر و باطن و شهود و.... پدید نیآمدن امر نامتعارف؛
  10. عقل سلیم فرایندی تکاملی را طی می‌کند و به تدریج به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود و فهم خطاهای گذشته اعتبار آن را مخدوش نمی‌کند؛ زیرا کشف خطاه هم با اعتبار عقل سلیم پدید آمده است؛
  11. در عقلانیت معتدل باب بررسی باورهای قبلی گشوده است و هیچ‌گاه درباره بسته‌شدن باب تحقیق حکم جزمی داده نمی‌شود؛
  12. به‌کارگیری عقل سلیم در عقاید دینی ضروری است؛ چون در انتخاب نظام اعتقادی، چاره‌ای جز ارزیابی عقلانی نیست[۴].[۵]

تفاوت با ایمان‌گرایی افراطی

در دیدگاه عقل‌گرایان معتدل، جریان ایمان‌گرایی؛ یعنی ایمانی که به طور عقلانی و با عقل نتوان از آن حمایت کرد، مردود دانسته شده است و همچنین، عقل‌گرایی افراطی و قبول وجود اصول بدیهی و ماتقدم که همه باورها از آنها استنتاج می‌شود و هر عاقل هوشمندی باید آنها را بپذیرد، بر یقینی‌بودن و حقانیت باورها و اعتقادات بدان درجه که با هیچ دلیلی نتوان درباره آنها تردید کرد، خط بطلان می‌کشد.

در دیدگاه عقل‌گرایان معتدل علاوه بر نقش اساسی «قلب» در معرفت و تشخیص حق، نقش اساسی «عقل» و استدلال‌های عقلی در ارزیابی دعاوی دینی پذیرفته، ولی شکل‌گیری همه باورها و اعتقادات بر مجموعه‌ای از اصول بدیهی و مقبول همگان و ناممکن بودن تجدید نظر درباره آنها که در عقل‌گرایی افراطی به آنها توجه می‌شود، مردود شناخته می‌شود[۶].

تفاوت با عقل‌گرایی حداکثری

تعداد بدیهیات در عقلانیت حداکثری از سی دسته گذشته است و پیروان آن دست کم؛ اولیات، مجربات، فطریات، حدسیات، متواترات، وجدانیات و مشاهدات را با عنوان بدیهیات پذیرفته و چنین نتیجه گرفته‌اند که تمام گزاره‌های نظری به یکی از این بدیهیات مستند می‌شود و وجود هرگونه قضیه ظنی را انکار کرده و اثبات تمام گزاره‌های نظری را ممکن دانسته‌اند؛ در حالی که در عقلانیت اعتدالی، با وجود پذیرش بدیهیات و امکان استناد نظریات به بدیهیات، تنها برخی از قضایای بدیهی، بدیهی واقعی معرفی شده است.

البته درباره اینکه کدام یک از قضایای بدیهی معروف، بدیهی واقعی هستند نیز اختلاف‌نظر وجود دارد و مشهور معرفت‌شناسان اسلامی، تنها اولیات را بدیهی حقیقی و برخی علاوه بر اولیات، وجدانیات را نیز بدیهی حقیقی[۷] و برخی نیز سه دسته فطریات، اولیات و وجدانیات را بدیهی واقعی معرفی می‌کنند که در این صورت، سرِّ بداهت فطریات را ارجاع آنها به اولیات و سرّ بداهت اولیات و وجدانیات را نیز ارجاع آنها به علوم حضوری می‌دانند[۸].

با توجه به دائره حداقلی بدیهیات، تنها برخی از گزاره‌های به دست آمده به صورت یقینی ظاهر می‌شوند و سایر قضایا در حد ظنیات یا یقینیات عقلایی و روان‌شناختی باقی می‌مانند و با نظریه انسجام‌گرایی می‌توان به رجحان قضایای ظنی نسبت به یکدیگر حکم کرد[۹].[۱۰]

تفاوت با عقل‌گرایی انتقادی

عقل‌گرایی انتقادی، رویکردی است که فرد در آن، هم به امکان نقد و ارزیابی عقلایی نظام‌های دینی اعتقاد دارد و هم صحت یک نظام دینی را به صورت قاطعانه و همگانی میسر نمی‌داند. بنابراین می‌توان نظام‌های دینی را عقلاً ارزیابی و نقد کرد؛ ولی اثبات قاطع و همگانی آنها ممکن نیست.

در عقلانیت انتقادی، بیشتر از آنکه فرد، طالب اثبات قطعی باورهای دینی و نظام‌های اعتقادی باشد، بر نقش عقل در نقد اعتقادات دینی تأکید می‌ورزد و در این نگرش، توجیه عقلانی باورهای دینی را نادیده گرفته می‌شود و فرد، حکم قطعی را از خود سلب می‌کند و نفی حکم قطعی، ساختمان آن را ویران کرده، نتیجه، به نسبیت می‌انجامد ولی در عقل‌گرایی اعتدالی درباره اعتقادات که اصول دین شمرده می‌شوند، پژوهش شود و ما بعد از مرحله فهم دقیق آنها به دنبال مقدمات برهان با هدف اثبات آنها می‌رویم و دلائل رد آنها را به نقد می‌کشیم. با فرض توافق‌نکردن عموم درباره این دلایل ولی چنان نیست که برای عموم عرضه‌پذیر نباشد؛ زیرا این دلائل، مستند به بدیهیات است و بدیهیات و باورهای پایه‌ای که همه درباره آنها اجماع دارند و همچنین گزاره‌های به دست آمده نیز با پذیرش همگانی همراه است؛ البته اگر افراد به شبهه در مقابل بداهت یا پیش‌فرض‌های غلط گرفتار نشوند نگردند[۱۱].[۱۲]

عقل‌گرایی حداقلی یا انتقادی

واژه عقل‌گرایی از ریشه لاتینی «ratio» است و در فارسی «عقل‌گرایی»، «اصالت عقل»، «خودباوری» و از این قبیل است.

این اصطلاح به طور عمده در سه حوزه به کار می‌رود:

  1. در فلسفه، برابر اصلاح تجربه‌گرایی قرار می‌گیرد و به معنای آن است که هر امری درباره حقایق اساسی عالم را می‌توان به کمک عقل تبیین کرد.
  2. در کلام، برابر ایمان‌گرایی قرار دارد و به معنای آن است که عقل بر ایمان مقدم می‌شود و کلیه اصول و حقایق دینی بر مبنای عقل اثبات می‌شوند نه آنکه بر مبنای ایمان استوار باشند.
  3. سومین کاربرد آن، عقل‌گرایی در عصر عقل، یا دوره روشنگری است. این اصطلاح برای توصیف جهان‌بینی‌ها و رهیافت‌های فیلسوفان عصر روشنگری قرن هجدهم به کار می‌رود[۱۳].[۱۴]

نقش عقل در نظام اعتقادی از نظر متفکران غربی

در تفکر غربی در جواب پرسش از نقش عقل در تبیین نظام‌های اعتقادی، سه دیدگاه نقل می‌شود[۱۵]:

  1. عقل‌گرایی حداکثری: در نظریه عقل‌گرایی حداکثری یا افراطی، تنها می‌توان قضیه‌ای را عقلاً پذیرفت که صدق آن برای جمیع عاقلان در جمیع زمان‌ها و جمیع مکان‌ها اثبات شود. طبق این نظریه، هر قضیه پذیرفته شده، یا چنان بدیهی است که. جمیع عاقلان آن را می‌پذیرند و یا به کمک مقدمات بدیهی‌الصدق و قواعد استنتاج که آنها هم بدیهی‌الصدق هستند، برای همه عقلا به اثبات رسیده است[۱۶].
  2. ایمان‌گرایی: بر اساس دیدگاه ایمان‌گرایی، نظام‌های اعتقادات دینی، موضوع ارزیابی و سنجش عقلانی قرار نمی‌گیرند[۱۷] و پیروان این دیدگاه برای تأکید اعتقادات خود، از دلیل و برهان استفاده نمی‌کنند و اصلاً کوشش برای استدلالی‌کردن دین را کوششی ناروا می‌شمارند و از نظر آنان، دین قلمرو عقل و کاوش‌های آنان نیست بلکه قلمرو دیگری است[۱۸].
  3. عقل‌گرایی انتقادی: طبق این دیدگاه که حد فاصل ایمان‌گرایی و عقل‌گرایی حداکثری است، باید گفت: ارزیابی و بررسی عقلانی نظام‌های باور دینی امری ممکن و شدنی است، بلکه هیچ راه گریزی از آن وجود ندارد؛ بنابراین، نظر ایمان‌گرایان درباره ناممکن‌بودن ارزیابی عقلانی باورهای دینی نظری نادرست است. ولی این ارزیابی و بررسی عقلانی ممکن و بلکه مطلوب نمی‌تواند ما را به اثبات صدق قطعی، انحصاری، کلی و همیشگی یک نظام باور خاص برساند[۱۹].

بنابراین، در عقل‌گرایی انتقادی، به جای تأکید بر اثبات قطعی اعتقادات دینی بر نقش عقل در نقد اعتقادات دینی تأکید می‌شود[۲۰].

وظیفه ما در عقل‌گرایی انتقادی

  1. حداکثر توانایی‌های عقلی خود را برای سنجش اعتقادات دینی به کار ببریم؛ یعنی بهترین براهینی را که می‌توانیم، برای تأیید یک نظام اعتقادی، عرضه و سپس این براهین را با براهینی که در تأیید نظام‌های رقیب عرضه شده‌اند، مقایسه کنیم.
  2. به انتقادات واردشده بر نظام اعتقادات دینی پژوهش شده توجه کنیم[۲۱].

بنابراین، در عقل‌گرایی انتقادی، عقل به جای آنکه طالب اثبات قطعی صدق اعتقادات دینی باشد، بر نقش عقل در نقد یا سنجش نقادانه اعتقادات دینی تأکید می‌کند. از سوی دیگر، تلقی بیش از حد خوش‌بینانه‌ای را که عقل‌گرایی حداکثری به عقل داشت، ندارد، بلکه تلقی محدودتری از توانایی‌های عقل مطرح می‌کند[۲۲].[۲۳]

مراحل ارزیابی باورهای دینی به کمک عقل انتقادی

  1. گزینش: اولین قدم در این عرصه این است که از میان مجموعه باورهای دینی، باور دینی خاصی، یا گروه محدود و معینی از این باورها را برای مطالعه انتخاب کنیم؛ زیرا وارسی همه باورهای دینی، نتیجه تحقیق و مطالعه ما بسیط و عامیانه خواهد بود. پس، در مرحله گزینش باید به دو نکته توجه داشت: در وهله نخست، آن باور یا دسته‌باورهایی را که برای مطالعه و بررسی گزینش کنیم که جنبه بنیادین داشته باشد و به منزله زیربنای سایر باورهای دینی به شمار بروند؛ مانند اعتقاد به وجود خدا؛ سپس، آن باور یا باورهایی را انتخاب کنیم که خود نیز به قبول آنها اعتقاد داشته باشیم، تا در مقام فهم آنها به مشکل و پیش‌داوری دچار نشویم و نگرش ما درباره آن باور، نگرشی بیرونی نباشد؛ یعنی با دیده عام بتوانیم آنها را مطالعه کنیم.
  2. فهم با دقت باور: پس از انتخاب و گزینش باور، مرحله دوم آن است که در حد امکان آن باور را به درستی و با دقت بفهمیم و تلاش کنیم که در ناحیه فهم درست و دقیق آن باور به خطا دچار نشویم. برای این کار باید: در وهله نخست، تعاریف دقیق و روشنی از اصطلاحات کلیدی به کار رفته در آن باور به دست آورده، از این راه حدود هر یک از مفاهیم اساسی و بنیادین را روشن کنیم. در مرحله بعد، لوازم منطقی پذیرش این باور را جستجو و به طور دقیق مشخص کنیم تا معلوم شود که اگر کسی این باور خاص را بپذیرد، به چه باور یا باورهای خاص دیگری نیز باید گردن نهد. سپس، مبادی و مبانی پذیرش این باور را نیز مشخص کنیم تا روشن شود که پذیرش این باور بر پذیرش پیشین چه باورهای دیگری مبتنی است. درنهایت، اگر آن باور از باورهای دینی‌ای باشد که خود ما نیز به آن معتقدیم، در این صورت ما باید به آرا و اندیشه‌های مخالفان و نقدها و پرسش‌های آنان نیز توجه کنیم تا هرچه بیشتر مشکلات، ابهامات و تناقض‌های منطقی محتمل درباره آن باور برای خود ما هم معلوم شود.
  3. بررسی شواهد و مدارک موافق و مخالف: پس از آنکه مطمئن شدیم آن باور خاص را به درستی فهمیده و به همه لوازم، مبانی و اشکالات آن آگاه شده‌ایم، قدم سوم این است که دلایل، شواهد و مدارک مخالف و موافق را به کمک اصول و ضوابط تحقیق منطقی و عقلانی بررسی کنیم. البته ممکن است این ادله، قاطع و با اجماع عام همراه نباشند؛ زیرا برخی از صاحب‌نظران ارزش اثبات اعتقادات دینی را به این معنا نمی‌دانند که حتماً باید همگان قانع شوند، بلکه ممکن است بعضی حالت اثبات‌کننده داشته و در بعضی دیگر، نداشته باشند. عقل‌گرایی انتقادی به ما توصیه می‌کند که در این عرصه از تمام توان و استعداد عقلانی خویش مدد بگیریم[۲۴].[۲۵]

مشکلات عقل‌گرایی انتقادی

  1. عقل‌گرایان انتقادی بر خلاف ایمان‌گرایان، که به قلمرو ایمان توجه دارند وظیفه سنگین ارزیابی عقلانی اعتقادات دینی را دارند، و چون باید به توجیه عقلانی اعتقادات دینی بپردازند، با فرض از عهده این ارزیابی پی در پی برآمدن، به هیچ‌وجه و هیچ‌گاه نمی‌توانند مطمئن شوند که صحت یک رأی خاص و یا کذب سایر آراء را قاطعانه اثبات کرده‌اند. به طور کلی، قائلان به «عقلانیت انتقادی» بر خلاف قائلان به «ایمان‌گرایی یا عقل حداکثری» هرگز نمی‌توانند قاطعانه حکم کنند که بحث درباره حقیقت و اعتبار اعتقادات دینی‌شان به نتیجه نهایی خود رسیده است.
  2. هیچ وقت فرصت برای مؤمن‌شدن وجود ندارد؛ زیرا طبق این دیدگاه به هیچ تکیه‌گاه یقینی نخواهیم رسید و به هر نقطه‌ای که برسیم، دوباره احتمال نقص آن پس از ارزیابی دوباره وجود دارد. پس، هیچ وقت به نقطه‌ای که یقین و نبود احتمال سهو و خطا در آن باشد، نمی‌رسیم. پس، هنگامی که یقینی در کار نباشد، ایمان نیز نخواهد بود؛ زیرا پایه ایمان بر پایه یقین است و وقتی ایمان نباشد، وقتی برای مؤمن‌شدن نداریم. به گفته کی یرکگارد: «کسانی که می‌کوشند به مدد تمایلات انتقادی و عینی درباره ایمان داوری کنند، قدم در راه بی‌پایانی می‌گذارند و هرگز به مقامی نمی‌رسند که خود واجد ایمان شوند و دین‌دار نمی‌گردند[۲۶].
  3. اشکالی که درباره اعتقادات ادیان مختلف، به ایمان‌گرایان وارد می‌شود، به عقل‌گرایی انتقادی نیز وارد است؛ زیرا ایمان‌گرایان گفتند: باید به قلمرو دین برگردیم؛ حال باید پرسید: چه می‌دانم که به درون کدام دین باید برگردیم و این مشکل اساسی است.

درباره عقل‌گرایان انتقادی نیز باید گفت: حال که باید گزاره‌های دینی را ارزیابی کنیم با فرض رسیدن به نقطه‌ای مطمئن برای مؤمن‌شدن در صورت وجود گزاره‌های متفاوت در ادیان مختلف، با فرض اینکه برخی از گزاره‌ها در یک دین، صدق و برخی کذب شمرده شوند، و درباره دین دیگر نیز این حالت پیدا شود، در این صورت چه باید کرد باید به کدام یک از این دو معتقد شد؟

زیرا ترجیح هر کدام از این ادیان بر دیگری ترجیح بلامرجح است[۲۷].

بنابراین، عقل‌گرایی انتقادی هرگز خود را در موضع حل نهایی و همیشگی پرسش‌های کلامی قرار نداده است؛ بنابراین، هرگز مدعی نمی‌شود که بحث درباره صدق و اعتبار باورهای دینی به نتیجه نهایی و خط پایان خود رسیده و جایی برای نقد و بررسی باقی نمانده است. علاوه بر این، عقل‌گرایی انتقادی راه را برای بررسی و نقد و کاوش بیشتر و بهتر در این باره باز کرده، در نتیجه، نوعی آزاداندیشی در عرصه گفت‌وگوی کلامی به دست می‌آید[۲۸].[۲۹]

عقل‌گرایی حداکثری یا افراطی

واژه عقل‌گرایی از ریشه لاتینی «ratio» و در فارسی برابر با «عقل‌گرایی»، «اصالت عقل»، «خودباوری» و از این قبیل است. این اصطلاح در الهیات مسیحی، در برابر ایمان‌گرایی قرار دارد و به معنای آن است که در اثبات آموزه‌های دینی، عقل بر ایمان مقدم می‌شود و کلیه اصول و حقایق دینی بر مبنای عقل ثابت می‌شوند، نه آنکه بر مبنای ایمان استوار باشند[۳۰].

در نظریه عقل‌گرایی حداکثری یا افراطی، تنها می‌توان قضیه‌ای را عقلاً پذیرفت که صدق آن برای همه عاقلان در تمامی زمان‌ها و مکان‌ها ثابت شده باشد. مطابق این نظریه هر قضیه پذیرفته شده، یا چنان بدیهی است که تمام عاقلان آن را می‌پذیرند و یا به کمک مقدمات بدیهی و قواعد استنتاج که آنها هم بدیهی هستند، برای همه عاقلان ثابت شده است. بنابراین، قضایایی که این شرط را ندراند، شایسته تصدیق نیستند و پذیرش آنها عاقلانه نیست[۳۱]. باید اعتراف کرد که واژه «اثبات» در تعریف عقل‌گرایی حداکثری تا اندازه‌ای مبهم به نظر می‌رسد.

مقصود از «اثبات عقلانی» این است که ما بتوانیم صدق آن باور را به گونه‌ای نشان دهیم که هر شخص معقولی پایبند به موازین عقلانی و منطقی آن را بپذیرد و مقصود این نیست که صدق آن باور به طور یقینی مطلق نشان داده شود؛ به گونه‌ای که هیچ تردید منطقی در آن ممکن نباشد، بلکه همین اندازه که «محتمل‌تر» بودن صدق به آن نشان داده شود، برای اثبات آن باور کافی است[۳۲].

از طرفداران جدی و تمام‌عیار این دیدگاه، ریاضی‌دان انگلیسی، کلیفورد[۳۳] است. او مدعی است: «باور داشتن به هر امری بر اساس شواهد و مدارک ناکافی، همواره و در همه‌جا و برای همه‌کس، نادرست است»[۳۴].

کلیفورد در این عبارت، شرط پذیرش هر باوری را مبتنی‌بودن آن بر شواهد و ادله کافی می‌داند؛ ادله و شواهدی که هنگام بروز پرسش‌ها و تردیدها جانب صدق آن باور را بر جانب کذب آن محتمل‌تر و ذهن انسان عاقل را به صدق آن باور قانع کنند.

اکنون این پرسش مطرح است که چرا کلیفورد چنین معیارهای مشکلی را برای باورهای دینی و چنین مسیر سخت و دریچه تنگی را در راه قبول باورهای دینی قرار داده است؟ یعنی باید تنها آن دسته از باورهای دینی را پذیرفت که شواهد و ادله کافی داشته باشند و ادله آنها ذهن مخاطبان عاقل را قانع کند؟

کلیفورد در پاسخ به این پرسش فقط بر توالی و نتایج وخیم ناشی از قبول یک باور بدون در دست داشتن شواهد و ادله کافی و معتبر تأکید می‌کند و آن عواقب را نشان می‌دهد و از طریق نامطلوب بودن آنها، در پی اثبات مراد خود است[۳۵].

اعتراض مطرح‌شده بر ضد دیدگاه عقل‌گرایی حداکثری

از اعتراضاتی که غالباً بر ضد دیدگاه عقل‌گرایی حداکثری مطرح می‌شود، این است که افراد زیادی از جامعه برای گذران زندگی خویش باید کارهای سخت و طاقت‌فرسایی را انجام دهند و تمام وقت مفیدشان را برای کار و تلاش صرف می‌کنند. اینها از یک سو فرصت مطالعه و اندیشیدن درباره مسائل گفته شده و از سوی دیگر، توانایی و قابلیت کافی برای پرداختن به این مسائل را ندارند و بسیاری از آنها مردم متدین و اهل ایمانی هستند که نمی‌توان بدان‌ها بی‌توجه بود.

به بیان دیگر، طرح کلیفورد و امثال او قابلیت اجرا شدن را ندارد؛ زیرا برای اجرای این طرح باید بسیاری از افراد متدین دست از کار و زندگی خود شسته، به بحث، و بررسی و تحقیق درباره مبانی ایمانی خویش بپردازند و چنین امری عملاً ناممکن است[۳۶].

کلیفورد به این اعتراض توجه داشته است و در این باره می‌گوید: ممکن است کسی بگوید: من شخص گرفتاری هستم و فرصت کافی برای مطالعه و تحقیق برای آگاهی درباره این مسائل خاص و درک ماهیت براهین و استدلالات ندارم؛ در این صورت او باید فرصت کافی برای ایمان‌داشتن نیز نداشته باشد[۳۷].

بنابراین، مقصود کلیفورد این است که برای کسب باور و ایمان به صرف وقت و تنظیم مقدمات منطقی و یقینی نیاز هست و کسی که فرصت برای پرداختن به این امور را ندارد، نباید به امر خاصی ایمان داشته باشد. به ویژه در عرصه باورهای دینی که با سرنوشت و حیات ابدی انسان سروکار دارد و به تحقیق عمیق‌تر و براهین محکم‌تر نیاز داریم.

و در نهایت اینکه، چنین افرادی که فرصت و توانایی کافی و لازم را برای تحقیق عمیق درباره این امور ندارند، بهتر است موضع شکاکانه داشته، از هرگونه باور و حکم در این باره خودداری کنند[۳۸].[۳۹]

نقد عقل‌گرایی حداکثری

۱. انطباق معیار: «تنها می‌توان قضیه‌ای را عقلاً پذیرفت که صدق آن برای همه عاقلان در همه زمان‌ها و مکان‌ها ثابت شود» درباره هیچ گزاره‌ای ممکن نیست؛ زیرا امکان پرسش و جست‌وجو از همه عقلا در جمیع زمان‌ها و مکان‌ها وجود ندارد[۴۰] و در این صورت آنها باید تا پایان تاریخ در انتظار بمانند تا همه انسان‌ها بیایند و درباره مسأله‌ای اظهار نظر کنند و آن‌گاه معلوم شود که آیا این مسأله برای همه انسان‌ها در همه زمان‌ها و مکان‌ها قانع‌کننده بوده است یا خیر! پس، این شرط تأمین نمی‌شود، مگر آنکه انسان‌هایی که در آینده به دنیا می‌آیند، درباره ادله آن مسأله قانع شده باشند[۴۱].

علاوه بر این، طبق این نظریه باید همه گزاره‌های عقلانی در رشته‌های مختلف دانش بشری برای همه عقلای عالم ثابت شده باشد تا بتوان آنها را پذیرفت؛ در حالی که همه انسان‌های عاقل دانش یکسانی ندارند و برخی در یک زمینه، دانش بیشتر و در زمینه‌های دیگر دانش کمتری دارند و چه‌بسا درباره آنها جاهل‌اند. همچنین، بسیاری از انسان‌ها عقل خود را برای همه مسائل به کار نمی‌گیرند و آیا این کار برای کشف و اثبات برخی گزاره‌ها دلیل بی‌اعتباری نظر کسانی است که عقل خود را درباره همان گزاره‌ها به کار گرفته‌اند؟[۴۲]

۲. عقل‌گرایی حداکثری، مشکل دیگری هم دارد؛ در عقل‌گرایی حداکثری «عقل» انسان قوه‌ای دانسته می‌شود که در قبال جهان‌بینی‌های متعارض، بی‌طرف است و بنابراین، به مدد آن می‌توان بدون پیش‌داوری و فارغ از جهان‌بینی‌های مطلوب اشخاص امری را برای همگان اثبات کرد.

ولی آیا عقل واقعاً بی‌طرف است؟ ما در زندگی روزمره به وضوح می‌بینیم که عمدتاً به سبب نظام‌های اعتقادی، یعنی جهان‌بینی‌هایشان، دسته‌ای از براهین را در خور اعتماد می‌یابند و فیلسوفانی که به این نکته دقت دارند، می‌کوشند رویکردی کاملاً «خالص» و «بدون پیش‌فرض» را درباره فلسفه تأسیس کنند؛ تلاش دکارت برای آغاز فلسفه‌اش از موضع «شک‌کلی» مصداق بارز این قبیل کوشش‌هاست.

اگر نگوییم، همه، دست‌کم بسیاری از فلسوفان معاصر ظاهراً چنین کاری را نشدنی یافته‌اند؛ یعنی به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ موضع خالص و فارغ از پیش‌فرضی وجود ندارد که بتواند مبنای معرفت قرار گیرد؛ به طوری که معرفت ما «از مبدئی که آغاز کرده‌ایم» مستقل شود. بنابراین، در صورت صحیح‌بودن این رأی، یعنی اگر نتوانیم نظام‌های اعتقادیمان را از عقاید پیشین و «پیش‌داوری‌ها» کاملاً بپیراییم، رویکرد مبتنی بر عقلانیت حداکثری کارایی نخواهد داشت[۴۳].

اکنون پرسشی که به نظر می‌رسد این است که آیا این دیدگاه، دیدگاهی علمی و کارآمد است؟ به بیان دیگر، آیا اصولاً جامه عمل پوشاندن به آنچه در عقل‌گرایی حداکثری بدان توصیه می‌شود، امری شدنی است؟ و آیا می‌توان صدق یک مجموعه باور دینی را چنان نشان داد و به لحاظ عقلانی اثبات کرد که اگر آن را به هر شخص معقولی -که به ضوابط عقلانی پایبند است- نشان دهیم، بپذیرد و برای او قانع‌کننده باشد؟

عقل‌گرایان افراطی در برابر این پرسش می‌توانند چنین بگویند، صرف اینکه همه افراد عاقل از طریق براهین مطرح‌شده در کلام مؤمنان قانع نشوند، نمی‌توانند به طور آشکارا و بی‌واسطه مدعای عقل‌گرایی افراطی را تهدید و یا آن را تخریب کنند؛ زیرا درستی یک برهان به لحاظ ماده و صورت، یک طرف قضیه است، و پذیرش و استعداد و نبودن مانع برای مخاطب، جانب دیگر آن. بنابراین، از پذیرفته‌نشدن یک برهان از نظر مخاطبان نمی‌توان نقص در ماده یا صورت آن را نتیجه گرفت و چه‌بسا این مسئله نتیجه یکی از عوامل زیر باشد:

  1. ممکن است مخاطب برهان را به طور کامل و دقیق مطالعه نکرده باشد؛
  2. ممکن است مخاطب به دلیل نداشتن تحصیلات کافی و کسب مبادی لازم آن برهان نباشد؛
  3. ممکن است او ظرفیت کافی و استعداد عقلانی لازم را برای فهم برخی از براهین فی حد نفسه معتبر نداشته باشد؛
  4. چه بسا پیش‌داوری‌ها و حب و بغض‌ها و عوامل محیطی و بیرونی مانع معرفت او شده باشند.

به هر حال ممکن است ده‌ها امکان و احتمال دیگر مانع مخاطبان برای پذیرش براهین مؤمنان باشند؛ پس از این موضوع نمی‌توان نادرستی براهین مؤمنین را استنباط کرد[۴۴].

با این همه، بحث‌های صورت‌گرفته درباره براهین دینی در واقع جهتی دارد که چندان مایه دلگرمی قائلان به عقلانیت حداکثری نیست و در صورت درست بودن دیدگاه قائلان به عقلانیت حداکثری، شخص انتظار دارد بدفهمی‌ها و مقاومت‌هایی که دست‌کم درباره بعضی از براهین دینی صورت گرفته، کم‌کم از میان برود و با مرور زمان متفکران به نحو فزاینده‌ای این براهین را معتبر و به لحاظ عقلی مجاب‌کننده بیابند؛ ولی به نظر می‌رسد، در عمل، ماجرا به عکس است و حتی فیلسوفانی هم که برهان خاصی را صحیح می‌دانستند، ظاهراً با بررسی بیشتر، آن را مخدوش یافته و به این نتیجه رسیده‌اند که شخص عاقل می‌تواند آن برهان را نپذیرد و در عین حال بداهتاً کار خلاف عقلی هم انجام نشده باشد؛ بنابراین، به نظر می‌رسد روند امور به سوی نوعی اجماع و توافق عام نیست بلکه ما را به تصدیق این نکته رهنمون می‌شود که هیچ‌یک از این قبیل براهین برای همه عقلا قانع‌کننده نیست[۴۵].[۴۶]

منابع

پانویس

  1. طاهری، حبیب الله، درس‌هایی از کلام جدید، ص۳۱۴.
  2. ر.ک: یوسفیان، حسن، و دیگران، عقل و وحی، ص۲۳۳.
  3. سعدآبادی، حسین، مقاله «عقل‌گرایی اعتدالی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۵.
  4. صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص۵۵.
  5. سعدآبادی، حسین، مقاله «عقل‌گرایی اعتدالی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۵.
  6. سعدآبادی، حسین، مقاله «عقل‌گرایی اعتدالی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۷.
  7. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۷۲ و ۷۳.
  8. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۷۰ و ۷۱.
  9. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۲۵۲.
  10. سعدآبادی، حسین، مقاله «عقل‌گرایی اعتدالی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۷.
  11. برای آشنایی بیشتر درباره قضایای بدیهی اولی و ملاک صدق آنها، ر.ک: عارفی، عباس، بدیهی و نقش آن در معرفت‌شناسی معاصر، فصل‌های ۴ و ۸.
  12. سعدآبادی، حسین، مقاله «عقل‌گرایی اعتدالی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۸.
  13. بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه‌ها، ص۳۷۹.
  14. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداقلی یا انتقادی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۹.
  15. جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۱۲۴.
  16. صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص۴۲.
  17. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۷۸.
  18. صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص۳۲.
  19. پترسون، میکائیل، عقل‌گرایی و ایمان دینی، ترجمه امیرعباس زمانی، نقد و نظر، سال اول، شماره سوم و چهارم، ص۲۴۸.
  20. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداقلی یا انتقادی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۹۹.
  21. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۸۶ به بعد.
  22. واعظی، علی، عقل‌گرایی انتقادی و نقد آن، مجله فلسفه و کلام، شماره ۵۹، ص۷۲ و ۷۳.
  23. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداقلی یا انتقادی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰۰.
  24. پترسون، میکائیل، عقل‌گرایی و ایمان دینی، ترجمه امیرعباس زمانی، نقد و نظر، شماره سوم و چهارم، ص۲۵۰ و ۲۵۱.
  25. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداقلی یا انتقادی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰۰.
  26. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۹۰.
  27. واعظی، علی، عقل‌گرایی انتقادی و نقد آن، مجله فلسفه و کلام، شماره ۵۹، ص۷۶ و ۷۷.
  28. پترسون، میکائیل، عقل‌گرایی و ایمان دینی، ترجمه امیرعباس زمانی، نقد و نظر، سال اول، شماره سوم و چهارم، ص۲۵۲.
  29. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداقلی یا انتقادی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰۲.
  30. واعظی، علی، عقل‌گرایی انتقادی و نقد آن، مجله فلسفه و کلام اسلامی، شماره ۵۹، ص۶۱.
  31. صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص۴۲.
  32. پیترسون، میکائیل، عقل‌گرایی و ایمان دینی، ترجمه امیرعباس علی زمانی، نقد و نظر، شماره سوم و چهارم، ص۲۳۶.
  33. ویلیام کینگدون کلیفورد، استاد ریاضیات کالج لندن بود که به مباحث فلسفی علاقه زیادی داشت. او مبلغ پرشور «دین انسانیت» و در این زمینه تندرو و متعصب بود و نه فقط روحانیون مسیحی را دشمن انسان‌ها و مسیحیت را آفت می‌شمرد، بلکه به هرگونه اعتقادی درباره وجود خدا حمله می‌کرد و آن را مخالف پیشرفت انسان و اخلاق می‌شمرد. (کاپلستون، فردریک)؛ تاریخ فلسفه، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ج۸، ص۱۳۲.
  34. هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ص۱۵۶.
  35. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداکثری یا افراطی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰۴.
  36. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ص۷۴.
  37. هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ص۱۶۰.
  38. پیترسون، میکائیل، عقل‌گرایی و ایمان دینی، ترجمه امیرعباس علی زمانی، نقد و نظر، شماره سوم و چهارم، ص۲۳۷.
  39. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداکثری یا افراطی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰۵.
  40. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۹۷.
  41. صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص۴۴.
  42. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۹۷.
  43. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ص۷۷ و ۷۸.
  44. پیترسون، میکائیل، عقل‌گرایی و ایمان دینی، ترجمه امیرعباس علی زمانی، نقد و نظر، شماره سوم و چهارم، ص۲۳۹ و ۲۴۰.
  45. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ص۷۶ و ۷۷.
  46. جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «عقل‌گرایی حداکثری یا افراطی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰۶.