عجب در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی
مقدمه
امام خمینی، «عجب» را بزرگ شمردن نعمت و نازکردن به واسطه عمل و خود را از تقصیر خارج دانستن میداند و معتقد است اگر شخص به آنچه دارد، مانند عمل صالح و علم مسرور شود، و اعمال را از خود ببیند و بر آن اعتماد کند و خود را از تقصیر بیرون بداند و بر خداوند منت گذارد، مفهوم عجب بر آن صدق خواهد کرد.
امام خمینی، حب نفس و جهل و غفلت را از جمله عوامل عجب ذکر کردهاست و مراتب عجب را به سه دسته عجب به ایمان و معارف حق که در مقابل آن عجب به کفر و شرک و عقاید باطل است. عجب به ملکات و صفات پسندیده که در مقابل آن عجب به صفات ناپسند است و عجب به افعال نیکو و پسندیده، در مقابل عجب به اعمال قبیح و ناشایست، تقسیم میکند.
امام خمینی برای عجب مفاسدی چون هلاکت انسان، کوچک شمردن گناهان و سوء ظن برشمرده و برای درمان آن روشهایی چون زدودن حب نفس و حسن ظن به دیگران و سوء ظن به خود ارائه کرده است.[۱]
معناشناسی
«عُجب» به معنای تکبر و بزرگ شمردن خود،[۲] از خود خشنود بودن، افتخار کردن و نظر و رأی خود را پسندیدن[۳] است. در اصطلاح اخلاق، به معنای اعتقاد و ظن نادرست به نفس در استحقاق مرتبهای است که فاقد آن است.[۴] بعضی آن را بزرگ شمردن خود به سبب کمالی که فرد در خود میبیند، تعریف کردهاند؛ خواه آن کمال را داشته یا نداشته باشد.[۵] امام خمینی نیز عجب را، بزرگ شمردن نعمت یا اعتقاد،[۶] عمل صالح، مسرور شدن به آن، ناز کردن به واسطه عمل و خود را از تقصیر خارج دانستن[۷] میداند.
«عجب» با واژگانی چون غرور و تکبر مرتبط است. فرق عجب با تکبر در این است که در عجب مقایسه و تطبیقی با دیگران نیست، امّا در تکبر افزون بر خودبرتربینی، مقایسه و برترشمردن خود نسبت به دیگران نیز دخیل است[۸].
فرق «غرور» با «عجب»، در این است که غرور، سکون و اطمینان نفس است به آنچه مطابق میل و هوای اوست، ولی مطابق واقع نیست و از جهل و خدعه شیطان نشئت میگیرد[۹] و مبدأ آن نیز سستی در اوامر الهی و جهل به عالم غیب است[۱۰]؛ اما عجب، بزرگ شمردن خود به سبب کمالی است که فرد در خود میبیند.[۱۱].[۱۲]
پیشینه
عجب از صفات نکوهیدهای است که در قرآن کریم به آن توجه شدهاست و در آیات، از شیطان و خود برتربینی او در برابر حضرت آدم(ع) ﴿قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ﴾[۱۳]، ﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ﴾[۱۴]، عجب کفار به اموال و اولاد ﴿وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾[۱۵] و عجب مؤمنان در اعمال خود ﴿يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ﴾[۱۶]، سخن به میان آمدهاست. در روایات نیز عجب سبب هلاکت و سرچشمه گناهان و زمینه بسیاری از صفات نکوهیده شمرده شده است[۱۷] که راه تسلط شیطان را بر فرزندان آدم(ع) میگشاید.[۱۸] در بعضی روایات، این صفت بهخصوص برای اهل طاعت و بندگی خطر بزرگی شمرده شده است؛ زیرا آنها بیشتر در معرض افتادن در دام عجب هستند[۱۹]؛ چنانکه در روایتی از امامصادق(ع) نقل شدهاست اگر عجب نبود، مؤمن به گناه مبتلا نمیگشت.[۲۰]
علمای اخلاق، عجب را در جایگاه یکی از رذایل اخلاقی مورد بحث قرار دادهاند.[۲۱] کتاب تهذیب الاخلاق ابنمسکویه از علمای قرن پنجم را میتوان از نخستین کتابهایی دانست که بابی به این موضوع اختصاص دادهاست.[۲۲] مباحث این کتاب، متأثّر از مباحث اخلاقی ارسطو و الهام گرفته از نظریه اعتدال در قوای او است[۲۳] که بر اساس آن، علمای اخلاق، عجب را یکی از رذایل برخاسته از افراط در قوه غضبیه شمردهاند.[۲۴] امام خمینی نیز به این مسئله توجه داشته، عجب را از صفات رذیلهای میداند که مؤمنان و غیر مؤمنان به آن مبتلا میشوند.[۲۵] ایشان در عموم آثار اخلاقی و عرفانی خود بهخصوص در کتابهایی چون آداب الصلاة،[۲۶] سرّ الصلاة،[۲۷] شرح حدیث جنود عقل و جهل[۲۸] و شرح چهل حدیث[۲۹] به این موضوع پرداختهاست. ایشان به موضوعاتی چون درجات عجب،[۳۰] منشأ حصول عجب[۳۱] و مفاسد آن[۳۲] و فساد یا عدم فساد عمل به واسطه عجب[۳۳] پرداخته است.[۳۴]
حقیقت عجب
علمای اخلاق در بیان حقیقت عجب و مصادیق آن اختلاف نظر دارند. بعضی حقیقت عجب را مسرور شدن به عمل و عبادت در صورتی که به همراه خوف از تقصیر در مقام عبودیت نباشد، میدانند.[۳۵] بعضی نیز صرف نیکو شمردن عمل خود، مانند عبادت یا عادت نیکو را عجب دانستهاند.[۳۶] برخی معتقدند اگر شخص به آنچه دارد، مانند عمل صالح، قوت، علم و رأی، مسرور شود، در صورتی که این سرور، به همراه تواضع در پیشگاه خدا و سپاس از او به سبب توفیق عمل صالح باشد، عجب تلقی نمیشود؛ اما اگر اعمال را از خود ببیند و بر آن اعتماد کند و خود را از تقصیر بیرون بداند، تا حدی که بر خداوند منت گذارد، مفهوم عجب بر آن صدق خواهد کرد.[۳۷] امام خمینی این سخن را میپذیرد و معتقد است عمل را باید اعم از عمل قلبی و جوارحی دانست؛ ضمن آنکه این عجب میتواند نسبت به خصال زشت یا نیکو باشد و شخص همانگونه که میتواند به صفات پسندیده خود عجب داشته باشد، میتواند به صفات ناپسند خود نیز عجب پیدا کند.[۳۸].[۳۹]
اسباب عجب
برخی از علمای اخلاق، ریشه عجب را جهل محض[۴۰] و ضعف عقل[۴۱] دانستهاند.
امام خمینی عواملی برای عجب ذکر کردهاست؛ ازجمله:
- حب نفس: حب نفس سبب میشود شخص اعمال خود را بزرگ ببیند یا اعمال زشتش در نظرش نیکو جلوه کند. در مقابل، اعمال دیگران در نظرش کوچک و حقیر به نظر آید[۴۲].
- شیطان: شیطان، عبادات و اعمال نیکو را به گونهای نشان میدهد که شخص به آنها مغرور گردد که این، در حقیقت از حیلههای شیطان و دامهای اوست.[۴۳]
- جهل و غفلت: جهل و غفلت، مانند حجابی بر عقل و هوش انسان پرده میافکند، در نتیجه، انسان برای خود در برابر سلطنت قاهره حق، توهم استقلال میکند.[۴۴] این امر شامل جهل به حقارت خود و غفلت از عظمت خالق[۴۵] و غفلت از اعمال بندگان صالح و اولیا و مقربان[۴۶] است.[۴۷]
اقسام و مراتب
برخی علمای اخلاق، عجب را بهطور کلی به عجب در اعمال، صفات و عقاید تقسیم کردهاند و با استناد به برخی آیات ﴿فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ﴾[۴۸]، ﴿وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾[۴۹]، به اعتبار متعلق عجب مصادیق پرشماری برای آن ذکر کردهاند؛ مانند عجب به مال، عجب به فرزندان، عجب به قدرت، عجب به نسب و عجب به درایت و عقل.[۵۰]
امام خمینی در ضمن بیان اقسام عجب،[۵۱] به مراتب و درجات آن پرداخته است [۵۲] و با استناد به روایتی از امام رضا(ع)،[۵۳] مراتب عجب را به سه دسته عمده تقسیم میکند: اول: عجب به ایمان و معارف حق که در مقابل آن عجب به کفر و شرک و عقایدباطل است. دوم: عجب به ملکات و صفات پسندیده که در مقابل آن عجب به صفات ناپسند است. سوم: عجب به افعال نیکو و پسندیده، در مقابل عجب به اعمال قبیح و ناشایست.[۵۴]
به اعتقاد امام خمینی، عجب در مورد صفات پسندیده، خود دارای چهار مرتبه است:
- بالاترین مرتبه این است که شخص به سبب شدت عجب، در قلب خود بر خداوند منت گذارد و خیال کند اعمال او سبب ترویج دین خدا و رونق آن شدهاست.
- شخص خود را از مقربان و اولیای خدا ببیند و در باطن برای خدا ناز کند و این مرتبه، غیر از منتگذاری است؛ گرچه بعضی از علمای اخلاق بین این دو تفاوتی قائل نشدهاند.[۵۵]
- خود را به واسطه اعمال و ملکات، طلبکار و مستحق ثواب بداند.
- شخص خود را از دیگران ممتاز بداند و به سبب داشتن اعمال، اوصاف و کمالات، خود را در برابر کسی که فاقد این صفات و کمالات است، برتر بشمارد که در حقیقت، این حد از عجب، جزو کبر میشود[۵۶].
بنابر روایات گاهی انسان در اعمال ناشایست نیز گرفتار عجب میگردد.[۵۷] امام خمینی نیز با استناد به آیات ﴿أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ﴾[۵۸]، ﴿قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمَالا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا ﴾[۵۹] و روایات،[۶۰] معتقد است که گاهی گناهکاران نیز از معاصی و سیئات اخلاقی خود خشنود میگردند و گرفتار عجب میشوند و از این جهت که مقید به ادیان نمیباشند، خود را دارای روح آزاد و خارج از تقلید میدانند و میپندارند که دارای شهامت و مردانگی هستند اما نمیدانند که خصال زشت در دل آنها ریشه کرده و مأنوس به آن شده و از این جهت اعمال زشت خود را کمال میپندارند.[۶۱].[۶۲]
نشانهها و پیامدها
برخی آیات قرآن، عجب را سبب خسارت در آخرت شمردهاند. ﴿قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا﴾[۶۳] در برخی از روایات نیز مفاسد پرشماری برای عجب ذکر شدهاست؛ ازجمله اینکه عجب سبب هلاکت شخص،[۶۴] آشکارشدن زشتیها و تباهشدن عمل نیک و برانگیختهشدن حسد و غضب دیگران[۶۵] میشود. علمای اخلاق نشانههایی برای شخص مبتلا به عجب ذکر کردهاند؛ ازجمله از آنجاکه او مغرور است، خود را میستاید و خود را از عیوب بری میشمارد، از مشورت با دیگران و سؤال از آنها پرهیز میکند؛ همچنین نصیحت را نمیپذیرد، به دیگران با دیده جهالت مینگرد و در خطای خود اصرار میورزد.[۶۶] امام خمینی نیز نشانههایی برای عجب ذکر کردهاست؛ ازجمله:
شخص مبتلا به عجب، به مردم با دیده خواری مینگرد، در دل و زبان مردم را سرزنش میکند و هر چه عمل صالح از مردم ببیند، در آن مناقشه میکند، ولی اعمال خود را پاک میپندارد؛ همچنین عیوب مردم را بهخوبی میبیند، اما از عیوب خود غافل است.[۶۷]
امام خمینی مانند دیگر علمای اخلاق.[۶۸]
مفاسد پرشماری برای عجب برشمرده است؛ ازجمله:
- هلاکت انسان: امام خمینی با استناد به برخی روایات،[۶۹] عجب را سبب هلاک انسان معرفی میکند و معتقد است عجب افزون بر اینکه سبب مفاسد دیگری است، خود نیز از مهلکات است و ایمان و اعمال را نابود میکند،
- کوچکشمردن گناهان و بیتوجهی به اصلاح نفس: زیرا عجب، حجاب غلیظی است که مانع میشود شخص زشتیهای خود را مشاهده کند؛ از اینرو خود را نیازمند اصلاح نمیداند، و این مصیبتی است که انسان را از همه کمالات بازمیدارد و به انواع نقائص مبتلا میکند،[۷۰]
- تمرد و دوری از قرب الهی: امام خمینی سبب مطرود شدن شیطان از درگاه الهی و دوری او از قرب پروردگار را خودبینی و عجب شیطان میداند که خود را برتر از آدم(ع) دانست؛ زیرا آفرینش او از آتش بود و آفرینش آدم(ع) از خاک ﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ﴾[۷۱]؛[۷۲]
- عدم توجه به رحمت حق: شخص مبتلا به عجب، به اعمال خود اعتماد میکند و خود را طلبکار خداوند و شایسته ثواب میداند.[۷۳] این مسئله سبب میشود فرد خود را مستغنی بپندارد و به فضل و رحمت حق توجه نداشته باشد و گمان کند شایسته اجر و ثواب است.[۷۴]
- مبدأبودن برای رذایل: عجب مقدمه تکبر و کفر است و زمینه ریا را به وجود میآورد؛ زیرا اگر انسان عمل خود را حقیر و کوچک بشمارد، اعمالش را به نمایش نمیگذارد و چنین عملی را برای دیگران انجام نمیدهد[۷۵]
- سوء ظن: عجب سبب بدبینی به بندگان خدا و خودپسندی است.[۷۶]
- بازداشتن از وصول به کمال: خودبینی و عجب در علم، یکی از حجابهای بزرگی است که انسان را از سیر الی الله و رسیدن به کمالات بازمیدارد.[۷۷] به اعتقاد امام خمینی عجب از نظر فقهی حرمت ندارد و سبب فساد عبادت نمیشود؛ چنانکه این امر از بعضی روایات[۷۸] به دست میآید.[۷۹].[۸۰]
درمان عجب
علمای اخلاق درمان این بیماری را به اجمال و تفصیل بیان کردهاند. در درمان اجمالی، شخص باید به معرفت پروردگار توجه داشته باشد و بداند عزت و عظمت، مخصوص خداوند است و بنده نصیبی جز ذلت و فقر در برابر او ندارد. اما درمان تفصیلی آن است که در هر یک از موارد عجب، مانند عجب به عبادت، علم، اطاعت و مانند این امور، اسبابی که سبب عجب است، از میان ببرد[۸۱]؛ برای مثال، در عجب به علم، به خود بفهماند علم نهایتی ندارد و اگر به بالاترین درجه علم هم برسد، برتر از او هم عالمی هست و به علم خود عجب پیدا نکند.[۸۲] در عجب به اموال و اولاد، در ضعف این امور تفکر کند و همه آنها را از خداوند بداند که از خود قدرت و تأثیری ندارند.[۸۳] در عجب به قدرت و عبادت نیز لازم است بفهمد همه این امور از طرف خداوند است و انسان تنها مجرای این نعمت و وسیلهای بیش نیست و اگر خداوند بخواهد میتواند این امور را از انسان سلب کند.[۸۴]
امام خمینی چون یکی از اسباب عجب را حب نفس میداند،[۸۵] معتقد است برای درمان و زدودن رذایل اخلاقی، باید سرچشمه آن رذیله درمان گردد.[۸۶] ایشان برای هر یک از عجب در علم و عمل، راه خاصی نشان میدهد و معتقد است راه درمان عجب در علم، توجه به بیارزش بودن علمی است که جز پارهای اصطلاحات نیست و فایدهای برای اصلاح حال نفس و عالم آخرت ندارد[۸۷]؛ اما علمی که انسان را از هواهای نفسانی و صفات رذیله دور کند، علم سودمند است و هر علمی که در انسان عجب و سرکشی ایجاد کند یا انسان را از صفات رذیله مبرّا نکند، منشأ آن تصرف شیطان و نفس اماره است.[۸۸] ایشان دربارهٔ درمان عجبِ در عمل، معتقد است اگر انسان به عمل خود توجه کند و حقارت و نقص آن را از جهت اخلاص بسنجد، عجبِ در عمل به او راه نمییابد؛ زیرا که عمل و عبادات انسان غالباً برای لذات نفسانی است[۸۹] و اگر خداوند بخواهد با عدلش با انسان برخورد کند، تمام عباداتش ناچیز و باطل خواهد بود؛ از اینرو انبیا و اولیای الهی در پیشگاه خداوند خوفناک بودهاند و خود را در قیام به عبادت او مقصر میدانستند.[۹۰]
امام خمینی یکی دیگر از راههای درمان عجب را مقایسه اعمال خود با اعمال و عبادات پیامبر(ص) و ائمه(ع) و اظهار تقصیر آنان نسبت به اعمال خود در برابر خداوند میداند؛ در حالیکه دیگران نمیتوانند حتی گوشهای از اعمال آنان را بهجا آورند.[۹۱] همچنین ایشان مواظبت بر آداب نماز و عبادات شرعیه را از وسایل الهی میداند و آن را سبب گرفتارنشدن در دام عجب، خودبینی و تکبر میشمارد.[۹۲]
ایشان یکی از راههای دورماندن از عجب را نیز حسن ظن به دیگران و سوء ظن به خود میداند؛ زیرا چه بسا فرد مبتلا به معصیت، ملکات یا اعمال نیکویی داشته باشد که خداوند او را به واسطه آن، شایسته رحمت و هدایت کند یا ممکن است خداوند این شخص را گرفتار معصیت کرده تا به عجب مبتلا نشود.[۹۳] ایشان اصلاح و تهذیب افراد و جامعه را بدون اصلاح نفس و دورشدن از خودبینی و خودخواهی، میسر نمیداند و تهذیب جامعه را وظیفه علما و اندیشمندان میشمارد.[۹۴].[۹۵]
منابع
پانویس
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ۳۹۳؛ طریحی، مجمع البحرین، ۲/۱۱۶.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ۱/۵۸۲؛ زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ۲/۲۰۶.
- ↑ ابنمسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ۲۸۷.
- ↑ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۵۷؛ نراقی، احمد، ۲۶۲.
- ↑ امام خمینی، الطهاره، ۳۹۲.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۱–۶۲.
- ↑ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۰؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۹.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۸۰؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۹۳.
- ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۱۳۲.
- ↑ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۶۲.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.
- ↑ «(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت: من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریدهای» سوره اعراف، آیه ۱۲.
- ↑ «(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت: من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریدهای» سوره اعراف، آیه ۱۲.
- ↑ «و گفتند: که ما دارایی و فرزند بیشتری داریم و ما را عذاب نخواهند کرد» سوره سبأ، آیه ۳۵.
- ↑ «روزی که آن را در آتش دوزخ بگدازند و با آن بر پیشانی و پهلو و پشت آنان داغ نهند (و به ایشان گویند:) این همان چیزی است که برای خود میانباشتید اکنون آنچه را میانباشتید بچشید!» سوره توبه، آیه ۳۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۳؛ آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ۳۰۸.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۴؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۸.
- ↑ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه، ۱/۹۸–۱۰۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۳؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۸.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۷۲؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۵۷؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۶۲.
- ↑ ابنمسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ۲۸۶.
- ↑ ارسطو، علم الاخلاق الی نیقوماخوس، ۱/۲۶۴.
- ↑ غزالی، مجموعه رسائل، ۱۴۶.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۶.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۲۲، ۸۹ و ۹۸.
- ↑ امام خمینی، سرّ الصلاة، ۵۲ و ۷۵.
- ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۵۰، ۸۳ و ۳۴۱–۳۴۲.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۳–۷۶.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۳–۶۵.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۰–۷۱.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۷–۶۹.
- ↑ امام خمینی، الطهاره، ۳۹۳.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.
- ↑ مازندرانی، شرح اصول الکافی، ۹/۳۱۶–۳۱۷.
- ↑ مدنی، ریاض السالکین فی شرح صحیفة سیدالساجدین(ع)، ۲/۳۷۸–۳۷۹.
- ↑ ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، ۱/۲۱۲؛ مجلسی، مرآة العقول فی شرح اخبار آلالرسول(ص)، ۱۰/۲۱۸؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۵۸.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۲.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.
- ↑ غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۷۸؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۷۷.
- ↑ غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۸۰–۲۸۱؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۸۳.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۱.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۶–۶۹.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۴۴۵.
- ↑ امام خمینی، الطهاره، ۳۹۲.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.
- ↑ «و اما (قوم) عاد در زمین به نادرستی گردنکشی کردند و گفتند: چه کسی از ما توانمندتر است؟ و آیا ندیدند که خداوندی که آنان را آفریده از آنان توانمندتر است؟ و آنان آیات ما را انکار میکردند» سوره فصلت، آیه 15.
- ↑ «و گفتند: که ما دارایی و فرزند بیشتری داریم و ما را عذاب نخواهند کرد» سوره سبأ، آیه ۳۵.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۶۹–۷۷؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۸۲.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۲–۶۳.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۳–۶۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۳.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۲–۶۳.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۳–۶۵.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۹.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۳.
- ↑ «پس آیا کسی که بدی کردارش در چشم وی آرایش یافته است و آن را نیکو میبیند (چون کسی است که رهیافته است)؟ آری، خداوند هر کس را بخواهد بیراه مینهد و هر کس را بخواهد راهنمایی میکند بنابراین مبادا جانت از دریغ خوردن بر آنان بفرساید که خداوند به آنچه انجام میدهند داناست» سوره فاطر، آیه ۸.
- ↑ «بگو: آیا شما را از کسان زیانکارتر آگاه کنیم؟ آنان که کوششهایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان میبرند که نیکوکارند. آنانند که آیات و لقای پروردگارشان را انکار کردند و کردارهایشان تباه گردید؛ از این رو روز رستخیز ترازویی برای آنان برپا نمیداریم» سوره کهف، آیه ۱۰۳-۱۰۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۳–۳۱۵.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۵.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.
- ↑ «بگو: آیا شما را از کسان زیانکارتر آگاه کنیم؟» سوره کهف، آیه ۱۰۳.
- ↑ آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ۳۰۸.
- ↑ آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ۳۰۹.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۶۲؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۷۵.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۴–۶۵.
- ↑ غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۷۶–۲۷۷؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۷۵–۲۷۶؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۶۱–۳۶۲.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۳.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۷–۶۹.
- ↑ «(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟ گفت: من از او بهترم! مرا از آتش و او را از گل آفریدهای» سوره اعراف، آیه ۱۲.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۹۹؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ۲۰۶؛ امام خمینی، حدیث جنود، ۴۴، ۴۹–۵۰ و ۷۱.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۱–۷۲.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۹.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۹.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۷ و ۶۹.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۹۵–۱۹۶؛ امام خمینی، تفسیر حمد، ۱۳۸.
- ↑ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه، ۱/۱۰۷.
- ↑ امام خمینی، الطهاره، ۳۹۵–۳۹۶.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.
- ↑ غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۷۸–۲۸۴؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۶۶–۳۷۳؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۶۵ و ۲۶۹.
- ↑ خواجهنصیر، اخلاق ناصری، ۱۵۷.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۷۴؛ ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، ۱/۲۱۴.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۶/۲۷۸–۲۷۹.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۱.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۱۱.
- ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۳۴۲–۳۴۳.
- ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۳۳۹.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۲–۷۵.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۷۰.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۷۶.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۲۲–۴۸.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۹/۱۳۵.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «عجب»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۱۱ – ۲۱۵.