غزوه بنیقریظه در تاریخ اسلامی
غزوه بنیقریظه، سومین جنگ پیامبر (ص) با یهودیان مدینه است که در سال پنجم هجرت اتفاق افتاد. بعد از پیمانشکنی این قبیله در جنگ خندق، پیامبر (ص) سپاهی به فرماندهی امیرالمؤمنین (ع) به سمت قلعههای یهودیان بنیقریظه فرستاد که بعد از چند روز محاصره تسلیم شدند.
مقدمه
غزوه بنیقریظه، سومین جنگ پیامبر (ص) با یهودیان مدینه است که در سال پنجم هجرت اتفاق افتاد[۱]. یهودیان بنیقریظه، بنینضیر و بنیقینقاع از همپیمانان پیامبر (ص) به شمار میرفتند[۲] که هر سه قبیله، پیمان شکستند.
براساس پیمانی که پیامبر (ص) با یهودیان منعقد کرده بود، آنان حق هیچگونه فعالیتی علیه پیامبر (ص) و مسلمانان را نداشتند[۳].
نقض پیمان بنیقریظه
در جریان جنگ خندق، بعد از استقرار قریش نزدیک مدینه، ابوسفیان بن حرب از حُیّ بن اخطب خواست نزد یهودیان بنیقریظه برود و آنان را به پیمانشکنی و همکاری با سپاه قریش وادار کند. حُیّ بن اخطب سراغ کعب بن اسد رئیس قبیله بنیقریظه رفت. ابتدا کعب بن اسد، او را به حضور نپذیرفت و از پیمانشکنی با محمد (ص) هراس داشت؛ اما حیّ بن اخطب او را به نقض پیمان با پیامبر (ص) متقاعد کرد[۴]. خبر به رسول خدا (ص) رسید، حضرت سعد بن معاذ و سعد بن عباده را فرا خواند و آنان را برای اطلاع از صحت و سقم خبر، راهی قلعه بنیقریظه کرد. آن دو پس از مواجهه با بنیقریظه، به نقض عهدشان پی بردند و رسول خدا (ص) را به صورت محرمانه از موضوع با خبر کردند[۵].
انتشار پیمانشکنی بنیقریظه به شدت، روحیه مسلمانان را به هم ریخت و آنان را مضطرب کرد[۶]. این ترس و اضطراب مسلمانان در آیه 10 سوره احزاب به خوبی به تصویر کشیده شده است: ﴿إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا﴾[۷].
حضرت محمّد (ص) برای کاستن از شدت خوف مسلمانان، سلمة بن اسلم را با دویست رزمنده و زید بن حارثه را با سیصد رزمنده بر حفاظت مدینه گماشت که آنان نیز تکبیر گویان تا صبح از مدینه محافظت میکردند[۸].[۹]
محاصره بنی قریظه و تسلیم شدن آنها
بعد از پایان جنگ خندق، پیامبر (ص) به دستور خداوند، سپاهی را به پرچمداری علی بن ابیطالب (ع) به سمت قلعههای یهودیان بنیقریظه فرماندهی کرد[۱۰]. پیامبر (ص) لوای خود را به ایشان سپرد. سپس به بلال امر فرمود تا ندا دهد مسلمانان نماز عصر را جز در محله بنیقریظه به جا نیاورند[۱۱]. بعد از مدتی، قلعهها محاصره شد. محاصرهای که ۱۵ روز[۱۲] و بنا بر نقلی دیگر ۲۵ روز به طول انجامید[۱۳]. سرانجام یهودیان بنیقریظه، خواستار مذاکره و صلح با مسلمانان شدند.
یهودیان بنیقریظه که در محاصره شدیدی بودند و همه راهها را به روی خود بسته میدیدند، از "ابیلبابه بن عبدالمنذر" به عنوان خیرخواهی، درخواست مشورت کردند[۱۴]. ابیلبابه بن عبدالمنذر از مسلمانان بود و همراه خانوادهاش نزد یهودیان بنیقریظه زندگی میکردند. او از همپیمانان یهود به شمار میرفت. وی به آنان گفت: "اگر تسلیم شوید، بدانید که حکم پیامبر (ص) درباره شما (با اشاره به گردن خویش) این است"؛ ولی از گفته خود پشیمان شد[۱۵]. ابیلبابه بن عبدالمنذر در حالی که ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون﴾ میخواند و با خود میگفت: "به خدا و رسولش خیانت کردم" از قلعه بنیقریظه بیرون آمد[۱۶]. او بدون اینکه پیش رسول خدا (ص) برود به مسجد رفت و خود را با طناب به ستونی بست تا یا بمیرد یا خداوند، توبهاش را بپذیرد[۱۷]. یهودیان در امر خود به مشورت پرداختند. برخی پیشنهاد مسلمان شدن و برخی دیگر پیشنهاد جزیه را مطرح کردند؛ امّا هیچ کدام مورد قبول واقع نشد[۱۸]. سرانجام یهودیان بنیقریظه که ترس شدیدی سراسر وجودشان را فرا گرفته بود[۱۹]، حکم پیامبر (ص) را پذیرفتند و تسلیم شدند[۲۰].
حکم بنی قریظه
پیامبر (ص) "محمد بن مسلمه" را بر آنان گمارد، سپس مردانشان را با کتف بسته در محلی نگه داشتند، زنان و بچهها را نیز در گوشهای دیگر جمع کردند آنان "عبدالله بن سلام" را مسئول آنان قرار دادند و کالاها، اثاث، لباسها و تمام سلاحها را گردآوری کردند. بیش از ۱۵۰۰ شمشیر، ۳۰۰ زره، ۲۰۰۰ نیزه و ۱۵۰۰ سپر جمعآوری شد. احشام بسیاری نیز در میان غنایم وجود داشت[۲۱]. قبیله "اوس" که در دوران جاهلیت از همپیمانان بنیقریظه به شمار میرفت، اعتراض کردند و به پیامبر (ص) گفتند: همانگونه که یهودیان بنیقینقاع را به عبدالله بن ابی منافق بخشیدی، یهودیان بنیقریظه را نیز بر ما ببخش و همانند بنینضیر، بر آنان حکم کن تا پس از تسلیم سلاحها و املاک از مدینه بیرون بروند". پیامبر (ص)، نتیجه را بر حکمیت "سعد بن معاذ" ـ بزرگ اوسیان ـ واگذار کرد؛ معترضان نیز استقبال کردند[۲۲]. سعد بن معاذ در حالی که مجروح بود، حکم به قتل جنگجویان، اسارت زنان و تقسیم اموال بنیقریظه کرد[۲۳]. بدین ترتیب، جمعیتی بالغ بر ۷۵۰ نفر[۲۴] و به نقلی بین ۸۰۰ ـ ۹۰۰ نفر[۲۵] از یهودیان بنیقریظه به جرم خیانتشان گردن زده شدند. پیامبر (ص) درباره حکم سعد بن معاذ فرمود: "به تحقیق به حکم خداوند متعال حکم کرد، حکمی که از فراز آسمانهای هفتگانه مشخص شده بود"[۲۶].
رسول خدا (ص) در طول محاصره بنیقریظه، "ابن اممکتوم" را به عنوان جانشین خود در مدینه، انتخاب کرده بود[۲۷].[۲۸]
تحلیل کشتار
هرچند بیان قرآن کریم در آیات ﴿ وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا ﴾[۲۹] حکایت از تأیید اعدام مردان بنیقریظه دارد[۳۰]، با این وجود، برخی محققان با ذکر شواهد و قراینی نسبت به نقلها و گزارشهای فوق در خصوص تعداد کشته شدگان و نحوه برخورد یاد شده با بنیقریظه اظهار تردید کردهاند؛ بعضی شمار مقتولان را آن هم با این تعداد و در یک روز یا سه روز و به دست یک یا دو نفر (علی (ع) به تنهایی یا به همراهی زبیر) بعید دانسته، این گزارشها در خصوص کشتار را، ساخته و پرداخته قبیله خزرج دانستهاند که میخواستند چنین وانمود کنند که حرمت طایفه اوس نزد پیامبر، کمتر از خزرجیها بوده است. در غیر این صورت پیامبر شفاعت آنها را درباره بنیقریظه میپذیرفت[۳۱]، چنانکه شفاعت خزرجیها را درباره بنینضیر پذیرفت.
برخی دیگر کشتار آنها را خلاف سیره رسول خدا عنوان کردهاند و نیز با استناد به آمار و ارقام متفاوت این غزوه و ذکر این مطلب که تلفات این نبرد داخلی در مقایسه با نبردهای دیگر پیامبر، قابل پذیرش نیست به نقد گزارشهای سیرهنویسان پرداختهاند[۳۲]. دکتر ولید عرفات[۳۳] با اقامه ادله متعددی کشتار یهود را رد کرده است. برخی از ادله وی عبارتاند از:
- قرآن به این تعداد مقتول اشاره نکرده است.
- در عین پیمان شکنی آنان، اسلام بزرگتر از آن است که این تعداد را با چنان وضعی بکشد.
- رؤسای آنان مقصر بودند نه همه آنان، از این رو مطابق قاعده ﴿لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى﴾، کشتن ایشان خلاف اسلام بوده است.
- معقول نیست چند صد نفر در بازار مدینه کشته شوند و اشاره واضحی به موضع قتل آنان نشود و اثری باقی نماند.
- اگر چنین کشتاری میبود فقها آن را مبنا قرار میدادند.
- فقط نام چند تن از برزگان بنیقریظه برده شده و از دیگران نامی درمیان نیست.
به اعتقاد برخی، داستان قتل عام آنان را ابناسحق از یهود گرفته و سیره نویسان و مؤرخان بعدی از او گرفتهاند، افزون بر آن، راویان این واقعه نیز چون محمد بن کعب و عطیه از یهود قرظی هستند و بعید نیست که جانبدارانه سخن گفته باشند[۳۴].
در مقابل نظریه فوق، محققان دیگری، کشتن یهود بنیقریظه را مطابق عقل و منطق دانسته و آوردهاند که:
- اولاً: سزای کسانی که در حساسترین شرایط، پیمانشکنی کردند، کمتر از این نبوده است[۳۵]. اصولا حیات سیاسی اسلام در گرو معاهداتی بود که با قبایل اطراف داشت و پیمانشکنی هر روزه و گذشت رسول خدا از پیمانشکنان، زمینه را برای نقض عهدهای مکرر آماده میکرد[۳۶].
- ثانیاً: حکم "سابّ النبی" بر آنها جاری شد[۳۷].
- ثالثاً: خود آنها داوری سعد بن معاذ را پذیرفته بودند[۳۸].
- رابعاً: در عهدنامه پیامبر با یهود مدینه آمده بود که در صورت پیمانشکنی آنها، آن حضرت در ریختن خون آنان آزاد خواهد بود.
- خامساً: سعد، گویا از قوانین تورات آگاهی داشته و طبق آن حکم خود را اعلام کرده بود[۳۹].
قریب به اتفاق مفسران نزول آیه ﴿وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا﴾[۴۰] را درباره بنیقریظه دانستهاند که پیمان شکنی کرده، در غزوه خندق به یاری احزاب به فرماندهی ابوسفیان شتافتند[۴۱]، اما به زودی تاوان خیانت خود را پرداختند[۴۲].
قدرتنمایی شرک و پاسخ دندانشکن الهی
همپیمانی قوای کفر و غزوه خندق
در آستانه پایان پذیرفتن پنجمین سال هجرت، هدف از تمام رخدادها و تحرکات نظامی که مسلمانان درگیر آن شده بودند دفاع از موجودیت دولت نوپا و ایجاد امنیت بیشتر در محیط مدینه تلقی میشد. این حوادث موجب تنوع و تعدد جمعیتها و گروههای مخالف دین و دولت اسلامی شد. یهودیان کوشیدند با بهرهبرداری از تنوع این دسته و گروهها، آنها را گردآورند و با در اختیار نهادن مال و برانگیختن احساسات کینهتوزانه آنان، اسلام را از جزیرة العرب ریشهکن سازند. به همین منظور وقتی مشرکان پایه و درجه برتری اسلام بر شرک را از یهودیان جویا شدند، یهودیان، مشرکان را به اشتباه و گمراهی انداخته و در پاسخ اظهار داشتند: بتپرستی بهتر از دین اسلام است.[۴۳] و به این ترتیب، توانستند قبایل مشرک را گردهم آورده و به بسیج آنان بپردازند و به سمت مدینه پایتخت دولت اسلامی گسیل دارند. این خبر به سرعت به گوش پیامبر اکرم(ص) رهبر فرزانه همیشه بیداری که به وسیله عوامل اطلاعاتی مورد اعتماد خود، به تمام تحرکات سیاسی دشمن آگاهی داشت، رسید.
رسول خدا(ص) جهت چارهجویی برای این کار، با یارانش به مشورت نشست و درنهایت به این نتیجه رسیدند که با حفر خندقی، گذرگاهای مناطق باز و بدون مانع مدینه را سنگربندی و تقویت کنند. پیامبر(ص) به اتفاق مسلمانان از شهر خارج شد تا در حفر آن خندق با مسلمانان شرکت جوید و کار حفر را بین خود تقسیم کردند و حضرت با این گفته خود آنان را تشویق به کار میکرد: «زندگی واقعی، زندگی آخرت است، پروردگارا! مهاجر و انصار را ببخشا».[۴۴] البته با وجود تلاش و کوشش و شور و شوقی که مسلمانان مخلص از خود ابراز داشتند، نمیتوان نقش منافقان و آنانی که از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردند، نادیده گرفت.[۴۵]
نیروهای مشرکان با تعدادی بیش از ده هزار جنگجو، مدینه را به محاصره درآوردند؛ ولی خندق، مانع ورود آنها به شهر گردید. این نیروها با مشاهده این شیوه دفاعی که برایشان ناآشنا بود، ترس و وحشت وجودشان را فرا گرفت. رسول گرامی(ص) به اتفاق سه هزار رزمنده از شهر خارج و در دامنه کوه سلع اردو زد و جهت برابری با موارد پیشبینی نشده وظائف و مسئولیتهای افراد را مشخّص نمود. این احزاب، نزدیک به یک ماه همچنان مدینه را در محاصره داشته، اما از ورود به آن عاجز و ناتوان بودند. عملکرد مسلمانان در این راستا بسیار درخور تحسین بود. علی بن ابی طالب(ع) یگانه دلاورمرد این عرصه، بهشمار میآمد. رسول اکرم(ص) زمانی که علی(ع) برای نبرد با یکی از پهلوانان نامی عرب به نام عمرو بن عبدود به میدان رفت و مسلمانان از حضور در میدان نبرد در برابر او خودداری کردند، درباره او فرمود: «بَرَزَ الْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّرْكِ كُلِّهِ»؛[۴۶] تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفته است.
و بدینترتیب موضعگیری علی(ع) را در برابر عمرو ستود. با اینکه یهودیان بنی قریظه با رسول خدا(ص) پیماننامه امضا کرده بودند تا در جنگی بر ضد مسلمانان شرکت نکنند؛ ولی مشرکان کوشیدند از آنان کمک بخواهند. پیامبر اکرم(ص) مطمئن شد که یهودیان تصمیم شرکت در جنگ و گشودن جبههای داخلی بر ضد مسلمانان دارند، ازاینرو، سعد بن معاذ و سعد بن عباده را برای کسب خبر نزد آنان فرستاد و آن دو در بازگشت این خبر را مورد تأیید قرار دادند و رسول خدا(ص) تکبیرگویان فرمود: اللّه اکبر، ای مسلمانان! شما را به فتح و پیروزی مژده باد.[۴۷].[۴۸]
فشار بر مسلمانان
مسلمانان در اثنای محاصره، فشارهای متعددی متحمّل شدند، مثل:
- کمبود مواد غذایی، بهگونهای که مسلمانان در آستانه قحطی و گرسنگی قرار گرفتند.[۴۹]
- شرایط دشوار جوّی و هوای سرد شبهای دراز زمستانی.
- جنگ روانی دشواری که عناصر منافق، آتش آن را میان صفوف مسلمانان برافروخته بودند و آنها را از جنگ دلسرد و از فرجام ادامه پایداری، بیمناک میساختند.
- آمادهباش مستمر در دوران محاصره، از بیم هجوم غافلگیرانه دشمن. این مسأله مسلمانان را با توجه به تعداد اندکشان در مقایسه با انبوه نیروهای احزاب، رنج میداد.
- خیانت بنی قریظه، که به راستی خطری جدّی بود و نیروهای مسلمان را از داخل تهدید میکرد و بر اضطراب و نگرانی آنها در مورد خانوادههایشان در مدینه میافزود.[۵۰]
شکست دشمن
نیروهای احزاب دارای مقاصد و اهداف گوناگونی بودند. از یکسو یهودیان در بازگرداندن نفوذ و قدرت خود در مدینه میکوشیدند، درحالیکه انگیزه قریش، دشمنی با رسول خدا(ص) و رسالت وی بود و غطفان و فزاره و دیگر احزاب، چشم طمع به محصولات خیبر که یهودیان به آنها وعده داده بودند، داشتند و از سویی، شرایط دشوار محاصره، در درون نیروهای احزاب ایجاد ضعف و خستگی کرد. این حالت در کنار سنگربندی و قدرتی که مسلمانان از خود نشان داده بودند و عملی که «نعیم بن مسعود» انجام داد و میان همپیمانان احزاب و یهود اختلاف ایجاد کرد، به وجود آمد؛ زیرا وی پس از اسلام آوردن خدمت پیامبر(ص) شرفیاب شد و عرضه داشت: هر فرمانی خواستی به من بده. رسول خدا(ص) فرمود: تو میان ما یک تن بیش نیستی، بنابراین تا میتوانی میان لشکر دشمن اختلاف بینداز؛ زیرا در جنگ، حیله به کار میرود.
خدای سبحان، تندبادی سرد بر احزاب فرستاد که در آنها رعب و وحشت ایجاد نمود و خیمههای آنان را از جا برکند و دیگهای غذایشان را وارونه ساخت. ابو سفیان بر قریش فریاد زد و فرمان حرکت داد و آن مقدار که برایشان مقدور بود کالا با خود برگرفتند و پا به فرار گذاشتند و قبایل دیگر نیز در پی آنها راه افتادند بهگونهای که صبح آنروز حتی یک نفر از آنها در آن سرزمین باقی نمانده بود[۵۱]. ﴿وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ﴾[۵۲].[۵۳]
غزوه بنی قریظه و پاکسازی یهود مدینه
یهودیان بنی قریظه دشمنی و کینهای را که از روز جنگ خندق در دل داشتند آشکار ساختند و اگر خدای متعال احزاب را به خواری و ذلت نکشانده بود، یهودیان بنی قریظه از پشت به مسلمانها خنجر میزدند. بنابراین، رسول اکرم(ص) باید برای مقابله با موضع خیانتکارانه آنان چارهای میاندیشید. ازاینرو، فرمان داد مسلمانان به حرکت درآیند و یهودیان را در دژهای خود به محاصره درآورند و برای نشان دادن اهمیت این حرکت نظامی جدید، فرصت استراحت به مسلمانان نداد. جارچی در جمع مردم اعلان داشت: هرکه گوش به فرمان رسول خداست، باید نماز عصر را در محل استقرار بنی قریظه بجاآورد.[۵۴] رسول خدا(ص) پرچم خود را به علی(ع) سپرد و مسلمانان با اینکه در اثر محاصره احزاب از گرسنگی و بیخوابی و خستگی رنج میبردند، در پی آن حضرت به حرکت درآمدند.
وقتی یهودیان خود را در محاصره سپاهیان پیامبر اکرم(ص) دیدند آشفتگی و ترس و وحشت آنان را فراگرفت و اطمینان یافتند تا رسول خدا(ص) با آنان پیکار نکند از آنها دست برنخواهد داشت. بههمیندلیل، یهودیان ابو لبابة بن عبدالمنذر همپیمان أوسی خود را برای مشورتطلبیدند؛ ولی زمانی که یهودیان از کوچک و بزرگ با گریه و زاری نزد ابو لبابه آمده وی آنها را از سرنوشتی که در انتظارشان بود آگاه ساخت.[۵۵] رسول اکرم(ص) به جهت موضعگیری خیانتکارانه قبلی بنی قریظه، پیشنهاد آنان را مبنیبر بیرون رفتن از مدینه بدون گوشمالی نپذیرفت تا تسلیم حکم خدا و رسول او گردند. قبیله أوس- بنابه درخواست یهودیان- کوشید نزد رسول خدا(ص) برای آنان وساطت کند. پیامبر اکرم(ص) خطاب به یهودیان فرمود: آیا راضی هستید میان خودم و همپیمانانتان مردی از شما را داور قرار دهم؟
عرض کردند: آری. رسول خدا(ص) فرمود: «پس به آنها بگویید هرکس را میخواهند از قبیله أوس انتخاب کنند». یهودیان از بخت بد خود سعد بن معاذ[۵۶] را به عنوان داور برگزیدند و این بدبختی ازآنرو بود که سعد در روز گردهمایی احزاب نزدشان آمده و از آنها خواسته بود موضعی بیطرفانه اتخاذ کنند، ولی آنان پیشنهاد وی را نپذیرفته بودند. سعد را با بدن زخمی نزد رسول خدا(ص) آوردند، حضرت به وی خوشامد گفت و به اطرافیان خود فرمود: بهپا خیزید و به رئیس خود ادای احترام کنید.
آنان نیز فرمان رسول خدا را عملی ساختند و سپس معاذ، حکم به کشتن مردان یهود و اسارت زنان و کودکان و تقسیم اموال آنان بین مسلمانان داد. رسول اکرم(ص) به او فرمود: «طبق حکم خدا از بالای هفت آسمان داوری کردی».[۵۷] آنگاه رسول خدا(ص) پس از جدا کردن خمس، اموال و دارایی بنی قریظه بازمانده آن و نیز زنان و فرزندان آنها را میان مسلمانان تقسیم کرد. برای هر سوارهنظام سه سهم و به نیروی پیاده یک سهم پرداخت و سپس خمس اموال را به زید بن حارثه سپرد و دستور داد با آن پول برای مأموریتهای بعدی اسب و سلاح و دیگر تجهیزات جنگی خریداری کند.[۵۸].[۵۹]
منابع
پانویس
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷.
- ↑ شیخ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۵۸-۱۵۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۹، ص۱۱۰-۱۱۱.
- ↑ میرزایی، عباس، غزوه بنیقریظه، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۱۴۰-۱۴۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۰- ۲۲۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۴-۴۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۰-۵۷۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵- ۴۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۱-۵۷۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۹.
- ↑ «هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشمها کلاپیسه شد و دلها به گلوها رسید و به خداوند گمانها (ی نادرست) بردید» سوره احزاب، آیه ۱۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۶.
- ↑ عباسی، حبیب، غزوه خندق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۱۷۴-۱۷۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم الملوک، ج۲، ص۸۷؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم الملوک، ج۲، ص۵۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم الملوک، ج۲، ص۵۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۰۶-۵۰۷؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۷؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۰۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۳۵.
- ↑ میرزایی، عباس، غزوه بنیقریظه، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۱۴۰-۱۴۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۰۹-۵۱۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم الملوک، ج۲، ص۵۸۶-۵۸۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۳۹؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۱۰.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۷؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۴۰.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۱۲.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷.
- ↑ میرزایی، عباس، غزوه بنیقریظه، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۱۴۰-۱۴۲.
- ↑ «و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید و زمین و خانهها و داراییهایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ التبیان، ج ۸، ص ۳۳۳.
- ↑ تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۸۸ ـ ۸۹.
- ↑ تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۸۸ ـ ۸۹، ۲۳۴ ـ ۲۳۶؛ تاریخ صدر اسلام، ص ۱۷۱.
- ↑ بحوث المؤتمر الدولی التاریخ، ص ۷۸۷ - ۷۹۳.
- ↑ ر. ک: یهود حجاز و پیامبر (ص)، ص ۱۶۴ - ۱۹۷.
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام (ص)، ص ۳۵۴ ـ ۳۵۵.
- ↑ تاریخ سیاسی اسلام، ص ۵۲۷.
- ↑ احکام القرآن، ج ۳، ص ۱۱۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص ۴۹؛ ج ۸، ص ۸۲ ـ ۸۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۵۲؛ اعلام الوری، ص ۷۹.
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام (ص)، ص ۳۵۴.
- ↑ «و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۹؛ جامعالبیان، مج ۱۱، ج ۲۰، ص ۱۸۰؛ مجمعالبیان، ج ۸، ص ۵۵۱.
- ↑ سامانی، سید محمود، مقاله «بنی قریظه»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶.
- ↑ چنانکه در آیه ۵۱ سوره نساء آمده است.
- ↑ البدایه و النهایه ابن کثیر، ج۴، ص۹۶؛ مغازی، ج۱، ص۴۵۳.
- ↑ آیاتی از قرآن کریم نازل و از شیوه ذلتپذیری پرده برداشته و از مرکزیت عمل به رهبری رسول خدا(ص) حمایت کرده است. سوره احزاب، آیه ۱۲-۲۰.
- ↑ بحار الأنوار، ج۲۰، ص۲۱۵؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۸۳؛ ج۱۴، ص۲۹۱- ۲۹۲؛ ج۱۹، ص۶۳- ۶۴؛ سیره نبوی، ج۳، ص۲۸۱؛ مستدرک، ج۳، ص۳۲.
- ↑ مغازی، ج۱، ص۴۵۶؛ بحار الأنوار، ج۲۰، ص۲۲۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۰۱.
- ↑ مغازی، ج۲، ص۴۵۶، ۴۷۵ و۴۸۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۰۳.
- ↑ شرح ماجرای روز خندق در سوره احزاب آمده است.
- ↑ «و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد» سوره احزاب، آیه ۲۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۰۴.
- ↑ طبری، ج۳، ص۱۷۹.
- ↑ طبری، ج۳، ص۱۷۹.
- ↑ سیره نبوی، ج۲، ص۲۳۹؛ ارشاد، ص۵۰.
- ↑ سیره نبوی، ج۲، ص۲۴۰؛ مغازی، ج۲، ص۵۱۰.
- ↑ سیره نبوی، ج۲، ص۲۴۱
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۰۵.