قاطعیت در برابر دشمنان
مقدمه
پیامبر اکرم(ص) چه در غزوهها و چه در سریهها و اعزام تیمهای اطلاعاتی، با دشمنان پیمانشکن، قاطعانه برخورد میکرد. علت این بود که تنها راهکار مؤثر برای ناکامسازی این گروه از دشمنان، برخورد قاطع و بهدور از نرمی بود؛ زیرا درپیشگرفتن سیاست، صبر، سعهصدر و به آینده وانهادن برخورد با دشمنان پیمانشکن، برایشان مجالی فراهم میآورد تا با حیله و نیرنگ، برای نابودی اسلام و مسلمانان برنامهریزی کنند. پس، اینگونه سیاستها در این مورد نهتنها فایدهای ندارند، بلکه با جری ساختن دشمنان، اسباب زیان دیدن مسلمانان را فراهم میکنند.
یکی از جلوههای نمود یافتن سیاست برخورد قاطع پیامبر(ص)، تعامل او با یهودیان بنیقینقاع است که پیمان خود با مسلمانان را مبنی بر تعرض نکردن و همزیستی مسالمتآمیز شکستند. آنان زن مسلمانی را هتک حرمت کردند و سپس مرد مسلمانی را که به یاری آن زن، که یک زرگر یهودی وی را آزار داده بود، شتافت، کشتند. پس از این رخداد، پیامبر(ص) با یارانش بهسویشان حرکت کرد و پس از پانزده روز در محاصره گرفتن آنان، اجازه داد بهشرط برجا نهادن سلاحها و داراییهایشان برای مسلمانان، سهروزه از مدینه خارج شوند. حضرت، عبادة بن صامت را که در جاهلیت از همپیمانان آنها بود، مأمور دور کردنشان از مدینه کرد. او نیز آنان را از مدینه به راه شام برد. در راه شام، پیوسته به آنان میگفت: «شرافت بیشتر برای شما، در آن است که هر چه دورتر شوید»[۱].
یهودیان بنینضیر نیز با توطئهچینی برای کشتن پیامبر(ص) پیمان خود با مسلمانان را نقض کردند. آنان برای اجرای توطئه خود، عمرو بن جحاش بن کعب یهودی را مأمور کردند قطعهسنگی از مکانی بلند بر سر پیامبر(ص) بیندازد. خداوند، پیامبر خود را از این توطئه آگاه کرد. حضرت به مدینه بازگشت و یکی از صحابیان خود به نام محمد بن مسلمه انصاری را بهسوی یهودیان فرستاد تا این پیام او را به آنان برساند: «از سرزمین من خارج شوید و از سکونت در همجواری من چشم بپوشید. شما بر ضد من به توطئهای که خود میدانید، دست زدهاید! پس ده روز مهلتتان میدهم. پس از آن، هر کدامتان دیده شود، گردنش زده خواهد شد».
یهودیان، تسلیم فرمان پیامبر(ص) شدند. اما رهبر منافقان آنان را تشویق کرد که از مدینه خارج نشوند. او به یهودیان وعده داد برای جنگ با پیامبر(ص) یاریشان خواهد کرد. اینگونه بود که یهودیان نمایندهای نزد حضرت فرستادند تا به او بگوید: «ما از سرزمینمان نخواهیم رفت؛ هر چه میخواهی بکن».
هنگامی که موضعگیری یهودیان به آگاهی پیامبر(ص) رسید، تکبیر گفت و مسلمانان نیز همراهیاش کردند. آنگاه فرمود: «یهودیان اعلام جنگ کردند». سپس حضرت، همراه یارانش بهسوی یهودیان لشکر کشید پرچم لشکر مسلمانان در دست علی بن ابیطالب(ع) بود. مسلمانان یهودیان را محاصره کردند و سخت تحت فشار قرار دادند. آنان بخشی از نخلهای یهودیان را قطع کردند و سوزاندند. گروهی از مسلمانان نیز با ویران کردن خانههای یهودیان، به داخل آنها وارد شدند. با گذشت پانزده روز از محاصره، که هراس تمام وجود یهودیان را فرا گرفته بود، از پیامبر اسلام(ص) اجازه خواستند تا خانههای خود را ترک گویند. این همان اقدامی بود که حضرت پیش از محاصره، از آنان خواسته بود. البته یهودیان مایل بودند سلاحها و اموال مورد نیازشان را با خود ببرند اما حضرت با این خواسته مخالفت ورزید و اجازه خروج آنان از مدینه را بدین پیمان کرد که هیچ سلاحی همراه خود نبرند و همه را به مسلمانان تحویل دهند و اینکه با ترک سرزمینشان، تمام داراییهای آنان به مسلمانان تعلق یابد. در نهایت، یهودیان تسلیم فرمان پیامبر(ص) شدند[۲].
حضرت در برابر پیمانشکنی یهودیان بنیقریظه نیز موضعی بسیار قاطع گرفت. آنان در جنگ احزاب، با لشکر احزاب همپیمان شده و برای نابودی مسلمانان دست به توطئه زده بودند. به همین دلیل، پس از پایان غزوه، پیامبر اکرم(ص) برای جنگ با بنیقریظه، به سویشان لشکر کشید. حضرت پیش از حرکت به مسلمانان فرمود: «هر که فرمان خدا و رسولش را شنوا و مطیع است، نماز عصرش را جز در سرزمین بنیقریظه به جا نیاورد».
سپاه اسلام، به فرماندهی پیامبر(ص) بهسوی بنیقریظه حرکت و آنان را محاصره کرد. یهودیان، نخست کوشیدند با طرح چند پیشنهاد، راهی بیابند که همانند بنیقینقاع و بنینضیر از مدینه بگریزند، اما پیامبر(ص) پیشنهادهایشان را نپذیرفت و فرمان داد مسلمانان به دژهای آنان حمله برند. یهودیان که و خامت اوضاع و نیز جدیت حضرت برای نبرد را دیده بودند، خواستار آن شدند که سعد بن معاذ درباره آنان حکم کند؛ و گفتند حکم او را ـ هر چه باشد ـ خواهند پذیرفت. او چنین حکم کرد: همه جنگجویان بنیقریظه، کشته، زنان و کودکانشان اسیر (برده) شوند و داراییهایشان بین مسلمانان تقسیم گردد[۳]. حضرت، حکم او را پذیرفت و فرمود: «حکم خداوند را در حق آنان جاری ساختی».
سپس فرمان داد گودالی حفر شود و یهودیان را در آن گردن زده؛ آن را با خاک پر سازند. از ابن عباس نقل شده است: شمار جنگجویان کشته شده یهودی در آن روز، به هفتصد و پنجاه تن میرسید[۴].
خواننده این سطور، آشکارا در مییابد که پیامبر(ص) بر خلاف بنیقینقاع، که وساطت رهبر منافقان را درباره آنان پذیرفت، وساطت همپیمان بنیقریظه، یعنی قبیله اوس، را درباره آنان نپذیرفت. علت این امر، تفاوت بسیار در ماهیت خیانت بنیقریظه و بنیقینقاع بود. بنیقینقاع یکی از صحابیان را که در پی یاری زنی مسلمان برآمده بود کشته بودند که یکایک بنیقینقاع به او هتک حرمت کرده بود. اما بنیقریظه، بر ضد امت اسلامی، حکومت و یکایک مسلمانان دست به توطئه زده بودند. آنان میخواستند پایههای حکومت مسلمانان را در هم بشکنند و امت اسلامی را نابود سازند. آیا این دو خیانت با یکدیگر برابر است؟
جنایت بنیقریظه، بسیار بزرگتر از جنایت بنیقینقاع بود. جنایت بنیقریظه، حیات امت اسلامی را هدف گرفته و در پی نابودی آن بود. آنان میخواستند حکومت اسلامی را ریشهکن کنند و تمام زنان، مردان و کودکان مسلمان را از دم تیغ بگذرانند. این جنایتی بس هولناک بود که بنیقریظه به آن مصمم شده و با آمادهشدن برای آن، در اجرایش گام نهاده بود. اما خداوند آنان را در تحقق هدف شومشان ناکام کرد.
بنابراین، باید مجازاتی که در حق آنان اعمال میشد با جنایتشان برابر باشد؛ زیرا بخشودن مجرم خائن فریبکار، نهتنها او را از ارتکاب خیانت و فریب باز نمیدارد، بلکه بر سرکشی و فریبکاریاش خواهد افزود. مجازاتی که میتوانست برای همیشه به این خیانت و فریب پایان دهد، همان چیزی بود که سعد بن معاذ به آن حکم کرد؛ یعنی کشتن محاربان دست به سلاح برده؛ اسیر کردن زنان و کودکان، و به غنیمتگرفتن اموال آنان.
تصمیم قاطعانه و سخت سعد درباره بنیقریظه، از بصیرت و ادراک والای او به ابعاد جنایتی ناشی میشد که همپیمانان قبیلهاش بر ضد حکومت و امت اسلامی روا داشته بودند. بهویژه آنکه او پیشتر آنان را از پیامدهای ناگوار این خیانتورزی و فریبکاری بر حذر داشته بود؛ اما آنها بیتوجه به این هشدارها، بر راه نادرستی که در پیش گرفته بودند، پافشاری کردند.
سعد در این تصمیمگیری، وجود خود را از همه گرایشهای قلبی، که در پیوندهای جاهلی ریشه داشت، تهی ساخته بود. به همین دلیل مشاهده امیدهای یهودیان و وساطتهای خویشان اوسی بر او تأثیری نگذاشت. خویشانی که آن موقعیت را خوب درک نکرده بودند و گرایشهای قلبیشان که در عصر جاهلی ریشه داشت، آنان را واداشته بود که برای چشمپوشی از حق و انصاف و تخفیف مجازات، بر سعد فشار بیاورند اما او به این خواستهها پاسخ مثبت نداد و بهترین تصمیم را گرفت. رفتار سعد ثمره آموزههای وحیانی پیامبر(ص) بود.
سعد با صراحت به کسانی که نزدش آمده بودند تا از او بخواهند که در حق همپیمانانش، به نیکی حکم نماید، گفت: «اکنون زمانی برای سعد فرارسیده است که نباید از سرزنش هیچ ملامتگری بهراسد»[۵].
پیامبر اکرم(ص) در تعامل با یهودیان خیبر نیز همین سیاست برخورد قاطع را در پیش گرفت. دژهای یهودیان خیبر، به مرکز توطئه بر ضد اسلام، پناهگاه دشمنان آن و محل گرد آمدن مخالفان کینهتوز اسلام و مسلمانان تبدیل شده بود. بزرگانشان نیز که از مدینه آمده بودند، همان سران بنینضیر بودند که توطئه قتل پیامبر(ص) را ترتیب داده بودند. گذشته از این، آنان در تازهترین اقدام خود، قبایل عرب را برای نبرد با مسلمانان، با یکدیگر متحد میساختند و رضای یهودیان بنیقریظه را برای شکستن پیمانشان با پیامبر(ص) جلب کرده بودند تا آنان کنار احزاب، برای ریشهکن کردن مسلمانان بجنگند. همچنین سلاحهایی تهاجمی مانند منجنیق تدارک دیده بودند. با این تفاصیل، نیّات پلیدشان، در قبال حکومت اسلامی، کاملاً روشن شده بود.
آنان، بهعلاوه، حملههایی ایذایی میدادند و همسو با منافقان، بر ضد حکومت پیامبر(ص) توطئهچینی میکردند. با توجه به شرایط مزبور، پیامبر اکرم(ص) موضعی سخت و قاطع در برابر یهودیان خیبر گرفت و مصمم شد به سرزمینشان هجوم برد و با ویرانسازی دژهایشان و از میان بردن سران و جنگاوران آنان و درهمشکستن توان آنها، نهتنها مسلمانان، که تمام جزیرةالعرب را از شرّ آنان برهاند.
حضرت، خود فرماندهی سپاه اسلام را عهدهدار شد و مسلمانان را بهسوی خیبر راهی ساخت. او، با این سپاه نیرومند، صبح هنگام که یهودیان برای پرداختن به امور زراعی خود از دژهایشان خارج میشدند، آنان را غافلگیر کرد. یهودیان حیرتزده، با دیدن سپاه عظیم اسلام، در برابر دژهایشان، سخت آشفته و هراسان شدند و فریاد برآوردند: «به خدا سوگند، این محمد است! محمد با سپاه خود!»
در این هنگام، پیامبر اکرم(ص) تکبیر گفت و به دنبال او، مسلمانان نیز چنین کردند؛ آنگاه فرمود: «الله اکبر؛ خیبر ویران باد؛ هنگامی که ما در سرزمین قومی فرود آییم، سرنوشتی شوم برای آن قوم بیم داده شده رقم خواهد خورد».
در جریان این غزوه، دژهای خیبر را فتح و سران را نابود کردند. بعدها، در عصر خلافت عمر بن خطاب، مسلمانان، یهودیان خیبر را از جزیرةالعرب، بیرون راندند.
این اقدام، بر اساس سفارشهای پیامبر اکرم(ص) صورت پذیرفت، حضرت در اینباره فرموده بود: «مشرکان را از جزیرةالعرب بیرون برانید»[۶] و «اگر عمرم کفاف دهد، یهودیان و نصرانیان را از جزیرةالعرب بیرون میرانم تا فقط مسلمانان در این سرزمین باشند»[۷] و نیز «یهودیان حجاز و مردمان نجران را از جزیرةالعرب بیرون برانید»[۸].
پیامبر اکرم(ص) نهتنها با یهودیان با شدت و قاطعیت برخورد میکرد، که با مشرکان عرب نیز چنین بود و با اتخاذ تدابیری خاص و اعزام لشکرها و سریهها با قبایلی که به توطئه دست میزدند یا در پی چنین اقدامی بودند، میجنگید.
نمونهای از این شیوه تعامل حضرت با مشرکان را در موضعگیری او در قبال قریشیان بهروشنی میبینیم. این مسئله زمانی به وقوع پیوست که آنان، پیمان خود با پیامبر اسلام(ص) را شکستند و با همدستی بنیبکر، قبیله خزاعه را که همپیمانان حضرت بودند، در حرم، کشتند و به تعبیر عمر و بن سالم، شاعر خزاعه: آنان را در رکوع و سجود از دم تیغ گذراندند!
پس از این رویداد، ابوسفیان کوشید که پیمان نقض شده را دیگربار برقرار سازد. او در اینباره با پیامبر(ص) و بسیاری از صحابیان، گفتوگو کرد اما کسی پاسخ مثبتی به او نداد و وی در این راه ناکام ماند.
حضرت به شاعر خزاعه، که با شعر خود ضمن بهتصویرکشیدن جنایت قریشیان از او یاریطلبیده بود، چنین پاسخ داد: «ای عمر و بن سالم؛ تو یاری خواهی شد». سپس، حضرت با سپاهی به استعداد دههزار رزمنده، به فرماندهی خود، بهسوی مکه حرکت کرد و بهسختی، تجاوزکاران را به سزای جنایتشان رساند.
پیامبر(ص) با نصرانیان خیانتکار شام نیز همچون یهودیان، تعاملی سخت کوبنده داشت. بهترین شاهد بر این سخن، پاسخ حضرت به کشتهشدن حارث بن عمیر آزدی، سفیر مسلمانان، بود که سپاهی را به موته اعزام کرد و در ادامه، هنگامی که از آمادگی رومیان برای تهاجم به مسلمانان آگاه شد، سپاهی سیهزار نفری را برای نبرد با آنان روانه مرزهای شام کرد که خود فرمانده آن بود.
پیامبر اکرم(ص) هم با قبایل و حکومتهای خیانتکار و پیمانشکن، چنین قاطع برخورد میکرد و هم با دشمنانی که دست به توطئه میزدند و با سخنان و اقدامات خود، مسلمانان را میآزردند. حضرت، یارانش را بهسوی اینگونه افراد میفرستاد تا با برخورد قاطع با آنان، به تمام عبرتپذیران درس عبرتی داده باشد.
برخورد قاطع و سخت پیامبر(ص) با کعب بن اشرف، که به تعبیر حضرت، خداوند و پیامبرش را آزرده بود، نمونهای از این موارد است. کعب به مسلمانان آزار میرساند، آنان را هَجو میکرد، درباره زنان پاکدامن مسلمان شعر میگفت، مشرکان را به جنگ با مسلمانان تشویق میکرد و با وجود آنکه در میان مسلمانان میزیست، آمادگی خود را برای جنگ با آنان، اعلام کرده بود. همین اقدامهایش سبب شد حضرت تصمیم به کشتن او بگیرد. پیامبر اکرم(ص) اجرای این تصمیم قاطعانه را به محمد بن مسلمه واگذاشت و به او اجازه داد سخنانی که اجرای مأموریت او را آسان میکند بر زبان آورد. محمد بن مسلمه با نقشهای از پیش تعیین شده، کعب بن اشرف را کشت و پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان را از آزارهای او، آسودهخاطر ساخت[۹].
نکته جالب در اجرای این عملیات، آن است که پیامبر(ص) محمد بن مسلمه و افراد سریهاش را بدرقه و تا «بقیع الغرقد» همراهی کرد. سپس به آنان فرمود: «با نام خدا به راه افتید؛ پروردگارا! یاریشان کن». آنگاه آنان را راهی ساخت[۱۰].
نکته دیگر آنکه قتل کعب بن اشرف، آنگونه که برخی کوتهاندیشان پنداشتهاند، فریبکارانه و ناجوانمردانه نبوده است. اقدامهای او موجب نقض پیمانی بود که در آن وارد شده بود، از اینرو، مستحق هلاکت بود. شیوه اجرای این فرمان نبوی نیز شیوهای بود که مصلحت عمومی اسلام و مسلمانان اقتضا کرده بود که پیامبر(ص) آن را برگزید. باید توجه کرد که منظور از غَدر و پیمانشکنی، که در اسلام نهی شده و حرام است، تجاوز به حق حیات غیر مسلمانی است که به پیمان خود با حکومت اسلامی پایبند است، به کسی آزار نمیرساند، دشمنان را تحریک نمیکند و پیمان نشکسته است چنین شخصی باید با بهرهوری از امنیت کامل جانی، مالی و شخصیتی زندگی کند[۱۱].
این اقدام قاطع را پیامبر(ص) بر ضد «عزوک یهودی» نیز بکار بست. رسول اکرم(ص) علی بن ابیطالب(ع) را بهسوی او فرستاد تا هلاکش سازد، که علی(ع) این مأموریت را اجرا کرد[۱۲].
ابورافع یهودی، فرد دیگری بود که اقدامهایش ضد اسلام، واکنش سخت پیامبر(ص) را در پی داشت. او از بنینضیر بود که پس از پیمانشکنی این قبیله و توطئه بر ضد اسلام، همراه گروهی از قبیلهاش از مدینه به خیبر نقلمکان کرده بود. برخورد نخست پیامبر(ص) با او و همقبیلهایهایش که همان بیرونراندن آنان از مدینه بود، سبب نشده بود که او پند پذیرد و از توطئه برای مسلمانان دست بکشد؛ زیرا کینهتوزی با مسلمانان، خیانت و پیمانشکنی با وجودش درآمیخته بود. او همراه گروهی از قومش نزد قبایل قریش، غطفان، ثقیف و بعضی قبایل دیگر رفت تا آنان را برای جنگ با پیامبر اسلام(ص) متحد کند. او اموال بسیاری را برای تحقق این هدف شوم خرج کرد تا سرانجام این قبایل در غزوه احزاب، مدینه را محاصره کردند اما خداوند آنان را در رسیدن به هدفشان ناکام کرد.
در پی این اقدامات، پیامبر اکرم(ص) فرمان قتل ابورافع را صادر کرد و سریهای را به فرماندهی عبدالله بن عتیک که زبان عبری را نیکو میدانست، برای اجرای فرمان خویش، اعزام کرد. عبدالله و یارانش توانستند این مأموریت را با موفقیت اجرا کنند. در جریان این سریه، پای عبدالله بن عتیک شکست اما پس از دستکشیدن پیامبر(ص) بر آن، وی دیگر هیچ شکایتی از درد و آزارش نکرد![۱۳]
قاطعیت در برابر دشمن و واکنش سخت به اقدامهایشان، از ویژگیهای فرماندهان پیروزی است که اقتدار حکومت، رهبری و امت اسلامی را حفظ میکنند. آنان قاطعانه راه را بر تمام کسانی میبندند که خیال دستدرازی بر منافع امت اسلامی، موجودیت سیاسی، اعتبار و امنیت آن را در سر بپرورانند. این حقیقتی است که، از دیروز تا امروز، تجربه آن را ثابت کرده است.
شرایط کنونی جهان اسلام در تقابل با دشمنان و ضعف، سستی و سازش در تعامل با تجاوزکاران، خائنان و پیمانشکنان، با شیوه درست و قاطع اسلامی که قادر است تمام مشکلات را پیش از شدت یافتن و تبدیلشدن به بحران، برطرف کند، کاملاً مغایر است[۱۴].
منابع
پانویس
- ↑ نک: شرح المواهب، ج١، ص۴۵٧؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۴٩؛ مغازی واقدی، ج۱، ص۱۷۹؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۸.
- ↑ نک: صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص٢۵۴)؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۵٨؛ عیون الاثر، ج۲، ص۴٨-۴٩؛ سنن ابوداود، ج۲، ص١۴٠؛ مغازی رسول الله، ص١۶۶؛ تاریخ الخمیس، ج١، ص١۶١؛ وفاء الوفاء، ج۱، ص٢٩٧.
- ↑ اتفاقاً داوری سعد بن معاذ، برابر با دستور کتاب مقدس یهودیان است. در تورات، سفر تثنیه، باب ۲۰ چنین آمده است: و اگر با تو صلح نکرده با تو جنگ نمایند، پس آن را محاصره کن و چون یهوه خدایت آن را به دست تو بسپارد، جمیع ذگورانش را به دم شمشیر بکش، لیکن زنان و بهایم و آنچه در شهر باشد یعنی تمام غنیمتش را برای خود به تاراج ببر.
- ↑ نک: ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری، ج۶، ص۳۲۹؛ الفتح الربانی، ج۲۱، ص٨۴؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص١۴۵؛ فتح المبدی، ج۳، ص۱۲۵-۱۲۶؛ سنن ترمذی، ج۴، ص١۴۴-١۴۵، شماره ١۵٢٨؛ منتهی المنقول، ص۲۸۹؛ الوفاء با حوال المصطفی، ج۲، ص۶٩۵.
- ↑ نک: الصراع مع الیهود، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۹.
- ↑ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص۱۹۹).
- ↑ السنن الکبری، ج۹، ص۲۰۷-۲۰۸.
- ↑ السنن الکبری، ج۹، ص۲۰۸.
- ↑ نک: صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص٣٣٩-٣۴٠)؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۵٢-۵۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص١۴٣؛ انساب الاشراف، ج۱، ص٢٨۴؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۲؛ فتح الباری، ج۸، ص٣۴٢؛ عمدة القاری، ج۱۷، ص۱۳۱-۱۳۲.
- ↑ نک: فتح الباری، ج۸، ص٣۴٠؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص١٣-١۴؛ الفتح الربانی، ج٢١، ص۴٩.
- ↑ نک: الصراع مع الیهود، ج۱، ص١١۶.
- ↑ نک: شرح المواهب، ج۲، ص٨۴؛ السیرة النبویة والآثار المحمدیة، ج١، ص٢۶٢.
- ↑ عمدة القاری، ج۱۷، ص۱۳۵-۱۳۸؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۸۱ ـ ۱۸۸.