محبت و عشق در عرفان اسلامی
محبت، مفهوم حقیقی ایمان و عرفان
از نظر آموزههای وحیانی قرآن، حقیقت ایمان چیزی جز محبت نیست و کسی که محبت ندارد، ایمان ندارد. البته حقیقت ایمان نیز چیزی جز اتباع از محبوب و اطاعت از آن نیست؛ از این رو کسی که از محبوب خویش تبعیت و اطاعت میکند، محبتی ندارد و محبت در او لقلقه زبان و مقال است، نه مقام یا حال. البته هماره محبت واقعی دو سویه است و هرگز یکسویه نیست. از این روست که سالک الی الله به دنبال معرفت واقعی بر آن است تا خدایش را بشناسد و به او با تبعیت و اطاعت نزدیک شده و محبت خدا را اینگونه در دل بیافروزد تا محبوب خدا شود؛ یعنی محبت دوسویه در قالب رضایت دوسویه فراهم آید و در مرتبت نفس مطمئن «راضیه مرضیه» در مقام مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ نشیند. با توجه به جایگاه و ارزش محبت در آموزههای قرآنی و عرفانی است که سالک هماره در تمام سلوک خویش متوجه مسئله محبت در مراتب گوناگونی چون مودت و عشق و مانند آنها است تا به آن برسد و مراتب عالی آن را در خویش تحقق بخشد و مصداق حبیبالله و محبوب خدا شود.
از نظر قرآن کریم، ایمان محبوب دلهای مؤمنان و زینتبخش آن است. خدا میفرماید: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ * فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾[۱]. البته براساس آموزههای وحیانی قرآن، کسی که مدعی محبت خدا است، باید این محبت را در اتباع از پیامبر(ص) و اطاعت از فرمانهای آن حضرت(ص) که در قالب شریعت اسلام و آموزههای دستوری خدا است، به نمایش گذارد. در غیر این صورت او تنها مدعی محبت و ایمان به خدا است و چیزی از حقیقت ایمان و محبت در خود ندارد. خدا میفرماید: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ﴾[۲].
همچنین از این آیات به دست نمیآید که ایمان چیزی جز محبت و محبت چیزی جز اتباع و اطاعت نیست؛ از همین روست که عدم اطاعت و اتباع و پشتکردن به فرمانها و دستورهای خدا و پیامبر(ص) را کفر دانسته و از دایره محبت و محبوبیت بیرون شمرده است. از همین روست که امام صادق(ع) در تفسیر ایمان و دین آن را به محبت تفسیر کرده است. فضیل بن یسار گوید: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِيمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ ﴿حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾»[۳]؛ «از امام صادق(ع) از حب و بغض پرسیدم: که آیا از نشانههای ایمان است؟ آن حضرت(ع) فرمود: مگر ایمان چیزی غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست و کفر و نافرمانی و عصیان را ناپسند شما کرد، همانا که آنان هدایتیافتگان هستند». «برید بن معاویه عجلی» میگوید: در نزد امام باقر(ع) بودم. مردی از خراسان با پای پیاده به محضرش آمد و پاهایش را - که پوست انداخته بود - از کفش بیرون آورد و گفت: به خدا جز دوستی شما اهلبیت، هیچ عاملی مرا از راه دور به اینجا نیاورده است. امام فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ؟ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾[۴] وَ قَالَ: ﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾[۵] وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحَبُّ»[۶]؛ «به خدا اگر سنگی ما را دوست بدارد، خداوند او را با ما محشور میکند و آیا دین، چیزی جز محبت است؟ خداوند میفرماید: ای پیامبر بگو: اگر خدا را دوست میدارید، مرا پیروی کنید تا خدا دوستتان دارد؛ و خداوند فرمود: کسانی را که بهسوی آنها مهاجرت میکنند، دوست دارند؛ و آیا دین، غیر از محبت است؟».
ابوعبیده حذاء، که امام صادق(ع) بر قبر او حاضر شد و او را دعا کرد[۷] میگوید: به حضور امام باقر(ع) رسیدم، گفتم پدرم به قربانت. گاهی شیطان با من خلوت میکند و نفسم را پلیدی فرامیگیرد، آنگاه به یاد دوستی و دل بستگیم به شما میافتم و نفسم پاک میشود. فرمود: «يَا زِيَادُ وَيْحَكَ وَ مَا الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ أَ لَا تَرَى إِلَى قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾[۸]»[۹]؛ «ای زیاد، دین جز محبت نیست. نمیبینی که خداوند میفرماید: «اگر خدا را دوست میدارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست دارد». البته علامه مجلسی میگوید: شاید استشهاد به آیه، برای این است که محبت ایشان، محبت خدا است یا اینکه محبت بدون متابعت، ناتمام است[۱۰]. در روایت دیگری که باز هم مخاطب همان ابوعبیده حذاء است، پس از استشهاد به آیه فوق و بیان اینکه دوستی خدا مستلزم پیروی از راه و رسم پیامبر(ص) و لازمه پیروی از راه و رسم پیامبر(ص) این است که خداوند، بنده را دوست بدارد و او را بیامرزد، میفرماید: «أَ وَ لَا تَرَى قَوْلَ اللَّهِ لِمُحَمَّدٍ(ص): ﴿حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ﴾[۱۱] وَ قَالَ: ﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾[۱۲] فَقَالَ(ع): الدِّينُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّينُ»[۱۳]؛ «آیا نمیبینی که خداوند به حضرت محمد(ص) فرمود: ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دلهای شما زینت بخشید؛ و فرمود: مهاجران را دوست دارند. پس امام(ع) فرمود: دین همان دوستی و دوستی همان دین است».
امام صادق(ع) درباره نقش حب و بغض و تولی و تبری در ایمان فرموده است: «مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الْإِيمَانِ أَنْ تُحِبَّ فِي اللَّهِ وَ تُبْغِضَ فِي اللَّهِ وَ تُعْطِيَ فِي اللَّهِ وَ تَمْنَعَ فِي اللَّهِ»[۱۴]؛ «از محکمترین دستگیرههای ایمان، این است که در راه خدا دوست بداری و در راه خدا دشمن بداری و در راه خدا بخشش کنی و در راه خدا منع کنی». غزالی در کتاب اخلاقی کیمیای سعادت به نقش اطاعت و اتباع در تحقق مفهوم محبت واقعی مینویسد: خلاصه اخلاق و عرفان اسلامی محبت خدا است، چون همه مسائل اخلاقی یا مقدمه محبتاند یا نتیجه محبت. بهعنوانمثال در احکام داریم: غیبت نکنید یا دروغ نگویید، منظور این است که اگر کسی اینگونه عمل کند زمینه محبت خدا را ایجاد کرده است، یا مثلاً کسی که اهل نماز شب است از آثار و نتایج حب خداست.
پیامبر اکرم(ص) با بهرهگیری از واژه عشق نشان میدهد که عشق واقعی آثاری دارد که مثلاً در عبادت، عاشق به عبادت خودنمایی میکند. به سخن دیگر، محبت واقعی نمیتواند بیرون از دایره اتباع و اطاعت از محبوب باشد. ایشان میفرماید: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ»[۱۵]؛ «بهترین مردم کسی است که به عبادت عشق ورزد؛ و با آن مأنوس شوند و با جان و دل او را دوست داشته باشد؛ و با بدن خود آن را بهجای آورد؛ و برای آن از انجام هر کاری فارغ گردد. چنین شخصی باک ندارد که زندگی دنیایش بهسختی بگذرد یا بهآسانی». البته باید توجه داشت که این اتباع و اطاعت از محبوب مانند اتباع و اطاعت از خدا و پیامبرش بهعنوان محبوب مؤمنان، بسترسازی برای ایجاد نوعی مناسخت و سنخیت میان محبوب و محب است. با پیروی از محبوب انسان آن چیزی که محبوب محبوب است را در خود ایجاد میکند و بهنوعی سنخیت میرسد که در تحقق مفهوم واقعی و حقیقی محبت نقش اساسی دارد. از این روست که گفته میشود: محبت همیشه بین دو چیز همنوع و همجنس برقرار میشود که نوعی سنخیت با هم دارد. مولوی نیز بر همین پایه میسراید: «کبوتر با کبوتر باز با باز *** کند هم جنس با هم جنس پرواز».
انسان باید با اتباع و پیروی از پیامبر(ص) که حبیبالله است، محبوبیت خدا را برای خود کسب کند؛ زیرا اطاعت و پیروی از ایشان موجب میشود تا کارهای نیک و صالحی را انجام دهد که روان و نفس او را به کمالاتی میرساند که تشرف دوباره به مقام «روحی» است: ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾[۱۶] اینگونه است که میان خدای محبوب با بنده محب نوعی سنخیت ایجاد میشود و محبت دوسویه تحقق مییابد: ﴿يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ﴾[۱۷]. بنابراین، از محب نسبت به محبوب خویش جز اطاعت و اتباع برنمیخیزد و هرگز عصیان و معصیت روا نمیدارد؛ چنانکه در دعای مأثور از معصومان(ع) آمده است: «إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ»[۱۸]؛ «بارالها! مرا قدرتی بر گذر از گناه نیست، جز آن هنگام که تو با عشق و محبتت بیدارم سازی».[۱۹]
مراتب و درجات محبت
از آنجا که اموری چون ایمان، تقوا، یقین و مانند آنها دارای مراتب تشکیکی و درجات متنوعی است، محبت نیز اینگونه است. خدا در قرآن میفرماید: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ﴾[۲۰]. در این آیه بهصراحت از شدت و ضعف مراتب و درجات محبت سخن به میان آمده است. البته در فرهنگ عرب و نیز فرهنگ قرآنی، برای بیان هر یک از مراتب و اشکال متنوع و متعدد محبت، واژگانی بیان شده است که از آن جمله واژه مودت، شغف و مانند آنها است. یکی از مراتب محبت، عشق است که این واژه در قرآن نیامده، ولی در روایات آمده است؛ چنانکه امیرمؤمنان امام علی(ع) در کربلا فرمودند: «قُتِلَ فِيهَا مِائَتَا نَبِيٍّ وَ مِائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَاءُ؛ وَ مُنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ شُهَدَاءَ؛ لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ؛ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ»[۲۱]؛ «در اینجا دویست پیامبر و دویست نواده پیامبر به قتل رسیدهاند که همه آنها شهید هستند. اینجا محل فرودآمدن سواران و قتلگاه عاشقان است؛ شهیدانی که نه پیشینیان بر آنان سبقت جستهاند و نه آیندگان به مقام آنان خواهند رسید».
بعضی گفتهاند مراتب محبت از دیدگاه ادبا و اهل ذوق یازده مرتبه است. این مراتب بهاینترتیب است:
- هوی = میل؛
- علاقه = محبتی که از قلب عاشق جداشدنی نیست؛
- کلف = شدت محبت؛
- عشق = بیشتر از حبّ؛
- شعف = سوختن قلب به علت فزونی محبت؛
- شغف = رسیدن محبت به پوسته قلب؛
- جوی = هوی و محبت باطن؛
- تیم = گذر از معشوق ظاهری و طلب دیدار معشوق حقیقی؛
- تبل = از شدت عشق مریض و ناتوان گشتن؛
- تدلیه = پریدن عقل از شدت محبت؛
- هیوم = فنا در معشوق و غیر او ندیدن[۲۲].
مرحوم میرزا غلامعلی شیرازی که از بهترین مدرسان مکتب حکمی و عرفانی تهران بوده است در حاشیه بر مقدمه قیصری بر فصوصالحکم ذیل جملهٔ وَ فِي الْمَرْتَبَةِ الثّانِيَةِ يَتَمَيَّزُ الْعِلْمُ عَنِ الْقُدْرَةِ وَ هِيَ عَنِ الْإِرادَةِ مینویسد: «بدان که اراده حقتعالی در ما انسانها مظاهری دارد:
- اول: عبارت است از میل که آن کشیدهشدن قلب و دل است بهسوی مقصود و محبوبش. میل در همه موجودات سریان دارد و چه خوش گفته شده: «یکی میل است در هر ذره *** رقاص کشد آن ذره را تا مقصد خاص»؛
- و اگر میل قوت گیرد و ادامه یابد ولع نامیده میشود و این مظهر دوم اراده است؛
- سپس اگر میل شدت یابد و فزونی گیرد و دل بیاختیار به سمت محبوب کشیده شود، «صبابه» نامیده میشود (گویا از انصباب الماء به معنای به یکباره ریختهشدن و خالیشدن آب گرفته شده است) و این مظهر سوم اراده است؛
- بعد اگر دل کاملاً برای میل به محبوب خالی شود و میل در آن مستقر گردد «شغف» نامیده میشود که مظهر چهارم اراده است؛
- آنگاه اگر میل در دل استحکام بیابد و راسخ گردد بهگونهای که از همه چیز کنده شود «هوی» نامیده میشود و این مظهر پنجم اراده است که شاعر هم بدان چنین اشاره کرده است: «میل شتر من به پشت سرش میباشد و میل من به روبهرویم»؛
- سپس اگر این میل قلبی کاملاً فرمانش را بر بدن براند ولع غرام نامیده میشود که این مظهر ششم اراده است؛
- و اگر این میل شدید رشد کند بهگونهای که اسباب موجب میل از بین برود، «حبّ» نامیده میشود که این مظهر هفتم اراده است؛
- و سپس اگر میل هیجان کند و با شورشش انسان محب را از نفس خویش فانی سازد «ود» نامیده میشود که این مظهر هشتم اراده است؛
- سپس اگر میل و محبت لبریز شود تا اینکه عنوان محب و محبوب از بین برود، «عشق» نامیده میشود و در این مقام عاشق معشوقش را میبیند، ولی نمیشناسد، چنانکه در برخی حالات مجنون اینچنین مشهور است و اینجاست که فقط عشق میماند و این عشق همان ذات صرف احدی است. این مطلب را بفهم»[۲۳].
از نظر برخی درجات محبت ۱۷ مورد است که برای هر یک نامی است. این درجات براساس حروف الفبا عبارتند از:
البته با نگاهی به کلمات و واژگانی عرب و حتی برخی از کاربردهای قرآنی میتوان موارد دیگری را نیز ذکر کرد که عبارتند از: خله، ادلال، صبوه و تصبی (تصباه: استهواه)، غرام، غنج. در زبان فارسی براساس میزان و درجه محبت نیز واژگانی برای محبت بیان میشود که از جمله آنها میتوان به دوستی، عشق، دلدادگی، شوریدگی، دلباختگی، بیخودی و مانند آنها اشاره کرد. از آنجا که خدا محبوب انسان بینهایت است، بر همین اساس میتوان نهایتی برای درجات و مراتب محبت ذکر نکرد. علامه امینی مینویسد: «تنها موجودی که پیش از همه و حقیقتاً ارزش محبوب واقعشدن را دارد، خداوند است و این به علت ارزش و بلندای ذات و صفات و افعال اوست، و چون صفات الهی نامحدود است و همین صفات منشأ تعلق حب است، پس عشق به الله هم باید محدود نباشد و این غلو و زیادهروی بهحساب نمیآید؛ زیرا غلو در جایی است که از حد و اندازه معین تجاوز شود. آنجا که حد و اندازهای نیست، غلو و زیادهروی هم معنا ندارد. مردم در عشق به خدا گوناگونند؛ زیرا در علت آن تفاوت دارند. علت چیزی جز دانش به اسباب محبت خدا نیست. محبت از علتش نشئت میگیرد و چون علم و معرفت به پروردگار یکسان نیست و هر کسی از معرفت الهی بهرهای خاص خود دارد، هر کس از محبت الهی هم نصیبی مخصوص خود دارد»[۲۴].
عارفان بر این باورند که محبت همچون آتشی در دل سالک است که هر چیز به جز محبوب را میسوزاند و از میان میبرد. سالک با گامنهادن به وادی عشق و محبت، هوش از کف میدهد و تنها با دیدار محبوب هوشیار میشود. قرآن محبت میان عاشق و معشوق را چنین تصویر میکند و قومی را چنین میستاید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ﴾[۲۵]. همچنین برخی از عارفان عشق را به سه نوع تقسیم کردهاند که عبارتند از: عشق حقیقی، عشق مجازی، عشق غلط.
- عشق حقیقی: عبارتست از عشق به کمال مطلق که فقط و فقط خداست. پس اگر کس عاشق خدا شد عشقش ناب و حقیقی است؛
- عشق مجازی: اگر کسی عاشق اهلبیت(ع)، مسجد، دعا و نماز شود، عشقش مجازی محسوب میشود. کلمه مجاز در اصل مجوز بر وزن مفعل یعنی محل تجاوز و عبور است بدین معنی که اگر کسی از مرحلهای تجاوز کند و به مرحله دیگری برسد به آن مجاز گویند. وقتی انسان به اهلبیت(ع) و مسجد و مانند آنها علاقه زیادی داشته باشد کمکم عاشق خدا میشود و اینکه میگویند مجاز، انسان را به حقیقت میرساند همین است؛
- عشق غلط: عشق به انجامدادن گناهان، عشق به چیزهایی که خدا و پیامبر(ص) انسانها را از آن نهی کردهاند و باعث دوری از خدا میگردند عشقهای غلط نامیده میشوند. برخی بهاشتباه تقسیمبندی بالا را رد کرده و عشق را بر دو نوع حقیقی و مجازی دانسته و عشق غلط را داخل در عشق مجازی کرده و عشق غلط را مقدمه رسیدن به حقیقت میدانند.
از نظر قرآن کریم مؤمنان عاشقان و محبان واقعی هستند. خدا میفرماید: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ﴾[۲۶]؛ «مؤمنان، به خدا دلبستهاند و دوستان او هستند، ولی مشرکان و کافران، دوستان بتها میباشند؛ ولی محبت مؤمنان به خدا از محبت بتپرستان به بتها بیشتر است. چون هیچ زیبایی بهاندازه خدا جمیل نیست و هیچ معرفتی بهاندازه معرفت او کمال نیست و هیچ انسانی نیز بهاندازه مؤمن، عارف نیست؛ از این رو هیچ انسانی بهاندازه مؤمن، عاشق و محب نیست». علت برتری محبت مؤمن، به خدا از محبت مشرک به بت، این است که بت اگرچه زیبا باشد، زیبایی بصری و سمعی یا زیبایی خیالی و وهمی دارد و درک این زیباییها بهوسیله گوش و چشم و تأثیر این محبوبها در حد وهم و خیال است. مؤمن نه تنها از راه چشم و گوش، آثار طبیعی و از راه وهم و خیال، آثار مثالی و برزخی محبوب حقیقی را مینگرد؛ بلکه از راه عقل، کمال معقول و اسمای حسنای الهی را مینگرد، از این رو درک او قویتر است و چون درک قویتر است مدرک هم قویتر است و چون مدرک قویتر میباشد، محبت هم بیشتر است.[۲۷]
تعریف محبت
چنانکه گفته شد، محبت دارای مراتب متنوع و درجات متعددی است. بنابراین، همه مراتب و درجات آن یکسان نیست تا بتوان یک تعریف جامع و مانعی را ارائه کرد. با این همه میتوان درباره کلیت محبت گفت: محبت همان ادراک لذت مناسب با طبع انسان است. پس اگر کسی ادراک و فهم نداشته باشد، هیچوقت عاشق هم نمیشود. براساس این تعریف رابطه تنگاتنگی میان فهم و درک بامحبت از یک سو، لذت مناسب از سوی دیگر وجود دارد. از آنجا که فهم دارای مراتبی است باید گفت محبت نیز به طور طبیعی دارای مراتبی خواهد بود. درباره مراتب فهم گفتهاند که فهم سه مرحله دارد که عبارتند از: فهم حسی، فهم خیالی و فهم عقلی. پس اگر کسی فهمش در حد محسوسات باشد محبتش در حد و اندازه امور حسی است؛ و کسی که فهمش در حد خیالات باشد اندازه محبتش در حد تخیلات است؛ و همچنین اگر کسی درک و فهمش در حد معقولات باشد محبتش از دو قسم قبلی بیشتر است. نتیجه آنکه محبت و عشق انسان تابع فهم و درک اوست. بر این اساس، کمترین علاقه و محبت در انسانهای مادیگرا و ظاهربین است که دائماً در فکر شهوت و پول و مقام هستند؛ و بالاترین درجه علاقه و محبت نیز در انسانهایی است که واقعاً عاشق خدا هستند و همانطور که گفتیم لذت این انسانها از نوع لذت عقلانی است. از نظر قرآن کسی که گرفتار محبت شود از غیرمحبوب غافل میشود؛ چنانکه محبت دیدن اسبان رهوار جنگی اینگونه موجب غفلت از امور دیگر میشود: ﴿فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ﴾[۲۸].
این محبت چنان با نفس انسانی همسان و هماهنگ است که موجب لذتآفرینی آن میشود و لذت اجازه نمیدهد تا چیزی دیگر بیاید و امور دیگر پیش اوست ولی مغفول خواهد شد. برخی نیز برای محبت اقسامی گفتهاند. از نظر ایشان اقسام محبت عبارتند از:
- محبت صادق: آن است که انسان کمال را درست تشخیص بدهد و به آن دل بندد؛ مانند محبت به خداوند. کمال هم جاذبه دارد و محب را به سمت خود جذب میکند. در محبت الهی خدای سبحان لطف و فیض منبسط خود را گسترده است تا محب خود را به فضای باز درآورد و به او پروبال بدهد تا پرواز کند.
- محبت کاذب: آن است که انسان، نقص را کمال بپندارد و براساس چنین پندار باطلی به آن کمال موهوم، علاقهمند گردد؛ مانند محبت غیر خدا. جاذبه محبت کاذب عین دافعه است؛ چنانکه افعیها با نفسکشیدن برخی از حشرات را جذب میکنند؛ ولی نه برای پرورش و کمال؛ بلکه برای نابودکردن.
در قرآن کریم درباره محبت کاذب آمده است: ﴿كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ * وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ * وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ * وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ * تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ﴾[۲۹].[۳۰]
منابع
پانویس
- ↑ «و بدانید که فرستاده خداوند در میان شماست، اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی کند به سختی میافتید امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دلهای شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید؛ آنانند که راهدانند * به بخشش و نعمتی از سوی خداوند؛ و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حجرات، آیه ۷-۸.
- ↑ «بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است * بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید و اگر پشت کردند (بدانند که) بیگمان خداوند کافران را دوست نمیدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱-۳۲.
- ↑ الکافی، کلینی، ج۲، ص۱۲۵؛ المحاسن، احمد بن ابی عبد الله برقی، ج۱، ص۲۶۲؛ تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفی، ص۴۲۸؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۶۵، ص۶۳.
- ↑ «بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱.
- ↑ «کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند» سوره حشر، آیه ۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۷، ص۹۵.
- ↑ مجمع الرجال، قهپائی، ج۳، ص۶۹: زیاد، ابوعبیدة الحذاء.
- ↑ «اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۷، ص۹۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۷، ص۹۴.
- ↑ «خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دلهای شما آراست» سوره حجرات، آیه ۷.
- ↑ «کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند» سوره حشر، آیه ۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۶، ص۲۳۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۶، ص۲۳۹-۲۴۰.
- ↑ کافی، ج۲، ص۸۳.
- ↑ «و در او از روان خویش دمیدم» سوره حجر، آیه ۲۹؛ سوره ص، آیه ۷۲.
- ↑ «دوستشان میدارد و دوستش میدارند» سوره مائده، آیه ۵۴.
- ↑ مفاتیحالجنان، مناجات شعبانیه.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۰۹.
- ↑ «و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی میگزینند و آنها را چنان دوست میدارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند» سوره بقره، آیه ۱۶۵.
- ↑ ابصار العین فی انصار الحسین، ص۲۲؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۹۸.
- ↑ اللهشناسی، علامه حسینی تهرانی، ج۱، ص۱۳۹. به نقل از ترجمه رسالة العشق بوعلی سینا.
- ↑ شرح فصوصالحکم، ص۴۱، از طبع تصحیح و تحقیق شده استاد سید جلالالدین آشتیانی.
- ↑ سیرتنا و سنتنا، علامه امینی، ص۶-۷.
- ↑ «ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را میآورد که دوستشان میدارد و دوستش میدارند» سوره مائده، آیه ۵۴.
- ↑ «و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی میگزینند و آنها را چنان دوست میدارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند» سوره بقره، آیه ۱۶۵.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۱۴.
- ↑ «[سلیمان] گفت: من دوستی این اسبان را به یاد پروردگارم دوست میدارم (و فرمان داد آنها را دواندند و به تماشا ایستاد) تا (از دیدگانش) پنهان شدند» سوره ص، آیه ۳۲.
- ↑ «هرگز! بلکه شما این جهان شتابان را دوست میدارید * و جهان واپسین را وا میگذارید * چهرههایی در آن روز شاداب است * (که) به (پاداش و نعمت) پروردگارش مینگرد * و چهرههایی در آن روز، گرفته است * میداند کاری کمرشکن با او خواهند کرد» سوره قیامه، آیه ۲۰-۲۵.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۱۹.