معاویة بن یزید در معارف و سیره امام سجاد

مقدمه

بعد از یزید دو بیعت صورت گرفت: نخست ـ در شام با معاویه بن یزید ـ و دوم ـ در مکه و حجاز با عبدالله بن زبیر ـ ازاین‌رو سیطره خلافت اموی از بین رفت و نفوذ سیاسی آن کاهش یافته و از منطقه سرزمین شام فراتر نمی‌رفت.

معاویه دوم پدیده اموی منحصر به فردی بود که هنگام مرگ پدر در سال ۶۴ هجری، ۲۲ سال داشت و تن به حکومت نداد و از پذیرفتن قدرت امتناع کرد؛ لذا منابع تاریخی اخبار کمی از او نقل کرده‌اند. افزون بر آن‌که وی کم‌سن، مریض و موضع خاصی درباره خلافت داشت.

او رفتار جدش معاویه و پدرش یزید را نکوهش می‌‌کرد و اعتقاد داشت که خلافت حق او و خاندانش نبوده و نیست، و اسلاف او این حق را از خاندان پیامبر(ص) غصب کرده‌اند و اینک او کسی نیست که گناه پیشینیان خود را به گردن بگیرد؛ پس او اندکی بعد از بیعت مردم با وی، به فکر کناره‌گیری از خلافت و نامزد کردن فرد دیگر افتاد؛ زیرا جدایی مسلمانان و ناتوانی خود را در یکپارچه کردن ایشان دریافت، اما فرد مناسبی را برای این مقام پیدا نکرد و تصمیم گرفت همچون عمر بن خطاب شش شخص را برگزیند تا ایشان از میان خودشان خلیفه انتخاب کنند، اما موفق نشد. در این هنگام، کار شورا را به مسلمانان واگذار کرد تا هرگونه که می‌خواهند، کسی را برگزینند و خود در منزلش از انظار مردم پنهان شد و سه ماه بعد از خلافتش درگذشت و درحالی‌که بحران حکومت را بر جای گذاشت، به فراموشی سپرده شد[۱].

بعد از او خلافت اموی جایگاه سختی یافت و هرج و مرج عمومی، جهان اسلام را فرا گرفت. در عراق، بعد از فرار عبیدالله بن زیاد از بصره بر اثر فشار حوادث سیاسی، آتش تعصبات قبایل شعله‌ور و به حاکم شدن خشونت منجر شد؛ به‌گونه‌ای که هر قبیله از منافع خود حمایت می‌‌کرد. برای رهایی از این تنگنا شهرهای کوفه و بصره هیئت‌هایی را برای اعلان بیعت با ابن زبیر روانه مکه کردند و او هم کارگزارانی را از جانب خود به این دو شهر گسیل داشت[۲].

هیئت‌هایی از قنسرین، حمص و مصر به حجاز رفتند، با ابن زبیر بیعت کردند و مردم فلسطین هم از ابن زبیر اطاعت کردند[۳]. مردم شام دو دسته شدند: گروهی هوادار ابن زبیر بودند و گروهی از دستاوردهای خلافت اموی دفاع می‌‌کردند. در همه منبرهای اسلامی به نام او خطبه خوانده شد، مگر در منبر طبریه اردن که حسان بن مالک بن بجدل کلبی از بیعت با او خودداری کرده و خلافت را برای خالد بن یزید بن معاویه می‌‌خواست[۴]. سرانجام پس از درگیری‌های فراوان و با درگذشت معاویه بن یزید، شامیان مروان بن حکم را به حکومت انتخاب کردند. با روی کار آمدن مروان، دوره حکومت خاندان بنی مروان (شاخه دیگر خاندان بنی‌امیه که به نام مروانیان معروف شدند) آغاز شد[۵].

موضع امام سجاد(ع) در برابر معاویه بن یزید

درباره بیعت امام سجاد(ع) با معاویه دوم بر اساس اسناد تاریخی گزارش معتبری مشاهده نمی‌شود[۶]. و در این مدت حادثه و رویداد ویژه‌ای نیز به وقوع نپیوسته است و موضع‌گیری خاصی از امام سجاد(ع) در برابر خلیفه وقت صورت نگرفته است.

اما نکته حائز اهمیت این است که امام علی بن الحسین(ع) به خوبی از نیات، خط‌مشی‌ها و سیاست‌های ویژه این سلطان جائر اموی نیز آگاهی داشت؛ زیرا اگر به واقع غیر از این می‌‌بود و وی خود را (معاویه بن یزید) شخصیتی پشت‌کرده به دنیا معرفی می‌‌نمود و ادعا می‌‌کرد حکومت حق او و اسلافش نیست، پس چگونه شورایی شش نفره را مأمور نمود تا از میان خود، فردی اصلح و مناسب را برای جانشینی وی و رسیدگی به امور جامعه انتخاب نمایند؟ درحالی‌که حتی طبق ادعای خودش، حکومت حقِ واقعی و مسلّم امام سجاد(ع) در آن برهه تاریخی بود.

اگر معاویه بن یزید مدعی است که نمی‌خواهد گناه پیشینیان خود را به گردن بگیرد و طبق عبارت خویش که حکومت‌داری را شری معرفی می‌نماید که خاندان ابوسفیان نیز در آن سهیم هستند[۷]. پس به چه علت در آن مقطع حساس تاریخی جامعه اسلام، از حداقل فرصت ممکن در تحویل حکومت به خاندان پیامبر سود نجست و بلکه حتی در عمل رفتار اسلاف خویش را نیز تأیید و در پیش گرفت.

جامعه‌شناختی آن روز نیز به خوبی نشانگر آن است که در دوران او هیچ گشایشی در حجاز و عراق در کار شیعه اتفاق نیفتاد؛ حکمی به نفع شیعیان و علویان صادر نگردید و حتی به نوعی از اهل‌بیت(ع) دلجویی هم نشد.

بنابراین امام سجاد(ع) به خوبی از شخصیت این خلیفه اموی هم آگاهی داشت و شاید نمونه‌های فراوانی که از ایشان، همچون سیاستمداری زیرک به افشای نیرنگ‌ورزی‌های معاویه دوم پس از عهده‌دار شدن حکومت، ضمن دعای صحیفه سجادیه پیرامون مرجعیت و تبیین جایگاه امامت و تصریح به نقش سیاسی امامان شیعه، پرداخته شده است، همگی گواهی بر این مدعاست. امام در دعای روز عرفه چنین ذکر می‌‌کند: «رَبِّ صَلِّ عَلَى أَطَايِبِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِكَ»؛ «خداوندا بر پاکان از اهل‌بیت او، همانان که برای قیام به امر خود انتخابشان کردی درود فرست»، «وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِكَ»؛ «و آنان را که خزانه‌دار علم خود قرار دادی (به قرار دادن تکوینی)»، «وَ حَفَظَةَ دِينِكَ»؛ «و آنان را حافظان دین خود قرار دادی (و لازمه آن این است که امین و به تمام دین عالم باشند)»، «وَ خُلَفَاءَكَ فِي أَرْضِكَ»؛ «و آنان را جانشینان خویش در زمین قرار دادی»، «وَ حُجَجَكَ عَلَى عِبَادِكَ»؛ «و آنان را حجت‌های خود بر بندگانت تعیین نمودی»، «وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِيراً بِإِرَادَتِكَ»؛ «(آنان را به اراده تکوینی) از هر پلیدی و بدی طهارتعصمت علمی و عملی) دادی»، «وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِيلَةَ إِلَيْكَ، وَ الْمَسْلَكَ إِلَى جَنَّتِكَ»؛ «و آنان را وسیله (برای جلب رضایت خدا) و راهی به سوی بهشت خود قرار دادی»، «... اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَيَّدْتَ دِينَكَ فِي كُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ، وَ مَنَاراً فِي بِلَادِكَ»؛ «خداوندا تو همواره دین خود را در هر زمانی به وجود امامی تأیید می‌‌کنی، امامی که نشانه‌های هدایت مردم و چراغ روشنی‌بخش در زمین توست»، «بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِكَ، وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِيعَةَ إِلَى رِضْوَانِكَ»؛ «پس از آنکه ریسمان او (امام) را، وسیله اتصال به خود و اسباب رسیدن به رضوان خود قرار دادی»، «وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ»؛ «و اطاعت از او را بر همه واجب گرداندی»، «وَ حَذَّرْتَ مَعْصِيَتَهُ»؛ «و نافرمانی از او را بیم دادی»، «وَ أَمَرْتَ بِامْتِثَالِ أَوَامِرِهِ، وَ الِانْتِهَاءِ عِنْدَ نَهْيِهِ»؛ «به اطاعت فرمان‌هایش و باز ایستادن از نواهی او فرمان دادی»، «وَ أَلَّا يَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لَا يَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ»؛ «و بر پیشی نجستن بر او و واپس نماندن از حضرتش دستور دادی».

بنابراین نکات اساسی و کلیدی در تبیین و تفهیم سخنان امام سجاد(ع) عبارت است از:

  1. الهی بودن منصب امامت.
  2. نصب و تعیین امام از سوی خداوند (به عبارت دیگر، امامت منصوص).
  3. عصمت امامان و دور بودن آنان از گناه و خطا.
  4. معرفی کردن امامان به عنوان نگاهبانان دین.
  5. اختصاص داشتن اهل‌بیت(ع) به فرزندان حضرت زهرا(س) و نقش محوری دادن به آنان.
  6. خلافت و جانشینی خداوند بر زمین را از آنِ امامان دانستن.

پس امام علی بن الحسین(ع) در این دوران کوتاه معاویه بن یزید نیز از حداقل‌ها استفاده نمودند تا به رهبری و هدایت مسلمین بپردازند و هرگز لحظه‌ای به تأیید دستگاه وقت، اقدامات و برنامه‌های فریبنده آنان نپرداختند، بلکه از هر فرصتی در راستای افشای اقدامات حکومت اموی بهره می‌‌جستند[۸].[۹]

منابع

پانویس

  1. تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۵۰۱.
  2. البدایه والنهایه، ج۸، ص۲۳۹.
  3. تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۰؛ تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۵۳۱.
  4. مروج الذهب، ج۳، ص۹۲.
  5. آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۵۹.
  6. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۴، ص۳۸۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۴.
  7. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۴.
  8. بحارالانوار، ج۷، ص۳۷۵.
  9. آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۶۱.