زمینههای شهروندی
بستر شهروندی در نهج البلاغه
مراد از این شاخصه، فضای شکلگیریِ ایده شهروندی است: اینکه اندیشه امام علی(ع) در مورد شهروندی، از چه منبع یا منابعی نشئت گرفته است، و اینکه آیا این اندیشه به شرایط اجتماعیِ آن زمان مربوط است یا خیر؟
تأثیر وحی و سنت در اندیشه شهروندی امام علی(ع)
در این قسمت، ابتدا میبینیم در نهج البلاغه، امیر مؤمنان ملاک اعمال خود را بر چه اساسی معرفی میکند تا در ادامه دریابیم که نظریات شهروندی ایشان نیز به تبع از کجا نشئت گرفته است. ایشان در جایی از نهج البلاغه میفرمایند: «... ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ...»[۱]؛ ... از قرآن بخواهید تا سخن گوید، که هرگز سخن نمیگوید، اما من شما را از معارف آن خبر میدهم...[۲]. با ذکر این سخن از زبان ایشان، درمییابیم که امیرالمؤمنین(ع)، یکی از محورها و ملاکهای اعمال خود را قرآن معرفی میکند[۳]؛ زیرا او خود حامل و حافظ کلام وحی است و به عبارتی، قرآن ناطق است و بر این مسئله شیعه و سنّی اذعان دارد. همچنین، امام علی(ع) بارها در نهج البلاغه درباره پیرویِ محض خویش از سنّت پیامبر اکرم(ص) ـ علاوه بر قرآن ـ نیز سخن گفتهاند و اینکه، هر عملی که از ایشان سر زده را با توجه به قرآن و سنت رسول الله(ص) توصیف کردهاند.
ایشان در خطبهای در معرفی خود میفرمایند: «... وَ إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ، سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ، وَ كَلَامُهُمْ كَلَامُ الْأَبْرَارِ، عُمَّارُ اللَّيْلِ، وَ مَنَارُ النَّهَارِ، مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ...»[۴]؛ ... و همانا من از کسانی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشی نمیترسد؛ کسانی که سیمای آنها سیمای صدّیقان و سخنانشان، سخنان نیکان است، شبزندهداران و روشنیبخشان روزند، به دامن قرآن پناه بردهاند، سنّتهای خدا و رسولش را زنده میکنند...[۵]. ایشان رو به مردم نیز فرمودند: «... وَ لَكُمْ عَلَيْنَا الْعَمَلُ بِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى، وَ سِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ الْقِيَامُ بِحَقِّهِ وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِهِ...»[۶]؛ حقی که شما به گردن ما دارید، عمل کردن به کتاب خدا (قرآن) و سنّت پیامبر(ص) و قیام به حق و برپا داشتنِ سنّت اوست[۷]. به علاوه اینکه فرمودهاند: «... وَ كُلٌّ قَدْ سَمَّى اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ وَ فَرِيضَتِهِ فِي كِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً...»[۸]؛ ... برای هر یک (از طبقه پایین جامعه، یعنی نیازمندان و مستمندان) خداوند سهمی مقرر داشته و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنّت پیامبر(ص) تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است...[۹].
در سخنانی از این قبیل، بارها تأکید عملیِ ایشان را بر قرآن و سنت رسول خدا(ص) را شاهدیم[۱۰]. ایشان همچنین در پاسخ برخی از افراد که از ایشان به دلیل عمل نکردن به نظرشان ایراد میگرفتند، میفرمایند: «... فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَيَّ نَظَرْتُ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا، وَ أَمَرَنَا بِالْحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ، وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِيُّ(ص) فَاقْتَدَيْتُهُ، فَلَمْ أَحْتَجْ فِي ذَلِكَ إِلَى رَأْيِكُمَا، وَ لَا رَأْيِ غَيْرِكُمَا، وَ لَا وَقَعَ حُكْمٌ جَهِلْتُهُ فَأَسْتَشِيرَكُمَا، وَ إِخْوَانِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ، وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْكُمَا، وَ لَا عَنْ غَيْرِكُمَا...»[۱۱]؛ ... روزی که خلافت به من رسید، در قرآن نظر افکندم، هر دستوری که داده و هر فرمانی که فرموده پیروی کردم، به راه و رسم پیامبر(ص) اقتدا کردم. پس، هیچ نیازی به حکم و رأی شما و دیگران ندارم. هنوز چیزی پیش نیامده که حکم آن را ندانم و به مشورت شما و دیگر برادران مسلمان نیاز داشته باشم. اگر چنین بود از شما و دیگران رویگردان نبودم...[۱۲].
از این سخنان حضرت درمییابیم که ملاک و منبع اعمال خود را بر دو محور اصلی و اساسی، یعنی قرآن و سنّت پیامبر(ص) معرفی میکند و خویش را کاملاً تابع این دو منبع میداند. در جاهای مختلف نهج البلاغه نیز به تناسب موارد گوناگون، میبینیم که اندیشه و نظریات شهروندیِ ایشان نیز ناشی از همین دو منبع مقدس است. آن حضرت در بخشی از خطبه ۱۶۸، در بیان توطئههای ناکثین، به بیان وجوب عمل به قرآن و سنّت پیامبر(ص) برای اجرای بهتر حقوق شهروندی و حفظ نظام جامعه اسلامی میپردازند و رو به مردم و یاران خود میفرمایند: «... إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ تَمَالَئُوا عَلَى سَخْطَةِ إِمَارَتِي، وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَى جَمَاعَتِكُمْ، فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَى فَيَالَةِ هَذَا الرَّأْيِ انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ... وَ لَكُمْ عَلَيْنَا الْعَمَلُ بِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ سِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ الْقِيَامُ بِحَقِّهِ وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِهِ»[۱۳]؛ ... همانا ناکثین عهدشکن به دلیل نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوستند و من تا آنجا که برای وحدت اجتماعیِ شما احساس خطر نکنم صبر خواهم کرد؛ زیرا آنان اگر برای اجرای مقاصدشان فرصت یابند، نظام جامعه اسلامی متزلزل میشود... حقّی که شما به گردن ما دارید، عمل کردن به کتاب خدا (قرآن) و سنّت پیامبر(ص) و قیام به حق و برپا داشتن سنّت اوست[۱۴].
علی(ع) در جایی دیگر از نهج البلاغه، در بیان حقوق متقابل مردم و رهبر، عمل طبق دستورهای خداوند و سنّت پیامبر(ص) را مایه اصلاح امور شهروندان و تداوم حکومت میداند، آنجا که میفرمایند: «وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الحقوق حَقُّ الوالي عَلَى الرعية وَ حَقُّ الرعية عَلَى الوالي... فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرعية إِلَّا بِصَلَاحِ الولاة وَ لَا تَصْلُحُ الولاة إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرعية، فَإِذَا أَدَّتْ الرعية إِلَى الوالي حَقَّهُ، وَ أَدَّى الوالي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الحق بَيْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدين، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ العدل، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السنن، فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزمان، وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدولة، وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الأعداء...»[۱۵]؛ و در میان حقوق الهی، بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است... پس، رعیت اصلاح نمیشود، جز آنکه زمامداران اصلاح شوند و زمامداران اصلاح نمیشوند، جز با درستکاریِ رعیت. و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار و سنّت پیامبر(ص) پایدار شود؛ پس، روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میشود...[۱۶].
امیر المؤمنین(ع) حتی در بیان ویژگیهای رهبر جامعه اسلامی، بر لزوم عمل کردنِ وی به سنّت پیامبر(ص) تأکید میکنند؛ زیرا در غیر این صورت، آثار سوء این مسئله بر مردم و امت اسلامی خود را نمایان خواهد کرد. ایشان در این باره فرمودهاند: «... وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّةَ»[۱۷]؛ ... و آن کس که سنّت پیامبر(ص) را ضایع میکند، لیاقت رهبری ندارد؛ زیرا امت اسلامی را به هلاکت میکشاند[۱۸]. با بذل توجه به این موارد و سایر موارد اینچنینی، درمییابیم که اندیشه شهروندیِ امیرالمؤمنین(ع) نیز با توجه به قرآن و سنّت پیامبر(ص) بوده است و عمل ایشان در این زمینه نیز بر همین دو محور نورانی مبتنی است[۱۹].
رابطه شرایط اجتماعی و اندیشه شهروندی امام علی(ع)
پس از دریافت اینکه امیرالمؤمنین(ع) اندیشه و عمل خویش را بر محور کلام خداوند، یعنی قرآن و سنّت رسول اکرم(ص) قرار میدادند، حال میخواهیم بررسی کنیم که آیا شرایط اجتماعیِ زمانه نیز با تصمیمگیریِ آن حضرت در ارتباط بوده است یا خیر و اگر این شرایط با اندیشه و عمل ایشان و بالتبع اندیشه شهروندیِ آن حضرت ارتباطی داشته، تا چه حد بوده است؟ پیش از پرداختن به این بحث، باید ابتدا نگاهی تاریخی به زمانه و شرایط اجتماعیِ زمان امیرالمؤمنین(ع) بیندازیم. نخست بیان علل گرایش مهاجرین و انصار به زمامداریِ امام است؛ گرایشی که در مورد خلفای گذشته نظیر نداشت و بعداً نیز مانند آن دیده نشد. هواداران امام(ع) پس از درگذشت پیامبر اکرم(ص) در اقلیت فاحشی بودند و جز گروهی از صالحان از مهاجرین و انصار، کسی به خلافت او ابراز علاقه نکرد، ولی پس از گذشت ربع قرن از آغاز خلافت اسلامی، ورق آنچنان برگشت که افکار عمومی متوجه کسی جز علی(ع) نبود. پس از قتل عثمان، همه مردم با هلهله و شادی خاصی به در خانه امام(ع) ریختند و با اصرار فراوان خواهان بیعت با او شدند. دلایل این گرایش را باید در حوادث تلخ دوران خلیفه سوم[۲۰] جست؛ حوادثی که سرانجام به قتل خود وی منجر شد و انقلابیها را بر آن داشت که تا کار خلافت اسلامی را یکسره نساختهاند، به میهن خود بازنگردند.
ریشه اصلی قیام، علاقه و ارادت خاص عثمان به خاندان اموی بود. وی که خود شاخهای از این شجره بود، در راه تکریم و بزرگداشت این خاندان پلید، علاوه بر زیر پا گذاشتن کتاب و سنّت، از سیره دو خلیفه پیشین نیز گام فراتر مینهاد. او به داشتنِ چنین روحیه و گرایشی کاملاً معروف بود.بنی امیه که از روحیه عثمان آگاه بودند، پس از گزینش او از طریق شورا، دور او را گرفتند و چیزی نگذشت که مناصب و مقامات اسلامی میان آنان تقسیم شد[۲۱].
تاریخنویسان اصیل اسلامی دلایل سقوط عثمان و انقلاب گروهی از مسلمانان را در آثار خود بیان کردهاند. عوامل زیر را میتوان زیربنای انقلاب و شورش گروههای خشمگین مسلمان دانست:
- تعطیل حدود الهی؛
- تقسیم بیت المال در میان بنی امیه؛
- تأسیس حکومت اموی و نصب افراد ناشایست به مناصب اسلامی؛
- ایذا و ضرب گروهی از صحابه پیامبر(ص) که از خلیفه و اطرافیان او انتقاد میکردند؛
- تبعید تعدادی از صحابه که خلیفه حضور آنان را مزاحم افکار و آمال و برنامههای خود میدید.
عوامل پنجگانه یادشده سبب شد که موج اعتراض از اطراف و اکناف کشور اسلامی بلند شود و خلیفه و تمام کارگزارانِ خلافت را زیر سؤال ببرد و همه آنان را به انحراف از مسیر صحیح اسلام متهم سازد[۲۲]. این اعتراضهای گسترده و بیتوجهیِ خلیفه به آنها و ادامه جریان سابق، سرانجام به قتل وی منجر شد.
انتشار خبر قتل خلیفه سوم، مسلمانان مدینه و حومه آن را در بهت و حیرت فرو برد و هر کس درباره زمامدار آینده مسلمانان به گونهای میاندیشید. مردم در پیِ کسی بودند که طی این ۲۵ سال به تعالیم اسلام و سنّتهای پیامبر(ص) وفادار مانده باشد و آنکسی جز علی(ع) نبود.
پس از قتل عثمان، اجتماع عظیمی از مسلمانان در مسجد تشکیل شد، به نحوی که مسجد لبریز از جمعیت شد. هدف از اجتماع، تعیین خلیفه بود. شخصیتهای بزرگی از مهاجرین و انصار، مانند عمار و ابوالهیثم بن التیهان و رفاعة بن رافع[۲۳] و مالک بن عجلان و ابو ایوب انصاری و... نظر دادند که با علی(ع) بیعت کنند. بیش از همه عمار درباره علی(ع) سخن گفت و در این هنگام، تمام مردم یکصدا گفتند: ما به ولایت و خلافت او راضی هستیم. آن وقت همه از جا برخاستند و به خانه علی(ع) ریختند[۲۴]. امام(ع) نحوه ورود جمعیت را به خانهاش چنین توصیف کرده است: «فَتَدَاكُّوا عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِهَا وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِيهَا وَ خُلِعَتْ مَثَانِيهَا حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِيَّ أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَيَّ...»[۲۵]؛ مردم همانند شتران تشنهای که به آب نزدیک شده و ساربان رهاشان کرده و عقال (پایبند) از آنها گرفته، بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو میزدند، فشارمیآوردند، چنانکه گمان کردم مرا خواهند کشت یا بعضی به وسیله بعض دیگرمیمیرند و پایمال میشوند...[۲۶].
آن حضرت در خطبه شقشیقه، ازدحام مهاجرین و انصار را هنگام ورود به خانهاش چنین توصیف میکند: «فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ، وَ شُقَّ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ...»[۲۷]؛ ... روز بیعت، فراوانیِ مردم چون یالهای پرپشت کفتار بود. از هر طرف مرا احاطه کردند به حدّی که حسن و حسین(ع) زیر دست و پا رفتند و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلههای انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند...[۲۸]. باری، امام(ع) در پاسخ درخواست آنان فرمود: من مشاور شما باشم بهتر از آن است که فرمانروای شما شوم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تا با تو بیعت نکنیم، رهایت نمیکنیم. امام(ع) فرمود: اکنون که اصرار دارید، باید مراسم بیعت در مسجد انجام شود، چه بیعت با من نمیتواند پنهانی باشد و بدون رضایت توده مسلمانان صورت پذیرد. امام(ع) در پیشاپیش جمعیت به سوی مسجد حرکت کرد و مهاجرین و انصار با او بیعت کردند. سپس، گروههای دیگر به آنان پیوستند. نخستین کسانی که با او بیعت کردند طلحه و زبیر بودند. پس از آنان، دیگران نیز یک به یک دست او را به نشانه بیعت فشردند و جز چند نفر، که تعداد آنان از شماره انگشتان بیشتر نیست، همه به خلافت و پیشواییِ او رأی دادند. بیعت مردم با امام(ع) در روز ۲۵ ذی الحجه انجام گرفت[۲۹]. در تاریخ خلافت اسلامی، هیچ خلیفهای مانند علی(ع) با اکثریت آرا برگزیده نشده و گزینش او بر آرای صحابه و نیکان از مهاجرین و انصار و فقها و قراء متکی نبوده است[۳۰].
این اقدام امام(ع)، از موارد بارز رعایت و احترام به حقوق مردم و شهروندان است که نشاندهنده این است که ایشان در عین انجام وظایف امامت و آنچه خداوند و رسول خدا(ص) بر عهده ایشان گذاشته است، بیتوجه به شرایط زمانه و اجتماع خود نیز نبودهاند و زمانی که مردم خواستار و طالب حکومت حق شدند، ایشان نیز رویگردان نبودند. این مسئله به وضوح نشاندهنده ارتباط مسائل اجتماع با اندیشه شهروندیِ آن حضرت(ع) است. با نگاهی به سایر اقدامهای ایشان در زمان خلافت، این مسئله برای ما اثبات میشود. اما در مورد محیط آن زمان باید گفت، محیطی که امام(ع) از حکومت دوازده ساله عثمان به ارث برد، محیط وفور نعمت و غنیمت بود که از پیشرفت مسلمانان در کشورهای مختلف به دست آمده بود. وجود نعمت و وفور غنیمت مشکلی نبود که علی(ع) نتواند گره آن را باز کند؛ مشکل نحوه توزیع آن بود؛ زیرا از اواخر حکومت خلیفه دوم و طی دوره حکومت عثمان، سنّت پیامبر(ص) و روش خلیفه نخست دگرگون شده بود و گروهی زورمند یا وابسته به خاندان خلافت، غنایم جنگی را به خود اختصاص داده بودند و در نتیجه، اختلاف طبقاتیِ شدید و نارضایتی عجیبی پدید آمده بود. در زمان پیامبر اکرم(ص) و نیز در زمان خلیفه نخست، تا سال پانزدهم یا سال بیستم، غنایم و اموال را ذخیره نمیکردند، بلکه فوراً آن را میان مسلمانان به صورت مساوی تقسیم میکردند، اما خلیفه دوم دست به تأسیس «بیت المال» زد و برای اشخاص، به حسب مراتب آنان، حقوق تعیین کرد و برای این کار دفتری اختصاص داد[۳۱].
اما علی(ع) در روز دوم بیعت، بر بالای منبر رفت و ضمن یک سخنرانیِ مبسوط چنین گفت: ... مردم، من شما را به راه روشن پیامبر وادار میسازم و اوامر خویش را در میان جامعه جاری میکنم. به آنچه میگویم عمل کنید و از آنچه بازمیدارم اجتناب ورزید. (سپس، از بالای منبر به سمت راست و چپ نگاه کرد و افزود:) ای مردم، هرگاه من این گروه را که در دنیا فرو رفتهاند و صاحبان آب و ملک و مرکبهای رهوار و غلامان و کنیزان زیبا شدهاند از این فرو رفتگی بازدارم و به حقوق شرعیِ خویش آشنا سازم، بر من انتقاد نکنند و نگویند که فرزند ابوطالب ما را از حقوق خود محروم ساخت. آن کس که میاندیشد که به سبب مصاحبتش با پیامبر(ص) بر دیگران برتری دارد، باید بداند که ملاک برتری چیزی دیگر است. برتری از آنِ کسی است که ندای خدا و پیامبر را پاسخ بگوید و آیین اسلام را بپذیرد؛ در این صورت، همه افراد، از نظر حقوق، با دیگران برابر خواهند بود. شما بندگان خدا هستید و مال، مال خداست و میان شما به صورت مساوی تقسیم میشود. کسی بر کسی برتری ندارد. فردا بیت المال میان شما تقسیم میشود و عرب و عجم در آن یکساناند[۳۲]. از مشکلهای دیگر زمانه و اجتماع زمان خلافت علی(ع)، بنی امیه و فساد آنها در حکومت بود؛ بنابراین، آن حضرت دوران خلافت خود را با پیریزیِ انقلابی علیه اوضاع فاسد آن زمان آغاز کرد. ایشان تمام نیروی خود را برای مقابله با دشواریهایی که خلفای پیش از وی در برابر آنها به زانو در آمده یا متوقف شده بودند به کار بست، که از بزرگترین دشواریها، مقابله با نیروی سیاسیِ فزاینده بنی امیه و همپیمانان آنان، که از بقایای دوران جاهلی به شمار میآمدند، بود.
حذف این جناح از جامعه اسلامی یکی از مأموریتهای بزرگی بود که پیامبر(ص) خود سنگ اول آن را گذاشته بود و پس از وی، اصحاب با ضعف و سستی خط آن حضرت را دنبال کردند تا آنکه نوبت به خلافت امام رسید و با آنکه شرایط نامساعدی بر جامعه اسلامی حکمفرما بود، آن حضرت با عزم راسخ خویش برای اصلاح وضع موجود دست به کار شد. به همین دلیل است که امیر مؤمنان خلافت خود را با هجوم بر بنی امیه و پس گرفتن امتیازهای آنان، که به زور از عثمان گرفته بودند، آغاز کرد. علی(ع) کارگزاران خلیفه سابق را، که بر ولایات اسلامی حکومت داشتند، از کار برکنار کرد. همچنین، بر عزل معاویه، رهبر سیاسی و نظامی حزب اموی، بسیار پافشارد. بدین سبب امیرمؤمنان(ع) خط مشیِ خود را تا آنجا که در توان داشت، بر اساس حذف حزب اموی از صحنه جامعه قرار داد[۳۳]. از این نگرش امام علی(ع) به خوبی میتوان دریافت که ایشان فردی بودهاند که عمل طبق قرآن و سنت پیامبر(ص) را در راه حل مشکلات جامعه، با توجه به شرایط اجتماعیِ زمانه به کار میگرفتهاند و با توجه به این دو منبع متعالی، بهترین راه حل را در گرهگشاییِ از مسائل اجتماعی برمیگزیدند. حال، مسئله دیگری که مطرح است این است که دامنه این تأثیرپذیری از شرایط اجتماعی تا کجاست و آیا این امر حد و مرزی دارد یا خیر؟ با بررسیِ دوباره کلام امیر المؤمنین(ع)، میبینیم که ایشان در جایی دیگر از نهج البلاغه میفرمایند: «... رَضِينَا عَنِ اللَّهِ قَضَاءَهُ، وَ سَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ، أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ فَلَا أَكُونُ أَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْهِ، فَنَظَرْتُ فِي أَمْرِي فَإِذَا طَاعَتِي قَدْ سَبَقَتْ بَيْعَتِي وَ إِذَا الْمِيثَاقُ فِي عُنُقِي لِغَيْرِي...»[۳۴]؛ ... به خدا سوگند، من نخستین کسی هستم که او (پیامبر(ص)) را تصدیق کردم و هرگز اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم، دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا(ص) را بر عهده دارم، که از من برای دیگری پیمان گرفت. (پیامبر(ص) فرمود: اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود، سکوت کن)...[۳۵].
همچنین، ایشان در جایی دیگر که در وصف روز بیعت صحبت میفرمودند، گفتند: «فَتَدَاكُّوا عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِهَا وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِيهَا وَ خُلِعَتْ مَثَانِيهَا حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِيَّ أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَيَّ وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِي النَّوْمَ، فَمَا وَجَدْتُنِي يَسَعُنِي إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ(ص) فَكَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ، وَ مَوْتَاتُ الدُّنْيَا أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَة»[۳۶]؛ مردم همانند شتران تشنهای که به آب نزدیک شده و ساربان رهاشان کرده و عقال (پایبند) از آنها گرفته بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو میزدند، فشار میآوردند، چنانکه گمان کردم مرا خواهند کشت یا بعضی به وسیله بعضی دیگر میمیرند و پایمال میشوند. پس از بیعت عمومیِ مردم، مسئله جنگ با معاویه را ارزیابی کردم. همه جهات آن را سنجیدم تا آنکه مانع خواب من شد. دیدم چارهای جز یکی از این دو راه ندارم: یا با آنان مبارزه کنم یا آنچه را محمد(ص) آورده، انکار میکنم؛ پس به این نتیجه رسیدم که، تن به جنگ دادن آسانتر از تن به کیفر پروردگار دادن است و از دست دادنِ دنیا آسانتر از رها کردن آخرت است...[۳۷]. با توجه به این سخنان امام(ع) درمییابیم که تأثیرپذیریِ ایشان از شرایط اجتماعی تا حدی بوده که شرایط و خواست اجتماع، مغایر با دستورهای قرآن و سنّت نباشد؛ یعنی توجه و اهمیت به شرایط اجتماعی، تا اندازه مخالفت نداشتن با دستورهای قرآن و سنّت است، نه فراتر از آن. با این شناخت کلی از ایشان، میتوان فهمید که نظریات آن حضرت در مورد شهروندی در جامعه نیز با توجه به آرای قرآن و سنّت پیامبر(ص) بوده است و شرایط اجتماعی نیز تا حد مغایرت نداشتن با دستورهای این دو منبع، تأثیرگذار است ـ اما اصل بر دو منبع یاد شده است ـ پس، ایده شهروندی در نظر امام علی(ع) مبتنی بر بستر دینی است؛ زیرا این دو منبع، یعنی قرآن و سنّت، از منابع مهم دین اسلاماند[۳۸].
منابع
پانویس
- ↑ علینقی فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷، ص۴۹۹.
- ↑ محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۲۹۵.
- ↑ در سفارشهایی که به افراد مختلف از جمله در نامهای به مالک اشتر دارند، به پیروی از کتاب خدا دستور داده شده است: «أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ، وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ: مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ، الَّتِي لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا، وَ لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۱) «مالک را امر کرده است به مراعات تقوای الهی و تقدیم طاعت خداوندی بر همه چیز و پیروی از فرایض و سنتهایی که خداوند متعال در کتاب خود به آنها دستور داده است و هیچکس نمیتواند به سعادت نائل آید، مگر اینکه از آن فرایض و سنتها پیروی کند و هیچکس در شقاوت سقوط نکند، مگر با انکار و ضایع کردن آنها...».
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴، ص۸۱۷.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص۴۰۱.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۶۸، ص۵۴۹.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۶۹، ص۳۲۳.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۳.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۳.
- ↑ سایر شواهد که بر این مدعا در نهج البلاغه وجود دارند: «وَ ارْدُدْ إِلَى الله وَ رَسُولِهِ مَا يُضْلِعُكَ مِنَ الخطوب، وَ يَشْتَبِهُ عَلَيْكَ مِنَ الأمور، فَقَدْ قَالَ الله تَعَالَى لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ﴾، فَالرَّدُّ إِلَى الله: الأخذ بِمُحْكَمِ كِتَابِهِ، وَ الرد إِلَى الرسول: الأخذ بِسُنَّتِهِ الجامعة غَيْرِ المفرقة». (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۶) هرگاه تو را مشکلی پیش آید یا در کارها تردید برایت رخ دهد، به خدا و رسولش رجوع کن. خداوند سبحان خطاب به مردمی که ارشاد و هدایت و راهنمایی آنان را خواسته میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا و اولیای امر خود را و اگر درباره چیزی نزاع و اختلاف داشتید، آن را به خدا و رسول او ارجاع دهید». ارجاع به خدا تمسک به محکمات کتاب و قرآن اوست و ارجاع به رسول او، فراگرفتن سنّت پیامبر است؛ آن سنّتی که موجب وحدت و انسجام ملت است و از پراکندگی بازمیدارد».
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۹۶، ص۶۵۶-۶۵۷.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۲۰۵، ص۴۲۷.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۶۸، ص۵۴۹.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۶۹، ص۳۲۳.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶، ص۴۴۳.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۴۰۷.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۲۴۹.
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۸۱ ـ ۸۶.
- ↑ عثمان در سوم ماه محرم سال ۲۴ هجری، از طریق شورایی که خلیفه دوم اعضای آن را برگزیده بود، به خلافت انتخاب شد و در هجدهم ماه ذی الحجه سال ۳۵، پس از دوازده سال حکومت، به دست انقلابیون مصر و عراق و گروهی از مهاجرین و انصار کشته شد.
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص۳۲۳-۳۲۵.
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص۳۲۵.
- ↑ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، خطبه ۹۱ با عنوانِ «پس از کشته شدن عثمان».
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص۳۶۶.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۵۳، ص۱۴۲.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۵۴، ص۱۰۶.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۵۱.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۷.
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص۳۶۷-۳۶۸.
- ↑ تاریخ صحیح و سخنان امام(ع) حاکی است که در بیعت مردم با آن حضرت، کوچکترین اکراه و اجباری در کار نبوده و بیعتکنندگان با کمال رضایت، هر چند با انگیزههای گوناگون، دست علی(ع) را به عنوان زمامدار اسلام میفشردند. حتی طلحه و زبیر، که خود را همتای آن حضرت میدانستند، به امید بهرهگیری از بیعت یا از ترس مخالفت با افکار عمومی، به همراه مهاجر و انصار با امام(ع) بیعت کردند.
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص۳۷۲.
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص۳۷۵-۳۷۶.
- ↑ ر.ک: جعفر سبحانی، فروغ ولایت، بخش علی و دوران امامت.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳۷، ص۱۲۱.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۳۸، ص۹۱.
- ↑ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۵۳، ص۱۴۲.
- ↑ دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۵۴، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۸۶ ـ ۹۵.