نامه ۵۳ نهج البلاغه
مقدمه
فرمانی حکومتی است که امام (ع) به مالک اشتر نخعی، آنگاه که او را بهسوی امارت مصر گسیل میداشت، نوشت. این نامه در برگیرنده آرای سیاسی و آیین حکومتداری است. امام (ع) در آغاز نامه وظایف حکومت را در چهار نکته بیان میدارد: جمعآوری خراج، پیکار با دشمنان، به سامان رساندن کار مردمان، آبادانی شهرها. امام (ع) در این نامه سفارشهایی به حاکمان دارد که دربرگیرنده صفات لازم و وظایف آنهاست، از جمله: پرهیز از غرور، پرهیز از تبعیض، پرهیز از اعطای امتیازهای ویژه، پرهیز از سوءاستفاده از اموال عمومی، مشورت در امور، انجام بهموقع کارها، اجرای عدالت، جلب اعتماد عمومی، سفارش به عیبپوشی مردمان، سفارش به عفو و بخشش، دلجویی از کارگزاران.
در دیدگاه امام علی (ع) مدیران حکومتی باید ویژگیهایی داشته باشند که عبارتند از: در نظامهای ظالمانه مسئولیت نداشته باشند، در سایه برخورداری از پست و مسئولیت دچار غرور نشوند، چاپلوس نباشند، به نامهها و گزارشها توجه کنند، توان اجرا و فسخ بههنگام قراردادها را داشته باشند، از آراستگی معنوی و عبادت بهرهمند باشند، از مردم فاصله نگیرید و در ارتباط مستقیم با آنها باشند، در ملاقات با مردم بهگونهای عمل کنند که آنها جرئت بیان مشکل و گلایههای خود را داشته باشند، در امور محرومان و تهیدستان اهتمام ویژه داشته باشند. این فرماننامه به سال ۳۸ ق نوشته شده است[۱].
برای پی بردن به اهمّیّت این عهدنامه توجّه به نکات زیر لازم است: این نامه طولانیترین و پرمحتواترین نامههای نهجالبلاغه است که آیین کشورداری را از تمام جهات بررسی کرده و اصولی پایدار که هرگز کهنه نمیشود در آن ترسیم شده است.
۱. قابل توجّه اینکه ابن ابیالحدید در ذیل خطبه کوتاه ۶۸ (در شرح خود خطبه ۶۷) از ابراهیم ثقفی نویسنده الغارات[۲] نامهای نسبتاً مفصل و طولانی نقل میکند که علی(ع) بهعنوان برنامهای اخلاقی جهت تهذیب نفوس و پرورش روح و تقوا برای محمد بن ابی بکر نوشته است و در ذیل آن از همان مورخ (صاحب الغارات) نقل میکند که محمد بنابیبکر این نامه را در مصر پیوسته با خود داشت و در آن نگاه میکرد و به آداب آن متأدّب میشد. هنگامی که عمرو عاص بر او مسلط شد و او را شهید کرد تمام نامههای محمّد را گرفت و برای معاویه فرستاد. معاویه در این نامه پیوسته نگاه میکرد و شگفتزده میشد. سپس میگوید: ولید بن عقبه (برادر مادری عثمان همان کسی که قرآن، در آیه ﴿ان جاءکم فاسق﴾ ... او را فاسق نامیده است) در آنجا نزد معاویه حاضر بود.
هنگامی که شگفتی او را از این نامه ملاحظه کرد به معاویه گفت دستور ده تا این احادیث را بسوزانند. معاویه گفت: چقدر اشتباه میکنی. ولید گفت: آیا این صحیح است که مردم بدانند احادیث ابو تراب (علی بن ابی طالب) نزد توست و از آن درس میآموزی؟ معاویه گفت: وای بر تو به من میگویی علم و دانشی مثل این را بسوزانم به خدا سوگند مطالب علمی جامعتر و استوارتر از این تا کنون نشنیدهام.
این عهدنامه سرانجام در خزائن بنیامیّه باقی ماند ولی هیچ کس آن را افشا نمیکرد تا زمانی که عمربنعبدالعزیز به حکومت رسید و آن را منتشر ساخت و جامعه اسلامی از آن بهرهمند شدند[۳].
گفتنی است که ابن ابیالحدید پس از ذکر این سخن از نویسنده الغارات میگوید: "سزوارتر این است که بگوییم نامهای که معاویه پیوسته به آن نگاه میکرد و تعجّب مینمود و بر طبق آن حکم میکرد همان عهدنامهای است که علی(ع) به مالک اشتر نوشته بود؛ زیرا مردم آداب و قضایا و احکام و سیاست را از آن آموختند (ولی نامه محمد بن ابی بکر تنها متضمّن بحثهایی اخلاقی بود) و باید گفت این عهدنامه هنگامی که معاویه مالک اشتر را مسموم ساخت و پیش از رسیدن به مصر شهید شد بهوسیله ایادی او به معاویه منتقل گشت. وی پیوسته در آن مینگریست و شگفت زده میشد و مثل چنین عهدنامهای است که باید در خزائن سلاطین نگاهداری شود".
به این ترتیب ابن ابیالحدید بر این اعتقاد است که آن نامه تاریخی فوقالعاده که معاویه پیوسته از آن بهره میگرفت ولی افشا نمیکرد و سرانجام بهوسیله عمربنعبدالعزیز کشف و افشا شد همین عهدنامه مالک بوده است. ما هم نظریه ابن ابیالحدید را کاملًا تأیید میکنیم؛ زیرا قراین و شواهد مختلف بر آن گواهی میدهد.
۲. نویسنده معروف مسیحی جورج جرداق در کتاب خود به نام "الامام علی صوت العدالة الانسانیة" مینویسد: بسیار مشکل است که انسان اختلافی در میان این عهدنامه و اعلامیّه جهانی حقوق بشر بیابد، بلکه تمام نکات اساسی موجود در این اعلامیه در عهدنامه امام(ع) دیده میشود. اضافه بر این در عهدنامه امام چیزی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیست و آن عواطف عمیق انسانی است که بر تمام این نامه سایه افکنده است[۴].
باید توجّه داشت که اعلامیه جهانی حقوق بشر بیش از هزار و سیصد سال بعد از این عهدنامه، آن هم به کمک گروهی از متفکران از سراسر جهان تدوین شده ولی در عین حال هنوز نقایصی دارد و نقیصه مهم آن خالی بودن از مسائل معنوی و ارزشهای والای انسانی است.
۳. برای پی بردن به اهمّیّت این نامه لازم است اشارهای به موقعیّت محل مأموریت مالک اشتر؛ یعنی سرزمین مصر داشته باشیم.
مورخان تقریباً اتفاق دارند که خاستگاه تمدن بشری، منطقه مشرقزمین و از جمله سرزمین مصر بوده است که در چندین هزار سال قبل، پیش از آنکه دیگر نقاط وارد تمدن شوند آنها پایههای تمدن بشری را گذاردند تا آنجا که «ویل دورانت» این منطقه را گهواره تمدن بشری نام میگذارد و در واقع چنین است و به همین دلیل پیامبران بزرگ الهی که پایهگذاران تمدن[۵] مادی و معنوی بودهاند نیز همگی از این منطقه برخاستند سپس پیام دعوت آنها به دیگر نقاط عالم منتقل شد. مورخ مزبور در جلد اوّل تاریخ تمدّن معروف خود دهها صفحه درباره تمدن مصر باستان سخن میگوید. آثار مهمی که از آن زمان باقی مانده و هزاران سال است علیرغم دگرگونیهای اعصار و قرون همچنان پابرجاست نیز نشانه دیگری از این تمدن کهن است.
مصر یکی از کانونهای مهم علم و دانش بشری بود و مخصوصاً شهر اسکندریه بر اساس مدارک تاریخی یکی از مهمترینِ آنها بهشمار میرفت. مردم مصر نه تنها علوم یونانیان را اقتباس کردند، بلکه خود علوم فراوان دیگری بر آن افزودند. در واقع مصر در حکومت اسلامی استان محسوب نمیشد، بلکه کشوری بزرگ و پهناور با مردمی هوشیار و تمدنی آشکار بود.
مصر در سال ۱۹ هجری در زمان خلافت خلیفه دوم بهوسیله لشکر اسلام فتح شد و از آن زمان مصریان زیر پرچم اسلام قرار گرفتند و به سرعت ـ مانند ایرانیان ـ این آیین جدید را که دارای فرهنگ قوی و نشانههای حقانیّت روشن بود پذیرا شدند؛ اما متأسفانه بعضی حاکمان ظالم از طرف خلفا به زمامداری مصر برگزیده شدند. از جمله در زمان عثمان، عبداللّه بن ابیسرح زمامدار مصر بود که ظلم و ستم او بر مردم مصر سبب شورش آنها گشت و چنان که میدانیم دامنه این شورش به مدینه کشیده شد و خطای بزرگ خلیفه سوم به این شورش دامن زد، آنجا که فرمان عزل عبد اللَّه را نوشت و به دست شورشیان داد تا به مصر برگردند و همراه آن نامه دیگری با شخص دیگر برای عبد اللَّه فرستاد که هنگامی که شورشیان به مصر بازگشتند همه آنها را گردن بزند. این نامه بهدست آنها افتاد و از وسط راه بازگشتند و غائله قتل عثمان فراهم شد.
امیرمؤمنان علی(ع) برای جبران خطاهای گذشته نخست محمّد بن ابیبکر را برای حکومت مصر فرستاد و چون در عمل ثابت شد که او توان کشیدن این بار سنگین را ندارد، امام(ع) شخص توانا و قدرتمندی همچون مالک را برای این مأموریت برگزید و با همین نامه مورد بحث او را برای سامان بخشیدن به اوضاع این کشور پهناور به سوی مصر فرستاد و افسوس که جنایت معاویه نگذاشت این برنامه به انجام رسد و مردم مصر نفس راحتی بکشند.
به هر حال این عهدنامه در یک نگاه اجمالی از بخشهای متعدّدی تشکیل شده است که ممکن است آن را از یک نظر به پنجاه بخش تقسیم کرد.
- در بخش اوّل امام(ع) هدف اصلی اعزام مالک را به مصر در چهار چیز خلاصه کرده است: رسیدگی کامل به جمعآوری خراج و پیکار با دشمنان این سرزمین و اصلاح اهل آن و عمران و آبادی این سرزمین.
- تأکید بر رعایت تقوا پیش از هر چیز و اهمّیّت نقش آن در زندگی انسان.
- مبارزه با هوای نفس.
- توجّه دادن مالک به موقعیّت محلّ مأموریت او.
- توصیه به ذخیره عمل صالح و اجتناب از بخل.
- تلاش و کوشش برای جلب رضایت رعایا و تودههای ملّت.
- نهی از سرکشی در برابر فرمانهای الهی.
- راه مبارزه با کبر و غرور ناشی از مقام.
- رعایت عدل و انصاف در هر حال و پرهیز از هرگونه ظلم و ستم که سبب تغییر نعمتها میشود.
- باید محبوبترین امور آن شمرده شود که جلب رضایت عامه مردم کند نه خواص.
- برحذر بودن از وسوسههای عیبجویان و سخنچینان و تلاش در عیبپوشی مردم.
- لزوم مشورت در کارها و برحذر بودن از مشورت با افراد بخیل و ترسو و دنیاپرست.
- کنار گذاردن سردمداران حکومتهای ستمگر پیشین و به عکس ارتباط داشتن با اهل ورع و صداقت و ایمان.
- تشویق نیکوکاران و سرزنش و کیفر بدکاران.
- جلب حسن ظن مردم از طریق احسان و نیکی و سبک کردن بار هزینهها.
- احترام به آداب و رسوم نیک پیشین.
- تداوم نشست و مشورت با علما و خردمندان.
- تقسیم رعایا به گروههای مختلف و رسیدگی به هر کدام طبق نیازها و موقعیّتها.
- نهایت تأکید بر رعایت حال قشر محروم.
- ویژگیهای فرماندهان نظامی و افسران لشکر.
- توجّه خاص به سوابق اشخاص و خاندانهای خوشنام و صالح.
- ویژگیهای فرماندهان ارشد.
- تأکید بر اصل عدالت که مایه روشنی چشم زمامداران است.
- ستایش از کارهای خوب نیکوکاران تا انگیزهای برای همگان در کار نیک گردد.
- سنجش ارزش کار هرکس بدون توجّه به موقعیّت اجتماعی او.
- مراجعه به کتاب و سنّت در حل مشکلات و استنباط احکام.
- شرایط قضات و صفات لازم در آنها.
- زیر نظر داشتن احکام قضایی قضات و تأمین کامل هزینههای زندگی آنها برای جلوگیری از ابتلا به رشوهخواری.
- بیان معیار در انتخاب فرمانداران بلاد و پرداختن حقوق کافی به آنان و گماردن عیون (مأموران اطّلاعاتی) بر کارهای آنها.
- سامان بخشیدن به وضع خراج و مالیات و توجّه به عمران و آبادی بیش از توجّه به جمعآوری خراج.
- ویژگیهای مربوط به دبیران و مسئولان اسناد و منشیان خاص و تقسیم کار در میان آنها بهطور دقیق.
- رسیدگی کامل به وضع تجار و صنعتگران و آنهایی که برای نقل و انتقال یا تولید نیازمندیهای مردم صادقانه خدمت میکنند و نظارت دقیق بر معاملات، نرخ اجناس و مبارزه با احتکار.
- باز هم تأکید بیشتر به قشر محروم و کم درآمد جامعه، و لزوم رسیدگی مداوم و خبر گرفتن از وضع آنها.
- لزوم رسیدگی به وضع ایتام و کهنسالان.
- تعیین وقت مشخصی برای ملاقات عمومی و اجازه دادن تماس مردم بهطور مستقیم با زمامدارشان.
- تعیین وقت خاصّ دیگری برای کارگزاران جهت حلّ مشکلات خاص آنها.
- تنظیم برنامه دقیق برای کارهای مختلف روزها.
- اهتمام به اقامه فرایض و اهمّیّت دادن به نماز جماعت و چگونگی برگزاری آن و تعیین وقت فراغتی برای ارتباط با پروردگار عالم.
- فاصله نگرفتن از مردم برای مدّت طولانی.
- چگونگی برخورد با همکاران خاص و صاحبان اسرار کشور.
- رعایت دقیق حقوق همه اعم از افراد نزدیک و دور.
- اعلام عذر موجه در برابر کمبودها و مشکلات و سوء ظنها.
- پذیرش دعوت دشمنان به صلح در عین رعایت هوشیاری در برابر آنان و احترام به قراردادهایی که با آنها برقرار میشود.
- پرهیز شدید از خونریزی غیر مجاز.
- پرهیز از هرگونه عجب و خودبینی و خودپسندی.
- بر حذر بودن از منت گذاشتن بر رعایا.
- اجتناب از شتابزدگی و عجله در کارها.
- پرهیز از رانتخواری و گرفتن حق اختصاصی در مشترکات.
- توجّه به سیره رسول خدا و انبیای الهی در تمام امور مربوط به زمامداری.
- سرانجام دعا برای خود و مالک و درخواست رحمت و توفیق از پروردگار و سعادت شهادت.
این عهدنامه را از زاویهای دیگر میتوان در ده محور خلاصه کرد: ۱. اهمّیّت مأموریتی که بر عهده مالک گذارده شده بود. ۲. تذکرات اخلاقی فوقالعاده که در روش حکومت بسیار تاثیر گذار است. ۳. تقسیم رعایا و قشرهای مختلف مردم به چندین بخش از نیروهای نظامی گرفته تا ماموران جمع مالیات و کارگزاران حکومت و قضات و تجار و صاحبان صنایع و تعیین وظایف و ویژگیهای مربوط به آنها. ۴. اهتمام فوقالعاده به طبقات محروم. ۵. لزوم تعیین وقتی برای ملاقات عمومی مردم و به اصطلاح دیدار چهره به چهره با ارباب حاجات. ۶. انتخاب مشاوران قوی و خردمند. ۷. جلوگیری از هرگونه رانتخواری و امتیازطلبی. ۸. اهتمام به امر صلحِ آمیخته با هوشیاری در برابر دشمنان و پرهیز از هرگونه خونریزی بیدلیل. ۹. اهتمام به امر برگزاری فرایض دینی برای عموم مردم. ۱۰. دعا برای موفقیت جهت انجام این مسئولیتها و کمکطلبیدن از ذات پاک پروردگار[۶].
جایگاه نامه نزد ایرانیان
ایرانیان نیز از دیرباز نسبت به این فرمان عنایت داشته و به ترجمه و شرحنویسی بر آن اهتمام ورزیدهاند، بهگونهای که در طول قرون متمادی (از قرن هشتم به بعد) ترجمان و شرحهای فراوانی بر آن به نظم و نثر نوشته شده است. این فرمان را اولین بار محمد علوی آوی ترجمه کرد که تصحیح و به زیور طبع آراسته شد. پس از آن در طی سالها دیگران نیز به شرح و ترجمه آن پرداختهاند. از جمله شروح مفصل و مفید بر این فرمان، شرح محمدتقی با عنوان "حکمت و اصول سیاسی اسلام" را میتوان نام برد.
افزون بر سیدرضی، ایننامه را تنی چند از محدثان نیز نقل کردهاند، از جمله: ابن شعبه حرانی در کتاب تحف العقول عن آل الرسول، نجاشی در الفهرست و شیخ طوسی در الفهرست[۷].
فرازهایی از نامه
بهنام خداوند بزرگ بخشایشگر همیشه بخشاینده. این فرمان بنده خدا علی امیرمؤمنان است به مالک، پسر حارث اشتر در پیمانش با وی، آن هنگام که او را برای فراهم آوردن خراج و جهاد با دشمنان و شایستهسازی مردمان و آبادانی شهرها، به امیریِ مصر گمارد. به او فرمان دهد که از خدا پروا دارد و طاعت او را بر هر چیز مقدم شمارد و هر چه را در کتاب خداست از بایستهها و شایستهها بهکار بندد؛ دستورهایی که هیچکس جز با انجام آنها روی نیکبختی نبیند و جز با انکار و پایمال کردن آنها به شقاوت نیفتد.
و بدو فرمان دهد که خدای را (پاکیزه باد نام وی) به دل و دست و زبان یاری دهد، چرا که او (والا باد نام پاک وی) یاریِ یاوران خویش و بزرگداشت ارجگذارانش را خود برعهده گرفته است. و بدو فرمان دهد که هجوم شهوت را در نفس خویش بشکند و آن را به هنگام سرکشیها رام کند، زیرا که نفس همواره به بدکرداری فرمان دهد، مگر آنها که خدا در پناه گیرد. ای مالک، مالک نفس خود باش و آن را از از هر ناروا باز دار، که همانا سختگیری بر نفس، عین انصاف است، چه در موردی که آن را پسند آید و چه آنجا که ناپسند... دلت را از رحمت و محبت و نرمش با مردم لبریز کن. مباد که چونان درندهای شکارشان را غنیمت شماری، زیرا آنان از دو دسته بیرون نیستند؛ یا در دین با تو برادرند و یا در آفرینش با تو برابر. چه بسا لغزشی از آنان بروز کند و دچار سستی و بیماری شوند، یا حتی به عمد و خطا، بزهی به دست ایشان انجام شود. پس به خطاشان منکر و بر ایشان ببخشای و همانگونه که خود دوست داری خدای بر تو ببخشاید و از تو درگذرد، از عفو و گذشت خویش بهرهمندشان گردان، زیرا تو بالادست آنانی و آن کس که تو را حکمرانی داده بالادست تو است و خدای تعالی ما فوق اوست و اینک همو اداره امور مردم را به تو وانهاده و تو را بهوسیله آنان به آزمون گذاشته است.
انصاف را در ارتباط با خدا و مردم و در مورد خود و نزدیکان و هوادارانت رعایت کن، که اگر چنین نباشی ستم کردهای. ... باید محبوبترین کارها نزد تو سازگارترینِ آنها با حق و گستردهترینِ آنها در عدالت و فراگیرترینِ آنها در جلب رضایت مردم باشد، چه، نارضاییِ عموم مردم، رضایت خواص را بیاثر سازد، در حالیکه از نارضاییِ خواص در برابر رضایت عموم مردم میتوان چشم پوشید. ... هرگز مباد که نکوکار و بدکار را جایگاه یکسان دهی، که این کار، نیکوکاران را به دلسرد شدن از نیکویی کشانَد و بَدان را به بدکاری دلگرم سازد. بر هر یک از این دو دسته همان روا دار که خود بر خویش رواداشته است ... و همانا شایستهترین فردی که تو باید نسبت به او خوشگمان باشی کسی است که از آزمون تو سرافراز بیرون آمده باشد و آن فردی سزاوار بدگمانی است که در آزمونت مردود شده است. ... بیشک برترین مایه خشنودی زمامداران برپاداشتن عدالت در کشور و آشکار شدن محبت میان مردم است... و همانا محبت مردم جلوه نکند مگر هنگامی که سینههاشان از نارضایی و نفرت خالی باشد و خیرشان دوام نگیرد، مگر با نگهداری زمام دارانشان و حکومتی که بر دوش مردم سنگینی نکند و پایان روزگارش را انتظار نبرند. ... بنابراین (ای مالک) آرزوهای مردم را برآور و به آرمانهاشان میدان ده. ، پیاپی از آنان به نیکی یاد کن و کار آنهایی را که تن به رنج دادهاند بر زبان آور، زیرا برشمردن کارهای نیکوی آنان (به خواست خدا) دلاوران را نشاط بخشد و سست قدمان را برانگیزد.
رنجمایه هرکس را بشناس و فداکاری هیچ کس را به پای دیگری مگذار، و هرگز در بزرگداشت رنج و فداکاری کسی کوتاهی مکن و هرگز موقعیت اجتماعیِ اشخاص موجب آن نشود که تو کار کوچک آنها را بزرگ یا کار بزرگ ایشان را کوچک شماری... و خدای را، خدای را در مورد قشر پایین از بینوایان و نیازمندان و گرفتاران و ناتوانان که بیچارهاند کوتاهی مکن، زیرا در میان این قشر بعضی سائلاند و برخی رویِ گدایی ندارند و برای خدا حقشان را که او به تو سپرده است پاس دار و بخشی از بیت المال را به آنان اختصاص ده و نیز بخشی از خالصه اسلامی را در هر شهری به آنان واگذار، زیرا دورافتادهترینِ آنها دارای همان حقی است که نزدیکترینشان، و تو مسئولیت همه آنان را بر عهده داری. پس مبادا مستی ریاست و ثروت تو را از رسیدگی بدانها بازدارد، که یقیناً به دلیل پرداختن به کارهای مهم از نادیده گرفتن حق پیشپاافتاده معذور نباشی. پس توجهت را از آنان برمگردان و در برابرشان چین بر پیشانی میفکن و به کار آنان که دستشان به تو نرسد و در دیدهها خوارند و نزد مردانْ خُرد، دلجویانه رسیدگی کن و برای بررسی احوالشان از یاران مورد اعتمادت که خداترس و فروتناند، کسانی را برگمار تا کارهاشان را به تو گزارش دهند. سپس خود در مورد آنان چنان عمل کن که روز دیدار با خدا تو را عذری نمانَد، زیرا بیشک از میان تودل مردم اینان به عدل و انصاف نیازمندتر از دستههای دیگرند و در مورد ادای حق هر یک چنان عمل کن که در پیشگاه خداوند معذور باشی و مدام به کار یتیمان و خردسالان بیسرپرست و سالخوردگان که برای گرفتاری خود چاره و روی سؤال ندارند، رسیدگی کن.
البته انجام آنچه برشمردم برای زمامداران سنگین است (و حق همه جا دشوار و سنگین است) اما خداوند آن را برای مردمانی که طالب حُسن عاقبتاند و در این راه صبر و شکیبایی پیشه ساخته و به راستیِ وعدههای الهی دل بستهاند، سبک سازد.
بخشی از وقت و نیروی خود را برای حاجتمندان اختصاص ده و جلسههای عمومی با ایشان بگذار و در آن برای خدایی که تو را آفریده است، فروتنی کن و سپاهیان و یاران پاسدار و نگهبان خود را از آنان دور ساز تا هر کس از آن حاجتمندان که حرفی دارد، بدون ترس و نگرانی بگوید، زیرا من از پیامبر خدا (ص) بارها شنودم که میفرمود: "امتی که در میان آنان حق ضعیف بدون درنگ و واهمه از قوی گرفته نشود، هرگز پاک و آراسته نخواهند شد"[۸].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۷۹۷.
- ↑ الغارات، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحديد، ج ۶، ص ۷۲.
- ↑ الامام صوت العدالة الانسانیه، ج۳، ص۵۱۵؛ مصادر نهجالبلاغه، ج ۳، ص ۴۱۴.
- ↑ تاریخ تمدن، ج1، ص165 ـ 258.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۳، ص۲۶۹ ـ ۲۷۶.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۷۹۸.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۷۹۸ ـ ۸۰۰.