اداره در نهج البلاغه
ابعاد اداره
امام علی(ع) به سه محور بنیادین و سه رکن اصلی حاکم بر مدیریت، میپردازد؛ اینها، به منزله سه بعد در همه اجزای مدیریت و زمامداری، جاری و ساری هستند، به گونهای که، کیفیت مدیریت و ماهیت آن، به شدت متأثر از آنهاست و غفلت از هر کدام، اثربخشی زمامداری را کاهش داده،عملکرد او را به انفعال میکشد. از آنجا که مخاطب امام(ع)، مالک اشتر است و او به عنوان یک «زمامدار» و یک «مدیر» و در راستای «مدیریت» و انجام وظایف خود، باید با دیگران ارتباط برقرار کند؛ در طول نامه، بر سه موضوع مهم «خدا، خلق و خود»، به منزله طرف ربط «زمامدار» دقت شده و به تناسب آن، سه نوع مدیریت هم موضوعیت یافته است. اهمیت این ابعاد به حدی است که بیش از ۹۰ درصد نامه، مربوط به آن است؛ این مطلب درواقع گویای حاکمیت الگوی مدیریتی خاص بر نامه امام(ع) و مبین آن است که «کیفیت مدیریت»، زمانی به صورت کامل تحقق مییابد که در آن سه بعد «خدا»، «خود» و «مردم» همزمان مورد توجه قرار گیرند.[۱]
ارتباط با خدا
مدیریت امور باید چنان کیفیتی داشته باشد که با مدیر و مدبر هستی، یعنی خداوند مرتبط بوده و در همه ابعاد و زوایای خود بتواند حضور او را منعکس سازد و به چگونگیها، رنگ و صبغه خدایی بخشد. یک مدیر، یا یک زمامدار در کیفیت رفتار خود، قبل از هر چیز باید رابطه خود با خدا را به عنوان نهانیترین مافوق در سلسله مراتب مدیریت، تعریف کرده و نشان دهد که در نظام خدامحور، هیچ کیفیتی و هیچ مصداقی از اداره، خالی از خدا نیست. درواقع باید پیشفرض هستیشناسی خود را مشخص و آن را در نحوه مدیریت جلوهگر سازد. قطعاً این امر زمانی میسر میشود که زمامدار، قدرت برقراری درست ارتباط خود با خدا را داشته و بتواند ضمن مدیریت آن، از طریق مدیریت عبادتها، روزبهروز به تقویت این رابطه پرداخته و توسعه آن را در مراتب بالای «ایمان» تبلور دهد و مظاهر توسعه ایمان را در قلب، ذهن و رفتار خود، منعکس سازد و به راحتی بتواند مصداقهایی از مدیریت الهی و اسلامی را جلوهگر سازد.
در همین رابطه است که امام(ع) در فرازهایی از عهدنامه با مالک اشتر به این امر مهم اشاره داشته و او را به برقراری درست این رابطه سفارش کرده است؛ در این رابطه، مباحث مختلفی چون: سفارش به «یاری خدا»، که در حقیقت سفارش به «یاری مردم» و «یاری دین خدا» است؛ تأکید بر یاری خدا با همه وجود و بهکارگیری قلب، زبان و دستان و به تبع آن، نظام قلبی، نظام عواطف و احساسات، نظام اندیشه و نظام رفتاری در نصرت الهی و اشاره به «نصرت متقابل» خداوندی که بازگشت عمل فرد را به خود او منعکس میسازد و نیز «عزت متقابل» خداوند نسبت به کسانی که او را عزیز بشمارند، تبیین کننده کیفیت رابطه زمامدار با خداوند هستند. عمدهترین مباحث مربوط به یاری خدا، همراه با مستندات مربوط را، نشان میدهد، که در ادامه و در بررسی اجزای فراز سوم به آنها پرداخته میشود.[۲]
شرایط موفقیت در نظام خدامحور
آگاهی نسبت به قوانین رشد
در ادامه معیارها و شرایط اصلاح خود و کمالیابی و به تبع آن توانمندشدن در جهت مدیریت و اداره امور، امام علی(ع) در فراز سوم، فضائی از نظام مدیریتی خدامحور را ترسیم میکند که در آن شرط موفقیت، توجه به قوانین و سنن عام حاکم بر این نظام است. انسانی که طالب رشد و کمال و دستیابی به ملاکها و ضوابط آن است، برای توفیق واقعی در این مسیر از یک سو، باید این قوانین و مقررات را بشناسد و نسبت به آنها تقیّد نظری و فکری داشته باشد و از سوی دیگر، باید تلاش کند پا را از فضای ذهنی و نظری فراتر نهاده و خود را در عمل هم مقید به دنبال کردن همان مبانی کند؛ چراکه اصولاً هر فکری و هر اندیشهای که بر مبنای یک جهتگیری قبلی شکل میگیرد، برای آن است که جلوه عینی پیدا کند، چنانکه هرگونه عملی هم لزوماً مبتنی بر یک نوع جهتگیری فکری و پیش از آن جهتگیری قلبی، است. فضای فکریای که امام علی(ع) برای مالک به عنوان یک مدیر و راهبر، ترسیم میکند، این دو جنبه را دارد: در آغاز، مالک را امر به تقوا، اطاعت خدا و تبعیت از فرائض و سنن الهی میکند، که درواقع تعلیم و آگاهی دادن نسبت به قوانین رشد و کمال، بر مبنای نظام فکری خدامحور است؛ اما در ادامه او را به تقیدات عملی و انجام رفتارهایی در راستای این نظام فکری و هماهنگ با آن امر میکند.[۳]
تقیّد عملی به قوانین رشد (یاری خدا)
امام علی(ع) پس از امر به تقوا، مالک را به یاری خداوند سبحان فرامیخواند: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ» و این بدان معنا است که تداوم تقوا و مبنای نظری مبتنی بر آن، منوط به تقیدات عملی و رفتارهایی با جوارح و اعضای بدن در قالب «یاری خدا» است. یعنی بهرهگیری از آثار فرائض و سنن (رسیدن به سعادت و دوری از شقاوت) تنها در پرتو یاری، استعانت و کمک به خداست. حال باید دید کمک کردن به خداوند به چه معناست؟ و آیا خداوند نقص و کمبود و ضعفی دارد که نیاز به کمک دیگران داشته که امام علی(ع) در این فراز مالک را به یاری خدا امر میکند؟ در این رابطه باید توجه داشت که براساس دید مجموعهنگر و قرار دادن «یاری خدا»، در کنار دیگر معارف اسلامی، اولاً، یاری کردن خدا به معنای یاری دادن دین و مکتب پیامبر(ص) و ائمه(ع) است، وگرنه، خداوند متعال نیاز به کمترین یار و یاوری ندارد؛ ثانیاً، یاری و حمایت از دین، همان یاری و پشتیبانی از مردم است؛ چراکه حقیقت اسلام و آنچه از آن تجلی و ظهور مییابد، در قالب اعمال و رفتار انسانهاست و به وسیله افراد جامعه، تحقق مییابد؛ ثالثاً، در قوانین الهی و در نظامات انبیا، هدف از پیاده شدن قانون، بهکارگیری انسانها براساس اختیار است، نه بر پایه اجبار و الزام؛ یعنی مبتنی بر خواست درونی است، نه اجرای تحمیلی؛ به همین دلیل، شرط قبولی اعمال قصد قربت است؛ از این رو، یاری خداوند درواقع بدان معناست که در عمل و رفتارهای مختلفی که فرد انجام میدهد، نیّت او و جهتگیری کارها به سمت خداوند باشد؛ به سخن دیگر، میان نظام عملکرد و نظام فکری نوعی هماهنگی و تناسب وجود داشته باشد.[۴]
مراتب یاری دادن به خدا و انواع مدیریت مبتنی بر آن
امام علی(ع) در ادامه نامه و در تبیین یاری دادن به خداوند، مالک اشتر را به سه نوع یاری دادن فرامیخواند که درواقع براساس اینکه یاری دادن به خداوند در نوع رفتار و سلوک با مردم جلوه میکند و نیز با توجه به جایگاه مالک که در مقام یک مدیر، رهبر و مسئول قرار دارد، میتوان این مراتب را سفارش به سه رویکرد و یا سه نوع مدیریت و سه نوع سلوک با زیردستان تعبیر کرد: یاری با قلب، یاری با دست و یاری با زبان: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ». در رابطه با اینکه مفهوم یاری دادن به خدا با قلب، دست و زبان چیست، تعبیرها و احتمالهای گوناگونی ممکن است مطرح شود، از جمله:
احتمال اول: مدیریت بر مبنای ابعاد معارف
به گفته برخی شارحان نهج البلاغه؛ «قلب» اشاره به اعتقادات، و «ید» اشاره به جهاد با دشمن، و «لسان» اشاره به امر به معروف و نهی از منکر دارد؛ ولی برخی معتقدند قلب، تنها اشاره به اعتقادات نیست، بلکه بیزاری درونی از زشتیها و عشق و علاقه به اعمال نیک نیز جزء آن است و همچنین ید، تنها اشاره به جهاد با دشمن نیست، بلکه امر به معروف و نهی از منکر را (در آنجا که احتیاج به اقدامات عملی دارد و طبعاً وظیفه حکومت اسلامی است) نیز شامل میشود و لسان، هرگونه آموزش و تعلیم و تربیت صحیح، اضافه بر امر به معروف و نهی از منکر را فرا میگیرد.[۵]
احتمال دوم: مدیریت بر مبنای میزان امکانات
دومین احتمال این است که سه نوع یاری قلبی، زبانی و دستی از حیث «قدرت» و میزان تأثیر عینی رتبهبندی شوند؛ بدین ترتیب که اگر کسی میتواند باید با دست، که مبین قدرت و توانایی و رفتار مقتدرانه است، در مصداقهای مختلف، به یاری خدا برخیزد، اگر توانایی او از این حد کمتر است، میتواند با بهکارگیری زبان و نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر، به مردم و جامعه و در نهایت دین خدا، یاری برساند. اما اگر بر اثر هر محذوری، توانایی یاری رساندن با دست و زبان را ندارد، دستکم با قلب، که ضعیفترین یاری است، اقدام کند و این یاری و حمایت قلبی از هرکس برمیآید و از احدی ساقط نخواهد شد و درواقع، این مرحله سهلترین مراحل یاری است[۶]. براساس این احتمال، مدیر و مسئولی که در یک مقامی قرار دارد، نسبت به این شرط، مسئولیت بسیار خطیری بر عهده دارد؛ زیرا توانایی و قدرت وی نسبت به یاری و پشتیبانی، به مراتب قویتر از دیگران خواهد بود؛ چراکه به میزانی که امکانات در اختیار دارد، وظیفه او نیز سنگینتر است و میتواند هر چه بیشتر دیگران را یاری و حمایت کند، که با یاری آنان، خداوندو دین او را یاری کرده است.[۷]
احتمال سوم: مدیریت بر مبنای ماهیت امکانات
در این احتمال، یاری دادن به خداوند به وسیله قلب، زبان و دست، براساس ماهیتی که هر یک از این ابزار دارند، تبیین میشود و برای مدیران و مسئولان، سه نوع، یا سه سبک مدیریت مبتنی بر آن موضوعیت مییابد:
- مدیریت بر مبنای ایمان: برای اینکه انسان بتواند با قلب خود، خداوند متعال را یاری دهد، «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ»، پیش از هر کاری باید به خودسازی و تزکیه نفس بپردازد و در جهت درونسازی تلاش کند؛ زیرا یاری کردن خداوند به وسیله قلب، اساساً چیزی جز صفا و صیقل جان و درون، تعالی بخشیدن به خویشتن خویش، و رسیدن به مرحله اصالتهای انسانی، (که همانا بازگشت به فطرت و تسلیم خاضعانه و خاشعانه در برابر خالق جهان هستی است)، نمیتواند باشد؛ از اینرو، نخستین گام در جهت خودسازی و تربیت درون، آمادهسازی قلب و روح برای اعتقاد راسخ و ایمان محکم و استوار به احکام و قوانین الهی است. به بیان دیگر، انسانی که میخواهد با قلب خود به یاری اللّه بشتابد و در مسیر نصرت حق گام بردارد، باید بکوشد تا زمینه اعتقاد کامل و ایمان خالصانه را در قلب و درون خویش نهادینه سازد و آنگاه این مسیر را با شور و اخلاص طی کند؛ به گونهای که هر روز اعتقادش کاملتر شود، تا جایی که هیچ روزی را به شب نرساند، مگر آنکه نسبت به روز پیش، گامی نو برداشته و دامنه اعتقاد و ایمان خود را گستردهتر و پرتوانتر ساخته باشد. بدینگونه انسان به نقطهای میرسد که قدرت برداشتن گامهای دیگر را در مسیر این تعالی به دست میآورد و مرحله به مرحله گامهای تازهتر و مؤثرتری برمیدارد[۸].
- مدیریت بر مبنای قدرت: در کلام پر ارج علی(ع) هنگامی که سخن از یاری رساندن به خداوند، با «دست» به میان میآید: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ»، دست کنایه از قدرت است. با این دیدگاه است که در قرآن کریم نیز میخوانیم: ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[۹]؛ یعنی قدرت خداوند بالاترین قدرتهاست و هیچ قدرتی یارای برابری با آن را ندارد. در محاورات عرفی نیز وقتی واژه «دست» در تعبیری غیر از معنای عضوی از اعضای پیکر انسانی، به کار میرود، بیشتر همان معنای «قدرت» منظور است، مثل آنکه گفته شود: «کاری از دست فلانی برنمیآید» یا «دست روزگار انتقام مظلوم را از ظالم گرفت»، که در این عبارتها، واژه «دست» کنایه از قدرت و توانایی است. بنابراین، مفهوم سخن امیرالمؤمنین(ع) که مالک اشتر را به یاری الله به وسیله دست فرامیخواند، این است که باید با همه توان و نیرو در راستای نصرت و یاری خدا قدم برداری و در جهت پیشرفت احکام و قوانین الهی، از آنچه در توان داری استفاده کنی و همه را در مسیر پیشبرد اهداف مقدس اسلام قرار دهی.
- مدیریت بر مبنای کلام: نقش رسانه و تبلیغ بر کسی پوشیده نیست؛ سلاح تبلیغ از هر سلاحی برندهتر و نیرومندتر است. مهمترین و مؤثرترین وسیله تبلیغ زبان انسان است، در نتیجه، این وسیله مؤثر و پرقدرت، بسته به اینکه چگونه و در چه جهتی به کار گرفته شود، نقش و تأثیر خود را آشکار میکند. اگر زبان انسان، به ویژه انسانی که قدرت بیان و نطق مؤثری دارد، در جهت تخریب افکار و فریب و گمراهی مردم به کار رود، درواقع باید گفت که به عنوان یک وسیله تبلیغی منحرف و انحطاطآمیز به کار رفته است؛ و اگر در جهت خدمت به خدا و در مسیر تبلیغ احکام و فرمانهای الهی به کار گرفته شود، شایسته است که گفته شود، چنین شخصی با زبان خود به یاری خداوند برخاسته است: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ» و در جهت نصرت اللّه گام برداشته است[۱۰].[۱۱]
احتمال چهارم: مدیریت بر مبنای کیفیت جریان ارزشها
در این احتمال بر مبنای کیفیت جریان ارزشها و جایگاه قلب، ذهن و حواس به منزله سه ابزار شناخت، یاری دیگران بر مبنای هر یک از این ابزار به گونهای خاص تعبیر میشود؛ اصولاً هر آنچه که در صحنه عینیت و عمل به نحوی موضوعیت دارد با اندک دقت میتوان فهمید که ارتباط تنگاتنگی با نظر و تفکری خاص دارد. یعنی عمل مبتنی بر فکر صورت میگیرد و فکر هم در یک رتبه قبلتر، مبتنی بر ارزشها و باورهای قلبی فرد یا جامعه شکل میگیرد. این فرایند را میتوان هم در عملکرد و رفتارهای تکتک افراد مشاهده کرد و هم در عملکرد و رفتارهای جامعه. در این احتمال، یاری خداوند با قلب، دست و زبان، بازتابی است از سه نوع مدیریت و سلوک با دیگران:
- مدیریت بر مبنای عواطف: از آنجا که نظام تعلقات انسان بازتابدهنده حبّ و بغضها، باورها، عقاید، حساسیتها، عواطف، عشق، محبت و مسائل روحی و روانی انسان است، در این نوع مدیریت، تأکید بر آن است که با محور قرار دادن ارتباطات روحی و برقراری ارتباط میان دلها، در دیگران نفوذ کرده و با به دست آوردن دلها، رفتار آنها تحت تأثیر قرار بگیرد. به سخن دیگر، چون رفتار افراد تابع نظام حساسیتها یا نظام تعلقات آنهاست، چنانچه بتوان بر حساسیتها و عواطف افراد تأثیر گذاشت،خود به خود این امر افکار و رفتار عینی و عملکرد آنها را هم مؤثر میسازد. یک مدیر زمانی از کارایی و اثربخشی در وظایف خود برخوردار میشود که راههای نفوذ در دلهای دیگران را پیدا کند و مهمترین این راهها، در پیش گرفتن محبت واقعی و ابراز آن، با شیوههای مناسب است. برای این کار، یک مدیر باید ضمن بالا بردن تواناییها و مهارتهای مدیریتی خود، به ویژه مهارتهای انسانی، بتواند حساسیتهای هر یک از زیردستان خود را درک کرده و سپس رفتاری متناسب با شرایط روحی و روانی و براساس سطح نیازهای او داشته باشد. در چنین صورتی است که افراد زیردست هم، متقابلاً رفتاری بهنجار و در راستای اهداف مدیر و سازمان از خود نشان خواهند داد.
- مدیریت بر مبنای آگاهی: هر چه مدیر بتواند آگاهی بیشتری از زیرمجموعه خود داشته باشد و به همان نسبت زمینه آگاهی آنها را فراهم سازد، در عمل توانایی و مهارت بهتری را در مدیریت و رهبری دیگران از خود نشان میدهد. مدیر در دستگاه و نظام فکری خدامحور، در صدد آن است که اطاعت افراد نسبت به رعایت بایدها و نبایدهای سازمانی و تعقیب اهداف را جلب کند، ولی نه با جبر و نه براساس جهل و تقلید و تحریک احساسات صرف و بدون آگاهی، بلکه او مسئول است که افراد زیر فرمانش را با آگاهی و اختیار به کار وادارد، به نحوی که خود با بررسی آثار یک کار، اقدام به آن کنند، یا آن را ترک گویند. مسئله بصیرت و آگاهی آنقدر اهمیت دارد که امام علی(ع) آن را یکی از معیارهای اصلی پاسداری از نظام فکری خدامحور معرفی میکنند. امام علی(ع) در خطبه ۱۷۳ نهج البلاغه میفرماید: «وَ لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاقِعِ الْحَقِّ»؛ یعنی پرچم دفاع از انقلاب و اسلام را برنمیدارد، مگر افرادی که سه ویژگی را داشته باشند: اول، به مسائل، بصیر و آگاه باشند؛ دوم، در برابر عوارضی که این بصیرت و آگاهی میآورد و انسان را به رسالت الهی میکشاند، صبر و تحمل داشته باشند و سوم، نه تنها معیارها را بدانند، بلکه بر تطبیق معیارها بر مصداقها هم علم داشته باشند. این بدان معنا است که مدیر در نظام خدامحور، باید نیروهایش را به حدی از رشد برساند که با بصیرت و آگاهی و اراده خود، زیر فرمان بیایند. تنها در چنین صورتی است که قوانین و مقررات رشد میتوانند جلوه عینی پیدا کنند و زینتبخش اعمال شوند.
- مدیریت بر مبنای عمل: دریک سازمان، یکی از سبکهای اساسی مدیریت و رهبری دیگران، آن است که وقتی مدیری میخواهد دیگران را به کاری وادار سازد و آنها را با اهداف همسو کند، قبل از هر چیزی با رفتار و اعمال خود و به طور غیر مستقیم در آنها ایجاد انگیزه کند. این سبک از مدیریت مبتنی بر این فرض است که انسانها، موجوداتی اجتماعی و الگوپذیرند، به گونهای که اگر ارزیابی مثبتی از عملکرد فردی داشته و در بلندمدت او را خیرخواه تشخیص دهند، از او حرفشنوی داشتهاند و در رفتار و عملکرد، با او همسو و همجهت میشوند. به ویژه در جایی که یک مدیر به جای دستور دادن و دیگران را به کار واداشتن، خود را همانند آنها احساس کرده و از خود، رفتاری هماهنگ نشان دهد و درواقع همدل، همفکر و همکار آنها باشد، قطعاً میتواند عامل انگیزشی مهمی برای جلب رضایت آنها بوده و میان آنها و اهداف مدیریت و سازمان، ارتباط تنگاتنگی برقرار سازد و این خود میتواند محرکی برای انجام فعالیتهای متناسب با اهداف سازمانی باشد.[۱۲]
یاری متقابل در نظام خدامحور
پس از آنکه امام علی(ع) مالک اشتر را به عنوان یک مدیر و رهبر، به یاری خداوند و در پیش گرفتن شیوههایی فرا خواند که نتیجه آنها به منزله مصداقهایی از یاری خداوند بازتاب مییابد، توجه او را به یک واقعیت و یک سنت الهی دیگر معطوف میسازد که: یاری کردن خداوند امری نیست که بیپاداش بماند، بلکه حقیقتی است دوجانبه و متقابل؛ به گونهای که اگر کسی به هر طریق، چه با قلب، زبان یا دست، ولی خالصانه، او را یاری کرد، خداوند هم، کمک و نصرت وی را تعهد و تضمین کرده است.[۱۳]
عزّت متقابل در نظام خدامحور
افزون بر این، خداوند تضمین کرده که کسی که او را عزیز و ارجمند بداند و برای احکام و قوانین و مقررات ناشی از اراده الهی، احترام قائل شود، در مقابل، خداوند هم، زمینههای عزت و احترام او را فراهم میسازد. در اینجا این نکته ضروری است که یاری و عزت خداوند، از طریق سنّتهای حاکم بر گردش امور، صورت میگیرد؛ به گونهای که درک خود این امر، نیاز به آگاهیهای خاصی دارد؛ یعنی مجموعهای از اتفاقها و رفتارها، بر اساس حکمت خداوندی، تحقق مییابد که محصول و اثر آنها، در عمل به سود فردی است که اراده خود را در راستای اراده الهی قرار داده است. بر این اساس، فرد احساس توفیق، رشد و رضایت میکند و در این موفقیت، تنها خود را مؤثر نمیداند، بلکه فعل خود را ناشی از اراده الهی دانسته و با اذعان قلبی، فکری و عملی به این امر، راه را برای رشد و کمال هر چه بیشتر خود، هموار میسازد. به سخن دیگر، یاری خدا، در یک فرایند متقابل، به معنای یاری خود است. نمودار شماره ۱۰ – ۳، خلاصهای از مباحث مربوط به ارتباط با خدا را نشان میدهد.[۱۴]
منابع
پانویس
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۴.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۷.
- ↑ قوچانی، محمود، فرمان حکومت پیرامون مدیریت (شرح عهدنامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر)، ص۱۲۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۸.
- ↑ فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، ص۷۳.
- ↑ «دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.
- ↑ فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، ص۷۴.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۸.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۰.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۲.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۲.