خیر و شر: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۴٬۲۳۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۴۶: خط ۴۶:
[[آدمی]] در [[زندگی]] خویش بسا که احوالی گوناگون می‌یابد و هر دمی در حالی است غیر از حالی که پیش‌تر داشته است. از این رو، بسته به حالی که بر او پیش می‌آید، خیر و شرش نیز متفاوت می‌گردد؛ مثلاً گاه آدمی به حالی است که در معرض [[ریا]] و [[سمعه]] است و نمی‌تواند از آن [[پرهیز]] کند. نمازی که در این حال می‌گزارد، برای او موجب [[سقوط]] و [[شر]] است و بهتر است در آن حال [[نماز]] را نخواند، مگر آن‌که حال خویش را عوض کند. گاه دیگر نماز برای او بهترین خیر است. حتی گاه به گناهی دچار می‌شود که به ظاهر باید آن را شر به حساب آورد، ولی نسبت به حالی دیگر خیر است؛ زیرا موجب [[بیداری]] و [[پشیمانی]] می‌شود؛ چنان‌که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref> «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندی‌ات اندازد».
[[آدمی]] در [[زندگی]] خویش بسا که احوالی گوناگون می‌یابد و هر دمی در حالی است غیر از حالی که پیش‌تر داشته است. از این رو، بسته به حالی که بر او پیش می‌آید، خیر و شرش نیز متفاوت می‌گردد؛ مثلاً گاه آدمی به حالی است که در معرض [[ریا]] و [[سمعه]] است و نمی‌تواند از آن [[پرهیز]] کند. نمازی که در این حال می‌گزارد، برای او موجب [[سقوط]] و [[شر]] است و بهتر است در آن حال [[نماز]] را نخواند، مگر آن‌که حال خویش را عوض کند. گاه دیگر نماز برای او بهترین خیر است. حتی گاه به گناهی دچار می‌شود که به ظاهر باید آن را شر به حساب آورد، ولی نسبت به حالی دیگر خیر است؛ زیرا موجب [[بیداری]] و [[پشیمانی]] می‌شود؛ چنان‌که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref> «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندی‌ات اندازد».
چنان‌که آشکار است، [[خیرات]] و شروری که برشمردیم همه نسبی‌اند؛ اما آیا خیر و شر مطلقی نیز هست؟ برای پاسخ به این [[پرسش]] باید به این نکته توجه کنیم که در موضوع خیر و شر، [[انسان]] است که مد نظر است و در این صورت باید دید خیر او در چیست و شرش به چیست. این بحث که آیا خیر و شری مطلق در [[جهان]] هست یا نه، مجالی فراخ می‌خواهد و سخن را به درازا می‌کشد، اما در اینجا به اختصار اشاره می‌کنیم که خیر مطلق، همانا خدا است و خیر انسان نیز در نسبتی است که با خدا برقرار می‌کند؛ ولی [[شر مطلق]] در جهان وجود ندارد و مصداقی برایش نمی‌توان یافت.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۴۹.</ref>.
چنان‌که آشکار است، [[خیرات]] و شروری که برشمردیم همه نسبی‌اند؛ اما آیا خیر و شر مطلقی نیز هست؟ برای پاسخ به این [[پرسش]] باید به این نکته توجه کنیم که در موضوع خیر و شر، [[انسان]] است که مد نظر است و در این صورت باید دید خیر او در چیست و شرش به چیست. این بحث که آیا خیر و شری مطلق در [[جهان]] هست یا نه، مجالی فراخ می‌خواهد و سخن را به درازا می‌کشد، اما در اینجا به اختصار اشاره می‌کنیم که خیر مطلق، همانا خدا است و خیر انسان نیز در نسبتی است که با خدا برقرار می‌کند؛ ولی [[شر مطلق]] در جهان وجود ندارد و مصداقی برایش نمی‌توان یافت.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۴۹.</ref>.
==انفسی بودن خیر و شر==
گذشت که خیر و شر امور، در نسبت با [[انسان]] تحقق می‌یابند. اینک این [[پرسش]] مطرح است که آیا خیر و شر، از امور «عینی»<ref>Objective.</ref> است یا «انفسی»<ref>Subjective.</ref> اگر وجود چیزی، از میل‌ها و حال‌ها و [[عواطف]] و [[نیازهای انسان]] مستقل باشد، عینی است و در برابر، اگر وجودش به‌گونه‌ای با میل‌ها و حال‌ها و عواطف و نیازهای [[آدمی]] پیوند خورده باشد، انفسی است. رنگ، وزن، شکل، حجم، [[زمان]] و مکان اشیای پیرامون ما از امور عینی‌اند و بود و نبود آنها ربطی به میل و خواست ما ندارد؛ مثلاً اگر وزن میز پیش روی ما بیست کیلوگرم باشد، چه ما باشیم و چه نباشیم، این وزن برایش ثابت است و به ذوق و سلیقه و [[آمال]] و آرزوهای ما وابسته نیست. اما [[زیبایی]] میز از اموری است که به عواطف و سلیقه ما بسته است. ممکن است از دریچه نگاه کسی [[زیبا]] باشد، اما نزد کس دیگر [[زشت]]. بنابراین، زیبایی میز از امور انفسی است. اگر بر سر وزن میز میان دو نفر [[اختلاف]] درگیرد، ملاکی عینی برای [[داوری]] میان آنها و تعیین [[صدق]] و [[کذب]] ادعایشان در دست است و می‌توان با وزن کردن میز به [[حقیقت]] رسید، اما اگر بر سر زیبایی یا [[زشتی]] میز اختلاف درگیرد، هیچ ملاکی عینی در میان نیست تا بر اساس آن بتوان داوری کرد و [[حق]] را به یکی داد. چنین ادعاهایی صدق و کذب برنمی‌دارد. آن کس که میز را زیبا می‌داند، در حقیقت، میز در نظرش زیبا جلوه کرده است و آن کس که میز را زشت می‌داند، در حقیقت میز در نظرش زشت آمده است. خوشمزگی یا بدمزگی غذا نیز از این قبیل است. همچنین است [[خوشبویی]] یا بدبویی.
اینک آیا خیر و شر از امور عینی‌اند یا انفسی؟ آیا می‌شود چیزی خیر یا [[شر]] باشد، ولی کسی خیر یا شر بودنش را در نیابد؟ اگر خیر و شر را از امور عینی بدانیم، پاسخ مثبت است، ولی اگر آنها را انفسی بدانیم، پاسخ منفی است.
اگر نگاهی سطحی به اطراف خود بیندازیم، می‌پنداریم خیر و شر از هر دو گونه عینی و انفسی در [[جهان]] به وفور یافت می‌شوند؛ هم خیرها و شرهایی که انفسی‌اند و هم خیرها و شرهایی که عینی‌اند. درد و [[رنج]] و [[غم]] و [[شادی]] و [[عشق]] و [[خشم]] و [[صدق]] و [[کذب]] و [[عدالت]] و [[ظلم]] و مانند آنها از گونه خیر و شر انفسی‌اند، اما [[باران]] و قحطی و [[بیماری]] و [[جنگ]] و سیل و [[زلزله]] و پرباری محصولات و [[وفور نعمت]] از گونه خیر و شر عینی. ولی هنگامی که با نگاهی ژرف به نظاره می‌نشینیم، به این نتیجه می‌رسیم که خیر و شر عینی نیز به گونه‌ای به خیر و شر انفسی بازمی‌گردند. با توجه به آنچه درباره نسبیت خیر و شر گفته شد، روشن می‌شود که خیر و شر عینی نیز کاملاً عینی نیستند و دارای جنبه‌ای انفسی‌اند که به لحاظ همین جنبه انفسی، خیر یا [[شر]] محسوب می‌گردند. اگر وجود خیرها یا شرها برای [[انسان]] نباشد، خیر بودن یا شر بودن آنها بی‌معنا می‌شود. تا [[انسانی]] نباشد که از باران بهره‌مند شود یا از سیل [[زیان]] بیند، خیر و شر پدید نمی‌آید. این بهره‌مندی و زیان نیز هر چند ممکن است در پاره‌ای موارد به ظاهر گونه‌ای بهره‌مندی یا زیان عینی باشد، سرانجام به [[درون انسان]] بازمی‌گردد و با [[عواطف]] و [[امیال]] و نیازهای او پیوند می‌خورد.
[[فقر]] به ظاهر شر می‌نماید و [[غنا]]، خیر، اما پس از تحلیل درست و ژرف موضوع درمی‌یابیم که آنچه موجب می‌شود فقر را شر به شمار آورند، جنبه عینی آن نیست. فقر در جنبه عینی به معنای نداشتن است، اما همه [[نیک]] می‌دانیم که ما بسیاری چیزها را نداریم و صرف نداشتن آن چیزها شر نیست. آنچه فقر را [[شر]] و ناخوشایند می‌کند، جنبه انفسی آن است؛ نداشتنی که با [[آرزو]] و [[اشتیاق]] به داشتن همراه شود و در نتیجه [[احساس]] [[محرومیت]] به دنبال آورد. در اینجا است که احساس [[فقر]] به [[انسان]] دست می‌دهد و از آن رنجور می‌شود و آن را بد می‌یابد. اما اگر انسان چیزی را نداشته باشد و در همان حال آرزوی داشتن آن را هم نکند، هیچ احساس محرومیتی در میان نیست. در اینجا احساس فقر به انسان دست نمی‌دهد و از صرف نداشتن رنجور نمی‌گردد. بنابراین، آنچه فقر را بد و شر می‌نمایاند، احساس محرومیتی است که موجب [[رنج]] انسان می‌شود که امری انفسی است و این همان حقیقتی است که در [[کلام]] [[مولا علی]]{{ع}} به چشم می‌آید؛ آنجا که می‌فرماید: {{متن حدیث|شَرُّ الْفَقْرِ الْمُنَى}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۲، ح۵۷۲۰. اگر کلمه شر در این حدیث را افعل تفضیل بگیریم، معنا چنین می‌شود: «بدترین فقر آرزو است». در این صورت نیز جنبه انفسی، به عنوان بدترین چیز معرفی شده است، که هر چند نافی جنبه عینی شر بودن فقر نیست، بر تقدم و اهمیت جنبه انفسی تأکید دارد.</ref>؛ «[[بدی]] فقر در آرزو است». جنبه دیگر فقر،گونه‌ای [[خواری]] و کوچکی است که برای [[آدمی]] در برابر دیگران پدید می‌آورد و این حالی [[نفسانی]] است، نه عینی. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|خَيْرُ الْغِنَى تَرْكُ السُّؤَالِ وَ شَرُّ الْفَقْرِ لُزُومُ الْخُضُوعِ}}<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۷۷، ص۴۲۳.</ref>؛ «خوبی [[توانگری]]، همانا ترک خواستن از دیگران است و بدی فقر، [[خوار]] کردن آدمی در برابر دیگران است». بنابراین، احساس [[بی‌نیازی]] از دیگران، که حالی انفسی است، موجب [[نیکی]] توانگری می‌شود و احساس کوچکی و خواری در برابر دیگران، که آن نیز حالی انفسی است، موجب بدی فقر می‌گردد. اما اگر فقر از این حال عاری شود، دیگر بد نیست و اگر توانگری موجب پدید آمدن احساس بی‌نیازی از دیگران نشود و توانگر باز هم دست گدایی در پیش دیگران دراز کند، خیری در آن نیست<ref>البته ممکن است از جهات انفسی دیگری در غنا خیری یافت شود، یا در فقر شری ظاهر گردد؛ اما اگر آن جنبه‌های دیگر وجود نداشته باشد، خود فقر و غنا از جهات عینی‌شان نه خیرند و نه شر.</ref>. آن گاه که کسی به ما [[ستم]] می‌کند، به ظاهر گونه‌ای [[بدی]] و [[شر]] به ما می‌رساند و [[حق]] ما را پایمال می‌کند، اما خیر یا شر بودن ستم بسته به گونه موضع‌گیری ما است و حال [[روحی]] ویژه‌ای که در برابرش می‌یابیم. اگر [[اهل صبر]] و [[خویشتن‌داری]] باشیم، ستم برای ما نه تنها بد نیست که مایه [[رشد]] است؛ ولی اگر ما نیز بخواهیم با بدی پاسخ دهیم، به ستم می‌افتیم و همچون او، خویش را به [[گناه]] می‌اندازیم و به خود [[زیان]] می‌رسانیم. از این‌رو است که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ لَا يَكْبُرَنَّ عَلَيْكَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَكَ فَإِنَّهُ إِنَّمَا يَسْعَى فِي مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِكَ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>؛ «چون کسی به تو ستم می‌کند، بر تو گران نیاید؛ زیرا او به زیان خود و به [[سود]] توکار می‌کند». اینکه چگونه ممکن است [[آدمی]] از ستم دیگران سود برد، افزون بر جنبه انفسی یاد شده، می‌تواند به دلیل پاداشی [[اخروی]] باشد که در برابر دریافت می‌کند، اما باید توجه داشت که چنین پاداشی نیز در گرو آن حال انفسی است. اگر حال انفسی آدمی در برابر ستم، حالی [[شیطانی]] باشد و او نیز با عملی ستمگرانه به گناه در لغزد، پاداشی برنمی‌گیرد. عکس این قضیه نیز صادق است؛ چنان‌که علی{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|إِيَّاكَ وَ مُلَابَسَةَ الشَّرِّ فَإِنَّكَ تُنِيلُهُ نَفْسَكَ قَبْلَ عَدُوِّكَ وَ تُهْلِكُ بِهِ دِينَكَ قَبْلَ إِيصَالِهِ إِلَى غَيْرِكَ}}<ref>غررالحکم، ج۲، ص۳۰۹، ح۲۷۱۳.</ref>؛ «از بدی بپرهیز؛ زیرا پیش از آن‌که به دشمنت بد کنی، به خود بد کرده‌ای و پیش از آن‌که بدی را به دیگری برسانی، [[دین]] خویش را تباه کرده‌ای». چون کسی می‌خواهد به دیگران آسیب رساند، بسا که در جنبه عینی موفق شود، ولی به لحاظ انفسی به خود آسیب رساند و [[دین]] و درون خود را تباه کند. روشن است که اگر [[شر]] دارای جنبه انفسی نباشد، این سخن [[مولا علی]]{{ع}} معنایی درست نمی‌یابد.
اهمیت فراوان جنبه انفسی خیر و شر در این [[روایت]] مولا نیز آشکار می‌شود که می‌فرماید: {{متن حدیث|‌سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref>؛ «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندی‌ات اندازد». ارزش‌گذاری [[اعمال نیک]] و بد ما باید بر مبنای [[میزان]] اثری باشد که بر درون ما می‌نهند و اینکه چه احوال و عواطفی در ما بر می‌انگیزانند و این به معنای انفسی بودن خیر و شر است.
این نکته را نباید فرو نهاد که تأکید بر جنبه انفسی خیر و شر بدین معنا نیست که هیچ جنبه عینی برای آنها در میان نیست، بلکه عینیت خیر و شر نیز به معنایی که خواهد آمد، انکارناپذیر است. مراد از آنچه گذشت، [[اثبات]] اصلی بودن جنبه انفسی و تبعی بودن جنبه عینی خیر و شر است.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۵۱.</ref>.
==مصادیق اصلی و تبعی خیر و شر==
خیر و شر اقسامی دارد که عبارتند از: طبیعی، [[اخلاقی]]، [[اجتماعی]]، ما بعد الطبیعی و [[عاطفی]]. اما به نظر می‌رسد بتوان این دسته‌بندی را به گونه‌ای به تقسیم‌بندی اصلی بازگرداند. همه این اقسام، حقیقتاً خیر یا [[شر]] نیستند. بدین‌سان، می‌توان خیر و شر را به دو دسته اصلی و تبعی تقسیم کرد. البته باید توجه داشت که در این مباحث به خیر و شر [[انسان]] می‌پردازیم و آن را موضوع تقسیم‌بندی‌های خویش می‌نهیم.
آنچه حقیقتاً برای انسان خیر است، نه نعمت‌های طبیعی است و نه خوبی‌های اجتماعی و نه مانند آن. این همه، مقدمه پدید آمدن حالی خوش برای انسانند که از آن به «[[لذت]] و [[خوشی]]» یاد می‌کنیم. لذت‌های [[جسمانی]] و خوشی‌های [[روحانی]] دو بعدی‌اند که اگر برای انسان حاصل آیند، به خیر رسیده است.
[[لذت‌ها]] و خوشی‌ها در کمیت و کیفیت گوناگونند و از همین رو است که میان آنها درجه‌بندی و شدت و [[ضعف]] پدید می‌آید. اما به هرسان، خیر انسان در این است که این حال‌ها در او بیشتر و پایدارتر گردند. حتی [[کمال انسان]] نیز، که جزو مهم‌ترین نامزدهای دریافت عنوان خیر است، در صورتی از این عنوان بهره‌مند می‌گردد که لذت و خوشی را برای انسان به ارمغان آورد. اگر کمالی پیدا شود که [[رنج]] [[ابدی]] به دنبال آورد، انسان آن را به خیر و [[صلاح]] خود نمی‌داند. در نقطه مقابل نیز آنچه حقیقتاً شر است، درد و رنج است. دردهای جسمانی و رنج‌های روحانی‌اند که مصادیق [[راستین]] شر را بنیان می‌نهند. هرگونه [[نقص]] و عیبی نیز در صورتی در شمار شر و [[بدی]] درمی‌آید که درد و رنج پدید آورد.
بنابراین، خیرها و شرهای راستین، در [[حقیقت]]، لذت و خوشی و درد و رنجند. دیگر چیزها، که خیر یا شرشان می‌دانیم، خیر یا شر نیستند، بلکه به تبع خیر یا شری راستین که پدید می‌آورند، به خیر یا شر متصف می‌شوند؛ پس موجبات خیر یا [[شر]] نیز به تبع خیر و شر [[راستین]] خیر یا شر خوانده می‌شوند. به عنوان مثال، دستی که بر سر کسی می‌خورد، خود به خود نه خیر است و نه شر. حال اگر این ضربت دست، نوازش‌آمیز و همراه مهر و [[عطوفت]] باشد، به گونه‌ای که موجب پدید آمدن حالی خوش شود، خیر است و اگر کین‌توزانه و از سر [[خشم]] و [[خشونت]] باشد و موجب درد یا [[رنج]]، شر به شمار می‌رود. خیر یا شر بودن [[خوشی]] یا رنج دریافت‌کننده ضربه، [[حقیقی]] است، در حالی که خیر یا شر بودن ضربه دست، مجازی است.
[[شرور]] طبیعی، مانند [[زلزله]]، سیل و آتشفشان، آنگاه زیر عنوان شر درمی‌آیند که درد و رنج در پی آورند. همچنین، شرور [[اخلاقی]] بدین دلیل شرند که موجب رنج و [[زحمت]] و به [[سختی]] افتادن می‌شوند. نقل است که [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِي الذُّنُوبِ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱.</ref>؛ «[[دنیاپرستی]] کلید [[دشواری]] و مرکب رنج است، و [[حرص]] و [[تکبر]] و [[حسادت]]، عامل [[بی‌پروایی]] در [[گناهان]] است». بدین‌سان، اگر دنیاپرستی را درد و رنج و سختی و [[کیفری]] در پی نبود، [[نکوهش]] و مذمتی نیز نمی‌بود و اگر حسادت و [[خودبزرگ‌بینی]] و حرص و مانند آن، [[آدمی]] را به [[گناه]] نمی‌افکند و او را [[مستحق عذاب]] [[الهی]] نمی‌ساخت و درد و رنجی از این ناحیه بدو نمی‌رسید، یا به واسطه این امور، از [[خیرات]] و خوشی‌هایی [[محروم]] نمی‌شد، هیچ گونه [[بدی]] و ناپسندی در آنها نبود. بدی این امور به دلیل محروم کردن [[انسان]] از خوشی‌های جاودان، لذت‌های [[پایدار]] و درجات بالاتر [[لذت]] یا [[تولید]] رنج است؛ چنان‌که علی{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ بَلِيَّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِيهَا قَطُّ سَاعَةً إِلَّا كَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۹.</ref>؛ «و بدان که [[دنیا]] سرای [[آزمایش]] است و [[اهل]] دنیا ساعتی در آن نمی‌آسایند جز آن‌که در [[روز قیامت]] [[افسوس]] می‌خورند».
اگر دنیا بد است، به دلیل [[رنج]] و افسوسی است که در [[قیامت]] به دنبال دارد. در جای جای [[نهج البلاغه]] در وصف دنیا، به این موضوع برمی‌خوریم. در خطبه‌ای، [[حضرت علی]]{{ع}} به [[سختی]] و تندی [[مردمان]] را از [[دنیاپرستی]] [[بیم]] می‌دهد و آنان را از دنیا می‌ترساند؛ زیرا با [[شهوت‌ها]] و شیرینی‌ها و نعمت‌های زودگذر و متاع اندک، [[زیبا]] می‌نماید و در [[لباس]] [[آرزوها]] در می‌آید و با [[زینت]] [[غرور]] [[مردم]] را می‌فریبد و در برابر، زیان‌های بی‌پایان و فنا و نیستی و [[تباهی]] و [[اشک]] و [[آه]] [[ابدی]] و [[حسرت]] جان‌سوز و ناراحتی‌های سخت به ارمغان می‌آورد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۱.</ref>. [[بدی]] دنیا به دلیل پیامدهای سخت فریفته شدن به آن است وگرنه در آن نیز خیر هست. در همان [[خطبه]] می‌فرماید: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۱.</ref>؛ «در زاد و [[توشه]] آن خیری جز [[پرهیزگاری]] نیست». بدین‌سان، دنیا به خودی خود نه خیر است نه [[شر]]، بلکه خیر و شرش بسته به آن است که چگونه از آن بهره بریم و چسان بدان [[دل]] بندیم. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در روایتی خطاب به کسی که دنیا را [[نکوهش]] می‌کند، در حالی که فریفته آن است، بر این [[حقیقت]] پای می‌فشارد و [[تذکر]] می‌دهد که دنیا می‌تواند برای کسی بد باشد و برای دیگری خوب:
دنیا همانا [[خانه]] [[راستی]] است برای کسی که راست‌گویش شمارد و خانه [[تندرستی]] است برای کسی که از عهده فهمش به در آید و خانه [[بی‌نیازی]] است برای کسی که از آن توشه اندوزد و خانه [[پند]] است برای کسی که از آن پند آموزد و سجده‌گاه [[دوستان]] [[خدا]] است و نمازگاه [[فرشتگان الهی]] و جایگاه فرود [[وحی]] خدا و تجارتخانه اولیایش. [[رحمت خدا]] را در آن به دست می‌آورند و [[بهشت]] را از آن [[سود]] می‌برند. چه کسی [[دنیا]] را نکوهد، در حالی که خود بانگ برداشته است که جداشدنی است و فریاد برآورده است که نماندنی است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱.</ref>.
همچنین درباره خنثا بودن دنیا و این که به‌راستی او [[فریبکار]] نیست، بلکه ما [[فریب]] خورده‌ایم، می‌فرماید:
سخن به راست بگویم، دنیا تو را نفریفته، که تو خود فریفته [[دنیایی]] و بدان پرداخته. آنچه را مایه [[عبرت]] است، برایت آشکار کرده و میان تو و دیگری فرقی نگذاشته. او با دردها که به [[جسم]] تو می‌گمارد و با کاهشی که در توانایی‌ات پدید می‌آرد، راستگوتر از آن است که با تو [[دروغ]] گوید و وفادارتر از آن‌که با تو راه [[خیانت]] پوید، و بسا نصیحت‌گویی از سوی دنیا که وی را متهم کرده‌ای و [[راستگویی]] که گفتارش را دروغ پنداشته‌ای. اگر در پی [[شناخت]] دنیا باشی، درخانه‌های ویران و سرزمین‌های خالی از [[مردمان]]، اندرزهایی چنان [[نیکو]] فرایاد توآورد و نمونه‌هایی برای گرفتن [[پند]] پیش چشمت گذارد که او را همانند [[دوستی]] یابی [[مهربان]] و از [[بدبختی]] و تباهی‌ات نگران، و دنیا خانه‌ای است خوب برای کسی که آن را چون [[خانه]] نپذیرد و محلی است نیکو برای آن‌که آن را [[وطن]] خویش نگیرد و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند که امروز از آن گریزانند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۲۳.</ref>.
اینک به گونه گذرا پاره‌ای از مصداق‌های خیر و شر را در [[کلام امیرمؤمنان]] علی{{ع}} برمی‌شماریم. پیش از این به خیر و شر دنیا پرداختیم. خیر و شر دنیا در [[روایات]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} با نگاه به [[آخرت]] و [[سرنوشت]] [[ابدی]] [[انسان]] مذکور آمده است. برای نمونه در جایی از حضرت درباره خیر می‌پرسند و او می‌فرماید:
خیر آن نیست که [[مال]] و فرزندت بسیار شود، بلکه آن است که دانشت فراوان گردد و بردباری‌ات بسیار شود و بر مردمان [[سرافرازی]] کنی به [[پرستش]] [[پروردگار]]. اگر کاری [[نیک]] کردی، [[خدا]] را [[سپاس]] گویی و اگر به [[گناه]] افتادی، از او [[آمرزش]] جویی و در [[دنیا]] خیری نیست جز دو کس را: یکی آن‌که گناهانی کند و به [[توبه]] در آید و دیگری آن‌که در کارهای [[نیکو]] بشتابد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۹۴.</ref>.
خوبی هر چیز با معیار [[بندگی خدا]] سنجیده می‌شود و در دنیا بودن دو [[نیکی]] دارد: یکی برای بدکاران که از [[بدی]] روی گردانند و گذشته خویش را جبران کنند و دیگری برای [[نیکان]] که بر [[خیرات]] خویش بیفزایند؛ وگرنه خیری که به دنبالش [[آتش]] باشد، خیر نیست:
خیری که [[دوزخ]] در پی آن بود، خیر نتوان شمرد و شری را که پس آن [[بهشت]] بود، [[شر]] نتوان پنداشت. هر نعمتی جز بهشت [[خوار]] است و هر بلایی جز دوزخ، [[عافیت]] به شمار است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۸۷.</ref>.
[[رنج]] دنیا، اگر در پی‌اش بهشت باشد، شر نیست و در برابر آتش هیچ بلایی را شر نتوان شمرد و در کنار بهشت، هیچ نعمتی، [[نعمت]] نیست. چه بسا نعمتی که [[آدمی]] از آن درست بهره [[نبرد]] و گرفتار توهم شود و به [[بیراهه]] افتد:
بساکسی که با نعمتی که بدو دهند، به دام افتد و با پرده‌ای که بر گناهش پوشند، [[فریب]] خورد و با سخن [[نیک]] که درباره‌اش گویند، آزموده شود، و [[خدا]] هیچ کس را به چیزی نیازماید همچون مهلتی که بدو عطا فرماید<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۱۶.</ref>.
[[نعمت‌ها]] را نباید همواره خیر دانست؛ زیرا خود به خود نه خیرند و نه شر. خیر و شر نعمت‌ها بسته به این است که چه اثری بر ما نهند؛ اگر [[مفتون]] و [[مغرور]] شویم، همان نعمت‌ها وسیله بلایند: {{متن حدیث|كَمْ مِنْ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ بِالْبَلَاءِ}}<ref>ر.ک: غررالحکم، ج۴، ص۵۵۲، ح۶۹۵۲.</ref>. و اگر [[حق]] نعمت را بازشناسیم و [[سپاس]] خدای به جای آوریم و [[اهل]] [[طاعت]] حق گردیم، نعمت‌ها خیرند؛ زیرا می‌توانند در طاعت [[رب العالمین]] یاورمان گردند. از آن سو نیز آنچه شر می‌پنداریم، اگر وسیله کسب خیر شود و راهی برای [[گریز]] از شر اعظم ([[آتش دوزخ]]) گردد، دیگر شر نیست؛ چنان‌که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَا تَعُدَّنَ شَرّاً مَا أَدْرَكْتَ بِهِ خَيْراً}}<ref>غررالحکم، ج۶، ص۲۶۶، ج۱۰۱۸۵.</ref>؛ «آنچه به خیرت می‌رساند، [[شر]] مپندار». به خیر و شر نباید تنها با نگاه تنگ دنیابین نگریست؛ خیر و شر امور را باید با [[ثواب و عقاب]] [[آخرت]] سنجید. آنگاه آشکار می‌شود که چه بسیار نقصان‌های [[دنیا]] که خیر بوده است و چه بسیار زیادتی که مایه شر گشته است:
همانا هیچ چیز از [[گناه]]، بدتر نیست جز کیفرش و هیچ چیز از [[نیکی]]، خوب‌تر نیست جز پاداشش و هر چیز از دنیا، شنیدنش بزرگتر از دیدن است و هر چیز از آخرت، دیدنش بزرگتر از شنیدن است. پس بسنده باشد شما را شنیدن، از آنچه عیان است و خبر یافتن از آنچه در [[غیب]] [[نهان]] است و بدانید آنچه از دنیا بکاهد و بر آخرت بیفزاید، بهتر است از آنچه از آخرت بکاهد و در دنیا زیادت آید. چه بسیار نقصان‌یافته‌ای که [[سود]] برده است و زیادت‌برده‌ای که [[زیان]] کرده است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۴.</ref>.
باید دانست که خیر و شر امور بر مبنای خوشایندها و ناخوشایندهای ما تعیین نمی‌شوند. درست است که خیر [[راستین]]، [[لذت]] و [[خوشی]] است و شر راستین، درد و [[رنج]] است و درست است که لذت و خوشی، خوشایند و درد و رنج ناخوشایند است، اما باید دانست که خوشایندها و ناخوشایندها بر دو دسته‌اند: دسته‌ای زودگذر و آنی و فانی‌اند و دسته‌ای دیگر مانا و [[پایدار]] و جاودان. بنابراین، [[میزان]] خیر و شر را نباید خوشایندها و ناخوشایندهای زودگذر گرفت؛ زیرا: {{متن قرآن|عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و همان برای شما بهتر است و بسا چیزی را دوست می‌دارید و همان برایتان بدتر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.</ref>.
در [[اندیشه]] امیرمؤمنان{{ع}} رنجیدن از تلخی [[نصیحت]] ناصحان و [[مغرور]] شدن به شیرینی [[مدح]] [[چاپلوسان]]، از بدترین حال‌ها است:
بزرگترین [[بدی]]، ناچیز انگاشتن [[پند]] دردآور [[دوستان]] [[خیر خواه]] و [[مغرور]] شدن به شیرینی [[چاپلوسی]] [[دشمنان]] ظاهر [[فریب]] ثناگو است<ref>غرر الحکم، ج۲، ص۴۵۲، ح۳۲۶۳.</ref>.
با این همه، باید دانست که [[شر]] از درون ما برمی‌خیزد؛ چه آنجا که می‌گویند [[دنیا]] شر است و مقصود، امری درونی است: {{متن حدیث|شَرُّ الْفِتَنِ مَحَبَّةُ الدُّنْيَا}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۷، ح۵۷۴۷.</ref>؛ «بدترین [[فتنه‌ها]] [[دنیادوستی]] است»، و چه آنجا که مستقیم به خود نفس اشاره می‌کنند: {{متن حدیث|فَقْرُ النَّفْسِ شَرُّ الْفَقْرِ}}<ref>غرر الحکم، ص۴۱۵، ح۶۵۴۷.</ref>؛ «تنگ دستی نفس بدترین [[فقر]] است»؛ و {{متن حدیث|شَرُّ الْأُمُورِ الرِّضَا عَنِ النَّفْسِ}}<ref>غرر الحکم، ص۱۷۳، ح۵۷۲۳.</ref>؛ «بدترین چیز، [[خوشنودی]] از خویش است»؛ و {{متن حدیث|بِئْسَ الِاخْتِيَارُ الرِّضَا بِالنَّقْصِ‌}}<ref>غرر الحکم، ج۳، ص۲۵۰، ح۴۳۸۶.</ref>؛ «تن در دادن به [[نقص]]، بد انتخابی است».
روایاتی دیگر نیز به چشم می‌آیند که مستقیم یا نامستقیم به صفات [[انسان]] و درونش می‌پردازند؛ مانند آنجا که می‌فرماید: {{متن حدیث|الْغَضَبُ شَرٌّ إِنْ أَطَعْتَهُ دَمَرَ}}<ref>غرر الحکم، ج۱، ص۳۲۰، ح۱۲۲۰.</ref>؛ «[[خشم]] شر است، چون پیروی‌اش کنی هلاک می‌شوی»؛ و {{متن حدیث|شَرُّ الْأُمُورِ السَّخَطُ لِلْقَضَاءِ}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۷، ح۵۷۴۶.</ref>؛ «بدترین چیز [[ناخشنودی]] از [[قضای الهی]] است». حتی آنجا که به خوبی و بدی [[علم]] اشاره می‌شود، خوبی و بدی از خود انسان سرچشمه یافته است: {{متن حدیث|شَرُّ الْعِلْمِ عِلْمٌ لَا يُعْمَلُ بِهِ‌}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۰، ح۵۷۰۷.</ref>؛ «بدترین علم، آن است که بدان عمل نکنند»؛ و {{متن حدیث|خَيْرُ الْعِلْمِ مَا أَصْلَحْتَ بِهِ رَشَادَكَ وَ شَرُّهُ مَا أَفْسَدْتَ بِهِ مَعَادَكَ}}<ref>غرر الحکم، ج۳، ص۴۳۴، ح۵۰۲۳.</ref>؛ «[[بهترین علم]] آن است که تو را به [[رشد]] و [[صلاح]] بازآورد و بدترین علم آن است که [[زندگی]] اخروی‌ات را ویران کند». بدین‌سان، آنچه تعیین‌کننده خیر و شر علم است، خود انسان و چگونگی زندگی و [[میزان]] بهره‌برداری‌اش از علم است. البته باید توجه داشت که میزان تأثیرگذاری اسباب بر خیر و شر، متفاوت است. از این‌رو، در مقایسه میان اسباب، یکی بر دیگری ترجیح داده می‌شود.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۵۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۲۵۵

ویرایش