کاربر:Ali/صفحه تمرین۱: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = صحابه
| عنوان مدخل  = حکم بن ابی‌العاص بن بشر ثقفی
| مداخل مرتبط = [[حکم بن ابی‌العاص بن بشر ثقفی در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =
}}
== آشنایی اجمالی ==
وی [[برادر]] [[صحابی]] معروف [[عثمان بن ابی‌العاص]] است که به تیره بنو جشم از [[قبیله ثقیف]] [[نسب]] می‌‌برد<ref>ر.ک:هشام کلبی، جمهرة النسب، ج2، ص188؛ ابن سلام، کتاب النسب، ص267.</ref>. کنیه‌اش را [[ابوعثمان]]<ref>ذهبی، المقتني في سرد الكنى، ج2، ص97.</ref> و [[ابوعبدالملک]]<ref>دولابی، الكنى والاسماء، ج1، ص149؛ ابن حجر، الاصابه، ج7، ص221.</ref> گفته‌اند. [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج2، ص50.</ref> [[ابن عبدالبر]] را متهم کرده که نام پدر [[حکم]] را به [[اشتباه]] [[بشیر]] گفته است در حالی که این نسبت درست نیست، چون در نسخه موجود [[الاستیعاب]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص113.</ref> نام پدر وی [[بشر]] آمده است. البته [[تصحیف]] [[بشر]] به بشیر زیاد اتفاق می‌‌افتد چنان که [[ذهبی]]<ref>ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج1، ص135.</ref> نیز نام پدر حکم را بشیر گفته است.
همسو با [[ابن سعد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص49.</ref>، [[ابن‌سلام]]<ref>ابن سلام، کتاب النسب، ص267.</ref>، [[ابن ابی‌حاتم]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج3، ص130.</ref> و ذهبی<ref>ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج1، ص135.</ref> که بر صحابی بودنش تصریح کرده‌اند، [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج2، ص90.</ref> نیز شرح حالش را در بخش اول [[الاصابه]] ([[صحابه]]) آورده است؛ ولی [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج4، ص123.</ref> وی را در شمار [[تابعین]] ذکر می‌‌کند، چنان که [[بخاری]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج2، ص331.</ref> حکم را راوي [[عمر بن خطاب]] دانسته است.
وی [[بصری]] شمرده شده<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج2، ص331؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص413.</ref> و در دوره [[خلیفه دوم]] [[جانشین]] برادرش عثمان در [[طائف]] شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص49.</ref>. سپس از طرف برادرش که [[حاکم عمان]] و [[بحرین]] بود، [[حکومت بحرین]] را بر عهده گرفت و در سالهای نوزدهم و بیستم [[هجری]] منطقه‌های بسیاری را در [[عراق]] فتح کرد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص414؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج2، ص50.</ref>. بر پایه بعضی نقل‌ها وی در فتح [[استخر]] فارس(سال ۲۳)، «شهرک»، [[فرمانده سپاه]] [[ایران]] را کشت که نتیجه آن [[شکست]] [[ایرانیان]] بود<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص133؛ طبری، تاریخ، ج4، ص176.</ref>. بر اساس خبری که [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ طبری، ج5، ص225.</ref> در گزارش‌های مربوط به [[سال ۴۵ هجری]] نقل کرده است، قرار بود [[زیاد بن عبید]] (زیادبن ابیه) وی را [[حاکم خراسان]] کند، ولی پیک ویژه [[زیاد]] [[اشتباه]] کرد و به جای حکم مورد بحث، [[حکم بن عمرو غفاری]] را برای این [[مأموریت]] فراخواند، زیاد هم آن را به فال [[نیک]] گرفت و [[فرمانداری خراسان]] را به حکم غفاری سپرد.
از [[نسل]] حکم فرزندش یزید، [[راوی]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج65، ص162.</ref>، [[شاعر]] و از بزرگان دوره [[اموی]] است<ref>جاحظ، کتاب الحیوان، ج7، ص458؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج12، ص333.</ref> و نواده‌اش [[عبد الوهاب بن عبدالحمید مکنی]] به [[ابومحمد ثقفی بصری]] از [[دانشمندان]] مشهوری بوده<ref>سمعانی، الانساب، ج1، ص509.</ref> که در [[زمان]] [[خلافت منصور]] (138-158) در [[بغداد]] [[حدیث]] می‌‌گفته است<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج11، ص19.</ref>.<ref>[[رحمت‌الله بانشی|بانشی، رحمت‌الله]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حکم بن ابی‌العاص بن بشر ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۹۶-۹۷.</ref>
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[بنی‌ثقیف‏]] (قبیله)
* [[یزید بن حکم]] (فرزند)
* [[عبد الوهاب بن عبدالحمید مکنی]] (نوه)
{{پایان مدخل وابسته}}
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[رحمت‌الله بانشی|بانشی، رحمت‌الله]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «حکم بن ابی‌العاص بن بشر ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
{{پایان منابع}}
== پانویس ==
{{پانویس}}
[[رده:اعلام]]
***************************************
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = صحابه
| موضوع مرتبط = صحابه
خط ۴۶: خط ۸۰:


[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
*************************************************************

نسخهٔ ‏۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۵۵

آشنایی اجمالی

وی برادر صحابی معروف عثمان بن ابی‌العاص است که به تیره بنو جشم از قبیله ثقیف نسب می‌‌برد[۱]. کنیه‌اش را ابوعثمان[۲] و ابوعبدالملک[۳] گفته‌اند. ابن اثیر[۴] ابن عبدالبر را متهم کرده که نام پدر حکم را به اشتباه بشیر گفته است در حالی که این نسبت درست نیست، چون در نسخه موجود الاستیعاب[۵] نام پدر وی بشر آمده است. البته تصحیف بشر به بشیر زیاد اتفاق می‌‌افتد چنان که ذهبی[۶] نیز نام پدر حکم را بشیر گفته است.

همسو با ابن سعد[۷]، ابن‌سلام[۸]، ابن ابی‌حاتم[۹] و ذهبی[۱۰] که بر صحابی بودنش تصریح کرده‌اند، ابن حجر[۱۱] نیز شرح حالش را در بخش اول الاصابه (صحابه) آورده است؛ ولی ابن حبان[۱۲] وی را در شمار تابعین ذکر می‌‌کند، چنان که بخاری[۱۳] حکم را راوي عمر بن خطاب دانسته است.

وی بصری شمرده شده[۱۴] و در دوره خلیفه دوم جانشین برادرش عثمان در طائف شد[۱۵]. سپس از طرف برادرش که حاکم عمان و بحرین بود، حکومت بحرین را بر عهده گرفت و در سالهای نوزدهم و بیستم هجری منطقه‌های بسیاری را در عراق فتح کرد[۱۶]. بر پایه بعضی نقل‌ها وی در فتح استخر فارس(سال ۲۳)، «شهرک»، فرمانده سپاه ایران را کشت که نتیجه آن شکست ایرانیان بود[۱۷]. بر اساس خبری که طبری[۱۸] در گزارش‌های مربوط به سال ۴۵ هجری نقل کرده است، قرار بود زیاد بن عبید (زیادبن ابیه) وی را حاکم خراسان کند، ولی پیک ویژه زیاد اشتباه کرد و به جای حکم مورد بحث، حکم بن عمرو غفاری را برای این مأموریت فراخواند، زیاد هم آن را به فال نیک گرفت و فرمانداری خراسان را به حکم غفاری سپرد.

از نسل حکم فرزندش یزید، راوی[۱۹]، شاعر و از بزرگان دوره اموی است[۲۰] و نواده‌اش عبد الوهاب بن عبدالحمید مکنی به ابومحمد ثقفی بصری از دانشمندان مشهوری بوده[۲۱] که در زمان خلافت منصور (138-158) در بغداد حدیث می‌‌گفته است[۲۲].[۲۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ر.ک:هشام کلبی، جمهرة النسب، ج2، ص188؛ ابن سلام، کتاب النسب، ص267.
  2. ذهبی، المقتني في سرد الكنى، ج2، ص97.
  3. دولابی، الكنى والاسماء، ج1، ص149؛ ابن حجر، الاصابه، ج7، ص221.
  4. ابن اثیر، اسدالغابه، ج2، ص50.
  5. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص113.
  6. ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج1، ص135.
  7. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص49.
  8. ابن سلام، کتاب النسب، ص267.
  9. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج3، ص130.
  10. ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج1، ص135.
  11. ابن حجر، الاصابه، ج2، ص90.
  12. ابن حبان، کتاب الثقات، ج4، ص123.
  13. بخاری، التاریخ الکبیر، ج2، ص331.
  14. بخاری، التاریخ الکبیر، ج2، ص331؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص413.
  15. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص49.
  16. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص414؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج2، ص50.
  17. دینوری، الاخبار الطوال، ص133؛ طبری، تاریخ، ج4، ص176.
  18. طبری، تاریخ طبری، ج5، ص225.
  19. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج65، ص162.
  20. جاحظ، کتاب الحیوان، ج7، ص458؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج12، ص333.
  21. سمعانی، الانساب، ج1، ص509.
  22. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج11، ص19.
  23. بانشی، رحمت‌الله، مقاله «حکم بن ابی‌العاص بن بشر ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۶-۹۷.

آشنایی اجمالی

وی حکم بن ابي‌العاص بن أمية بن عبد شمس قرشی، پدر مروان بن حکم و عموی عثمان بن عفان بود. مادرحکم، رقیه بنت حارث نام داشت[۱]. حکم که از رجال و بزرگان بنی‌امیه به شمار می‌‌رفت[۲]، از خاندان متنفذی برخاسته بود. وی همنشین ابوجهل بود و به عنوان ندیم وی به شمار می‌‌رفت[۳]. چندین شغل و مهارت برای وی گفته شده که نواختن نی[۴] آرایشگری[۵] مهارت در اخته کردن گوسفندان[۶] و تجارت از جمله آنهاست. وی با تدارک کاروانی تجاری به سوی عراق رفت و در این سفر ضمن دیدار با حاتم طائی از او درخواست کرد امنیت مسیر کاروان تجاری‌اش را تأمین کند[۷]. گرد هم آمدن با جوانان و میگساری از جمله رفتارهای وی در دوران جاهلیت بود. بر اساس گزارشی وی و ابولهب برای تأمین هزینه شراب خود غزال درون کعبه را سرقت کردند و فروختند و قریش آنها را به جرم این اقدام مورد تعقیب قرار داد[۸]. حکم پیش از اسلام همسایه رسول خدا(ص) بود و چون پیامبر مبعوث شد در شمار مخالفان سرسخت آن حضرت قرار گرفت[۹] و از جمله آزاردهندگان آن حضرت بود[۱۰]. تمسخر رسول خدا(ص) و شکلک و ادا در آوردن(محاکات) از جمله آزارهای وی بود[۱۱]. همچنین او تازه مسلمانان را آزار می‌‌داد. چون عثمان بن عفان برادرزاده حکم اسلام آورد، حکم وی را به زنجیر بست تا عثمان دست از اسلام بردارد، اما با مقاومت وی، از اصرارش دست کشید[۱۲]. او نقل می‌‌کرد که در دو نوبت به همراه قریش برای آزار پیامبر(ص) اقدام کرده‌اند، اما نیرویی ماورائی مانع آنان شده است[۱۳]. البته تلاش‌های وی و همراهانش برای مقابله با مسلمانان ثمری نداشت و خود نقل می‌کرد که تلاش وی و مشرکان برای آزار پیامبر(ص) در مکه به نتیجه نرسید[۱۴]. حکم در شمار محاصره کنندگان خانه رسول خدا(ص) در ليلةالمبيت و هنگام هجرت و خروج آن حضرت از مکه به مدینه بود[۱۵].

در سال ششم هجرت به هنگام صلح حدیبیه او از جمله مشرکان مخالف صلح بود که در برابر خواسته مسلمانان سرسختی نشان می‌‌داد و تمایل نداشت مسلمانان همان سال وارد مکه شوند[۱۶]. مقاومت حکم و مشرکان در سال هشتم در هم شکست و حکم در روز فتح مکه اسلام آورد و در شمار «مسلمة الفتح» قرار گرفت[۱۷]. اسلام وی از سر ناچاری بود و اسلامی راستین نبود «کان مغموصا عليه في دینه»[۱۸]. هنگامی که بلال در روز فتح مکه بر بالای کعبه اذان گفت، بزرگان مشرک که به تازگی اسلام پذیرفته بودند هر کدام سخنی به طعنه بر زبان جاری ساختند، حکم بالا رفتن برده ای بر کعبه را حادثه بزرگی دانست[۱۹]. حکم پس از پذیرش اسلام به مدینه رفت و در چندین حادثه از او یاد شده است. بر اساس برخی اخبار در غزوه تبوک (سال۹) شرکت کرد. در تبوک چون رسول خدا(ص) دستور عبور نکردن از عقبه را داد، حکم این دستور را به باد تمسخر گرفت[۲۰]. منابع تفسیری شیعه شأن نزول آیه ۴۸ سوره نور:﴿وَإِذَا دُعُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌۭ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ[۲۱] را درباره سخن حکم بن ابی‌العاص دانسته‌اند. چون اختلافی میان عثمان و امام علی(ع) پیش آمد، و بنا شد برای رفع اختلاف به رسول خدا(ص) مراجعه شود، حکم از این کار نهی کرد و گفت پیامبر(ص) به سود پسر عموی خود قضاوت خواهد کرد[۲۲].

در دوران مدینه دو دسته گزارش درباره وی در کتاب‌های تاریخ و حدیث یافت می‌شود: گزارش‌های مربوط به تبعید وی و اخبار مربوط به لعن او و پیشگویی‌های پیامبر(ص) از آینده فرزندان وی. بیشتر مورخان از تبعید وی از سوی رسول خدا(ص) به همراه فرزندانش به طائف سخن گفته‌اند[۲۳]؛ برخی منابع شیعی، محل تبعید او را حبشه نوشته‌اند[۲۴]. در اینکه چرا رسول خدا(ص) وی را از مدینه بیرون کرد، وجوهی گفته شده است؛ اول اینکه وی با لطائف‌الحیل تلاش می‌کرد به اسرار رسول خدا دست یافته و آنها را در اختیار مشرکان قرار دهد و بدین وسیله اسرار آن حضرت را فاش می‌‌ساخت. در گزارش‌های دیگر سبب تبعید وی کار ناروا و غیر اخلاقی وی درباره خانواده رسول خدا(ص) بود. براساس این اخبار، وی از لای در یا از بالای دیوار خانه رسول خدا(ص)، درون خانه آن حضرت را می‌نگریست که یک بار پیامبر او را در این وضعیت مشاهده کرد و از خانه برای تأدیب وی بیرون آمد و فرمود: اگر بر او دست یابم، چشمانش را بیرون خواهم آورد[۲۵]. اخبار دیگری، سبب تبعید وی را تمسخر رسول خدا(ص) از سوی وی با تقلید و ادا درآوردن راه رفتن آن حضرت، یا تمسخر لحن صدای آن حضرت یاد می‌‌کنند، به گونه ای که رسول خدا(ص) بر او نفرین کرد و رعشه بر اندامش افتاد[۲۶]. به نظر می‌‌رسد مورد اخیر مربوط به این دوره نیست و این رفتارها را می‌‌توان از جمله اقدامات حکم در دوران مکی و پیش از پذیرش اسلام برشمرد[۲۷]. برخی با توجه به برخورد رسول خدا(ص) با او و وزغ خواندن وی[۲۸]، لقب او را «وزغ»[۲۹] یا «طرید» دانسته اند[۳۰]. اخبار گزارش شده درباره رفتارهای حکم گاه به گونه ای ناپسند بود که برخی مورخان تمایلی به ذکر آن نداشته اند[۳۱]. اخبار دیگری بیانگر لعن وی از سوی رسول خدا(ص)[۳۲] و خروج افراد ناپاک از صلب وی هستند[۳۳]. به نقل از عایشه، رسول خدا(ص) حکم را هنگامی لعن کرد که مروان در صلب او بود[۳۴]. همچنین عبدالله بن عمرو بن عاص نیز نقل می‌‌کند که رسول خدا(ص) در مجلسی فرمود: اولین فردی که وارد شود، ملعون است که در این هنگام حکم بن ابی‌العاص وارد شد[۳۵]. پیشگویی‌های دیگری نیز از رسول خدا(ص) درباره او صادر شده است؛ از جمله اینکه پیامبر(ص) چون حکم را دید فرمود: وای بر امت من از آنچه در صلب این مرد است[۳۶]. در روایت دیگری رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که فرزندان حکم به سی(یا چهل) نفر برسند، به پادشاهی خواهند رسید[۳۷] و در خوابی دید که فرزندان حکم چون بوزینگان از منبر وی بالا می‌‌روند[۳۸].

لعن رسول خدا(ص) و پیشگویی‌های آن حضرت درباره تسلط فرزندان حکم بر امت، توجه مورخان را برانگیخته و در عنوانی بدان پرداخته اند[۳۹]. حاکم نیشابوری[۴۰] پس از نقل چندین روایت در موضوع لعن حكم و فرزندان وی از سوی رسول خدا(ص)، اظهار میدارد اخبار در این باب بیش از این بوده و او وظیفه دینی و الهی خود می‌دانسته که در کتابش این موارد را ذکر کند؛ زیرا که اولین فتنه در میان امت فتنه خاندان حکم بوده است.

البته گروهی دیگر در این اخبار تردید کرده‌اند؛ ابن سکن گزارش‌های مربوط به دعای پیامبر(ص) علیه حکم را ثابت شده نمی‌داند[۴۱]. چنان که ذهبی روایات مربوط به لعن وی را منکر دانسته که نمیتوان بدان احتجاج کرد[۴۲].

پس از رحلت رسول خدا(ص) تا دوران خلافت عثمان (۳۵-۲۳) از حکم و فرزندانش خبری نیست. در دوران خلافت ابوبکر و عمر بنوامیه از آن دو درخواست کردند، اجازه بازگشت حکم به مدینه را بدهند که آنان موافقت نکردند[۴۳]. حکم تا دوران خلافت عثمان در طائف ماند و در آنجا مشغول دام پروری بود[۴۴]. هنگامی که عثمان به خلافت رسید، با این توجیه که رسول خدا(ص) با بازگشت حکم به مدینه موافقت کرده و وعده آن را به عثمان داده، یا ادعای اینکه حکم توبه کرده و از کار خویش پشیمان شده است؛ وی را به مدینه بازگرداند[۴۵]. عثمان به بازگرداندن حکم به مدینه اکتفا نکرد، او را مورد لطف و تفقد قرار داد، جامه نیکو بر او پوشاند[۴۶] و برای صله رحم مبلغ ۱۰۰ هزار درهم بدو داد[۴۷] و عطایای دیگری به خاندانش بخشید[۴۸]. او به قدری مقرب درگاه عثمان شد که چون والی صدقات بازار مدینه اموال را نزد عثمان می‌‌آورد، عثمان آنها را به حکم بن ابی العاص می‌‌داد[۴۹]. همچنین عثمان او را به کارگزاری صدقات قضاعه برگزید و صدقات آنان را که بالغ بر ۳۰۰هزار درهم بود به وی بخشید[۵۰]. حکم جایگاه والایی نزد عثمان یافته بود و از جمله افرادی بود که اجازه نشستن بر تخت و کنار او را داشتند و چون به مجلس عثمان وارد می‌شد، برایش جا باز می‌کرد و او را شیخ قریش می‌خواند[۵۱].

اقدامات عثمان در بزرگداشت حکم از جمله مطاعن وی برشمرده شده و دستاویزی برای مخالفان وی بود[۵۲]. عثمان در جواب معترضان می‌‌گفت در حق حکم صله رحم کرده و قرابت و فامیلی را پاس داشته است[۵۳].

حکم در اواخر عمر نابینا شد[۵۴]. ابن حبیب بغدادی[۵۵] او را در شمار «اشراف نابینا» آورده است. مرگ وی در اواخر دوران حکومت عثمان ثبت شده است. برخی گزارش‌ها مرگ وی را چند ماه قبل از شروع شورش‌ها علیه عثمان در مدینه ثبت کرده‌اند[۵۶]. برخی مرگ او را سال ۳۱[۵۷] و برخی دیگر سال ۳۲ نوشته‌اند. پس از درگذشت حکم، عثمان که به او علاقه مند بود، برای تکریم بر قبر او سایه بانی زد که با اعتراض مردم مواجه شد[۵۸].

تعداد فرزندان وی ۲۸ نفر(۲۰ پسر و ۸ دختر) ذکر شده است[۵۹]. نام فرزندان وی و همسران حکم بدین شرح یاد شده اند: عثمان ازرق که بزرگ‌ترین فرزندش بود، عبدالرحمن، حارث، صالح، مروان، أم‌البنين، زينب که مادرشان آمنه دختر علقمه کنانیه بود. عثمان، اصغر، یحیی، آبان، عمر، حبيب، أم‌يحيى، أم‌سلمه، أم‌عثمان که مادرشان ملیکه بنت أوفى بن الحارث مریه بود. یوسف که مادرش ام یوسف، دختر هاشم بن عتبه بود. نعمان، اوس، عمرو، أم‌الحكم، أم‌آبان، أمامه، سهیل که مادرشان ام‌نعمان دختر حذيفة ثقفيه بود، عبيدالله، عبدالله، حکم که مادرشان ام‌ولد بود. خالد، عبدالرحمن اصغر که مادر آنها نیز ام‌ولد بود. مسلم که او نیز مادرش ام‌ولد بود[۶۰]. افزون بر فرزندان، خاندان حكم (ولد الحكم بن ابی‌العاص) وابستگانی نیز داشت[۶۱].

آل‌حکم در شمار بدترین خاندان‌ها یاد می‌‌شدند[۶۲]. و در دوره‌های بعد نیز برخی حکم را به جهت فرزندان و نوادگان ناصالحی که بر جا گذاشته بود سب و شتم می‌‌کردند[۶۳]. در رقابت‌ها و برشماری مطاعن و مثالب قبایل نیز حکم بن ابی‌العاص به عنوان یکی از برگ‌های منفی بنوامیه مطرح می‌‌شد که لعن رسول خدا(ص) شامل حال او شده بود[۶۴]. منابع تفسیری اهل سنت نیز «شجره ملعونه» در آیه ۶۰ سوره اسراء:﴿وَمَا جَعَلْنَا ٱلرُّءْيَا ٱلَّتِىٓ أَرَيْنَـٰكَ إِلَّا فِتْنَةًۭ لِّلنَّاسِ وَٱلشَّجَرَةَ[۶۵] را خاندان حكم بن ابی‌العاص دانسته اند[۶۶].[۶۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۵.
  2. ابن درید، الاشتقاق، ص۷۵.
  3. ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۱۷۹.
  4. ابن قتیبه، المعارف، ص۵۷۶.
  5. ابن کلبی، مثالب العرب، ص۴۵.
  6. دمیری، حیوة الحیوان، ج۱، ص۲۷۹.
  7. زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ص۴۰۳.
  8. ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۵۹-۶۹.
  9. بلاذری، انساب، ج۱، ص۱۷۰ و ج۶، ص۱۳۵.
  10. ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۱۵۷.
  11. جاحظ، برصان و العرجان و العمیان و الحولان، ص۴۳۱؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۷۰؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ص۲۵۷؛ حلبی، السیره الحلبیه، ج۱، ص۴۴۷.
  12. ابن شبه نمیری، تاریخ المدينة المنوره، ج۳، ص۹۵۴؛ بلاذری، الانساب، ج۶، ص۱۰۰.
  13. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳ ص۲۱۴.
  14. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۵۱۴.
  15. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۱، ص۱۷۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۹، ص۳۹.
  16. واقدی، ج۲، ص۵۹۴؛ شامی، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج۵، ص۴۳.
  17. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.
  18. بلاذری، الانساب، ح۱، ص۱۷۰؛ قاضی نعمان، مثالب، ص۱۸۲.
  19. واقدی، ج۲، ص۸۴۶؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة، ج۱۳، ص۳۸۶.
  20. طوسی، امالی، ص۱۷۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۵۳؛ یوسفی غروی، موسوعة التاريخ الاسلامی، ج۳، ص۴۷۷.
  21. «و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده می‌شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو می‌گردانند» سوره نور، آیه ۴۸.
  22. طوسی، التبیان، ج۷، ص۲۵۰؛ طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۷، ص۲۳۶.
  23. بلاذری، انساب، ج۶، ص۲۵۴.
  24. اصول السته عشر، ص۱۹.
  25. بلاذری، الانساب، ج۱، ص۱۷۰.
  26. طبرانی، المعجم الكبير، ج۳، ص۲۱۴؛ طوسی، الامالی، ص۱۷۵؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۶۸.
  27. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۴.
  28. طبرانی، المعجم الكبير، ج۱۲، ص۱۱۵.
  29. زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخيار، ج۳، ص۱۹۶.
  30. نباطی، الصراط المستقيم الى مستحقى التقدیم، ج۳، ص۳۱.
  31. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.
  32. قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۲، ص۱۵۰.
  33. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۱.
  34. مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۷.
  35. ابن عبدالبر، استیعاب، ج۱، ص۳۶۰.
  36. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۴؛ برخلاف اخباری که تولد مروان را در طائف ذکر می‌کند و مطابق و همسو با حدیث یاد شده هستند بیشتر گزارش‌ها تولد مروان را در سال دوم هجری نوشته‌اند.
  37. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۷۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.
  38. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۰؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۳.
  39. بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۵۰۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۲۴۲؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۳.
  40. حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۲.
  41. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۱.
  42. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۶۶.
  43. بلاذری، الانساب، ج۶، ص۱۳۵.
  44. آبی، نثر الدر فی المحاضرات، ج۳، ص۲۳.
  45. ابن شبه نمیری، تاریخ المدينة المنوره، ج۳، ص۱۰۹۲؛ عسکری، الاوائل، ص۱۷۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.
  46. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۴.
  47. ذهبی، تاریخ، ج۳، ص۳۶۶؛ ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۰۴.
  48. طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۴۸.
  49. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۸.
  50. بلاذری، الانساب، ج۶، ص۱۳۷.
  51. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۸۴.
  52. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۴؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و نهایه، ج۷، ص۱۷۱؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ص۱۸۹.
  53. ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۵، ص۵۶.
  54. صفدی، نکت الهميان في نكت العميان، ص۱۲۳.
  55. ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۲۹۶.
  56. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.
  57. ذهبی، تاریخ، ج۳، ص۳۶۵.
  58. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۸، ص۱۸۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.
  59. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۳۵۳؛ ذهبی، تاریخ، ج۳، ص۳۶۵.
  60. بلاذری، الانساب، ج۶، ص۳۰۱.
  61. بلاذری، الانساب، ج۶، ص۳۰۱.
  62. بلاذری، الانساب، ج۷، ص۳۳۹.
  63. بلاذری، الانساب، ج۷، ص۲۶۵.
  64. جاحظ، رسائل سیاسیه، ص۴۱۷ و ص۴۲۳؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۵۶۳.
  65. «و (یاد کن) آنگاه را که با تو گفتیم: پروردگارت به مردم چیرگی دارد و خوابی که ما به تو نمایاندیم و درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمون مردم قرار ندادیم و آنان را بیم می‌دهیم اما جز سرکشی بزرگ، به آنان نمی‌افزاید» سوره اسرا، آیه ۶۰.
  66. فخر رازی، التفسير الكبير، ج۲۱، ص۳۶۱؛ خازن، لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج۲، ص۱۳۵؛ سیوطی،الدر المنثور، ج۴، ص۱۹۱؛ آلوسی، روح المعاني في تفسير القرآن العظیم، ج۸، ص۱۰۲.
  67. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «حکم بن ابی‌العاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۳-۹۶.