بنی ضبیعة بن زید: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۰: خط ۲۰:


این قوم در [[جاهلیت]] به «کِسر الذَهَب؛ پاره‌های زر» [[شهرت]] داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. دلیل این نامگذاری شرافتی عنوان شده که این [[مردم]] در ایام [[جاهلی]] در میان [[قوم]] خود داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.</ref>. البته برخی منابع، دایره شمول این وصف را تنگ‌تر گرفته، تنها [[خاندان]] [[عامر بن عطاف بن ضبیعه]] را مشمول این [[لقب]] دانستند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.</ref>. برخی دیگر هم، با وسعت بخشیدن به حدود آن، علاوه بر بنی ضبیعه، سایر [[فرزندان]] [[زید بن مالک بن عوف]] یعنی [[امیه]] و عبید را هم، داخل این وصف نموده، از جمیع آنان به عنوان «کسر الذهب» یاد کرده‌اند<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>. از بارزترین چهره‌های این [[قوم]] در تمام ادوار [[تاریخ]] [[جاهلی]] این [[طایفه]] می‌توان از [[ابوعامر بن صیفی]] معروف به «[[ابوعامر راهب]]» یاد کرد. ابوعامر از سران جاهلی [[اوس]] بود<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۳۲.</ref>. وی در [[جاهلیت]]، با [[اهل کتاب]] به [[مناظره]] می‌پرداخت و ضمن [[تمایل]] به [[نصرانیت]]، [[رهبانیت]] را پی می‌گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.</ref>. به سر بردن او در [[زمان جاهلیت]] به حال رهبانیت و به بر کردن لباس‌های پشمینه از سوی وی، موجب شده بود تا [[مردم]]، او را «[[راهب]]» لقب دهند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>. او مسافرت‌های بسیاری به [[شام]] داشت و دیدارهای بسیاری با مردم این [[دیار]] داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.</ref>. [[مردم یثرب]]، در ایام مقارن با [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به این [[شهر]]، خود را تحت [[اطاعت]] او و [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند، قرار داده بودند. هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] عبدالله بن ابی بن سلول گردن نهاده بودند و [[قبیله اوس]] هم [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]] را به سیادت خویش برگزیده بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
این قوم در [[جاهلیت]] به «کِسر الذَهَب؛ پاره‌های زر» [[شهرت]] داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. دلیل این نامگذاری شرافتی عنوان شده که این [[مردم]] در ایام [[جاهلی]] در میان [[قوم]] خود داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.</ref>. البته برخی منابع، دایره شمول این وصف را تنگ‌تر گرفته، تنها [[خاندان]] [[عامر بن عطاف بن ضبیعه]] را مشمول این [[لقب]] دانستند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.</ref>. برخی دیگر هم، با وسعت بخشیدن به حدود آن، علاوه بر بنی ضبیعه، سایر [[فرزندان]] [[زید بن مالک بن عوف]] یعنی [[امیه]] و عبید را هم، داخل این وصف نموده، از جمیع آنان به عنوان «کسر الذهب» یاد کرده‌اند<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>. از بارزترین چهره‌های این [[قوم]] در تمام ادوار [[تاریخ]] [[جاهلی]] این [[طایفه]] می‌توان از [[ابوعامر بن صیفی]] معروف به «[[ابوعامر راهب]]» یاد کرد. ابوعامر از سران جاهلی [[اوس]] بود<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۳۲.</ref>. وی در [[جاهلیت]]، با [[اهل کتاب]] به [[مناظره]] می‌پرداخت و ضمن [[تمایل]] به [[نصرانیت]]، [[رهبانیت]] را پی می‌گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.</ref>. به سر بردن او در [[زمان جاهلیت]] به حال رهبانیت و به بر کردن لباس‌های پشمینه از سوی وی، موجب شده بود تا [[مردم]]، او را «[[راهب]]» لقب دهند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>. او مسافرت‌های بسیاری به [[شام]] داشت و دیدارهای بسیاری با مردم این [[دیار]] داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.</ref>. [[مردم یثرب]]، در ایام مقارن با [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به این [[شهر]]، خود را تحت [[اطاعت]] او و [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند، قرار داده بودند. هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] عبدالله بن ابی بن سلول گردن نهاده بودند و [[قبیله اوس]] هم [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]] را به سیادت خویش برگزیده بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
==اسلام بنی ضبیعة بن زید==
پس از [[پیمان عقبه اول]]، و در پی آن، ظهور [[اسلام در مدینه]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}}، [[مصعب بن عمیر]] را جهت [[تبلیغ اسلام]] و [[آموزش قرآن]] و [[احکام اسلام]] به [[مدینه]] اعزام فرمود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.</ref>. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و [[تبلیغات]] بی‌وقفه او، [[اسلام]] در تمام خانه‌های [[انصار]] آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از [[مردم]] [[اوس]] که در قسمت‌های بالای [[شهر مدینه]] [[زندگی]] می‌کردند، [[مسلمان]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.</ref>. این روند با ورود [[پیامبر]]{{صل}} به مدینه، ادامه یافت؛ چندان‌که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های [[اوسی]] از جمله [[بنی عمرو بن عوف]] که [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید جزئی از آن بودند مسلمان شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳.</ref>. هر چند برخی منابع هم از [[معتب بن قشیر]] به عنوان یکی از حاضران در [[عقبه دوم]] نام بردند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.</ref> اما منابع معتبر دیگر<ref>من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۲.</ref>، در ذکر نام افراد حاضر در این واقعه، نامی از او و دیگر افراد بنی ضبیعه در عقبه دوم به میان نیاورده‌اند که این امر می‌تواند حاکی از عدم [[استحکام]] اسلام در بین مردم این طایفه در آن [[زمان]] باشد. حضور اندک مردم این [[قوم]] در [[جنگ بدر]] هم -که در بخش بعد بدان خواهیم پرداخت- هم می‌تواند دلیلی دیگر بر استقبال کم‌رمق این قوم در دست‌کم [[سال نخست هجرت]] از اسلام باشد.
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از [[زنان]] این طایفه نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: [[شموس بنت ابوعامر راهب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.</ref>، [[حبیبه بنت ابوعامر راهب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)</ref>، [[عصیمه بنت ابوالاقلع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.</ref>، [[جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref>، [[شموس بنت نعمان بن عامر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.</ref>، [[تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث]] بن قیس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref>، [[لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref> و عائشه یا [[مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۲۶ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۴۱

نسب قوم

بنی ضبیعه در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخه‌های قبیله اوس‌اند که نسب از ضبیعة بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن أوس می‌برند[۲]. از فرزندان ضبیعه می‌توان به اسامی امه، عطاف و زید، و از فرزندان امة بن ضبیعه می‌توان به نام مالک اشاره داشت. از مهمترین شعب و فروعات بنی ضبیعه می‌توان از بنی حارثة بن عامر بن مجمع[۳]، بنی ربیع بن محمد[۴] و خاندان آل حفص بن احمد بن عمار[۵] یاد کرد.[۶].

منازل و مساکن بنی ضبیعة بن زید

منازل این قوم بسان دیگر انصاری‌ها، مدینه بود. بنی ضبیعه همراه با دیگر اقوام خود از بنو عمرو بن عوف در منطقه قباء فرود آمدند[۷] و در آنجا در نزدیکی خانه ابوسفیان بن حارث، بین «أحجار المراء» و بین انجمن بنی الموالی، قلعه‌ای به نام «الشنیف» برای خود بنا نهادند[۸]. از سرزمین‌های دوران اسلامی آنان، -علاوه بر مدینه- می‌توان به سرزمین اندلس اشاره کرد. «قرطبه» در جانب شرقی منطقه مقبرة بنی عباس، منزل بنی ربیع بن محمد بن ربیع از ذراری حنظله غسیل الملائکه[۹]، و «باجه» از مساکن آل حفص بن احمد بن عمار[۱۰] به شمار می‌رفت.[۱۱].

تاریخ جاهلی بنی ضبیعة بن زید

از تاریخ جاهلی بنی ضبیعه و نقش آنان در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در دوران جاهلیت از جمله جنگ‌های جاهلی با وجود اطمینانی که از مشارکت آنها در این جنگ‌ها داریم، جز خبر حضور آنان در جنگ میان‌قبیله‌ای که بین دو طایفه اوسی بنی خطمه و بنی عوف بن مالک بن اوس در پی قتل عامر بن مجمّع بن عطاف -از سران طایفه بنی ضبیعه و بنی عمرو بن عوف- به دست یکی از افراد بنی خطمه به نام مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان در گرفت[۱۲] اطلاع چندانی به‌دست نیامده است. با این حال، از آنجا که در نقل گزارشات تاریخی، حضور قبایل کوچک‌تر تحت شعاع حضور قبایل بزرگ‌تر یا شاخه‌های بالاتر این قبایل قرار گرفته است، به همین جهت، نام و نشان چندانی از قبایل کوچک‌تر از جمله قبیله بنی ضبیعة بن زید با وجود قبیله مادری‌شان -بنی عمرو بن عوف- دیده نمی‌شود. از این‌رو، حضور بنی عمرو بن عوف در وقایع و حوادث پیش آمده در سده‌های جاهلی را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخه‌های فروتر آن از جمله بنی ضبیعه و بنی امیه و... دانست. در واقع نام شاخه‌های فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در سایه بزرگ شاخه‌های بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقعی نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ ثبت نشده است. از جمله پیکارهای جاهلی که نامی از بنی عمرو بن عوف و طوایفش -از جمله بنی ضبیعه- به میان آمده است جنگ سمیر است. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، انتقام‌جویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- را سبب عنوان کرده، گفته‌اند: عبدالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام، کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که هم‌پیمان من عزیزترین و بافضیلت‌ترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف به نام سمیر از این گفته به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین آن مرد نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و از آنان خواست تا قاتل را بدو تحویل دهند. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدام‌یک از آنها کعب را کشته‌اند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجی‌ها بود، از این‌رو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۱۳]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۱۴]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزه‌طلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمک‌طلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۱۵]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچ‌کدام از طوایف اوس و خزرج هم‌پیمان نبودند با درخواست‌هایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای هم‌پیمانی روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۱۶]. مالک بن عجلان خزرجی و هم‌پیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت با هم به پیکار برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و هم‌پیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۱۷].

از دیگر اخبار جاهلی این قوم می‌توان به حضور مردم این قوم در جنگ مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این پیکار، قبایل اوس و خزرج با هم به منازعه پرداختند که به شکست سخت و مفتضحانه اوس و فرار آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، بنی عمرو بن عوف و بنی اوس مناة از قبیله اوس از در سازش با خزرج در آمدند و با آنها صلح کردند. اما بنی عبدالاشهل و بنی ظفر و دیگر خاندان‌های اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا انتقام کشته‌های خود را نگیرند با خزرجیان مصالحه نخواهند کرد[۱۸].

یوم السراره نیز از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که نام بنی عمرو بن عوف و طوایفش را در خود به ثبت و ضبط رسانده است. در علت وقوع این نبرد که بین بنی عمرو بن عوف از اوس و بنی حارث از خزرج اتفاق افتاد گفته شده که مردی از بنی حارث فردی از بنی عمرو بن عوف را به قتل رساند. مردان بنی عمرو به تلافی این امر، مرد قاتل را غافلگیر کرده بر او هجمه بردند و او را کشتند. بنی حارث پس از اطلاع از این واقعه در صدد انتقام بر آمدند و خود را آماده جنگ کردند. سپس به بنی عمرو بن عوف پیغام دادند و آنان را به مبارزه فرا خواندند. در نتیجه، دو طرف در السراره با هم رو در رو شدند. این نبرد خونین تا چهار روز به طول انجامید و بعد از این مدت، مردان اوس به منازل خود مراجعت کردند و خزرجی‌ها فاتحانه به این پیروزی افتخار کردند و شاعرانشان آن را در اشعار خود انعکاس دادند[۱۹].

این قوم در جاهلیت به «کِسر الذَهَب؛ پاره‌های زر» شهرت داشتند[۲۰]. دلیل این نامگذاری شرافتی عنوان شده که این مردم در ایام جاهلی در میان قوم خود داشتند[۲۱]. البته برخی منابع، دایره شمول این وصف را تنگ‌تر گرفته، تنها خاندان عامر بن عطاف بن ضبیعه را مشمول این لقب دانستند[۲۲]. برخی دیگر هم، با وسعت بخشیدن به حدود آن، علاوه بر بنی ضبیعه، سایر فرزندان زید بن مالک بن عوف یعنی امیه و عبید را هم، داخل این وصف نموده، از جمیع آنان به عنوان «کسر الذهب» یاد کرده‌اند[۲۳]. از بارزترین چهره‌های این قوم در تمام ادوار تاریخ جاهلی این طایفه می‌توان از ابوعامر بن صیفی معروف به «ابوعامر راهب» یاد کرد. ابوعامر از سران جاهلی اوس بود[۲۴]. وی در جاهلیت، با اهل کتاب به مناظره می‌پرداخت و ضمن تمایل به نصرانیت، رهبانیت را پی می‌گرفت[۲۵]. به سر بردن او در زمان جاهلیت به حال رهبانیت و به بر کردن لباس‌های پشمینه از سوی وی، موجب شده بود تا مردم، او را «راهب» لقب دهند[۲۶]. او مسافرت‌های بسیاری به شام داشت و دیدارهای بسیاری با مردم این دیار داشت[۲۷]. مردم یثرب، در ایام مقارن با هجرت نبی اکرم(ص) به این شهر، خود را تحت اطاعت او و عبدالله بن ابی بن سلول که خود به ریاست انتخاب کرده بودند، قرار داده بودند. هر دو قبیله اوس و خزرج به بزرگی و سیادت عبدالله بن ابی بن سلول گردن نهاده بودند و قبیله اوس هم ابوعامر عبدعمرو بن صیفی را به سیادت خویش برگزیده بودند[۲۸].[۲۹].

اسلام بنی ضبیعة بن زید

پس از پیمان عقبه اول، و در پی آن، ظهور اسلام در مدینه، رسول ختمی مرتبت(ص)، مصعب بن عمیر را جهت تبلیغ اسلام و آموزش قرآن و احکام اسلام به مدینه اعزام فرمود[۳۰]. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و تبلیغات بی‌وقفه او، اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمت‌های بالای شهر مدینه زندگی می‌کردند، مسلمان شدند[۳۱]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندان‌که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های اوسی از جمله بنی عمرو بن عوف که طایفه بنی ضبیعة بن زید جزئی از آن بودند مسلمان شدند[۳۲]. هر چند برخی منابع هم از معتب بن قشیر به عنوان یکی از حاضران در عقبه دوم نام بردند[۳۳] اما منابع معتبر دیگر[۳۴]، در ذکر نام افراد حاضر در این واقعه، نامی از او و دیگر افراد بنی ضبیعه در عقبه دوم به میان نیاورده‌اند که این امر می‌تواند حاکی از عدم استحکام اسلام در بین مردم این طایفه در آن زمان باشد. حضور اندک مردم این قوم در جنگ بدر هم -که در بخش بعد بدان خواهیم پرداخت- هم می‌تواند دلیلی دیگر بر استقبال کم‌رمق این قوم در دست‌کم سال نخست هجرت از اسلام باشد.

در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند می‌توان از: شموس بنت ابوعامر راهب[۳۵]، حبیبه بنت ابوعامر راهب[۳۶]، عصیمه بنت ابوالاقلع[۳۷]، جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع[۳۸]، شموس بنت نعمان بن عامر[۳۹]، تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۰]، لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۱] و عائشه یا مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۲] یاد کرد.[۴۳].

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۴.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳-۳۳۲ و ۴۷۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰.
  3. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۴.
  4. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  5. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  6. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  7. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
  8. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
  9. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  10. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  11. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  12. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.
  13. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
  14. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
  15. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
  16. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
  17. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
  18. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.
  19. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۲.
  20. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
  21. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.
  22. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.
  23. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  24. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۳۲.
  25. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.
  26. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
  27. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.
  28. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.
  29. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  30. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.
  31. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
  32. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳.
  33. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.
  34. من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۲.
  35. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.
  36. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)
  37. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
  38. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  39. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
  40. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  42. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  43. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.