عمان در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۴: خط ۵۴:


آنچه از منسوجات که پیش از این در منابع یاد شد، آن دسته‌ منسوجاتی است که در [[تجارت]] کاربرد داشته است و گر نه احتمال دارد کارگاه‌های محلی و خانگی فراوان دیگری وجود داشته باشد که نیازهای بسیاری را در عمان بر طرف می‌‌کرده است؛ در حالی که شاید ابتدایی بوده و [[مهارت]] خاصی نیز در آن به کار نمی‌رفته است<ref>تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۳۸-۴۰.</ref><ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]].</ref>
آنچه از منسوجات که پیش از این در منابع یاد شد، آن دسته‌ منسوجاتی است که در [[تجارت]] کاربرد داشته است و گر نه احتمال دارد کارگاه‌های محلی و خانگی فراوان دیگری وجود داشته باشد که نیازهای بسیاری را در عمان بر طرف می‌‌کرده است؛ در حالی که شاید ابتدایی بوده و [[مهارت]] خاصی نیز در آن به کار نمی‌رفته است<ref>تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۳۸-۴۰.</ref><ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]].</ref>
==ساکنین==
[[سرزمین عمان]] بر [[نظام قبیله‌ای]] [[استوار]] بوده، بیشتر [[مردم]] عمان در اتحادیه‌های قبیله‌ای [[انتظام]] یافته بودند. «[[ازد]]» مهمترین [[قبیله]] ساکن در عمان از [[زمان]] [[ظهور اسلام]] بدین سو بوده است تا آنجا که عمان را به اسم «[[سرزمین]][[ ازد]]»<ref>ابو الفدا، تقویم البلدان، ۹۹</ref> نامیده‌اند. [[بلاذری]] نیز گفته است که «بیشترین سکنه عمان ازدیها هستند».<ref>فتوح البلدان، ۷۶ طبع دی غویه، بریل لیدن ۱۸۶۶م.</ref> [[هنگام ظهور اسلام]]، [[قدرت]] و [[نفوذ]]، بیشتر در [[اختیار]] [[قبیله ازد]] بوده است. شکی نیست که [[تاریخ]] [[سکونت]] آنها در عمان به [[روزگار]] قدیمی تری بر می‌‌گردد.<ref>المعار، ۶۴۱۶۴۰، تحقیق ثروت، عکاشه، مطبعة دار الکتب القاهرة ۱۹۶۰ تک فتوح البلدان ۱۵ ۱۷ ابن خلکان، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، ۱۰۷/۴ تحقیق احسان، عباس، بیروت، دائرة المعارف الأسلامیهٔ ۳۷/۲ ۳۸ ترجمه عربی». جرجی زیدانف العرب قبل الأسلام، ۱۸۲، طبعه جدیده مراجعه و تعلیق حسین، مؤنس دار، الهلال عمر کحالة معجم قبائل العرب، ۱۵/۱ ۱۶، المطبعة الهاشمیة، دمشق، ۱۹۴۹. الدکتور جواد علی تاریخ العرب قبل الأسلام، ۲۶۱/۴ مطبعة المجمع العلمی العراقی، ۱۹۵۵.</ref> بزرگترین [[مورخان]] و نسابان [[عرب]] در قرون اولیه [[اسلامی]]، ذکر کرده‌اند که ازد بعد از خارج شدنشان از [[یمن]] در سرزمین «[[عک]]» اقامت گزیدند. در پی وقوع [[جنگ]] با عک و [[شکست]] از آنها، به [[مکه]] رهسپار شدند. «[[ازدیان]] دیر زمانی در مکه اقامت گزیدند اما با بروز قحطی، رهسپار عمان شد». [[ابن هشام]] می‌گوید: ازد در سرزمین عک مأوا گزیدند «مردم قبیله عک با آنها وارد [[نبرد]] شدند...؛ از این رو از آنجا کوچیدند و در بلاد مختلف پراکنده شدند.... و در عمان سکونت گزیدند».<ref>السیرة النبویة، ۱۴/۱۳/۱ تحقیق مصطفی السقا و آخرون مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده مصر، ۱۹۳۶، نک: ۹/۱ النویری، ۳۳۳/۱۵ ۳۳۷.</ref>
[[یعقوبی]] می‌گوید: «ازد در یثرب متفرق شدند و سایرین [[شام]] را برگزیدند حتی به سرزمین [[سرات]] نیز رفتند؛ لذا ازدیان با این قبیله و دیگر اطرافیان درگیر شدند و گروهی از آنها به سوی عمان رفتند».<ref>التاریخ ۲۳۲/۱ ۲۳۳ طبعة هوتسما، لیدن، ۱۸۸۳م نک کشف الغمه ورقه ۱۹.</ref> «همدانی» ذکر کرده است که [[ازد]] در «تهامه» اقامت گزیدند؛ چون بین آنها [[تفرقه]] و [[اختلاف]] افتاد، «لذا هر گروهی به طرفی رفته و گروهی از آنها رهسپار عمان و یمامه و [[بحرین]] شدند».<ref>ابو الفدا، تقویم البلدان ۹۹</ref>
تخریب [[سد]] «[[مأرب]]» نمی‌تواند دلیلی برای [[مهاجرت]] گسترده [[قبایل]] باشد زیرا منطقه تحت [[پوشش]] [[سد مأرب]] محدود بوده است، سد به طور کامل تخریب نشده و تا [[ظهور اسلام]] قابل استفاده بوده است؛ لذا باید گفت که مهاجرت [[دلایل]] عمیق‌تر و گسترده تری از جمله بحران‌های سخت [[اقتصادی]] و نگرانی‌های [[سیاسی]] داشته است.
همچنین قابل ذکر است که [[سرزمین]] محل [[سکونت]] [[ازدیان]] منطقه پر صعوبتی بوده است و این [[قوم]] در آن به شبانکارگی [[اشتغال]] داشته‌اند. علاوه بر آن، [[اخبار]] روابط بین اهالی عمان و سکنه شمال [[یمن]] و [[مردم]] [[حجاز]] -که در منابع زیاد [[تکرار]] شده است- احتمالاً گویای این موضوع می‌‌تواند باشد که این روابط بر [[هجرت]] خلاصه نشده است، بلکه [[روابط سیاسی]] و [[تجاری]] را نیز در بر می‌‌گرفته است.[[ ازد]] عمان در [[هنگام ظهور اسلام]] از تعدادی [[عشیره]] و بطن تشکیل می‌‌شد<ref>المعارف، ۶۴۱، ۶۴۰ تحقیق ثروت عکاشة مطبعة دار الکتب القاهرة، ۱۹۶۰: نک فتوح البلدان ۱۵ ۱۷ ابن خلکان، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، ۱۰۷/۴، تحقیق احسان عباس، بیروت دائره المعارف الأسلامیة، ۳۷/۲ ۳۸ ترجمه عربی»، جرجی زیدانف العرب قبل الأسلام، ۱۸۲ طبعه، جدیده مراجعه و تعلیق حسین، مؤنس دار، الهلال عمر کحالة معجم قبائل العرب، ۱۵/۱ ۱۶، المطبعة الهاشمیة، دمشق ۱۹۴۹. الدکتور جواد علی تاریخ العرب قبل الأسلام، ۲۶۱/۴، مطبعة المجمع العلمی العراقی، ۱۹۵۵.</ref> که مهمترین آنها بنی معوله بن شمس بن عمرو بن غنم بن غالب بن عثمان بن زهران و [[بنی کعب بن حارث بن کعب بن نصر بن عبداله بن مالک بن نصر بن ازد بوده است.<ref>السیرة النبویه ۱۴/۱۳/۱ تحقیق مصطفی السقا و آخرون مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، مصر، ۱۹۳۶ تک ۰۹/۱ النویری، ۳۳۳/۱۵ ۳۳۷.</ref> آنها به مرکزیت [[صحار]] در این سرزمین قدرتی برای خود ایجاد کردند که [[جیفر]] و عبد پسران جلندی بن مستکبر بن مسعود بن جزار بن عبدالعزی بن معوله بن شمس از جمله [[حکام]] آن در [[زمان]] [[ظهور اسلام]] بودند.<ref>درباره آل جلندی به بخش چهارم ورود) اسلام به (عمان) و بخش پنجم اداره) عمان در روزگار (اسلام همین کتاب نگاه کنید.</ref> از گفته‌های فوق می‌‌توان [[استدلال]] کرد که [[سکونت]] آنها در کنار [[ساحل]] بوده است و [[رهبری سیاسی]] و [[اقتصادی]] منطقه در اختیارشان قرار داشته است.
[[حدان بن شمس]] [[برادر]] [[معوله بن شمس]]<ref>الأصمعی، تاریخ العرب قبل الأسلام ۸۷ تحقیق محمد حسن آل یاسین مطبعة، المعارف، بغداد ۱۹۵۹. صفة جزیرة العرب، ۲۱۱. کشف الغمة، ورقه ۲۲ب مخطوط مصور فی المکتبة المرکزیة بدون رقم نک السیابی اسعاف الأعیان فی أنساب اهل عمان ۱۲۹، بیروت، ۱۹۶۵.</ref> گروهی از [[ازد]] عمان را به [[ریاست]] [[مسیله بن هزان حدانی]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد<ref>درباره وقد عمان به بخش چهارم ورود) اسلام به عمان) نگاه کنید.</ref> گروهی از آنها در ایام بعد از [[اسلام]] به [[بصره]] [[مهاجرت]] کردند و تعدادی از آنها در عمان باقی ماندند.<ref>تاریخ خلیفه بن خیاط، ۱۸۰/۱ عجاله المبتدی. ۴۶ السمعانی ۸۳/۴ اللباب ۳۴۷/۱ دربارۀ کوچ ازدیان به بصره نک: التنظیمات الاجتماعیة والاقتصادیة فی البصرة فی القرن الأول الهجری، ۳۲۴ ۳۲۵ ط ۲، بیروت ۱۹۶۹.</ref>
بنی مالک بن فهم بن غنم بن دوس بن عتثان بن عبداله بن زهران بن کعب بن حارث بن کعب بن عبداله بن مالک بن نصر بن ازد را از [[طوایف]] ازدی ساکن در عمان گفته‌اند.<ref>الیعقوبی، التاریخ ۲۳۲/۱ ۲۳۳. ابن درید الاشتقاق ۴۷۹ تحقیق عبدالسلام هارون القاهرة. ۱۹۵۸ ابن حزم، ۳۷۹. کشف الغمة، ورقه ۱۹ السیابی ۹۰</ref> «نوی«<ref>ابن حزم، ۳۷۹</ref> و «اشافر» از جمله شعب ازدند که در عمان سکونت داشته‌اند.<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ۲۲۰ تحقیق اکرم ضیاء العمری، ط ۱، مطبعة العانی، بغداد، ۱۹۶۷. الاشتقاق، ۱۹۷، ۵۰۱، الأغانی، ۵۴/۱۳، الأشقر همان سعد بن عائذ بن مالک بن فهم است ابن الکلبی ۲۱۱ ابن حزم. ۳۸۱ الأکمال ۹۵/۱) و در کتاب الاشتقاق (ص ۵۰۱) او را اسعد بن مالک بن عمرو دانسته و در کتاب اللباب (ج ۱ ص(۶۵) او را سعید بن عائد بن مالک بن عمرو نوشته است.</ref> برخی از آنها بعد از [[اسلام]] به [[بصره]] [[مهاجرت]] کردند؛ اما غالبشان در عمان ماندند.<ref>العلی، ۳۲۵</ref> عقاة«<ref>معجم ما استعجم، ۴۸/۱ العقاه فرزند منقذ بن حارث بن مالک بن فهم است ابن الکلبی. ۲۱۱ ابن حزم (۳۸) در کتاب «معجم ما استعجم» آمده است که او را به دلیل این که برادرش جرموز را کشت بدین اسم نامیدند (معجم ما استعجم، ۴۸/۱)</ref> و «جدید»<ref>الاشتقاق، ۵۰۱ صفة جزیرة العرب ۲۱۱. ابن صاعد، طبقات الأمم، ۱۶، نشر الأب لویس شیخو المطبعة الکاثولیکیة، بیروت ۱۹۱۲ وی همان جدید بن خضیر بن اید بن عائذ بن مالک بن عمرو بن فهم است. (ابن الکلبی، ۲۱۲، الأکمال ۵۳/۲)</ref> از دیگر بطن‌های [[ازد]] هستند. جدید از جمله کسانی بودند که [[لقیط بن مالک ازدی]] را ابتدا [[یاری]] کردند و سپس از او دست کشیدند.<ref>الطبری، ۱۹۷۹/۱ نقل از (سیف همچنین: نک بخش چهارم همین کتاب تحت عنوان «ورود اسلام به عمان».</ref> «فراهید»، دیگر بطن از [[ازدیان]] است که [[خلیل بن احمد]]، عروضی مشهور<ref>عجالة المبتدی ۱۰۰، الحمیری حور العین ۱۱۲ تحقیق کمال، مصطفی مصر ۱۹۴۸ ابن خلکان ۲۴۸/۲. السیابی، ۹۲ ۹۳ فراهید با فرهود بن شبابه بن مالک بن فهم مورد اشاره در کتاب ابن الکلبی (۲۱۱) یکی است.</ref> از آنهاست. بطن دیگرشان، [[بنو سلیمه بن مالک بن فهم]] است که اغلبشان به [[ساحل]] شرقی خلیج فارس رفتند و در کرمان ساکن شدند.<ref>کشف الغمه، ورقه، ۲۸ در مورد انتقال آنها به بخش ششم همین کتاب نگاه کنید.</ref> پاره‌ای از بطن‌ها نیز به [[بصره]] رفتند<ref>عجاله المبتدی، ۷۴</ref> و گروهی در عمان باقی ماندند.<ref>طبقات خلیفه بن خیاط، ۲۱۰</ref> دیگر بطن مهم شان «معن» نام دارد.<ref>کشف الغمة ورقة ۲۶ ب. ۲۸ تحفة الاعیان ۳۲/۱ ۳۷ عمان تاریخ یتکلم، ۹۷-۹۸</ref>
«بنی عتیک» یکی دیگر از بطون ازد عمان است<ref>الأصمعی، ۷۸، صفة جزیرة العرب ۲۱۱ ابن صاعد ۶۱ نک: السیابی، ۱۱۰-۱۱۱.</ref> که نسب‌شان به عتیک بن ازد بن عمران بن عمرو بن مزیقیا می‌‌رسد.<ref>ابن الکلبی ۳۰۲ ابن، حزم، ۳۶۷ عجاله المبتدی ۹۱. اللباب ۳۲۲/۲</ref> [[ابن قتیبه دینوری]] بر این [[اعتقاد]] است که بطن عتیک، همان ازدیان «دبا» هستند؛<ref>المعارف، ۳۹۹</ref> بنابراین می‌‌توان [[استنتاج]] کرد که «دبا» از سکونتگاه‌های ازدیان بوده است. به نظر می‌رسد که عتیک در [[زمان]] [[ظهور اسلام]]، در [[شهر]] دبا واحد مستقلی بوده است. آنها مخالف سلطة [[آل جلندی]] در عمان بوده‌اند و این [[مخالفت]] که بعد از [[وفات پیامبر]]{{صل}} حادث شد، توسط [[لقیط بن مالک ازدی]] [[رهبری]] می‌‌شده است. مرکز این مخالفت[[ شهر]] دبا بود و بطن عتیک در آن [[حرکت]]، [[دخالت]] داشتند.<ref>درباره دیدگاه عتیک در رابطه با حرکت لقیط بن مالک به بخش ورود اسلام به عمان در همین کتاب نگاه کنید.</ref>
[[مهلب بن ابی صفره]]<ref>المعارف. ۳۹۹ ابن حزم، ۳۶۷ السمعانی ۱ ۱۸۱ اللباب ۴۶/۱. ابن حجر، ر، الأصابة فی تمییز الصحابة، ۱۰۸/۴، مطبعه مصطفی محمد، القاهرة، ۱۹۳۹</ref> و بغام بن حارث بن عبدالله بن عدی بن وائل بن حارث بن عتیک از جمله نامداران بطن عتیک هستند و بغام اولین شخصی است که بر ایرانیان<ref>علی‌رغم کتمانهای مؤلف در باره ایرانیان ساکن عمان در قبل و بعد از اسلام اینجا که پای افتخارات اعراب عمان به میان می‌‌آید دوباره وی حضور ایرانیان در عمان را معترف می‌شود. (مترجمین)</ref> عمان [[حمله]] کرد.<ref>ابن حزم ۳۷۰ و در کتاب الاشتقاق ص۴۸۳ آمده است که نعام بن حارث از دلاوران آنها در اواخر عصر جاهلیت و اوایل اسلام بود. وی نخستین کسی بود که بر ایرانیان حمله برد».</ref>-<ref>تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۱-۴۴.</ref>
گروهی از آنها بعد از اسلام به [[بصره]] [[مهاجرت]] کردند<ref>الاشتقاق، ۱۳۷، ۴۸۳ الجزء الحادی عشر من تاریخ مصنف المجهول، ۲۸۴، مطبعة بولس ابل فی مدینة غرفزولد ۱۸۸۳، الکامل، ۳۸۵/۴ الأصابة، ۴/۱۰۸-۱۰۹</ref> و برخی نیز در [[زمان]] [[والی]] گری مهلب بن ابی صفره بر [[خراسان]] به آنجا کوچیدند<ref>فتوح البلدان، ۴۱۷، الاشتقاق، ۴۸۳</ref> و تعدادی از آنها در عمان ماندند.
الیحمد<ref>الأصمعی ۸۷ صفة جزیرة العربیة. ۲۱۱ الحور العین ۲۰۲. ابن صاعد. ۶۱ کشف الغمه ورقه ۲۲ب، السیلیی ۶۳.</ref> یکی دیگر از بطون [[ازد]] است که در عمان ساکن بوده‌اند. بر پایه نظر [[نسب‌شناسان]] آنها از یحمد بن حمی بن عثمان بن نصر بن زهران<ref>ابن الکلبی، ۲۰۳ ابن حزم۳۸۴</ref> هستند که برخی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کرده‌اند<ref>خلیفه بن خیاط، الطبقات، ۲۱۰.</ref> و گروهی نیز به خراسان کوچیده‌اند.<ref>الاشتقاق، ۵۰۶</ref> «[[ماویه]]» و «عرمان» دو تن از پسران عمرو بن ازد هستند<ref>ابن حزم. ۳۷۵ کشف الغمة، ورقه ۲۲ب.</ref> و بطن حواله<ref>الیعقوبی، التاریخ، ۲۰۴/۱، طبعة هو تسما، مطبعه بریل، لیدن ۱۸۸۳.</ref> از [[فرزندان]] [[هنو بن ازد]]<ref>ابن الکلبی، ۲۰۹ الاشتقاق، ۴۷۸ القلقشندی نهایة الأرب فی معرفة انساب العرب، ۲۶۶، مطبعة النجاح، بغداد، ۱۹۵۸.</ref> و بطن طاحیه<ref>ابن سعد اق ۸۰/۲ ۸۱ طبعه ادوارد سخاو مطبعه، بریل لیدن ۱۳۲۴ فما بعد النویری، ۱۸ ۱۱۴ ۱۱۵</ref> از [[اولاد]] طاحیة بن سود بن حجر بن عمران بن عمرو<ref>ابن الکلبی ۲۰۳ ۲۰۶ ابن حزم، ۳۶۷، ۳۷۱ عجاه المبتدی، ۸۵ اللباب، ۲۶۷/۲</ref> هستند که گروهی به [[ریاست]] اسد بن بیرح طاحی نزد [[پیامبر]]{{صل}} فرستادند.<ref>درباره وفد طاحیه به بخش ورود اسلام به عمان در همین کتاب نگاه کنید.</ref> برخی از آنها بعد از [[اسلام]] به [[بصره]] [[هجرت]] نمودند<ref>عجالة المبتدی ۸۵ اللباب، ۲۶۷/۲ ۲۶۸</ref> و بطن هداد<ref>الأغانی، ۹/۱۹) (از الحرمازی ۷۴)</ref> که [[نسب‌شناسان]]، آنها را به هداد بن زید منات بن حجر بن عمران بن عمرو<ref>این حزم، ۳۷۱. الاشتقاق، ۴۸۴. عجالة المبتدی، ۱۲۲، اللباب ۳۸۲/۳.</ref> می‌‌رسانند، بعضی از آنها بعد از اسلام به بصره نقل مکان کرده‌اند.<ref>اللباب، ۳۸۲/۳</ref>
از دیگر بطن‌های ازد عمان، ثماله<ref>ابن سعد، ۱ق، ۳۵/۲، ۸۳</ref> است که از فرزندان عوف بن اسلم بن احجن بن کعب بن حارث بن کعب بن عبدالله بن مالک بن نصر بن ازدی است.<ref>ابن الکلبی ۲۱۰ تک ابن حزم ۳۷۷ عجالة المبتدی ۵، اللباب. ۵. اللباب ۲۴۱/۱ ۲۴۲</ref> اینها هیأتی را نزد پیامبر{{صل}} فرستادند و پیامبر{{صل}} برای شان مکتوبی نوشت.<ref>درباره وفد ثماله به بخش چهارم همین کتاب ورود اسلام به عمان نگاه کنید.</ref> بنی حمامه -که «[[ابن کلبی]]» آن را از حمامة بن عوف بن غازیه بن ذیبان بن عوف بن منهب بن دوس بن عتثان بن عبداله بن زهران بر شمرده است-<ref>ابن الکلبی ۲۱۵</ref> را هم از دیگر شاخه‌های این [[قوم]] گفته‌اند.<ref>عجالة المبتدی ۵۰، السمعانی ۲۳۴/۴، الباب، ۳۸۵/۱</ref> همچنین بطن بنی عامر بن عمرو بن مالک بن اوس بن حارثه<ref>ابن حزم، ۳۴۳</ref> و بطن سائب بن قطن بن عوف بن خزرج در عمان متوطن بوده‌اند. این دو بطن به طور کامل در عمان ساکن بوده‌اند و هیچ گزارشی مبنی بر حضور آنها در [[مدینه]] در دست نیست.<ref>ن.م. ۳۵۳</ref>
[[سامه بن لوی]] هم از [[قبایل]] مشهور عمان در هنگام [[فتوحات اسلام]] است. نسابان آنان را به [[قریش]] نسبت می‌‌دهند<ref>مصعب الزبیدی نسب، قریش ۱۳ نشر و تعلیق لیفی بروفنسال القاهره ۱۹۵۱ این، حزم. ۱۲ معجم ما استعجم ۴۶/۱ ۴۷.</ref> و گفته‌اند سامه بن لوی به دلیل [[مشاجره]] با برادرش عمرو بن لوی از [[مکه]] به [[عمان ]][[مهاجرت]] کرده است.<ref>نسب قریش، ۱۳. المحبر، ۱۶۸. المعارف، ۶۹ انساب الأشراف، ۴۶/۱ ۴۷. ابن هشام ۱۰۱/۱ تاریخ الیعقوبی، ۲۳۴/۱. ابن رسته، ۲۰۶. ابن الأنباری، شرح القصائد السبع الطوال الجاهلیات، ۱۳۰. تحقیق عبدالسلام هارون، دار المعارف مصر ۱۹۶۳، معجم ما استعجم،۸۹/۱.</ref>
[[بنی سامه]] در عمان [[یکپارچگی]] خود را [[حفظ]] کرده‌اند و با [[ازدیان]] در نیامیخته‌اند. اما روابط شان به گونه‌ای بوده است که «ابن حبیب» از آنها به عنوان «[[هم‌پیمانان]][[ ازد]]»<ref>المحبر، ۱۶۸</ref> یاد می‌‌کند که می‌تواند دلیلی بر روابط خوب بین آن دو باشد. شکی نیست که این ارتباط قدیمی به قبل از [[اسلام]] بر می‌‌گردد زیرا در بدو [[ظهور اسلام]] در عمان ساکن بوده‌اند. بنی سامه بعد از اسلام نیز در عمان جایگاه [[ارزشمندی]] داشتند. استخری در توصیف آنها نوشته است که آنها از بزرگان عمان هستند<ref>المسالک و الممالک ۲۵ ۲۶ تک صورة الارض، ۳۸-۳۹</ref> و البکری درباره آنها گفته است که «بنی سامه در عمان تنها [[قبیله]] کوچکی است که [[قدرت]] و [[ثروت]] و قوت دارند».<ref>معجم ما استعجم، ۸۹/۱</ref>-<ref>تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۵-۴۶.</ref>
بنا بر نقل منابع، سکونتگاه بنی سامه، ناحیه توام بوده است.<ref>به گفته «مقدسی»: «گروهی از قریش که از قدرت برخوردار بودند، بر آن ناحیه چیره شد. احسن التقاسیم. ۹۳: نک کشف الغمه ورقه ۱۲۳</ref> یاقوت هم از «توأم» به عنوان روستایی است که [[منبر]] بنی سامه در آن قرار دارد، یاد نموده است.<ref>معجم البلدان، ۸۸۷/۱. المشترک وصفا و المتفرق صقعا، ۸۴. طبع کوتنجت ۱۸۴۶.</ref> گروهی از آنها بعد از اسلام به [[بصره]] مهاجرت کردند<ref>عجالة المبتدی، ۷۱ یاقوت، ۲۲/۳</ref> ولی بخش اعظم شان، همچنان در عمان باقی ماندند.
[[قضاعه]] و طوایفی از آن از جمله [[بنی جرم]]، از دیگر [[قبایل]] [[عربی]] بودند که در عمان [[سکونت]] گزیده بودند. [[نسب‌شناسان]] [[مسلمان]]، بنی جرم را از ربان بن حلوان بن عمران بن حافی بن قضاعه به شمار آورده‌اند.<ref>جمهرة اللغة. ۸۴/۲ معجم ما استعجم، ۴۸/۱ ۸۲</ref> البکری گفته است که آنها از اتلاد<ref>اتلاد جمع تلد است و تلد به معنی کسی است که در عجم زاده شود در عرب پرورش یابد. (مترجمین)</ref> عمان هستند. اینها پس از خروج از سکونتگاه‌های شان در [[حضن]] و [[اراضی]] بالای نجد در جوار قبیلة [[أزد]] متوطن شده‌اند.<ref>معجم ما استعجم، ۴۸/۱، ۸۲</ref>
«[[ناجیه]]»، «[[راسب بن خزرج]]»، «[[قدامه]]» و «ملکان» از مهمترین بطن‌های بنی جرم ساکن عمان هستند<ref>ن. م.</ref> از دیگر قبایل ساکن عمان، «بنی ریام» هستند. نسب‌شناسان آنها را به قضاعه منسوب می‌‌دارند. همدانی نیز گفته است که یکی از اقمار [[قبیله]] [[بنی قضاعه]]، بنی ریام است و [[سرزمین]] آنها، روستایی به نام «رضاع» است، رضاع بر [[ساحل]] [[دریای عمان]] است و [[کوه]] [[حصینی]] در ناحیه عمان دارند که در آن از خود [[مراقبت]] می‌کنند. این کوه به «جبل بنی ریام» معروف است.<ref>الأکلیل، ۱۹۱/۱ ۱۹۲ تحقیق محمد بن علی الأکوع، مطبعة السنة المحمدیة، القاهرة ۱۹۶۳ تک: صفة جزیرة العرب، ۵۲ معجم ما استعجم، ۶۵۴/۲</ref>
از دیگر [[قبایل عرب]] ساکن در عمان باید از [[قبیله عبدالقیس]] و [[طوایف]] نامدارش نام برد. بنا بر نقل منابع، برخی از بطون قبیلة [[بنی عبدالقیس]] در هنگام [[فتوحات اسلامی]] در عمان ساکن بوده‌اند و شکی نیست که سکونت این بطون در عمان به روزگاران پیش از [[اسلام]] بر می‌‌گردد. «[[ابن درید]]» می‌گوید<ref>روی دیگر سخن ابن درید این است که زمانی که این بطون به عمان آمدند هنوز اعراب وارد این سرزمین نشده بودند و آنها در میان عجمها یا به عبارت دیگر ایرانیان پرورش یافتند و لذا باید آنها را جز اتلاد به شمار آورد. (مترجمین)</ref> که: «بطون [[عبدالقیس]] از اتلاد عمان محسوب می‌‌شوند زیرا از [[زمان]] قدیم<ref>چون اتلاد و تلد به معنی کسی است که در میان ایرانیان پرورش یافته است این عبارت کوتاه گویای این است که ایرانیان از قدیم در عمان بوده‌اند و قدیمی‌ترین اعراب عبدالقیس هستند که تلد به حساب میآیند در ادامه نیز توضیح داده است که حتی از دیان نیز مهاجران و اتلاد هستند. (مترجمین)</ref> در عمان [[سکونت]] گزیده‌اند»<ref>جمهرة اللغة. ۹/۲ تک لسان العرب، ۱۰۰۳</ref> «[[ابن شبه]]» نیز در این باره می‌‌نویسد: «قبایلی از [[عبدالقیس]] وارد عمان شده‌اند و با [[ازد]] در مملکت شان [[شریک]] شده‌اند و این اتلاد، اتلاد عمان هستند».<ref>معجم ما استعجم، ۸۲/۱</ref>
برخی از بطون عبدالقیس که در عمان ساکن شده‌اند، از بنی نکره بن لکیز بن افصی بن عبدالقیس<ref>المعارف، ۹۳</ref> و بطن بنی [[صوحان]] و بطن [[مصقله]] بن رقبه<ref>ن. م. ۹۴ البیان و التبیین ۹۶/۱ ۹۶، الطبری اق ۳۱۴۸/۶.. الکامل، ۲۸۸/۳</ref> هستند. بطن اخیر از [[بنی عجل بن عمرو بن ودیعه بن لکیز بن اقصی هستند.<ref>ابن الکلبی، ۱۷۰ ابن قتیبه نیز در کتاب المعارف از این بطن یاد کرده است (ص ۹۴).</ref> عوق، [[عوف]] و عانش پسران دلیل بن عمرو بن ودیعه بن لکیز بن اقصی از دیگر بطون عبدالقیس ساکن عمان هستند. بطن بنو [[زاکیه]] از [[فرزندان]] زاکیه بن وابله بن دهن بن ودیعه بن لکیز بن أفصی بن عبدالقیس هستند.<ref>معجم ما استعجم، ۸۲/۱</ref>
همچنین، در عمان بطونی از [[بنی تمیم]] همراه با دیگر [[قبایل عرب]] مأوا گزیده‌اند. البکری از ساکنان [[تمیمی]] عمان، به ذکر جماعتی از بنی سعد بن زید مناة بن تمیم پرداخته،<ref>ن. م. ۸۲/۱</ref> مهترین بطن‌های آنها را [[عبدشمس]]، مالک و عوف بر می‌‌شمارد.<ref>ن. م. ۸۲/۱</ref>
[[ابن درید]] هم از سکونت جمعی از [[مردم]] بنی مازن بن شیبان بن ثعلبه بن عکا بن بکر بن وائل در عمان خبر داده است.<ref>الاشتقاق، ۳۵۱</ref> جدای از این سخن ابن درید، نگارنده این سطور در سایر منابع اشاراتی دال بر [[تأیید]] آن نیافت. [[واقعیت]] این است که ابن درید تأکید می‌کند که «کسی از آنها نیست که یاد او تا کنون مانده باشد».<ref>ن. م.</ref> پس بهتر این است که گفته شود تعداد اندکی از آنها در عمان ساکن شده‌اند و نقش قابل ذکری نداشته‌اند.<ref>تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۷-۴۹.</ref>.<ref>[[عبدالرحمن عبدالکریم العانی|العانی، عبدالرحمن عبدالکریم]]، [[تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۲۴ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۳۳

جغرافیای عمان

موقعیت و حدود عمان

عمان سرزمینی است واقع در جنوب شرقی شبه جزیره عربستان که از سمت شمال به بحرین[۱] از جنوب به شحر[۲] و از سمت غرب به ربع الخالی و از شرق و جنوب شرقی به دریای عمان و اقیانوس هند محدود می‌شود.

در منابع مکتوب حدود دقیقی برای عمان ذکر نشده است. «البکری» از «الاشفای شحری» به عنوان شهری بین عمان و شحر یاد کرده است.[۳] یاقوت نیز «جرفار» را شمالی‌ترین نقطه عمان و در کنار بحرین ذکر کرده است.[۴] اشاره منابع بر این که شحر عمان در جنوب واقع شده است[۵] می‌تواند بر این موضوع دلالت داشته باشد که سرزمین عمان تا شحر[۶] امتداد داشته است. این اشاره‌های سه گانه تمام آن چیزی است که منابع در اختیار می‌‌گذارند؛ و این، برای تعیین مرزبندی دقیق سرزمین عمان کفایت نمی‌کند. از سوی دیگر، مشخص نمی‌کنند که این اماکن سه گانه از چه زمانی در مرزهای عمان قرار داشته‌اند. با توجه به این که اوضاع سیاسی و اداری در استقرار این مرزها تأثیر داشته‌اند لذا این حدود ثابت نبوده و دچار تغییر می‌‌شده‌اند؛ چراکه شرایط در آن ثابت نبوده است و دوره‌هایی از بسط و قبض بر آن گذشته است.[۷].[۸]

دشت‌ها، پستی‌ها و بلندی‌ها

با توجه به توصیفی که البکری از عمان ارائه داده: «بخشی که نزدیک دریاست دشت‌ها و شنزارها هستند و قسمت‌های دور از دریا، کوه‌ها و بلندی‌هاست».، [۹]-[۱۰] چنین می‌‌توان گفت که عمان سرزمینی ممتد بر ساحل دریا، کم ارتفاع[۱۱] و غالباً پوشیده از شن است. قسمت جنوبی این اراضی هم که بین «رأس الحد» و «شهر مسقط» واقع است کم عرض است که صخره‌های سنگی کم ارتفاعی بر آن مشرف است و زمین هایش ماسه زارهای خشک و لم یزرع و نامناسب برای کشاورزی است.[۱۲] اما قسمت میانی این سرزمین که بین شهر مسقط و شهر «دبا» قرار دارد و امروزه به ساحل «باطنه» معروف است، شامل دو قسمت است: زمین‌های پایین دست، که منطقه ای ماسه زار است و بخش دیگر، صخره‌های کنار دریا که تخته سنگهای کم ارتفاعی هستند. به غیر از این دو قسمت، بیشتر این سرزمین میانی بین مسقط و دبا دشت‌های رسوبی است -که به آرامی از کوه‌های عمان که به داخله عمان امتداد می‌‌یابند- به سوی دریا شیب می‌‌یابند[۱۳] و عرض شان بین ۲۰ تا ۴۰ مایل در نوسان است.[۱۴]

قسمت‌های شمالی دشت ساحلی که در نزدیکی جزیره«مسندام» است، چون در آنجا کوهستان به ساحل نزدیک می‌شود لذا دشت‌های ساحلی، بسیار شیب دار کم عرض، صعب العبور و ناهموار است و در آن خلیج‌های متعدد طولانی و عمیقی وجود دارد[۱۵] که طول برخی از آنها بالغ بر ده‌ها مایل است و تپه‌های سنگلاخی که ارتفاعشان بین ۳ تا ۴ هزار پا[۱۶] متفاوت است، آنها را احاطه کرده‌اند. این مداخل سنگی، در این ساحل بندرگاه‌های طبیعی خوبی به وجود می‌‌آورد اما با کوه‌های بلندی احاطه شده‌اند که آنها را از مناطق داخلی جدا می‌کند.[۱۷] قسمتی که بین جزیره مسندام و شهر «مرفا» ست ساحل شنی پایین دستی است که در آن جزیره‌ها و خورها و شوره زارهای کم عمق فراوانی وجود دارد. در این قسمت، مراکز صید مروارید وجود داشته است.[۱۸] اما آن قسمت از این منطقه که بین شهر مرفا و سمت شمال شبه جزیره قطر واقع است، به فراوانی ناهمواری‌هایش شناخته می‌‌شود. بیشتر این قسمت متشکل از تپه‌های سنگی کم ارتفاع است و در پشت آنها تپه‌های شنی بزرگ و برخی ارتفاعات امتداد یافته است و در ساحل آن تعداد فراوانی جزیره و و آبراهه وجود دارد.[۱۹]-[۲۰] منطقه ساحلی دیگری که از داخل سلسله جبال طویلی می‌‌آید و به شکل یک هلال از شمال تا جنوب، موازی با دریا امتداد می‌‌یابد، در بخش میانی پهن و سپس شبیه تپه می‌شود. میانگین ارتفاعش به ۴ هزار پا می‌رسد و بلندترین قسمت هایش در جنوب غربی از بندر مسقط، همان کوه»الاخضر» است. بلندترین قلۀ آنکه امروزه «سام» و یا «شام»[۲۱] نامیده می‌‌شود، ۹۹۴۰ پا ارتفاع دارد.[۲۲]

دومین قله مرتفع این کوه، «خضر» نامیده می‌شود و ۷۵۰۰ پا ارتفاع دارد.[۲۳] قسمتهای جنوبی از این تپه،» الحجر الشرقی» نامیده می‌شود و در جنوب کوه الاخضر قرار دارد و قسمت‌های شمالی آن «الحجر الغربی» نامیده می‌گردد.[۲۴] از مهمترین کوه‌های عمان که منابع مکتوب و مهم زبان عربی بدان پرداخته‌اند، می‌‌توان از چهار کوه که یاقوت حموی در کتاب خود، به آن اشاره کرده است، یاد کرد. از جمله این کوهها،«نزوه»[۲۵] است که تا به امروز شهرت دارد. آن دیگر، کوه قهوان است که به گفته او «تا ساحل دریا امتداد داشته است».[۲۶] این کوه که در منطقه جعلان قرار دارد تا به امروز نامش را حفظ کرده است[۲۷] اما در نقشه‌های فعلی نامی از «قهوان» به میان نیامده است. کوه‌های «حلحل»[۲۸] و «مارث»[۲۹] هم از دیگر کوههایی‌اند که یاقوت نام برده است.

البکری از میان کوه‌های عمان، تنها از کوه «عطاله» نام برده است.[۳۰] در نقشه‌های کنونی نامی از این کوه ذکر نشده است و این، می‌‌تواند حاکی از تغییر نام این کوه در زمان حاضر باشد».بزرگ»[۳۱] نام جبال «الیحمد»[۳۲] را یاد کرده است[۳۳] ولی موقعیت دقیق آنها را دست نداده است. این کوه نامش را وامدار طایفه ای به همین نام است. از این طایفه، در منابع به کرات یاد شده اما هیچ کس به موقعیت سکونت شان اشاره نکرده است.

وادی‌ها[۳۴] و دره‌های چندی در این کوه وجود دارند که بیشتر آنها به سمت شرق شیب دارند و به خشکی فرو می‌‌روند. دره‌های دیگری نیز وجود دارد که شیب آنها به سمت غرب است؛ به گونه‌ای که دهانه خروجی آب آنها در ماسه زار ربع الخالی قرار می‌‌گیرد.[۳۵] در این دره‌ها، آب به وفور یافت می‌شود که البته برخی، آبهای گرم معدنی هستند.[۳۶] از مهمترین این دره‌ها که در منابع قدیمی نامی از آن به میان آمده است می‌‌توان از وادی «التنعیم»[۳۷] و الحیات»[۳۸] یاد کرد. منابع جدید هم، از وادی‌های «العین»،[۳۹]»البطحا» [۴۰] و»حلفین» [۴۱] – طولانی‌ترین وادی عمان- که در شنزارهای «السمیم» فرو می‌‌روند، در شمار وادی‌ها و دره‌های معروفی که به جانب غرب این کوه شیب دارند، نام بردند.

اما از میان وادی‌های سرزمین عمان که از این تپه به سوی شرق سرازیر می‌‌شوند و به دریا می‌‌ریزند، «لوریمر» اسامی «طاو»، «لاجال»، «معاول»، «بنی خروص»، «مبستال»، «بنی جعفر»، «فرع»،«رستاق»، «بنی غفیر»[۴۲] «عاهن»[۴۳] «فلیج»[۴۴]و «حلم»[۴۵] را ذکر کرده است. قسمت داخله[۴۶]عمان یا زمین‌هایی که در سمت غرب منطقه کوهستانی است، زمین‌های مسطحی است که شیب آن به سوی ربع الخالی می‌باشد.[۴۷] در این منطقه بیابانی، سلسله بلندی‌های شنی سرخ رنگی وجود دارد و در آن آب به شدت کمیاب است؛ به طوری که تعداد اندکی چاه آب شیرین وجود دارد. بعد از بارش باران گونه‌هایی از گیاهان در آن رشد می‌‌کنند و چراگاه‌های مناسبی را برای احشام فراهم می‌‌آورند.[۴۸]- [۴۹].[۵۰]

حیات اقتصادی عمان

منتوجات

از زمان قدیم عمان از مهمترین مراکز صید مروارید شناخته می‌‌شده است[۵۱] و مروارید مراکز همجوار شهرهای مسقط[۵۲] و صور[۵۳] از کیقیت مرغوبی[۵۴] برخوردار بوده است. مشهورترین نمونه از مرواریدهای عمان«مروارید توأمیه» منسوب به «توأم» -از شهرهای عمان- است.[۵۵].[۵۶]

کشاورزی و محصولات زراعی

به جهت وقوع عمان در مدار رأس سرطان، آب و هوای بیابانی با ملموس‌ترین پدیده هایش در آن آشکار است؛ باران به ندرت می‌‌بارد و آب و سبزه نادر است. در غالب زمین‌های عمان، به جهت پوشیده شدن از خاک رسوبی، علف و برخی گیاهان بیابانی مناسب –هر چند به مقدار کم- می‌‌روید که چراگاه‌های خوبی را برای احشام پدید می‌‌آورد. البته برخی چشمه‌ها و دره‌ها در عمان وجود دارد که در آنها آب فراوان است. عمان محصولات کشاورزی گوناگونی از جمله خرما را در نمونه‌های خوب و متنوع تولید می‌کند که «تبی»، «بلعق»، «فرض»[۵۷] «خبوت»[۵۸] و»مصین» عمانی[۵۹] مشهور است.

عمان همچنین موز، انار، انجیر، انگور زالزالک،[۶۰] به،[۶۱] گندم، جو، برنج، نیشکر[۶۲] و انبه تولید می‌‌کند. اما به علت میزان اندک تولید، تکافوی صادرات را ندارند و به صورت محلی مصرف می‌‌شوند. عمان را همچنین تولید کننده برخی دیگر از محصولات کشاورزی گفته‌اند که در تاریخ قدیم و میانه به دلیل کاربرد آنها در بلاد متمدن آن روزگاران، برای امور صنعتی و شهری گوناگون اهمیت زیادی داشته است. از جمله این محصولات، کندر یا همان سقز است.[۶۳] دینوری، درخت کندر را محصول خاص منطقه شحر دانسته[۶۴] و ابن بیطار به نقل از ابی حنیفه دینوری آورده است که: «عربی از اهالی یمن به من گفت کندر جز در شحر، شحر عمان نمی‌روید. این درخت خاردار است که بیشتر از دو گز رشد نمی‌کند فقط در کوه‌ها می‌‌روید و در دشت یافت نمی‌شود و برگش چیزی شبیه برگ درخت خرما یا آس است، مزه‌اش تلخ است و چون سقز می‌‌جوند و آن را کندر می‌‌نامند».[۶۵] با این حال، به نظر می‌‌رسد که همان‌گونه که اصمعی بدان اشاره کرده[۶۶] تولید کندر در انحصار عمان نبوده و یمن نیز با این سرزمین در تولید کندر مشارکت داشته است.

از دیگر گیاهانی که در عمان می‌‌روید «مقل» است که به دلیل کاربرد آن در دوران قدیم و میانه زبانزد است. مقل شبیه کندر است و در داروسازی مورد استفاده قرار می‌‌گیرد.[۶۷] در عمان «ضجاج»[۶۸] نیز تولید می‌شود. این درخت نیز بمانند مقل، در کوه قهوان می‌‌روید و شبیه درخت کندر است. درخت ضجاج، صمغ سفیدی تولید می‌کند که برای تمیز کردن لباس و موی سر به کار می‌رود.[۶۹] در شهر «ضحم» نیز، «طلوق»[۷۰]رشد می‌کند. طلوق به گفته البکری درختی شبیه درخت مقل است، ریشه هایش را قطع می‌کنند و در آب قرار می‌دهند و نوعی نوشیدنی از آن به دست می‌‌آید که پس از اندکی، نوشنده را از خود بی‌خود می‌کند.[۷۱] در عمان«تامول» نیز کشت می‌‌شود. طعم برگ تامول مانند طعم برگ میخک است و بوی خوشی دارد. به همین دلیل مردم آن را می‌‌جوند تا دهان شان را خوش بو کنند.[۷۲] «حمر» یا همان «تمر» هندی تولید دیگر عمان است که در طبخ غذا مورد استفاده قرار می‌‌گیرد.[۷۳] از دیگر درختان خوشبوی عمان درخت «کادی» است که با کمک آن روغن را معطر می‌‌سازند. تاره یا شکوفه آن را بریده و در روغن می‌‌گذارند و در نتیجه روغن خوشبو می‌شود.[۷۴]- [۷۵].[۷۶]

صنعت

از صنایع متعدد عمان که در منابع از آنها یاد شده است، می‌‌توان از صنایع صمغ و نساجی نام برد.

۱. صنعت صمغ: از جمله صنایع صمغ، صنعت «صبر» است. ابو حنیفه دینوری پس از یادکرد این صنعت در عمان می‌‌نویسد: «صبر، عصاره یکی از نباتاب سرزمین عرب است که جامد می‌‌گردد. برگ صبر پس از جمع‌آوری، توسط دستگاه عصاره‌گیری خرد شده و عصارۀ آن به صورت شبنم خارج می‌‌شود. این عصاره پس از سرمادهی، محکم می‌‌شود. آنگاه آن را زیر نور آفتاب قرار می‌‌دهند تا قوام یابد، پس از آن راهی بازار می‌شود. عمان بزرگترین تولید کننده این محصول است».[۷۷]

۲. نساجی: عمان از گذشته‌های دور، برخوردار از صنعت نساجی بود و مراکز نساجی آن در صدر اسلام در سراسر جزیرة العرب زبانزد بوده‌اند تا آنجا که تولیدات شان به اطراف -از جمله حجاز- نیز صادر می‌‌شده است. روایاتی در دست است که حاکی از استفاده نبی اکرم(ص) از البسه‌های عمانی و یا هدیه آن به برخی اصحاب نزدیک است.[۷۸]

«گروهمان»[۷۹] ابداع صنعت نساجی را به ایرانیان مقیم صحار منسوب می‌‌دارد؛[۸۰] این در حالی است که این ادعا توسط معلومات دیگر تأیید نمی‌شود!!![۸۱] یکی از مهمترین مراکز نساجی در عمان صحار بوده است که منسوجاتش مشهور است. این تولیدات که به «صحاری» معروفند،[۸۲] علاوه بر رفع نیاز محلی، بر اساس برخی روایات،[۸۳] به حجاز و احتمالاً به سایر سرزمین‌ها نیز صادر می‌‌شده‌اند. صحار تا به امروز به بافت لباس‌های پشمی و پنبه‌ای[۸۴] و صنعت عمامه‌سازی و عبا[۸۵] معروف است.

«یاقوت» از مرکزی در نزوه به عنوان تولید کننده نوعی لباس یاد کرده، در توصیف آن می‌‌نویسد: «مزین به حریر، بسیار عالی، در ممالک غرب همتا ندارد. حراج کننده آن صنف قیمت آن را بالا می‌‌برد».[۸۶] این در حالی است که منابع قدیمی دیگر، خبری از مراکز نساجی نزوه منتشر نکرده‌اند. نزوه تا به امروز به لباس‌های پنبه باف خود مشهور است.[۸۷]

آنچه از منسوجات که پیش از این در منابع یاد شد، آن دسته‌ منسوجاتی است که در تجارت کاربرد داشته است و گر نه احتمال دارد کارگاه‌های محلی و خانگی فراوان دیگری وجود داشته باشد که نیازهای بسیاری را در عمان بر طرف می‌‌کرده است؛ در حالی که شاید ابتدایی بوده و مهارت خاصی نیز در آن به کار نمی‌رفته است[۸۸][۸۹]

ساکنین

سرزمین عمان بر نظام قبیله‌ای استوار بوده، بیشتر مردم عمان در اتحادیه‌های قبیله‌ای انتظام یافته بودند. «ازد» مهمترین قبیله ساکن در عمان از زمان ظهور اسلام بدین سو بوده است تا آنجا که عمان را به اسم «سرزمینازد»[۹۰] نامیده‌اند. بلاذری نیز گفته است که «بیشترین سکنه عمان ازدیها هستند».[۹۱] هنگام ظهور اسلام، قدرت و نفوذ، بیشتر در اختیار قبیله ازد بوده است. شکی نیست که تاریخ سکونت آنها در عمان به روزگار قدیمی تری بر می‌‌گردد.[۹۲] بزرگترین مورخان و نسابان عرب در قرون اولیه اسلامی، ذکر کرده‌اند که ازد بعد از خارج شدنشان از یمن در سرزمین «عک» اقامت گزیدند. در پی وقوع جنگ با عک و شکست از آنها، به مکه رهسپار شدند. «ازدیان دیر زمانی در مکه اقامت گزیدند اما با بروز قحطی، رهسپار عمان شد». ابن هشام می‌گوید: ازد در سرزمین عک مأوا گزیدند «مردم قبیله عک با آنها وارد نبرد شدند...؛ از این رو از آنجا کوچیدند و در بلاد مختلف پراکنده شدند.... و در عمان سکونت گزیدند».[۹۳] یعقوبی می‌گوید: «ازد در یثرب متفرق شدند و سایرین شام را برگزیدند حتی به سرزمین سرات نیز رفتند؛ لذا ازدیان با این قبیله و دیگر اطرافیان درگیر شدند و گروهی از آنها به سوی عمان رفتند».[۹۴] «همدانی» ذکر کرده است که ازد در «تهامه» اقامت گزیدند؛ چون بین آنها تفرقه و اختلاف افتاد، «لذا هر گروهی به طرفی رفته و گروهی از آنها رهسپار عمان و یمامه و بحرین شدند».[۹۵] تخریب سد «مأرب» نمی‌تواند دلیلی برای مهاجرت گسترده قبایل باشد زیرا منطقه تحت پوشش سد مأرب محدود بوده است، سد به طور کامل تخریب نشده و تا ظهور اسلام قابل استفاده بوده است؛ لذا باید گفت که مهاجرت دلایل عمیق‌تر و گسترده تری از جمله بحران‌های سخت اقتصادی و نگرانی‌های سیاسی داشته است.

همچنین قابل ذکر است که سرزمین محل سکونت ازدیان منطقه پر صعوبتی بوده است و این قوم در آن به شبانکارگی اشتغال داشته‌اند. علاوه بر آن، اخبار روابط بین اهالی عمان و سکنه شمال یمن و مردم حجاز -که در منابع زیاد تکرار شده است- احتمالاً گویای این موضوع می‌‌تواند باشد که این روابط بر هجرت خلاصه نشده است، بلکه روابط سیاسی و تجاری را نیز در بر می‌‌گرفته است.ازد عمان در هنگام ظهور اسلام از تعدادی عشیره و بطن تشکیل می‌‌شد[۹۶] که مهمترین آنها بنی معوله بن شمس بن عمرو بن غنم بن غالب بن عثمان بن زهران و [[بنی کعب بن حارث بن کعب بن نصر بن عبداله بن مالک بن نصر بن ازد بوده است.[۹۷] آنها به مرکزیت صحار در این سرزمین قدرتی برای خود ایجاد کردند که جیفر و عبد پسران جلندی بن مستکبر بن مسعود بن جزار بن عبدالعزی بن معوله بن شمس از جمله حکام آن در زمان ظهور اسلام بودند.[۹۸] از گفته‌های فوق می‌‌توان استدلال کرد که سکونت آنها در کنار ساحل بوده است و رهبری سیاسی و اقتصادی منطقه در اختیارشان قرار داشته است.

حدان بن شمس برادر معوله بن شمس[۹۹] گروهی از ازد عمان را به ریاست مسیله بن هزان حدانی نزد پیامبر(ص) فرستاد[۱۰۰] گروهی از آنها در ایام بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند و تعدادی از آنها در عمان باقی ماندند.[۱۰۱]

بنی مالک بن فهم بن غنم بن دوس بن عتثان بن عبداله بن زهران بن کعب بن حارث بن کعب بن عبداله بن مالک بن نصر بن ازد را از طوایف ازدی ساکن در عمان گفته‌اند.[۱۰۲] «نوی«[۱۰۳] و «اشافر» از جمله شعب ازدند که در عمان سکونت داشته‌اند.[۱۰۴] برخی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند؛ اما غالبشان در عمان ماندند.[۱۰۵] عقاة«[۱۰۶] و «جدید»[۱۰۷] از دیگر بطن‌های ازد هستند. جدید از جمله کسانی بودند که لقیط بن مالک ازدی را ابتدا یاری کردند و سپس از او دست کشیدند.[۱۰۸] «فراهید»، دیگر بطن از ازدیان است که خلیل بن احمد، عروضی مشهور[۱۰۹] از آنهاست. بطن دیگرشان، بنو سلیمه بن مالک بن فهم است که اغلبشان به ساحل شرقی خلیج فارس رفتند و در کرمان ساکن شدند.[۱۱۰] پاره‌ای از بطن‌ها نیز به بصره رفتند[۱۱۱] و گروهی در عمان باقی ماندند.[۱۱۲] دیگر بطن مهم شان «معن» نام دارد.[۱۱۳]

«بنی عتیک» یکی دیگر از بطون ازد عمان است[۱۱۴] که نسب‌شان به عتیک بن ازد بن عمران بن عمرو بن مزیقیا می‌‌رسد.[۱۱۵] ابن قتیبه دینوری بر این اعتقاد است که بطن عتیک، همان ازدیان «دبا» هستند؛[۱۱۶] بنابراین می‌‌توان استنتاج کرد که «دبا» از سکونتگاه‌های ازدیان بوده است. به نظر می‌رسد که عتیک در زمان ظهور اسلام، در شهر دبا واحد مستقلی بوده است. آنها مخالف سلطة آل جلندی در عمان بوده‌اند و این مخالفت که بعد از وفات پیامبر(ص) حادث شد، توسط لقیط بن مالک ازدی رهبری می‌‌شده است. مرکز این مخالفتشهر دبا بود و بطن عتیک در آن حرکت، دخالت داشتند.[۱۱۷]

مهلب بن ابی صفره[۱۱۸] و بغام بن حارث بن عبدالله بن عدی بن وائل بن حارث بن عتیک از جمله نامداران بطن عتیک هستند و بغام اولین شخصی است که بر ایرانیان[۱۱۹] عمان حمله کرد.[۱۲۰]-[۱۲۱]

گروهی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند[۱۲۲] و برخی نیز در زمان والی گری مهلب بن ابی صفره بر خراسان به آنجا کوچیدند[۱۲۳] و تعدادی از آنها در عمان ماندند. الیحمد[۱۲۴] یکی دیگر از بطون ازد است که در عمان ساکن بوده‌اند. بر پایه نظر نسب‌شناسان آنها از یحمد بن حمی بن عثمان بن نصر بن زهران[۱۲۵] هستند که برخی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کرده‌اند[۱۲۶] و گروهی نیز به خراسان کوچیده‌اند.[۱۲۷] «ماویه» و «عرمان» دو تن از پسران عمرو بن ازد هستند[۱۲۸] و بطن حواله[۱۲۹] از فرزندان هنو بن ازد[۱۳۰] و بطن طاحیه[۱۳۱] از اولاد طاحیة بن سود بن حجر بن عمران بن عمرو[۱۳۲] هستند که گروهی به ریاست اسد بن بیرح طاحی نزد پیامبر(ص) فرستادند.[۱۳۳] برخی از آنها بعد از اسلام به بصره هجرت نمودند[۱۳۴] و بطن هداد[۱۳۵] که نسب‌شناسان، آنها را به هداد بن زید منات بن حجر بن عمران بن عمرو[۱۳۶] می‌‌رسانند، بعضی از آنها بعد از اسلام به بصره نقل مکان کرده‌اند.[۱۳۷]

از دیگر بطن‌های ازد عمان، ثماله[۱۳۸] است که از فرزندان عوف بن اسلم بن احجن بن کعب بن حارث بن کعب بن عبدالله بن مالک بن نصر بن ازدی است.[۱۳۹] اینها هیأتی را نزد پیامبر(ص) فرستادند و پیامبر(ص) برای شان مکتوبی نوشت.[۱۴۰] بنی حمامه -که «ابن کلبی» آن را از حمامة بن عوف بن غازیه بن ذیبان بن عوف بن منهب بن دوس بن عتثان بن عبداله بن زهران بر شمرده است-[۱۴۱] را هم از دیگر شاخه‌های این قوم گفته‌اند.[۱۴۲] همچنین بطن بنی عامر بن عمرو بن مالک بن اوس بن حارثه[۱۴۳] و بطن سائب بن قطن بن عوف بن خزرج در عمان متوطن بوده‌اند. این دو بطن به طور کامل در عمان ساکن بوده‌اند و هیچ گزارشی مبنی بر حضور آنها در مدینه در دست نیست.[۱۴۴]

سامه بن لوی هم از قبایل مشهور عمان در هنگام فتوحات اسلام است. نسابان آنان را به قریش نسبت می‌‌دهند[۱۴۵] و گفته‌اند سامه بن لوی به دلیل مشاجره با برادرش عمرو بن لوی از مکه به عمان مهاجرت کرده است.[۱۴۶] بنی سامه در عمان یکپارچگی خود را حفظ کرده‌اند و با ازدیان در نیامیخته‌اند. اما روابط شان به گونه‌ای بوده است که «ابن حبیب» از آنها به عنوان «هم‌پیمانانازد»[۱۴۷] یاد می‌‌کند که می‌تواند دلیلی بر روابط خوب بین آن دو باشد. شکی نیست که این ارتباط قدیمی به قبل از اسلام بر می‌‌گردد زیرا در بدو ظهور اسلام در عمان ساکن بوده‌اند. بنی سامه بعد از اسلام نیز در عمان جایگاه ارزشمندی داشتند. استخری در توصیف آنها نوشته است که آنها از بزرگان عمان هستند[۱۴۸] و البکری درباره آنها گفته است که «بنی سامه در عمان تنها قبیله کوچکی است که قدرت و ثروت و قوت دارند».[۱۴۹]-[۱۵۰]

بنا بر نقل منابع، سکونتگاه بنی سامه، ناحیه توام بوده است.[۱۵۱] یاقوت هم از «توأم» به عنوان روستایی است که منبر بنی سامه در آن قرار دارد، یاد نموده است.[۱۵۲] گروهی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند[۱۵۳] ولی بخش اعظم شان، همچنان در عمان باقی ماندند. قضاعه و طوایفی از آن از جمله بنی جرم، از دیگر قبایل عربی بودند که در عمان سکونت گزیده بودند. نسب‌شناسان مسلمان، بنی جرم را از ربان بن حلوان بن عمران بن حافی بن قضاعه به شمار آورده‌اند.[۱۵۴] البکری گفته است که آنها از اتلاد[۱۵۵] عمان هستند. اینها پس از خروج از سکونتگاه‌های شان در حضن و اراضی بالای نجد در جوار قبیلة أزد متوطن شده‌اند.[۱۵۶]

«ناجیه»، «راسب بن خزرج»، «قدامه» و «ملکان» از مهمترین بطن‌های بنی جرم ساکن عمان هستند[۱۵۷] از دیگر قبایل ساکن عمان، «بنی ریام» هستند. نسب‌شناسان آنها را به قضاعه منسوب می‌‌دارند. همدانی نیز گفته است که یکی از اقمار قبیله بنی قضاعه، بنی ریام است و سرزمین آنها، روستایی به نام «رضاع» است، رضاع بر ساحل دریای عمان است و کوه حصینی در ناحیه عمان دارند که در آن از خود مراقبت می‌کنند. این کوه به «جبل بنی ریام» معروف است.[۱۵۸]

از دیگر قبایل عرب ساکن در عمان باید از قبیله عبدالقیس و طوایف نامدارش نام برد. بنا بر نقل منابع، برخی از بطون قبیلة بنی عبدالقیس در هنگام فتوحات اسلامی در عمان ساکن بوده‌اند و شکی نیست که سکونت این بطون در عمان به روزگاران پیش از اسلام بر می‌‌گردد. «ابن درید» می‌گوید[۱۵۹] که: «بطون عبدالقیس از اتلاد عمان محسوب می‌‌شوند زیرا از زمان قدیم[۱۶۰] در عمان سکونت گزیده‌اند»[۱۶۱] «ابن شبه» نیز در این باره می‌‌نویسد: «قبایلی از عبدالقیس وارد عمان شده‌اند و با ازد در مملکت شان شریک شده‌اند و این اتلاد، اتلاد عمان هستند».[۱۶۲]

برخی از بطون عبدالقیس که در عمان ساکن شده‌اند، از بنی نکره بن لکیز بن افصی بن عبدالقیس[۱۶۳] و بطن بنی صوحان و بطن مصقله بن رقبه[۱۶۴] هستند. بطن اخیر از [[بنی عجل بن عمرو بن ودیعه بن لکیز بن اقصی هستند.[۱۶۵] عوق، عوف و عانش پسران دلیل بن عمرو بن ودیعه بن لکیز بن اقصی از دیگر بطون عبدالقیس ساکن عمان هستند. بطن بنو زاکیه از فرزندان زاکیه بن وابله بن دهن بن ودیعه بن لکیز بن أفصی بن عبدالقیس هستند.[۱۶۶]

همچنین، در عمان بطونی از بنی تمیم همراه با دیگر قبایل عرب مأوا گزیده‌اند. البکری از ساکنان تمیمی عمان، به ذکر جماعتی از بنی سعد بن زید مناة بن تمیم پرداخته،[۱۶۷] مهترین بطن‌های آنها را عبدشمس، مالک و عوف بر می‌‌شمارد.[۱۶۸] ابن درید هم از سکونت جمعی از مردم بنی مازن بن شیبان بن ثعلبه بن عکا بن بکر بن وائل در عمان خبر داده است.[۱۶۹] جدای از این سخن ابن درید، نگارنده این سطور در سایر منابع اشاراتی دال بر تأیید آن نیافت. واقعیت این است که ابن درید تأکید می‌کند که «کسی از آنها نیست که یاد او تا کنون مانده باشد».[۱۷۰] پس بهتر این است که گفته شود تعداد اندکی از آنها در عمان ساکن شده‌اند و نقش قابل ذکری نداشته‌اند.[۱۷۱].[۱۷۲]

منابع

پانویس

  1. البکری المسالک و الممالک ورقه ۱۷ نسخه خطی مصور نگهداری شده در مکتبه الدراسات العلیا در کلیه الآداب، دانشگاه بغداد به شماره ۱۲۶۰؛ الأدریسی جزیرة العرب، من نزهة المشتاق فی اختراق الأفاق ۴۳، چاپ المجمع العلمی العراقی بغداد ۱۹۷۱. این خلدون، العبر و دیوان المبتدا و الخبر ۶۲۲/۲. منظور نویسنده از بحرین، «بحرین قدیم» است. و گرنه بر همگان مشخص است که کشور عمان امروزی از جانب شمال به دریای عمان و از سوی شمال غرب با امارات متحده عربی و خلیج فارس همسایه است.
  2. البکری، المسالک و الممالک، برگه ۲۱۵ب
  3. البکری، المسالک و الممالک، برگه ۲۱۵ب.
  4. معجم البلدان ۵۰۷/۱ عن ابن عباسط لایبزیک، ۱۸۶۸ جرفار شهری سرسبز در ناحیۀ عمان است و غالباً جلفار خوانده می‌شود یاقوت ۶۳/۲.
  5. الأصفهانی، الأغانی، ۲۵۹/۱۶ چاپ محمد السالمی، چاپخانه، التقدم القاهره، ۱۳۲۲ه الدمشقی الأشاره الی محاسن التجارة، ۳۲، ۱۹ چاپخانه، المؤید دمشق ۱۳۱۸ه، یاقوت ۵۲۱۰۵۲۲/۴ (از ابو عبید)
  6. عنوان شحر، بر ساحل جنوبی جزیرة العرب اطلاق می‌‌شده است.
  7. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۲۹-۳۰.
  8. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی.
  9. عمان را به دو بخش عمان ساحلی و عمان داخلی تقسیم کرده‌اند قسمتی که در کنار دریاست را عمان ساحلی و گاهی عمان خارجی نامند و نیمۀ دیگر که در غرب ارتفاعات عمان و رو به سمت جزیره العرب قرار دارد عمان داخلی می‌گویند اصل عنوان عربی آن «الداخل است که در این ترجمه لفظ داخله معادلش قرار داده شد تا اختلاط آن با واژگان مشابه دیگر همچون داخل یا داخلی جلوگیری شود؛ چنان که در صفحات آتی بیاید. (مترجمین)
  10. المسالک و المممالک برگه. ۲۱۶ نک شیخ الربوت نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر، ۲۱۸ لایبزیک ۱۹۲۳.
  11. الدکتور محمد متولی حوض الخلیج الفارسی، ۳۰، القاهرة ۱۹۷۰.
  12. محمد بن عبدالله السالمی و ناجی، عساف عمان تاریخ یتکلم ۲۱، دمشق ۱۹۶۳ مصطفی مراد الدباغ، جزیرة العرب موطن العرب و مهد الاسلام، ۱۱۲، بیروت ۱۹۶۳.
  13. متولی ۳۰
  14. الدباغ ۱۱۲، عمان تاریخ یتکلم، ۲۱.
  15. متولی ۳۰ ۵۰،۲۳۷،۱. Handbook of Arabiaa، Vol
  16. هر پا یا فوت حدود ۳۰ سانتیمتر است. (مترجمین)
  17. الدکتور محمود طه ابو العلا جغرافیه شبه جزیرة العرب ۴۳/۱، ط ۱، مصر، ۱۹۶۵.
  18. متولی، ۳۱.
  19. متولی ۳۱
  20. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۳۰-۳۱.
  21. شاید نامش برگرفته از نام بنی سامه باشد که در صدر اسلام در عمان سکونت داشتند.
  22. ابو العلا: ۴۲/۱ ۴۳، لوریمر دلیل، الخلیج ۷۹/۱ (بخش جغرافیا ترجمة المکتب الثقافی برای حاکم قطر، بیروت ۱۹۶۹).
  23. لوریمر، ۷۸/۱
  24. ن. م. ۴۳/۱
  25. معجم البلدان، ۷۷۶/۴
  26. ن.م. ۲۰۹/۴
  27. لوریمر، دلیل الخلیج، ۱۳۶۴/۳.
  28. یاقوت ۳۱۶/۲
  29. ن. م. ۳۸۹/۴
  30. معجم ما استعجم، ۹۷۴/۳ حققه و ضبطه مصطفی السقا، چاپخانه لجنة التألیف و الترجمه و النشر، القاهره ۱۹۴۵.
  31. وی یکی از دریانوردان است و نام کاملش در مقدمه مؤلف آمده بود که نسب وی به مردانشاه نامی می‌رسد و نشان می‌دهد که وی یک نفر ایرانی بوده است. (مترجمین)
  32. این نام برگرفته از الیحمد، یکی از بطون مشهور عمان گرفته شده است.
  33. عجایب الهند بره و بحره و جزائره ۴۹ لیدن، بریل ۱۸۸۶
  34. در متن، از ترکیب دره رود فصلی (دره + رود+ فصلی) جهت معادل‌سازی با مفهوم «وادی» استفاده شده است.
  35. ابو العلا، ۴۳/۱. الدباغ ۱۱۳/۲.
  36. معجم ما استعجم ۲۰۰/۱ «مادة الأنعمان».
  37. بزرگ ۴۹
  38. الدباغ، ۲، ۱۱۵
  39. ابو العلا، ۴۳/۱
  40. ابو العلا، ۴۳/۱، لوریمر دلیل الخلیج، ۹۴۰/۲
  41. Handbook of Arabia» Vol ۱/۲۳۸.
  42. دلیل الخلیج، ۹۳۳-۹۳۲/۲
  43. ن. م. ۵۲/۱
  44. ن. م. ۷۹۷/۲
  45. ن. م. ۱۰۶۴/۲
  46. جهت اطلاع بیشتر به پاورقی ابتدای همین فصل در مورد الفاظ عمان داخلی و عمان خارجی مراجعه کنید. (مترجمین)
  47. الدباغ، ۱۱۵/۲
  48. عمان تاریخ یتکلم ۲۱.
  49. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۳۲-۳۳.
  50. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی.
  51. المسعودی، مروج الذهب، ۱۴۸/۱، ط ۲ مطبعه السعادة، القاهرة. ۱۹۵۸ الاصطخری مسالک، والممالک ۳۲ لیدن ۱۹۲۷. ابن حوقل صورة الارض، ۵۲ لیدن ۱۹۳۸ البکری المسالک و الممالک ورقه ۱۱۵ آ.
  52. شیخ الربوة. ۲۱۸
  53. الادریسی، جزیرة العرب من نزهة المشتاق ۴۰. تک شیخ الربوه ۲۱۸
  54. الجاحظ التبصرة بالتجارة، ۱۲، ۸، ۲۶ ط دمشق ۱۹۳۲. البیرونی الجماهر فی معرفة الجواهر، ۱۳۵ ط۱، حیدرآباد الدکن ۱۳۵۵ ه ابن الفقیه مختصر کتاب البلدان ۵۰ طبعه لیدن، ۱۸۸۵م الثعالبی، لطائف الأرب فی فنون الأدب، ۳۶۹/۱، ط القاهرة،. ۱۹۶۳
  55. ابن سیده المخصص ۵۱/۴ طبعه، بیروت معجم ما استعجم، ۳۲۳/۱. دیگر مروارید مشهور عمان دُرّ یتیم است که در اوایل عصر عباسی در این سرزمین به دست آمد و هارون الرشید به قیمت ۷۰ هزار درهم آن را خرید همزمان با آن مروارید کوچک‌تر دیگری به دست آمده بود که باز هم توسط وی به قیمت ۳۰ هزار درهم خریداری شد. (بزرک ۱۳۴- ۱۳۷ القاضی الرشید، الذخائر و التحف، ۱۷۷، مطبعة حکومة الکویت ۱۹۵۹ و فی التبصره بالتجارة للجاحظ «در یتیم قلزمی که گمان می‌‌کنند وزن آن سه مثقال بوده است».)
  56. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ.
  57. ابن الفقیه ۳۰ ابن سیده ۱۳۴/۱۱.
  58. ابن الفقیه ۳۰.
  59. المقدسی احسن التقاسیم، ۹۸، ۴۷۰ مطبعه بریل
  60. الاصطخری مسالک والممالک ۲۵ ابن حوقل ۳۸ البکری، المسالک و الممالک، ورقة ۲۱۷ أ، شیخ الربوة، ۲۱۸. ابوالفدا، تقویم البلدان ۹۹ ۱ باریس ۱۸۴۰م. الادریسی، ۴۰ ۲.
  61. الادریسی، ۴۱.
  62. البکری، المسالک و الممالک ورقه ۲۱۷ أ.
  63. تاریخ دانان می‌دانند که یکی از محصولاتی که بسیار مورد توجه شاهان هخامنشی قرار داشته کندری بوده است که اعراب به آنها هدیه می‌‌کرده‌اند. توضیحات وافی نویسنده در این زمینه می‌تواند برای محققان تاریخ هخامنشیان نیز به کار آید. (مترجمین)
  64. النبات، ۹۱ (الجزء الثالث و النصف الأول من الجزء الخامس)
  65. ابن البیطار، ۸۳/۴ تک، الزبیدی تاج العروس، ۳۲۹/۹ «اللبان».
  66. اصمعی می‌‌گوید: سه چیز را فقط می‌‌توان در یمن یافت: کندر، اسپرگ و برد یمانی. النبات ۹۱ (الجزء الثالث و النصف الأول من الجزء الخامس). مطابع دار القلم بیروت، ۱۹۴۷ تک ابن البیطار، ۸۳/۴ برای اهمیت کندر و کاربرد آن در روزگاران روم تک Miller. J. Jnnes، The spice of the Roman Empire، P. ۱۰۲-۱۰۴ (Oxford، ۱۹۶۹. نام علمی کندر Bosweelia Carterri است. (محمود مصطفی الدمیاطی معجم اسماء النباتات الواردة فی تاج العروس لللزبیدی، ۲۰۹، الدار المصریة للتألیف و الترجمه، القاهرة. ۱۹۶۰)
  67. یاقوت از ابوحنیفه دینوری نقل می‌کند که «مقل چیزی است که در داروسازی کاربرد دارد. مقل صمغی مانند کندر، قرمز و خوشبوست. برخی اعراب به من گفته‌اند که آن درخت در کوهی از کوهساران عمان به نام قهوان می‌‌روید و درختی مانند درخت کندر است».(معجم البلدان ۲۰۹/۴ همچنین: نک تاج العروس ۱۱۸/۸ نام علیم آن Commiphora Muchul» است. (الدمیاطی،۲۱۱)) الزبیدی نیز می‌گوید که «مقل کندری چیزی است که یهودیان آن را به عنوان دخانیات مصرف می‌کند و گاه آن را برای داروسازی به کار می‌برند». (تاج العروس، ۱۱۸/۸)
  68. ضجاج نوعی درخت است که از صمغ آن استفاده می‌شود. (مترجمین)
  69. الدینوری النبات ۹۰ ابن سیده مجلد ۲۷۱/۱/۳ ابن البیطار، ۹۲/۳، النویری، ۳۰۹/۱۱
  70. در برخی نواحی جنوبی ایران به ویژه شهرستان دشتی در استان بوشهر آن را «تلوک» می‌‌نامند. (مترجمین)
  71. المسالک و الممالک ورقه ۲۱۷ أ.
  72. النبات ۷۲/۵. ابن البیطار، ۶۵/۱، ۶۶ نام علمی آن Piperbelte» است. (الدمیاطی، ۲۱۹).
  73. النبات، ۱۳۴/۵ ابن البیطار، ۱۴۰/۱. از دینوری نام علمی آن Tamarindus in dica» است. (الدمیاطی، ۲۲۲).
  74. النبات، ۲۱۶ نام علمی آن Pandanus odoratissimus» است. (الدمیاطی، ۲۱۸).
  75. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۳۴-۳۸.
  76. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ.
  77. النبات، ۹۵-۹۶
  78. بنا بر روایت «ابن سعد»، پیامبر(ص) «بُردی یمانی داشت و شلواری تولید سرزمین عمان که اندازه آن چهار گز و یک وجب در دو گز و یک وجب بوده است. پیامبر(ص) در روز جمعه و ایام عید آنها را می‌‌پوشید و سپس، آن را تا زده، کناری می‌‌نهادند». (الطبقات الکبیر ۱ق ۱۰/۲، طبع ادور سخاو، مطبعه بریل لیدن ۱۳۲۴ه نک الدیار، بکری تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ۱۹۱/۲. المطبعة الوهبیة، مصر، ۱۲۸۳ه.) همچنین روایت شده است که پیامبر(ص) به فروة بن مسیک مرادی حله‌ای بافت عمان هدیه داده است. (ابن سعد، ۱ق ۶۲/۲، ۳۸۲/۵.) از عایشه روایت شده است که گفته است: «پیامبر(ص) دو لباس بافت عمان یا قطر را با هم می‌‌پوشید. عایشه به او گفت که این دو لباس ضخیم هستند. (ابن الحنیل، المسند (۵ ۶۴ ۱۴۷/۶، القاهره ۱۳۱۳ه) از پیامبر(ص) بعد از وفاتش شلواری عمانی بر جا ماند.(البلاذری، انساب الأشراف، ج ۲، ورقة ب، مخطوط مصور فی مکتبة الدراسات العلیا فی کلیة الآداب، جامعة بغداد برقم ۱۶۳۴ ۱۶۴۴. تاریخ الخمیس، ۱۷۳/۳)
  79. Growman.
  80. دائرة المعارف الأسلامیة، ۱۶۴/۴) ترجمه عربی توسط شنتناوی و دیگران.
  81. این یکی از مواردی است که نویسنده به عمد یا تحت تأثیر احساسات شدید عربی منکر ارزش ایرانیان در تاریخ عمان و آن سوی خلیج فارس می‌شود موارد دیگری از این قبیل نیز فراوان است به ویژه آنجا که به ذکر سکنۀ عمان می‌‌پردازد تا حد امکان سعی در کتمان حضور ایرانیان در آن سوی آبهای خلیج فارس دارد در حالی که تحقیقات میان رشته‌ای که توسط استاد احمد اقتداری در زمینه تاریخ و زبان‌شناسی انجام شده روشن نموده است که نخستین ساکنان دو سوی خلیج فارس ایرانیان بوده‌اند. (مترجمین)
  82. المسعودی، التنبیه و الأشراف، ۲۸۱ مکتبة الخیاط، بیروت ۱۹۶۵.
  83. واقدی ذکر می‌کند که در جنگ حدیبیه سال (ه.ق) پیامبر خدا روز دوشنبه در خانه‌اش غسل کرد دو لباس بافت صحار پوشید و از مدینه خارج شد.(المغازی، ۵۷۳/۲، مطبعه جامعه اکسفورد ۱۹۶۶.) ابن هشام«ذکر می‌کند که پیامبر یا سه پارچه کفن شد؛ دو پارچه صحاری و بردی با نقش و نگار که در آن پیچیده شد. (السیرة النبویهٔ ۵۷۳/۲، تحقیق مصطفی السقا و، آخرون، مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده مصر ۱۹۳۶ تک البلاذری انساب الأشراف، ۲، ورقة، ۱۴، مروج الذهب، ۲۹۱/۲ التنبیة و الأشراف. ۲۸۱. ابو الفدا المختصر فی اخبار البشر، ۵۸/۱، درا الکتاب اللبنانی بیروت ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۲۶۳/۵، مطبعة السعادة، القاهرة. ۱۹۳۲ ابن منظور، لسان العرب، ۴۴۵/۴، دار صادر بیروت، ۱۳۷۴ه در روایت دیگری آمده است که ایشان سه ثوب سحولی و بردی منقش کفن شد التنبیه و الأشراف ۲۸) در روایت سوم آمده است که پیامبر در سه ثوب سفید سحولی کفن شد. در اینجا هدف ترجیح روایتی بر دیگر روایات نیست بلکه هدف نشان دادن این ختلاف است که دو منسوج وجود داشته است که هر دو در دسترس بودده است و شبیه یکدیگر بوده‌اند و مورد در تکفین بوده است.) از پیامبر(ص) بعد از وفاتش لباسهایی از جمله دو لباس و پیراهنی صحاری به جا ماند. (البلاذری، انساب الأشراف ۲ ورقة، ب، تاریخ الخمیس، ۱۷۳/۲.) همچنین روایت شده است که سعد بن معاذ نیز با سه پارچه صحاری کفن شد.(الواقدی، المغازی، ۵۲۷/۲)
  84. الدباغ، ۱۱۷/۲.
  85. لوریمر، ۳۵۱۰/۷ (بخش جغرافیا).
  86. معجم البلدان، ۷۷۶/۴
  87. الدباغ، ۱۲۴/۲ هامش رقم (۲).
  88. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۳۸-۴۰.
  89. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ.
  90. ابو الفدا، تقویم البلدان، ۹۹
  91. فتوح البلدان، ۷۶ طبع دی غویه، بریل لیدن ۱۸۶۶م.
  92. المعار، ۶۴۱۶۴۰، تحقیق ثروت، عکاشه، مطبعة دار الکتب القاهرة ۱۹۶۰ تک فتوح البلدان ۱۵ ۱۷ ابن خلکان، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، ۱۰۷/۴ تحقیق احسان، عباس، بیروت، دائرة المعارف الأسلامیهٔ ۳۷/۲ ۳۸ ترجمه عربی». جرجی زیدانف العرب قبل الأسلام، ۱۸۲، طبعه جدیده مراجعه و تعلیق حسین، مؤنس دار، الهلال عمر کحالة معجم قبائل العرب، ۱۵/۱ ۱۶، المطبعة الهاشمیة، دمشق، ۱۹۴۹. الدکتور جواد علی تاریخ العرب قبل الأسلام، ۲۶۱/۴ مطبعة المجمع العلمی العراقی، ۱۹۵۵.
  93. السیرة النبویة، ۱۴/۱۳/۱ تحقیق مصطفی السقا و آخرون مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده مصر، ۱۹۳۶، نک: ۹/۱ النویری، ۳۳۳/۱۵ ۳۳۷.
  94. التاریخ ۲۳۲/۱ ۲۳۳ طبعة هوتسما، لیدن، ۱۸۸۳م نک کشف الغمه ورقه ۱۹.
  95. ابو الفدا، تقویم البلدان ۹۹
  96. المعارف، ۶۴۱، ۶۴۰ تحقیق ثروت عکاشة مطبعة دار الکتب القاهرة، ۱۹۶۰: نک فتوح البلدان ۱۵ ۱۷ ابن خلکان، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، ۱۰۷/۴، تحقیق احسان عباس، بیروت دائره المعارف الأسلامیة، ۳۷/۲ ۳۸ ترجمه عربی»، جرجی زیدانف العرب قبل الأسلام، ۱۸۲ طبعه، جدیده مراجعه و تعلیق حسین، مؤنس دار، الهلال عمر کحالة معجم قبائل العرب، ۱۵/۱ ۱۶، المطبعة الهاشمیة، دمشق ۱۹۴۹. الدکتور جواد علی تاریخ العرب قبل الأسلام، ۲۶۱/۴، مطبعة المجمع العلمی العراقی، ۱۹۵۵.
  97. السیرة النبویه ۱۴/۱۳/۱ تحقیق مصطفی السقا و آخرون مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، مصر، ۱۹۳۶ تک ۰۹/۱ النویری، ۳۳۳/۱۵ ۳۳۷.
  98. درباره آل جلندی به بخش چهارم ورود) اسلام به (عمان) و بخش پنجم اداره) عمان در روزگار (اسلام همین کتاب نگاه کنید.
  99. الأصمعی، تاریخ العرب قبل الأسلام ۸۷ تحقیق محمد حسن آل یاسین مطبعة، المعارف، بغداد ۱۹۵۹. صفة جزیرة العرب، ۲۱۱. کشف الغمة، ورقه ۲۲ب مخطوط مصور فی المکتبة المرکزیة بدون رقم نک السیابی اسعاف الأعیان فی أنساب اهل عمان ۱۲۹، بیروت، ۱۹۶۵.
  100. درباره وقد عمان به بخش چهارم ورود) اسلام به عمان) نگاه کنید.
  101. تاریخ خلیفه بن خیاط، ۱۸۰/۱ عجاله المبتدی. ۴۶ السمعانی ۸۳/۴ اللباب ۳۴۷/۱ دربارۀ کوچ ازدیان به بصره نک: التنظیمات الاجتماعیة والاقتصادیة فی البصرة فی القرن الأول الهجری، ۳۲۴ ۳۲۵ ط ۲، بیروت ۱۹۶۹.
  102. الیعقوبی، التاریخ ۲۳۲/۱ ۲۳۳. ابن درید الاشتقاق ۴۷۹ تحقیق عبدالسلام هارون القاهرة. ۱۹۵۸ ابن حزم، ۳۷۹. کشف الغمة، ورقه ۱۹ السیابی ۹۰
  103. ابن حزم، ۳۷۹
  104. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ۲۲۰ تحقیق اکرم ضیاء العمری، ط ۱، مطبعة العانی، بغداد، ۱۹۶۷. الاشتقاق، ۱۹۷، ۵۰۱، الأغانی، ۵۴/۱۳، الأشقر همان سعد بن عائذ بن مالک بن فهم است ابن الکلبی ۲۱۱ ابن حزم. ۳۸۱ الأکمال ۹۵/۱) و در کتاب الاشتقاق (ص ۵۰۱) او را اسعد بن مالک بن عمرو دانسته و در کتاب اللباب (ج ۱ ص(۶۵) او را سعید بن عائد بن مالک بن عمرو نوشته است.
  105. العلی، ۳۲۵
  106. معجم ما استعجم، ۴۸/۱ العقاه فرزند منقذ بن حارث بن مالک بن فهم است ابن الکلبی. ۲۱۱ ابن حزم (۳۸) در کتاب «معجم ما استعجم» آمده است که او را به دلیل این که برادرش جرموز را کشت بدین اسم نامیدند (معجم ما استعجم، ۴۸/۱)
  107. الاشتقاق، ۵۰۱ صفة جزیرة العرب ۲۱۱. ابن صاعد، طبقات الأمم، ۱۶، نشر الأب لویس شیخو المطبعة الکاثولیکیة، بیروت ۱۹۱۲ وی همان جدید بن خضیر بن اید بن عائذ بن مالک بن عمرو بن فهم است. (ابن الکلبی، ۲۱۲، الأکمال ۵۳/۲)
  108. الطبری، ۱۹۷۹/۱ نقل از (سیف همچنین: نک بخش چهارم همین کتاب تحت عنوان «ورود اسلام به عمان».
  109. عجالة المبتدی ۱۰۰، الحمیری حور العین ۱۱۲ تحقیق کمال، مصطفی مصر ۱۹۴۸ ابن خلکان ۲۴۸/۲. السیابی، ۹۲ ۹۳ فراهید با فرهود بن شبابه بن مالک بن فهم مورد اشاره در کتاب ابن الکلبی (۲۱۱) یکی است.
  110. کشف الغمه، ورقه، ۲۸ در مورد انتقال آنها به بخش ششم همین کتاب نگاه کنید.
  111. عجاله المبتدی، ۷۴
  112. طبقات خلیفه بن خیاط، ۲۱۰
  113. کشف الغمة ورقة ۲۶ ب. ۲۸ تحفة الاعیان ۳۲/۱ ۳۷ عمان تاریخ یتکلم، ۹۷-۹۸
  114. الأصمعی، ۷۸، صفة جزیرة العرب ۲۱۱ ابن صاعد ۶۱ نک: السیابی، ۱۱۰-۱۱۱.
  115. ابن الکلبی ۳۰۲ ابن، حزم، ۳۶۷ عجاله المبتدی ۹۱. اللباب ۳۲۲/۲
  116. المعارف، ۳۹۹
  117. درباره دیدگاه عتیک در رابطه با حرکت لقیط بن مالک به بخش ورود اسلام به عمان در همین کتاب نگاه کنید.
  118. المعارف. ۳۹۹ ابن حزم، ۳۶۷ السمعانی ۱ ۱۸۱ اللباب ۴۶/۱. ابن حجر، ر، الأصابة فی تمییز الصحابة، ۱۰۸/۴، مطبعه مصطفی محمد، القاهرة، ۱۹۳۹
  119. علی‌رغم کتمانهای مؤلف در باره ایرانیان ساکن عمان در قبل و بعد از اسلام اینجا که پای افتخارات اعراب عمان به میان می‌‌آید دوباره وی حضور ایرانیان در عمان را معترف می‌شود. (مترجمین)
  120. ابن حزم ۳۷۰ و در کتاب الاشتقاق ص۴۸۳ آمده است که نعام بن حارث از دلاوران آنها در اواخر عصر جاهلیت و اوایل اسلام بود. وی نخستین کسی بود که بر ایرانیان حمله برد».
  121. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۱-۴۴.
  122. الاشتقاق، ۱۳۷، ۴۸۳ الجزء الحادی عشر من تاریخ مصنف المجهول، ۲۸۴، مطبعة بولس ابل فی مدینة غرفزولد ۱۸۸۳، الکامل، ۳۸۵/۴ الأصابة، ۴/۱۰۸-۱۰۹
  123. فتوح البلدان، ۴۱۷، الاشتقاق، ۴۸۳
  124. الأصمعی ۸۷ صفة جزیرة العربیة. ۲۱۱ الحور العین ۲۰۲. ابن صاعد. ۶۱ کشف الغمه ورقه ۲۲ب، السیلیی ۶۳.
  125. ابن الکلبی، ۲۰۳ ابن حزم۳۸۴
  126. خلیفه بن خیاط، الطبقات، ۲۱۰.
  127. الاشتقاق، ۵۰۶
  128. ابن حزم. ۳۷۵ کشف الغمة، ورقه ۲۲ب.
  129. الیعقوبی، التاریخ، ۲۰۴/۱، طبعة هو تسما، مطبعه بریل، لیدن ۱۸۸۳.
  130. ابن الکلبی، ۲۰۹ الاشتقاق، ۴۷۸ القلقشندی نهایة الأرب فی معرفة انساب العرب، ۲۶۶، مطبعة النجاح، بغداد، ۱۹۵۸.
  131. ابن سعد اق ۸۰/۲ ۸۱ طبعه ادوارد سخاو مطبعه، بریل لیدن ۱۳۲۴ فما بعد النویری، ۱۸ ۱۱۴ ۱۱۵
  132. ابن الکلبی ۲۰۳ ۲۰۶ ابن حزم، ۳۶۷، ۳۷۱ عجاه المبتدی، ۸۵ اللباب، ۲۶۷/۲
  133. درباره وفد طاحیه به بخش ورود اسلام به عمان در همین کتاب نگاه کنید.
  134. عجالة المبتدی ۸۵ اللباب، ۲۶۷/۲ ۲۶۸
  135. الأغانی، ۹/۱۹) (از الحرمازی ۷۴)
  136. این حزم، ۳۷۱. الاشتقاق، ۴۸۴. عجالة المبتدی، ۱۲۲، اللباب ۳۸۲/۳.
  137. اللباب، ۳۸۲/۳
  138. ابن سعد، ۱ق، ۳۵/۲، ۸۳
  139. ابن الکلبی ۲۱۰ تک ابن حزم ۳۷۷ عجالة المبتدی ۵، اللباب. ۵. اللباب ۲۴۱/۱ ۲۴۲
  140. درباره وفد ثماله به بخش چهارم همین کتاب ورود اسلام به عمان نگاه کنید.
  141. ابن الکلبی ۲۱۵
  142. عجالة المبتدی ۵۰، السمعانی ۲۳۴/۴، الباب، ۳۸۵/۱
  143. ابن حزم، ۳۴۳
  144. ن.م. ۳۵۳
  145. مصعب الزبیدی نسب، قریش ۱۳ نشر و تعلیق لیفی بروفنسال القاهره ۱۹۵۱ این، حزم. ۱۲ معجم ما استعجم ۴۶/۱ ۴۷.
  146. نسب قریش، ۱۳. المحبر، ۱۶۸. المعارف، ۶۹ انساب الأشراف، ۴۶/۱ ۴۷. ابن هشام ۱۰۱/۱ تاریخ الیعقوبی، ۲۳۴/۱. ابن رسته، ۲۰۶. ابن الأنباری، شرح القصائد السبع الطوال الجاهلیات، ۱۳۰. تحقیق عبدالسلام هارون، دار المعارف مصر ۱۹۶۳، معجم ما استعجم،۸۹/۱.
  147. المحبر، ۱۶۸
  148. المسالک و الممالک ۲۵ ۲۶ تک صورة الارض، ۳۸-۳۹
  149. معجم ما استعجم، ۸۹/۱
  150. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۵-۴۶.
  151. به گفته «مقدسی»: «گروهی از قریش که از قدرت برخوردار بودند، بر آن ناحیه چیره شد. احسن التقاسیم. ۹۳: نک کشف الغمه ورقه ۱۲۳
  152. معجم البلدان، ۸۸۷/۱. المشترک وصفا و المتفرق صقعا، ۸۴. طبع کوتنجت ۱۸۴۶.
  153. عجالة المبتدی، ۷۱ یاقوت، ۲۲/۳
  154. جمهرة اللغة. ۸۴/۲ معجم ما استعجم، ۴۸/۱ ۸۲
  155. اتلاد جمع تلد است و تلد به معنی کسی است که در عجم زاده شود در عرب پرورش یابد. (مترجمین)
  156. معجم ما استعجم، ۴۸/۱، ۸۲
  157. ن. م.
  158. الأکلیل، ۱۹۱/۱ ۱۹۲ تحقیق محمد بن علی الأکوع، مطبعة السنة المحمدیة، القاهرة ۱۹۶۳ تک: صفة جزیرة العرب، ۵۲ معجم ما استعجم، ۶۵۴/۲
  159. روی دیگر سخن ابن درید این است که زمانی که این بطون به عمان آمدند هنوز اعراب وارد این سرزمین نشده بودند و آنها در میان عجمها یا به عبارت دیگر ایرانیان پرورش یافتند و لذا باید آنها را جز اتلاد به شمار آورد. (مترجمین)
  160. چون اتلاد و تلد به معنی کسی است که در میان ایرانیان پرورش یافته است این عبارت کوتاه گویای این است که ایرانیان از قدیم در عمان بوده‌اند و قدیمی‌ترین اعراب عبدالقیس هستند که تلد به حساب میآیند در ادامه نیز توضیح داده است که حتی از دیان نیز مهاجران و اتلاد هستند. (مترجمین)
  161. جمهرة اللغة. ۹/۲ تک لسان العرب، ۱۰۰۳
  162. معجم ما استعجم، ۸۲/۱
  163. المعارف، ۹۳
  164. ن. م. ۹۴ البیان و التبیین ۹۶/۱ ۹۶، الطبری اق ۳۱۴۸/۶.. الکامل، ۲۸۸/۳
  165. ابن الکلبی، ۱۷۰ ابن قتیبه نیز در کتاب المعارف از این بطن یاد کرده است (ص ۹۴).
  166. معجم ما استعجم، ۸۲/۱
  167. ن. م. ۸۲/۱
  168. ن. م. ۸۲/۱
  169. الاشتقاق، ۳۵۱
  170. ن. م.
  171. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۷-۴۹.
  172. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی.