عمان در تاریخ اسلامی

جغرافیای عمان

موقعیت و حدود عمان

عمان سرزمینی است واقع در جنوب شرقی شبه جزیره عربستان که از سمت شمال به بحرین[۱] از جنوب به شحر[۲] و از سمت غرب به ربع الخالی و از شرق و جنوب شرقی به دریای عمان و اقیانوس هند محدود می‌شود.

در منابع مکتوب حدود دقیقی برای عمان ذکر نشده است. «البکری» از «الاشفای شحری» به عنوان شهری بین عمان و شحر یاد کرده است.[۳] یاقوت نیز «جرفار» را شمالی‌ترین نقطه عمان و در کنار بحرین ذکر کرده است.[۴] اشاره منابع بر این که شحر عمان در جنوب واقع شده است[۵] می‌تواند بر این موضوع دلالت داشته باشد که سرزمین عمان تا شحر[۶] امتداد داشته است. این اشاره‌های سه گانه تمام آن چیزی است که منابع در اختیار می‌‌گذارند؛ و این، برای تعیین مرزبندی دقیق سرزمین عمان کفایت نمی‌کند. از سوی دیگر، مشخص نمی‌کنند که این اماکن سه گانه از چه زمانی در مرزهای عمان قرار داشته‌اند. با توجه به این که اوضاع سیاسی و اداری در استقرار این مرزها تأثیر داشته‌اند لذا این حدود ثابت نبوده و دچار تغییر می‌‌شده‌اند؛ چراکه شرایط در آن ثابت نبوده است و دوره‌هایی از بسط و قبض بر آن گذشته است.[۷]

دشت‌ها، پستی‌ها و بلندی‌ها

با توجه به توصیفی که البکری از عمان ارائه داده: «بخشی که نزدیک دریاست دشت‌ها و شنزارها هستند و قسمت‌های دور از دریا، کوه‌ها و بلندی‌هاست».، [۸]-[۹] چنین می‌‌توان گفت که عمان سرزمینی ممتد بر ساحل دریا، کم ارتفاع[۱۰] و غالباً پوشیده از شن است. قسمت جنوبی این اراضی هم که بین «رأس الحد» و «شهر مسقط» واقع است کم عرض است که صخره‌های سنگی کم ارتفاعی بر آن مشرف است و زمین هایش ماسه زارهای خشک و لم یزرع و نامناسب برای کشاورزی است.[۱۱] اما قسمت میانی این سرزمین که بین شهر مسقط و شهر «دبا» قرار دارد و امروزه به ساحل «باطنه» معروف است، شامل دو قسمت است: زمین‌های پایین دست، که منطقه ای ماسه زار است و بخش دیگر، صخره‌های کنار دریا که تخته سنگهای کم ارتفاعی هستند. به غیر از این دو قسمت، بیشتر این سرزمین میانی بین مسقط و دبا دشت‌های رسوبی است -که به آرامی از کوه‌های عمان که به داخله عمان امتداد می‌‌یابند- به سوی دریا شیب می‌‌یابند[۱۲] و عرض شان بین ۲۰ تا ۴۰ مایل در نوسان است.[۱۳]

قسمت‌های شمالی دشت ساحلی که در نزدیکی جزیره«مسندام» است، چون در آنجا کوهستان به ساحل نزدیک می‌شود لذا دشت‌های ساحلی، بسیار شیب دار کم عرض، صعب العبور و ناهموار است و در آن خلیج‌های متعدد طولانی و عمیقی وجود دارد[۱۴] که طول برخی از آنها بالغ بر ده‌ها مایل است و تپه‌های سنگلاخی که ارتفاعشان بین ۳ تا ۴ هزار پا[۱۵] متفاوت است، آنها را احاطه کرده‌اند. این مداخل سنگی، در این ساحل بندرگاه‌های طبیعی خوبی به وجود می‌‌آورد اما با کوه‌های بلندی احاطه شده‌اند که آنها را از مناطق داخلی جدا می‌کند.[۱۶] قسمتی که بین جزیره مسندام و شهر «مرفا» ست ساحل شنی پایین دستی است که در آن جزیره‌ها و خورها و شوره زارهای کم عمق فراوانی وجود دارد. در این قسمت، مراکز صید مروارید وجود داشته است.[۱۷] اما آن قسمت از این منطقه که بین شهر مرفا و سمت شمال شبه جزیره قطر واقع است، به فراوانی ناهمواری‌هایش شناخته می‌‌شود. بیشتر این قسمت متشکل از تپه‌های سنگی کم ارتفاع است و در پشت آنها تپه‌های شنی بزرگ و برخی ارتفاعات امتداد یافته است و در ساحل آن تعداد فراوانی جزیره و و آبراهه وجود دارد.[۱۸]-[۱۹] منطقه ساحلی دیگری که از داخل سلسله جبال طویلی می‌‌آید و به شکل یک هلال از شمال تا جنوب، موازی با دریا امتداد می‌‌یابد، در بخش میانی پهن و سپس شبیه تپه می‌شود. میانگین ارتفاعش به ۴ هزار پا می‌رسد و بلندترین قسمت هایش در جنوب غربی از بندر مسقط، همان کوه»الاخضر» است. بلندترین قلۀ آنکه امروزه «سام» و یا «شام»[۲۰] نامیده می‌‌شود، ۹۹۴۰ پا ارتفاع دارد.[۲۱]

دومین قله مرتفع این کوه، «خضر» نامیده می‌شود و ۷۵۰۰ پا ارتفاع دارد.[۲۲] قسمتهای جنوبی از این تپه،» الحجر الشرقی» نامیده می‌شود و در جنوب کوه الاخضر قرار دارد و قسمت‌های شمالی آن «الحجر الغربی» نامیده می‌گردد.[۲۳] از مهمترین کوه‌های عمان که منابع مکتوب و مهم زبان عربی بدان پرداخته‌اند، می‌‌توان از چهار کوه که یاقوت حموی در کتاب خود، به آن اشاره کرده است، یاد کرد. از جمله این کوهها،«نزوه»[۲۴] است که تا به امروز شهرت دارد. آن دیگر، کوه قهوان است که به گفته او «تا ساحل دریا امتداد داشته است».[۲۵] این کوه که در منطقه جعلان قرار دارد تا به امروز نامش را حفظ کرده است[۲۶] اما در نقشه‌های فعلی نامی از «قهوان» به میان نیامده است. کوه‌های «حلحل»[۲۷] و «مارث»[۲۸] هم از دیگر کوههایی‌اند که یاقوت نام برده است.

البکری از میان کوه‌های عمان، تنها از کوه «عطاله» نام برده است.[۲۹] در نقشه‌های کنونی نامی از این کوه ذکر نشده است و این، می‌‌تواند حاکی از تغییر نام این کوه در زمان حاضر باشد».بزرگ»[۳۰] نام جبال «الیحمد»[۳۱] را یاد کرده است[۳۲] ولی موقعیت دقیق آنها را دست نداده است. این کوه نامش را وامدار طایفه ای به همین نام است. از این طایفه، در منابع به کرات یاد شده اما هیچ کس به موقعیت سکونت شان اشاره نکرده است.

وادی‌ها[۳۳] و دره‌های چندی در این کوه وجود دارند که بیشتر آنها به سمت شرق شیب دارند و به خشکی فرو می‌‌روند. دره‌های دیگری نیز وجود دارد که شیب آنها به سمت غرب است؛ به گونه‌ای که دهانه خروجی آب آنها در ماسه زار ربع الخالی قرار می‌‌گیرد.[۳۴] در این دره‌ها، آب به وفور یافت می‌شود که البته برخی، آبهای گرم معدنی هستند.[۳۵] از مهمترین این دره‌ها که در منابع قدیمی نامی از آن به میان آمده است می‌‌توان از وادی «التنعیم»[۳۶] و الحیات»[۳۷] یاد کرد. منابع جدید هم، از وادی‌های «العین»،[۳۸]»البطحا» [۳۹] و»حلفین» [۴۰] – طولانی‌ترین وادی عمان- که در شنزارهای «السمیم» فرو می‌‌روند، در شمار وادی‌ها و دره‌های معروفی که به جانب غرب این کوه شیب دارند، نام بردند.

اما از میان وادی‌های سرزمین عمان که از این تپه به سوی شرق سرازیر می‌‌شوند و به دریا می‌‌ریزند، «لوریمر» اسامی «طاو»، «لاجال»، «معاول»، «بنی خروص»، «مبستال»، «بنی جعفر»، «فرع»،«رستاق»، «بنی غفیر»[۴۱] «عاهن»[۴۲] «فلیج»[۴۳]و «حلم»[۴۴] را ذکر کرده است. قسمت داخله[۴۵]عمان یا زمین‌هایی که در سمت غرب منطقه کوهستانی است، زمین‌های مسطحی است که شیب آن به سوی ربع الخالی می‌باشد.[۴۶] در این منطقه بیابانی، سلسله بلندی‌های شنی سرخ رنگی وجود دارد و در آن آب به شدت کمیاب است؛ به طوری که تعداد اندکی چاه آب شیرین وجود دارد. بعد از بارش باران گونه‌هایی از گیاهان در آن رشد می‌‌کنند و چراگاه‌های مناسبی را برای احشام فراهم می‌‌آورند.[۴۷].[۴۸]

حیات اقتصادی عمان

منتوجات

از زمان قدیم عمان از مهمترین مراکز صید مروارید شناخته می‌‌شده است[۴۹] و مروارید مراکز همجوار شهرهای مسقط[۵۰] و صور[۵۱] از کیفیت مرغوبی[۵۲] برخوردار بوده است. مشهورترین نمونه از مرواریدهای عمان«مروارید توأمیه» منسوب به «توأم» -از شهرهای عمان- است.[۵۳].[۵۴]

کشاورزی و محصولات زراعی

به جهت وقوع عمان در مدار رأس سرطان، آب و هوای بیابانی با ملموس‌ترین پدیده هایش در آن آشکار است؛ باران به ندرت می‌‌بارد و آب و سبزه نادر است. در غالب زمین‌های عمان، به جهت پوشیده شدن از خاک رسوبی، علف و برخی گیاهان بیابانی مناسب –هر چند به مقدار کم- می‌‌روید که چراگاه‌های خوبی را برای احشام پدید می‌‌آورد. البته برخی چشمه‌ها و دره‌ها در عمان وجود دارد که در آنها آب فراوان است. عمان محصولات کشاورزی گوناگونی از جمله خرما را در نمونه‌های خوب و متنوع تولید می‌کند که «تبی»، «بلعق»، «فرض»[۵۵] «خبوت»[۵۶] و»مصین» عمانی[۵۷] مشهور است.

عمان همچنین موز، انار، انجیر، انگور زالزالک،[۵۸] به،[۵۹] گندم، جو، برنج، نیشکر[۶۰] و انبه تولید می‌‌کند. اما به علت میزان اندک تولید، تکافوی صادرات را ندارند و به صورت محلی مصرف می‌‌شوند. عمان را همچنین تولید کننده برخی دیگر از محصولات کشاورزی گفته‌اند که در تاریخ قدیم و میانه به دلیل کاربرد آنها در بلاد متمدن آن روزگاران، برای امور صنعتی و شهری گوناگون اهمیت زیادی داشته است. از جمله این محصولات، کندر یا همان سقز است.[۶۱] دینوری، درخت کندر را محصول خاص منطقه شحر دانسته[۶۲] و ابن بیطار به نقل از ابی حنیفه دینوری آورده است که: «عربی از اهالی یمن به من گفت کندر جز در شحر، شحر عمان نمی‌روید. این درخت خاردار است که بیشتر از دو گز رشد نمی‌کند فقط در کوه‌ها می‌‌روید و در دشت یافت نمی‌شود و برگش چیزی شبیه برگ درخت خرما یا آس است، مزه‌اش تلخ است و چون سقز می‌‌جوند و آن را کندر می‌‌نامند».[۶۳] با این حال، به نظر می‌‌رسد که همان‌گونه که اصمعی بدان اشاره کرده[۶۴] تولید کندر در انحصار عمان نبوده و یمن نیز با این سرزمین در تولید کندر مشارکت داشته است.

از دیگر گیاهانی که در عمان می‌‌روید «مقل» است که به دلیل کاربرد آن در دوران قدیم و میانه زبانزد است. مقل شبیه کندر است و در داروسازی مورد استفاده قرار می‌‌گیرد.[۶۵] در عمان «ضجاج»[۶۶] نیز تولید می‌شود. این درخت نیز بمانند مقل، در کوه قهوان می‌‌روید و شبیه درخت کندر است. درخت ضجاج، صمغ سفیدی تولید می‌کند که برای تمیز کردن لباس و موی سر به کار می‌رود.[۶۷] در شهر «ضحم» نیز، «طلوق»[۶۸]رشد می‌کند. طلوق به گفته البکری درختی شبیه درخت مقل است، ریشه هایش را قطع می‌کنند و در آب قرار می‌دهند و نوعی نوشیدنی از آن به دست می‌‌آید که پس از اندکی، نوشنده را از خود بی‌خود می‌کند.[۶۹] در عمان«تامول» نیز کشت می‌‌شود. طعم برگ تامول مانند طعم برگ میخک است و بوی خوشی دارد. به همین دلیل مردم آن را می‌‌جوند تا دهان شان را خوش بو کنند.[۷۰] «حمر» یا همان «تمر» هندی تولید دیگر عمان است که در طبخ غذا مورد استفاده قرار می‌‌گیرد.[۷۱] از دیگر درختان خوشبوی عمان درخت «کادی» است که با کمک آن روغن را معطر می‌‌سازند. تاره یا شکوفه آن را بریده و در روغن می‌‌گذارند و در نتیجه روغن خوشبو می‌شود.[۷۲].[۷۳]

صنعت

از صنایع متعدد عمان که در منابع از آنها یاد شده است، می‌‌توان از صنایع صمغ و نساجی نام برد.

۱. صنعت صمغ: از جمله صنایع صمغ، صنعت «صبر» است. ابو حنیفه دینوری پس از یادکرد این صنعت در عمان می‌‌نویسد: «صبر، عصاره یکی از نباتاب سرزمین عرب است که جامد می‌‌گردد. برگ صبر پس از جمع‌آوری، توسط دستگاه عصاره‌گیری خرد شده و عصارۀ آن به صورت شبنم خارج می‌‌شود. این عصاره پس از سرمادهی، محکم می‌‌شود. آنگاه آن را زیر نور آفتاب قرار می‌‌دهند تا قوام یابد، پس از آن راهی بازار می‌شود. عمان بزرگترین تولید کننده این محصول است».[۷۴]

۲. نساجی: عمان از گذشته‌های دور، برخوردار از صنعت نساجی بود و مراکز نساجی آن در صدر اسلام در سراسر جزیرة العرب زبانزد بوده‌اند تا آنجا که تولیدات شان به اطراف -از جمله حجاز- نیز صادر می‌‌شده است. روایاتی در دست است که حاکی از استفاده نبی اکرم(ص) از البسه‌های عمانی و یا هدیه آن به برخی اصحاب نزدیک است.[۷۵]

«گروهمان»[۷۶] ابداع صنعت نساجی را به ایرانیان مقیم صحار منسوب می‌‌دارد؛[۷۷] این در حالی است که این ادعا توسط معلومات دیگر تأیید نمی‌شود!!![۷۸] یکی از مهمترین مراکز نساجی در عمان صحار بوده است که منسوجاتش مشهور است. این تولیدات که به «صحاری» معروفند،[۷۹] علاوه بر رفع نیاز محلی، بر اساس برخی روایات،[۸۰] به حجاز و احتمالاً به سایر سرزمین‌ها نیز صادر می‌‌شده‌اند. صحار تا به امروز به بافت لباس‌های پشمی و پنبه‌ای[۸۱] و صنعت عمامه‌سازی و عبا[۸۲] معروف است.

«یاقوت» از مرکزی در نزوه به عنوان تولید کننده نوعی لباس یاد کرده، در توصیف آن می‌‌نویسد: «مزین به حریر، بسیار عالی، در ممالک غرب همتا ندارد. حراج کننده آن صنف قیمت آن را بالا می‌‌برد».[۸۳] این در حالی است که منابع قدیمی دیگر، خبری از مراکز نساجی نزوه منتشر نکرده‌اند. نزوه تا به امروز به لباس‌های پنبه باف خود مشهور است.[۸۴]

آنچه از منسوجات که پیش از این در منابع یاد شد، آن دسته‌ منسوجاتی است که در تجارت کاربرد داشته است و گر نه احتمال دارد کارگاه‌های محلی و خانگی فراوان دیگری وجود داشته باشد که نیازهای بسیاری را در عمان بر طرف می‌‌کرده است؛ در حالی که شاید ابتدایی بوده و مهارت خاصی نیز در آن به کار نمی‌رفته است[۸۵]

ساکنین

سرزمین عمان بر نظام قبیله‌ای استوار بوده، بیشتر مردم عمان در اتحادیه‌های قبیله‌ای انتظام یافته بودند. «ازد» مهمترین قبیله ساکن در عمان از زمان ظهور اسلام بدین سو بوده است تا آنجا که عمان را به اسم «سرزمین ازد»[۸۶] نامیده‌اند. بلاذری نیز گفته است که «بیشترین سکنه عمان ازدیها هستند».[۸۷] هنگام ظهور اسلام، قدرت و نفوذ، بیشتر در اختیار قبیله ازد بوده است. شکی نیست که تاریخ سکونت آنها در عمان به روزگار قدیمی تری بر می‌‌گردد.[۸۸] بزرگترین مورخان و نسابان عرب در قرون اولیه اسلامی، ذکر کرده‌اند که ازد بعد از خارج شدنشان از یمن در سرزمین «عک» اقامت گزیدند. در پی وقوع جنگ با عک و شکست از آنها، به مکه رهسپار شدند. «ازدیان دیر زمانی در مکه اقامت گزیدند اما با بروز قحطی، رهسپار عمان شد». ابن هشام می‌گوید: ازد در سرزمین عک مأوا گزیدند «مردم قبیله عک با آنها وارد نبرد شدند...؛ از این رو از آنجا کوچیدند و در بلاد مختلف پراکنده شدند.... و در عمان سکونت گزیدند».[۸۹] یعقوبی می‌گوید: «ازد در یثرب متفرق شدند و سایرین شام را برگزیدند حتی به سرزمین سرات نیز رفتند؛ لذا ازدیان با این قبیله و دیگر اطرافیان درگیر شدند و گروهی از آنها به سوی عمان رفتند».[۹۰] «همدانی» ذکر کرده است که ازد در «تهامه» اقامت گزیدند؛ چون بین آنها تفرقه و اختلاف افتاد، «لذا هر گروهی به طرفی رفته و گروهی از آنها رهسپار عمان و یمامه و بحرین شدند».[۹۱] تخریب سد «مأرب» نمی‌تواند دلیلی برای مهاجرت گسترده قبایل باشد زیرا منطقه تحت پوشش سد مأرب محدود بوده است، سد به طور کامل تخریب نشده و تا ظهور اسلام قابل استفاده بوده است؛ لذا باید گفت که مهاجرت دلایل عمیق‌تر و گسترده تری از جمله بحران‌های سخت اقتصادی و نگرانی‌های سیاسی داشته است.

همچنین قابل ذکر است که سرزمین محل سکونت ازدیان منطقه پر صعوبتی بوده است و این قوم در آن به شبانکارگی اشتغال داشته‌اند. علاوه بر آن، اخبار روابط بین اهالی عمان و سکنه شمال یمن و مردم حجاز -که در منابع زیاد تکرار شده است- احتمالاً گویای این موضوع می‌‌تواند باشد که این روابط بر هجرت خلاصه نشده است، بلکه روابط سیاسی و تجاری را نیز در بر می‌‌گرفته است.ازد عمان در هنگام ظهور اسلام از تعدادی عشیره و بطن تشکیل می‌‌شد[۹۲] که مهمترین آنها بنی معوله بن شمس بن عمرو بن غنم بن غالب بن عثمان بن زهران و [[بنی کعب بن حارث بن کعب بن نصر بن عبداله بن مالک بن نصر بن ازد بوده است.[۹۳] آنها به مرکزیت صحار در این سرزمین قدرتی برای خود ایجاد کردند که جیفر و عبد پسران جلندی بن مستکبر بن مسعود بن جزار بن عبدالعزی بن معوله بن شمس از جمله حکام آن در زمان ظهور اسلام بودند.[۹۴] از گفته‌های فوق می‌‌توان استدلال کرد که سکونت آنها در کنار ساحل بوده است و رهبری سیاسی و اقتصادی منطقه در اختیارشان قرار داشته است.

حدان بن شمس برادر معوله بن شمس[۹۵] گروهی از ازد عمان را به ریاست مسیله بن هزان حدانی نزد پیامبر(ص) فرستاد[۹۶] گروهی از آنها در ایام بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند و تعدادی از آنها در عمان باقی ماندند.[۹۷]

بنی مالک بن فهم بن غنم بن دوس بن عتثان بن عبداله بن زهران بن کعب بن حارث بن کعب بن عبداله بن مالک بن نصر بن ازد را از طوایف ازدی ساکن در عمان گفته‌اند.[۹۸] «نوی«[۹۹] و «اشافر» از جمله شعب ازدند که در عمان سکونت داشته‌اند.[۱۰۰] برخی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند؛ اما غالبشان در عمان ماندند.[۱۰۱] عقاة«[۱۰۲] و «جدید»[۱۰۳] از دیگر بطن‌های ازد هستند. جدید از جمله کسانی بودند که لقیط بن مالک ازدی را ابتدا یاری کردند و سپس از او دست کشیدند.[۱۰۴] «فراهید»، دیگر بطن از ازدیان است که خلیل بن احمد، عروضی مشهور[۱۰۵] از آنهاست. بطن دیگرشان، بنو سلیمه بن مالک بن فهم است که اغلبشان به ساحل شرقی خلیج فارس رفتند و در کرمان ساکن شدند.[۱۰۶] پاره‌ای از بطن‌ها نیز به بصره رفتند[۱۰۷] و گروهی در عمان باقی ماندند.[۱۰۸] دیگر بطن مهم شان «معن» نام دارد.[۱۰۹]

«بنی عتیک» یکی دیگر از بطون ازد عمان است[۱۱۰] که نسب‌شان به عتیک بن ازد بن عمران بن عمرو بن مزیقیا می‌‌رسد.[۱۱۱] ابن قتیبه دینوری بر این اعتقاد است که بطن عتیک، همان ازدیان «دبا» هستند؛[۱۱۲] بنابراین می‌‌توان استنتاج کرد که «دبا» از سکونتگاه‌های ازدیان بوده است. به نظر می‌رسد که عتیک در زمان ظهور اسلام، در شهر دبا واحد مستقلی بوده است. آنها مخالف سلطة آل جلندی در عمان بوده‌اند و این مخالفت که بعد از وفات پیامبر(ص) حادث شد، توسط لقیط بن مالک ازدی رهبری می‌‌شده است. مرکز این مخالفتشهر دبا بود و بطن عتیک در آن حرکت، دخالت داشتند.[۱۱۳]

مهلب بن ابی صفره[۱۱۴] و بغام بن حارث بن عبدالله بن عدی بن وائل بن حارث بن عتیک از جمله نامداران بطن عتیک هستند و بغام اولین شخصی است که بر ایرانیان[۱۱۵] عمان حمله کرد.[۱۱۶]-[۱۱۷]

گروهی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند[۱۱۸] و برخی نیز در زمان والی گری مهلب بن ابی صفره بر خراسان به آنجا کوچیدند[۱۱۹] و تعدادی از آنها در عمان ماندند. الیحمد[۱۲۰] یکی دیگر از بطون ازد است که در عمان ساکن بوده‌اند. بر پایه نظر نسب‌شناسان آنها از یحمد بن حمی بن عثمان بن نصر بن زهران[۱۲۱] هستند که برخی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کرده‌اند[۱۲۲] و گروهی نیز به خراسان کوچیده‌اند.[۱۲۳] «ماویه» و «عرمان» دو تن از پسران عمرو بن ازد هستند[۱۲۴] و بطن حواله[۱۲۵] از فرزندان هنو بن ازد[۱۲۶] و بطن طاحیه[۱۲۷] از اولاد طاحیة بن سود بن حجر بن عمران بن عمرو[۱۲۸] هستند که گروهی به ریاست اسد بن بیرح طاحی نزد پیامبر(ص) فرستادند.[۱۲۹] برخی از آنها بعد از اسلام به بصره هجرت نمودند[۱۳۰] و بطن هداد[۱۳۱] که نسب‌شناسان، آنها را به هداد بن زید منات بن حجر بن عمران بن عمرو[۱۳۲] می‌‌رسانند، بعضی از آنها بعد از اسلام به بصره نقل مکان کرده‌اند.[۱۳۳]

از دیگر بطن‌های ازد عمان، ثماله[۱۳۴] است که از فرزندان عوف بن اسلم بن احجن بن کعب بن حارث بن کعب بن عبدالله بن مالک بن نصر بن ازدی است.[۱۳۵] اینها هیأتی را نزد پیامبر(ص) فرستادند و پیامبر(ص) برای شان مکتوبی نوشت.[۱۳۶] بنی حمامه -که «ابن کلبی» آن را از حمامة بن عوف بن غازیه بن ذیبان بن عوف بن منهب بن دوس بن عتثان بن عبداله بن زهران بر شمرده است-[۱۳۷] را هم از دیگر شاخه‌های این قوم گفته‌اند.[۱۳۸] همچنین بطن بنی عامر بن عمرو بن مالک بن اوس بن حارثه[۱۳۹] و بطن سائب بن قطن بن عوف بن خزرج در عمان متوطن بوده‌اند. این دو بطن به طور کامل در عمان ساکن بوده‌اند و هیچ گزارشی مبنی بر حضور آنها در مدینه در دست نیست.[۱۴۰]

سامه بن لوی هم از قبایل مشهور عمان در هنگام فتوحات اسلام است. نسابان آنان را به قریش نسبت می‌‌دهند[۱۴۱] و گفته‌اند سامه بن لوی به دلیل مشاجره با برادرش عمرو بن لوی از مکه به عمان مهاجرت کرده است.[۱۴۲] بنی سامه در عمان یکپارچگی خود را حفظ کرده‌اند و با ازدیان در نیامیخته‌اند. اما روابط شان به گونه‌ای بوده است که «ابن حبیب» از آنها به عنوان «هم‌پیمانانازد»[۱۴۳] یاد می‌‌کند که می‌تواند دلیلی بر روابط خوب بین آن دو باشد. شکی نیست که این ارتباط قدیمی به قبل از اسلام بر می‌‌گردد زیرا در بدو ظهور اسلام در عمان ساکن بوده‌اند. بنی سامه بعد از اسلام نیز در عمان جایگاه ارزشمندی داشتند. استخری در توصیف آنها نوشته است که آنها از بزرگان عمان هستند[۱۴۴] و البکری درباره آنها گفته است که «بنی سامه در عمان تنها قبیله کوچکی است که قدرت و ثروت و قوت دارند».[۱۴۵]-[۱۴۶]

بنا بر نقل منابع، سکونتگاه بنی سامه، ناحیه توام بوده است.[۱۴۷] یاقوت هم از «توأم» به عنوان روستایی است که منبر بنی سامه در آن قرار دارد، یاد نموده است.[۱۴۸] گروهی از آنها بعد از اسلام به بصره مهاجرت کردند[۱۴۹] ولی بخش اعظم شان، همچنان در عمان باقی ماندند. قضاعه و طوایفی از آن از جمله بنی جرم، از دیگر قبایل عربی بودند که در عمان سکونت گزیده بودند. نسب‌شناسان مسلمان، بنی جرم را از ربان بن حلوان بن عمران بن حافی بن قضاعه به شمار آورده‌اند.[۱۵۰] البکری گفته است که آنها از اتلاد[۱۵۱] عمان هستند. اینها پس از خروج از سکونتگاه‌های شان در حضن و اراضی بالای نجد در جوار قبیلة أزد متوطن شده‌اند.[۱۵۲]

«ناجیه»، «راسب بن خزرج»، «قدامه» و «ملکان» از مهمترین بطن‌های بنی جرم ساکن عمان هستند[۱۵۳] از دیگر قبایل ساکن عمان، «بنی ریام» هستند. نسب‌شناسان آنها را به قضاعه منسوب می‌‌دارند. همدانی نیز گفته است که یکی از اقمار قبیله بنی قضاعه، بنی ریام است و سرزمین آنها، روستایی به نام «رضاع» است، رضاع بر ساحل دریای عمان است و کوه حصینی در ناحیه عمان دارند که در آن از خود مراقبت می‌کنند. این کوه به «جبل بنی ریام» معروف است.[۱۵۴]

از دیگر قبایل عرب ساکن در عمان باید از قبیله عبدالقیس و طوایف نامدارش نام برد. بنا بر نقل منابع، برخی از بطون قبیلة بنی عبدالقیس در هنگام فتوحات اسلامی در عمان ساکن بوده‌اند و شکی نیست که سکونت این بطون در عمان به روزگاران پیش از اسلام بر می‌‌گردد. «ابن درید» می‌گوید[۱۵۵] که: «بطون عبدالقیس از اتلاد عمان محسوب می‌‌شوند زیرا از زمان قدیم[۱۵۶] در عمان سکونت گزیده‌اند»[۱۵۷] «ابن شبه» نیز در این باره می‌‌نویسد: «قبایلی از عبدالقیس وارد عمان شده‌اند و با ازد در مملکت شان شریک شده‌اند و این اتلاد، اتلاد عمان هستند».[۱۵۸]

برخی از بطون عبدالقیس که در عمان ساکن شده‌اند، از بنی نکره بن لکیز بن افصی بن عبدالقیس[۱۵۹] و بطن بنی صوحان و بطن مصقله بن رقبه[۱۶۰] هستند. بطن اخیر از بنی عجل بن عمرو بن ودیعه بن لکیز بن اقصی هستند.[۱۶۱] عوق، عوف و عانش پسران دلیل بن عمرو بن ودیعه بن لکیز بن اقصی از دیگر بطون عبدالقیس ساکن عمان هستند. بطن بنو زاکیه از فرزندان زاکیه بن وابله بن دهن بن ودیعه بن لکیز بن أفصی بن عبدالقیس هستند.[۱۶۲]

همچنین، در عمان بطونی از بنی تمیم همراه با دیگر قبایل عرب مأوا گزیده‌اند. البکری از ساکنان تمیمی عمان، به ذکر جماعتی از بنی سعد بن زید مناة بن تمیم پرداخته،[۱۶۳] مهترین بطن‌های آنها را عبدشمس، مالک و عوف بر می‌‌شمارد.[۱۶۴] ابن درید هم از سکونت جمعی از مردم بنی مازن بن شیبان بن ثعلبه بن عکا بن بکر بن وائل در عمان خبر داده است.[۱۶۵] جدای از این سخن ابن درید، نگارنده این سطور در سایر منابع اشاراتی دال بر تأیید آن نیافت. واقعیت این است که ابن درید تأکید می‌کند که «کسی از آنها نیست که یاد او تا کنون مانده باشد».[۱۶۶] پس بهتر این است که گفته شود تعداد اندکی از آنها در عمان ساکن شده‌اند و نقش قابل ذکری نداشته‌اند.[۱۶۷]

مراکز شهری

گرچه عمان منطقه‌ای بیابانی است و در بیشتر این سرزمین بدویت رایج است اما تعدادی از مراکز شهری نیز در آن وجود داشته است که شهر عمان از جمله آن است. «ابوالفدا» در توصیف این شهر آورده است: «عمان شهری باشکوه است که لنگرگاه کشتی‌هایی به شمار می‌رود که از سند و هند و چین و زنگبار می‌‌آیند».[۱۶۸] قشقلندی گفته است: «شهر عمان بندرگاه سرزمین بحرین است و کشتی‌هایی از سند و هند و زنگبار در آنجا پهلو می‌‌گیرند».[۱۶۹] حمیری نیز گفته است که عمان «شهری معروف است... و بندرگاه دریاست... بندرگاه چینی‌هایی است که تا اینجا می‌‌آیند»[۱۷۰] مراکز شهری عمان در نقاط مختلفی از این سرزمین پراکنده بوده‌اند و بیشترشان بر ساحل دریا قرار داشته‌اند. چون تأسیس و توسعه آنها وابسته به دریانوردی و بازرگانی بوده است و داشتن بنادری برای کشتی‌ها و مراکزی برای تجارت ضروری بوده است. علاوه بر اینها، عمان شهرهایی نیز در نقاط داخلی خود داشته است؛ این شهرها در مناطق کشاورزی و یا صنعتی مستقر بوده است و بازار و مراکز خواروبار برای نقاط وسیع بیابانی به شمار می‌‌رفته‌اند. برخی از شهرها نیز تحت تأثیر مراکز نظامی و قلعه‌هایی به وجود آمده است که جنگجویان در آنها ساکن می‌‌شده‌اند.[۱۷۱]

مهمترین مراکز شهری که در منابع ذکری آنها به میان آمده است، از این قرارند:

  1. صحار: این شهر بر خلیج عمان قرار دارد و هنگام ظهور اسلام مرکز تجاری با اهمیتی بوده است. ابن حبیب گفته است که این شهر مرکز یکی از بازارهای سالیانه عرب در ایام پیش از اسلام بوده است. این بازار از نخستین روز رجب شروع می‌‌شده و به مدت پنج روز برپا بوده است. جلندی بن مستکبر، -حاکم عمان- در این بازار عشریه[۱۷۲] می‌‌گرفته است.[۱۷۳] این شهر، مرکز مهم بافت ملبوسات موسوم به صحاری بوده که این لباس‌ها در سراسر شبه جزیره العرب پخش می‌‌شده است.[۱۷۴] از اشارات مکرر موجود در کتاب‌های جغرافیایی اسلامی روشن می‌شود که صحار بعد از اسلام مرکز اصلی دریانوردی و تجارت و امور اداری بوده است. «استخری» در توصیف آن گفته است که قصبه عمان است و «آن بر کران دریاست تجارت دریایی دارد و مقصد کشتی‌ها به شمار می‌رود آبادترین و ثروتمندترین شهر عمان است. در تمام سرزمین‌های اسلامی در ساحل دریای پارس، شهری آبادتر و ثروتمندتر از آن وجود ندارد».[۱۷۵] «بن حوقل» ذکر کرده است که «تاجران و تجارت موجود در آن، قابل شمارش نیست».[۱۷۶] «مقدسی» گفته است «صحار قصبه عمان است که در حال حاضر بر ساحل دریای چین، شهری از آن باشکوه‌تر وجود ندارد، بسیار آباد، خوب نیکوسرشت و اهلش توانگر و تاجرند. میوه و محصولات خوب دارد و بلند آوازه‌تر از زبیده و صنعاست. بازارهای شگفتی دارد. سرزمین کم عرضی در امتداد دریاست و مناره‌های بلندی در بازارهایش وجود دارد. چاههای آب شیرین و قنات شیرینی دارد؛ هر چیزی که بخواهند دارند، دهلیز چین است و گنجینه شرق و عراق و یاور یمن است»[۱۷۷] و نیز افزوده است که «گنجینه شرقی‌ها صحار است لذا باید به طور کامل معرفی شود».[۱۷۸] «تبریزی» گفته است که صحار نشیمنگاه امرای عمان است[۱۷۹] و «ادریسی» در وصف صحار آورده است که «قدیمی‌ترین شهر عمان است و از دوران قدیم تا کنون از همه ثروتمندتر بوده است. از تمام کشورها، هر ساله تاجران زیادی بدان وارد می‌‌شوند که تعدادشان غیر قابل شمارش است. از یمن کالاهایی به آن وارد می‌کنند و مبادلات تجاری گوناگونی در آن انجام می‌شود. رفاه مردم بالا و بازرگانی‌اش پرسود است».[۱۸۰]وی همچنین گفته است که «در زمان‌های قدیم کشتی‌های سرزمین چین بدان تردد می‌‌کرده‌اند».[۱۸۱] «البکری» آنجا را بازار عمان دانسته است[۱۸۲] و «ابن مجاور» گفته است که «در این شهر کشتی‌هایی از اطراف دنیا آمده و در آن لنگر می‌‌اندازند و به شهر داخل شده و در آن به خرید و فروش مبادرت می‌‌ورزند».[۱۸۳] «حمیری» گفته است که «صحار محل اجتماع بازرگانان است که هر کدامشان برای سرزمینی به ویژه سرزمین هند و چین کالا حمل می‌‌کنند».[۱۸۴] از آنچه گفته شد روشن می‌گردد که، صحار شهری قدیمی بوده است و در هنگام ظهور اسلام مرکز تجاری مهمی محسوب می‌‌شده است. پس از اسلام نیز مرکز اصلی دریانوردی و تجارت و اداری شده است به گونه‌ای که قصبه عمان منزلگاه کارگران، مرکز اصلی تجارت با ممالک ساحل اقیانوس هند و بندر اصلی برای کشتی‌های کشور چین بوده است. لوریمر گفته است: صحار امروزه شهر مهمی است که بر ساحل شمال غربی مسقط واقع شده است و آن بندر تمام وادی‌های «عاهن»، «حلتی»، «جزا» و «بنی عمر» غربی است[۱۸۵] و به وسیله دیواری احاطه شده است.
  2. مسقط: بندری بر ساحل خلیج عمان است که به وسیله کوه‌های بلندی احاطه شده است.[۱۸۶] کشتی‌ها و قایق‌های لنگر انداخته، در زمان خطر طوفان و موج در آنجا ایمن هستند و بندر طبیعی ممتازی قلمداد می‌‌شود. «مقدسی» در توصیف مسقط آورده است که «اولین جایی است که کشتی‌های یمنی در آن لنگر می‌‌انداختند و منزلگاه خوبی به نظر می‌رسد».[۱۸۷] «البکری» گفته است که مسقط، محل گرد آمدن کشتی‌هایی است که از صحار خارج می‌شدند[۱۸۸] و «ابن مجاور» نوشته است که مسقط، لنگرگاه شهر صحار است[۱۸۹] و در نزدیکی آن مراکز صید مروارید قرار دارد لذا مرکزی برای غواصان نیز هست.[۱۹۰] منابع متقدم در قیاس با صحار، اطلاعات کمتری از مسقط ارائه کرده‌اند که این، ناشی از اهمیت کمتر این شهر نسبت به صحار است. در حال حاضر مسقط مهمترین شهر عمان، پایتخت سلطان و مقر اوست.[۱۹۱] از سویی بندر اصلی عمان نیز محسوب می‌شود که از آنجا محصولات عمان همچون پوست و خرما و کشمش صادر می‌‌گردد.[۱۹۲]
  3. قلهات: صاحب کشف الغمه می‌گوید که مالک بن فهم هنگامی که در رأس ازدیان وارد عمان شد در قلهات فرود آمد.[۱۹۳] غیر از مطلب فوق درباره قلهات در منابع و اخبار اسلامی قرون اولیه، دیگر یادی نیامده است که دلالت بر ضعف جایگاه آن در تجارت و دریانوردی دارد. به نظر می‌رسد که قلهات در قرن ۶ هق رونق گرفته است زیرا یاقوت حموی می‌گوید «بر ساحل دریاست بیشتر کشتی‌های هندی در آن پهلو می‌‌گیرند. این شهر اکنون بندرگاه آن سرزمین‌ها، بهترین جای عمان و بسیار آباد است؛ اما چندان قدمتی ندارد و گمان نمی‌کنم پیش از سال ۵۰۰ ه ق. شهر شده باشد».[۱۹۴] «ادریسی» در وصف آن گفته است که شهری کوچک و آباد است. «ابن بطوطه» نیز گفته است: «شهر قلهات کنار ساحل است. آنجا بهترین بازار است و از سرزمین هند به آن برنج می‌‌آورند، مردمش تجارت پیشه‌اند و گذارن آنها به دریای هند وابسته است و هنگامی که جهازی به شهرشان می‌رسد بسیار خوشحال می‌‌شوند».[۱۹۵] بهتر است گفته شود که شکوفایی قلهات در قرن ۶ ه‍. ق، بعد از اضمحلال شهر صحار به دست آمده است.[۱۹۶] قلهات در سال ۹۱۴ هق به دست پرتغالی‌ها ویران شد[۱۹۷] و امروز روستای کوچکی بر ساحل سلطان نشین عمان است.[۱۹۸][۱۹۹]
  4. صور: شهری ساحلی است. «ادریسی» در وصف آن گفته است که شهری کوچک و آباد است که بین آن و قلهات یک منزل راه است و در آن مروارید صید می‌شود.[۲۰۰] صور در حال حاضر بارانداز منطقه جعلان است و بزرگترین بندر منطقه شرقی عمان به شمار می‌‌رود. این شهر دارای صنعت کشتی‌سازی است.[۲۰۱]
  5. دبا: شهری بر ساحل دریای عمان است[۲۰۲] و در هنگام ظهور اسلام مرکز تجاری مهمی بوده است. «ابن حبیب» این شهر را یکی از بازارهای سالیانه عرب در قبل از اسلام دانسته که بازار آن در آخر رجب برپا می‌‌شده است از این بازار جلندی بن مستکبر عشریه دریافت می‌‌کرده است.[۲۰۳] همچنین گفته‌اند که دبا «یکی از بنادر عرب است که تاجرانی از هند و چین و اهالی شرق و غرب بدانجا می‌‌آیند».[۲۰۴] «طبری» آن را به «شهر آباد و مسکون و بازار بزرگ توصیف کرده است»[۲۰۵] و یاقوت گفته است که دبا «شهر مشهوری بوده است و از قدیم قصبه عمان به شمار می‌‌رفته است».[۲۰۶] از توضیحات فوق در مورد دبا روشن می‌شود که هنگام ظهور اسلام مرکز مهم اداری و تجاری بوده است و بعد از اسلام ضعیف شده است لذا صحار از آن سبقت گرفته است.[۲۰۷]

شهرهای ساحلی دیگر

منابع همچنین شهرهای ساحلی کوچکی را ذکر کرده‌اند از جمله «خورفکان» که یاقوت، آن را بدین گونه توصیف کرده است: «شهر کوچکی بر ساحل عمان که بین آن و دریای بزرگ، کوهی حائل است و نخل و چشمه‌های آب شیرین دارد».[۲۰۸] اکنون خورفکان روستایی در میانه حد شمالی از ساحل عمان در جنوب غربی دبا است که تقریبا بیست مایل از آن فاصله دارد.[۲۰۹] یکی دیگر از شهرها ای عمان قدیم، جلفار است که در شمال عمان در نزدیکی دریا و در کنار مرز بحرین قرار دارد.[۲۱۰] یاقوت آن را بدین گونه توصیف کرده است: «شهری آباد در عمان است و گوسفند و پنیر و روغن فراوان دارد که این محصولات به سرزمین‌های همسایه آن صادر می‌شود».[۲۱۱] از این عبارت روشن می‌شود که جلفار بازار اصلی برای منطقه مجاور خود بوده است. «کمزار» شهر دیگری است که یاقوت در وصف آن گفته است که «شهری کوچک از نواحی عمان بر ساحل دریای عمان است و در وادی ای در بین دو کوه قرار دارد آب آشامیدنی شان از چشمه‌های آب شیرین جاری تدارک می‌شود».[۲۱۲]

در سرزمین عمان تعداد نسبتاً زیادی از مراکز شهری داخلی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند:

  1. نزوه[۲۱۳]: مهمترین شهر داخلی عمان است و در کوهپایه‌های جنوبی جبل الاخضر و در زمین هموار واقع شده است. ارتفاع آن حدود ۱۹۰۰ پا از سطح دریا بالاتر است و در نزدیکی سمت جنوبی شهر گذرگاه اصلی کوه قرار دارد. از مطالب فوق استنباط می‌شود که این شهر دارای اهمیت نظامی و تجاری بوده است.[۲۱۴] «مقدسی» در توصیف آن گفته است که این شهر «در حاشیه کوه است بزرگ است، خانه هایش کاه گلی است و مسجد جامع شهر در وسط بازار است. هنگامی که دره در زمستان از آب پر می‌شود مردم داخل مسجد می‌‌شوند. آب نوشیدنی اهالی از جویبارها و چاه‌ها تأمین می‌شود».[۲۱۵] البکری آن را بزرگترین شهر عمان توصیف کرده است که در کوه است[۲۱۶] و یاقوت گفته است: «نزوه کوهی در همان و دور از ساحل است. روستاهای بزرگی دارد که در مجموع به نام نزوه خوانده می‌‌شوند».[۲۱۷] این موضوع دلالت بر گستردگی مساحت آن است. «شیخ الربوت» گفته است که نزوه، در دره‌ای بین دو کوه است[۲۱۸] و امروزه «وادی کلبوت» نامیده می‌‌شود. این شهر دو قسمت است: علیا و سفلی. در فاصله بین دو قسمت، - مجرای دره،- رود فصلی کلبوت قرار دارد. در این شهر دژی قدیمی قرار دارد و از تسخیر ناپذیرترین دژها به شمار می‌رود.[۲۱۹] «ابن بطوطه» در سخنان خود دربارۀ عمان گفته است که «به پایتخت این سرزمین رسیدیم. پایتخت، نزوه نام دارد؛ شهری در کوهپایه کوهی که در آن شهر، باغ و جویبار فراوان است و بازارهای خوبی دارد».[۲۲۰] امروزه نزوه بزرگترین شهر در اقطار عمان است و در آن بسیاری از نخیلات و مزارع پنبه و گندم و نیشکر وجود دارد.[۲۲۱]
  2. سمد: در سمت چپ دره رود فصلی سمد در ناحیه حجر شرقی در سرزمین عمان واقع شده است و واحه‌ای است که آب و مزرعه فراوانی در آن وجود دارد.[۲۲۲] «مقدسی» آن را منبر نزوه دانسته است.[۲۲۳] از آنچه گفته شد استنباط می‌شود که آنجا مرکز اداری بوده است. این شهر تا به امروز همچنان بریاست و نامش را نیز حفظ کرده است.[۲۲۴][۲۲۵]
  3. ضنک: از شهرهای داخلی در منطقه الظاهره متعلق به سلطنت عمان است و کنار آبریز بسیار شیب دار «الفتحه» در رشته کوه حجر غربی واقع شده است.[۲۲۶] «مقدسی» آن را چنین توصیف کرده است: «باغ‌های کوچک نخل دارند و یک بار سلطان به علت مردم شرور و، سرکش، بدانجا نیرو فرستاد».[۲۲۷] این شهر تا امروزه همچنان استوار مانده است و نام خود را حفظ کرده است. در این شهر تعدادی چاه وجود دارد که آب برخی برای کشت‌هایی مانند گندم و یونجه مناسب است. در آن حدود ۳۵۰۰ اصله نخل است و باغ‌های لیمو و انار شهر را احاطه کرده است.[۲۲۸]
  4. آدم: در حاشیه ربع الخالی واقع شده است[۲۲۹] و حدود ۸۵۰ پا بالاتر از سطح دریاست.[۲۳۰] «شیخ الربوت» در توصیف آن گفته است که این شهر محاط در خشکی بوده است.[۲۳۱] اما امروزه سرزمین متروکی است. مزارع و نخیلات گسترده‌ای دارد که به وسیلۀ آب چشمه‌های آب گرم آبیاری می‌‌شوند.[۲۳۲] سلوت،[۲۳۳] سر،[۲۳۴] حفیت،[۲۳۵] خت،[۲۳۶] ضخم،[۲۳۷] لسیا، ملح، برنم، القلعه، ضنکان[۲۳۸] و نیز نبعه[۲۳۹] و سمائم[۲۴۰] هم از دیگر شهرهای بخش داخله عمان هستند که از آنها در منابع متقدم ذکری به میان آمده است.[۲۴۱]

ورود اسلام به عمان

عمان در اواخر حیات، پیامبر(ص) به صورت صلح آمیز و بدون جنگ اسلام را پذیرفت. روایاتی وجود دارد که پیامبر(ص)، عمرو بن عاص را به سوی دو فرمانروای عمان-یعنی جیفر و عبد پسران جلندی- فرستاد.[۲۴۲] عمروعاص حامل نامه‌ای بود که آن دو را به اسلام فرا می‌‌خواند. روایت‌های مربوط به زمان ارسال نامه مختلف است. «ابن اسحاق» ذکر می‌کند که در سال ۶ ﻫ. ق. یعنی بعد از صلح حدیبیه بوده است؛[۲۴۳] اما «واقدی»، ذیحجه سال ۸ هجری -یعنی پس از فتح مکه- را تاریخ ارسال نامه قلمداد می‌‌کند.[۲۴۴] سیف ابن عمر می‌‌گوید: «پیامبر خدا(ص) در حالی که از حجة الوداع باز می‌‌گشت عمرو بن عاص را نزد جیفر اعزام داشت».[۲۴۵]

بدون شک بین عمان و حجاز در ایام پیش از اسلام روابط گوناگونی برقرار بوده است. ذکر مهاجرت بنی سامه بن لوی از مردم قریش به عمان توسط نسب‌شناسان[۲۴۶] و یا انتشار منسوجات عمانی در حجاز از آن قبیل است.[۲۴۷] با توجه به این که در هنگام ظهور اسلام، عمان از مهترین مراکز تجارت دریایی با هند و افریقا و ممالک شرق دور بوده است، لابد همین اهمیت تجاری عمان باعث جلب توجه پیامبر(ص) بدان سوی شده است. البته عمان اهمیت نظامی نیز داشته است.[۲۴۸] به نظر می‌رسد که نبی اکرم(ص) روابط خود با عمان را دست کم از زمان صلح حدیبیه با برخی از مردمان عمان آغاز کرده است شکی نیست که صلح حدیبیه مرحلۀ مهمی در پیشرفت اسلام بوده است. پیامبر(ص) تا آن زمان در حال مقاومت در برابر کوشش‌های قریش در رد اسلام بود. اما بعد از آن رسول خدا(ص) فراغت لازم را در تعقیب سایر برنامه هایش به دست آورد. صلح حدیبیه قدرت پیامبر(ص) را بر قریش آشکار کرد و فرصت لازم را برای تحقق برنامه‌های فوق به پیامبر(ص) داد.

برنامه توسعه رسول خدا(ص) در یک میدان یا یک جهت خلاصه نشده بلکه جهات مختلفی را در بر گرفته است. بدیهی بود که پیامبر(ص) از عمان به عنوان بخشی از شبه جزیره غفلت نکند. از سویی در بین سرزمین‌های گوناگون عمان به علت روابط با حجاز اهمیت خاصی داشته است. «ابن عباس» روایت کرده است که «هنگامی که در سال صلح حدیبیه با پیامبر(ص) رو به مکه نهاد، «بشر بن سفیان عتکی» با رسول ختمی مرتبت(ص) روبرو شد و بر او سلام کرد. پس پیغمبر(ص) به او گفت: ‌ای بشر آیا تو از تصمیم مکیان خبر داری؟ بشر پاسخ داد پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا(ص) خدا همانا من در شبی مشغول طواف خانه خدا بودم... قریش در انجمن بودند و مقرر کردند که آن را بر آنها وارد نکنی».[۲۴۹] «سرحان بن سعید» روایت می‌کند نخستین کس از مردم عمان که اسلام آورد مازن بن غضوبه بن سبیعه بن شماسه بود. وی بتی را عبادت می‌کرد که آن را «تاجر» می‌‌نامید. وقتی با مردی از اهالی حجاز روبرو شد که آب از او درخواست می‌کرد او را از ظهور پیامبر(ص) آگاه کرد. بنابراین او بت خود را شکست و به سوی پیامبر(ص) رفت و اسلام آورد.[۲۵۰] شاید این دو روایت درست نباشند و شاید بازگو کنندۀ حالات فردی باشند؛ اما این دو، روابط فردی و قدیمی رسول خدا(ص) با اهل عمان را منعکس می‌‌کنند. البته این نظری احتمالی است و ارجحیتی ندارد. مبرهن است که قرآن کریم بر دعوت همۀ مردم جهان تأکید داشته است و اسلام را برای همه جهانیان می‌دانسته است. اقتضای چنین، دعوتی توسعه روابط پیامبر(ص) در سراسر جهان برای تدارک زمینه جهت انتشار آن بوده است.

هر چند شرایط و اوضاع در سالهای نخست هجرت به مدینه ایشان را مجبور می‌کرد تا بیشتر توجه‌اش را مصروف مدینه و نواحی اطراف آن نماید اما این مایه فراموشی دعوت جهانی نشد. در حقیقت نشانه‌های مختلفی در دست است که تلاش نبی اکرم(ص) برای انتشار اسلام در میدانی گسترده‌تر از مکه از روزگار پیش از هجرت را نشان می‌دهد کتابهای سیره نیز بر ارتباط پیامبر(ص) با تعدادی از افراد و قبایل در نقاط مختلف تأکید می‌‌کنند. جدای از این که روابط ثمر بخشی فعال شد و توسعه یافت؛ پس از فتح مکه در سال ۸ هق. قدرت رسول مکرم اسلام(ص) آشکار شد، اطاعت از پیامبر(ص) در جزیره العرب گسترش یافت و قبایل مختلف به قدرت و سطوت او پی برده و احساس کردند دین جدید عامل انتشار صلح و آرامش و پایان دهنده جنگ و آشوبهایی است که مخل امنیت تجارت و تبادل کالاست و این دین تنها شرک و بت پرستی -که مایۀ جمود فکری و تنگ نظری است- را از بین می‌برد و تداوم و رشد روابط صلح آمیز و تجاری قدیم را امکان پذیر می‌‌کند. حتی مکه نیز پس از اسلام، آوردن مرکزیت پیشین خود را حفظ کرد و بخشی از دولت اسلام شد پیامبر(ص) پس از فتح مکه بر توسعه هدف دولت و نشر دین از شیوه‌های مسالمت‌آمیز بهره برد؛ لذا روابط گسترده‌ای با قبایل و سران برپا کرده و در نتیجه گروههایی نزد او آمده و اسلامشان را اعلام کردند بدین طریق حکومت اسلامی بخش عمده‌ای از جزیرة العرب را در بر گرفت و پیوستن به این حکومت منفعت همگانی شد زیرا منافع بزرگی با خود داشت.

همان طور که در آغاز این فصل گفته شد عمرو بن عاص رهسپار عمان شد. «کایتانی» بر این عقیده است که پیامبر(ص) آغازگر این اقدام نبوده است بلکه حاکمان عمان، یعنی آل جلندی پنهانی از پیامبر(ص) خواستند تا نماینده‌ای به سوی آنها اعزام کند تا آن نماینده آنها را بر ضد مخالفانشان یاری نماید؛ لذا می‌‌توان گفت که هدف آل جلندی سیاسی و نظامی بوده است.[۲۵۱] از دیگر سو آنها ملاحظه کردند که رسول خدا(ص) بعد از فتح مکه در حال پیشرفت و تکاپو است و با بسیاری از مناطق جزیره و سران آن ارتباط برقرار کرده است؛ لذا معقولانه است که اقدامات پیامبر(ص) عمان را نیز دربرگیرد. حضرت با حکام آنجا ارتباط برقرار کند و سفرایی را به سویشان اعزام دارد؛ لذا همان طور که کاپیتانی می‌‌گوید آنها خود داوطلب شدند تا در موضع سلبی قرار نگیرند. به هر حال، روابط مذکور به ثمر نشست جیفر و عبد دعوت پیامبر(ص) را پذیرفته و اسلام را اجابت کردند.[۲۵۲] در نتیجه اعراب موافق با آنها در عمان نیز اسلام آوردند.[۲۵۳] مجوس[۲۵۴] چون اسلام را نپذیرفتند، موظف به پرداخت جزیه شدند.[۲۵۵] بدین گونه بود که عمان به حکومت اسلامی منضم شد. روشن است که اسلام آوردن جیفر و عبد عملی ناگهانی و غیر قابل پیش بینی نبوده است؛[۲۵۶] بلکه شکی نیست که این اقدام بعد از تفکر عمیق و درک منافع آن و تأمین مصالحی بوده است که امکان داشت با پیوستن شان به دولت جدید به دست آورند؛ دین اسلام مزایای عقیدتی داشت. مرکز آن در فاصله زیادی از عمان قرار داشت. این انضمام پیشرفت منافع تجاری را آسان می‌‌کرد و جایگاه سیاسی آنان را در مقابل مخالفان استحکام می‌‌بخشید شرایط آل جلندی به نحوی بود که مانع از تقویت پیوندشان با اسلام نمی‌شد بنا بر این، این پیوستن منافعی برای آنها به همراه داشت و خسارتی نیز نداشت. آنها آگاه بودند که پیامبر(ص) در آن زمان بر کسانی که به او می‌‌پیوستند، قید و بند سنگینی نمی‌گذاشت و این از مندرجات نامه پیامبر(ص) به جیفر و عبد فرزندان جلندی مشخص است.[۲۵۷] ابن حبیب می‌گوید پیامبر(ص) عمرو بن عاص السهمی را به سوی اولاد جلندی، جیفر و عبد در عمان فرستاد پس آنها مسلمان شدند و حکومتشان بر عمان تداوم یافت از این موضوع استنباط می‌‌شود که جیفر و عبد از پیوستن به اسلام برای توسعه حکوم تشان در عمان و تقویت مرکزشان در آنجا استفاده کرده‌اند. اما مخالفان آل جلندی حاضر در عمان حتی پس از گروش اتباع شان به اسلام دین جدید را نپذیرفتند. شکی نیست که این مخالفت‌ها ریشه‌هایی قدیمی داشته و ارتباطی با اسلام ندارد و اسلام آوردن جلندی نیز موجب ضعف آنها نشده است.[۲۵۸]

ورود ازدیان عمان بر پیامبر(ص) اسلام

روابط پیامبر(ص) تنها به ارتباط با آل جلندی محدود نشد بلکه منابع عربی از روابط بین پیغمبر(ص) و اهل عمان و عشیره‌های آنجا نیز مطالبی ذکر کرده‌اند. مدائنی گفته است که اهل عمان مسلمان شدند و رسول خدا(ص) علا بن حضرمی را به سوی آنها فرستاد تا قوانین اسلام را به آنها یاد دهد و زکات اموالشان را دریافت کند. گروهی از ازدیان نزد رسول خدا رفتند و از پیامبر(ص) خواستند فردی همراهشان کند تا به کار آنها رسیدگی نماید. جهانسوز عبدی که نامش مدرک بن خوط بود از حضرت خواست که او را بفرستد و همراه آنها به عمان رفت.[۲۵۹] روایت مدائنی دقیق نیست زیرا مردم عمان همگی مسلمان نشدند و تنها اتباع جیفر و عبد پسران جلندی همان طور که قبلا ذکر کردیم اسلام را پذیرفتند و روشن است که پیامبر(ص) علا بن حضرمی را به بحرین فرستاد و نه به عمان.[۲۶۰] از قبیله ازد گروه دیگری به ریاست سلمه بن عیاذ ازدی همراه با مردمی از قوم خود نزد رسول خدا(ص) رفتند. این گروه از پیامبر(ص) درباره چیزی که پرستش می‌کرد و آن را ستایش می‌‌نمود سؤالاتی پرسیدند. پس از توضیحات پیامبر(ص) سلمه و همراهانش اسلام آوردند.[۲۶۱]

ابن سعد گفته است که ازدیان شهر دبا اسلام آوردند و گروهی از آنها در حالی که به اسلام اقرار می‌‌کردند، محضر پیامبر(ص) شتافتند و پیامبر(ص)، حذیفه بن یمان ازدی را مسئول دریافت صدقات آنها نمود و در زمینه صدقات برای شان دستوراتی نوشت.[۲۶۲] همان طور که در پی می‌‌آید ملاحظه خواهد شد که دبا مرکز لقیط بن مالک ازدی، سردمدار مرتدین بوده است که در مقابل جیفر مقاومت کرد و با او جنگید. این امر نشان می‌دهد که اخبار ورود ازدیان دبا بر نبی خاتم(ص) صحت ندارد یا این که لقیط بن مالک به صورت شخصی با پیامبر(ص) ارتباط برقرار کرده است و پیامبر(ص) نیز اختلافات لقیط و جیفر را از بین نبرده است. مورد اخیر بیشتر مورد استناد قرار گرفته است تا این که گفته‌اند لقیط مرتد شده است و نگارنده نیز همین مورد اخیر را می‌‌پسندد. ابن سعد ذکر کرده است که عبداله بن علس ثمالی و مسلیه بن هذان حدانی همراه با گروهی از قوم خود پس از فتح مکه نزد پیغمبر(ص) آمدند و همگی با رسول خدا(ص) بیعت کردند در نتیجه پیامبر(ص) دستوری برای شان صادر کرد که بر اساس آن زکات بر آنها واجب می‌‌شد.[۲۶۳]

منابع چیزی در مورد جایگاه اجتماعی اعضای گروه‌ها در نزد قوم شان یا نقش آنها بعد از اسلام ذکر نمی‌کنند. این امر دلیلی بر ضعف جایگاه و نفوذشان در نزد قوم خود قبل از اسلام است. شاید اخبار این گروه‌ها که نزد پیامبر(ص) آمدند مربوط به دوره‌های مختلف اسلامی آینده باشد یعنی در روزگاری که فخر فروشی بین قبایل شدت یافت اما حقیقت روشنی که از این روایت‌ها منعکس می‌شود. این است که ساکنین عمان از تعدادی عشیره تشکیل می‌‌شده و فاقد حکومت مرکزی بوده‌اند. پس هر عشیره و شخص بر طبق میل و مصالح خود حق اقدام داشت. این موضوع همچنین نشان دهنده کثرت قبایل در آستانه ظهور اسلام است.[۲۶۴]

نامه‌های پیامبر(ص) به اهل عمان

منابع ذکر کرده‌اند که پیامبر(ص) بعد از سال ۸ ه‍. ق، نامه‌هایی برای اهل عمان فرستاد. از این میان، قلقشندی متن نامه پیامبر(ص) به جیفر و عبد پسران جلندی را ذکر کرده است.[۲۶۵] ابن حجر نیز نامه رسول خدا(ص) به مردم عمان را آورده است.[۲۶۶] ابن سعد نامه ایشان به گروه ثماله و حدان را یادآور شده است.[۲۶۷] در نامه نخست پیامبر(ص) از پیوستن جیفر و عبد، اولاد جلندی به اسلام سخن آورده است و گفته که برای آنها منافعی خواهد داشت و خسارتی در بر ندارد زیرا این پیوستن باعث گسترش حکومت آنها می‌شود و مرکزشان را قوی می‌کند و تهدید کرده بود در صورت رد تقاضای وی حکومتشان را نابود خواهد کرد.

نامه نبی مکرم اسلام(ص) به اهالی یمن مشتمل بر درخواست وی از آنها جهت اعتراف به یگانگی خداوند، اقرار به نبوت، ایشان پرداخت زکات و بنای مسجد بود. نامه پیامبر(ص) به گروه ثماله و حدان نیز حاوی میزان صدقه‌ای بود که پیغمبر بر اموال آنها واجب کرده بود. از بررسی محتویات نامه‌های حضرت به مردم عمان روشن می‌شود که متن آن نامه‌ها به طور کامل به دست ما نرسیده است و این نامه‌ها وقایع مهم را ذکر نکرده‌اند، روابط محکم بین پیامبر(ص) و اهالی عمان را نیز منعکس ننموده‌اند، بلکه تنها نخستین مراحل روابط را در بر می‌‌گیرند. این متون شامل قسمت‌هایی است که پیش از تثبیت روابط بین آنها آمده است. از سویی منابع به طور دقیق زمان ارسال نامه‌های پیامبر(ص) به اهل عمان را نیز ذکر نکرده‌اند و ننوشته‌اند که آیا همۀ آنها در یک زمان فرستاده شد یا در اوقات جداگانه‌ای ارسال شده است. همچنین، منابع دلیل تعدد نامه‌ها را نیز ذکر نکرده‌اند.

این موضوع که رسول خدا(ص) تعدادی نامه که هر کدام برای مجموعه افراد مشخصی در عمان فرستاده است برای محققین مقدار تقسیم‌بندی موجود بین اهل عمان در هنگام ظهور اسلام را مشخص می‌کند و نشان می‌دهد که آنها به دلیل وابستگی به قبایل و ضعف حکومت مرکزی یک گروه واحد منسجم نبوده‌اند. مخالفان آل جلندی پس از پیوستن آنها (آل جلندی) به اسلام فعال شدند و خطرشان برای مردم عمان زیاد شد. روشن است که بروز این مخالفت بر ضد آل جلندی در درجه اول ناشی از افزایش سلطه آنها به وجود آمده است؛ لذا این حرکتی سیاسی - محلی بوده و ارتباط مستقیمی با اسلام نداشته است. منابع اشعار می‌‌دارند که مخالفت به محوریت لقیط بن مالک ازدی از ازدیان دبا که آنها از قبیلۀ عتیک هستند تمرکز یافته بود لقیط پیش از اسلام مرکز قدرتمندی داشت و نسبت به جلندی تفاخر می‌‌کرد[۲۶۸] و منابع می‌گویند او به «ذوالتاج»[۲۶۹] ملقب شده بود. لقیط بر عشیره خود و مردانش تکیه کرده بود و علاوه بر آن تعدادی عشیره دیگر و سران آنها را نیز به خود ملحق ساخته بود که «سید بنی جدید» یکی از آنها بود.[۲۷۰]

لقیط، دبا را به عنوان مقر خود انتخاب کرده و از آنجا به توسعه حکومت خود مشغول بود. طبری از سیف روایت می‌کند که پسران جلندی -جیفر و عبد- به کوهها گریختند این امر نشان دهنده این است که لقیط موفق شده است بر دشت‌های غنی ساحلی مسلط شود و آل جلندی را از آن دشت‌ها براند. این حوادث با درگذشت پیامبر(ص) و آغاز خلافت ابوبکر مصادف شد. جیفر نامه‌ای به ابوبکر نوشت و ضمن آگاه ‌کردن او از وقایع، از وی کمک خواست. چون جیفر با اسلام ارتباط بر قرار کرده و به این حکومت وابسته بود ابوبکر نمی‌توانست از وی چشم پوشی کند، در حالی که ارتباط مخالفین جیفر با حکومت اسلامی ضعیف شده بود؛ لذا ابوبکر، حذیفه بن محصن غلفانی را به عمان و عجرفه بارقی را به «مهره» فرستاد که این دو کارشان را از عمان شروع کردند. در واقع او دو نیرو، یکی به شمال عمان و دیگری به جنوب عمان فرستاد. خلیفه به این قوا دستور داد هنگامی که به عمان نزدیک می‌‌شوند با عبد و جیفر نامه نگاری کنند. ابوبکر به عکرمه بن ابی جهل نیز پس از شکست در یمامه دستور داد به سوی عمان عنان بگرداند و به حذیفه و عجرفه بپیوندد.

هنگامی که نیروهای اسلامی به عمان رسیدند و جیفر و عبد به وسیله آنها تقویت شدند رو به سوی صحار نهادند و در آنجا اردو زدند در این حال برای سران عشیره‌هایی که با لقیط بودند نامه نوشتند. اولین کسی که مخاطب این نامه‌ها قرار گرفت سید بنی جدید بود این کار نتیجه بخش بود؛ به گونه‌ای که بیشتر یاران لقیط از او جدا شدند. این مسأله مشخص می‌کند که سیطره لقیط چندان پایدار نبوده است و عقیده‌ای وجود نداشته است که آنها را گرد آورد و یا منافع قدرتمندی که آنها را متحد نماید؛ به همین دلیل از او جدا شدند. لقیط دبا را مقر خویش قرار داده بود وقتی مسلمانان بر او هجوم آوردند جنگ سختی بین آنها در گرفت که نزدیک بود مسلمین منهزم شوند و اگر کمک بنی ناجیه -به فرماندهی خریت بن راشد- و بنی عبدالقیس -به فرماندهی سیحان بن صوحان- نبود، مسلمین شکست می‌‌خوردند. این گونه بود که مسلمانان توانستند لقیط را شکست دهند و سپاهش را متفرق کنند و تعدادی زیادی از آنها را نابود سازند.[۲۷۱] ابن حزم گفته است که زبید بن جیفر بن جلندی ملقب به «اعور» مرتد شد ولی دوباره به اسلام بازگشت.[۲۷۲].[۲۷۳]

حیات اداری عمان در روزگار اسلام

منابع در مورد این که آیا قدرت خاندان منذریان یمن در عمان نیز گسترش یافته یا نه؟ مطلبی ذکر نکرده‌اند. ضمن این که این منابع از ذکر مطلبی که مشعر بر روابط منفی و یا مثبت بین منذریان و سکنه عمان باشد نیز تهی است.[۲۷۴] ابن حبیب ذکر می‌کند که «پادشاهان ایران، بنی نصر را بر حیره و بنی مستکبر را بر عمان حکومت دادند».[۲۷۵] به غیر از اثر ابن حبیب، هیچ کتاب دیگری وجود ندارد که به حکومت ایرانیان بر عمان پرداخته باشد. با توجه به این که منابع از کشورگشایی ایرانیان در اقطار مختلف جهان بحث کرده‌اند و در این منابع هیچ اشاره و دلیلی وجود ندارد که آل جلندی کارگزاران ایرانیان بوده باشند به همین دلیل شایسته است که اشاره ابن حبیب مبنی بر رابطه خوب بین ایران و عمان مورد تأمل قرار گیرد. البته مصلحت وقت در ایجاد چنین رابطه‌ای بوده است. از سویی این رابطه به درجه‌ای نرسیده است که ایرانیان بر عمان سیطره یابند و یا آن را تابع خود نمایند لذا می‌‌توان گفت تا هنگام ظهور اسلام، عمان مستقل بوده و از هیچ قدرت بیگانه‌ای تبعیت نمی‌کرده است.[۲۷۶] عواملی که استقلال نسبی عمان را تقویت می‌‌کرده عبارت است از این که نخست سرزمین عمان از مرکز دولت ساسانی فاصله نسبتاً زیادی داشته است. اهالی عمان در زمینه تجارت خارجی فعال بوده و در این راستا از هر تلاشی که زیانی به منافع ساسانیان باشد پرهیز می‌‌کرده‌اند و در نهایت ساسانیان نیروی دریایی قدرتمندی نداشتند و سلطه بر تجارت خارجی برا ی آنها هزینه نظامی در بر داشت.

هنگام ظهور اسلام، آل جلندی -از خاندان بنی مستکبر ازد- در عمان حکومت می‌کرد. اما منابع از تاریخ آل جلندی، آغاز سلطه و عوامل مؤثر بر کار آنها چیزی ذکر نکرده‌اند. در بدو ظهور اسلام حکومت عمان در دست دو تن از پسران جلندی به نامهای جیفر[۲۷۷] و عبد[۲۷۸] بود. این هشام از آن دو، تحت عنوان «پادشاهان عمان» نام برده[۲۷۹] و طبری آنها را «صاحبان عمان» نامیده است.[۲۸۰]

گویا حکومت به دست جیفر بوده است؛ زیرا «حلبی» جمله‌ای از عبد بن جلندی درباره جیفر یاد می‌‌کند که وی گفته است برادرم از لحاظ سن و سلطه بر من مقدم است.[۲۸۱] ابن سعد، جیفر را «پادشاه عمان» نامیده[۲۸۲] ابن خلدون او را «صاحب عمان» عنوان کرده[۲۸۳] و «ابن عبدالبر» وی را «رئیس عمان» قلمداد کرده است.[۲۸۴] بهتر این است که گفته شود حکومت آل جلندی بر اهالی مراکز شهر ی به شکل گسترده‌ای اعمال می‌‌شده است و از آنها مالیات اخذ می‌‌نموده‌اند. «ابن حبیب» به مناسبت ذکری که از بازار دبا آورده است می‌گوید که «جلندی بن مستکبر عشریه دریافت می‌‌کرده است و شبیه به این کار را پادشاهان دیگری در صحار انجام می‌داده‌اند».[۲۸۵] اما اغلب محققین بر این عقیده‌اند که سلطه آل جلندی بر قبایل محدود بوده است زیرا اکثر قبایل از استقلال نسبی برخوردار بوده‌اند.

از سوی دیگر مراکز شهری برای شکوفایی تجارت خود به تشکیلات اداری ویژه‌ای نیاز داشته‌اند تا کارها را آسان کند و این تشکیلات با آداب و رسوم قبایل در تضاد بوده است. به نظر می‌رسد قوانین آل جلندی در عمان با مخالفت بسیاری از مردم روبرو شده باشد زیرا برخی رقبای آل جلندی بوده‌اند و پاره‌ای نیز شبانکارگانی بودند که آن قوانین را برنمی تافتند. همین مخالفت‌ها زمینه ضعف آل جلندی را فراهم کرد.[۲۸۶]

اداره عمان در روزگار اسلامی

هنگامی که عمان ضمیمه حکومت اسلامی به مرکزیت مدینه شد.[۲۸۷] رسول خدا(ص)، جیفر و عبد، پسران جلندی را در حکومت شان ابقا کرد و آنها را دلگرم نمود؛ پیامبر(ص) سران عشیره‌ها را نیز در مقامشان باقی گذاشت. اسلام با مرتد دانستن دیگران، باعث تقویت جیفر و عبد در برابر مخالفان شان شد. پس از پایان کار اهل رده و استقرار مجدد حکومت اسلامی و تسلط بر سراسر جزیرة العرب، آل جلندی حکومت و نفوذ خود در عمان را حفظ کردند، از سوی خلفا برکنار نشدند، از قلمروشان چیزی کاسته نشد و دخالت زیادی در امورشان صورت نگرفت.

طبق پاره‌ای از منابع، ابوبکر و عمر بن خطاب کارگزارانی به عمان اعزام کرده‌اند اما بهتر است که تصور شود حیطه اختیار این افراد محدود بوده است و در حد مشورت و همیاری و تنظیم رابطه خلاصه می‌‌شده است و دخالت عملی در حکومت نداشته‌اند.[۲۸۸] علت این مسأله در این است که آل جلندی از قبل با اسلام مرتبط بوده‌اند، در اصل توسط پیامبر(ص) در مراکزشان مجددا منصوب شده‌اند عمان تا حدی از مرکز حکومت اسلامی فاصله داشته است و از سوی دیگر، حکومت اسلامی درگیر مبارزه با اهل رده و فتوحات بوده است. در زمان خلافت عثمان بن عفان که بصره پایگاه اصلی برای اعزام مجاهدان اسلامی برای فتح فارس و دیگر سرزمین‌های جنوبی فلات ایران شد،[۲۸۹] عمان نیز تحت نظارت آن درآمد.[۲۹۰] با وجود این موضوع، باز هم آل جلندی از کار برکنار نشدند و مراکز قدرتشان را حفظ کرده و حکومت گسترده‌ای تشکیل دادند که ملزم به اطاعت سیاسی از حکومت اسلامی بودند زیرا مخالفت با آل جلندی به منفعت مصالح اسلامی و سیاست کلی حکومت اسلامی نبوده است. این شیوه اداری باعث ایجاد روابط بهتری بین عمان و بصره شد، آن روابط را تحکیم نمود و یکی از اصلی‌ترین عوامل هجرت ازدیان به بصره شد.[۲۹۱].[۲۹۲]

آل جلندی در ابتدای عصر اموی از استقلال زیادی برخوردار بودند[۲۹۳] و بدون توجه به مرکز خلافت در دمشق، امور عمان را به دلخواه خود می‌‌گرداندند. با وجود این که عمان تابع امیر عراق بود[۲۹۴] اما منابعی که از این موضوع اطلاع دارند نام والی مشخصی را بر عمان ذکر نکرده‌اند و این نشان می‌دهد که خلفا برای عمان والی نمی‌فرستاده‌اند. وآل جلندی خود در مقام اداره کنندگان عمان باقی مانده‌اند و عدم بروز هر گونه مشکلی بین عمان و مرکز خلافت، نشان از آزادی و نفوذ کامل آل جلندی دارد و مشخص می‌‌نماید که آنها در پی تجزیه نبوده و دست به ماجراجویی‌هایی علیه خلافت نمی‌زده‌اند. وقتی در پی مرگ یزید حکومت در شرایط آشفته‌ای قرار گرفت و قدرت خوارج در نیمه شرقی جزیرة العرب افزون شد، یکی از خوارج به نام نجده بن عامر حنفی بر بحرین مستولی شد. وی سپاهی به قیادت عطیة بن اسود حنفی رهسپار عمان کرد در این زمان حکومت عمان در دست عباد بن عبدالله[۲۹۵] پسر جلندی بود و فرزندانش سعید و سلیمان او را در این کار کمک می‌‌کردند. این دو از جهازات، عشریه دریافت می‌کردند و از سرزمین عمان بازرسی می‌‌کردند. عطیه بر آنها تاخت و عباد را کشت و بر عمان چیره شد.[۲۹۶] بدین ترتیب عمان بخشی از قلمرو دولت خوارج شد که این خوارج سرسخت‌ترین دشمنان بنی امیه بودند.

توجه خوارج به عمان به علت طبیعت کوهستانی و امتداد بیابان‌های بی‌آب و علف آن در سمت غربی است زیرا خوارج آن را برای پناهگاه و استحکامات مناسب می‌دانستند تا در زمان وقوع خطر یا حمله بدان پناه جویند. از دیگر سو، قرار گرفتن عمان بر ساحل خلیج فارس، آن را دارای اهمیت تجاری و نظامی نموده بود. وضعیت عمومی در حکومت اسلامی به نجدة بن عامر و همراهانش در تسلط و گسترش نفوذشان در عمان کمک می‌کرد؛ زیرا حرکت ابن زبیر در عراق به علت تجزیه و مشکلات داخلی تضعیف می‌‌شد و امویان حاضر در شام نیز تمام اهتمام خود در این دوره را مصروف غلبه بر ابن زبیر می‌‌کردند. اما مشخص است که مردم عمان، حکام خوارج را نمی‌پذیرفتند و خود را موالی آل جلندی می‌‌دانستند. به همین دلیل هنگامی که عطیه بن اسود پس از چند ماه سکونت در عمان به بحرین بازگشت، مردم عمان موفق شدند نائب عطیه به نام ابوالقاسم را مقتول سازند. عطیه بن اسود که به علت بروز اختلافی بین خود و نجده از بحرین رهسپار عمان بود با مقاومت مردم روبرو شد و نتوانست به شهر وارد شود.[۲۹۷]

امویان پس از غلبه بر مخالفان خود، در زمان عبدالملک بن مروان موفق شدند بر سرزمین‌های اسلامی مسلط شوند. سپس در پی باز پس‌گیری حکومت خود در عمان و سلطه بر آنجا برآمدند. این امر چندین دلیل داشت: عمان بر مسیر تجارت دریایی با افریقا، هند و کشورهای خاور دور قرار داشت، عمان از نقش مؤثری در امنیت سلامت دریایی بر خلیج فارس دارا بود که با کمک آن، امویان می‌‌توانستند بر تجارت دریایی مسلط شوند و در نهایت این که سلطه بر عمان، انقلابیون و مخالفین آنها را از یک دژ محکم طبیعی محروم می‌‌کرد. به علت دلایل فوق بود که حجاج بن یوسف ثقفی - عامل عراق در زمان عبدالملک بن مروان - قاسم بن سعر سعدی[۲۹۸] را در رأس سپاهی بزرگ از طریق دریا به عمان فرستاد. ولی سلیمان بن عباد و ازدیان او را فریب داده و قاسم را به دار آویخته و کشتند؛ لذا سپاهش پراکنده شد. با این حال، حجاج مصمم بود تا سلطه خود را بر عمان، اعمال نماید. به همین دلیل، برادر قاسم به نام مجاعة بن سعر را در رأس نیرویی بزرگ -که شماره نفرات آن را تا چهل هزار نفر تخمین زده‌اند،- اعزام کرد. بخشی از این لشکر از راه دریا و گروهی از راه خشکی به سوی عمان به راه افتادند. مجاعه موفق شد که بر آل جلندی پیروز و بر عمان مسلط شود و عمانی‌ها را به شدت مجازات نماید.[۲۹۹] بدین گونه سیطره دولت اموی بر عمان اعاده شد. پسران جلندی یعنی سعید و سلیمان پس از انهزام همراه با خانواده و گروهی از قوم که همراهشان بودند به سرزمین زنگبار گریختند و تا پایان عمر در آنجا ماندند.[۳۰۰] شکی نیست که انتخاب سرزمین زنگبار توسط آنها، تحت تأثیر رابطه تجاری استوار و قدیمشان بوده است.

در سال ۱۰۱ ﻫ. ق یزید بن مهلب، یزید بن عبدالملک را از خلافت خلع کرد و بر بصره مسلط شد و برادر خود زیاد بن مهلب را بر عمان گماشت. زیاد، خیار بن سیره مجاشعی -کارگزار حجاج- را به دار آویخته، مقتول ساخت؛ زیرا وی در زمان تصدی‌اش بر عمان به ازدیان زبان رسانده بود[۳۰۱] و یزید بن مهلب از طریق روابط قبیله‌ای به ازدیان مرتبط می‌‌شد و از طرفی امویان نیز به ازدیان خسارت وارد کرده بودند. بدین ترتیب، حکومت او در عمان یک سند ملی به شمار می‌رود. منابع مخالفت قبایل دیگر با یزید بن مهلب را نیز ذکر نمی‌کنند که این می‌تواند نشانه برخورد پسندیده یزید با آنها باشد و به همین دلیل بود که او را یاری کردند و یا دست کم به صورت ویژه به مخالفت علیه او اقدام ننمودند؛ زیرا یزید بر منطقه وسیع تحت اداره بصره که عمان هم بخشی از آن بود سیطره داشت. وانگهی او گرایشات مذهبی سخت و خشک و عجیب و غریب مانند خوارج را نداشت. هنگامی که امویان بر شورش یزید بن مهلب چیره شدند، تسلطشان بر عمان نیز جاری شد. به همین دلیل برای نخستین بار امویان، والیانی برای عمان تعیین کردند. منابع نام برخی از این ولات را ذکر کرده‌اند،[۳۰۲] این ولات از قبایل مختلف بوده‌اند و یک نفر ازدی نیز در این سیاهه قرار ندارد. درباره عمان در دور دوم حکومت امویان چیزی در منابع یافت نمی‌شود. از این قضیه استنباط می‌شود که اوضاع عمان آرام بوده است و سیطره امویان نسبت به قبل قوی‌تر شده است. اما ترجیحاً باید گفت که مردم عمان علاقه خاصی به حکام اموی نداشته‌اند.[۳۰۳]

هنگامی که عباسیان روی کار آمدند توجه زیادی به سرزمین‌های شرقی به ویژه سند نمودند و با اهتمام خاصی به تجارت دریایی مبادرت کردند لذا عمان که مسیر دریایی بصره به جنوب شرقی آسیا از آن می‌‌گذشت مورد توجه قرار گرفت. این توجه به علت حفظ امنیت و سلامتی راههای ارتباطی و نظامی و تجاری بود. چون در این دوره والی بصره بر سرزمین‌های کرانه خلیج فارس نظارت می‌‌کرد لذا عمان تابع بصره باقی ماند.[۳۰۴]

عباسیان در آغاز کارشان منطقه اطراف خلیج فارس را به صورت یک واحد اداری جداگانه محسوب داشتند[۳۰۵] و برای آن یک والی در نظر گرفتند که بر سرزمین‌های وسیعی نظارت می‌‌کرد. این والی عواملی از جانب خود به سرزمین‌های اطراف خلیج فارس اعزام می‌‌داشت.[۳۰۶]

استفاده از این روش جدید وحدت خلیج فارس را محقق می‌کرد و قدرت فراوانی در اختیار والی آن قرار می‌داد که با کمک آن می‌توانست بر عوامل مختلف و مؤثر پیچیده در خلیج فارس مسلط شود و این حوزه را به شکل واحد مستقلی درآورد. منابع اسامی والیان را در سیاهه‌ای گرد آورده‌اند.[۳۰۷] احتمالاً شیوه کارشان شبیه شیوۀ کار اغلب والیان در دوره‌های نخست خلافت بنی عباس در سراسر مملکت اسلامی بوده است. بدین گونه که والی در اداره امور ولایت خود قدرت برتر بود، از مهمترین وظایفش، حفظ نظم و امنیت و نظارت بر گرد آوری اموال جهت ارسال به مرکز خلافت بوده است، همچنین والی حق رأی و حکم در قضاوت و اختلافات بین رعایا را داشت، قیادت سپاه محلی بر عهده‌اش بود و افرادی از جانب خود به مراکز کوچکتر تابعه قلمروش اعزام می‌‌داشت؛ لذا کاملاً مسلط بود و بالاترین مرجع اداری شمرده می‌‌شد. گستردگی سرزمین ولایت و تفاوت شرایط ایجاب می‌کرد که تقسیمات فرعی اداری محلی به وجود آید. منابع سدۀ یکم و دوم این تقسیمات را ذکر نکرده‌اند؛ زیرا این تقسیمات محلی به شمار می‌‌رفت و ارتباط مستقیمی با مرکز دولت نداشت. عمان نیز چون دور افتاده بود هرگز تقسیمات داخلی‌اش مورد توجه منابع قرار نگرفته است.

روشن است که منابع به ادارات مراکز اصلی توجه داشته‌اند و مراکز فرعی و و دور از پایتخت مانند عمان دور از نظر بوداند. بعضی جغرافیدانان قرون سوم و چهارم هجری قمری، برخی تقسیمات اداری عمان را ذکر کرده‌اند. سخن آنها در بردارنده شرایط زمانی دوره‌ای است که خود در آن زندگی می‌‌کرده‌اند. اما نظر غالب این است که بیشتر تقسیمات مذکور مربوط به قرن اول هجری است و به پیش از آن برنمی گردد. «ابن خردادبه» عمان را همان «صحار و دبا» دانسته است[۳۰۸] و «همدانی» گفته است که «کوره بزرگ سرزمین، عمان صحار است».[۳۰۹] «مقدسی» سیاهۀ بزرگتری را ارائه داده و در آن قسمت‌های اداری عمان را معرفی می‌کند و گفته است که «عمان قصبه‌اش صحار و شهرهایش: نزوه، سر ضنک، حفیت، دبا، سلوت، جلفار، سمد، لسیا و ملح است»[۳۱۰] و در جایی گفته است که «نزوه، سر، ضنک، حفیت، دبا، سلوت، جلفار، سمد، لسیا، و ملح متعلق به صحار است».[۳۱۱] تفاوت بین دو متن مقدسی این است که متن دوم مشخص می‌کند صحار اهمیتی بزرگتر و حدودی گسترده‌تر از آنچه در متن اول آمده است دارد. «مقدسی» تعدادی از این اماکن را بدون اشاره به صنوف اداری و روابطشان با یکدیگر خلاصه کرده است. نظر غالب این است که این نمایانگر شرایط در زمان مقدسی است. از سویی، سخن مقدسی درباره مناطق دیگر بر خلاف گفته‌های سایر مورخان است. با توجه به این که این جغرافیدانان تقسیمات عمان را مثل تقسیمات عراق و خراسان به طور مفصل ذکر نکرده‌اند نمی‌توان مشخص نمود که چه تفاوتی بین مطالب مقدسی و سایر جغرافیدانان درباره سرزمین عمان وجود داشته است.

پاره‌ای از منابع، منابر عمان و سایر جاهای جزیره العرب را یادداشت کرده‌اند. بدون شک منظور از منبر جایی است که در آن مکان نماز جمعه برپا می‌‌شده است و فقها بر این نظر متفقند که از شرایط آن، وجود یک گروه جمعیتی مقیم است که تعدادشان به یک اندازه کافی باشد و برخی ضرورت وجود والی را نیز در آن شروط می‌‌بینند، بدون این که جای والی را مشخص کنند.[۳۱۲] مقدسی ذکر کرده است که سمد، منبر نزوه است[۳۱۳] و یاقوت نوشته است که توأم روستایی است که منبر دارد.[۳۱۴] منابع اسامی والیان عمان را نیز نوشته‌اند که در پیوست دوم این کتاب گردآوری شده است اما ولات فرعی را ذکر نکرده‌اند زیرا قدرتشان محدود، بوده تحت امر و فرمانبرداری والی عمان قرار داشته‌اند و والی عمان آنها را تعیین می‌‌کرده است در اخبار چیزی درباره تنظیمات بدویان نیامده است و به نظر می‌رسد که آنها تنظیمات قبیله‌ای خود را حفظ کرده و تابع شیوخ و سران خود بوده‌اند و سلطه والی بر آنها محدودیت داشته است.[۳۱۵]

سکونت عمانی‌ها در ساحل شرقی خلیج فارس و نقش شان در آن منطقه

دو سوی خلیج فارس به علت ارتباط نزدیکی که دارند یک واحد به شمار می‌‌آیند. در میان سکنه این منطقه، قوم عرب، عنصر فعال بوده است[۳۱۶] و سهم زیادی در دریانوردی دارد. ویژگی کرانه، شرقی صعوبت و جمعیت اندک آن است. اعراب از زمان‌های دور به سواحل شرقی خلیج فارس مهاجرت کرده‌اند. «اصمعی» نقل مکان ازدی‌ها به ایران را به دوران مهاجرت یمنی‌ها بر اثر تخریب سد مأرب منسوب می‌‌دارد: «فرزندان ازد از عشیره جلندا بن کرکر سرزمین ایران و حواشی شحر را به عنوان مقصد سکونت برگزیدند».[۳۱۷] همدانی می‌‌گوید: «بسیاری از فرزندان نصر بن ازد به کناره‌های شحر و ریسوت و اکناف ایران[۳۱۸] رفتند و سپس به جویم که مکان آل جلندی است مهاجرت کردند»[۳۱۹] ساسانیان برای مراقبت از خلیج فارس از ازدیان کمک گرفتند. ابوعبیده گفته است که «اردشیر بابکان در روزگار پیش از اسلام به مدت ششصد سال ازدیان را به عنوان دریانوردان شحر عمان[۳۲۰] قرار داده بود».[۳۲۱]

طبری می‌گوید که در قرن چهارم، میلادی برای گریز از شرایط نامطلوب اقتصادی که در شبه جزیره پیش آمده بود. تعدادی از قبایل عرب از بحرین و بلاد عبدالقیس و کاظمه و هجر به سواحل شرقی خلیج فارس مهاجرت کردند و بر این سواحل مسلط شدند. مهاجرین «بر اهالی و مواشی و اراضی کشاورزی و طرق معیشت سکنه آن چیره گشتند»[۳۲۲] تا این که شاپور دوم بر آنها تاخت و آنها را از آنجا راند. شاپور سپس به مناطق دیگری از جزیرة العرب یورش برد و تعدادی از اعراب را به ایران کوچاند. «شاپور کسانی از بکر بن وائل که بکر ابانی نامیده می‌شدند را در کرمان سکنا داد گروهی از بنی حنظله را در رمیله از نواحی اهواز نشاند و تعدادی از قبایل تغلب و عبدالقیس و بکر بن وائل را در کرمان و عده‌ای از بنی حنظله را در توج و اهواز اسکان داد.[۳۲۳] «ثعالبی» نیز گفته است که شاپور بکر بن وائل را در کرمان بنی حنظله در توج از کوره‌های فارس و سرشناسان شان را در شهر خود به نام پیروزشاپور اسکان داد».[۳۲۴]

از متون فوق استنباط می‌شود که عبور از سواحل غربی به سواحل شرقی خلیج فارس برای اعراب امری عادی و قدیمی بوده است. این متن‌ها از سویی وجود اعراب در ساحل شرقی خلیج فارس را نیز از همان زمان‌های باستان تأیید می‌کنند.[۳۲۵].[۳۲۶]

علی‌رغم این که هدف شاپور از انتقال اعراب به ایران و اسکان آنها در مناطق مختلف، تضعیف فعالیت قبایل عرب متخاصم با ساسانیان در سواحل غربی بوده است اما وجود آنها در ساحل شرقی اقامتگاه و پایه‌ای برای مهاجرت قبیله‌ای اعراب به فارس و کرمان و مکران فراهم کرده بود؛ زیرا آنها با مهاجرین جدید عرب مهربان بوده‌اند و با آنها همکاری می‌‌کرده‌اند. مهاجرت اعراب به ساحل شرقی خلیج فارس، همگانی، مسالمت‌آمیز، تدریجی و دائمی بوده است. این کوچ به صورت فردی و یا گروهی بوده است. بارزترین نمونه از این مهاجرت‌ها، کوچ آل عماره -از طوایف ازدی- است. آنها از فرزندان جلندی بودند؛ کسانی که استخری در موردشان گفته است «قدیمی‌ترین و شکست ناپذیرترین حکام مسلمان در ایران بوده‌اند».[۳۲۷]

«استخری» در جایی دیگر درباره اعرابی که در ایران ساکن شده‌اند گفته است «و یکی آل عماره است که به فرزندان جلندی معروف هستند، ملکی بزرگ و زمینی وسیع دارند در ساحل ایران بر مرز کرمان دژهایی دارند و بر این باورند که پادشاه آنها پیش از موسی(ع) در آنجا زندگی می‌‌کرده است؛ و آنجا که خداوند می‌‌فرماید «و کان ورائهم ملک یأخذ کل سفینه غصبا».[۳۲۸] این پادشاه، همان جلندی است. این مردم قومی از ازدیان یمن هستند که تا کنون قدرت وسیله و زور و کثرت دارند و سلطان نتوانسته آنها را تغییر دهد. این مردم از دریا امرار معاش می‌کنند و از جهازات عشریه دریافت می‌‌نمایند.[۳۲۹] استخری هنگامی که از نواحی اردشیر خوره یاد می‌کند سیف عماره را هم نام می‌برد که به جلندی مشهور است.[۳۳۰]

از آنچه گذشت روشن می‌شود که آل عماره از فرزندان جلندی در ایام قبل از اسلام بر مساحت وسیعی از ساحل شرقی خلیج فارس مستولی بوده و از قدیم الایام تا قرن چهارم هجری قمری مرکز قدرتمندی داشته‌اند. آنها حکومت سیاسی بزرگی داشته مراقب خلیج فارس و حافظ امنیت دریانوردان بوده و از آنها عشریه دریافت می‌‌کرده‌اند. آل عماره دژی مسلط بر خلیج فارس داشتند که به دژ «ابن عماره» معروف بود. استخری در توصیف این دژ گفته است که «قلعه محکمی در ساحل دریاست که در تمام سرزمین فارس، دژی محکم‌تر از آن وجود نداشته است... و بر ساحل این دریا تا هرمز ادامه دارد».[۳۳۱] قلقشندی اشاره کرده است که در زمان وی این دژ ویرانه بوده است.[۳۳۲] یکی دیگر از قلعه‌های مشهور ابن عماره، «دیکدان»[۳۳۳] نام دارد که قلعه ابن عماره نیز نامیده می‌‌شده است. استخری در توصیف دیکدان گفته است که قلعۀ بسیار محکمی است و «هیچ کس قادر نیست به تنهایی از آن بالا رود فقط از طریق دریا می‌‌توان بر آن دست یافت. آل عماره از این قلعه دریا را زیر نظر قرار می‌دهند و از کشتی‌ها عشریه دریافت می‌‌دارند».[۳۳۴] همین طور، یاقوت آن را به عنوان قلعه‌ای بزرگ در ساحل دریا نزدیک جزیره هرمز توصیف کرده است.[۳۳۵]

از دیگر قلاع ابن عماره قلعه«هزو» نام دارد.[۳۳۶] یاقوت که آن را در روزگار ویرانی دید، در توصیفش نوشت قلعه ضعیفی بر کوه، در ساحل خلیج فارس و روربروی جزیره کیش است.[۳۳۷] یاقوت می‌‌افزاید که «من در کتاب ابراهیم بن هلال صابی دیدم که وی درباره این قلعه بزرگنمایی کرده است و آن را باشکوه دانسته و پنداشته است که آن قلعه هرگز به زور فتح نشده است و ساکنان آن از روی میل و نه از ترس به اسلام درآمده‌اند و این ساکنان گروهی از اعراب هستند که آنها را بنی عماره می‌‌گویند، قلعه را به ارث برده‌اند و به چلندی بن کرکر نسب می‌برند. در نهایت پادشاهی این قلعه به فردی به نام ابومطلب بن رضوان رسید که عضدالدوله دیلمی علی بن حسین بن سیفی را بدان گسیل داشت و آن را گشود».[۳۳۸]

قلعه‌های ساحلی که منابع، آنها را در تملک و سیطره آل عماره دانسته‌اند. در واقع ارکان اعمال نظارت بر خلیج فارس و تأمین دریانوردی در آن بوده است. بدون شک آنها در خشکی نیز قلعه‌های دیگری داشته‌اند تا از این سو از خود دفاع نمایند و در این قلاع علی‌رغم عدم اشاره منابع می‌‌توان گفت که نیروی دریایی و نیروی زمینی مستقر بوده است.[۳۳۹] اقدام آل جلندی در اخذ مالیات از کشتی‌ها نشان از نفوذ آنها بر دریاست که آنها را بر خلیج فارس مسلط و بر این دریا تأثیر گذار می‌‌کرده است. علاوه بر این منابع اظهار می‌‌دارند که آنها از تجارت خشکی نیز مالیات اخذ می‌‌کرده‌اند. «اصمعی» می‌گوید که «جلندی تمام کشتی‌های بنی نضر بن ازد را غاصبانه تصرف می‌‌کرده است.[۳۴۰] آن سرزمین تا کنون در اختیار آل جلندی است و آنچه از خشکی و دریا به دست می‌‌آورند در مقرشان گرد می‌‌آورند».[۳۴۱]

آل، صفار گروهی از آل جلندی هستند که مساکنشان در ساحل خلیج فارس در جایی قرار دارد که به «سیف آل صفار» معروف است[۳۴۲] و در این سیف، اغلب قلاع متعلق به ایرانیان است.[۳۴۳].[۳۴۴]

از نشانه‌های تسلط آل جلندی در فارس، حکمرانی آنها در «رمۀ کاریان» است که به نام «رمۀ احمد بن حسن» شناخته می‌شود.[۳۴۵] استخری می‌گوید «احمد بن حسن فردی است که رمه کاریان را به او نسبت داده ایم وی از ازدیان آل جلندی است و حجر بن احمد فرزند وی تا کنون با شکوه و جلال در آنجا حکمرانی می‌کند».[۳۴۶] وی افزوده است: «پادشاهان، رمه‌ها کسانی هستند که بین هزار تا سه هزار نفر سپاه دالمی بر در گاهشان حاضر باشد. یکی از این پادشاهان در رمه»زمیجان«معروف به رمة»گیلویه» زندگی می‌کند... رمۀ کاریان نیز که در دست آل صفار است از قدیم الایام تا کنون تحت زعامت حجر بن احمد بن حسن است».[۳۴۷]

از مطالب فوق مشخص می‌شود که اعراب آل جلندی در آن بخش از ایران تا قرن چهارم هجری به صورت مداوم حکومت می‌‌کرده‌اند و سپاهی داشته‌اند که تعداد آنها بین هزار تا سه هزار نفر در نوسان بوده است. گروهی دیگری از ازدیان که در ایران سکونت گزیدند. بنوقیس بن ثوبان از بنی شهمیل بن اسد بن عمران بودند و ابن درید در وصف آنها گفته است که گروهی از آنها در ایران متوطن هستند.[۳۴۸] گروه دیگری از ازدیان که به ایران منتقل شده‌اند، آل صفاق بن حجر بن بجر بن عمرو بن بکر بن انمار بن قیس بن وقلان بن اخطب بن اسید بن العقی از بنی مالک بن فهم هستند. «ابن درید» درباره آنها یادآور شده است که جمعیت و ریاست و بزرگانی دارند که در فارس به سر می‌‌برند[۳۴۹] و در ساحل شرقی خلیج فارس در منطقه‌ای که به سیف بنی صفاق معروف است استقرار دارند.[۳۵۰] آشفتگی اوضاع داخلی، عمان عامل مهاجرت ازدیان به ایران بوده است به گونه‌ای که در سال ۲۸۰ ﻫ. ق محمد بن ثور، عامل معتضد خلیفة عباسی در بحرین در رأس سپاه بزرگی به فتح عمان شتافت و همین دلیلی برای مهاجرت برخی از ازدیان به فارس و مناطق دیگر شد. در کتاب کشف الغمه آمده است که: «چون آن خبر به عمان، رسید اوضاع آشفته شد و بین قبایل، آن اختلافات و عصبیت‌ها بروز کرد و نظراتشان در تضاد با یکدیگر قرار گرفت، دلهای شان پراکنده شد. به همین دلیل گروهی از آنها با مال و منالشان از عمان دل کندند و گروهی نیز به ناچار تسلیم شدند».[۳۵۱]سلیمان بن عبدالملک بن بلال سلیمی از بنی مالک بن فهم به همراه اتباعش به هرمز رفتند.[۳۵۲] السالمی نیز گفته است که «او آنجا را تصاحب کرد، در آن اقامت گزید و صاحب مال و منال شد. این هنگامی بود که اخبار وقایع عمان توسط جند بن بور به او رسید و او (سلیمان) در هرمز اقامت گزید و آنجا عمرش را به پایان برد. بعد از وی فرزندش مهدی بن سلیمان تا زمان مرگش امارت. نمود پسر مهدی نیز در آنجا باقی ماند اما برخی از اتباعش مجددا به عمان معاودت[۳۵۳] کردند».[۳۵۴] برخی از اهالی صحار نیز در زمان آشفتگی اوضاع در عمان با خانه و کاشانه، رهسپار شیراز و بصره شدند.

انتخاب هرمز از سوی سلیمان بن عبدالملک بن بلال سلیمی و ازدیان به علت نزدیکی هرمز به عمان بوده است. اما اقامت سلیمان و ازدیان در هرمز سیادت اعراب بر این تنگه‌ها را متحقق ساخته است. بنی‌سلیمه بن مالک بن فهم از ازدیان نیز از زمانی، طولانی پیش از اسلام به کرمان کوچ کردند و در آنجا در کوه‌های قفص که مشرف بر خلیج فارس است مأوا گرفتند در جایی روایت شده است که سلیمه پدرش مالک را کشت و از ترس برادران با خانواده و تنها فرزندش راهی سرزمین‌های شرقی خلیج فارس شد و در کوه‌های کرمان استقرار یافت.[۳۵۵]

استخری گفته است که قفص منطقه‌ای کوهستانی در کرمان است که بر خلیج فارس واقع شده است و مزرعه و نخیلات در آن قرار دارد هر کوهی رئیسی، دارد سکنه آن بی‌نیازند و سلطان به قدر کفایت به آنها جیره می‌دهد.[۳۵۶] سلیمه بن مالک بن فهم از طریق تسلط بر کرمان قدرت یافت و با کمک اعراب مقیم کرمان یک امیرنشین عرب برپا ساخت. اما ایرانیان در برابر حکومت وی مقاومت کرده و در اطراف و اکناف دست به شورش زدند لذا سلیمه از برادرش هناه بن مالک در عمان استمداد کرد. هناه با سه هزار سواره‌نظام ازدی که با کشتی به کرمان رساند او را یاری کرد و سلیمه تقویت شد و بر مخالفین خود چیره گشت و تا زمان مرگش در آنجا حکومت کرد. اما پس از درگذشت وی بین ده فرزندش اختلاف بروز کرد و ایرانیان با استفاده از این فرصت به حکومت آنها خاتمه دادند.[۳۵۷] با وجود سقوط حکومت بنی‌سلیمه بن مالک بن فهم حضور این قبیله در کرمان از بین نرفت و از ارزش آن کاسته نشد. آنها در آنجا از مرکز قدرتمندی برخوردار بودند.[۳۵۸] سرحان بن سعید در جایی گفته است که «در سرزمین کرمان پراکنده شدند، گروهی به عمان برگشتند و گروه بنی‌سلیمه در کرمان ماندند، این گروه دارای قدرت و توان و جمعیت زیادی بودند. گروه معاودین به عمان کمتر از آنها بودند».[۳۵۹].[۳۶۰]

بلاذری اشعار می‌‌دارد هنگامی که ابن عامر در زمان تعقیب یزدگرد سوم به فارس رفت مشاجع بن مسعود سلمی را در تعقیب یزدگرد به کرمان فرستاد وقتی مشاجع به «ینمد» رسید سپاهش در اثر برف و سرما هلاک شد. ابن عامر چون خود رهسپار خراسان شد مشاجع را والی کرمان کرد. مشاجع، ینمد را به زور فتح کرد، سیرجان را بعد از یک محاصره گشود که بسیاری از مردم این شهر جلای وطن نمودند و سپس جیرفت را نیز گشود. وی در کرمان تاخت و تاز کرد و بر آن چیره شد. بسیاری از مردم کرمان از راه دریا گریختند و برخی در مکران و برخی دیگر در سیستان مأوا گزیدند. آنگاه اعراب خانه‌ها و زمین‌های آنها را واگذار و آباد کردند. عشریه‌ای بر آن مقرر ساختند و در برخی جاها نیز قنات حفر نمودند.[۳۶۱]

آل مهلب، از ازدیانی هستند که در ولایت کرمان و در شهر جیرفت ساکن شدند. یاقوت درباره آن شهر نوشته است که جیرفت شهری بزرگ و باشکوه و اعیان‌ترین شهر در ولایت کرمان است و از همه شهرهای آن زیباتر و وسیع‌تر است ساکنان جیرفت آل مهلب از ازدیان هستند. محمد بن هارون، دانشمند نسب شناس پرآوازه و پسرانش به نامهای عبدالله و عبدالعزیز از همین مردم هستند. یاقوت افزوده است که عبدالعزیز در طبابت چیره دست است و تعدادی کتاب در این زمینه تألیف کرده است.[۳۶۲] یزید بن زیاد بن ربیعه بن مفزع حمیری یکی از کسانی است که شریک بن اعور حارثی عامل کرمان در زمان عبیداله بن زیاد زمینی به وی واگذار کرد وی بعد از فرار ابن زیاد از بصره زمین مذکور را فروخت.[۳۶۳] بعید نیست که افراد دیگری نیز زمین‌هایی را دریافت کرده باشند اما در منابع یادی از آنها نیامده باشد. اعراب در«ماهان» نیز ساکن شدند و مقدسی آن را به شهر عرب وصف کرده است.[۳۶۴] از این کلام معلوم می‌شود که ماهان مرکز اصلی اعراب بوده است. از مطالب فوق این نتیجه مستفاد می‌گردد که اموی‌ها بعد از خروج اهالی کرمان و ترک اراضی شان زمین‌هایی را به سران عرب واگذار کرده‌اند. البته امکان دارد که آنها در مناطق دیگری نیز زمین واگذار کرده باشند اما بهتر است گفته شود بیشتر عمانی‌ها بودند که زمین دریافت کردند و این عمانی‌ها از روزگار پیش از اسلام در کرمان ساکن بوده‌اند به همین دلیل عمانی‌ها علاوه بر نقش سیاسی و نظامی نقش عمرانی نیز در این منطقه داشته‌اند.

ابن حزم گفته است که زیاد بن ابیه سنان بن سلمه را به سند فرستاده بود که وی مکران را با جنگ گشود و در آن ساکن شد. او نیز به اعراب زمین‌هایی واگذار کرد که در آن ساکن شدند[۳۶۵] که باز هم ارجحیت با اهالی عمان بوده است. از ازدیانی که در زمان معتز و مستعین دو تن از خلفای عباسی بر فارس مسلط شدند علی بن بشر بود. استخری گفته است که «از جمله کسانی که غیر فارسی بودند و بر فارس حکومت کردند و بر آن چیره شدند، علی بن حسین بن بشر بود. وی از ازدیانی است که ابتدا مقیم بخارا بوده‌اند و بعد به فارس نقل مکان کرده‌اند. وی از قدرتمندان روزگار معتز و مستعین بود. او بر فارس چیره شد و در آنجا صاحب قدرت و سطوت بود تا این که یعقوب لیث در نزدیکی پل «سکان» حوالی شیراز با او جنگید و او را شکست داد و به اسارت گرفت. پس از این که مدتی در اسارت بود او را کشت».[۳۶۶] دیگر مطلب قابل ذکر در این زمینه انتقال گروهی از بنی سامه بن لوی به فارس است. آنها از ادوار ماقبل اسلام از عمان به سواحل شرقی خلیج فارس رفته بودند. این افراد، همان آل ابی زهیر از سامه بن لؤی هستند و سیف بنی زهیر به آنها منسوب است.[۳۶۷] استخری در وصف آنها نگاشته است که «آنها پادشاهان آن سیف هستند و قدرت و جمعیتی دارند.[۳۶۸] یکی از آنها جعفر بن ابی زهیر است که در زمان شورش وی در فارس و در زمانی که هارون الرشید سپاهی علیه وی اعزام کرد، درباره او گفته است که اگر ناشنوا نبود قطعا او را وزیر می‌‌کردم».[۳۶۹]

نظر غالب این است که نظام ملوک الطوایفی قدیمی رایج در فارس -که قبل از اسلام تکوین یافته- در دوره اسلامی ادامه داشته و در زمان هارون الرشید-دست کم- برپا بوده است. جایگاه برخی از ملوک عرب در فارس در دوره اسلامی نشان از تسلط اعراب بر برخی از آن مناطق در ایام قبل از اسلام دارد و به نظر می‌رسد که رابطه آن ملوک با خلیفه حسنه بوده است و آنها سلطه سیاسی و اداری و نظامی و اقتصادی گسترده‌ای در مناطق خود داشته‌اند. مظفر بن جعفربن زهیر فردی از آل ابی زهیر است که استخری وی را این گونه وصف کرده است: «همۀ دشتگان[۳۷۰] را مالک بوده‌اند و سیف آنها از گناوه تا نجیرم را در بر می‌‌گرفته است».[۳۷۱] استخری افزوده است که «محل سکونت مظفر در صفاره بر ساحل دریاست».[۳۷۲] استخری آنجا می‌گوید «آل ابی زهیر از حدود تجیرم تا حدود سیف بنی عماره در تکاپو بودند و مسکن آل ابی زهیر «کران» است».[۳۷۳] مساکن آل ابی زهیر را مشخص نموده است. یکی دیگر از سرشناسان خاندان ابی زهیر ابوساره است که به امید غلبه بر فارس، قیام کرد و از مردم خواست تا از او اطاعت کنند. مأمون از خراسان محمد بن اشعث را به سوی او فرستاد در صحرای «کش» نزدیک شیراز با او جنگید و سپاهش را پراکنده ساخت و ابوساره را کشت.[۳۷۴].[۳۷۵]

راه‌های تجاری، سهم عمانی‌ها در دریانوردی و کشتی‌های تجاری

از اطلاعات فراوان موجود در منابع عربی روشن می‌شود که در هنگام ظهور اسلام، بحرین مرکز اصلی تجارت و دریانودری در خلیج فارس بوده است و در آن چند بندر وجود داشته که لنگرگاه جهازات متعامل با هند بوده است. تاجران با کشتی‌های شان در موازات آن سواحل حرکت می‌کردند و یا در آنها کالاهایشان را تخلیه می‌‌نمودند تا از راه خشکی آنها را انتقال دهند. پس از ظهور اسلام، بحرین از رونق افتاد و عمان جای آن را گرفت؛ زیرا عمان از جایگاه جغرافیایی مناسب تری برخوردار بود و همزمان در امتداد خلیج فارس و دریای عرب ممتد می‌‌شد. از سوی دیگر، عمان به هند نیز نزدیک و آبهایش عمیق است و غالب سواحلش توسط کوه‌هایی احاطه شده است که آن سواحل را از تندبادها در امان می‌‌دارد. این کوه‌ها به احداث بنادر نیز مدد می‌‌رسانند و همۀ این ویژگی‌ها آنجا را شایسته مرکزیت اصلی سواحل غربی خلیج فارس می‌‌کند. قبل از اسلام -در دوره‌ای که بحرین مرکز اصلی دریانوردی بوده است- نیز، این ویژگی‌ها در پیشرفت دریانوردی مؤثر بوده است؛ چندان که ابو عبیده در این باره نوشته است: «اردشیر بابکان ششصد سال پیش از ظهور اسلام، ازدیان را در شحر عمان به دریانوردی گماشته است».[۳۷۶]

اشارات فراوانی وجود دارد که عمانی‌ها در ایام بعد از اسلام به دریانوردی اشتغال داشته‌اند و در این کار از مهارت برخوردار بوده‌اند. جاحظ داستانی روایت می‌کند که در آن، ازدیان عمان را دریانورد می‌‌نامد.[۳۷۷] اشتغال زیاد اهالی عمان در دریانوردی در سخن یکی از شاعران عمانی نیز منعکس شده است: إذا ازدیة ولدت غلاما فبشرها به ملاح[۳۷۸] مجید[۳۷۹] قتیبه ذکر کرده است که ازدیان دریانورد هستند و درباره این ویژگی ارزشمندشان نوشته است که پیوستن آنها به سپاهیان اسلام باعث فراموشی مهارت‌های دریانوردی آنها ب ه طور کامل نشده است. قتیبه در مورد ازدیان نوشته است که «وسیله همراه آنها نیزه مرادی و کشتی‌هایشان دژ محکمی بود».[۳۸۰]

فرزدق نیز در تعداد زیادی از قصایدش، به مهارت ازدیان در دریانوردی اشاره می‌‌کند و ارزش آنها را در پایبندی به سنت‌هایشان دانسته است.[۳۸۱] گفته شد که بحرین در زمان ظهور اسلام مرکز تجارت دریایی بوده است و اهالی عمان نیز در آن دوره دریانوردان معروفی بوده‌اند. از جمع این دو مطلب روشن می‌شود که در آن زمان عمانی‌ها برای مردم بحرین به دریانوردی اشتغال داشته‌اند.[۳۸۲] خود عمان نیز در روزگار پس از ظهور اسلام مرکز اصلی دریانوردی و تجارت دریایی شد.[۳۸۳]

سهم عمانی‌ها در دریانوردی

منابع متذکر شده‌اند که بعد از اسلام فعالیت عمانی‌ها به دوردست‌ها گسترش یافت و در سمت غرب بر سواحل افریقای شرقی تا جزیره قنبله (ماداگاسکار) و سفاله (موزامبیک) و واق واق مسلط شدند. مسعودی یادداشت کرده است که اقیانوس هند «خلیجی متصل به سرزمین حبشه دارد تا منطقة بربرنشین سرزمین زنگبار امتداد می‌‌یابد و آن را خلیج بربر می‌گویند... کشتی سواران عمانی این خلیج را تا جزیره قنبله در دریای زنگبار طی می‌کنند... کشتی سوارانی که در این دریا اشتغال دارند، اعراب ازدی هستند... آنها در دریای زنگبار به جزیره قنبله... و تا سرزمین سفاله و واق واق که از دورترین سرزمین‌های زنگبار و پایین دست آن قسمت از دریاست، می‌‌روند».[۳۸۴] وی درباره سفاله نیز گفته است «آنجا دورترین بخش از سرزمین زنگبار است که کشتی‌های عمانی بدانجا می‌‌روند و سفاله نهایت مقصد آنهاست».[۳۸۵] مسعودی خودش در سال ۳۰۴ه‍. ق از جزیره قنبله تا عمان سفر دریایی انجام داد.[۳۸۶]

«بزرگ» گفته است «اسماعیلویه[۳۸۷] و گروهی از مردم بحرین برایم تعریف کردند که در سال ۳۱۰ هجری با کشتی خود از عمان به قصد جزیرة قنیله خارج شد ولی باد او را به سفاله زنگبار انداخت».[۳۸۸] در سال ۳۳۲ ﻫ. ق کشتی‌ها از عمان به جزیره زنگبار تردد می‌‌کردند.[۳۸۹] «ابن وردی» یادآور شده است که بلاد زنگبار«خانه‌هایشان از حدود خلیج منصب تا سفالة الذهب و واق واق می‌رسد... آنها کشتی ندارند و به وسیله کشتی‌های عمانی‌ها به آنجا آمد و شد دارند».[۳۹۰] بر اساس متون اخیر، وجود دریانوردی مستقیم فعال و گسترده بین عمان و افریقا روشن می‌شود. علاوه بر آن مرکزیت دریانودری عمان نیز عیان می‌‌گردد زیرا کشتی‌های عمانی بیشترین فعالیت در انتقال کالای آفریقا بر عهده داشته‌اند.

به نظر می‌‌رسد که کشتی‌هایی که به سمت افریقا رهسپار بودند به صورت کاروانی حرکت می‌‌کردند و گاهی این کاروان‌ها تا شانرده کشتی را در بر می‌‌گرفت. «بزرگ»، سخن اسماعیلویه درباره برخی ناخدایان را نقل می‌کند که به او گفته است: «در سال ۳۳۲ه‍. ق وارد زنگبار شدم. قافله سالاری از من پرسید: شما چند کشتی هستید؟ پاسخ دادم: شانزده کشتی. قافله سالار گفت: پانزده کشتی سالم به زنگبار می‌رسد و یکی در هم شکسته می‌شود».[۳۹۱] فعالیت دریانوردی اعراب با چین نیز در قرن سوم هجری قمری به صورت مستقیم صورت می‌‌گرفت. دامنۀ این فعالیت تا خانفو (کانتون کنونی) می‌‌رسید و بیشتر این دریانوردی را عمانی‌ها انجام می‌‌دادند. «مسعودی»، خانفو را چنین توصیف کرده است: «شهری بزرگ بر رودی بزرگ... در این رود کشتی‌های تجاری وارد شده از بصره و سیراف و عمان و شهرهای هند و جزایر زابه و صنف و دیگر سرزمین‌ها با بار و جهاز به درون چین داخل می‌‌شوند».[۳۹۲] اشاره مسعودی مدلل می‌‌سازد که آن دریانوردی بدون مقدمه ظهور نکرده است بلکه فعالیت مستمری از زمان‌های قدیم بوده است. وی در جایی دیگر می‌گوید: «کشتی‌های چین به سرزمین عمان، سیراف، ساحل، فارس، ساحل بحرین، ابله و بصره می‌‌آیند و برعکس کشتی‌های این بنادر نیز بدانجا می‌‌روند».[۳۹۳]

سخن مسعودی در رابطه با ورود کشتی‌های چین به بصره و ابله درست نیست؛ زیرا آبهای این دو بندر کم عمق است و برای کشتی‌های بزرگ مناسب نیست. از سوی دیگر، اعراب وقتی ابله را فتح کردند کشتی بزرگی در آنجا نبود؛ لذا باید گفت که در آن زمان کشتی‌های چین مستقیماً به عراق نمی‌رسیدند. شکی نیست که عمانی‌ها نیز با مراکز دریانودری و بازرگانی واقع بر مسیر چین تجارت می‌‌کردند. منابع این مراکز را ذکر کرده‌اند و به تجارت عمانی‌ها نیز اشاره کرده‌اند. «کاله» یکی از مهمترین نمونه از این مراکز بود که یاقوت در وصف آن گفته است: «بندری در هند که در میانه راه بین عمان و چین[۳۹۴] است».[۳۹۵] مسعودی نوشته است که دریانوردان عمانی بدانجا تردد می‌کنند[۳۹۶] و «بزرگ» از ناخدا اسماعیلویه سخنی را نقل کرده است که «یک بار فرصتی برایم فراهم شد و از عمان به کاله درآمدم که پیش از من برای دیگری این فرصت فراهم نشده بود. از کاله سرقتی نمودم.[۳۹۷] سپس در راهم با هفتاد کشتی جنگی روبرو شدم. سه روز متوالی جنگیدم و تعدادی از آنها را آتش زدم، گروهی را کشتم و رها شدم و از کاله دور شدم و طی ۴۱ روز به شط العرب در شهر لبان رسیدم».[۳۹۸] کاله در اوایل قرن چهارم هجری و بعد از آشفتگی اوضاع چین، محل تردد کشتی‌های عمان و چین شد. مسعودی گفته است که «کشتی‌های مسلمین از سیرافی‌ها و عمانی در آن زمان، بدانجا می‌‌رفتند و با افرادی از سرزمین چین که سوار بر کشتی‌های شان وارد می‌شدند اجتماع می‌‌کردند».[۳۹۹] فعالیت دریایی عمانی‌ها تا بلاد زابه نیز می‌‌رسید. مسعودی در مناسبتی متذکر شده است که دریانوردانی از اهل عمان به آنجا تردد می‌کنند.[۴۰۰] «بزرگ» نیز ذکر کرده است که مردی از ناخدایان عمانی که «جهود کوتاه»[۴۰۱] نامیده می‌‌شد به زایه رسید و نزد پادشاه رفت و با او سخن گفت.[۴۰۲] کشتی‌های عمانی بیشتر به بنادر اقیانوس هند می‌‌رفتند و با آن بنادر تجارت می‌‌کردند. منابع دوران نخستین اسلامی نوشته‌اند که کشتی‌های عمانی تا صنف،[۴۰۳] ونسور،[۴۰۴] سراندیب (سیلان کنونی)،[۴۰۵] سنگاپور[۴۰۶] و سندان[۴۰۷] می‌‌رسیدند. آنها همچنین، سفرهای متوالی و منظمی به «دیبال»[۴۰۸] داشتند.[۴۰۹]

ساخت کشتی‌های تجاری و حجم آنها

چون موقعیت عمان نوعی مرکزیت برای دریانوردی داشت لذا لازم بود صنعت کشتی‌سازی و صنایع وابسته بدان نیز برپا شود. عمانی‌ها برای ساختن کشتی‌های شان پیرو سنت‌های قدیمی مرسوم در صنعت ساخت کشتی در اقیانوس هند بودند که شیوۀ آن با روش ساخت کشتی در دریای مدیترانه تفاوت داشت. کشتی‌های ساخت اقیانوس هند با الیاف به هم می‌‌پیوست و از میخ آهنی استفاده نمی‌شد.[۴۱۰] در این زمینه برخی از مردم عمان به هند که چوب در آن فراوان بود، می‌‌رفتند تا برای خود کشتی بسازند. گاهی نیز از هند چوب می‌‌آوردند. تعدادی از کشتی‌ها، تولید عمان بود. در هر دو حالت، عمانی‌ها خود کشتی ساز بودند و این موضوع از سخن ابوزید سیرافی معلوم می‌شود که نوشته است: «اگر فردی از مردم عمان قصد رفتن به جزایر محل تولید نارگیل را داشته باشد همراه خود وسایل نجاری[۴۱۱]و غیره حمل می‌‌کند، از چوب نارگیل به قدر نیاز می‌برد و پس از خشک کردن آنها، تخته‌هایی از آن جدا می‌کند. از لیف نارگیل، طناب می‌‌بافد و با کمک آنها، چوب‌ها را به هم وصل می‌کند و از آن به عنوان بدنه کشتی استفاده می‌کنند و دکل‌هایی نیز از چوب‌ها می‌‌تراشند. از برگ نارگیل بادبان می‌‌بافند و از لیف آن طنابی به نام «قلوس»[۴۱۲] می‌‌ساختند... پس از پایان تمام این کارها، کشتی را از نارگیل می‌‌انباشتند و آن را به عمان برده، می‌‌فروختند».[۴۱۳]

متن فوق روشن می‌‌سازد که کشتی‌های عمان و اقیانوس هند از چوب نارگیل ساخته می‌‌شد. البته ساج نیز در آن مورد استفاده قرار می‌‌گرفت. ساج که به محکمی و سختی شناخته می‌شود، می‌‌توانست در مقابل عوامل و عناصر جوی و سخت دریایی مقاومت کند.[۴۱۴] چوب ساج را از هند وارد می‌‌کردند. ساخت کشتی و قایق در عمان تا به روزگار ما نیز ادامه دارد.[۴۱۵] شرایط دریانوردی در اقیانوس‌های بزرگ جنوبی که پر از نهنگ و موج‌های بلند است، اقتضا می‌‌کرد که کشتی‌های متعامل با چین، قوی و بزرگ باشند تا در برابر عوارض یاد شده مقاومت کنند و بتوانند خواربار و افراد مورد نیاز این سفرهای طولانی و پرخطر را در خود جا دهند و از سویی، جا به اندازه کافی داشته باشند تا بتوانند بار زیادی را بردارند[۴۱۶] و سودی در خور آن خطرات در برداشته باشند. حقیقت این است که بزرگی اندازه کشتی‌هایی که به چین می‌‌رفتند، اهل کانتون را به شگفتی وامی داشت؛ زیرا دیواره آن از سطح آب به حدی بلند بود که افراد مجبور بودند برای بالارفتن بر آن از نردبان‌هایی به ارتفاع ده پا کمک بگیرند تا به سطح آن برسند.[۴۱۷] با توجه به بزرگی این کشتی‌ها نسبت به همتایان چینی شان و حمل میزان زیادی بار، مالیات‌هایی که می‌‌پرداختند، بسیار بیشتر از دیگر کشتی‌ها بود. در «کولوم ملی» (کویلون ملی واقع در جنوب مالابار) هزار درهم مالیات می‌‌دادند در حالی که در همان زمان از دیگر کشتی‌ها بین ۱۰ تا ۲۰ دینار گرفته می‌‌شد.[۴۱۸] رهبانان کشتی‌های چینی که نامشان در دفتر تجارت دریایی موجود در خانفو ثبت شده است نشان می‌دهد این کشتی‌های بزرگ، اهل چین نبوده‌اند.[۴۱۹] زیرا آنها (چینی‌ها) حتی تا اواخر قرن ۶ ﻫ. ق عدن و سیراف و نام این سرزمین‌ها را نمی‌دانستند. از سویی، اعراب هرگز چیزی از دریانودری چینیان یاد نکرده‌اند. این ثابت می‌کند که کشتی‌های چینی بعد از این که مراکز تجاری مسلمین در چین ویران شد به سواحل عربی رفت و آمد نکرده‌اند.[۴۲۰] نظر برتر این است که تسمیه کشتی‌ها به «کشتی‌های چینی» تحت تأثیر کاربرد آنها در تجارت با چین است و مالکانشان از اتباع عمان بوده‌اند.[۴۲۱]

اداره و مالکیت کشتی

هر یک از این کشتی‌های بزرگ که به این تجارت‌های گسترده اشتغال داشتند، نیازمند مدیریت پیچیده‌ای بوده است. این کشتی‌ها نیازمند تعدادی دریانورد، ناخدا پارو زن و تعمیرکار بوده است. بهتر است که گفته شود عمانی‌ها خود به بسیاری از این کارها مخصوصاً ناخدایی می‌‌پرداخته‌اند. همانطور که «زبیدی» نیز شرح داده است «ناخدایان... که صاحب یا وکیل کشتی بودند. تنها او را به عنوان ناخدا می‌‌شناختند و مشهور است که ناخدا خواه، مالک خواه عامل و یا اجاره دار کشتی باشد از حق تصرف در آن برخوردار بوده و آن را اداره می‌‌کرده است... و.... فلانی ناخدا شد... هنگامی استعمال می‌‌شده است که فردی ناخدا یا ریاست کشتی را به دست می‌‌گرفته است».[۴۲۲] برخی منابع به ذکر سهم عمانی‌ها در امور دریانوردی پرداخته‌اند. مسعودی در جایی درباره دریای زنگبار نوشته است: گروهی از ناخدایان این دریا اظهار داشتند که عمانی هستند.[۴۲۳] وی همچنین افزوده است که «ناخدایان دریای، چین، هند، سند، سنگاپور، قلزم،[۴۲۴] یمن و حبشه از... اتباع عمان بودند».[۴۲۵] وی گفته است که «جماعتی از ناخدایان به من گفته‌اند که عمانی هستند».[۴۲۶]

منابع تعدادی از ناخدایان عمانی را نام برده‌اند که از جمله آنها یزید عمانی -ناخدای زنگبار-[۴۲۷] جعفر بن راشد معروف به ابن لاکیس -که یکی از ناخدایان نامدار بوده است-[۴۲۸] مردانشاه[۴۲۹] -یکی از ناخدایان سرزمین فلفل-[۴۳۰]محمد عمانی[۴۳۱] و ناخدا اسماعیلویه بن ابراهیم بن مرداس[۴۳۲]-[۴۳۳] و ناخدا عمران یک چشم[۴۳۴] است. عمانی‌ها به جاشویی نیز می‌‌پرداخته‌اند[۴۳۵] اما کارهای تعمیراتی کشتی بر عهده زنگیانی بوده است که می‌‌توانستند در آب فرو روند و چشمهایشان را باز بگذارند.[۴۳۶]

رابطه عمانی‌ها با کشتی در ساخت و مدیریت آن خلاصه نمی‌شود بلکه مالک آن نیز بودند. مسعودی در سخنی درباره دریای زنگبار نوشته است که: «گروهی از ناخدایان این دریا که از عمانی‌ها هستند، صاحبان کشتی‌ها به شمار می‌‌روند».[۴۳۷] و نیز گفته است: «مردان کشتی نیز عمانی هستند».[۴۳۸] وی در جایی درباره خلیج فارس نوشته است: «بسیاری از ناخدایان این دریا که مالک کشتی هستند از اتباع عمانند. آنها این دریا را می‌‌پیمایند و به آبادی‌های آن، که متعلق به ملل مختلفی که در جزایر و اطراف آن ساکن هستند تردد می‌‌کنند».[۴۳۹] وی در وصف سفاله گفته است که «آن دورترین نقطه زنگبار است و کشتی‌های عمانی بدانجا می‌‌روند».[۴۴۰] منابع اسامی برخی از مالکان کشتی‌ها را آورده‌اند که تعدادی از آنها از اتباع عمان محسوب می‌‌شوند یکی از مشهورترین آنها، اسماعیلویه است که در سال ۳۰۰ه‍. ق با کشتی خود به قنبله رفت.[۴۴۱] اسحاق یهودی که در سال ۳۰۰ه‍. ق با کشتی مملو از محموله خود از چین بازگشت[۴۴۲] و کاوانی[۴۴۳] که در سال ۳۱۷ه‍. ق از سراندیب به عمان رسید[۴۴۴] و محمد بن بابشاد[۴۴۵] بن حرام،[۴۴۶] هم از دیگر مردان عمان هستند که مدیریت کشتی‌های عمانی را در سفرهای تجاری بر عهده داشتند. بدین گونه ملاحظه می‌شود که فعالیت عمانی‌ها در دریانوردی خلاصه نمی‌شود بلکه جنبه‌های مختلف فعالیت تجاری دریایی را در بر می‌‌گیرد. برخی از آنها به مدیریت جهازات مشغول بودند. برخی دریاها را در می‌‌نوردیدند، گروهی مالک کشتی بودند که یا خودشان در آن کار می‌‌کردند یا به دیگری اجاره می‌‌دادند و برخی نیز به تجارت می‌‌پرداختند. این وضعیت، قدرتی در اختیار آنها گذاشته بود تا بتوانند صادرات کالای آفریقا به هند و خاور دور را به طور مستقیم و بدون تکیه بر سایرین انجام دهند.[۴۴۷]

نقش عمانی‌ها در تجارت

در هنگام ظهور اسلام، عمان از مراکز معروف تجاری بوده است سود و شهرت آن از تجارت تا حجاز نیز رسیده بود. از پیامبر(ص) روایت شده است که فرمود: «هرکس در کسب رزق و روزی درماند باید به عمان برود».[۴۴۸] در اینجا هدف اثبات درستی و یا نادرستی این حدیث نیست. اما این روایت در هر صورت شهرت و زمینه‌های تجاری عمان را از زمان‌های قدیم منعکس می‌کند. روایت دیگری نیز هست که پیامبر(ص) برای اهل عمان دعا کرد، خداوند روزیشان را افزون نماید.[۴۴۹] فعالیت تجاری عمان پس از فتوحات اسلام و تشکیل حکومت اسلامی افزایش یافت تا آنجا که «اصمعی» نوشته است: «دنیا سه قسمت است: عمان، ابله و سیراف».[۴۵۰] از این مطلب مشخص می‌شود که آن مناطق، مراکز اصلی تجارت در زمان اصمعی بوده‌اند. هر سه مورد در ساحل خلیج فارس قرار داشته‌اند. شاید تقدم نام عمان بر دوتای دیگر دلیل بر اهمیت بیشتر عمان بوده باشد.

به نظر می‌رسد که فعالیت تجاری و سوددهی آن در قرن چهارم هجری به حدی عالی رسیده باشد. «مقدسی» گفته است: «کسی که می‌خواهد تجارت کند باید به عدن عمان یا مصر برود».[۴۵۱] ملاحظه می‌‌شود «مقدسی» که از آگاهان و صاحبان اطلاع به شمار می‌رود، از میان شهرهای خلیج فارس تنها نام عمان را آورده است و چون آن را قبل از مصر آورده است دلالت بر اهمیت مرکزیت آن در خلیج فارس بوده است. شکوفایی عمان نیز تحت تأثیر جایگاه آن است که مرکز تجارت با هند، خاور دور و شرق آفریقا به شمار می‌رود و کالاهای گرانبهایی از آنجا منتقل می‌‌شود. این موقعیت سود زیادی با خود به همراه داشته است؛ هر چند که واردات آن امتعه نیز، از کارهای پرمشقت بوده است. عمانی‌ها تجارت با افریقا را تقریباً به انحصار خود درآورده بودند. دامنه تجارت آنها به سواحل افریقای شرقی تا جزیره قنبله و سفاله و واق واق می‌‌رسید. بسیاری از کالاهای افریقا از طریق عمان به جهان اسلام وارد می‌‌شد که پیش از این از آنها یاد شده است.[۴۵۲]

تجارت برده

«بزرگ» یاداشت کرده است که «اسماعیلویه و گروهی از دریانوردان به من گفته‌اند که او در سال ۳۱۰ه‍. ق از عمان به قصد قنبله خارج شد اما بادی وزید و او را به سفاله زنگبار انداخت... پس ما را نزد پادشاه شان بردند... پادشاه به ما گفت کالاهایتان را پایین بیاورید و تجارت کنید... بارها را باز کردیم و تجارت کردیم... بعد از آن، پادشاه همراه ما به سوی کشتی حرکت کرد و با هفت نفر از غلامان سرشناسش وارد کشتی شدند. هنگامی که داخل کشتی شدند، با خود اندیشیدم این پادشاه در عمان ۳۰ دینار قیمت دارد و هفت نفر دیگر مساوی با ۱۶۰ دینار فروخته می‌‌شوند و لباسی که بر تن آنهاست نیز، ۲۰ دینار ارزش دارد از مجموع آنها نزدیک به سه هزار درهم سود خواهیم برد..؛ لذا پادشاه و نزدیکانش که با سایر بردگان دویست نفر می‌شدند... به عمان رسیدیم و او را با بزرگانش به عنوان برده فروختم. هنگامی که در سال ۳۱۰ه‍. ق.[۴۵۳] از عمان به قصد قنبله خارج شدیم باد ما را برد و دروغ نمی‌گویم که به همان سرزمین وارد شدیم.... پس گفت: هنگامی که مرا در عمان فروختی کسی که مرا خرید به سرزمینی برد که به آن بصره می‌گویند پس ما را به صاحب دیگری فروخت و او ما را به بغداد برد».[۴۵۴]

«ابن وردی» دربارۀ بلاد زنگبار ذکر کرده است که «خانه‌های سکنه آن از حد خلیج منصب تا سفالة الذهب و واق واق است. مردم آنجا کشتی ندارند؛ بلکه در کشتی‌های عمانی‌ها وارد می‌‌شوند و تجار، فرزندان آنها را در ازای خرما دریافت می‌‌دارند و در سایر سرزمین‌ها می‌‌فروشند».[۴۵۵] استخری روایت می‌کند که در سال ۳۲۴ ه‍. ق در عمان آتشی اتفاق افتاد که «اموال مردی به نام ابن مروان را سوزاند و در این بین تنها از بردگان سیاه – بدون در نظر گرفتن بردگان سفید- تعداد دوازده هزار نفر سوختند».[۴۵۶] شاید رقم فوق مبالغه باشد ولی همین رقم، اهمیت عمان را به عنوان مرکز بردگان سیاه منعکس می‌‌کند تا جایی که این تعداد را متعلق به یک تاجر می‌داند، اما توضیح نداده است که آیا تجارت برده در انحصار این شخص بوده است یا این که این برده‌ها تمام ثروت وی بوده‌اند. احتمال دارد که او بیشتر از آن در تملک داشته است که برخی نیز زنده مانده‌اند. تجار بردۀ دیگری نیز در عمان بوده‌اند که بردگان آنها آتش نگرفته است و همۀ اینها نشان می‌دهد که عمان از مراکز توزیع برده بوده است.

تجارت عاج

عمان مرکز تجارت عاج نیز بوده است که بخش اعظم آن را از افریقا وارد می‌‌کرده‌اند. مسعودی در این باره می‌نویسد: «از سرزمین زنگبار، دندان‌های فیل حمل می‌کنند... و بیشتر آن از طریق عمان به چین و هند می‌رود. اگر آن مقدار عاجی که از بلاد زنگبار به عمان می‌رسد از عمان به سایر جای فوق الذکر نمی‌رفت، عاج در جهان اسلام فراوان بود».[۴۵۷] این متن مهم مشخص می‌کند که عمان تنها مرکز واردات کالا از سرزمین‌های حاره‌ای نبوده است؛ بلکه مرکزی برای مبادله تجاری بین آنها نیز به شمار می‌‌رفته است. بنابراین، برخی از کالاهای افریقایی از طریق عمان به هند و چین صادر می‌‌شده است. هرچند این متن به اشاره به عاج اکتفا می‌‌کند اما احتمال دارد که کالاهای دیگری نیز از طریق عمان صادر می‌‌شده است. همچنین این متن روشن می‌‌سازد که هند با وجود این که فیل دارد، اما عاج وارد می‌‌کرده است. علت آن، شاید در کم بودن میزان عاجی باشد که فیل‌های جنوب هند می‌توانسته‌اند برای نیازهای سرزمین صنعتی و تجاری هند تأمین کنند. همین طور این متن نشان می‌دهد که جهان اسلام عاج خام را در درجه نخست از آفریقا وارد می‌‌کرده است اما عاج کار شده یا هدایایی از جنس عاج را از چین و هند وارد می‌‌کرده است.[۴۵۸]

تجارت با چین

پیش از این، درباره دریانودری بین عمان و چین مطالبی مطرح شد و نشان داده شد که تجارت بین چین با عمان در قرن سوم هجری فعال و مستقیم بوده است. حقیقت این است که فعالیت عمانی‌ها با چین تنها در زمینه دریانوردی نبود بلکه تجارت را نیز در بر می‌‌گرفته است. در روزگار ظهور اسلام و ایام پس از آن راهی که از خلیج فارس به چین می‌‌رسید بر راه خشکی تقدم داشت زیرا مسعودی گفته است که تاجری از سمرقند به بصره آمد تا از عمان از طریق راه آبی به چین برود.[۴۵۹] شهر خانفو (کانتون فعلی) مرکز اصلی تجارت اعراب به چین بوده است. منابع عربی بارها از خانفو یاد کرده‌اند و تعداد زیادی از منابع عربی درباره تجارت اعراب به خانفو سخن رانده‌اند. این مطالب دال بر وسعت و استمرار آن است، سیرافی، خانفو را این گونه توصیف کرده است که «لنگرگاه کشتی‌ها و محل اجتماع بازرگانان چین و عرب است».[۴۶۰] مروزی ذکر کرده است که خانفو، بندر بزرگی است[۴۶۱]و مسعودی گفته است که کشتی‌های تاجران، بصره سیراف و عمان با بار و اثاث به آنجا می‌‌آیند.[۴۶۲]

مروزی در توصیف خانفو نوشته است که بندر بزرگی است و رود بزرگی در آن جریان دارد و شهر را می‌‌شکافد پل‌هایی بر آن بسته‌اند و در یک گوشۀ آن بازار تاجران بیگانه است و در گوشه دیگر بازار اهل شهر است. بیشتر بازرگانانی که بدان جا می‌‌روند، اعراب و ایرانیان هستند... در این شهر، پادشاه بارهای تاجران را می‌‌گیرد و از آنها عشریه دریافت می‌کند... پادشاه این شهر، تجار را گرامی می‌‌دارد و بر افرادی که از ناحیۀ او می‌‌گذرند ظلم نمی‌کند...... مرسوم است کسی که از منطقه او عبور می‌کند سه دهم، رسوم[۴۶۳] بگیرند.[۴۶۴] حاکمان چینی در هنگام اختلاف بین مسلمین و چینی‌ها از میان مسلمین فردی را برای قضاوت انتخاب می‌کنند.[۴۶۵] این موضوع دلخواه مسلمین بوده است.[۴۶۶] شکی نیست که مهاجران عرب در چین ساکن شده‌اند و از این مهاجران به عنوان واسطه در کار تجارت کمک گرفته شده است. مروزی ذکر کرده است برخی از علویان که تحت تعقیب امویان بودند به خاور دور گریختند و در خانفو ساکن شدند. آنها زبان چینی را آموختند و واسطه میان حکومت چین و تاجران بیگانه شده‌اند.[۴۶۷]

حکومت چین برای تجارت، قوانین خاصی وضع کرده بود. «سیرافی» از نظارت دولت چین بر کالاهای وارداتی سخن گفته است. وی می‌گوید: «با ورود دریانوردان به بندر، چینی‌ها کالاهای شان را می‌‌گیرند و آن را در خانه‌ها قرار می‌دهند و شئ به دست آورده را به مدت شش ماه نگاه می‌‌دارند تا این که دیگر دریانوردان برسند. سپس از هر چیزی، سه دهم اخذ می‌شود و بقیه را به تجار تحویل می‌دهند و آن چه که سلطان به آن نیاز دارد با گرانترین بها و قبل از دیگران خریداری می‌کند و در این کار ستم روا نمی‌دارد. کافور یکی از کالاهایی هست که می‌‌گیرد».[۴۶۸] «مروزی» نیز برخی از آن قوانین را ذکر می‌کند: «هنگامی که کشتی به دروازه این شهر رسید، امنا و کتاب از اهل شهر به پیشواز او می‌‌آیند. هر تعداد مرد و زن و کودک و برده در کشتی هست را یادداشت می‌کنند، سپس نام صاحب کشتی و نام پدرش کسانی که با آنها تجارت می‌کند و مقدار اموالش را می‌‌نویسند. نام سرزمینی که می‌‌آید و تمام کالاهای که در کشتی دارد نیز ثبت می‌کنند... آنگاه که تمام دارایی‌های کشتی را ثبت کردند به آنها اجازه نزول می‌دهند... سپس کالاهای کشتی را خارج کرده و در خانه‌هایی قرار می‌دهند و امنا آن را مهر می‌کنند خرید و فروش را به مدت شش ماه تا موسم وزیدن باد دیگر منع می‌کنند. وقتی که مطمئن شدند آمدن کشتی‌ها به پایان رسیده است و دیگر کسی نمی‌آید کالاها را به تجار تحویل می‌دهند و بعد از اخذ باج[۴۶۹] آن طور که مایل است می‌تواند بفروشد. مبلغ باج نیز سه دهم هرچیز است».[۴۷۰] هدف از توقیف کالا تا پایان موسم دریانوردی دادن فرصت مساوی به همگان و کاهش قیمت‌ها با انباشت کالا در بازار بود.[۴۷۱]

در زمان بازگشت نیز، قیود دیگری وجود داشت. در محل خروج مشرف نظارت دریایی چین حضور داشت و تاجران می‌‌بایست اسامی خود را در دفتر وی ثبت می‌کردند. سیاهه بارنامه آنها مورد بررسی قرار می‌‌گرفت و از آنها مالیات‌های صادرات و عوارض بار اخذ می‌‌شد. صادرات دسته مشخصی از کالاهای کمیاب و گران بها نیز ممنوع بود.[۴۷۲] تجارت چین در قرن سوم هجری به دلیل جنگ داخلی که در سال ۲۶۴ ﻫ. ق در چین اتفاق افتاد آسیب شدیدی دید.[۴۷۳] قربانی این واقعه، دویست هزار بازرگان مسلمان و یهودی و نصرانی و زردشتی بودند[۴۷۴] این امر تجارت را از رونق انداخت.

علی‌رغم این که قیام سرکوب شد و پادشاه به قدرت بازگشت؛ اما وضع داخلی چین آشفته باقی ماند. از طرفی با تاجران نیز خصمانه برخورد شد. سیرافی آن را چنین توصیف کرده است: «تحت آن شرایط، دستشان را به شکل ظالمانه‌ای بر تاجرانی که بدانجا وارد می‌شدند دراز کردند و چون این وضع در آنجا اتفاق افتاد به ظلم و تعدی بر ناخدایان عرب و مالکان کشتی‌ها پرداختند و تجار را به آنچه بر آنها روا نبود، وادار کردند و بر مالشان غالب شدند و مالیاتی که در گذشته از کارهایشان نمی‌گرفتند را نیز بر آنها جاری کردند. خداوند (جل ذکره) برکت را از همۀ آنها گرفت و راه دریا را بر آنها بست... و ناخدایان و راهنمایان مسیرهای دریایی سیراف و عمان نیز نابود شدند».[۴۷۵] آن اقدمات سختگیرانه و برخوردهای خشن با اعراب در چین باعث شد که مرکزشان را از خانفو به کاله بار منتقل کنند لذا کاله بار[۴۷۶] مرکز تجارت و دریانودری شد. سخن مسعودی نیز مؤید این وضعیت است (حوالی ۳۳۲ﻫ).[۴۷۷]

علاوه بر قیام‌های سخت و آزار و اذیت‌های شدید و قید و بندهای جدید که در آن زمان بر تجار عرب اعمال شد، با انتقال مرکز تجارت به کاله، بازرگانی به طور کامل منقطع شد. البته برخی تماس‌های مستقیم اما کم فروغ باقی ماند. هنگامی که حکومت چین در اواخر قرن چهارم هجری تلاش خود را برای فعال کردن تجارت خارجی به کار برد روابط مربوط تقویت شد. حکومت چین در این زمینه، گروهی را روانه سرزمین‌های بیگانه ساخت تا تاجران آنها را برای آمدن به چین قانع کند و به تاجران خارجی اجازه نامه‌هایی به ویژه برای واردات کالا دادند. پس از آن، تدابیری برای تنظیم روابط خارجی به کار گرفتند و در سال ۳۶۰ ﻫ. ق ۹۷۱م.[۴۷۸] دایرۀ ناوبری سازمان یافته در خانفو، احیا شد؛ لذا تجارت خارجی بین سالهای ۳۶۵ هق. /۹۷۶م تا ۳۷۳ه‍. ق /۹۸۳م در دست دولت قرار گرفت. در سال ۳۸۹ﻫ. ق / ۹۹۹م حکومت بنا به درخواست تجار بیگانه و با هدف تسهیل مبادلات آنها، سازمان‌هایی را برای تجارت خارجی در هانچو«[۴۷۹] و در منچو[۴۸۰] -که همان نینگپو»[۴۸۱] کنونی باشد- تأسیس کرد.[۴۸۲].[۴۸۳]

تجارت با دیگر نقاط

«مسعودی» از تردد دریانوردان عمانی به کاله سخن گفته است[۴۸۴] و «بزرگ» نیز از ناخدا اسماعیلویه نقل کرده است: «زمانی فرصتی برایم پیش آمد تا از کاله به عمان برگردم. سال ۳۱۷ﻫ. ق بود. این فرصت پیش از من به دیگری دست نداده بود... از کاله رفتم تا این که به شط العرب یعنی شحر لبان رسیدم... سلطان عمان، عشریه‌ای به میزان ششصد هزار دینار بابت کالاهایی که در کشتی ام بود از من گرفت و از سایرین صرف نظر کرد. علاوه بر آنچه خودش بخشیده بود، شاید حدود صد هزار دینار نیز پرداخت نکردند و سلطان متوجه نشد».[۴۸۵]

در اوایل قرن چهارم هجری، هنگامی که اوضاع چین پریشان شد، کاله میعادگاه کشتی‌های عمان و چین شد تا جایی که مسعودی نوشت: «مسیر کشتی‌های مسلمین از سیرافی‌ها و عمانی‌ها در این زمان به آنجا منتهی می‌‌شد. بنابراین در کشتی‌های شان با هر فردی از مردم چین که در نظر داشتند دیدار می‌‌کردند».[۴۸۶] عمان مرکز اصلی تجارت کاله با شرق بود. سیرافی گفته است که «کاله محل جمع‌آوری کالاها از جمله، عود، کافور، چندل، عاج، سرب، آبنوس، بکم، دانه‌های معطر و موارد دیگری است که شرح آن باعث اطاله کلام خواهد شد. اسبابی که در این زمان از عمان به چین می‌‌رفت نیز در آنجا گردآوری می‌‌شد».[۴۸۷] طوری که مسعودی گفته است: «در این زمان از عمان بدان جا اسباب حمل می‌‌شد».[۴۸۸] عمان مرکز تجارت با شهرهای ونسور[۴۸۹] و صنف[۴۹۰] نیز بود. فعالیت تجاری عمانی‌ها تا زابه را نیز در بر گرفت. مسعودی یادداشت کرده است که دریانوردانی از سرزمین عمان به آنجا تردد می‌کردند[۴۹۱] و از آنجا کالاهای گوناگونی از جمله نوعی میمون می‌‌آوردند که یکی از آنها را به همراه هدایای دیگری به، مقتدر خلیفه عباسی اهدا کردند.[۴۹۲] فعالیت تجاری عمانی‌ها تا سراندیب (سیلان کنونی) نیز رسید. «بزرگ» ذکر کرده است که وی در سال ۳۱۷.ه‍. ق در بازگشت از سراندیب به کاوان[۴۹۳] عمان رسید و بابت عشریه کشتی‌اش ۶۰۰ هزار دینار پرداخت کرد.[۴۹۴] تجارت دریایی با هند نیز فعال بود و برخی از امرای هند تجارت با اعراب را تشویق می‌‌کرده‌اند.[۴۹۵] مهمترین مراکز تجارت اعراب در هند، شهر «دیبل» بود که «استخری» در وصف آن گفته است در سمت غرب «مهران» بر کران دریاست و تجارت گاه بزرگی به شمار می‌آید. این سرزمین لنگرگاه بود و چیزهای دیگری داشت.... سرزمین خشکی بود و کار مردم آنجا تجارت بود».[۴۹۶] ابن سعید در وصف آن نوشته است که بزرگترین بندرگاه سند است و کالای دیبلی را از آنجا می‌‌آورند.[۴۹۷]

کشتی‌های عمانی با کالاهایشان به دیبل می‌‌رفتند. «ادریسی» گفته است که: «کشتی‌های عمانی با کالاهایشان بدانجا می‌‌روند و کشتی‌های چین و هند نیز با البسه، امتعه چینی و دانه‌های معطر هندی به آنجا تردد می‌‌کنند به صورت خرصی[۴۹۸] از آن می‌‌خریدند. از آنجا که آنها افراد توانگری بودند و اموالشان زیاد بود؛ لذا هنگامی که کشتی مصمم به رفتن می‌‌شد، آن را گرفته و محموله هایش را خالی کرده و آن را گشوده و می‌‌فروختند. آنها در بلاد سفر می‌کردند و انعامی به صاحب کشتی داده و به دلخواه خود در اموال وی تصرف می‌‌کردند.[۴۹۹] یکی دیگر از مراکز تجاری «المنصوره» بود. المنصوره شهر بزرگی بود که کنار رودخانه مهران واقع شده است و اهالی آن مسلمان هستند. پادشاهان آنجا یکی از فرزندان هبار بن اسود است و نسب به قبیله قریش می‌‌رساند. مولتان مرکز تجاری دیگری است که برای تجارت با نواحی داخلی هند اهمیت دارد زیرا معبدی در آن برپاست که زائرانی از سراسر هند بدان جا می‌‌آیند. حاکمان آن بنی منبه از اولاد سامه بن لوی هستند که آن را تصرف کرده‌اند.[۵۰۰]

سندان یکی دیگر از مراکز تجاری اعراب در سرزمین هند است که کشتی‌های تجاری آن به سمت عمان در حرکت هستند بزرگ نوشته است: «برخی تاجران کشتی پر از کالا را از سندان به سوی عمان می‌برند. وی به وکیلش در کشتی، چوب بلندی از ساج که بر آن علامتی بود تحویل داد و به او گفت که آن را بفروش و با قیمت آن چیزهای پست فروشی[۵۰۱] بخر».[۵۰۲] سنگاپور هم از دیگر مراکز تجاری عمده عمانی‌ها به شمار رفته است. «بزرگ» دربارۀ موسی سنگاپوری نقل کرده است که «روزی نزد صاحب سنگاپور بودم که برخی از نزدیکانش وارد شدند. دستور داد یک کشتی به خور در عمان بفرستید، هنوز ساعتی نگذشته بود که گروهی داخل شدند و همراهشان جعبه‌هایی مملو از متاع پست فروش پارچه و سایر کالاها بود».[۵۰۳] اعراب به توسعه ارتباطات تجاری شان و تقویت آن توجه می‌‌کردند و برای این کار به ایجاد مراکزی و تعیین وکیل و ایجاد انبار در آن می‌‌پرداختند و آن را رونق می‌دادند. اعراب در هند مراکز با اهمیتی داشتنند مسعودی در سال ۳۰۴ه‍. ق شهرک تجاری عربی در «سیمور» را مشاهده کرد که ده هزار نفر سکنه داشت. افرادی از سیراف عمان بصره و بغداد که بدانجا می‌‌آمدند آن را تأسیس کرده بودند. افرادی که متولد هند هستند اما تبار عربی دارند نیز در آنجا دیده می‌‌شدند. در این شهرک تجار بزرگی نیز زندگی می‌‌کردند.[۵۰۴].[۵۰۵]

منابع

پانویس

  1. البکری المسالک و الممالک ورقه ۱۷ نسخه خطی مصور نگهداری شده در مکتبه الدراسات العلیا در کلیه الآداب، دانشگاه بغداد به شماره ۱۲۶۰؛ الأدریسی جزیرة العرب، من نزهة المشتاق فی اختراق الأفاق ۴۳، چاپ المجمع العلمی العراقی بغداد ۱۹۷۱. این خلدون، العبر و دیوان المبتدا و الخبر ۶۲۲/۲. منظور نویسنده از بحرین، «بحرین قدیم» است. و گرنه بر همگان مشخص است که کشور عمان امروزی از جانب شمال به دریای عمان و از سوی شمال غرب با امارات متحده عربی و خلیج فارس همسایه است.
  2. البکری، المسالک و الممالک، برگه ۲۱۵ب
  3. البکری، المسالک و الممالک، برگه ۲۱۵ب.
  4. معجم البلدان ۵۰۷/۱ عن ابن عباسط لایبزیک، ۱۸۶۸ جرفار شهری سرسبز در ناحیۀ عمان است و غالباً جلفار خوانده می‌شود یاقوت ۶۳/۲.
  5. الأصفهانی، الأغانی، ۲۵۹/۱۶ چاپ محمد السالمی، چاپخانه، التقدم القاهره، ۱۳۲۲ه الدمشقی الأشاره الی محاسن التجارة، ۳۲، ۱۹ چاپخانه، المؤید دمشق ۱۳۱۸ه، یاقوت ۵۲۱۰۵۲۲/۴ (از ابو عبید)
  6. عنوان شحر، بر ساحل جنوبی جزیرة العرب اطلاق می‌‌شده است.
  7. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۲۹-۳۰.
  8. عمان را به دو بخش عمان ساحلی و عمان داخلی تقسیم کرده‌اند قسمتی که در کنار دریاست را عمان ساحلی و گاهی عمان خارجی نامند و نیمۀ دیگر که در غرب ارتفاعات عمان و رو به سمت جزیره العرب قرار دارد عمان داخلی می‌گویند اصل عنوان عربی آن «الداخل است که در این ترجمه لفظ داخله معادلش قرار داده شد تا اختلاط آن با واژگان مشابه دیگر همچون داخل یا داخلی جلوگیری شود؛ چنان که در صفحات آتی بیاید. (مترجمین)
  9. المسالک و المممالک برگه. ۲۱۶ نک شیخ الربوت نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر، ۲۱۸ لایبزیک ۱۹۲۳.
  10. الدکتور محمد متولی حوض الخلیج الفارسی، ۳۰، القاهرة ۱۹۷۰.
  11. محمد بن عبدالله السالمی و ناجی، عساف عمان تاریخ یتکلم ۲۱، دمشق ۱۹۶۳ مصطفی مراد الدباغ، جزیرة العرب موطن العرب و مهد الاسلام، ۱۱۲، بیروت ۱۹۶۳.
  12. متولی ۳۰
  13. الدباغ ۱۱۲، عمان تاریخ یتکلم، ۲۱.
  14. متولی ۳۰ ۵۰،۲۳۷،۱. Handbook of Arabiaa، Vol
  15. هر پا یا فوت حدود ۳۰ سانتیمتر است. (مترجمین)
  16. الدکتور محمود طه ابو العلا جغرافیه شبه جزیرة العرب ۴۳/۱، ط ۱، مصر، ۱۹۶۵.
  17. متولی، ۳۱.
  18. متولی ۳۱
  19. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۳۰-۳۱.
  20. شاید نامش برگرفته از نام بنی سامه باشد که در صدر اسلام در عمان سکونت داشتند.
  21. ابو العلا: ۴۲/۱ ۴۳، لوریمر دلیل، الخلیج ۷۹/۱ (بخش جغرافیا ترجمة المکتب الثقافی برای حاکم قطر، بیروت ۱۹۶۹).
  22. لوریمر، ۷۸/۱
  23. ن. م. ۴۳/۱
  24. معجم البلدان، ۷۷۶/۴
  25. ن.م. ۲۰۹/۴
  26. لوریمر، دلیل الخلیج، ۱۳۶۴/۳.
  27. یاقوت ۳۱۶/۲
  28. ن. م. ۳۸۹/۴
  29. معجم ما استعجم، ۹۷۴/۳ حققه و ضبطه مصطفی السقا، چاپخانه لجنة التألیف و الترجمه و النشر، القاهره ۱۹۴۵.
  30. وی یکی از دریانوردان است و نام کاملش در مقدمه مؤلف آمده بود که نسب وی به مردانشاه نامی می‌رسد و نشان می‌دهد که وی یک نفر ایرانی بوده است. (مترجمین)
  31. این نام برگرفته از الیحمد، یکی از بطون مشهور عمان گرفته شده است.
  32. عجایب الهند بره و بحره و جزائره ۴۹ لیدن، بریل ۱۸۸۶
  33. در متن، از ترکیب دره رود فصلی (دره + رود+ فصلی) جهت معادل‌سازی با مفهوم «وادی» استفاده شده است.
  34. ابو العلا، ۴۳/۱. الدباغ ۱۱۳/۲.
  35. معجم ما استعجم ۲۰۰/۱ «مادة الأنعمان».
  36. بزرگ ۴۹
  37. الدباغ، ۲، ۱۱۵
  38. ابو العلا، ۴۳/۱
  39. ابو العلا، ۴۳/۱، لوریمر دلیل الخلیج، ۹۴۰/۲
  40. Handbook of Arabia» Vol ۱/۲۳۸.
  41. دلیل الخلیج، ۹۳۳-۹۳۲/۲
  42. ن. م. ۵۲/۱
  43. ن. م. ۷۹۷/۲
  44. ن. م. ۱۰۶۴/۲
  45. جهت اطلاع بیشتر به پاورقی ابتدای همین فصل در مورد الفاظ عمان داخلی و عمان خارجی مراجعه کنید. (مترجمین)
  46. الدباغ، ۱۱۵/۲
  47. عمان تاریخ یتکلم ۲۱.
  48. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۳۲-۳۳.
  49. المسعودی، مروج الذهب، ۱۴۸/۱، ط ۲ مطبعه السعادة، القاهرة. ۱۹۵۸ الاصطخری مسالک، والممالک ۳۲ لیدن ۱۹۲۷. ابن حوقل صورة الارض، ۵۲ لیدن ۱۹۳۸ البکری المسالک و الممالک ورقه ۱۱۵ آ.
  50. شیخ الربوة. ۲۱۸
  51. الادریسی، جزیرة العرب من نزهة المشتاق ۴۰. تک شیخ الربوه ۲۱۸
  52. الجاحظ التبصرة بالتجارة، ۱۲، ۸، ۲۶ ط دمشق ۱۹۳۲. البیرونی الجماهر فی معرفة الجواهر، ۱۳۵ ط۱، حیدرآباد الدکن ۱۳۵۵ ه ابن الفقیه مختصر کتاب البلدان ۵۰ طبعه لیدن، ۱۸۸۵م الثعالبی، لطائف الأرب فی فنون الأدب، ۳۶۹/۱، ط القاهرة،. ۱۹۶۳
  53. ابن سیده المخصص ۵۱/۴ طبعه، بیروت معجم ما استعجم، ۳۲۳/۱. دیگر مروارید مشهور عمان دُرّ یتیم است که در اوایل عصر عباسی در این سرزمین به دست آمد و هارون الرشید به قیمت ۷۰ هزار درهم آن را خرید همزمان با آن مروارید کوچک‌تر دیگری به دست آمده بود که باز هم توسط وی به قیمت ۳۰ هزار درهم خریداری شد. (بزرک ۱۳۴- ۱۳۷ القاضی الرشید، الذخائر و التحف، ۱۷۷، مطبعة حکومة الکویت ۱۹۵۹ و فی التبصره بالتجارة للجاحظ «در یتیم قلزمی که گمان می‌‌کنند وزن آن سه مثقال بوده است».)
  54. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی.
  55. ابن الفقیه ۳۰ ابن سیده ۱۳۴/۱۱.
  56. ابن الفقیه ۳۰.
  57. المقدسی احسن التقاسیم، ۹۸، ۴۷۰ مطبعه بریل
  58. الاصطخری مسالک والممالک ۲۵ ابن حوقل ۳۸ البکری، المسالک و الممالک، ورقة ۲۱۷ أ، شیخ الربوة، ۲۱۸. ابوالفدا، تقویم البلدان ۹۹ ۱ باریس ۱۸۴۰م. الادریسی، ۴۰ ۲.
  59. الادریسی، ۴۱.
  60. البکری، المسالک و الممالک ورقه ۲۱۷ أ.
  61. تاریخ دانان می‌دانند که یکی از محصولاتی که بسیار مورد توجه شاهان هخامنشی قرار داشته کندری بوده است که اعراب به آنها هدیه می‌‌کرده‌اند. توضیحات وافی نویسنده در این زمینه می‌تواند برای محققان تاریخ هخامنشیان نیز به کار آید. (مترجمین)
  62. النبات، ۹۱ (الجزء الثالث و النصف الأول من الجزء الخامس)
  63. ابن البیطار، ۸۳/۴ تک، الزبیدی تاج العروس، ۳۲۹/۹ «اللبان».
  64. اصمعی می‌‌گوید: سه چیز را فقط می‌‌توان در یمن یافت: کندر، اسپرگ و برد یمانی. النبات ۹۱ (الجزء الثالث و النصف الأول من الجزء الخامس). مطابع دار القلم بیروت، ۱۹۴۷ تک ابن البیطار، ۸۳/۴ برای اهمیت کندر و کاربرد آن در روزگاران روم تک Miller. J. Jnnes، The spice of the Roman Empire، P. ۱۰۲-۱۰۴ (Oxford، ۱۹۶۹. نام علمی کندر Bosweelia Carterri است. (محمود مصطفی الدمیاطی معجم اسماء النباتات الواردة فی تاج العروس لللزبیدی، ۲۰۹، الدار المصریة للتألیف و الترجمه، القاهرة. ۱۹۶۰)
  65. یاقوت از ابوحنیفه دینوری نقل می‌کند که «مقل چیزی است که در داروسازی کاربرد دارد. مقل صمغی مانند کندر، قرمز و خوشبوست. برخی اعراب به من گفته‌اند که آن درخت در کوهی از کوهساران عمان به نام قهوان می‌‌روید و درختی مانند درخت کندر است».(معجم البلدان ۲۰۹/۴ همچنین: نک تاج العروس ۱۱۸/۸ نام علیم آن Commiphora Muchul» است. (الدمیاطی،۲۱۱)) الزبیدی نیز می‌گوید که «مقل کندری چیزی است که یهودیان آن را به عنوان دخانیات مصرف می‌کند و گاه آن را برای داروسازی به کار می‌برند». (تاج العروس، ۱۱۸/۸)
  66. ضجاج نوعی درخت است که از صمغ آن استفاده می‌شود. (مترجمین)
  67. الدینوری النبات ۹۰ ابن سیده مجلد ۲۷۱/۱/۳ ابن البیطار، ۹۲/۳، النویری، ۳۰۹/۱۱
  68. در برخی نواحی جنوبی ایران به ویژه شهرستان دشتی در استان بوشهر آن را «تلوک» می‌‌نامند. (مترجمین)
  69. المسالک و الممالک ورقه ۲۱۷ أ.
  70. النبات ۷۲/۵. ابن البیطار، ۶۵/۱، ۶۶ نام علمی آن Piperbelte» است. (الدمیاطی، ۲۱۹).
  71. النبات، ۱۳۴/۵ ابن البیطار، ۱۴۰/۱. از دینوری نام علمی آن Tamarindus in dica» است. (الدمیاطی، ۲۲۲).
  72. النبات، ۲۱۶ نام علمی آن Pandanus odoratissimus» است. (الدمیاطی، ۲۱۸).
  73. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص۳۴-۳۸.
  74. النبات، ۹۵-۹۶
  75. بنا بر روایت «ابن سعد»، پیامبر(ص) «بُردی یمانی داشت و شلواری تولید سرزمین عمان که اندازه آن چهار گز و یک وجب در دو گز و یک وجب بوده است. پیامبر(ص) در روز جمعه و ایام عید آنها را می‌‌پوشید و سپس، آن را تا زده، کناری می‌‌نهادند». (الطبقات الکبیر ۱ق ۱۰/۲، طبع ادور سخاو، مطبعه بریل لیدن ۱۳۲۴ه نک الدیار، بکری تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ۱۹۱/۲. المطبعة الوهبیة، مصر، ۱۲۸۳ه.) همچنین روایت شده است که پیامبر(ص) به فروة بن مسیک مرادی حله‌ای بافت عمان هدیه داده است. (ابن سعد، ۱ق ۶۲/۲، ۳۸۲/۵.) از عایشه روایت شده است که گفته است: «پیامبر(ص) دو لباس بافت عمان یا قطر را با هم می‌‌پوشید. عایشه به او گفت که این دو لباس ضخیم هستند. (ابن الحنیل، المسند (۵ ۶۴ ۱۴۷/۶، القاهره ۱۳۱۳ه) از پیامبر(ص) بعد از وفاتش شلواری عمانی بر جا ماند.(البلاذری، انساب الأشراف، ج ۲، ورقة ب، مخطوط مصور فی مکتبة الدراسات العلیا فی کلیة الآداب، جامعة بغداد برقم ۱۶۳۴ ۱۶۴۴. تاریخ الخمیس، ۱۷۳/۳)
  76. Growman.
  77. دائرة المعارف الأسلامیة، ۱۶۴/۴) ترجمه عربی توسط شنتناوی و دیگران.
  78. این یکی از مواردی است که نویسنده به عمد یا تحت تأثیر احساسات شدید عربی منکر ارزش ایرانیان در تاریخ عمان و آن سوی خلیج فارس می‌شود موارد دیگری از این قبیل نیز فراوان است به ویژه آنجا که به ذکر سکنۀ عمان می‌‌پردازد تا حد امکان سعی در کتمان حضور ایرانیان در آن سوی آبهای خلیج فارس دارد در حالی که تحقیقات میان رشته‌ای که توسط استاد احمد اقتداری در زمینه تاریخ و زبان‌شناسی انجام شده روشن نموده است که نخستین ساکنان دو سوی خلیج فارس ایرانیان بوده‌اند. (مترجمین)
  79. المسعودی، التنبیه و الأشراف، ۲۸۱ مکتبة الخیاط، بیروت ۱۹۶۵.
  80. واقدی ذکر می‌کند که در جنگ حدیبیه سال (ه.ق) پیامبر خدا روز دوشنبه در خانه‌اش غسل کرد دو لباس بافت صحار پوشید و از مدینه خارج شد.(المغازی، ۵۷۳/۲، مطبعه جامعه اکسفورد ۱۹۶۶.) ابن هشام«ذکر می‌کند که پیامبر یا سه پارچه کفن شد؛ دو پارچه صحاری و بردی با نقش و نگار که در آن پیچیده شد. (السیرة النبویهٔ ۵۷۳/۲، تحقیق مصطفی السقا و، آخرون، مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده مصر ۱۹۳۶ تک البلاذری انساب الأشراف، ۲، ورقة، ۱۴، مروج الذهب، ۲۹۱/۲ التنبیة و الأشراف. ۲۸۱. ابو الفدا المختصر فی اخبار البشر، ۵۸/۱، درا الکتاب اللبنانی بیروت ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۲۶۳/۵، مطبعة السعادة، القاهرة. ۱۹۳۲ ابن منظور، لسان العرب، ۴۴۵/۴، دار صادر بیروت، ۱۳۷۴ه در روایت دیگری آمده است که ایشان سه ثوب سحولی و بردی منقش کفن شد التنبیه و الأشراف ۲۸) در روایت سوم آمده است که پیامبر در سه ثوب سفید سحولی کفن شد. در اینجا هدف ترجیح روایتی بر دیگر روایات نیست بلکه هدف نشان دادن این ختلاف است که دو منسوج وجود داشته است که هر دو در دسترس بودده است و شبیه یکدیگر بوده‌اند و مورد در تکفین بوده است.) از پیامبر(ص) بعد از وفاتش لباسهایی از جمله دو لباس و پیراهنی صحاری به جا ماند. (البلاذری، انساب الأشراف ۲ ورقة، ب، تاریخ الخمیس، ۱۷۳/۲.) همچنین روایت شده است که سعد بن معاذ نیز با سه پارچه صحاری کفن شد.(الواقدی، المغازی، ۵۲۷/۲)
  81. الدباغ، ۱۱۷/۲.
  82. لوریمر، ۳۵۱۰/۷ (بخش جغرافیا).
  83. معجم البلدان، ۷۷۶/۴
  84. الدباغ، ۱۲۴/۲ هامش رقم (۲).
  85. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص۳۸-۴۰.
  86. ابو الفدا، تقویم البلدان، ۹۹
  87. فتوح البلدان، ۷۶ طبع دی غویه، بریل لیدن ۱۸۶۶م.
  88. المعار، ۶۴۱۶۴۰، تحقیق ثروت، عکاشه، مطبعة دار الکتب القاهرة ۱۹۶۰ تک فتوح البلدان ۱۵ ۱۷ ابن خلکان، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، ۱۰۷/۴ تحقیق احسان، عباس، بیروت، دائرة المعارف الأسلامیهٔ ۳۷/۲ ۳۸ ترجمه عربی». جرجی زیدانف العرب قبل الأسلام، ۱۸۲، طبعه جدیده مراجعه و تعلیق حسین، مؤنس دار، الهلال عمر کحالة معجم قبائل العرب، ۱۵/۱ ۱۶، المطبعة الهاشمیة، دمشق، ۱۹۴۹. الدکتور جواد علی تاریخ العرب قبل الأسلام، ۲۶۱/۴ مطبعة المجمع العلمی العراقی، ۱۹۵۵.
  89. السیرة النبویة، ۱۴/۱۳/۱ تحقیق مصطفی السقا و آخرون مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده مصر، ۱۹۳۶، نک: ۹/۱ النویری، ۳۳۳/۱۵ ۳۳۷.
  90. التاریخ ۲۳۲/۱ ۲۳۳ طبعة هوتسما، لیدن، ۱۸۸۳م نک کشف الغمه ورقه ۱۹.
  91. ابو الفدا، تقویم البلدان ۹۹
  92. المعارف، ۶۴۱، ۶۴۰ تحقیق ثروت عکاشة مطبعة دار الکتب القاهرة، ۱۹۶۰: نک فتوح البلدان ۱۵ ۱۷ ابن خلکان، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، ۱۰۷/۴، تحقیق احسان عباس، بیروت دائره المعارف الأسلامیة، ۳۷/۲ ۳۸ ترجمه عربی»، جرجی زیدانف العرب قبل الأسلام، ۱۸۲ طبعه، جدیده مراجعه و تعلیق حسین، مؤنس دار، الهلال عمر کحالة معجم قبائل العرب، ۱۵/۱ ۱۶، المطبعة الهاشمیة، دمشق ۱۹۴۹. الدکتور جواد علی تاریخ العرب قبل الأسلام، ۲۶۱/۴، مطبعة المجمع العلمی العراقی، ۱۹۵۵.
  93. السیرة النبویه ۱۴/۱۳/۱ تحقیق مصطفی السقا و آخرون مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، مصر، ۱۹۳۶ تک ۰۹/۱ النویری، ۳۳۳/۱۵ ۳۳۷.
  94. درباره آل جلندی به بخش چهارم ورود) اسلام به (عمان) و بخش پنجم اداره) عمان در روزگار (اسلام همین کتاب نگاه کنید.
  95. الأصمعی، تاریخ العرب قبل الأسلام ۸۷ تحقیق محمد حسن آل یاسین مطبعة، المعارف، بغداد ۱۹۵۹. صفة جزیرة العرب، ۲۱۱. کشف الغمة، ورقه ۲۲ب مخطوط مصور فی المکتبة المرکزیة بدون رقم نک السیابی اسعاف الأعیان فی أنساب اهل عمان ۱۲۹، بیروت، ۱۹۶۵.
  96. درباره وقد عمان به بخش چهارم ورود) اسلام به عمان) نگاه کنید.
  97. تاریخ خلیفه بن خیاط، ۱۸۰/۱ عجاله المبتدی. ۴۶ السمعانی ۸۳/۴ اللباب ۳۴۷/۱ دربارۀ کوچ ازدیان به بصره نک: التنظیمات الاجتماعیة والاقتصادیة فی البصرة فی القرن الأول الهجری، ۳۲۴ ۳۲۵ ط ۲، بیروت ۱۹۶۹.
  98. الیعقوبی، التاریخ ۲۳۲/۱ ۲۳۳. ابن درید الاشتقاق ۴۷۹ تحقیق عبدالسلام هارون القاهرة. ۱۹۵۸ ابن حزم، ۳۷۹. کشف الغمة، ورقه ۱۹ السیابی ۹۰
  99. ابن حزم، ۳۷۹
  100. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ۲۲۰ تحقیق اکرم ضیاء العمری، ط ۱، مطبعة العانی، بغداد، ۱۹۶۷. الاشتقاق، ۱۹۷، ۵۰۱، الأغانی، ۵۴/۱۳، الأشقر همان سعد بن عائذ بن مالک بن فهم است ابن الکلبی ۲۱۱ ابن حزم. ۳۸۱ الأکمال ۹۵/۱) و در کتاب الاشتقاق (ص ۵۰۱) او را اسعد بن مالک بن عمرو دانسته و در کتاب اللباب (ج ۱ ص(۶۵) او را سعید بن عائد بن مالک بن عمرو نوشته است.
  101. العلی، ۳۲۵
  102. معجم ما استعجم، ۴۸/۱ العقاه فرزند منقذ بن حارث بن مالک بن فهم است ابن الکلبی. ۲۱۱ ابن حزم (۳۸) در کتاب «معجم ما استعجم» آمده است که او را به دلیل این که برادرش جرموز را کشت بدین اسم نامیدند (معجم ما استعجم، ۴۸/۱)
  103. الاشتقاق، ۵۰۱ صفة جزیرة العرب ۲۱۱. ابن صاعد، طبقات الأمم، ۱۶، نشر الأب لویس شیخو المطبعة الکاثولیکیة، بیروت ۱۹۱۲ وی همان جدید بن خضیر بن اید بن عائذ بن مالک بن عمرو بن فهم است. (ابن الکلبی، ۲۱۲، الأکمال ۵۳/۲)
  104. الطبری، ۱۹۷۹/۱ نقل از (سیف همچنین: نک بخش چهارم همین کتاب تحت عنوان «ورود اسلام به عمان».
  105. عجالة المبتدی ۱۰۰، الحمیری حور العین ۱۱۲ تحقیق کمال، مصطفی مصر ۱۹۴۸ ابن خلکان ۲۴۸/۲. السیابی، ۹۲ ۹۳ فراهید با فرهود بن شبابه بن مالک بن فهم مورد اشاره در کتاب ابن الکلبی (۲۱۱) یکی است.
  106. کشف الغمه، ورقه، ۲۸ در مورد انتقال آنها به بخش ششم همین کتاب نگاه کنید.
  107. عجاله المبتدی، ۷۴
  108. طبقات خلیفه بن خیاط، ۲۱۰
  109. کشف الغمة ورقة ۲۶ ب. ۲۸ تحفة الاعیان ۳۲/۱ ۳۷ عمان تاریخ یتکلم، ۹۷-۹۸
  110. الأصمعی، ۷۸، صفة جزیرة العرب ۲۱۱ ابن صاعد ۶۱ نک: السیابی، ۱۱۰-۱۱۱.
  111. ابن الکلبی ۳۰۲ ابن، حزم، ۳۶۷ عجاله المبتدی ۹۱. اللباب ۳۲۲/۲
  112. المعارف، ۳۹۹
  113. درباره دیدگاه عتیک در رابطه با حرکت لقیط بن مالک به بخش ورود اسلام به عمان در همین کتاب نگاه کنید.
  114. المعارف. ۳۹۹ ابن حزم، ۳۶۷ السمعانی ۱ ۱۸۱ اللباب ۴۶/۱. ابن حجر، ر، الأصابة فی تمییز الصحابة، ۱۰۸/۴، مطبعه مصطفی محمد، القاهرة، ۱۹۳۹
  115. علی‌رغم کتمانهای مؤلف در باره ایرانیان ساکن عمان در قبل و بعد از اسلام اینجا که پای افتخارات اعراب عمان به میان می‌‌آید دوباره وی حضور ایرانیان در عمان را معترف می‌شود. (مترجمین)
  116. ابن حزم ۳۷۰ و در کتاب الاشتقاق ص۴۸۳ آمده است که نعام بن حارث از دلاوران آنها در اواخر عصر جاهلیت و اوایل اسلام بود. وی نخستین کسی بود که بر ایرانیان حمله برد».
  117. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۱-۴۴.
  118. الاشتقاق، ۱۳۷، ۴۸۳ الجزء الحادی عشر من تاریخ مصنف المجهول، ۲۸۴، مطبعة بولس ابل فی مدینة غرفزولد ۱۸۸۳، الکامل، ۳۸۵/۴ الأصابة، ۴/۱۰۸-۱۰۹
  119. فتوح البلدان، ۴۱۷، الاشتقاق، ۴۸۳
  120. الأصمعی ۸۷ صفة جزیرة العربیة. ۲۱۱ الحور العین ۲۰۲. ابن صاعد. ۶۱ کشف الغمه ورقه ۲۲ب، السیلیی ۶۳.
  121. ابن الکلبی، ۲۰۳ ابن حزم۳۸۴
  122. خلیفه بن خیاط، الطبقات، ۲۱۰.
  123. الاشتقاق، ۵۰۶
  124. ابن حزم. ۳۷۵ کشف الغمة، ورقه ۲۲ب.
  125. الیعقوبی، التاریخ، ۲۰۴/۱، طبعة هو تسما، مطبعه بریل، لیدن ۱۸۸۳.
  126. ابن الکلبی، ۲۰۹ الاشتقاق، ۴۷۸ القلقشندی نهایة الأرب فی معرفة انساب العرب، ۲۶۶، مطبعة النجاح، بغداد، ۱۹۵۸.
  127. ابن سعد اق ۸۰/۲ ۸۱ طبعه ادوارد سخاو مطبعه، بریل لیدن ۱۳۲۴ فما بعد النویری، ۱۸ ۱۱۴ ۱۱۵
  128. ابن الکلبی ۲۰۳ ۲۰۶ ابن حزم، ۳۶۷، ۳۷۱ عجاه المبتدی، ۸۵ اللباب، ۲۶۷/۲
  129. درباره وفد طاحیه به بخش ورود اسلام به عمان در همین کتاب نگاه کنید.
  130. عجالة المبتدی ۸۵ اللباب، ۲۶۷/۲ ۲۶۸
  131. الأغانی، ۹/۱۹) (از الحرمازی ۷۴)
  132. این حزم، ۳۷۱. الاشتقاق، ۴۸۴. عجالة المبتدی، ۱۲۲، اللباب ۳۸۲/۳.
  133. اللباب، ۳۸۲/۳
  134. ابن سعد، ۱ق، ۳۵/۲، ۸۳
  135. ابن الکلبی ۲۱۰ تک ابن حزم ۳۷۷ عجالة المبتدی ۵، اللباب. ۵. اللباب ۲۴۱/۱ ۲۴۲
  136. درباره وفد ثماله به بخش چهارم همین کتاب ورود اسلام به عمان نگاه کنید.
  137. ابن الکلبی ۲۱۵
  138. عجالة المبتدی ۵۰، السمعانی ۲۳۴/۴، الباب، ۳۸۵/۱
  139. ابن حزم، ۳۴۳
  140. ن.م. ۳۵۳
  141. مصعب الزبیدی نسب، قریش ۱۳ نشر و تعلیق لیفی بروفنسال القاهره ۱۹۵۱ این، حزم. ۱۲ معجم ما استعجم ۴۶/۱ ۴۷.
  142. نسب قریش، ۱۳. المحبر، ۱۶۸. المعارف، ۶۹ انساب الأشراف، ۴۶/۱ ۴۷. ابن هشام ۱۰۱/۱ تاریخ الیعقوبی، ۲۳۴/۱. ابن رسته، ۲۰۶. ابن الأنباری، شرح القصائد السبع الطوال الجاهلیات، ۱۳۰. تحقیق عبدالسلام هارون، دار المعارف مصر ۱۹۶۳، معجم ما استعجم،۸۹/۱.
  143. المحبر، ۱۶۸
  144. المسالک و الممالک ۲۵ ۲۶ تک صورة الارض، ۳۸-۳۹
  145. معجم ما استعجم، ۸۹/۱
  146. تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، عبدالرحمان عبدالکریم العانی، ترجمه: مسلم زارع مطلق و غلامرضا زائری، ص۴۵-۴۶.
  147. به گفته «مقدسی»: «گروهی از قریش که از قدرت برخوردار بودند، بر آن ناحیه چیره شد. احسن التقاسیم. ۹۳: نک کشف الغمه ورقه ۱۲۳
  148. معجم البلدان، ۸۸۷/۱. المشترک وصفا و المتفرق صقعا، ۸۴. طبع کوتنجت ۱۸۴۶.
  149. عجالة المبتدی، ۷۱ یاقوت، ۲۲/۳
  150. جمهرة اللغة. ۸۴/۲ معجم ما استعجم، ۴۸/۱ ۸۲
  151. اتلاد جمع تلد است و تلد به معنی کسی است که در عجم زاده شود در عرب پرورش یابد. (مترجمین)
  152. معجم ما استعجم، ۴۸/۱، ۸۲
  153. ن. م.
  154. الأکلیل، ۱۹۱/۱ ۱۹۲ تحقیق محمد بن علی الأکوع، مطبعة السنة المحمدیة، القاهرة ۱۹۶۳ تک: صفة جزیرة العرب، ۵۲ معجم ما استعجم، ۶۵۴/۲
  155. روی دیگر سخن ابن درید این است که زمانی که این بطون به عمان آمدند هنوز اعراب وارد این سرزمین نشده بودند و آنها در میان عجمها یا به عبارت دیگر ایرانیان پرورش یافتند و لذا باید آنها را جز اتلاد به شمار آورد. (مترجمین)
  156. چون اتلاد و تلد به معنی کسی است که در میان ایرانیان پرورش یافته است این عبارت کوتاه گویای این است که ایرانیان از قدیم در عمان بوده‌اند و قدیمی‌ترین اعراب عبدالقیس هستند که تلد به حساب میآیند در ادامه نیز توضیح داده است که حتی از دیان نیز مهاجران و اتلاد هستند. (مترجمین)
  157. جمهرة اللغة. ۹/۲ تک لسان العرب، ۱۰۰۳
  158. معجم ما استعجم، ۸۲/۱
  159. المعارف، ۹۳
  160. ن. م. ۹۴ البیان و التبیین ۹۶/۱ ۹۶، الطبری اق ۳۱۴۸/۶.. الکامل، ۲۸۸/۳
  161. ابن الکلبی، ۱۷۰ ابن قتیبه نیز در کتاب المعارف از این بطن یاد کرده است (ص ۹۴).
  162. معجم ما استعجم، ۸۲/۱
  163. ن. م. ۸۲/۱
  164. ن. م. ۸۲/۱
  165. الاشتقاق، ۳۵۱
  166. ن. م.
  167. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۴۷-۴۹.
  168. تقویم البلدان ۹۹ همچنین نک القلقشندی، صبح الأعشی فی صناعة الأنشاء ۵۵/۵، القاهرة ۱۹۱۳- ۱۹۱۲.
  169. صبح الأعشی، ۲۴۳/۳
  170. الروض المطار، ورقة. ۲۷۷ مخطوط مصور فی مکتبة المجمع العلمی العراقی، برقم ۷۷۸-۷۸۱
  171. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۵۳.
  172. در لغت به معنی یک دهم و نوعی مالیات مرسوم در دوران قدیم و به ویژه در شبه جزیره العرب بوده است. (مترجمین)
  173. المحبر، حیدر آباد، الدکن ۱۴۸۴ ه: نک الیعقوبی ۳۱، ۳۱۳/۱، جزءان طبعه موتسما مطبعه، بریل لیدن ۱۸۸۳. التوحیدی الأمتاع و المؤانسة، ۸۴/۱ طبعه احمد امین و احمد الزید، منشورات دار المکتبة الحیاة، بیروت المرزوقی الأزمنة والأمکنه، ۱۶۳/۲، ط ۱، مطبعه مجلس دائرة المعارف حیدرآباد، الدکن، ۱۳۳۲ ه. الأفغانی، اسواق العرب فی الجاهلیة ۲۶۱ ۲۶۲، ط ۲، دار الفکر، دمشق ۱۹۶۰
  174. به بخش نخست همین، کتاب مبحث صنعت منسوجات بنگرید.
  175. مسالک و الممالک ۲۵ طبع دی، غویه، بریل، لیدن، ۱۹۲۷ تک الأقالیم، ۱۴ نشر Gothae ابن حوقل صورة الأرض، ۳۸.
  176. صورة الأرض، ۳۸.
  177. احسن التقاسیم ۹۲-۹۳ تک ایضا ۳۴ ۷۱۷۰ مروج الذهب، ۱۰۸/۱ ۱۴۹ التنبیه و الأشراف، ۲۱۸. البکری، المسالک الممالک ورقه، ۱۲۱۷، یاقوت ۳۶۹/۳ شیخ الربوة نخبة الدهر فی عجائب البر والبحر. ۲۱۸ لایبزیک ۱۹۲۳ تقویم البلدان، ۹۹
  178. احسن التقاسیم ۶۷ (هامش).
  179. شرح اختیارات المفضل الضبی ۱۴۲۴/۳، دمشق، ۱۹۷۱.
  180. جزیرة العرب من نزهة المشتاق فی اختراق الأفاق ۴۱-۴۰
  181. ن.م ۴۱، نک: الروض المطار، ورقة ۲۳۸ب.
  182. المسالک و الممالک ورقه ۲۱۵ب
  183. تاریخ المستبصر، ۲۸۴/۲
  184. الروض المطار، ورقة ۲۳۸ب.
  185. لوریمر، ۳۵۰۸/۷
  186. الدباغ، ۱۱۷/۲.
  187. احسن التقاسیم ۹۳
  188. المسالک و الممالک ورقه ۲۱۵ب
  189. تاریخ المستبصر، ۲۸۴/۲ مطبعه، بریل لیدن ۱۹۵۱ ۱۹۵۴
  190. شیخ الربوة، ۲۱۸
  191. لوریمر ۲۰۰۷/۴
  192. الدباغ، ۱۱۷/۲.
  193. سرحان بن سعید الأزکومی کشف الغمة الجامع الأخبار الأمه، ورقة ۱۲۰ مخطوط مصور فی المکتبة المرکزیة فی بغداد (بدون تاریخ تک همچنین به ورقه ۲۱ب ۱۲۳
  194. الأدریسی، ۴۰.
  195. رحلة ابن بطوطة، المسماة تحفة النظار، فی غرائب الأمصار و عجائب الأسفار ۲۷۰ ۲۷۱، بیروت ۱۹۶۰.
  196. شیخ الربوة، ۲۱۸
  197. عمان تاریخ یتکلم ۹۱
  198. لوریمر ۱۵۳۰/۳
  199. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۵۴-۵۷.
  200. الادریسی، ۴۰ نک: شیخ البروه ۲۱۸
  201. الدباغ، ۲۱۲/۲
  202. احسن التقاسیم، ۹۳
  203. المحبر، ۲۵۶ ۲۶۶ تک تاریخ الیعقوبی، التاریخ ۳۱۴۳۱۳/۱ التوحیدی الأمتاع و المؤانسة. ۸۴/۱ المرزوقی، الأزمنة والأمکنة ۱۶۳/۲. یاقوت ۵۴۳/۲
  204. المحبر، ۲۶۵ ۲۶۶ تک تاریخ الیعقوبی، التاریخ ۳۱۴۳۱۳/۱ التوحیدی، الأمتاع و المؤانسة. ۸۴/۱ المرزوقی، الأزمنة والأمکنة ۱۶۳/۲
  205. تاریخ الرسل و الملوک، ۱۹۷۹/۱ مطبعه، بریل، لیدن ۱۸۸۳م، نک: ابن کثیر، البدایة و النهایه ۲۳۹/۶
  206. معجم البلدان، ۵۴۳/۲
  207. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۵۸.
  208. نم ۴۸۹/۲ نک: ابن بطوطه ۲۷۲
  209. لوریمر ۷۹۶/۲
  210. المقدسی، ۹۳
  211. معجم البلدان، ۱۰۴/۲ و در ۶۳/۲ یاقوت جرفار» نوشته است و آن را شهری سرسبز در عمان وصف کرده است
  212. معجم البلدان، ۳۰۴/۴
  213. زبان شناسان نزوه را مشتق از یک لغت فارسی و به معنی شرجی و رطوبت می‌دانند. (مترجمین)
  214. شرکة الزیت العربی عمان و الساحل الجنوبی الخلیج الفارسی ۱۰۸، مطبعة مصر القاهرة، ۱۹۵۲. الدباغ، ۱۲۵/۲
  215. احسن التقاسیم ۹۳
  216. المسالک و المماللک، ورقه ۲۱۷
  217. معجم البلدان، ۷۷۶/۴
  218. نخبة الدهر، ۲۱۸
  219. عمان و الساحل الجنوبی اللخلیج الفارسی ۱۰۸. الدباغ، ۱۲۵/۲
  220. الرحلة، ۲۷۱
  221. عمان و الساحل الجنوبی اللخلیج، الفارسی، ۱۰۸. الدباغ، ۱۲۵/۲
  222. لوریمر، ۳۰۸/۶
  223. احسن التقاسیم ۹۳ تک همان ۷۰ ۷۱ و دربارۀ منابر تک بخش پنجم همین کتاب درباره اداره عمان در روزگار اسلام.
  224. لوریمر ۳۰۸۶/۶
  225. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۵۹.
  226. لوریمر، ۶۶۶/۲ ۶۶۷
  227. احسن التقاسیم ۹۳ نک: همان ص۷۱-۷۰
  228. لوریمر، ۶۶۶/۲ ۶۶۷
  229. الدباغ، ۱۲۵/۲.
  230. لوریمر، ۲۹/۱
  231. نخبة الدهر، ۲۱۸.
  232. الدباغ، ۱۲۵/۲ لوریمر، ۲۹/۱
  233. جز در کتاب «مقدسی»، در هیچ یک از منابع متقدم سخنی از این شهر به میان نیآمده است. «مقدسی» در وصف سلوت گفته است که سلوت شهر بزرگی در سمت چپ یا جنوب نزوه است. (احسن التقاسیم ۹۳) در نقشه‌های جدید نیز نامی از سلوت نیامده است که می‌‌تواند ناشی از کم شدن اهمیت آن یا از بین رفتن شهر و آثارش باشد.
  234. مقدسی در توصیف آن گفته است که کوچکتر از نزوه است و مسجد جامع آن در بازار قرار دارد. آب نوشیدنی اهالی از رودخانه‌ها و چاه‌ها تأمین می‌شود و نخیلات در آن موررد توجه واقع شده است. (ن. م.)
  235. شهری پر از نخل است و مسجد جامعی در میان بازار دارد. (احسن التقاسیم ۹۳.)
  236. یاقوت در وصف آن آورده است: «شهری از نواحی کوههای عمان». (معجم البلدان، ۴۰۲/۲)
  237. البکری در وصف آن گفته است که ضحم شهری است که در کوه واقع شده است و آب آن از چشمه‌ها تأمین می‌شود. نخل و نیشکر و درختان طلوق (تلوک) دارد. (المسالک و الممالک ورقه ۲۱۷)
  238. احسن التقاسیم۹۳
  239. معجم البلدان، ۱۳۹/۴
  240. ن. م، ۱۳۲/۳.
  241. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۶۰-۶۳.
  242. در این عهد که از آن سخن به میان می‌‌آید حکومت عمان به دست دو برادر به نام جیفر و عبد از فرزندان جلندی مشترکاً ملک شان را اداره می‌‌کردند. (مترجمین)
  243. الطبری، ۱۵۶۰/۱ ۱۵۶۱ نک این هشام السیرة النبویة ۲۵۴/۴ و در کتاب ابن خلدون (۷۸۸/۳) آمده است این مراسله در بین حیبیه و وفات ایشان صورت گرفته است.
  244. ابن سعد، ۱ق ۱۸/۲، تک ۷ ق. ۱۸۸، البلاذری، فتوح البلدان ۲۶۷ مطبعه بریل، ۱ ۱۸۶۶م الطبری ۱۶۰۰/۱ ۱۶۰۱. ابن الأثیر، الکامل، ۲۳۲/۲، ۲۷۲. النویری نهایة الأرب ۱۶۷/۱۸ ۱۶۸ ابن کثیر الدبدایة و و النهایة، ۳۷۴/۴
  245. البری ۱۸۹۴/۱، نک: ابن الأثیر الکامل، ۲۵۳/۲، روایت چهارم نیز می‌گوید سال هفتم اتفاق افتاده است. ابن الأثیر، ۲۷۲/۲. در روایت پنج آمده است که این مراسله مربوط به سال ۱۱ه است. المسعودی، التنبیه و الاشراف، ۲۷۶ المطهر المقدسی، البدأ و التاریخ، ۲۴۲/۴، مطبعه، برطرند شالون ۱۹۰۳ سیر حوادث عدم دقت را نشان می‌دهد.
  246. به نوشته‌های این کتاب در بخش سکنه درباره سامه بن لوی برگردید.
  247. به بخش نخست مبحث مربوط به صنعت منسوجان نگاه کنید.
  248. به مبحث تجارت دریایی در همین کتاب نگاه کنید.
  249. ابن حجر، الأصابة فی تمییز الصحابة، ۲۹۷/۱، مطبعة مصطفی محمد القاهرة ۱۹۳۹ ابن سعد گفته است که رسول خدا، بشر بن سفیان را برای دریافت صدقات بنی کعب فرستاد. ۱ق ۴۰/۲.
  250. کشف الغمه ورقه ۳۲۴ در منابع مورد مطالعه مؤلف ذکری از مازن بن غضوبه یا بت وی به نام تاجر نیامده بود.
  251. کایتانی ۱۲۹/۶ ۱۳۰
  252. ابن سعد، ۱ق ۱۸/۲ فتوح البلدان ۷۶، الطرب ۱۶۰۰/۱ ۱۶۰۱، ۱۶۸۶ از واقدی، المسعودی، التنبیه و الأشراف ۲۷۶. ابن الأثیر الکامل، ۲۳۲/۲. ابو الفداء المختصر فی اخبار البشر. ۱۲۸/۱ ابن الوردی ۸۹/۱ ابن خلدون. ۵۲۶/۲ تاریخ الخمیس، ۱۱۶/۲. کشف الغمة، ورقة ۱۱۹ب ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ۲۵۷/۱۲ تحقیق احسان عباس و آخرون، دار المعارف، مصر. ابن سید الناس عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ۲۶۹/۲ نشر مکتبة القدسی القاهرة ۱۳۵۶ه الحلبی، السیرة الحلبیة، ۲۸۵/۳. المطبعة الأزهریة، مصر، ۱۳۲۱ه دحلان، السیرة النبویة و الأثار المحمدیة، ۲۰۰/۲، مطبعة الوهبیة، القاهرة ۱۲۸۵ه.
  253. فتوح ۷۷ ابو الفدا، ۸۱۲/۱ ابن الوردی ۸۹/۱ الأصابة، ۲۶۵/۱ ۲۶۶.
  254. درباره ریشه مجوس گفته‌اند که معرب واژۀ مگوس یونانی است و این کلمه مشتق از مغ است که در یونانی مگ و مگوس تلفظ می‌‌شود مغ نیز واژه‌ای آشنا در تاریخ ایران است. مؤلف که تا اینجا حضور ایرانیان در عمان را کتمان می‌کند اما چون خسارتی بر ایرانیان وارد می‌شود نادانسته نام آنها را می‌‌آورد. (مترجمین)
  255. الطبری، ۱۶۰۱۱۶۰۰/۱، ۱۶۸۶ نک: ابن الأثیر، الکامل ۲۳۲/۲ ۲۷۲ ابن کثیر، ۳۷۴/۴ کشف الغمة، ورقة ۱۱۹ب، الأصابة، ۲۶۶/۱ ۲۶۵ دحلان السیرة النبویة، ۲۰۰/۲.
  256. ابن سعد، ۱ق ۱۸/۲. السهیلی، الروض الأنف، ۳۵۷۳۵۶/۲، مطبعة الجمالیة مصر، ۱۹۱۴ الأصابة ۲۶۳/۱. عیون الأثر، ۲۶۸/۲ ۲۶۹ السیرة الحلبیة، ۲۸۴ ۲۸۵ دحلان السیرة النبویة، ۱۹۹/۲ ۲۰۰.
  257. المحبر، ۷۷.
  258. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۶۳-۶۷.
  259. ابن سعد، اق ۸۱۸۰/۲: تک، النویری ۱۱۴/۱۸ ۱۱۵ نویری به جای مخربه» به معنی جهانسوز «مخرمه» نوشته است.
  260. ابن سعد اق ۸۱/۲ نک النویری ۱۱۴/۱۸ ۱۱۵ نویری به جای واژۀ «عباد»، «عیاد» نوشته است.
  261. ابن سعد، اق ۱۹/۲ فتوح، ۷۸ تاریخ الیعقوبی ۸۴۸۲/۲، الطبری، اق ۱۵۵۹/۳ و بعد از آن عیون الأثر، ۲۶۶/۲ ۲۶۷.
  262. ابن سعد، ق. ۷۲/۱ نک یاقوت ۵۴۳/۲) به نقل از واقدی) الأصابة، ۱۰۸/۴ ۱۰۹.
  263. ابن سعد، ۱ق، ۸۲/۲ نک، ۳۵ ثماله همان ثماله بن اسلم بن نصر بن ازد است. (ابن حزم)
  264. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۶۷.
  265. صبح الأعشی، ۳۸۰/۶ نک: عیون الأثر، ۲۶۷/۲ السیرة الحلبیة، ۲۸۴/۳ دحلان السیرة النبویة، ۱۹۹/۲. کشف الغمه، ورقة ۱۳۲۵، الدکتور محمد حمید الله الحیدر آبادی الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، ۹۷، ۲، مطبعة لجنة التألیف و الترجمة و النشر، القاهرة ۱۹۵۶.
  266. الأصابة، ۱۰۵/۴، ۸۲، نک: الأستیعاب. ۱۰۷/۱ کشف الغمه ورقة. ۱۲۳۵ مید الله حیدر آبادی، ۹۸
  267. ابن سعد، اق ۳۵/۲، ۸۲ نک الحیدر آبادی، ۹۹۹۸ و به متون پیوستی کتاب حاضر نیز بنگیرید.
  268. الطبری ۱۹۷۷/۱ (به نقل از سیف). ابن الأثیر الکامل ۳۷۲/۲ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۳۲۹/۶ ۳۳۰. ابن خلدون، ۸۸۵/۲.
  269. از آنجا که تاج واژه‌ای فارسی است این احتمال مطرح می‌شود که شاید دارندۀ این لقب عامل و گماشته ایرانیان در عمان بوده و شاید نقشی شبیه حکام حیره داشته است زیرا از لحاظ سیاسی و نظامی عاقلانه نیست که ایرانیان بر یمن چیره باشند و از سلطه بر نواحی نزدیکتر کوتاهی کرده باشند اثبات این موضوع می‌تواند موقعیت آل جلندی را شبیه مثنی بن حارثه درآورد که در رقابت با حکام منطقه محل زندگی خود به مدینه متوسل شد حکومت ذوالتاج بر سواحل جایی که برای ایرانیان اهمیت داشته است نیز دلیلی بر دست نشاندگی وی توسط ایرانیان می‌تواند قلمداد گردد. البته در کتاب «المحبر» ابن حبیب اشاره‌ای به دست نشاندگی آل جلندی از سوی ساسانیان نیز شده است. (مترجمین)
  270. الطبری، ۱۹۷۷/۱) به نقل از سیف: نک ابن الأثیر الکامل، ۳۷۲/۲. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۳۲۹/۶. ابن خلدون، ۸۸۵/۲.
  271. الطبری، ۱۹۷۹، ۱۹۷۷/۱: نک خلیفه بن، خیاط تاریخ، خلیفه ۸۴/۱، تحقق اکرم العمری، ط۱، مطبعة الآداب، النجف ۱۹۶۷. فتوح البلدان ۶۷ ۷۷ ابن الأثیر الکامل (۱۳۷۲۲ ۳۷۳ الذهبی تاریخ الأسلام ۳۷۳/۱، ۳۸۰، مطبعة السعادة، القاهرة ۱۳۶۷ه و پس از آن ابن کثیر، البدایه و النهایة، ۳۲۹/۶ ۳۳۰ ابن خلدون، ۸۸۵/۲ ۸۸۷، الأستیعاب، ۱۰۸۲/۳ ۱۰۸۳. ابن الأثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ۶، ۴/۲ ۴۰۰/۳، المطبعة الأسلامیه ۲۲/۱ ۲۳ ابن سعد گفته است که وقد ازدیان دبا در حالی که اسلام را پذیرفته بودند بر پیامبر(ص) وارد شدند. پیامبر(ص) بر آنها فردی به نام حذیفه بن یمان ازدی را به عنوان دریافت کننده صدقات فرستاد. اندکی بعد آنها مرتد شدند و از پرداخت صدقه سر باز زدند؛ لذا حذیفه ابوبکر از با خبر ساخت ابوبکر عکرمه بن ابو جهل را برای سرکوبی آنان فرستاد مسلمین ازدیان را در یک دژ به محاصره درآورده و شکست دادند ابن سعد ق ۱۱/۱) همچنین نک: ابن اعثم کوفی ذکر کرده است عکرمه در حالی که برای جنگ با قبایل مرتد یمن رفته بود و به مأرب رسید. ازدیان برای همکاری با پسر عموهایشان در یمن قیام کردند تا عکرمه را مشغول دارند، الفتوح ۷۶، ۷۴/۱، ط ۱، مطبع دار المعارف العثمانیة بحیدر آباد الدکن، الهند ۱۹۶۸.
  272. جمهرة انساب العرب ۳۸۴، نک: الأصابة، ۵۵۹/۱.
  273. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۶۹-۷۱.
  274. دربار دولت حیره نک غنیمۀ الحیره و المملکة العربیة، مطبعة دنکور، بغداد ۱۹۳۶. الدکتور صالح العلی، محضرات فی تاریخ العرب ۶۴/۱ و پس از آن، الطبعة الثالثة مطبعة الأرشاد، بغداد ۱۹۶۴.
  275. المحبر، ۲۶۵
  276. البته مؤلف در اینجا و سایر جاهای کتابش با ذهنیتی خاص با مطالب مربوط به ایران مندرج در کتب مختلف و یا نتایج به دست آورده از مطالعاتش درباره تاریخ ایران برخورد می‌کند جا دارد که پژوهش محققانه‌ای در مورد روابط ایران و عمان پیش و پس از فتح یمن انجام گیرد زیرا علت اصلی توجه ایرانیان به یمن در ارزش اقتصاد بازرگانی آن بوده است و بعید است که سلطه بر تجارت یمن بدون سلطه بر تجارت خلیج فارس و عمان اهداف سیاسی و اقتصادی ایرانیان آن زمان را برآورده کرده باشد؛ لذا اشاره ابن حبیب می‌تواند بسیار جدی تلقی شود. (مترجمین)
  277. ابو الفدا او را «حبقر» نوشته است المختصر فی اخبار البشر، ۱۲۸/۱
  278. برخی منابع وی را عیاد» نامیده‌اند این، هشام ۲۵۴/۴ ابن حزم جوامع السیرة. ۲۹ ابن الأثیر الکامل، ۲۳۲/۲، ۲۷۲ و در بدایة و النهایه (۲۷۳/۴) نام وی «عمار» ذکر شده است و دیگری وی را عباد» نامیده است. الطبری، ۱۵۶۱/۱. التنبیة و الأشراف، ۲۷۶ این، حزم جمهرة النسب، ۲۸۴ و در کتاب الأصابه (۲۶۵/۱ ۲۶۶ عبید نامیده شده است و در کتاب ابن خلدون (۵۲۶/۲) نام «عبدالله» بر وی اطلاق شده است. همه این اسامی مأخوذ از نام واحدی است و آن جیفر و عبد پسران جلندی بن کرکر بن مستکبر بم مسعود بن جزار بن عبدالعزی بن معولة بن شمس بن عمرو بن غالب بن عثمان بن نصر بن زهران هستند. ابن حزم جمهرة النسب (۳۸۴
  279. السیرة النبویة، ۲۵۴/۴ تک السیرة الحلبیة، ۲۸۴/۳ دحلان السیرة النبویة، ۱۹۹/۲ ابن حزم جوامع السیرة، ۲۹. جمهرة النسب، ۳۸۴. ابو الفدا، ۱۲۸/۱ ابن الوردی، ۸۹/۱. ابن خلدون، ۱۹۸/۴. صبح الأعشی، ۳۵۹/۶، ۳۸۰.
  280. الطبری، ۱۵۶۱/۱، نک: التنبیه و الأشراف، ۲۷۶. ابن کثیر، ۲۷۳/۴
  281. السیرة الحلبیة، ۲۸۴/۳ نک دحلان السیرة النبویة، ۱۹۹/۲.
  282. الطبقات اق ۱۸/۲ تک المطهر المقدسی، البدأ و التاریخ ۲۴۲/۴ ابن خلدون، ۵۲۶/۲، النویری (۱۸/ ۱۶۷ ۱۶۸. ابن حجر، الأصابة، ۲۶۵/۱ ۲۶۶ تبصیر التنبیة بتحریر المشتبه ۲۸۴/۱ تحقیق البجاوی الدار المصریة للتألیف والنشر.
  283. ابن خلدون ۷۸۸/۳
  284. الأستیعاب ۲۵۷/۱ نک: ابن الأثیر، اسد الغابة، ۳۱۳/۱.
  285. المحبر، ۲۶۵ ۲۶۶ تک الیعقوبی، التاریخ ۳۱۴۳۱۳/۱، المرزوقی، الأزمنة والأمکنه، ۱۶۳/۲.
  286. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۷۳-۷۵.
  287. ابن عبد ربه العقد الفرید، ۸/۵ ابو نعیم الأصفهانی، تاریخ، اصبهان، ۲۹/۱ مطبعه، بریل، لیدن، ۱۹۳۱.
  288. درباره ولات عمان به پیوست همین کتاب مراجعه کنید.
  289. العلی التنظیمات الاجتماعیة و الاقتصادی فی البصرة فی القرن الأول الهجری، ۴۲ ۱۴۱، ط ۲ دار الطبعة، بیروت، ۱۹۶۹.
  290. خلیفة بن خیاط، التاریخ ۱۳۶/۱، الطبری، ۲۸۳۲/۱. ابن الأثیر الکامل ۱۰۰/۳، الذهبی تاریخ الاسلام ۸۱/۲ ۸۲. ابن خلدون،. ۱۰۰۹/۲
  291. العلی، التنظیمات الاجتماعیة و الاقتصادی فی البصرة فی القرن الأول الهجری، ۴۲ ۱۴۱ و دربارۀ کوچ ازدیان به بصره به صحات ۳۲۴ و ۳۲۵ کتاب اخیر العلی بنگرید
  292. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۷۵-۷۶.
  293. کشف الغمة، ورقة، آ۳۷۲
  294. الطبری، ۲ ق ۷۳/۱ تاریخ، اصبهان. ۱م۲۹، الکامل ۴۴۷/۳ ابوالفدا، ۹۹/۱۰ این کثیر، ۲۹/۸ ابن خلدون، ۱۶/۳. البیاسی الأعلام فی الحروب الواقعة فی صدر الاسلام، ج ۱، ورقه، ۱۵۴ مخطوط مصور فی مکتبة المجمع العلمی العراقی برقم ۲۹۳. العقد الفرید، ۸/۵ یاقوت ۵۰۷/۱ امیر بصره در آن زمان بر امور عراق و و مشرق تا خراسان و همه سرزمینهای واقع در کرانه خلیج فارس نظارت می‌‌کرد.
  295. پاره‌ای از منابع او را عبد و برخی دیگر وی را عبدالله نامیده‌اند که هر دو یکی است.
  296. البلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ورقه، ۱۱۶، مجهول الجزء الحادی عشر من مصنف، مجهول، ۱۳۵، مطبعه بولس ابل، غریفزولد ۱۸۸۳م. ابن الأثیر الکامل ۲۰۳/۴. ابن خلدون، ۳۱۴/۳.
  297. انساب الأشراف، ج۶، ورقه، ۱۱۶ مجهول، الجزء الحادی عشر من مصنف مجهول ۱۳۵، مطبعه بولس ابل، غریفزولد، ۱۸۸۳م. ابن الأثیر، الکامل، ۲۰۳/۴. ابن خلدون، ۳۱۴/۳
  298. سرحان بن سعید در کشف الغمه ورقه (۱۳۲۷ نام وی را «قاسم بن شعوة المزنی» نوشته است.
  299. ابن حبیب، المحبر، ۴۸۴ کشف الغمه ورقه ۳۲۷ نک، السالمی تحفه الأعیان ۶۱ ۶۲ عمان تاریخ یتکلم، ۱۰۱.
  300. کشف الغمه ۱۳۲۸ تک تحفه، العیان ۶۲ تاریخ عمان یتکلم ۱۰۱
  301. المحبر، ۴۸۲ انساب الاشراف، ج ۷ ورقه، ۵۴۳، الطبری (۱۲۸۲/۲، ۱۲۸۳ مجهول العیون والحدائق فی اخبار الحقائق، ۵۹ تحقیق دی غویه مطبعه، بریل لیدن، ۱۸۶۹، الاشتقاق ۲۴۱.
  302. درباره ولات عمان در عهد اموی به پیوست همین کتاب مراجعه کنید.
  303. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۷۶-۷۸.
  304. ابن قتیبة المعارف، ۳۷۵، الطبری ۳ ق ۱۷۳/۱، ۴۸۴ ۵۰۱، ۵۰۳ ۶۰۵، الکامل، ۴۴۸/۵، ۴۹/۶، ۶۲ ۱۰۹ ابو الفدا، ۱۳۶/۱. ابن الوردی ۱۹۳/۱ ابن کثیر ۵۶/۱۰ ابن خلدون، ۳۷۷/۳۰، ۴۲۵، ۴۲۴، ۴۴۹ ۴۵۰، ۴۶۱
  305. طبق مستندات تاریخی عباسیان، عمان بحرین و یمامه را به شکل یک ولایت مجزا در آرودند و فارس و سواحل شمالی خلیج فارس ولایت دیگری به همین نام ولایت فارس بود عمد نویسنده در این زمینه نوعی دست اندازی به خاک و تاریخ ایران قلمداد می‌‌شود جهت اطلاع بیشتر رجوع کنید به بخش پنجم کتاب دیگری به زبان عربی به نام دور البحرین فی الملاحة و تجارة البحریة» که توسط نعمت اله مقصودی و به نام جایگاه بحرین در دریانوردی و تجارت دریایی به فارسی ترجمه شده است و نیز کتاب «التنمیة الاقتصادیة لبلدان الخلیج الفارسی فی العصر العباسی اثر دکتر ابراهیم احمد العدوی را مطالعه فرمائید. یکی از علل انسجام حوزه جنوبی خلیج فارس به مرکزیت بصره جدا ساختن اداره ایالات ایرانی از بصره و ساختن ایالاتی مستقل در ایران در دوره عباسیان بود که در نتیجه اجرای این سیاست برای حفظ و تداوم مرکزیت بصره تنها نوار غربی و جنوبی خلیج فارس باقی ماند. (مترجمین)
  306. درباره ولات عباسی بر خلیج فارس به پیوست همین کتاب مراجعه کنید.
  307. به پیوست همین کتاب مراجعه کنید.
  308. المسالک و الممالک، ۶۰
  309. صفة جزیرة العرب، ۱۲۵ تحقیق ابن بلهید النجدی مطبعة السعادة، مصر، ۱۹۵۳.
  310. احسن التقاسیم، ۷۱-۷۰
  311. ن. م. ۵۳
  312. العلی ادارة الحجاز ۸۰ درس گفته‌ها برای دانشجویان دوره تحصیلات تکمیلی سال ۶۹/۶۸
  313. احسن التقاسم، ۹۳
  314. معجم البلدان ۸۸۷/۱ درباره نصر).
  315. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۷۹-۸۱.
  316. این تصور ناشی از احساسات ملی اگر نگوییم نژاد پرستانه مؤلف است. اسناد زیادی وجود دارد که ایرانیان از پیش از اسلام در ساحل غربی خلیج فارس سکونت داشته‌اند و تا دورترین نقاط شرق و غرب عالم دریانوردی می‌‌کرده‌اند. نام سرزمینهای آفریقا و هند که با پسوند فارسی بار ترکیب شده است یکی از دلایل مهم این ادعاست پس از اسلام نیز سهم ایرانیان در دریانوردی بیش از اعراب بوده است زیرا در همین کتاب نیز نام بسیاری از دریانوردان معروف را به عنوان دریانوردان عمان آورده است که نام ایرانی دارند و خود سندی گویا تلقی می‌شود. (مترجمین)
  317. تاریخ العرب قبل الاسلام، ۸۸، تحقیق محمد حسن آل یاسین، مطبعة المعارف بغداد ۱۹۵۹ درباره سهم عمانی‌ها در دریانوردی به فصل هشتم همین کتاب مراجعه کنید.
  318. نویسنده واژۀ «فارس» را به دو مفهوم استان یا ایالت فارس و سرزمین ایران استفاده کرده است چون در پاره‌ای موارد مشخص نشد که وی کدام مفهوم این واژه را مد نظر داشته است لذا خوانندگان هنگام مطالعه هر دو وجه این کلمه را مد نظر قرار دهند. (مترجمین)
  319. صفة جزیرة العرب، ۲۱۱.
  320. علی‌رغم ادعاهای مؤلف همین نکته مؤید سلطه ساسانیان بر عمان به مدت ششصد سال است. (مترجمین)
  321. معجم البلدان ۵۲۲۵۲۱/۱ درست این است که گفته شود ۲۷۰ سال قبل از اسلام)
  322. الطبری، اق ۸۳۷۸۳۶/۲ تک ابن قتیبه المعارف، ۵۶۵ ۵۶۷ الدینوری، الاخبار الطوال، ۵۰۴۹ مروج الذهب، ۲۵۴/۱ ۲۵۶ الثعالبی، غرر، السیرر، ۵۱۴، طهران ۱۹۶۳ ابن الاثیر، الکامل، ۳۹۲/۱ تاریخ ابن الوردی ۴۲/۴۱/۱، النویری، ۱۵/ ۱۷۳ ۱۷۴. ابن خلدون، ۳۴۷/۲ ۳۴۸
  323. الطبری، اق ۸۳۷۸۳۶/۲ ابن الاثیر، الکامل، ۳۹۳/۱
  324. غرر السیر، ۵۲۹
  325. گرچه این منابع اشارات سربسته‌ای درباره حضور اعراب در این سوی خلیج فارس دارند اما همین منابع به اخراج آنها از سواحل ایرانی نیز اشاره می‌کنند که نویسنده از ذکر آنها خودداری می. کند همانطور که در مقدمه و در سایر حواشی این کتاب تأکید شده است وجود اسامی ایرانی بر نواحی و قبایل و اقوام ساکن در آن سوی خلیج فارس دلایل محکمی بر مالکیت ایرانی آنها در ایام متقدم است. (مترجمین)
  326. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۸۳.
  327. مسالک و الممالک، ۱۴۱.
  328. در پی آنها ملکی است که جهازاتشان را غاصبانه تصرف می‌کند. (مترجمین) (قرآن کریم سوره کهف، آیه ۷۹)
  329. مسالک و الممالک ۱۴۰- ۱۴۱: نک الاصمعی تاریخ العرب قبل الاسلام ۶۷ ۶۸ مروج الذهب، ۱۱۰/۱ یاقوت ۷۱۱/۲. القزوینی، آثار البلاد ۲۳۵ در تفسیر طبری (۲/۱۶) نیز آمده است. و در تفسیر ابن کثیر (۴۱۳/۴) نام این ملک که همه جهازات را غاصبانه تصرف می‌کند «هدد بن بدد آمده است.
  330. مسالک و الممالک، ۱۰۵- ۱۰۶
  331. مسالک و الممالک ۳۴ ۳۵ تک، الاقالیم، ۱۸ صورة الارض ۴۹ احسن التقاسیم ۴۴۷ ۴۴۸. صبح الاعشی، ۲۴۲/۳.
  332. صبح الاعشی ۲۴۲/۳
  333. می‌دانیم که دیکدان یک نام کاملا فارسی است و تعلق آن به ابن عماره قابل تفسیر است. در کتاب دکتر محمدباقر وثوقی تحت عنوان تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار دیگدان نوشته شده است.
  334. مسالک و الممالک ۳۴ ۳۵ تک الاقالیم، ۱۸، صورة الارض. ۴۹ احسن التقاسیم ۴۴۷ ۴۴۸ یاقوت ۷۱۱/۲، ۸۳۸/۳
  335. یاقوت ۷۱۱/۲
  336. نام این قلعه نیز مانند قلعه دیکدان، فارسی است و احداث و مالکیت آن جای بحث فراوان دارد. (مترجمین)
  337. یاقوت ۹۷۴/۴ یاقوت درباره کیش گفته است: کیش جزیره‌ای است و محیط آن ۴ فرسخ است و شهری مصفا با چشم اندازی از باغ‌ها و ساختمانهای تازه ساز در آن قرار دارد.
  338. الاصمعی تاریخ العرب قبل الاسلام ۶۸
  339. نویسنده با ذکر این بند در کتابش می‌خواهد سکنه این قلاع را مستقل از دولت ساسانی قلمداد کند وی دست به دامن کشف و شهودهای غیر علمی می‌‌زند. برای شان نیروی زمینی و دریایی تصور می‌کند و دزدی‌های دریایی آنها را عشریه می‌‌نامد که البته همه اشتباه است؛ زیرا ساسانیان که برای تسلط بر تجارت دریایی تا یمن نیز لشکر کشیده‌اند غیر ممکن است که تجارت خلیج فارس را از دست بدهند طریقه استدلال مؤلف غیر علمی است و سکنه یک قلعه کوچک در همسایگی شهرهای بزرگ و مهمی چون بیشاپور و استخر نمی‌توانسته‌اند دارای نیروی زمینی و دریایی باشند. (مترجمین)
  340. تصرف، غاصبانه همان دزدی دریایی است دلیل دیگر بر این شیوۀ امرار معاش آن گروه از مردم در دوره مذکور این است که آنها هرگز تجارت نمی‌کرده‌اند و تمام احتیاجات شان را در خشکی و دریا بدین روش به دست می‌‌آورده‌اند اگر غیر از این بود مؤلف حتما اشاره می‌کرد (مترجمین)
  341. تاریخ العرب قبل الاسلام ۶۸
  342. الاصطخری المسالک و الممالک ۱۴۱ یاقوت ۲۱۷/۳ در کتاب لسان العرب» نیز آمده است ساحل دریا و جمع آن اسایف می‌‌شود... و در حدیث جابر آمده است ما سیف دریا را بر ساحلش گذاشتیم نک: تاج العروس، ۱۴۹/۶.
  343. اصطخری، المسالک و المممالک ۱۰۰.
  344. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۸۵.
  345. الاصطخری المسالک و الممالک ۹۹ تک احسن التقاسیم ۷۴۷) زم) یاقوت ۸۳۶/۳ یاقوت می‌گوید: «در تفسیر رمه گفته‌اند که مکان زندگی کردها. است منزل کرد به زبان فارسی رمه می‌شود و نام امکانی در فارس است. ۸۲۱/۲ اصطخری گفته است: در مورد رمه‌های آنان باید گفت که در هر رمه شهرها و دهانی قرار دارد و بزرگی از کردها خراج کل ناحیه را گرد می‌‌آورد و بر این افراد واجب است از کاروانها مراقبت کنند راه‌ها را نگاه دارند نایبان سلطان هستند و گماشته او به شمار میروند». المسالک و الممالک، ۱۱۱۳، فارس پنج رمه دارد رمۀ گیلویه که به رمه زمیگان معروف، است رمه احمد بن لیث که به رمه لوگان معروف است، رمه حسین بن صالح که به رمه دیوان معروف است رمه شهریار که به رمه بازنگان معروف است و رمه احمد بن حسن که به زمه کاریان معروف است. المسالک و الممالک ۹۹۹۸ تک، المقدسی ۴۴۷. یاقوت، ۸۲۲/۸۲۱/۲
  346. مسالک و الممالک اصطخری محدوده رمه کاریان را جنین نوشته است رمه» کاریان از یک سو به سیف بنی عمار می‌رسد و از سویی به رمه بازنگان مرز دیگرش با مرز اردشیر خوره مماس است و به طور کامل در کوره اردشیر خوره قرار میگیرد». المسالک و الممالک ۱۱۴-۱۱۵
  347. المسالک و الممالک ۱۴۴- ۱۴۵
  348. الاشتقاق، ۴۸۴
  349. ن. م، ۴۹۹ العقی همان حارث بن مالک است که به پسرش العقاه می‌‌گویند.
  350. الهمدانی، مختصر کتاب، البلدان، ۱۱ در سخنش درباره خلیج فارس گفته است در شرق این دریا... سیف بنی صفاق قرار دارد ادریسی آن را این گونه وصف کرده است دماغه‌ای ایستاده در دریا جزیرة العرب من نزهة المشتاق، ۴۸.
  351. کشف الغمة، ورقة آ۳۳۵
  352. تحفة الاعیان بسیره اهل عمان ۲۲۰/۱. القاهرة، ۱۳۵۰ه السالمی به جای این «بور «این «ثور» نوشته است.
  353. این معاودت نشان می‌دهد که سکونت اعراب در ایران مقطعی بوده است و درست نیز همین است که اقامت آنها در ایران را گاه به گاه بپنداریم زیرا آنها یکجانشین نبوده‌اند و همیشه در حال کوچ در صحاری و بیابان‌ها بوده‌اند و چون عرصه را بر خود تنگ می‌‌یافته‌اند آماده. عبور از دریا می‌‌شده‌اند اما به محض برگشت آرامش دوباره به شبه جزیره که اعراب علی‌رغم طبیعت خشنش آن را بسیار گرامی می‌‌داشته‌اند و هنوز نیز به آن عشق می‌‌ورزند دوباره معاودت می‌‌نموده‌اند. (مترجمین)
  354. کشف الغمة، ورقة ۱۳۳۵. در تحفة الاعیان (۱،۲۲۰) آمده است اهل صحار و سکنه حوالی باطنه خوفناک شده و با اموال و دارایی و عیال به سیراف و بصره و هرمز و سایر جاها کوچ کردند».
  355. یاقوت ۱۴۷/۴ ۱۴۸ درباره این روایت تک کشف الغمه وقه، ۱۲۴ ۲۶ب تحفة الاعیان ۳۴-۳۲/۱ عمان تاریخ یتکلم ۹۷ درباره لیث قفص، کوهی در کرمان است که در آن کردها سکونت دارند به آنها قفص و بلوچ می‌گویند و در لسان العرب (۱۷۹/۶) درباره قفس آمده است کوهی در کرمان است و مسکن کرده است و در صفحه ۱۷۹/۷ آمده است: قومی در کوه کرمان اند». در توصیف قفص گفته‌اند مردمی که در نواحی کرمان سرقت می‌کنند و در جنگ مقاومند اصطخری آنها را سبزه رو و لاغر اندام توصیف کرده است و گمان برده می‌شود که از اعرابند مسالک و الممالک ۱۶۳- ۱۶۴ نک احسن التقاسیم، ۴۷۰- ۴۷۱ یاقوت. ۱۴۸- ۱۴۹/۴ نویسنده انصاف را رعایت نمی‌کند و بلوچ‌ها را به علت رنگ و رویشان عرب می‌‌خواند در حالی که می‌دانیم آفتاب سوزان جنوب ایران و فقر سرزمین سیستان و بلوچستان باعث این ویژگی‌ها شده است. (مترجمین)
  356. مسالک و الممالک ۱۶۳-۱۶۴: نک احسن التقاسیم ۴۷۱. ۴۷۰. یاقوت، ۱۴۸/۴ ۱۴۹.
  357. کشف الغمة، ورقة ۲۶ ب، ۱۲۸ تک تحفة الاعیان ۳۳/۱ ۳۷ عمان تاریخ یتکلم، ۹۷- ۹۸
  358. کشف الغمه ورقه، ۲۸ تک تحفه الاعیان، ۳۷/۱.
  359. همان طور که قبلا گفته شد بسیاری از مهاجران به ایران به محض فشاری از سوی ایرانیان به شبه جزیره برمیگشتند و این می‌‌رساند که اقامت قبایل عرب در ایران همیشه موقتی بوده است. (مترجمین)
  360. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۸۸.
  361. فتوح البلدان ۳۹۱ ۳۹۲ نک، یاقوت ۲۶۵/۴ ۲۶۶ الروض المطار، ورقة ٢٩ب.
  362. معجم البلدان ۱۷۴/۲ ۱۷۵. (از الرهنی)
  363. فتوح البلدان ۳۹۱ -۳۹۲
  364. احسن التقاسیم ۴۶۲ یاقوت درباره ماهان گفته است: شهری در کرمان است و بین آن و شهر سیرجان دو منزل راه است.... عرب آن را جمع بسته و ماهات می‌گوید ۴۰۵/۴
  365. جوامع السیرة و خمس رسائل أخری، ۳۴۹.
  366. مسالک و الممالک ۱۴۴
  367. یاقوت گفته است: سیف بنی زهیر از سواحل دریای فارس است معجم البلدان، ۲۱۷/۳
  368. مسالک و الممالک ۱۴۱ تک: ۱۰۵ ۱۰۶ یاقوت ۲۱۷/۳) (به نقل از استخری
  369. مسالک و الممالک، ۱۴۱ و در کتاب یاقوت (۲۱۷/۳) به نقل از استخری آمده است اگر از او شری برپا نمی‌شد او را وزیر می‌‌کردم.
  370. در مقاله عالمانه‌ای که توسط دکتر علی، رسولی عضو هیئت علمی دانشگاه خلیج فارس بوشهر نوشته شده است دستقان را معرب دستگان یا دشتگان و به معنی دو دشت دانسته. و نتیجه گرفته است که مراد از دو دشت، دشتی و دشتستان است. برای دیدن متن کامل این مقاله به صفحات ۷۳ تا ۸۸ شماره ۲۹ فصلنامه پژوهشهای تاریخی دانشگاه اصفهان مراجعه کنید. (مترجمین)
  371. مسالک و الممالک ۱۴۱ تک، یاقوت. ۲۱۷/۳ استخری در هنگامی که نواحی اردشیر خره را بر می‌‌شمارد می‌گوید: «دشت دشتگان و شهر آن صفاره است. مسالک و الممالک، ۱۰۶
  372. مسالک و الممالک ۱۴۲.
  373. ن. م ۱۴۱، استخری هنگامی که گفته است ناحیه کران و شهر آن کران است در وصف کران می‌گوید که یکی از نواحی اردشیر خره است مسالک و الممالک ۱۰۶ و در کتاب یاقوت (۲۱۷/۳) آمده است کوان بدل کران است».
  374. اصطخری مسالک و الممالک ۱۴۱ و در کتاب یاقوت (۲۱۷/۳) به نقل از استخری ابو سامه بن لؤی نوشته شده است.
  375. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۹۰-۹۳.
  376. یاقوت ۵۲۲، ۵۲۱/۴ درست این است که بگوییم ۲۷۰ سال قبل از اسلام».
  377. جاحظ، الحیوان، ۳۱۳/۳
  378. معنی شعر چنین است زمانی که یک مادر ازدی فرزند زایید به او مژده داشتن یک دریانورد ماهر بده. (مترجمین)
  379. مروج الذهب ۲۸۸/۳ نک این عماد الحنبلی شذرات الذهب فی اخبار من ذهب ۱۹۹/۱ ۲۰۰ نثر مکتبة القدسی، القاهرة ۱۳۵۰ه امین الخولی مالک تجارب حیاه، ۱۳۴، المؤسسة المصریة العامة للتألیف والترجمة و الطباعة والنشر، مطبعة مصر القاهرة.
  380. فتوح، ۴۲۲ ۴۲۳ و در کتاب ابن اثیر الکامل (۱۳/۵) (۱۴) آمده است که به آنها گفته شد یا معشر الازد تبدلتم یقلوس السفن اعنة الخیل ان هذا بدعة فی الاسلام».
  381. دیوان، فرزدق، ۱۵/۱ ۱۶ ۲۰۸، ۲۰۷، ۲۱۵، ۳۳۰، ۳۴۱/۲.
  382. با توجه به این که بحرین در آن زمان مسکن ایرانیان و متعلق به دولت ایران بوده است نشان می‌دهد که عمانی‌ها نیز دریانوردی شان را از ایرانیان آموخته‌اند. (مترجمین)
  383. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۱۲-۱۱۴.
  384. مروج الذهب، ۱۰۷/۱ ۱۰۸
  385. ن. م. ۶/۲
  386. ن. م. ۱۰۸/۱
  387. پسوند «... و یه» که به نام این شخص اضاف شده است نشان می‌دهد وی ایرانی است. وانگهی در اواخر فصل هشتم که نام پدرانش را می‌‌آورد تبارش به فردی به نام مرداس می‌رسد که دیگر در اصالت ایرانی وی هیچ شکی نیست. (مترجمین)
  388. بزرگ ۵۶-۵۰
  389. ن. م. ۶۰
  390. خریدة العجئب، ۵۰-۴۹
  391. بزرگ، ۶۰
  392. مروج الذهب ۱۳۸/۱ تک، النویری ۳۳۰/۱۴ الروض المطار، ورقة ۱۱۳۹.
  393. مروج الذهب، ۱۴۰/۱
  394. در متن عربی به جای چین عنوان «بصره» آمده بود که وقتی به کتاب یاقوت حموی مراجعه شد معلوم شد بصره صحیح نیست و باید چین باشد که در ترجمه اصلاح شد. (مترجمین)
  395. معجم البلدان، ۳۰۳۳۰۲/۴
  396. مروج الذهب، ۱۹۷/۱
  397. سرقت نمودم را در ترجمه «خطفت» آورده ایم البته امکان دارد که کلمه‌ای دیگر بوده باشد و حرف یا حروفی از آن افتاده باشد و به این شکل درآمده باشد. از طرفی بر اساس کتب دیگر می‌دانیم که اسماعیلویه چند بار در دریا دست به کارهای غیر اخلاقی زده و یا به وی نسبت داده‌اند و این احتمال هم زیاد است که واقعاً وی فرصت‌طلبی بوده باشد که هر گاه می‌‌توانسته چنین اموری را مرتکب می‌‌شده است در همین کتاب در صفحات پیش رو کار غیر اخلاقی دیگری از زبان وی توسط مسعودی و به گواهی افراد دیگری روایت شده است. (مترجمین)
  398. بزرگ ۱۲۹-۱۳۰ و در صفحه ۱۳۲ و ۱۳۳ آمده است که وکان وصوله منذ خطف من کله الی ان دخل بکلاه عمان ثمانیه و اربعین یوما
  399. مروج الذهب، ۱۴۰/۱ و دربارۀ آشفتگی اوضاع چین به مبحث فعالیت تجاری عمانی‌ها در همین کتاب مراجعه کنید.
  400. مروج الذهب، ۱۹۷۱ نک: التنبیه و الاشراف، ۶۲
  401. جهود که مفهوم مشخصی دارد ولی کوتاه با همین تلفظ در متن عربی و در تمام کتب آمده است این نشان می‌دهد که ایرانیان وی را به این صفت ملقب کرده‌اند و حضور همه جانبه ایرانیان در دریانودری را روشن می‌‌سازد برای اینکه فردی به لقبی شناخته و معروف شود باید افراد استفاده کننده از آن لقب در آن محیط زیاد بوده باشند. بنابراین همین اسم و صفت می‌تواند به نوعی بازگو کننده حضور انبوه ایرانیان و فارسی زبانان در عمان باشد. (مترجمین)
  402. بزرگ ۱۵۴
  403. ن. م، ۷۱-۷۰
  404. ن. م، ۹۰
  405. ن. م ۱۳۳-۱۳۲
  406. بزرگ ۱-۵۷ ۱۵۸ و آنجا همان Sahadashivagad کنونی واقع بر ساحل غربی هند است. (مقبول احمد، الخارطة)
  407. بزرگ ۱۴۴- ۱۴۵
  408. الادریسی، وصف الهند و ما یجاورها من البلاد ۲۹ (برگرفته از نزهۀ المشتاق فی اختراق الافاق) جمع و تصحیح مقبول احمد، الهند، ۱۹۵۴
  409. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۱۵-۱۱۸.
  410. مروج الذهب، ۱۶۳/۱ ابن جبیر، الرحلة دار التراث، بیروت، ۱۹۶۸.
  411. همان
  412. قلوس نوعی ریسمان بسیار ضخیم است که به عنوان طناب کشتی از آن استفاده کنند. (مترجمین)
  413. رحلة السیرافی الی الهند والصین و الیابان و اندونسیا ۱۰۰، مطبعة دار الکتاب، بغداد ۱۹۶۱ نک الادریسی، وصف الهند، ۱۲ (برگرفته از کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الافاق الروض المطار، ورقة. ۱۲۱۱ ولسن، الخلیج، الفارسی ۱۲۴ ترجمة الدکتور عبد القادر الیوسف الکویت عبدالقادر، زلوم عمان و امارات السبع، ۵۶ منشورات دار مکتبة الحیاة، بیروت، ۱۹۶۳.
  414. مروج الذهب، ۱۶۳/۱ سعاد ماهر البحریة الاسلامیة و آثارها الباقیه ۱۹۲ وزارة الثقافة، دار الکتاب العربی للطباعة و النشر، Encyclopedia Britannica، Vol، IX، ۵۲۶-۵۲۷، (۱۹۷۳).
  415. زلوم ۵۶
  416. Hirth، Fr. ۸ Rockhill، W. chu ju. On the Chinese and Arab trade in the twelfth thriteeth Century، Chu Ju- kua. P. ۹، ۳۳. Amesterdam، oriental press، ۱۹۶۶.
  417. Chu. Ju- Kua، P. ۹.
  418. رحله السیرافی ۳۶ اخبار الصین والهند. ابن الفقیه، ۱۱- ۱۲
  419. Chu. Ju- Kua، P. ۹.
  420. ۹. Chu Ju- Kua، P هامش (۳) تک آدم متز الحضاره الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری ۳۲۵/۲) هامش) نقله الی العربیة محمد علی الهادی ابو ریدة ط ۲، مطبعة لجنة التألیف والنشر، القاهرة، ۱۹۴۸، حورانی، ۲۲۱-۲۲۲
  421. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۱۸-۱۲۰.
  422. تاج العروس ۵۸۱/۲
  423. مروج الذهب، ۹۹/۱.
  424. همان دریای سرخ است. (مترجمین)
  425. مروج الذهب، ۱۲۸/۱
  426. ن. م. ۱۵۱
  427. بزرگ ۱۵۰
  428. ن. م، ۱۷۳- ۱۷۴
  429. این نام گویای ایرانی بودن وی است و روشن می‌کند که ایرانیان در این آبها به دریانوردی اشتغال داشته‌اند. (مترجمین)
  430. ن. م. ۹۴
  431. ن. م. ۱۷۴-۱۷۳
  432. ن. م، ۱۲۹، ۱۳۰، ۱۳۲.
  433. این نام نیز نشان از تبار یکی دیگر از ناخدایان عمانی!! دارد. (مترجمین)
  434. ن. م. ۹۳ تک مقالة الاستاذ سلیمان الندوی عن الملاحة العربیة فی مجلة حیدرآباد الدکن Vol. XVI Islamic Cultural ۱۹۴۲.
  435. دیوان الفرزدق، ۲۱۵/۱
  436. Chu Ju- Kua، P. ۳۱-۳۲.
  437. مروج الذهب، ۹۹/۱.
  438. ن. م ۱۰۷/۱
  439. ن. م، ۱۱۵/۱ ۱۱۶
  440. مروج الذهب، ۶/۲
  441. بزرگ ۵۴-۵۱.
  442. ن. م، ۱۰۷.
  443. کاوانی به مفهوم اهل کاوان است و در ایرانی بودن این نام نیز تردیدی نیست. (مترجمین)
  444. ن. م. ۱۳۳ -۱۳۲
  445. احتمالا درست آن بامشاد است. همین پسوند شاد در این نام کافیست تا تبار ایرانی وی را روشن نماید. (مترجمین)
  446. ن. م، ۹۰
  447. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۲۰-۱۲۲.
  448. یاقوت، ۷۱۸/۳. القزوینی، ۵۶
  449. کشف الغمة، ورقه ۳۲۴ب.
  450. ابن الفقیه، ۲۰۵
  451. احسن التقاسیم ۳۵
  452. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۲۳-۱۲۴.
  453. از واقعی یا ساختگی بودن داستان که بگذریم بعید است که همۀ این اتفاقات در سال ۳۱۰ هجری افتاده باشد و باید در اصل داستان نیز دو تاریخ متفاوت باشد و در متن عربی اشتباه تایپ شده باشد اما چون یافتن تاریخ اصلی روایت مقدور نشد همان را در ترجمه به کار بردیم (مترجمین)
  454. بزرگ ۵۶-۵۱
  455. خریده العجائب، ۴۹ -۵۰
  456. الاقالیم ۶۶ نک. ابن الجوزی، المنتظم، ۲۸۲/۶
  457. مروج الذهب، ۷۶/۲ نک. البکری المسالک و الممالک ورقه آ۱۸۸
  458. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۲۴.
  459. مروج الذهب، ۴۰/۱
  460. رحله السیرافی ۳۳ نک ۶۹۶۷ ۸۷ ۸۸ اخبار الصین و الهند، ۶.
  461. المروزی، ۱۰.
  462. مروج الذهب، ۱۳۸/۱ نک الروض المطار، ورقة آ۱۳۹
  463. منظور از رسوم عوارض گمرکی است. (مترجمین)
  464. المروزی، ۱۰.
  465. اگر منظور مؤلف از این، اشاره نقل بخشی از کتاب سلسلة التواریخ ابوزید سیرافی باشد که دربارۀ قاضی مسلمان شهر خانفو است طبق ترجمه دکتر حسین قرچانلو این قضاوت فقط در بین مسلمین صورت می‌‌گرفته است و سخن مؤلف درست نیست مگر این که نسخ دیگر و یا شکل دیگری روایت کرده باشند. (مترجمین) اما اگر غیر از مورد بالا باشد علی‌رغم جستجوهایی که صورت گرفت روشن نشد که آیا این وضعیت از شروط مسلمین برای تجارت یا آنها بوده یا ابتکار چینی‌ها برای جلب تجار مسلمان بوده است. همچنین معلوم نشد که آیا مسلمانان فرمانی سلطنتی و یا قراداد مکتوبی شبیه آنچه که بعدها تجار اروپایی از ایران و عثمانی دریافت کردند داشته‌اند یا خیر. (مترجمین)
  466. رحله السیرافی ۳۴ اخبار الصین و الهند ۷.
  467. المروزی ۶. ۵: نک ابن سعید ۱۲۲- ۱۲۳.
  468. رحلة، السیرافی ۴۶ تک اخبار الصین و الهند ۱۶.
  469. منظور از باج حق گمرکی است. (مترجمین)
  470. المروزی، ۱۱.
  471. ن. م.
  472. Chu Ju-kua. P. ۹.
  473. رحله السیافی ۶۰ ۶۳ البکری، المسالک و الممالک ۲ ورقه ۱۴۵ (۱۲۰) الفا روض المطار، ورقة ۱۱۳۹. (۱۰۰الف).
  474. المسعودی، مروج الذهب، ۱۳۷/۱ ۱۴۰ رحلة، السیرافی ۶۳. ۶۰ البکری، المسالک و الممالک ۲ ورقهٔ ۱۴۵، النیری، ۱۴/ ۳۳۰ ٣٣١ الروض المطار، ورقة آ۱۳۹
  475. رحله السیرافی، ۶۴
  476. بار یک واژۀ فارسی است و به معنی ساحل به کار می‌برند وجود این عنوان در اقصای شرق و غرب نشان از فعالیت وسیع دریایی ایرانیان داشته است. (مترجمین)
  477. مروج الذهب، نک به مبحث تجارت با کله بار در همین کتاب.
  478. نویسنده در این صفحات که از منابع غیر عربی استفاده کرده است تاریخ میلادی را به کار برده است که آن تاریخ حفظ و سپس توسط مترجمین تاریخ هجری نیز در کنار آن گذاشته شد.
  479. Hang-Chou.
  480. Ming-chou.
  481. Ningpo.
  482. Chu Ju-Kua، P. ۱۹-۲۰.
  483. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۲۶-۱۲۹.
  484. مروج الذهب، ۱۹۷/۱
  485. بزرگ ۱۲۹ -۱۳۰.
  486. مروج الذهب، ۱۴۰/۱
  487. رحله السیرافی، ۷۸
  488. اخبار الزمان، ۶۳-۶۲
  489. بزرگ ۹۰
  490. ن. م ۷۱-۷۰
  491. مروج الذهب. ۱۹۷/۱ نک. التنبیه و الاشراف، ۶۲
  492. مروج الذهب، ۱۹۷/۱.
  493. کاوان که نام مکانی در عمان است نیز یک واژه فارسی است و نشان از تعلق تاریخی آن به ایرانیان دارد. (مترجمین)
  494. بزرگ ۱۳۲- ۱۳۳
  495. رحلة السیرافی ۴۰-۴۱ ابن رسته ۱۳۵. المروزی، ۳۴-۳۵.
  496. مسالک و، الممالک ۱۷۵ نک: المقدسی، ۴۷۹
  497. ابن سعید، ۱۱۹.
  498. خرید خرصی یعنی این که لازم به وزن و عیار کردن چیزی نباشد و فقط به حدس و گمان متوسل شوند. (مترجمین)
  499. وصف الهند، ۲۹.
  500. الاصطخری مسالک و اممالک ۱۷۳ مروج الذهب ۱۶۷/۱۸ ۱۶۸ البکری، المسالک و الممالک ورقه ۵۵ب، الروض المطار، ورقة آ. ۳۶۶
  501. پست فروش در ترجمه سقط به معنی جنس بنجل آمده است. (مترجمین)
  502. احسن التقاسیم، ۴۸۱
  503. بزرگ ۱۴۴-۱۴۵
  504. مروج الذهب، ۲۱۰/۱
  505. العانی، عبدالرحمن عبدالکریم، تاریخ عمان در قرون نخستین اسلامی، ص ۱۲۹-۱۳۲.