تنزیه و تشبیه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تنزیه و تشبیه در علوم قرآنی]] | پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تنزیه و تشبیه در علوم قرآنی]] - [[تنزیه و تشبیه در کلام اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[تنزیه]]، مصدر باب تفعیل از ریشه «ن ـ ز ـ ه» و به معنای دور ساختن چیزی، از امور [[ناپسند]] و [[قبیح]] است.<ref> لسان العرب، ج ۱۴، ص۱۱۴، «نزه».</ref>
«تنزیه» مصدر باب تفعیل از ریشه «ن ـ ز ـ ه» و به معنای دور ساختن چیزی، از امور ناپسند و [[قبیح]] است<ref>لسان العرب، ج ۱۴، ص۱۱۴، «نزه».</ref>. «تشبیه» نیز مصدر باب تفعیل از ریشه «ش ـ ب ـ ه» و به معنای مانند کردن چیزی به چیزی در اوصاف و کیفیات است<ref>لسان العرب، ج ۷، ص۲۳، «شبه».</ref>.


[[تشبیه]] نیز مصدر باب تفعیل از ریشه «ش ـ ب ـ ه» و به معنای مانند کردن چیزی به چیزی در اوصاف و کیفیات است.<ref> لسان العرب، ج ۷، ص۲۳، «شبه».</ref>
در اصطلاح [[متکلمان]] مراد از تنزیه، دور دانستن [[خداوند]] از اوصاف [[خلق]]، به ویژه [[انسان]]<ref>التعریفات، ص۹۳.</ref> و مراد از [[تشبیه]]، مانند کردن [[خدا]] به خلق، و عمدتاً انسان در اوصاف و کیفیات<ref>الملل و النحل، ج ۱، ص۱۰۳ - ۱۰۴.</ref> است.


در اصطلاح [[متکلمان]] مراد از تنزیه، دور دانستن [[خداوند]] از اوصاف [[خلق]]، به ویژه [[انسان]]،<ref>التعریفات، ص۹۳.</ref> و مراد از [[تشبیه]]، مانند کردن [[خدا]] به خلق، و عمدتاً انسان در اوصاف و کیفیات <ref>الملل و النحل، ج ۱، ص۱۰۳ - ۱۰۴.</ref> است.
[[عارفان]] برخی مراتب تنزیه خدا را «[[تسبیح]]» و برخی مراتب را «[[تقدیس]]» نامیده‌اند<ref>شرح فصوص الحکم، ص۳۶۸، ۵۴۱ - ۵۴۲.</ref>. در اصطلاح ملل و نحل، قائلان به تشبیه را مشبِّهه یا مجسِّمه و قائلان به تنزیه را منزِّهه یا [[اهل]] تنزیه می‌‌گویند<ref>الملل والنحل، ج ۱، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۱۲۵ - ۱۲۶.</ref>.


[[عارفان]] برخی مراتب تنزیه خدا را «[[تسبیح]]» و برخی مراتب را «[[تقدیس]]» نامیده‌اند.<ref>شرح فصوص الحکم، ص۳۶۸، ۵۴۱ - ۵۴۲.</ref> در اصطلاح [[ملل و نحل]]، قائلان به تشبیه را مشبِّهه یا مجسِّمه و قائلان به تنزیه را منزِّهه یا [[اهل]] تنزیه می‌‌گویند.<ref>الملل والنحل، ج ۱، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۱۲۵ - ۱۲۶.</ref>
«تنزیه و تشبیه» به صورت ترکیب عطفی، اصطلاحی [[عرفانی]] است که بر جمع میان تنزیه و تشبیه در باب [[معرفت الهی]] تأکید می‌‌ورزد و تنزیه صِرف را مانند تشبیه صِرف مردود می‌‌داند<ref>ر.ک: الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۲۲۲؛ ج ۱۱، ص۲۵۶؛ علم الیقین، ج ۱، ص۷۱ - ۷۴؛ شرح فصوص الحکم، ص۵۱۱ - ۵۱۲.</ref>.


[[تنزیه]] و تشبیه به صورت ترکیب عطفی، اصطلاحی [[عرفانی]] است که بر جمع میان تنزیه و تشبیه در باب [[معرفت الهی]] تأکید می‌‌ورزد و تنزیه صِرف را مانند تشبیه صِرف مردود می‌‌داند.<ref>ر. ک: الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۲۲۲؛ ج ۱۱، ص۲۵۶؛ علم الیقین، ج ۱، ص۷۱ - ۷۴؛ شرح فصوص الحکم، ص۵۱۱ - ۵۱۲.</ref>.
[[قرآن کریم]] درباره خداوند از دو واژه [[تشبیه و تنزیه]] استفاده نکرده است؛ ولی این اصطلاح برگرفته از قرآن‌اند؛ زیرا دسته‌ای از [[آیات]] با تعابیری چون: {{متن قرآن|سُبْحَانَ}}؛ {{متن قرآن|تَعَالَى}}؛ {{متن قرآن|قُدُّوسُ}}؛ {{متن قرآن|سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا}}<ref>«پاکا و فرا برترا به برتری بزرگ که اوست از آنچه (آنان) می‌گویند» سوره اسراء، آیه ۴۳.</ref>؛ {{متن قرآن|سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.</ref>؛ {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ}}<ref>«اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب» سوره حشر، آیه ۲۳.</ref>؛ {{متن قرآن|يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ}}<ref>«آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی می‌ستاید، همان که فرمانفرمای بسیار پاک پیروزمند فرزانه است» سوره جمعه، آیه ۱.</ref>؛ {{متن قرآن|سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref> سوره انعام، آیه ۱۰۰.</ref> و... [[خدا]] را از هر گونه نقص، کمال محدود و اوصافی که [[مشرکان]] و دیگر انسان‌های محجوب و محدود برای او قائل‌اند دور دانسته‌اند و در عین حال دسته ای دیگر از [[آیات]] اوصافی را که برای [[انسان‌ها]] نیز به کار برده، برای وی [[اثبات]] کرده است؛ مانند [[قدرت]]: {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«و او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.</ref>، [[علم]]: {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و او به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۹.</ref>، [[اراده]]: {{متن قرآن|فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ}}<ref>«هر کاری بخواهد می‌کند» سوره هود، آیه ۱۰۷.</ref>، [[سمع]]: {{متن قرآن|لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ}}<ref> سوره آل عمران، آیه ۱۸۱.</ref>، [[بصر]]: {{متن قرآن|وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ}}<ref>«خداوند به آنچه می‌کنند بیناست» سوره بقره، آیه ۹۶.</ref>، تکلّم: {{متن قرآن|وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}<ref>«موسی با خداوند بی‌میانجی سخن گفت» سوره نساء، آیه ۱۶۴.</ref> و [[حیات]]: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ}}<ref>«خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref>.


[[قرآن کریم]] درباره خداوند از دو واژه [[تشبیه و تنزیه]] استفاده نکرده است؛ ولی این اصطلاح برگرفته از قرآن‌اند؛ زیرا دسته‌ای از [[آیات]] با تعابیری چون: {{متن قرآن|سُبْحَانَ}}؛ {{متن قرآن|تَعَالَى}}؛ {{متن قرآن|قُدُّوسُ}}؛ {{متن قرآن|سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا}}<ref>«پاکا و فرا برترا به برتری بزرگ که اوست از آنچه (آنان) می‌گویند» سوره اسراء، آیه ۴۳.</ref>؛ {{متن قرآن|سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.</ref>؛ {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ}}<ref>«اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب» سوره حشر، آیه ۲۳.</ref>؛ {{متن قرآن|يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ}}<ref>«آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی می‌ستاید، همان که فرمانفرمای بسیار پاک پیروزمند فرزانه است» سوره جمعه، آیه ۱.</ref>؛ {{متن قرآن|سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref> سوره انعام، آیه ۱۰۰.</ref> و... [[خدا]] را از هر گونه [[نقص]]، کمال محدود و اوصافی که [[مشرکان]] و دیگر انسان‌های محجوب و محدود برای او قائل‌اند دور دانسته‌اند و در عین حال دسته ای دیگر از [[آیات]] اوصافی را که برای [[انسان‌ها]] نیز به کار برده، برای وی [[اثبات]] کرده است؛ مانند [[قدرت]]: {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«و او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.</ref>، [[علم]]: {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و او به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۹.</ref>، [[اراده]]: {{متن قرآن|فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ}}<ref>«هر کاری بخواهد می‌کند» سوره هود، آیه ۱۰۷.</ref>، [[سمع]]: {{متن قرآن|لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ}}<ref> سوره آل عمران، آیه ۱۸۱.</ref>، [[بصر]]: {{متن قرآن|وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ}}<ref>«خداوند به آنچه می‌کنند بیناست» سوره بقره، آیه ۹۶.</ref>، تکلّم: {{متن قرآن|وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}<ref>«موسی با خداوند بی‌میانجی سخن گفت» سوره نساء، آیه ۱۶۴.</ref> و [[حیات]]: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ}}<ref>«خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref>
[[اهل معرفت]] به اقتضای [[ادله عقلی]] و [[نقلی]] که [[تشبیه]] را [[نفی]] و [[تنزیه]] را ثابت می‌‌کنند بر این باورند که نه [[خداوند]] شبیه چیزی است و نه چیزی شبیه خداوند؛ ولی علم به خداوند مقتضی جمع بین تنزیه و تشبیه است و تنزیه صِرف و تشبیه صِرف خداوند، تحدید اوست<ref>الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۲۲۲؛ شرح فصوص الحکم، ص۴۹۸؛ علم الیقین، ج ۱، ص۷۴.</ref>، زیرا تنزیه یا تنها از نقایص امکانی است یا از نقایصِ امکانی و [[کمالات انسانی]] هر دو و هر یک از این دو مستلزم تحدید و تقیید خداست، چون شخص تنزیه کننده، [[حق]] را از جمیع موجودات به طور مطلق ممتاز دانسته، [[ظهور]] وی را در بعضی از مراتب که مقتضی تنزیه‌اند، مانند [[عقول]] و مجردات، پذیرفته و در بعضی دیگر که مقتضی تشبیه‌اند، مانند حیات، علم، قدرت، سمع و بصر، [[انکار]] می‌‌کند، در حالی که همه موجودات، در ذات و وجود و [[کمالات]]، مظاهر حق‌اند و او در آنها ظاهر شده و برایشان تجلّی کرده است. او با همه است هرجا که باشند: {{متن قرآن|وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ}}<ref>«و هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.</ref>، بنابراین منزِّه صِرف، نسبت به واقع یا [[جاهل]] است یا عالم. در صورت نخست، [[جاهلانه]] [[حق]] را در بعضی از مراتب مقید ساخته و در صورت علمْ آنچه را که [[خدا]] و [[رسولان]] وی برحسب [[مقام]] جمع و تفصیل ثابت کرده‌اند [[نفی]] کرده است.


[[اهل معرفت]] به اقتضای [[ادله عقلی]] و [[نقلی]] که [[تشبیه]] را [[نفی]] و [[تنزیه]] را ثابت می‌‌کنند بر این باورند که نه [[خداوند]] شبیه چیزی است و نه چیزی [[شبیه]] خداوند؛ ولی علم به خداوند مقتضی جمع بین تنزیه و تشبیه است و تنزیه صِرف و تشبیه صِرف خداوند، تحدید اوست،<ref>الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۲۲۲؛ شرح فصوص الحکم، ص۴۹۸؛ علم الیقین، ج ۱، ص۷۴.</ref> زیرا تنزیه یا تنها از نقایص امکانی است یا از نقایصِ امکانی و [[کمالات انسانی]] هر دو و هر یک از این دو مستلزم تحدید و تقیید خداست، چون شخص تنزیه کننده، [[حق]] را از جمیع موجودات به طور مطلق ممتاز دانسته، [[ظهور]] وی را در بعضی از مراتب که مقتضی تنزیه‌اند، مانند [[عقول]] و مجردات، پذیرفته و در بعضی دیگر که مقتضی تشبیه‌اند، مانند حیات، علم، قدرت، سمع و بصر، [[انکار]] می‌‌کند، در حالی که همه موجودات، در ذات و وجود و [[کمالات]]، مظاهر حق‌اند و او در آنها ظاهر شده و برایشان تجلّی کرده است. او با همه است هرجا که باشند: {{متن قرآن|وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ}}<ref>«و هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.</ref>، بنابراین منزِّه صِرف، نسبت به واقع یا [[جاهل]] است یا عالم. در صورت نخست، [[جاهلانه]] [[حق]] را در بعضی از مراتب [[مقید]] ساخته و در صورت علمْ آنچه را که [[خدا]] و [[رسولان]] وی برحسب [[مقام]] جمع و تفصیل ثابت کرده‌اند [[نفی]] کرده است.
البته [[علم]] به [[خداوند]]، تنها در صورتی مقتضی جمع بین [[تنزیه]] و [[تشبیه]] است که از ناحیه خود وی باشد (نه از ناحیه [[عقل]] و خیال)<ref>الفتوحات المکیه، ج ۹، ص۷۲.</ref> و گرنه در موطن عقل، [[تنزیه]] و در مقام تنزّل حق به مرتبه خیال، [[تشبیه]] صورت می‌‌گیرد.<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶.</ref> در [[آیه]] {{متن قرآن|فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}<ref>«پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفت‌هایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون می‌گرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست» سوره شوری، آیه ۱۱.</ref>، پس از آنکه با جمله {{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}} ـ با فرض زاید بودن «کاف» در {{متن قرآن| كَمِثْلِهِ }} ـ خداوند از داشتن مثل تنزیه شده، بدون فاصله با جمله {{متن قرآن|وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}، در داشتن [[سمع]] و [[بصر]] به [[خلق]] تشبیه شده است. البته با فرض غیر زاید بودن «کاف»، جمله نخست تشبیه و جمله بعدی تنزیه است؛ زیرا در این صورت مفاد عبارت نخست آن است که مانند مِثل خدا چیزی نیست، پس برای خدا مِثلی - که همان [[انسان کامل]] و مظهر اتم [[اسماء و صفات]] خداست - [[اثبات]] و وجود مثل از آن مثل نفی شده است و مفاد عبارت دوم با توجه به مقدّم شدن ضمیر {{متن قرآن|هُوَ}} و همراهیِ خبر آن با الف و لام تعریف که [[حصر]] را می‌‌رساند، آن است که در [[حقیقت]] سمع و بصر فقط از آن خداست نه غیر او<ref>شرح فصوص الحکم، ص۵۱۲.</ref>. تشبیه در آیه {{متن قرآن|فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}}<ref>«پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref> نیز تجلّی یافته است؛ زیرا «ثَمّ» ظرف {{متن قرآن|وَجْهُ اللَّهِ}} ذات و حقیقت خداست.


البته [[علم]] به [[خداوند]]، تنها در صورتی مقتضی جمع بین [[تنزیه]] و [[تشبیه]] است که از ناحیه خود وی باشد (نه از ناحیه [[عقل]] و [[خیال]])<ref>الفتوحات المکیه، ج ۹، ص۷۲.</ref> و گرنه در موطن عقل، [[تنزیه]] و در مقام [[تنزّل]] حق به مرتبه خیال، [[تشبیه]] صورت می‌‌گیرد.<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶.</ref> در [[آیه]] {{متن قرآن|فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}<ref>«پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفت‌هایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون می‌گرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست» سوره شوری، آیه ۱۱.</ref>، پس از آنکه با جمله {{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}} ـ با فرض زاید بودن «کاف» در {{متن قرآن| كَمِثْلِهِ }} ـ خداوند از داشتن مثل تنزیه شده، بدون فاصله با جمله {{متن قرآن|وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}، در داشتن [[سمع]] و [[بصر]] به [[خلق]] تشبیه شده است. البته با فرض غیر زاید بودن «کاف»، جمله نخست تشبیه و جمله بعدی تنزیه است؛ زیرا در این صورت مفاد عبارت نخست آن است که مانند مِثل خدا چیزی نیست، پس برای خدا مِثلی - که همان [[انسان کامل]] و [[مظهر]] اتم [[اسماء و صفات]] خداست - [[اثبات]] و وجود مثل از آن مثل نفی شده است و مفاد عبارت دوم با توجه به مقدّم شدن ضمیر {{متن قرآن|هُوَ}} و همراهیِ خبر آن با الف و لام تعریف که [[حصر]] را می‌‌رساند، آن است که در [[حقیقت]] سمع و بصر فقط از آن خداست نه غیر او. <ref>شرح فصوص الحکم، ص۵۱۲.</ref> تشبیه در آیه {{متن قرآن|فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}}<ref>«پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref> نیز تجلّی یافته است؛ زیرا «ثَمّ» ظرف {{متن قرآن|وَجْهُ اللَّهِ}} ذات و حقیقت خداست.
نمونه این تشبیه در سخنان رسول خدا{{صل}} هم آمده است؛ مانند اینکه فرمود: خدا را به گونه ای [[عبادت]] کن که گویا او را می‌‌بینی یا فرمود: [[خداوند]] در [[قبله]] [[نمازگزار]] است<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶ - ۲۵۸.</ref>. البته بحث مذکور بر این مبناست که معانی الفاظ اطلاق شده بر [[خالق]] و [[مخلوقات]]، تفاوتی ندارند، چون از سوی خداوند و [[پیامبران]] آورنده این الفاظ شرحی مخالف با آن به ما نرسیده است و نباید در شرح آنها به حمل الفاظ بر معانی غیر مفهومِ [[اهل]] زبان روی آورد، که خود مصداق [[تحریف]] کلمات از موضع خود {{متن قرآن|فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«پس، برای پیمان‌شکنی لعنتشان کردیم و دل‌هاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش می‌کردند و بخشی از آنچه را بدیشان یادآور شده بودند از یاد بردند و تو پیوسته از خیانت آنان- جز شمار اندکی از ایشان- آگاهی می‌یابی؛ آنان را ببخشای و درگذر! بی‌گمان خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۱۳.</ref> و تحریف [[کلام]] [[حق تعالی]] پس از فهمیدن آن {{متن قرآن|أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ}}<ref>«آیا امید دارید که (آن یهودیان) به (خاطر دعوت) شما ایمان بیاورند با آنکه دسته‌ای از آنان سخن خداوند را می‌شنیدند و آن را پس از آنکه در می‌یافتند آگاهانه دگرگون می‌کردند؟» سوره بقره، آیه ۷۵.</ref> است<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶.</ref>. برخی با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}<ref>«پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفت‌هایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون می‌گرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست» سوره شوری، آیه ۱۱.</ref> و دیگر [[نصوص]] گفته‌اند: خداوند در [[کتاب و سنت]] درباره خویش از دو امر متناقض خبر داده و در موضعی [[تشبیه]] و در موضعی [[تنزیه]] کرده و با این رویّه خواطر اهل تشبیه (صِرف) را متفرّق و ذهنیات [[اهل تنزیه]](صِرف) را متشتّت ساخته است، پس نباید [[خدا]] را به گونه ای تنزیه کرد که از تشبیه خارج گردد، چنان که نباید او را به نحوی تشبیه کرد که از تنزیه بیرون رود، بنابراین او نه مطلق است و نه مقیّد، چون او از تقیّد جدا و ممتاز و در عین اطلاقْ مقیّد است. او باتوجه به آنچه از [[صفات جلال]]، خویش را بدان مقیّد ساخته مقیّد است و با عنایت به اسمای کمال که خود را به آنها نامبردار کرده مطلق است، چنان که وی در عین [[ظهور]]، [[باطن]] و در عین بطون ظاهر است<ref>شرح الاسماء، ص۹۶.</ref> و به اعتبار اسمای تنزیهی‌اش باطن و به اعتبار اسمای تشبیهی‌اش ظاهر است<ref>شرح الاسماء، ص۷۲۰.</ref>. او واحد، [[حق]]، آشکار و پنهان است و خدایی جز او که بلند مرتبه و بزرگ است وجود ندارد<ref>الفتوحات المکیه، ج ۴، ص۳۲۴.</ref>. برخی از شارحان [[اسمای الهی]] در شرح {{متن حدیث|سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ }}، {{متن حدیث|سُبْحانَكَ}} را تنزیه [[ذات الهی]] و {{متن حدیث|يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ }} را [[تشبیه]] بعد از [[تنزیه]] دانسته‌اند، چون [[خداوند]] از دو حدّ تنزیه (صِرف) و تشبیه (صِرف) خارج و توحیدِ ([[حقیقی]]) معرفتِ منزلتِ بین دو [[منزلت]] (جمع بین [[تشبیه و تنزیه]]) است که از مو باریک‌تر و از [[شمشیر]] برنده‌تر است و در این گونه [[معرفت]] گویا شخص [[عارف]]، بین کثرت در عین [[وحدت]] و وحدت در عین کثرت جمع کرده است<ref>شرح الاسماء، ص۹۶.</ref>.<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۹]].</ref>
 
نمونه این تشبیه در [[سخنان رسول خدا]] {{صل}} هم آمده است؛ مانند اینکه فرمود: خدا را به گونه ای [[عبادت]] کن که گویا او را می‌‌بینی یا فرمود: [[خداوند]] در [[قبله]] [[نمازگزار]] است.<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶ - ۲۵۸.</ref> البته بحث مذکور بر این مبناست که معانی الفاظ اطلاق شده بر [[خالق]] و [[مخلوقات]]، تفاوتی ندارند، چون از سوی خداوند و [[پیامبران]] آورنده این الفاظ شرحی مخالف با آن به ما نرسیده است و نباید در شرح آنها به حمل الفاظ بر معانی غیر مفهومِ [[اهل]] زبان روی آورد، که خود مصداق [[تحریف]] کلمات از موضع خود {{متن قرآن|فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«پس، برای پیمان‌شکنی لعنتشان کردیم و دل‌هاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش می‌کردند و بخشی از آنچه را بدیشان یادآور شده بودند از یاد بردند و تو پیوسته از خیانت آنان- جز شمار اندکی از ایشان- آگاهی می‌یابی؛ آنان را ببخشای و درگذر! بی‌گمان خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۱۳.</ref> و تحریف [[کلام]] [[حق تعالی]] پس از فهمیدن آن {{متن قرآن|أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ}}<ref>«آیا امید دارید که (آن یهودیان) به (خاطر دعوت) شما ایمان بیاورند با آنکه دسته‌ای از آنان سخن خداوند را می‌شنیدند و آن را پس از آنکه در می‌یافتند آگاهانه دگرگون می‌کردند؟» سوره بقره، آیه ۷۵.</ref> است.<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶.</ref> برخی با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}<ref>«پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفت‌هایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون می‌گرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست» سوره شوری، آیه ۱۱.</ref> و دیگر [[نصوص]] گفته‌اند: خداوند در [[کتاب و سنت]] درباره خویش از دو امر متناقض خبر داده و در موضعی [[تشبیه]] و در موضعی [[تنزیه]] کرده و با این رویّه خواطر اهل تشبیه (صِرف) را متفرّق و ذهنیات [[اهل تنزیه]](صِرف) را متشتّت ساخته است، پس نباید [[خدا]] را به گونه ای تنزیه کرد که از تشبیه خارج گردد، چنان که نباید او را به نحوی تشبیه کرد که از تنزیه بیرون رود، بنابراین او نه مطلق است و نه مقیّد، چون او از تقیّد جدا و ممتاز و در عین اطلاقْ مقیّد است. او باتوجه به آنچه از [[صفات جلال]]، خویش را بدان مقیّد ساخته مقیّد است و با [[عنایت]] به اسمای کمال که خود را به آنها نامبردار کرده مطلق است، چنان که وی در عین [[ظهور]]، [[باطن]] و در عین بطون ظاهر است <ref>شرح الاسماء، ص۹۶.</ref> و به اعتبار اسمای تنزیهی‌اش باطن و به اعتبار اسمای تشبیهی‌اش ظاهر است.<ref>شرح الاسماء، ص۷۲۰.</ref> او واحد، [[حق]]، آشکار و پنهان است و خدایی جز او که بلند مرتبه و بزرگ است وجود ندارد.<ref>الفتوحات المکیه، ج ۴، ص۳۲۴.</ref> برخی از شارحان [[اسمای الهی]] در شرح {{متن حدیث|سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ }}، {{متن حدیث|سُبْحانَكَ}} را تنزیه [[ذات الهی]] و {{متن حدیث|يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ }} را [[تشبیه]] بعد از [[تنزیه]] دانسته‌اند، چون [[خداوند]] از دو حدّ تنزیه (صِرف) و تشبیه (صِرف) خارج و توحیدِ ([[حقیقی]]) معرفتِ منزلتِ بین دو [[منزلت]] (جمع بین [[تشبیه و تنزیه]]) است که از مو باریک‌تر و از [[شمشیر]] برنده‌تر است و در این گونه [[معرفت]] گویا شخص [[عارف]]، بین کثرت در عین [[وحدت]] و وحدت در عین کثرت جمع کرده است <ref>شرح الاسماء، ص۹۶.</ref>.<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]] ج۹، ص.</ref>


== مصداق‌های تنزیه ==
== مصداق‌های تنزیه ==
=== [[نفی جسمانیت خدا]] ===
=== [[نفی جسمانیت خدا]] ===
از صفات سلبی [[خداوند]] است. جسم آن است که دارای ابعاد سه گانه طول، عرض و ارتفاع است. برخی، بُعد زمانی را نیز بر این ابعاد افزوده‌اند. اجسام از اجزای مقداری ترکیب شده‌اند و به اجزای خود نیازمندند؛ اما [[ذات خداوند]] به اقتضای [[توحید ذاتی]] بسیط است و مرکب بودنش محال است و در نتیجه، جسمانی بودنش نیز ممکن نیست. [[قرآن کریم]] با صراحت، [[تثلیث]]<ref>{{متن قرآن|فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}؛ سوره شوری، آیه ۱۱.</ref> و جسمانیت [[خدا]] را نفی می‌کند<ref>الالهیات‌، ۲/ ۱۱۰.</ref>. این موضوع در [[علم کلام]] و [[فلسفه]] مطرح است<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۴۹.</ref>.
=== [[نفی جهت]] ===
=== [[نفی جهت]] ===
از صفات سلبی [[خداوند]] است؛ یعنی چنین نیست که خداوند از نظر مادی در جهت خاصی ـ مانند [[آسمان]] یا [[قبله]] ـ قرار یافته باشد. "جهت" از صفات جسم است و خداوند، جسم نیست. [[قرآن کریم]] از سعه وجودی [[خدا]]<ref>سوره مجادله، آیه ۷.</ref> و [[قیومیت]] او<ref>سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref> خبر می‌دهد و می‌فرماید: "هر سوی که رو کنید، وجه خداوند است"<ref>سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref>. موجود بودن خداوند در همه جهات، به دلیل بسیط بودن [[ذات الهی]]، به معنای اشغال مکانی نیست؛ بلکه به معنای [[برتری]] و [[تنزیه]] از جهت و مکان است. حضور او در سراسر عالم جسمانی و مادی ـ که از اجسام گوناگون پُر است ـ آن گاه صادق است که موجودی غیر جسمانی باشد<ref>الالهیات‌، ۲/ ۱۱۰.</ref>. اینکه [[مسلمانان]] هنگام [[عبادت]] رو به سوی قبله می‌کنند، بدان معنا نیست که خداوند در این مکان و جهت جغرافیایی جا گرفته است؛ بلکه [[حکمت‌ها]] و فلسفه‌هایی دیگر دارد؛ مانند یگانگی ظاهری و [[باطنی]] افراد [[جامعه]] [[مؤمنین]]<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۴۵۰.</ref>.
=== [[نفی رؤیت خداوند]] ===
=== [[نفی رؤیت خداوند]] ===
=== [[نفی محل‌ حوادث بودن خداوند]] ===
از [[صفات سلبی]] [[خداوند]] است؛ بدین معنا که خداوند به [[چشم سر]]، [[دیدنی]] نیست. چیزی را می‌توان دید که جسم باشد و در مکانی محدود و جهتی خاص قرار گیرد و قابل اشاره [[حسی]] باشد؛ ولی خداوند جسم نیست<ref>شرح التجرید، ۳۲۸.</ref>. [[قرآن کریم]] آشکارا بر نامرئی بودن [[خدا]] پای فشرده است<ref>{{متن قرآن| لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ}}؛ سوره انعام، آیه ۱۰۳؛ {{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ}}؛ سوره اعراف، آیه ۱۴۳.</ref>.
=== [[نفی مکان]] ===
==[[تنزیه]]==
تنزیه، مصدر ثلاثی مزید باب تفعیل و از ریشه «ن ز ه»، به معنای دور کردن چیزی از چیزی است<ref>تهانوی، محمد علی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۹۵-۷۹۶.</ref>. در اصطلاح [[کلامی]]، تنزیه که در مقابل [[تشبیه و تعطیل]] قرار دارد، عبارت است از مقایسه نکردن [[صفات خداوند]] با صفات مخلوقین و منحصر به فرد دانستن آنها.
طرفداران دیدگاه تنزیهی گرچه [[طوایف]] مختلفی دارند، ولی در این مسئله مشترک‌اند که [[خداوند]] اوصافی همچون [[انسان]] ندارد، هستی او منحصر به فرد است و هیچ شبیهی در بین [[مخلوقات]] خود ندارد. مبنای سخن این افراد آن است که از سویی، [[وجود خداوند]] با تمام موجودات دیگر متفاوت است و به جهت تجردی که دارد، نمی‌توان به او خصوصیاتی را نسبت داد که وجود آن خصوصیات، مستلزم [[نقص]] و [[نیازمندی]] و [[مادیت]] است. از سوی دیگر، این صفات در متون اصیل [[دینی]] به خداوند منسوب شده است، بنابراین چاره‌ای نیست جز اینکه کیفیت این صفات را به صورتی به خداوند نسبت دهیم که مستلزم نقص و نیازمندی و مادیت نشود.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[تنزیه (مقاله)|مقاله «تنزیه»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۶۱.</ref>


==طوایف تنزیهی==
مجسِمه، از [[فرقه‌های اسلامی]] بر این باورند که خداوند دارای جسم و جهت است و می‌توان او را به رؤیت حسی درآورد. [[اهل حدیث]] و [[اشاعره]] نیز معتقدند که [[مؤمنان]] می‌توانند در [[آخرت]] همان سان که ماه را در [[آسمان]] می‌بینند، خداوند را ببینند؛ اما [[متکلمان امامیه]] و [[معتزله]] اتفاق دارند که خداوند را در [[دنیا]] و آخرت نمی‌توان دید<ref>ارشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین‌، ۲۴۹- ۲۴۴؛ کشف المراد، ۳۲۴- ۳۲۲.</ref>. به نظر می‌رسد اینکه برخی [[مسلمانان]] معتقدند خداوند را می‌توان دید، [[اعتقاد]] خویش را از [[مسیحیان]] و [[یهودیان]] برگرفته‌اند<ref>الالهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل‌، ۲/ ۱۳۸.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۴۵۰ ـ ۴۵۱.</ref>
همانند دیدگاه [[تشبیه]]، تنزیهیون و [[اهل]] تنزیه نیز دارای طوایف و اقسامی هستند:
# تنزیه [[افراطی]] ([[الهیات]] سلبی): برخی از اهل تنزیه همچون عباد بن سلیمان، چنان در تنزیه [[حق تعالی]] پیش رفتند که حتی وجود او را ناشناختن برای دیگران دانستند. ایشان را می‌‌توان طرفداران الهیات سلبی در [[جهان اسلام]] دانست که به نظر آنان، در مورد خداوند نه می‌‌توان صفت و لفظی را حمل کرد و نه [[نفی]] کرد. او وجودی است که نه [[نور]] است و نه [[سمع]] و نه [[بصر]] و نه [[معرفت]] و نه توهم<ref>عسلی، خالد، جهم بن صفوان و مکانته فی الفکر الفلسفی، ص۱۹۰-۲۰۲.</ref>. او اسناد الفاظ در مورد خداوند را حتی به صورت استعاری نیز [[انکار]] می‌کرد<ref>اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، ص۱۶۵-۱۶۶.</ref>.
# تنزیه [[جهمیه]]: بر اساس این دیدگاه که نخستین بار توسط جهم بن صفوان و با اثرپذیری از جعد بن درهم مطرح شد، [[صفات خداوند]]، صرفاً الفاظی فارغ از وجود [[حقیقی]] هستند<ref>محمد صدیق صدیق، ابجد العلوم، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰.</ref>. او از سویی از آرای جعد بن درهم متأثر بود و از سوی دیگر، با اندیشه‌های [[فلسفی]] [[یونانی]] و نوافلاطونی که از طریق [[مسیحیان]] وارد [[فرهنگ اسلامی]] شده بود آشنا شده بود. بدین جهت، او سعی داشت الهیاتی جدید را بنیان نهد و دیدگاهی تنزیهی در مسئله [[صفات الهی]] مطرح کند<ref>شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۵۰-۵۱.</ref>. او [[ذات الهی]] را خالی از صفات [[ازلی]]، تصور و هر آنچه را که شائبه شباهت میان [[خالق]] و مخلوق داشت از ساحت [[ربوبی]]، نقل و [[صفات خبری]] را بر معنای مجازی حمل می‌کرد<ref>سامی نشار، علی، نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام، ج۱، ص۳۵۵.</ref>. او [[خدا]] را وجودی می‌‌دانست که هیچ صفت مشترکی با مخلوقاتش ندارد و بدین جهت هیچ [[معرفتی]] درباره او نمی‌توان داشت، جز [[شناختی]] اجمالی و تخمینی<ref>اشعری، علی، الأبانه عن أصول الدیانه، ص۳۳۸.</ref>.
# [[تنزیه]] [[اشاعره]] متقدم: بر اساس دیدگاه [[ابوالحسن اشعری]] تمامی صفاتی که برای [[خداوند]] [[اثبات]] می‌‌شود، دارای وجودی [[حقیقی]] و البته زائد بر [[ذات]] هستند<ref>اشعری، علی، اصول اهل السنة والجماعة، ص۶۲-۶۶.</ref>. البته ماهیت این صفات زمانی که بر [[انسان]] حمل می‌شود با زمانی که به خداوند اسناد داده می‌شود، از نظر ماهوی و کیفیت و چیستی کاملاً متفاوت است و بدین جهت، نمی‌توان از این اشتراک لفظی، اشتراک ماهوی بین خالق و مخلوق در این صفات را به دست آورد<ref>ابن فورک، محمد، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، ص۶۳-۶۷۱.</ref>. بنابراین، خداوند دارای صفاتی مانند [[علم]]، [[قدرت]]، [[سمع]]، [[بصر]] و اوصافی از این دست است، ولی کیفیت این صفات در خداوند با کیفیت آنها در انسان کاملاً متفاوت است. البته، اشاعره به جهت [[هراس]] از [[تشبیه]] و [[نفی]] صفات، گرفتار تعطیل در [[شناخت صفات الهی]] و همانند [[اهل حدیث]] و [[سلف]] [[معتقد]] شدند که [[پرسش]] درباره کیفیت و چگونگی صفات نادرست است و نباید در مورد کیفیت صفات الهی بحث کرد<ref>اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، ص۲۱۱-۲۱۷.</ref>.
# تنزیه اشاعره متأخر: طرز [[تفکر]] [[اشعری]] رفته‌رفته به تنزیه نزدیک‌تر شد [[و]] با غزالی اوج گرفت. او که [[عقل]] را ابزاری معرفت‌زا می‌دانست و با تقدم بلاشرط نقل بر [[عقل]] مخالف بود، در مورد [[صفات الهی]]، [[آیات]] را به صورتی توجیه می‌کرد که با عقل مخالفتی نداشته باشد. به عنوان مثال، در مورد صفت استقرار [[خداوند]] در [[آسمان]]، آن را به معنای [[علو مقام]] و [[تعظیم]] [[خداوند]] می‌‌دانست. البته او نیز چون نمی‌خواست با رویکرد [[سلف]] در بحث صفات [[مخالفت]] کند، در تبیین برخی صفات موهم [[تشبیه]]، گرچه تشبیه را رد می‌کرد<ref>غزالی، محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۶۴، ۱۰۰ و۱۳۳.</ref> ولی مفهوم دیگری را جایگزین آن نمی‌کرد<ref>موسی، جلال‌الدین محمد، نشأة الاشعریه و تطورها، ص۴۳۲-۴۳۷.</ref>.
# [[تنزیه]] سنتی معتزلی: بر اساس این دیدگاه که به دنبال اندیشه‌های [[جهمیه]] مطرح شد، هر نوع مشابهت میان [[خالق]] و مخلوق در صفات و [[افعال]] [[انکار]] می‌شود. [[پیروان]] این دیدگاه از خداوند تصویری ارائه می‌دهند که بیشتر با خدای [[فلسفی]] شباهت و [[قرابت]] دارد تا خدای [[کلامی]] صفات [[ازلی]] و قدیم را از خداوند [[نفی]] می‌کنند و آنها را تنها ناشی از ذهنیت [[انسان]] درباره هستی درک‌ناپذیر خداوند می‌دانند<ref>معتق، عواد، المعتزله و اصولهم الخمسه، ص۹۷.</ref>. بنابراین، [[ذات الهی]] [[جانشین]] [[صفات ذاتی]] است و نقش همان‌ها را دراد، بدین معنا که چون اتصاف [[خدا]] به صفات مستلزم زاید بودن صفات بر [[ذات]] است و این مطلب با [[احدیت]] و بساطت خدا منافات دارد، پس این صفات در خدا نیست، بلکه ذات او نایب‌مناب صفات است و آثار و نتایج آن صفات در کارهای او وجود دارد. وقتی می‌گوییم، خدا عالم است یعنی کار او متقن و عالمانه است بدون اتصاف او به وصف [[علم]] و نیز معنای [[قادر]] بودن خدا این است که عجز و [[ناتوانی]] در کار خدا راه ندارد، بدون اتصاف خدا به وصف [[قدرت]] و به همین منوال است سایر صفات کمالی او نیز همین‌گونه است<ref>جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۷۸.</ref>.
# تنزیه معتزلی متأخر: بر اساس دیدگاه معتزلیان متأخر، همچون معمر، صفات معانی‌ای در [[ذات خداوند]] هستند که گرچه اعتباراتی [[ذهنی]] هستند، اما منشأ انتزاع آنها ذات خداوند است. او با این دیدگاه، هم‌سویی برای صفات وجود [[حقیقی]] قائل شد و هم یکسانی ذات و صفات را قبول نکرد<ref>جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۹۵-۹۸.</ref>. [[ابوهاشم جبائی]] نیز صفات را احوالات وجودی [[ذات]] می‌داند که با منشأ انتزاع مستقل از ذات، در [[ذات الهی]] موجودند<ref>شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۵۰، ۸۲ و ۸۳.</ref>.
# [[تنزیه]] [[شیعی]] ([[اثبات]] بدون [[تشبیه]]): بر اساس دیدگاه [[شیعیان]] که از جهت [[نفی]] [[تشبیه و تعطیل]]، شباهت زیادی با دیدگاه [[معتزله]] دارد، آنچه نشانی از یکسانی [[ذات حق تعالی]] با مخلوقاتش را تداعی کند، نفی می‌‌شود<ref>شیخ طوسی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۴۹-۷۰.</ref>.
آنها تحلیلی از معنای [[صفات الهی]] ارائه می‌دهند که از یک سو [[تنزه]] و تعالی [[خداوند]] را از نقایص و محدودیت‌های [[مخلوقات]] خود [[پاس]] دارد و از سوی دیگر بر شناخت‌پذیری اوصاف او صحه گذارد. به عنوان مثال، برای [[فهم]] معنای [[صفت علم]] در خداوند، این‌گونه [[سلوک]] می‌کنیم؛ ابتدا از طریق دریافت‌های درونی خود و [[تأمل]] در اشیای پیرامون خویش به مفهومی از علم دست می‌‌یابیم که از آن به [[آگاهی]] تعبیر می‌کنیم. این آگاهی قیود متعددی دارد؛ از جمله اینکه از یک سو حادث است؛ به این معنا که قبلاً وجود نداشته و از سوی دیگر در معرض زوال و نابودی است. علاوه بر این، برای به دست آوردن آگاهی، [[انسان]] به ابزار و آلاتی نیاز دارد که احتمال [[خطا]] در آن هست. قیود یاد شده ـ حدوث، امکان زوال، نیاز به ابزار و آلات و [[خطاپذیری]] - همگی از اموری‌اند که سبب [[محدودیت علم]] می‌گردند. در این صورت لازم است ابتدا مفهوم [[علم]] و آگاهی را از تمام این قیود پیراسته کنیم که در این صورت به معنایی از علم خواهیم رسید که [[ازلی]]، [[ابدی]]، [[بی‌نیاز]] از ابزار و [[خطاناپذیر]] است و سپس می‌‌توانیم آن را برای اشاره به [[علم الهی]] به کار گیریم.
بدین ترتیب، از یک سو صفت علم الهی را فهم‌پذیر و از سوی دیگر، [[تقدس]] و تعالی [[خداوند متعال]] را [[حفظ]] کردیم<ref>سعیدی‌مهر، محمد، و امیر دیوانی، معارف اسلامی، ج۱، ص۶۴.</ref>. [[صفات خداوند]] محض کمال و [[حقیقت]] وی، نامحدود و از هرگونه [[نقص]] و نیستی دور است و او را حیاتی است که [[مرگ]] تهدیدش نمی‌کند و قدرتی است که [[ناتوانی]] بر آن عارضی نمی‌شود؛ عزتی دارد که ذلتی همراه ندارد و [[علمی]] که [[جهل]] مقارنش نیست<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۲، ص۲۷۹.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[تنزیه (مقاله)|مقاله «تنزیه»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۶۱.</ref>


==بررسی دیدگاه‌های تنزیهی==
=== [[نفی محل‌ حوادث بودن خداوند]] ===
گرچه [[شیعیان]] طرفدار دیدگاه [[تنزیه]] هستند، با این حال، رویکرد تمام [[طوایف]] تنزیهی را نمی‌پذیرند. دیدگاه تنزیهی [[افراطی]]، تفاوتی با تعطیل ندارد و در [[حقیقت]]، باید این افراد را معطله نامید. به علاوه، باید از کسانی که چنین [[اعتقادی]] دارند، پرسید: آیا تا ما درکی از معنای عالم نداشته باشیم، می‌‌توانیم بگوییم [[خدا]] [[جاهل]] نیست؟ وقتی می‌‌توانیم بگوییم، «خدا جاهل نیست» که بدانیم [[جهل]] به معنای [[نفی]] [[علم]] است. اشکال روشنی که بر چنین گرایشی وارد است، این است که [[قرآن]] به گونه مکرر اوصاف فراوانی را برای [[خداوند]] بیان می‌کند؛ اگر [[شناخت خداوند]] ممکن نیست، پس ذکر این اوصاف برای چیست؟ برای چه قرآن می‌‌فرماید: {{متن قرآن|فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}<ref>«پس بدان که هیچ خدایی جز خداوند نیست» سوره محمد، آیه ۱۹.</ref>؟ و برای کدام مخاطب می‌‌فرماید: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref>.<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، رساترین دادخواهی و روشنگری، ج۱، ص۱۹۴.</ref>
[[متکلمان]] [[مسلمان]] معتقدند که نمی‌توان [[ذات خداوند]] را محل حوادث دانست و محال است که حوادث به ذات او [[قائم]] باشند؛ زیرا [[قیام]] حوادث به ذات، مستلزم [[تغییر]] در ذات است. [[خداوند]] واجب الوجود است و واجب الوجود آن است که همه [[شئون]] و کمالاتش را یکباره داراست. موجودی را که در حال تغییر و [[تکامل]] است، نمی‌توان واجب الوجود دانست. وجوب وجود، ملازم فعلیت و مناقض تدریج است<ref>الالهیات‌، ۲/ ۱۲۱ و ۱۲۲؛ تجرید الاعتقاد، ۱۸۰؛ ارشاد الطالبین‌، ۲۳۲.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۴۵۱.</ref>


دیدگاه [[جهمیه]] نیز که مدعی مجازی بودن چنین استنادی است، چند ایراد دارد. از سویی؛ لازمه آن ارتکاب مجاز بدون قرینه در [[کلام الهی]] است که در [[فهم]] [[کلام]] اخلال ایجاد می‌کند و خلاف [[فصاحت]] و [[حکمت]] است. از سوی دیگر همانطور که [[ابوالحسن اشعری]] بیان کرده مستلزم اتصاف [[ذات خداوند]] به نقیض (یا به گفته وی، ضد) این اوصاف است؛ چراکه عدم اتصاف [[ذات]] به صفتی از [[صفات خبری]] (مانند علم) مستلزم آن است که نقیض آن بر او [[صدق]] کند. بنابراین، اگر خداوند حقیقتاً عالم نباشد، جاهل خواهد بود که قولی است کاملاً [[باطل]]<ref>اشعری، علی، الابانة عن أصول الدیانة، ص۴۰-۴۱.</ref>.
=== [[نفی مکان]] ===
دیدگاه تنزیهی [[اشعری]] نیز گرچه در اصل [[تنزیه]] ذات از خصوصیات مستلزم [[نقص]]، صحیح است، ولی از این جهت که به جهت تفاوت ماهوی، [[شناسایی]] آنها را غیر ممکن و سؤال از کیفیت این صفات را نادرست می‌دانند، ایراد دارد.
[[خداوند]] موجودی غیر مادی و نامتناهی است و از این رو، ممکن نیست جا و مکانی را اشغال کند. مکان داشتن از ویژگی‌های جسم است و خداوند جسم نیست. اینکه خداوند در همه مکان‌ها حضور دارد، به معنای [[برتری]] او از مکان است. هر [[آیه]] یا روایتی که خبر از جای گرفتن خداوند در مکان یا فضایی داده است، معنایی غیر از ظاهر دارد؛ مثلًا مراد از "استوا"ی خداوند بر [[عرش]]، استیلای او بر عرش است و مراد از "کسی که در آسمان است" [[سلطه]] و [[قدرت]] و [[تدبیر]] و [[اوامر و نواهی]] اوست<ref>قواعد المرام فی علم الکلام‌، ۷۳- ۷۱؛ مناهج الیقین‌، ۲۰۴؛ مجمع البیان، ۹- ۱۰/ ۳۲۷.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۴۵۱-۴۵۲.</ref>
 
دیدگاه سنتی [[معتزله]] که در آن، صفات وجودی از [[خداوند]] [[نفی]] می‌‌شد نیز با این ایراد روبه‌رو است که [[ذات خداوند]] با اینکه هرگونه کمالی را ایجاد کرده است ولی خودش فاقد آن [[کمالات]] است؛ درحالی‌که [[ذات]] نایافته از هستی بخش نمی‌تواند آن هستی را ایجاد کند<ref>ر.ک: اشعری، علی، الابانة عن أصول الدیانة، ص۴۰-۴۱.</ref>. به علاوه، این دیدگاه که هرگونه صفت را از [[خداوند]] [[نفی]] می‌کند و قائل به [[تقدیس]] مطلق [[ذات الهی]] است، بازگشت به تعطیل دارد<ref>جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۷۸.</ref>. به همین دلیل، در [[روایات]] [[شیعی]] نیز دیدگاه نفی صفات تعطیل دانسته شده است<ref>صدوق، محمد بن علی، توحید، ص۱۰۷.</ref>.
دیدگاه متأخر [[معتزله]] نیز که در آن [[صفات الهی]] احوال ذات الهی دانسته شده، دارای ابهام است، اگر احوال به معنای حالاتی باشد که بر ذات الهی عارض می‌شود، مستلزم آن است که ذات الهی موضوعی باشد که اموری بر آن عارض می‌شوند. گذشته از اینکه علت این احوال وجودی خود دارای بحث و اشکال به همان صورتی است که در نقد دیدگاه [[اشاعره]] بیان شد. دیدگاه معمر که صفات را معانی منتزع از ذات می‌داند نیز با وجودی دانستن آنها سازگار نیست. گذشته از اینکه معنای منتزع دانستن با یکسان و هم مصداق ندانستن صفات با ذات الهی ناسازگار است.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[تنزیه (مقاله)|مقاله «تنزیه»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۶۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:000060.jpg|22px]] [[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۹''']]
# [[پرونده:000060.jpg|22px]] [[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۹''']]
# [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[تنزیه (مقاله)|مقاله «تنزیه»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']]
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۵

مقدمه

«تنزیه» مصدر باب تفعیل از ریشه «ن ـ ز ـ ه» و به معنای دور ساختن چیزی، از امور ناپسند و قبیح است[۱]. «تشبیه» نیز مصدر باب تفعیل از ریشه «ش ـ ب ـ ه» و به معنای مانند کردن چیزی به چیزی در اوصاف و کیفیات است[۲].

در اصطلاح متکلمان مراد از تنزیه، دور دانستن خداوند از اوصاف خلق، به ویژه انسان[۳] و مراد از تشبیه، مانند کردن خدا به خلق، و عمدتاً انسان در اوصاف و کیفیات[۴] است.

عارفان برخی مراتب تنزیه خدا را «تسبیح» و برخی مراتب را «تقدیس» نامیده‌اند[۵]. در اصطلاح ملل و نحل، قائلان به تشبیه را مشبِّهه یا مجسِّمه و قائلان به تنزیه را منزِّهه یا اهل تنزیه می‌‌گویند[۶].

«تنزیه و تشبیه» به صورت ترکیب عطفی، اصطلاحی عرفانی است که بر جمع میان تنزیه و تشبیه در باب معرفت الهی تأکید می‌‌ورزد و تنزیه صِرف را مانند تشبیه صِرف مردود می‌‌داند[۷].

قرآن کریم درباره خداوند از دو واژه تشبیه و تنزیه استفاده نکرده است؛ ولی این اصطلاح برگرفته از قرآن‌اند؛ زیرا دسته‌ای از آیات با تعابیری چون: ﴿سُبْحَانَ؛ ﴿تَعَالَى؛ ﴿قُدُّوسُ؛ ﴿سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا[۸]؛ ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ[۹]؛ ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ[۱۰]؛ ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ[۱۱]؛ ﴿سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ[۱۲] و... خدا را از هر گونه نقص، کمال محدود و اوصافی که مشرکان و دیگر انسان‌های محجوب و محدود برای او قائل‌اند دور دانسته‌اند و در عین حال دسته ای دیگر از آیات اوصافی را که برای انسان‌ها نیز به کار برده، برای وی اثبات کرده است؛ مانند قدرت: ﴿وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۱۳]، علم: ﴿وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۴]، اراده: ﴿فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ[۱۵]، سمع: ﴿لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ[۱۶]، بصر: ﴿وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ[۱۷]، تکلّم: ﴿وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا[۱۸] و حیات: ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ[۱۹].

اهل معرفت به اقتضای ادله عقلی و نقلی که تشبیه را نفی و تنزیه را ثابت می‌‌کنند بر این باورند که نه خداوند شبیه چیزی است و نه چیزی شبیه خداوند؛ ولی علم به خداوند مقتضی جمع بین تنزیه و تشبیه است و تنزیه صِرف و تشبیه صِرف خداوند، تحدید اوست[۲۰]، زیرا تنزیه یا تنها از نقایص امکانی است یا از نقایصِ امکانی و کمالات انسانی هر دو و هر یک از این دو مستلزم تحدید و تقیید خداست، چون شخص تنزیه کننده، حق را از جمیع موجودات به طور مطلق ممتاز دانسته، ظهور وی را در بعضی از مراتب که مقتضی تنزیه‌اند، مانند عقول و مجردات، پذیرفته و در بعضی دیگر که مقتضی تشبیه‌اند، مانند حیات، علم، قدرت، سمع و بصر، انکار می‌‌کند، در حالی که همه موجودات، در ذات و وجود و کمالات، مظاهر حق‌اند و او در آنها ظاهر شده و برایشان تجلّی کرده است. او با همه است هرجا که باشند: ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ[۲۱]، بنابراین منزِّه صِرف، نسبت به واقع یا جاهل است یا عالم. در صورت نخست، جاهلانه حق را در بعضی از مراتب مقید ساخته و در صورت علمْ آنچه را که خدا و رسولان وی برحسب مقام جمع و تفصیل ثابت کرده‌اند نفی کرده است.

البته علم به خداوند، تنها در صورتی مقتضی جمع بین تنزیه و تشبیه است که از ناحیه خود وی باشد (نه از ناحیه عقل و خیال)[۲۲] و گرنه در موطن عقل، تنزیه و در مقام تنزّل حق به مرتبه خیال، تشبیه صورت می‌‌گیرد.[۲۳] در آیه ﴿فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[۲۴]، پس از آنکه با جمله ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ـ با فرض زاید بودن «کاف» در ﴿ كَمِثْلِهِ ـ خداوند از داشتن مثل تنزیه شده، بدون فاصله با جمله ﴿وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ، در داشتن سمع و بصر به خلق تشبیه شده است. البته با فرض غیر زاید بودن «کاف»، جمله نخست تشبیه و جمله بعدی تنزیه است؛ زیرا در این صورت مفاد عبارت نخست آن است که مانند مِثل خدا چیزی نیست، پس برای خدا مِثلی - که همان انسان کامل و مظهر اتم اسماء و صفات خداست - اثبات و وجود مثل از آن مثل نفی شده است و مفاد عبارت دوم با توجه به مقدّم شدن ضمیر ﴿هُوَ و همراهیِ خبر آن با الف و لام تعریف که حصر را می‌‌رساند، آن است که در حقیقت سمع و بصر فقط از آن خداست نه غیر او[۲۵]. تشبیه در آیه ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[۲۶] نیز تجلّی یافته است؛ زیرا «ثَمّ» ظرف ﴿وَجْهُ اللَّهِ ذات و حقیقت خداست.

نمونه این تشبیه در سخنان رسول خدا(ص) هم آمده است؛ مانند اینکه فرمود: خدا را به گونه ای عبادت کن که گویا او را می‌‌بینی یا فرمود: خداوند در قبله نمازگزار است[۲۷]. البته بحث مذکور بر این مبناست که معانی الفاظ اطلاق شده بر خالق و مخلوقات، تفاوتی ندارند، چون از سوی خداوند و پیامبران آورنده این الفاظ شرحی مخالف با آن به ما نرسیده است و نباید در شرح آنها به حمل الفاظ بر معانی غیر مفهومِ اهل زبان روی آورد، که خود مصداق تحریف کلمات از موضع خود ﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[۲۸] و تحریف کلام حق تعالی پس از فهمیدن آن ﴿أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ[۲۹] است[۳۰]. برخی با اشاره به آیه ﴿فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[۳۱] و دیگر نصوص گفته‌اند: خداوند در کتاب و سنت درباره خویش از دو امر متناقض خبر داده و در موضعی تشبیه و در موضعی تنزیه کرده و با این رویّه خواطر اهل تشبیه (صِرف) را متفرّق و ذهنیات اهل تنزیه(صِرف) را متشتّت ساخته است، پس نباید خدا را به گونه ای تنزیه کرد که از تشبیه خارج گردد، چنان که نباید او را به نحوی تشبیه کرد که از تنزیه بیرون رود، بنابراین او نه مطلق است و نه مقیّد، چون او از تقیّد جدا و ممتاز و در عین اطلاقْ مقیّد است. او باتوجه به آنچه از صفات جلال، خویش را بدان مقیّد ساخته مقیّد است و با عنایت به اسمای کمال که خود را به آنها نامبردار کرده مطلق است، چنان که وی در عین ظهور، باطن و در عین بطون ظاهر است[۳۲] و به اعتبار اسمای تنزیهی‌اش باطن و به اعتبار اسمای تشبیهی‌اش ظاهر است[۳۳]. او واحد، حق، آشکار و پنهان است و خدایی جز او که بلند مرتبه و بزرگ است وجود ندارد[۳۴]. برخی از شارحان اسمای الهی در شرح «سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ »، «سُبْحانَكَ» را تنزیه ذات الهی و «يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ » را تشبیه بعد از تنزیه دانسته‌اند، چون خداوند از دو حدّ تنزیه (صِرف) و تشبیه (صِرف) خارج و توحیدِ (حقیقی) معرفتِ منزلتِ بین دو منزلت (جمع بین تشبیه و تنزیه) است که از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است و در این گونه معرفت گویا شخص عارف، بین کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت جمع کرده است[۳۵].[۳۶]

مصداق‌های تنزیه

نفی جسمانیت خدا

از صفات سلبی خداوند است. جسم آن است که دارای ابعاد سه گانه طول، عرض و ارتفاع است. برخی، بُعد زمانی را نیز بر این ابعاد افزوده‌اند. اجسام از اجزای مقداری ترکیب شده‌اند و به اجزای خود نیازمندند؛ اما ذات خداوند به اقتضای توحید ذاتی بسیط است و مرکب بودنش محال است و در نتیجه، جسمانی بودنش نیز ممکن نیست. قرآن کریم با صراحت، تثلیث[۳۷] و جسمانیت خدا را نفی می‌کند[۳۸]. این موضوع در علم کلام و فلسفه مطرح است[۳۹].

نفی جهت

از صفات سلبی خداوند است؛ یعنی چنین نیست که خداوند از نظر مادی در جهت خاصی ـ مانند آسمان یا قبله ـ قرار یافته باشد. "جهت" از صفات جسم است و خداوند، جسم نیست. قرآن کریم از سعه وجودی خدا[۴۰] و قیومیت او[۴۱] خبر می‌دهد و می‌فرماید: "هر سوی که رو کنید، وجه خداوند است"[۴۲]. موجود بودن خداوند در همه جهات، به دلیل بسیط بودن ذات الهی، به معنای اشغال مکانی نیست؛ بلکه به معنای برتری و تنزیه از جهت و مکان است. حضور او در سراسر عالم جسمانی و مادی ـ که از اجسام گوناگون پُر است ـ آن گاه صادق است که موجودی غیر جسمانی باشد[۴۳]. اینکه مسلمانان هنگام عبادت رو به سوی قبله می‌کنند، بدان معنا نیست که خداوند در این مکان و جهت جغرافیایی جا گرفته است؛ بلکه حکمت‌ها و فلسفه‌هایی دیگر دارد؛ مانند یگانگی ظاهری و باطنی افراد جامعه مؤمنین[۴۴].

نفی رؤیت خداوند

از صفات سلبی خداوند است؛ بدین معنا که خداوند به چشم سر، دیدنی نیست. چیزی را می‌توان دید که جسم باشد و در مکانی محدود و جهتی خاص قرار گیرد و قابل اشاره حسی باشد؛ ولی خداوند جسم نیست[۴۵]. قرآن کریم آشکارا بر نامرئی بودن خدا پای فشرده است[۴۶].

مجسِمه، از فرقه‌های اسلامی بر این باورند که خداوند دارای جسم و جهت است و می‌توان او را به رؤیت حسی درآورد. اهل حدیث و اشاعره نیز معتقدند که مؤمنان می‌توانند در آخرت همان سان که ماه را در آسمان می‌بینند، خداوند را ببینند؛ اما متکلمان امامیه و معتزله اتفاق دارند که خداوند را در دنیا و آخرت نمی‌توان دید[۴۷]. به نظر می‌رسد اینکه برخی مسلمانان معتقدند خداوند را می‌توان دید، اعتقاد خویش را از مسیحیان و یهودیان برگرفته‌اند[۴۸].[۴۹]

نفی محل‌ حوادث بودن خداوند

متکلمان مسلمان معتقدند که نمی‌توان ذات خداوند را محل حوادث دانست و محال است که حوادث به ذات او قائم باشند؛ زیرا قیام حوادث به ذات، مستلزم تغییر در ذات است. خداوند واجب الوجود است و واجب الوجود آن است که همه شئون و کمالاتش را یکباره داراست. موجودی را که در حال تغییر و تکامل است، نمی‌توان واجب الوجود دانست. وجوب وجود، ملازم فعلیت و مناقض تدریج است[۵۰].[۵۱]

نفی مکان

خداوند موجودی غیر مادی و نامتناهی است و از این رو، ممکن نیست جا و مکانی را اشغال کند. مکان داشتن از ویژگی‌های جسم است و خداوند جسم نیست. اینکه خداوند در همه مکان‌ها حضور دارد، به معنای برتری او از مکان است. هر آیه یا روایتی که خبر از جای گرفتن خداوند در مکان یا فضایی داده است، معنایی غیر از ظاهر دارد؛ مثلًا مراد از "استوا"ی خداوند بر عرش، استیلای او بر عرش است و مراد از "کسی که در آسمان است" سلطه و قدرت و تدبیر و اوامر و نواهی اوست[۵۲].[۵۳]

منابع

پانویس

  1. لسان العرب، ج ۱۴، ص۱۱۴، «نزه».
  2. لسان العرب، ج ۷، ص۲۳، «شبه».
  3. التعریفات، ص۹۳.
  4. الملل و النحل، ج ۱، ص۱۰۳ - ۱۰۴.
  5. شرح فصوص الحکم، ص۳۶۸، ۵۴۱ - ۵۴۲.
  6. الملل والنحل، ج ۱، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۱۲۵ - ۱۲۶.
  7. ر.ک: الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۲۲۲؛ ج ۱۱، ص۲۵۶؛ علم الیقین، ج ۱، ص۷۱ - ۷۴؛ شرح فصوص الحکم، ص۵۱۱ - ۵۱۲.
  8. «پاکا و فرا برترا به برتری بزرگ که اوست از آنچه (آنان) می‌گویند» سوره اسراء، آیه ۴۳.
  9. «پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.
  10. «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب» سوره حشر، آیه ۲۳.
  11. «آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی می‌ستاید، همان که فرمانفرمای بسیار پاک پیروزمند فرزانه است» سوره جمعه، آیه ۱.
  12. سوره انعام، آیه ۱۰۰.
  13. «و او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.
  14. «و او به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۹.
  15. «هر کاری بخواهد می‌کند» سوره هود، آیه ۱۰۷.
  16. سوره آل عمران، آیه ۱۸۱.
  17. «خداوند به آنچه می‌کنند بیناست» سوره بقره، آیه ۹۶.
  18. «موسی با خداوند بی‌میانجی سخن گفت» سوره نساء، آیه ۱۶۴.
  19. «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  20. الفتوحات المکیه، ج ۳، ص۲۲۲؛ شرح فصوص الحکم، ص۴۹۸؛ علم الیقین، ج ۱، ص۷۴.
  21. «و هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.
  22. الفتوحات المکیه، ج ۹، ص۷۲.
  23. الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶.
  24. «پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفت‌هایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون می‌گرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست» سوره شوری، آیه ۱۱.
  25. شرح فصوص الحکم، ص۵۱۲.
  26. «پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.
  27. الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶ - ۲۵۸.
  28. «پس، برای پیمان‌شکنی لعنتشان کردیم و دل‌هاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش می‌کردند و بخشی از آنچه را بدیشان یادآور شده بودند از یاد بردند و تو پیوسته از خیانت آنان- جز شمار اندکی از ایشان- آگاهی می‌یابی؛ آنان را ببخشای و درگذر! بی‌گمان خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۱۳.
  29. «آیا امید دارید که (آن یهودیان) به (خاطر دعوت) شما ایمان بیاورند با آنکه دسته‌ای از آنان سخن خداوند را می‌شنیدند و آن را پس از آنکه در می‌یافتند آگاهانه دگرگون می‌کردند؟» سوره بقره، آیه ۷۵.
  30. الفتوحات المکیه، ج ۱۱، ص۲۵۶.
  31. «پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است، برای شما از خودتان همسرانی آفرید و (نیز) از چارپایان جفت‌هایی (پدید آورد)، شما را با آن (آفریدن جفت) افزون می‌گرداند، چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست» سوره شوری، آیه ۱۱.
  32. شرح الاسماء، ص۹۶.
  33. شرح الاسماء، ص۷۲۰.
  34. الفتوحات المکیه، ج ۴، ص۳۲۴.
  35. شرح الاسماء، ص۹۶.
  36. رمضانی، حسن، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹.
  37. ﴿فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ سوره شوری، آیه ۱۱.
  38. الالهیات‌، ۲/ ۱۱۰.
  39. فرهنگ شیعه، ص ۴۴۹.
  40. سوره مجادله، آیه ۷.
  41. سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  42. سوره بقره، آیه ۱۱۵.
  43. الالهیات‌، ۲/ ۱۱۰.
  44. فرهنگ شیعه، ص۴۵۰.
  45. شرح التجرید، ۳۲۸.
  46. ﴿ لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ؛ سوره انعام، آیه ۱۰۳؛ ﴿وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛ سوره اعراف، آیه ۱۴۳.
  47. ارشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین‌، ۲۴۹- ۲۴۴؛ کشف المراد، ۳۲۴- ۳۲۲.
  48. الالهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل‌، ۲/ ۱۳۸.
  49. فرهنگ شیعه، ص۴۵۰ ـ ۴۵۱.
  50. الالهیات‌، ۲/ ۱۲۱ و ۱۲۲؛ تجرید الاعتقاد، ۱۸۰؛ ارشاد الطالبین‌، ۲۳۲.
  51. فرهنگ شیعه، ص۴۵۱.
  52. قواعد المرام فی علم الکلام‌، ۷۳- ۷۱؛ مناهج الیقین‌، ۲۰۴؛ مجمع البیان، ۹- ۱۰/ ۳۲۷.
  53. فرهنگ شیعه، ص۴۵۱-۴۵۲.