نامهنگاری: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = تعلیم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== از دیگر روشهای آموزشی در سیره معصومان{{عم}}، روش نامهنگاری است؛ بدینگونه که پیامبر{{صل}} یا امام{{ع}} برای شخصی که در حضور ایشان نبود و یا در شهرهای...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| (۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = روشهای آموزشی | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
از | یکی از روشهای نوشتاری در [[سیره تعلیمی اهلبیت]]{{عم}} روش مکاتبه بود. استفاده از روش مکاتبه که در [[عصر جاهلیت]] رواج نداشت، در دوره اسلامی خصوصاً پس از گسترش اسلام و قلمرو [[اسلامی]] به تدریج [[توسعه]] یافت و بیشتر در مواردی استفاده میشد که بعد مسافت، امکان دسترسی افراد به یکدیگر را دشوار میساخت. در این بخش پس از مفهومشناسی مکاتبه، زمینههای [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] بهکارگیری این روش توسط اهلبیت{{عم}} بررسی میشود. | ||
== معناشناسی == | |||
«مکاتبه» از ماده «کتب» و به معنای نامهنگاری میباشد. اهلبیت{{عم}} از این روش تعلیمی برای اشخاصی که نزد ایشان حضور نداشتند و یا در شهرهای دوردست بهسر میبردند و دسترسی به آنها دشوار بود، استفاده میکردند؛ هرچند گاه بنا به دلایلی از این روش برای مردمی که در همان [[شهر]] سکونت داشتند نیز بهره میگرفتند تا، [[احکام]]، [[دستورات]] و سایر تعالیم مورد نظر خود را به آنان منتقل سازند. این دستورات و تعالیم را گاه برای [[کارگزاران]] و یا نمایندگان خود ارسال میکردند تا در اسرع وقت، موضوع نامه به اطلاع مخاطبان رسانده شود؛ البته مکاتبات اهلبیت{{عم}} در موارد گوناگون و با موضوعات متنوع بسیاری انجام میشد که در ادامه به همه این موارد و زمینههای آنها اشاره خواهد شد. بنابراین مکاتبه نامهنگاری بود که با [[هدف]] [[آموزش]]، [[پرسش و پاسخ]] یا [[اطلاعرسانی]] در دستورات سیاسی - [[اداری]] میان دو طرف صورت میگرفت<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۹۰.</ref>. | |||
== نامهنگاری یکی از روشهای آموزشی == | |||
مکاتبات پیامبر در ده سال حضور در [[مکه]]، انگشتشمار است؛ از آنجا که تلاشهای [[پیامبر]] در سراسر دوره حضورشان در مکه، صرف [[اثبات]] [[پیامبری]] خود و [[نزاع]] با [[مشرکان]] گردید و از آنجا که به دلیل عدم پذیرش [[قریش]]، قادر به [[تشکیل حکومت]] نشد، نیاز چندانی به مکاتبه با دیگران نداشت. تنها نیاز ضروری ایشان ثبت و ضبط آیات [[وحی]] بود که آن هم کتابت محسوب میشد و جز چند مورد اندک و البته ضروری، به نامهنگاری اقدام نکردند. یکی از این موارد، نامه به [[نجاشی]] بود که در آن مطالبی را درباره مسلمانانی که در نزد او [[هجرت]] کرده بودند، نوشت که این نامه هم جنبه تعلیمی و [[آموزشی]] نداشت<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۸۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۳۹۴.</ref>. | |||
با [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] مکاتبات ایشان به [[میزان]] چشمگیری افزایش یافت. استقرار [[حکومت نبوی]] در مدینه موجب گسترش روابط داخلی و خارجی شد و [[لزوم]] استفاده از مکاتبات با غیر [[مسلمانان]] داخلی و خارجی و یا [[ابلاغ]] فرمانهای گوناگون به نمایندگان آن حضرت [[ضرورت]] پیدا کرد. از آنجا که [[پیامبر]]{{صل}} بنا به [[مصلحت]] [[رسالت]]، چیزی نمینوشتند، این مکاتبات توسط [[صحابه]] باسواد ایشان انجام میشد. | |||
[[دعوت]] غیر مسلمانان به [[اسلام]]، از مهمترین موضوعات نامهنگاریهای پیامبر{{صل}} در مدینه به شمار میرود. ایشان پس از استقرار در مدینه مکاتبات خود با سران [[قبایل]] را جهت [[دعوت به اسلام]] آغاز کرد که مطالعه و بررسی محتوای این نامهها، جنبه تعلیمی ـ تبلیغاتی آنها را مشخص میکند. پیامبر{{صل}} با در نظر گرفتن شرایط و زمینههای [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] ساکنان [[جزیرةالعرب]] و توجه به جایگاه ویژه و محوری رؤسا و بزرگان قبایل - که در فصل اول بهطور مفصل به آن پرداخته شد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۲۹-۳۰ و ۱۲۸.</ref> - نامههای خود را به سران و شیوخ قبایل و [[شهرها]] ارسال میکرد؛ چراکه با [[پذیرش اسلام]] از سوی شیخ [[قبیله]]، سایر افراد مقاومتی نمیکردند. این نوع نامهها از آغاز تثبیت [[حکومت پیامبر]] آغاز گردید، مانند نامههای دعوت به شیوخ قبیلههای قیس همدانی و حدس [[لخمی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۴ و ۲۵۶.</ref>؛ اما اوج آنها از سال ۸ هجری به بعد بود که [[مکه]] به دست مسلمانان فتح شد و هیأتهای نمایندگی قبایل بدون [[ترس]] از [[قریش]] برای [[اطاعت]] از اسلام و [[همپیمانی]] با [[دولت مدینه]] به این [[شهر]] میآمدند و پیامبر{{صل}} هنگام بازگشت آنها به قبیله خود، نامهای با مضمون دعوت سایر افراد آن قبیله، همراه هیأتها میفرستاد؛ مانند نامه پیامبر{{صل}} به افراد قبیله [[رفاعه بن یزید جذامی]] که برای دعوت آنها به اسلام فرستاده شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۹۶.</ref>. [[احمدی میانجی]]، [[نامههای پیامبر]]{{صل}} به بیش از ۵۱ تن از سران [[قبایل]] و [[شهرها]] را جمعآوری کرده است<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۹۵-۲۲۲.</ref>. از آنجا که [[پیامبر]]{{صل}} در این نامهها، [[انتظار]] دریافت پاسخ به دعوتهای خود را داشت میتوان آنها را [[مکاتبه]] بهشمار آورد. | |||
بخشی از نامههای [[دعوت به اسلام]] پیامبر برای [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] [[جزیرةالعرب]] ارسال گردید. [[نجران]] مرکز مسیحیان و یثرب مرکز یهودیان جزیرةالعرب بود و پیامبر{{صل}} طی نامههایی به خط [[امام علی]]{{ع}} به [[اسقفهای نجران]]<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۳.</ref> و ایله<ref>یعقوبی، [[تاریخ]]، ج۲، ص۶۸.</ref> و یهودیان نواحی یثرب مانند [[خبیر]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۴۴.</ref>، آنها را به [[دین اسلام]] فراخواند. | |||
[[جهانی بودن اسلام]] سبب گردید که پیامبر{{صل}} [[پادشاهان]] کشورهای [[همسایه]] را نیز به [[اسلام]] [[دعوت]] کند. بر همین اساس در سال هفتم، شش نامه مبنی بر [[دعوت به توحید]] و اعلام [[پیامبری]] خود به امپراطور [[روم]]، شاهان [[ایران]]، [[حبشه]]، قبط، یمامه و [[امیر]] غسانی<ref>ر.ک: طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۴۴-۶۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۸-۲۲۱.</ref> فرستاد. | |||
نکته حائز اهمیت در همه این نامهها، رعایت [[احترام]] از جانب پیامبر{{صل}} نسبت به بزرگان قبایل و پادشاهان کشورها است. یقیناً شدت و تندی، خطاب به کسانی که همواره از سوی [[مردم]] خود، [[مقام]] سروری و احترام فراوان داشتهاند، نتیجهای جز رویگردانی و نپذیرفتن [[دعوت پیامبر]] نداشت. عبارتهایی چون «عظیم فارس»<ref>{{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى كِسْرَى عَظِيمِ فَارِسَ، سَلَامٌ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا...}}. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۷؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۴.</ref> «عظیم الروم»<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۷؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۲۱۲.</ref>، «عظیم القبط»<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۷.</ref> ناظر به توجه پیامبر{{صل}} به پیشینه [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] مخاطبان خود بود. | |||
پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} روش [[مکاتبه]] به تدریج گسترش یافت. از [[زمان رسول خدا]]{{صل}} که [[نهضت]] سوادآموزی در [[مدینه]] پس از [[غزوه بدر]] آغاز شد و پس از فتح سرزمینهای جدید [[ایران]]، [[عراق]]، [[شام]]، [[مصر]] و... که ساکنانشان از پیشینه کتابت و [[فرهنگ]] و [[تمدن]] برخوردار بودند، به تدریج به دلیل گسترش و [[توسعه]] جغرافیایی و [[فرهنگی]] [[جهان اسلام]]، روش مکاتبه [[ضرورت]] و اهمیت یافت. | |||
با آغاز [[حکومت امام علی]]{{ع}} بیشتر نامهنگاریهای آن حضرت به مسائل [[سیاسی]] ـ [[حکومت]] اختصاص یافت. [[خلافت امام علی]]{{ع}} با کارشکنیهای فراوان [[ناکثین]]، [[مارقین]] و [[قاسطین]] همراه شد؛ چراکه تلاشهای [[امام]] برای [[برقراری عدالت]] [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] در [[جامعه]]، [[مقام]] و امتیازات بسیاری از شیوخ [[قبایل]] و نیز [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} را مورد [[تهدید]] جدی قرار داده بود. (در فصل بعد به تفصیل به این مشکلات پرداخته خواهد شد). بر همین اساس [[امام علی]]{{ع}} در سراسر حکومت خود با اخلالگریها و مخالفتهای بسیاری مواجه گردید که بررسی مکاتبات آن حضرت، شرایط آن [[روزگار]] را نشان میدهد که بیشتر نامهنگاریهای ایشان در موضوعات و مسائل سیاسی بود<ref>برای نمونه ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۱۹۵-۲۰۳ و ۲۱۸-۲۱۹ و ۲۳۹-۲۴۰ و ۳۴۱ و ۳۵۳-۳۵۴؛ ج۲، ص۴۲۸-۴۳۱ و ۵۹۴-۵۹۵؛ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۷ و ۳۶.</ref>. | |||
بخش عظیمی از مکاتبات امام علی{{ع}} به افشاگری بر ضد جریانهای مخالف مانند [[اصحاب جمل]]، [[خوارج]] و معاویه اختصاص یافته است. ایشان طی نامههای بسیاری به معاویه، پرده از چهره درونی او برمیدارد و فریبکاریهایش را بر ملا میسازد؛ چنانکه در نامهای به معاویه مینویسد: «... گروهی بسیار از [[مردم]] را به هلاکت کشاندی و با [[گمراهی]] خود فریبشان دادی و در موج [[سرکش]] دریای [[جهالت]] خود غرقشان کردی که تاریکیها آنان را فرا گرفت و در امواج انواع [[شبهات]] غوطهور گردیدند که از راه [[حق]] به [[بیراهه]] افتادند و به [[دوران جاهلیت]] گذشتگانشان روی آوردند و به ویژگیهای [[جاهلی]] خاندانشان نازیدند، جز اندکی از آگاهان که مسیر خود را [[تغییر]] دادند و پس از آنکه تو را شناختند از تو جدا شدند و از [[یاری کردن]] تو به سوی [[خدا]] گریختند؛ زیرا تو آنان را به کاری دشوار واداشتی و از [[راه راست]] منحرفشان ساختی.»..<ref>{{متن حدیث|وَ أَرْدَيْتَ جِيلًا مِنَ النَّاسِ كَثِيراً، خَدَعْتَهُمْ بِغَيِّكَ وَ أَلْقَيْتَهُمْ فِي مَوْجِ بَحْرِكَ تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ وَ تَتَلَاطَمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ فَجَازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ وَ نَكَصُوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ وَ تَوَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ وَ عَوَّلُوا عَلَى أَحْسَابِهِمْ إِلَّا مَنْ فَاءَ مِنْ أَهْلِ الْبَصَائِرِ فَإِنَّهُمْ فَارَقُوكَ بَعْدَ مَعْرِفَتِكَ وَ هَرَبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ مُوَازَرَتِكَ، إِذْ حَمَلْتَهُمْ عَلَى الصَّعْبِ وَ عَدَلْتَ بِهِمْ عَنِ الْقَصْدِ...}}. سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۳۲؛ برای نمونههای دیگری از افشاگریهای سیاسی امام علیه مخالفان، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۱، ۶، ۷، ۹، ۱۰، ۱۷، ۲۸، ۲۹، ۳۰، ۳۲، ۳۷، ۳۹، ۴۹، ۵۴، ۵۸ و ۶۵.</ref>. | |||
بروز جنگهای متعدد در دوران [[خلافت]] امیرمؤنان{{ع}} سبب شد که بخشی از مکاتبات ایشان جنبه نظامی داشته باشد. ایشان طی نامههایی به فرماندهان سپاه خود، شیوههای [[جنگ]]، [[اخلاق]] جنگ و سایر امور مربوط به امور نظامی را تشریح و [[مردم]] را به جنگ [[تحریض]] میکرد؛ چنانکه در نامهای به [[تعلیم]] نظامی لشکری که عازم [[شام]] بود پرداخت و نوشت: «هرگاه به [[دشمن]] رسیدید یا او به شما رسید، لشکرگاه خویش را بر فراز بلندیها یا دامنه کوهها یا بین رودخانهها قرار دهید تا پناهگاه شما و مانع [[هجوم]] دشمن باشد، جنگ را از یک سو یا دو سو آغاز کنید و در بالای قلهها و فراز تپهها دیدهبانهایی بگمارید، مبادا دشمن از جایی که میترسید یا از سویی که [[بیم]] ندارید، ناگهان بر شما [[یورش]] آورد.»..<ref>{{متن حدیث|فَإِذَا نَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ أَوْ نَزَلَ بِكُمْ فَلْيَكُنْ مُعَسْكَرُكُمْ فِي قُبُلِ الْأَشْرَافِ أَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ، أَوْ أَثْنَاءِ الْأَنْهَارِ، كَيْمَا يَكُونَ لَكُمْ رِدْءاً وَ دُونَكُمْ مَرَدّاً وَ لْتَكُنْ مُقَاتَلَتُكُمْ مِنْ وَجْهٍ وَاحِدٍ أَوِ اثْنَيْنِ وَ اجْعَلُوا لَكُمْ رُقَبَاءَ فِي صَيَاصِي الْجِبَالِ وَ مَنَاكِبِ الْهِضَابِ لِئَلَّا يَأْتِيَكُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَكَانِ مَخَافَةٍ أَوْ أَمْنٍ...}}. سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۱؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۱۲، ۱۴، ۱۶، ۵۹، ۷۹.</ref>. | |||
بخش دیگری از نامههای [[سیاسی]] [[امام علی]]{{ع}} دربردارنده توصیهها و [[اوامر]] ایشان به [[کارگزاران]] و فرمانداران خود میباشد. ایشان در این نامهها از یک سو، [[اخلاق]] [[مدیریتی]] را به عاملان خویش متذکر میشد و از سوی دیگر [[وظایف]] آنها را در قبال [[مردم]] بیان میکرد<ref>ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹ و ۲۹۹-۳۰۰ و ۳۴۷-۳۴۹؛ ج۲، ص۴۰۰ و ۴۱۰ و ۵۹۴-۵۹۵؛ سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۵، ۲۶، ۲۷، ۳۳، ۴۰، ۴۴، ۴۶، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۶۰، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۶.</ref>. | |||
ورود امام علی{{ع}} به صحنه [[سیاست]]، سبب شد که ایشان به مسائل [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] نیز توجه کند؛ هرچند تحرکات سیاسی مخالفان، موجب گردید که بیشتر مکاتبات [[امام]]{{ع}} به مسائل سیاسی اختصاص یابد؛ اما به دستگیری [[حکومت]]، فرصت مناسبی پدید آورد تا ایشان مسائل مختلفی را که مردم طی ۲۵ سال فاصله گرفتن از تعالیم ناب [[اسلامی]] فراموش کرده بودند، یادآوری و مطرح سازند. بر همین اساس بخشی از نامههای امام علی{{ع}} که البته از نظر فراوانی، بسیار کمتر از نامههای سیاسی آن حضرت هستند، به مسائل اجتماعی و [[اخلاقی]] اختصاص یافت؛ چنانکه در نامهای طولانی دستورالعملی برای [[قضاوت]] و مطالبی در باب [[مرگ]]، حساب، [[بهشت و جهنم]]، مواقیت [[نماز]]، [[امر به معروف و نهی از منکر]] و... را برای [[محمد بن ابیبکر]] ارسال کرد<ref>ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۳۳-۲۵۰؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۱۹، ۲۳، ۲۵، ۳۱.</ref>. | |||
مکاتبات حسنین{{عم}} نیز غالباً سیاسی بودند. [[امام حسن]]{{ع}} در دوران کوتاه [[خلافت]] خود چندین نامه به معاویه نوشت که بیشتر این نامهنگاریها در جریان صلح با معاویه نگاشته شد. از امام حسن{{ع}} چند نامه دیگر نیز باقی مانده است. نامه اول، در پاسخ به [[پرسش]] [[حسن بصری]] درباره [[قضا و قدر]]<ref>ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۶۶.</ref> و دیگری در موضوع [[امامت]] برای [[جندب بن عبدالله]]<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۲۷.</ref> نگاشته شده است. | |||
[[نامههای امام حسین]]{{ع}} نیز غالباً [[سیاسی]] و خطاب به معاویه بودند. زیر پاگذاشته شدن [[دستورات الهی]] از سوی معاویه که در نهایت منجر به [[قیام امام حسین]]{{ع}} شد، عامل نامهنگاریهای [[سیاسی]] [[امام]] در [[مقام]] [[اعتراض]] و [[نهی از منکر]] گردید. یکی از این نامهها پس از [[قتل]] [[حجر بن عدی]] و یارانش توسط [[امام حسین]]{{ع}} برای معاویه ارسال شد<ref>ابن قیتبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref> و پیش از [[حرکت امام حسین]]{{ع}} به سوی [[کوفه]] نیز، نامههایی از جانب ایشان به اشراف بصره<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۷.</ref> و [[بنیهاشم]]<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۸۷.</ref> جهت درخواست یاری ارسال گردید که آنها نیز جنبه سیاسی داشتند. نامههای بسیار اندکی از آن حضرت برجای مانده است که حول مسائل [[دینی]] مانند [[تفسیر]] [[سوره حمد]]<ref>صدوق، توحید، ص۹۰-۹۱.</ref>، خیر [[دنیا]] و [[آخرت]]<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۲۷.</ref> و [[موعظه]]<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۲۷.</ref> میباشد. | |||
در یک جمعبندی میتوان گفت فاصله گرفتن [[مسلمانان]] از تعالیم [[کتاب و سنت]] و [[غصب]] [[حکومت]] از [[اهلبیت]]{{عم}} سبب شد که مکاتبات اهلبیت{{عم}} در راستای [[حفظ]] [[تعالیم اسلامی]] قرار گیرد و از آنجا که اجرای مجدد [[احکام الهی]]، نیاز به بستری مناسب داشت، غالب نامهنگاریهای اهلبیت{{عم}} در فضایی سیاسی صورت گرفت؛ هرچند به مسائل [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] نیز کاملاً توجه داشتند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۹۰؛ [[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۹۰.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:21390.jpg|22px]] [[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|'''نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی''']] | # [[پرونده:21390.jpg|22px]] [[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|'''نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی''']] | ||
# [[پرونده:IM010735.jpg|22px]] [[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|'''پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۱۷: | خط ۵۲: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:روشهای آموزشی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۱
مقدمه
یکی از روشهای نوشتاری در سیره تعلیمی اهلبیت(ع) روش مکاتبه بود. استفاده از روش مکاتبه که در عصر جاهلیت رواج نداشت، در دوره اسلامی خصوصاً پس از گسترش اسلام و قلمرو اسلامی به تدریج توسعه یافت و بیشتر در مواردی استفاده میشد که بعد مسافت، امکان دسترسی افراد به یکدیگر را دشوار میساخت. در این بخش پس از مفهومشناسی مکاتبه، زمینههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بهکارگیری این روش توسط اهلبیت(ع) بررسی میشود.
معناشناسی
«مکاتبه» از ماده «کتب» و به معنای نامهنگاری میباشد. اهلبیت(ع) از این روش تعلیمی برای اشخاصی که نزد ایشان حضور نداشتند و یا در شهرهای دوردست بهسر میبردند و دسترسی به آنها دشوار بود، استفاده میکردند؛ هرچند گاه بنا به دلایلی از این روش برای مردمی که در همان شهر سکونت داشتند نیز بهره میگرفتند تا، احکام، دستورات و سایر تعالیم مورد نظر خود را به آنان منتقل سازند. این دستورات و تعالیم را گاه برای کارگزاران و یا نمایندگان خود ارسال میکردند تا در اسرع وقت، موضوع نامه به اطلاع مخاطبان رسانده شود؛ البته مکاتبات اهلبیت(ع) در موارد گوناگون و با موضوعات متنوع بسیاری انجام میشد که در ادامه به همه این موارد و زمینههای آنها اشاره خواهد شد. بنابراین مکاتبه نامهنگاری بود که با هدف آموزش، پرسش و پاسخ یا اطلاعرسانی در دستورات سیاسی - اداری میان دو طرف صورت میگرفت[۱].
نامهنگاری یکی از روشهای آموزشی
مکاتبات پیامبر در ده سال حضور در مکه، انگشتشمار است؛ از آنجا که تلاشهای پیامبر در سراسر دوره حضورشان در مکه، صرف اثبات پیامبری خود و نزاع با مشرکان گردید و از آنجا که به دلیل عدم پذیرش قریش، قادر به تشکیل حکومت نشد، نیاز چندانی به مکاتبه با دیگران نداشت. تنها نیاز ضروری ایشان ثبت و ضبط آیات وحی بود که آن هم کتابت محسوب میشد و جز چند مورد اندک و البته ضروری، به نامهنگاری اقدام نکردند. یکی از این موارد، نامه به نجاشی بود که در آن مطالبی را درباره مسلمانانی که در نزد او هجرت کرده بودند، نوشت که این نامه هم جنبه تعلیمی و آموزشی نداشت[۲].
با هجرت پیامبر(ص) به مدینه مکاتبات ایشان به میزان چشمگیری افزایش یافت. استقرار حکومت نبوی در مدینه موجب گسترش روابط داخلی و خارجی شد و لزوم استفاده از مکاتبات با غیر مسلمانان داخلی و خارجی و یا ابلاغ فرمانهای گوناگون به نمایندگان آن حضرت ضرورت پیدا کرد. از آنجا که پیامبر(ص) بنا به مصلحت رسالت، چیزی نمینوشتند، این مکاتبات توسط صحابه باسواد ایشان انجام میشد.
دعوت غیر مسلمانان به اسلام، از مهمترین موضوعات نامهنگاریهای پیامبر(ص) در مدینه به شمار میرود. ایشان پس از استقرار در مدینه مکاتبات خود با سران قبایل را جهت دعوت به اسلام آغاز کرد که مطالعه و بررسی محتوای این نامهها، جنبه تعلیمی ـ تبلیغاتی آنها را مشخص میکند. پیامبر(ص) با در نظر گرفتن شرایط و زمینههای اجتماعی و سیاسی ساکنان جزیرةالعرب و توجه به جایگاه ویژه و محوری رؤسا و بزرگان قبایل - که در فصل اول بهطور مفصل به آن پرداخته شد[۳] - نامههای خود را به سران و شیوخ قبایل و شهرها ارسال میکرد؛ چراکه با پذیرش اسلام از سوی شیخ قبیله، سایر افراد مقاومتی نمیکردند. این نوع نامهها از آغاز تثبیت حکومت پیامبر آغاز گردید، مانند نامههای دعوت به شیوخ قبیلههای قیس همدانی و حدس لخمی[۴]؛ اما اوج آنها از سال ۸ هجری به بعد بود که مکه به دست مسلمانان فتح شد و هیأتهای نمایندگی قبایل بدون ترس از قریش برای اطاعت از اسلام و همپیمانی با دولت مدینه به این شهر میآمدند و پیامبر(ص) هنگام بازگشت آنها به قبیله خود، نامهای با مضمون دعوت سایر افراد آن قبیله، همراه هیأتها میفرستاد؛ مانند نامه پیامبر(ص) به افراد قبیله رفاعه بن یزید جذامی که برای دعوت آنها به اسلام فرستاده شد[۵]. احمدی میانجی، نامههای پیامبر(ص) به بیش از ۵۱ تن از سران قبایل و شهرها را جمعآوری کرده است[۶]. از آنجا که پیامبر(ص) در این نامهها، انتظار دریافت پاسخ به دعوتهای خود را داشت میتوان آنها را مکاتبه بهشمار آورد.
بخشی از نامههای دعوت به اسلام پیامبر برای یهودیان و مسیحیان جزیرةالعرب ارسال گردید. نجران مرکز مسیحیان و یثرب مرکز یهودیان جزیرةالعرب بود و پیامبر(ص) طی نامههایی به خط امام علی(ع) به اسقفهای نجران[۷] و ایله[۸] و یهودیان نواحی یثرب مانند خبیر[۹]، آنها را به دین اسلام فراخواند.
جهانی بودن اسلام سبب گردید که پیامبر(ص) پادشاهان کشورهای همسایه را نیز به اسلام دعوت کند. بر همین اساس در سال هفتم، شش نامه مبنی بر دعوت به توحید و اعلام پیامبری خود به امپراطور روم، شاهان ایران، حبشه، قبط، یمامه و امیر غسانی[۱۰] فرستاد.
نکته حائز اهمیت در همه این نامهها، رعایت احترام از جانب پیامبر(ص) نسبت به بزرگان قبایل و پادشاهان کشورها است. یقیناً شدت و تندی، خطاب به کسانی که همواره از سوی مردم خود، مقام سروری و احترام فراوان داشتهاند، نتیجهای جز رویگردانی و نپذیرفتن دعوت پیامبر نداشت. عبارتهایی چون «عظیم فارس»[۱۱] «عظیم الروم»[۱۲]، «عظیم القبط»[۱۳] ناظر به توجه پیامبر(ص) به پیشینه سیاسی و اجتماعی مخاطبان خود بود.
پس از رحلت پیامبر(ص) روش مکاتبه به تدریج گسترش یافت. از زمان رسول خدا(ص) که نهضت سوادآموزی در مدینه پس از غزوه بدر آغاز شد و پس از فتح سرزمینهای جدید ایران، عراق، شام، مصر و... که ساکنانشان از پیشینه کتابت و فرهنگ و تمدن برخوردار بودند، به تدریج به دلیل گسترش و توسعه جغرافیایی و فرهنگی جهان اسلام، روش مکاتبه ضرورت و اهمیت یافت.
با آغاز حکومت امام علی(ع) بیشتر نامهنگاریهای آن حضرت به مسائل سیاسی ـ حکومت اختصاص یافت. خلافت امام علی(ع) با کارشکنیهای فراوان ناکثین، مارقین و قاسطین همراه شد؛ چراکه تلاشهای امام برای برقراری عدالت اجتماعی و اقتصادی در جامعه، مقام و امتیازات بسیاری از شیوخ قبایل و نیز صحابه رسول خدا(ص) را مورد تهدید جدی قرار داده بود. (در فصل بعد به تفصیل به این مشکلات پرداخته خواهد شد). بر همین اساس امام علی(ع) در سراسر حکومت خود با اخلالگریها و مخالفتهای بسیاری مواجه گردید که بررسی مکاتبات آن حضرت، شرایط آن روزگار را نشان میدهد که بیشتر نامهنگاریهای ایشان در موضوعات و مسائل سیاسی بود[۱۴].
بخش عظیمی از مکاتبات امام علی(ع) به افشاگری بر ضد جریانهای مخالف مانند اصحاب جمل، خوارج و معاویه اختصاص یافته است. ایشان طی نامههای بسیاری به معاویه، پرده از چهره درونی او برمیدارد و فریبکاریهایش را بر ملا میسازد؛ چنانکه در نامهای به معاویه مینویسد: «... گروهی بسیار از مردم را به هلاکت کشاندی و با گمراهی خود فریبشان دادی و در موج سرکش دریای جهالت خود غرقشان کردی که تاریکیها آنان را فرا گرفت و در امواج انواع شبهات غوطهور گردیدند که از راه حق به بیراهه افتادند و به دوران جاهلیت گذشتگانشان روی آوردند و به ویژگیهای جاهلی خاندانشان نازیدند، جز اندکی از آگاهان که مسیر خود را تغییر دادند و پس از آنکه تو را شناختند از تو جدا شدند و از یاری کردن تو به سوی خدا گریختند؛ زیرا تو آنان را به کاری دشوار واداشتی و از راه راست منحرفشان ساختی.»..[۱۵].
بروز جنگهای متعدد در دوران خلافت امیرمؤنان(ع) سبب شد که بخشی از مکاتبات ایشان جنبه نظامی داشته باشد. ایشان طی نامههایی به فرماندهان سپاه خود، شیوههای جنگ، اخلاق جنگ و سایر امور مربوط به امور نظامی را تشریح و مردم را به جنگ تحریض میکرد؛ چنانکه در نامهای به تعلیم نظامی لشکری که عازم شام بود پرداخت و نوشت: «هرگاه به دشمن رسیدید یا او به شما رسید، لشکرگاه خویش را بر فراز بلندیها یا دامنه کوهها یا بین رودخانهها قرار دهید تا پناهگاه شما و مانع هجوم دشمن باشد، جنگ را از یک سو یا دو سو آغاز کنید و در بالای قلهها و فراز تپهها دیدهبانهایی بگمارید، مبادا دشمن از جایی که میترسید یا از سویی که بیم ندارید، ناگهان بر شما یورش آورد.»..[۱۶].
بخش دیگری از نامههای سیاسی امام علی(ع) دربردارنده توصیهها و اوامر ایشان به کارگزاران و فرمانداران خود میباشد. ایشان در این نامهها از یک سو، اخلاق مدیریتی را به عاملان خویش متذکر میشد و از سوی دیگر وظایف آنها را در قبال مردم بیان میکرد[۱۷].
ورود امام علی(ع) به صحنه سیاست، سبب شد که ایشان به مسائل اجتماعی و فرهنگی نیز توجه کند؛ هرچند تحرکات سیاسی مخالفان، موجب گردید که بیشتر مکاتبات امام(ع) به مسائل سیاسی اختصاص یابد؛ اما به دستگیری حکومت، فرصت مناسبی پدید آورد تا ایشان مسائل مختلفی را که مردم طی ۲۵ سال فاصله گرفتن از تعالیم ناب اسلامی فراموش کرده بودند، یادآوری و مطرح سازند. بر همین اساس بخشی از نامههای امام علی(ع) که البته از نظر فراوانی، بسیار کمتر از نامههای سیاسی آن حضرت هستند، به مسائل اجتماعی و اخلاقی اختصاص یافت؛ چنانکه در نامهای طولانی دستورالعملی برای قضاوت و مطالبی در باب مرگ، حساب، بهشت و جهنم، مواقیت نماز، امر به معروف و نهی از منکر و... را برای محمد بن ابیبکر ارسال کرد[۱۸].
مکاتبات حسنین(ع) نیز غالباً سیاسی بودند. امام حسن(ع) در دوران کوتاه خلافت خود چندین نامه به معاویه نوشت که بیشتر این نامهنگاریها در جریان صلح با معاویه نگاشته شد. از امام حسن(ع) چند نامه دیگر نیز باقی مانده است. نامه اول، در پاسخ به پرسش حسن بصری درباره قضا و قدر[۱۹] و دیگری در موضوع امامت برای جندب بن عبدالله[۲۰] نگاشته شده است.
نامههای امام حسین(ع) نیز غالباً سیاسی و خطاب به معاویه بودند. زیر پاگذاشته شدن دستورات الهی از سوی معاویه که در نهایت منجر به قیام امام حسین(ع) شد، عامل نامهنگاریهای سیاسی امام در مقام اعتراض و نهی از منکر گردید. یکی از این نامهها پس از قتل حجر بن عدی و یارانش توسط امام حسین(ع) برای معاویه ارسال شد[۲۱] و پیش از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه نیز، نامههایی از جانب ایشان به اشراف بصره[۲۲] و بنیهاشم[۲۳] جهت درخواست یاری ارسال گردید که آنها نیز جنبه سیاسی داشتند. نامههای بسیار اندکی از آن حضرت برجای مانده است که حول مسائل دینی مانند تفسیر سوره حمد[۲۴]، خیر دنیا و آخرت[۲۵] و موعظه[۲۶] میباشد.
در یک جمعبندی میتوان گفت فاصله گرفتن مسلمانان از تعالیم کتاب و سنت و غصب حکومت از اهلبیت(ع) سبب شد که مکاتبات اهلبیت(ع) در راستای حفظ تعالیم اسلامی قرار گیرد و از آنجا که اجرای مجدد احکام الهی، نیاز به بستری مناسب داشت، غالب نامهنگاریهای اهلبیت(ع) در فضایی سیاسی صورت گرفت؛ هرچند به مسائل اجتماعی و فرهنگی نیز کاملاً توجه داشتند[۲۷].
منابع
پانویس
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۹۰.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۸۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۳۹۴.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۲۹-۳۰ و ۱۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۴ و ۲۵۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۹۶.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۹۵-۲۲۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۶۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۴۴.
- ↑ ر.ک: طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۴۴-۶۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۸-۲۲۱.
- ↑ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى كِسْرَى عَظِيمِ فَارِسَ، سَلَامٌ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا...». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۷؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۷؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۲۱۲.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۷.
- ↑ برای نمونه ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۱۹۵-۲۰۳ و ۲۱۸-۲۱۹ و ۲۳۹-۲۴۰ و ۳۴۱ و ۳۵۳-۳۵۴؛ ج۲، ص۴۲۸-۴۳۱ و ۵۹۴-۵۹۵؛ سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۷ و ۳۶.
- ↑ «وَ أَرْدَيْتَ جِيلًا مِنَ النَّاسِ كَثِيراً، خَدَعْتَهُمْ بِغَيِّكَ وَ أَلْقَيْتَهُمْ فِي مَوْجِ بَحْرِكَ تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ وَ تَتَلَاطَمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ فَجَازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ وَ نَكَصُوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ وَ تَوَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ وَ عَوَّلُوا عَلَى أَحْسَابِهِمْ إِلَّا مَنْ فَاءَ مِنْ أَهْلِ الْبَصَائِرِ فَإِنَّهُمْ فَارَقُوكَ بَعْدَ مَعْرِفَتِكَ وَ هَرَبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ مُوَازَرَتِكَ، إِذْ حَمَلْتَهُمْ عَلَى الصَّعْبِ وَ عَدَلْتَ بِهِمْ عَنِ الْقَصْدِ...». سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۳۲؛ برای نمونههای دیگری از افشاگریهای سیاسی امام علیه مخالفان، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۱، ۶، ۷، ۹، ۱۰، ۱۷، ۲۸، ۲۹، ۳۰، ۳۲، ۳۷، ۳۹، ۴۹، ۵۴، ۵۸ و ۶۵.
- ↑ «فَإِذَا نَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ أَوْ نَزَلَ بِكُمْ فَلْيَكُنْ مُعَسْكَرُكُمْ فِي قُبُلِ الْأَشْرَافِ أَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ، أَوْ أَثْنَاءِ الْأَنْهَارِ، كَيْمَا يَكُونَ لَكُمْ رِدْءاً وَ دُونَكُمْ مَرَدّاً وَ لْتَكُنْ مُقَاتَلَتُكُمْ مِنْ وَجْهٍ وَاحِدٍ أَوِ اثْنَيْنِ وَ اجْعَلُوا لَكُمْ رُقَبَاءَ فِي صَيَاصِي الْجِبَالِ وَ مَنَاكِبِ الْهِضَابِ لِئَلَّا يَأْتِيَكُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَكَانِ مَخَافَةٍ أَوْ أَمْنٍ...». سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۱؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۱۲، ۱۴، ۱۶، ۵۹، ۷۹.
- ↑ ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹ و ۲۹۹-۳۰۰ و ۳۴۷-۳۴۹؛ ج۲، ص۴۰۰ و ۴۱۰ و ۵۹۴-۵۹۵؛ سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۵، ۲۶، ۲۷، ۳۳، ۴۰، ۴۴، ۴۶، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۶۰، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۶.
- ↑ ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۳۳-۲۵۰؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، نامههای ۱۹، ۲۳، ۲۵، ۳۱.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۶۶.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۲۷.
- ↑ ابن قیتبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۷.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۸۷.
- ↑ صدوق، توحید، ص۹۰-۹۱.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۲۷.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۲۷.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۹۰؛ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۹۰.