تشبیه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۰۹: خط ۱۰۹:
پس شماری از ایشان، [[کلام]] وی را پذیرفتند و [[سحرگاهان]]، به [[راحتی]] از آن نقطه [[حرکت]] کردند و رهسپار شدند و نجات یافتند، اما گروهی دیگر، این سخن را گزاف انگاشتند و همچنان در جایگاه خویش ماندند تا [[سپاه]] دشمن بر آنان تاخت و ایشان را [[سرکوب]] و نابود ساخت.
پس شماری از ایشان، [[کلام]] وی را پذیرفتند و [[سحرگاهان]]، به [[راحتی]] از آن نقطه [[حرکت]] کردند و رهسپار شدند و نجات یافتند، اما گروهی دیگر، این سخن را گزاف انگاشتند و همچنان در جایگاه خویش ماندند تا [[سپاه]] دشمن بر آنان تاخت و ایشان را [[سرکوب]] و نابود ساخت.
این حکایت فرجام کسی است که مرا [[فرمان]] بَرد و از آنچه آورده‌ام [[پیروی]] کند و نیز وصف کسی است که مرا [[نافرمانی]] کند و حقیقتی را که عرضه داشته‌ام، [[دروغ]] انگارد<ref>صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۲ (کتاب الرقاق، باب ۲۶)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۶- (۲۲۸۳) (کتاب الفضائل، باب ۶).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۴۹.</ref>
این حکایت فرجام کسی است که مرا [[فرمان]] بَرد و از آنچه آورده‌ام [[پیروی]] کند و نیز وصف کسی است که مرا [[نافرمانی]] کند و حقیقتی را که عرضه داشته‌ام، [[دروغ]] انگارد<ref>صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۲ (کتاب الرقاق، باب ۲۶)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۶- (۲۲۸۳) (کتاب الفضائل، باب ۶).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۴۹.</ref>
===[[مؤمن]]===
[[نرمش]] و [[انعطاف]]، همراه با [[صلابت]] و [[استواری]]، دو وصف بارز و ممتاز «مؤمن» است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر آن انگشت اشارت نهاده و در [[تمثیل]] ساده و زیبای خویش، آن را در [[تقابل]] با [[خصلت]] «[[کافر]]» قرار داده است و می‌‌فرماید:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ السُّنْبُلَةِ تَخِرُّ مَرَّةً وَ تَسْتَقِيمُ أُخْرَى وَ مَثَلُ الْكَافِرِ مَثَلُ الْأَرْزَةِ لَا يَزَالُ مُسْتَقِيماً}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۳۵؛ تحف العقول، ص۳۸؛ کنزالعمال، ج۱۴، ص۱۵۱، ح۳۸۲۰۴؛ مجمع الزوائد، ج۱، ص۴۰۸.</ref>؛
مَثل مؤمن، چون خوشه [[غلات]] است که گاه می‌‌خمد و زمانی [[استوار]] می‌‌ماند<ref>قرآن کریم در وصف یاران مخلص رسول خدا{{صل}} فرموده است: {{متن قرآن|مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا}} «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹.</ref> و کافر چون درخت کاج همواره خشک و [[خشن]] است.
البته [[منش]] و [[روحیات]] مؤمن تنها در تقابل با کافر نیست که با «[[منافق]]» نیز این تضاد هست<ref>تقابل میان صفات مؤمن و منافق به فراوانی در احادیث نبوی منقول است؛ از جمله:
{{متن حدیث|نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْمُنَافِقِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ}}. (مستدرک الوسائل، جا، ص۹۱) این حدیث در منابع اهل سنت با تعبیر {{متن حدیث|... وَ عَمَلُ الْمُنَافِقِ خَيْرٌ مِنْ نِيَّتِهِ‌}} آمده است. (ر.ک: مجمع الزوائد، ج۱، ص۶۱؛ المعجم الکبیر، ج۶، ص۱۸۵، ح۵۹۴۲).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ قَلِيلُ الْكَلَامِ كَثِيرُ الْعَمَلِ وَ الْمُنَافِقُ كَثِيرُ الْكَلَامِ قَلِيلُ الْعَمَلِ}}. (مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۸؛ بیهقی، شعب الایمان، ج۴، ص۲۶۸، ح۵۰۴۸).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ}}. (مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۳۳۱).
{{متن حدیث|لِسَانُ الْمُؤْمِنِ وَرَاءَ قَلْبِهِ... وَ الْمُنَافِقُ قَلْبُهُ وَرَاءَ لِسَانِهِ}}. (ارشاد القلوب، باب ۲۷ فی الصمت و با اندک اختلاف در لفظ: تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۱۴؛ احیاء علوم الدین، ج۴، ص۱۸۰).
{{متن حدیث|إِنَّ الْمُؤْمِنَ هِمَّتُهُ فِي الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْعِبَادَةِ وَ الْمُنَافِقَ هِمَّتُهُ فِي الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ كَالْبَهِيمَةِ}}. (تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۰۷؛ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۰).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ الْمُنَافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ}}. (تحف العقول، ص۴۹).</ref> و بنابر روایتی، [[تمثیل]] این تضاد و رودررویی چنین به بیان آمده است:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ رَجُلٍ غَرَسَ نَخْلَةً فَخَافَ أَنْ تَحْمِلَ شَوْكًا، وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ كَمَثَلِ رَجُلٍ زَرَعَ شَوْكًا يَطْمَعُ أَنْ يَحْمِلَ تَمْرًا...}}<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۲۳۰؛ حلیة الأولیاء، ج۸، ص۷۱؛ صفة الصفوه، ج۴، ص۱۶۰.</ref>؛
[[مؤمن]] در مثَل، چون مردی است که نخلی در [[زمین]] نشانده و نگران است که مبادا به جای [[نخل]] از آن خار بردمد و [[منافق]] چونان کسی است که خار می‌‌نشاند و [[انتظار]] برداشت رطب دارد...
تمثیل بالا ناظر بر این [[واقعیت]] است که مؤمن با وجود آنکه همواره دلش لبریز از [[امید]] به دریای [[رحمت الهی]] و کان فضل و [[کرم]] [[ربوبی]] است و با آنکه پیوسته رفتارهای [[نیک]] و اقدامات خیرخواهانه از سرچشمه وجود او می‌‌جوشد، اما در [[مقام خوف]]، از [[سرنوشت]] فردای خویش در [[دیوان]] [[محاسبه]] [[الهی]] بسی نگران است که مبادا نقد او را به [[عیاری]] نگیرند، زیرا:
[[قلب]] روی اندود نستانند در [[بازار]] [[حشر]] *** خالصی باید که از [[آتش]] برون آید سلیم<ref>غزلیات سعدی، ص۳۶۵.</ref>
او در کشتزار [[زندگی]] بسی [[نخل]] عمل نشانده است، اما از آنجا که [[امید]] از [[کردار]] خود برداشته و بر [[اخلاص]] خویش [[تهمت]] نهاده و از [[عبادت]] خود شرمسار و تائب است، [[بیم]] آن دارد که از آن همه نخل، جز خار برنیاید.
اما [[منافق]] که با [[رنج]] نابرده، گنجش آرزوست و با انبان تهی از عمل و [[روح]] [[آلوده]] و [[دل]] ناپالوده و نادیده گرفتن [[انتقام]] و [[قهر الهی]]، تنها بر [[رحمت]] و [[غفران]] او نظر دارد، از خارستان زندگی خویش [[انتظار]] نخلستان می‌برد!
از آنجا که در صفحات بعد نگاهی جدا به چهره منافق در آیینه تمثیلات [[نبوی]] خواهیم داشت، اینک در آبگینه شفاف این تمثیلات، تنها به چهره [[مؤمن]] می‌‌نگریم.
[[رسول خدا]]{{صل}} در بیانی [[زیبا]] چنین فرمود: «مؤمن آیینه مؤمن است»<ref>این حدیث شریف نبوی، با اندک اختلاف در لفظ در منابع روایی فریقین چنین آمده است:
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ}} (بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۶۸ و ۲۷۰؛ جامع الاخبار، ص۸۵؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۱، ح۶۷۲ و ۶۷۳؛ جامع الصغیر، ج۲، ص۱۸۴).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ أَخِيهِ}} (وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۰؛ مشکاة الانوار، ص۱۰۶ و ۱۸۹؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۵۴، ح۷۶۸).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِيهِ}} (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۳۲۰؛ ج۹، ص۴۵؛ راوندی، نوادر، ص۸)</ref>.
این [[تشبیه]] استعاری حاوی پیام‌های [[ارزشمند]] چندی است که از نگاه نافذ خواننده هوشمند پوشیده نیست و وجه شبه آن، [[صداقت]] و صراحت آیینه و مؤمن در نمودن [[واقعیت]]، هرآنچه باشد و [[پرهیز از افراط و تفریط]] و [[اغماض]] و اغراق است.
حضرت در تعبیری دیگر فرمود:
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ بِمَنْزِلَةِ الْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً}}<ref>بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰؛ جامع الاخبار، ص۸۵؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۱، ح۶۷۴؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۸۴؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج۸، ص۱۴۱، ح۱۱۲.</ref>؛
[[مؤمن]]، مؤمن را چون شالوده بناست که هر یک، دیگری را [[استحکام]] و قوت می‌‌بخشد.
[[تمثیل]] مشهور و آموزنده [[رسول خدا]]{{صل}} در بیان پیوند و غمخواری [[مؤمنان]] نسبت به یکدیگر از موارد درخور [[تأمل]] است:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى عُضْوٌ مِنْهُ تَدَاعَى سَائِرُهُ بِالْحُمَّى وَ السَّهَرِ}}<ref>المحجة البیضاء، ج۳، ص۳۵۷؛ بحار الانوار، ج۵۸، ص۱۵۰؛ صحیح بخاری، ص۱۰۸۲، ح۶۰۱۱ (کتاب الادب، باب ۲۷)؛ صحیح مسلم، ص۱۱۰۳، ح۲۵۸۶ (کتاب البر، باب ۱۷).</ref>؛
مؤمنان در [[دوستی]] و [[محبت]] و [[عطوفت]] با یکدیگر، همچون یک پیکرند که چون عضوی از آن به [[درد]] آید سایر اعضا در تب و [[رنج]] و [[بیداری]]، او را [[همراهی]] می‌کنند.
بر این اساس، مؤمنان از [[آلام]] و [[ناملایمات]] دیگران همواره [[احساس]] رنج و تعب می‌کنند و تا [[رفع گرفتاری]] ایشان، از پای نمی‌نشینند. مگر نه اینکه آن [[پیامبر]] [[عشق]] و [[رحمت]]، پیوسته از رنج [[مردم]] در تب و تاب بود که [[خدا]] فرمود: {{متن قرآن|عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref> مؤمنان نیز با [[تأسی]] به [[مقتدا]] و محبوب خویش، در این راه به [[تکلف]] نمی‌جوشند، که از عمق [[جان]] و با [[اعتقاد]] می‌کوشند.
مؤمنان که عشق به [[معبود]] و [[آرمان‌های الهی]] و [[شیفتگی]] به [[ارزش‌های اخلاقی]] و [[فضایل]] [[انسانی]]، آنان را نوری واحد و حقیقتی یک دست قرار داده است، در برابر [[ظلمت]] و [[کفر]] و [[نفاق]] دستی واحد و جبهه‌ای متحدند.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|الْمُؤْمِنُونَ يَدٌ وَاحِدَةٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰. در برخی منابع با تعبیر {{متن حدیث|إِنَّ الْمُسَلِّمِينَ...}} و یا {{متن حدیث|الْمُسْلِمُونَ...}} آمده است؛ ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۳۵؛ المغازی، ج۱، ص۸۳۶؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۲۷، ح۳۱۶۴۷.</ref> «مؤمنان در برابر دیگران، هم‌دست‌اند». و به روایتی دیگر:
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُونَ مُتَّحِدُونَ مُتَآزِرُونَ مُتَضَافِرُونَ كَأَنَّهُمْ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ}}<ref>بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰.</ref>؛ «[[مؤمنان]] [[متحد]]، هم‌دست و مددکار یکدیگرند، چنان‌که گویی یک تن‌اند».
«[[مؤمن]]» گرچه در تطبیق [[صور]] [[ذهنی]] با واقعیت‌های خارجی، مانند سایر [[انسان‌ها]]، گاه دچار [[خطا]] و [[اشتباه]] می‌شود اما چون به [[حکم شریعت]]، [[دیانت]] و [[عقلانیت]] را اساس التزام‌های [[رفتاری]] خود قرار داده است، همواره اشتباه‌های پیشین را چراغ راه [[آینده]] خویش قرار می‌دهد و از تکرار خطا می‌‌پرهیزد.
[[رسول خدا]]{{صل}} این [[خصلت]] مؤمن را در تعبیری [[زیبا]] و استعاری چنین بیان فرموده است:
{{متن حدیث|لَا يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ}}<ref>مشکاة الانوار، ص۳۱۹ الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۳؛ [[المعجم الکبیر]]، ج۱۲، ص۲۸۷، ح۱۳۱۳۸.</ref>؛
مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.
«مؤمن»، [[انسان پاک]] [[سرشت]] و [[نیک رفتاری]] است که همچون [[زنبور عسل]]، جز [[پاک]] نمی‌خورد و جز پاک برجای نمی‌نهد:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ النَّحْلَةِ‌ أَكَلَتْ طَيِّبًا وَ وَضَعَتْ طَيِّبًا}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۴۷؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴.</ref>.
زمانی دیگر حضرت در تمثیلی زیبا و ظریف حالت دو [[انسان]] مؤمن و [[فاجر]] را به لحاظ نوع رابطه‌ای که با [[قرآن کریم]] دارند، تبیین نموده که تأملی بر آن خالی از [[لطف]] نیست.
فرمود:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ الَّتِي رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ لَا رِيحَ لَهَا؛ وَ مَثَلُ الْفَاجِرِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الرَّيْحَانَةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ مَثَلُ الْفَاجِرِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ لَا رِيحَ لَهَا}}<ref>اعلام الدین، ص۱۰۰؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص۷۹ باب ۱۹ به (اختصار و تفاوت در لفظ)؛ صحیح بخاری، ص۹۲۷، ح۵۰۲۰ (کتاب فضائل القرآن، باب ۱۷)؛ صحیح مسلم، ص۳۴۸، ح۲۴۳ - (۷۹۷) (کتاب صلاة المسافرین، باب ۳۷). ضمناً این خبر در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۲۰ و نیز ج۲۰، ص۲۷۹ از قول امیرالمؤمنین{{ع}} نقل شده است.</ref>؛
حکایت مؤمنی که [[قرآن]] می‌خواند چون ترنجی است که بویی خوش دارد و مزه‌ای [[نیکو]]. و مؤمنی که قرآن نمی‌خواند، به خرما می‌‌ماند که شیرین است و فاقد [[بوی خوش]] و فاجری که قرآن می‌‌خواند، مثل پونه است که بویش خوش است و مزه‌اش تلخ، و فاجری که قرآن نمی‌خواند، چون حنظل<ref>هندوانه ابوجهل که نماد تلخی است. در زبان عرب گفته می‌شود: {{عربی|أَمَرُّ مِنَ اَلْحَنْظَلِ}}؛ یعنی تلخ‌تر از حنظل.</ref> تلخ است و بی‌بو.
مروری بر مجامع [[روایی]] [[فریقین]]، بسیاری از تشبیهات و تمثیلات [[نبوی]] را در ترسیم چهره [[مؤمن]] باز می‌‌نماید<ref>برای نمونه می‌‌توان به منابع زیر اشاره کرد: کافی، ج۲، ص۲۳۵، ح۱۶؛ ص۲۵۸، ح۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۵۴، ح۸۲۹/۳؛ ج۱۱، ص۲۸۹، ح۱۳۰۵۲؛ ج۱۲، ص۱۲۵، ح۱۳۶۹۵؛ بحارالانوار، ج۶۱، ص۲۳۸؛ ج۶۸، ص۴۲۲؛ ج۷۷، ص۳۳۹؛ ج۷۸، ص۱۸۷؛ روضةالواعظین، ج۲، ص۲۹۳؛ صحیح بخاری، ص۱۳۱۸، ح۷۴۶۶ (کتاب التوحید، باب ۳۱)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۵۲۳، ح۱۰۷۸۵؛ ج۴، ص۲۶۸، ح۱۸۳۸۱؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۳۴۲، ح۱۳۲۹۳؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۷ تا ۱۴۹؛ ص۲۶۸، ح۷۶۱؛ ج۱۴، ص۶۶۲، ح۳۹۶۱۹؛ مسند ابی یعلی، ج۲، ص۳۵۷، ح۱۱۰۶؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۵؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۲۹۳؛ شعب الایمان، ج۷، ص۱۴۳، ح۹۷۷۸؛ الترغیب والترهیب، ج۴، ص۱۱۷، ح۵۰۴۷.</ref>، اما دریغا که حوصله محدود این مقال مجال آن همه نیست.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۵۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۴۷

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

تشبیه و تمثیل

از شیوه‌های مؤثر تشریح و تبیین آموزه‌های پیچیده و دور از دسترس فهم و ذهن مخاطب استفاده از صنعت تشبیه و تمثیل است. تشبیه امر دشوار به ساده، معقول به محسوس و غایب به شاهد، چیزی نیست که معلم چیره‌دست بتواند در جریان آموزش از آن چشم پوشد. بسا تشبیه به موقع و تمثیل مناسب و کاربرد به جای آن در اثنای کلام ذهن و نگاه مخاطب را چنان به عمق مفهوم سخن و لایه‌های پنهان مطلب می‌گشاید که انسان را از هرگونه توضیح اضافی و اطناب کلام و برهان و استدلال بی‌نیاز می‌‌سازد. گرچه زبان تمثیل ارزش برهانی ندارد، اما اهمیت و ارزش اقناعی بسیار دارد. معمولاً در تمثیل سعی می‌شود که با تکیه بر مشهودات، مظنونات و مقبولات، مخاطب را با شیوهای جذاب و دلپذیر به سوی غایت مطلوب سوق دهند. منابع کهن ادبیات ما همچون: کلیله و دمنه، مثنوی مولوی، دیوان سنایی، شیخ عطار و... ارزش و جاودانگی خود را از آن یافته‌اند که افزون بر مضامین لطیف و بلند و زبان شیرین و دل‌انگیز، داستان‌های تمثیلی آن به ذوق و طبع عامه مردم بسی خوش آیند است. عقول عامه، معمولاً از درک قیاس برهانی عاجز است و زبان تمثیل به میل و سرشت ایشان نزدیک‌تر و تأثیرش بسی بیشتر است، به گونه‌ای که گاه تأثیر یک تمثیل ساده و کوتاه در نفوس آنان بیش از براهین و استدلال‌های منطقی است. قرآن کریم به منظور تسهیل انتقال مفاهیم دینی و اخلاقی به ذهن و دل مردم از این روش به فراوانی بهره جسته است و بسیاری از معانی دقیق و نکات ظریف را در قالب تمثیل‌هایی ساده و آموزنده و با الفاظی موزون به تصویر کشیده[۱] و در آیاتی چند نیز بر اهمیت و ضرورت استفاده از امثال تأکید کرده است[۲].

از شیوه‌هایی که پیامبر اکرم(ص) در سیره آموزشی خویش فراوان به کار گرفته است و جایگاهی ویژه در ادبیات نبوی دارد، ابداع‌ها و ابتکارهای زیبای آن حضرت در استفاده هنرمندانه از تشبیه و تمثیل، در بیان آموزه‌های اخلاقی و دینی است. آن حضرت برای نزدیک ساختن مطالب عالی به افق فهم و درک مخاطبان به فراوانی از صنعت تمثیل بهره جسته است. آنجا که مطلبی به دلیل غموض و ابهام درخور درک عوام نیست و یا معانی مجرد، در تنگنای ظرف حروف و کلمات نمی‌گنجد[۳]، با بهره‌گیری از زیباترین تمثیلات، مشتاقان محروم را «رزق معلوم» و نیازمندان تعلیم و تربیت را «رحیق مختوم» می‌‌چشاند. حقیقت آن است که دامنۀ این تمثیلات و کثرت و تنوع تشبیهات نبوی که عموماً متصف به اصالت و اصابت معنا و ایجاز و حسن تشبیه است، چندان وسیع و گسترده است که بررسی آنها تحقیقی مستقل و مجالی جدای از این مقال می‌‌طلبد. از صدر اسلام تا عصر حاضر، تلاش‌های معتنابهی در این باره صورت پذیرفته که بر ارباب بصیرت پوشیده نیست. «درباره عبدالله پسر عمرو بن عاص آورده‌اند که یک هزار حدیث، مشتمل بر هزار مَثَل از رسول خدا حفظ کرده بوده است. حسن بن عبدالله العسکری نیز در کتاب الامثال، هزار حدیث حاوی هزار مَثَل از کلام پیامبر خدا(ص) نقل کرده است»[۴]. افزون بر منابعی که بسیاری از کلمات رسول اکرم(ص) را در قالب امثال جاری زبان عرب به رشته تحریر درآورده‌اند[۵]، برخی از ارباب معرفت در ادوار پیشین به ضبط پاره‌ای از تمثیلات نبوی نیز پرداخته‌اند[۶]. اما در این مقام، تنها به عنوان یکی از جلوه‌ها و ابعاد سیره آموزشی رسول خدا(ص)، این موضوع را بررسی و با توجه به گستردگی چشم‌گیر این حوزه، گلچینی از آن را زینت‌بخش این نوشتار می‌کنیم.

از آنجا که مشهودات و صور حسی، سهل‌ترین و شناخته شده‌ترین مراتب معرفت در میان مردم است، پیامبر خدا(ص) بارها از این پلکان برای ارتقا به درک مفاهیم نامحسوس بهره جسته است. زمانی نقش مؤثر فریضه روزه را در حفظ و صیانت از آفاتی که سلامت روح و روان را تهدید می‌کند، چون سپر در میدان رزم می‌‌شمارد و در تشبیهی کوتاه و بلیغ می‌‌فرماید: «الصِّيَامُ جُنَّةٌ»[۷]. زمانی دیگر، تأثیر نمازهای پنجگانه را در تطهیر دل و تصفیه درون، چون نهر روان و زلالی می‌داند که آدمی هر روز، پنج نوبت، خویشتن را در آن شست‌وشو می‌کند[۸]. حضرت در تشبیهی بدیع، الفت و نفرت مردم را به یکدیگر، که برخاسته از تجانس و تنافر روحیات ایشان است، چنین به تصویر می‌کشد: «الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ»[۹]؛ دل و روح مردم، چون لشکری بسیج شده است؛ روح‌های آشنا و هم سنخ به یکدیگر گرایند و روح‌های ناآشنا و ناهمگون با هم اختلاف یابند. ایشان گاه نیز از مقایسه و مقارنه میان دو مفهوم بهره می‌‌جست. «چون زنی به آن حضرت عرضه داشت: مادرم از دنیا رفته و یک ماه روزه بر عهده اوست، فرمود: اگر قرضی بر عهده او بود، آن را ادا می‌‌کردی؟ گفت: آری.

فرمود: حق خداوند شایسته‌تر است که ادا شود»[۱۰]. زمانی که پیامبر(ص) احساس می‌کرد عمق حقیقت امری نامحسوس در ظرف فاهمه مخاطب نمی‌گنجد، به مصداق: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»[۱۱] به یاری ذهن او می‌شتافت و آن را در قالب تمثیلی روشن و ساده بیان می‌فرمود، از جمله، در بیان اینکه چگونه سرنوشت افراد جامعه با یکدیگر گره خورده و افراد آن از جرایم و گناهان حتی یک نفر دچار خسارت و آسیب می‌شوند و نیز در بیان ضرورت و اهمیت احساس تکلیف اجتماعی و فریضه نهی از منکر، از تمثیل کوتاه و هنرمندانه زیر بهره جست و فرمود: شماری از مردم برای سفر دریا بر کشتی نشستند و هر کس بر جایگاه خویش قرار گرفت. چون کشتی به میان دریا رسید، یکی از مسافران با تبر به سوراخ کردن زیر پای خویش پرداخت. مسافران فریاد اعتراض برآوردند که چه می‌‌کنی؟! گفت مرا با کسی کار نیست، تنها جایگاه خود را سوراخ می‌کنم. پیامبر(ص) افزود: در این حالت، اگر او را از این رفتار بازدارند، نجات یابند وگرنه جمله هلاک شوند[۱۲]. مصطفی صادق الرافعی، نویسنده نام‌آور مصری، در کتاب وحی القلم، با ذکر این تمثیل نبوی و توجه به معنای موسَّع آن می‌گوید: آیا تبعات زیان‌بار رفتار آن دسته از اصحاب قلم که با شعار آزادی و ادعای خیرخواهی، با نشتر قلم، در کشتی دین و اخلاق و آداب مردم رخنه می‌‌افکنند و آن را محصول دیدگاه اجتماعی خویش می‌‌شمارند و به نام مدنیت و فلسفه، هر نابخردی و بلاهتی را مرتکب می‌‌شوند، کمتر از خسارت سوراخ کردن کشتی است؟! رخنه در کشتی چون سوراخی در زمین نیست که این حفره‌ای حقیر است و آن گوری عمیق، بر این اساس، ما جملگی سرنشینان کشتی جامعه‌ایم و قلم در دست برخی نویسندگان چون تیشه و تبر است و نویسنده، خرابکاری است که می‌پندارد با استفاده از حق آزادی می‌تواند آنچه را بخواهد بنگارد![۱۳]

باری، رسول خدا(ص) در تمثیلی دیگر، با ظرافت و روشنی تمام نشان می‌‌دهد که خداوند رحمان، تا چه اندازه مشتاق توبه بندگان گنهکار است و چقدر انابت و بازگشت ایشان را به راه صلاح و فلاح خوش می‌دارد. مسافری در بیابانی خشک و بی‌آب و علف، پس از طی مسافتی دراز، خسته و مانده در سایه سنگی بیاسود. چون از خواب برخاست، مرکب خویش را که آب و غذا و بار و بنه‌اش بر آن بود، بر جای خود نیافت. پس به جست‌وجو پرداخت، اما تلاش او برای یافتن مرکبش به جایی نرسید و نومید و سرگردان و خسته و پریشان، به گوشه‌ای خزید و با غم و اندوه بسیار به مرگ قریب‌الوقوع خویش در آن بیابان می‌‌اندیشید. او غرق در افکار پریشان خود بود که ناگاه با کمال حیرت و شگفتی مرکب گم شده خود را در کنار خویشتن یافت. او با شادی و هیجان از جای برجست و مهارش را گرفت...[۱۴]. حضرت با بیان این حکایت تمثیلی فرمود: خرسندی و اشتیاق پروردگار از توبه و بازگشت بندگان گنهکار، بیش از شادی و خوشحالی این مرد در یافتن مرکب گم شده‌اش در بیابان است! آیا ترسیم مراتب لطف و عطوفت حضرت کردگار به بندگان عاصی و خطاکار، با تمثیلی به از این، ممکن است؟! پیامبر خدا(ص) در تمثیلی دیگر، ارتکاب شبهات را زمینه‌ساز و مقدمه فرو افتادن در منجلاب محرمات اعلام کرد.

آن حضرت در اجتناب از شبهات و حریم گرفتن از آن تأکیدی تمام داشت و می‌‌فرمود: «حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ»[۱۵]؛ حلال روشن و حرام آشکار است و شبهاتی میان آن دو وجود دارد. هر که از شبهات بپرهیزد از محرمات برهد و آنکه دست به شبهات گشاید مرتکب محرمات شود و از راهی که نمی‌داند، تن به هلاکت سپارد. و در تعبیری دیگر فرمود: «مَنِ اجْتَرَأَ عَلَى الشُّبُهَاتِ يُوشِكُ أَنْ يَقَعَ فِي الْحَرَامِ»[۱۶]؛ آن‌که در انجام امور شبهه‌آمیز، دلیری ورزد، در معرض ارتکاب محرمات است.

به یقین، این بیان صریح حضرت، در مخاطره‌آمیز بودن «شبهات»، برای ارباب خرد و دیانت، حجتی قاطع محسوب می‌‌شود، اما توده عوام، که معرفتشان بیش از آن‌که بر عقلانیت و برهان مبتنی باشد، بر مشهودات و محسوسات متکی است، تمثیلی ساده و روشن را بر سخنان متین و حکمت‌آمیز ارج می‌‌نهند؛ ازاین‌رو، رسول خدا(ص) سخن بالا را در قالب تمثیلی کوتاه و ساده نیز چنین بیان فرمود: «مَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ كَالرَّاعِي حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَقَعَ فِيهِ...»[۱۷]. آن‌که مرتکب شبهات شود در منجلاب محرمات افتد، چنان‌که اگر شبان، رمه خویش را در حاشیه زمین‌های ممنوع بچراند، در آستانه تعرض بدان قرار گیرد! باری، نظر به کثرت و تنوع تمثیلاتی که از پیامبر خدا(ص) در موضوع‌های مختلف نقل شده است، به ناچار، اهم آنها را در چند بخش مجزا، به اجمال بررسی می‌کنیم.[۱۸]

رسالت نبوی

آن حضرت در قالب پاره‌ای از تمثیلات روشن و آموزنده، نقش هدایتگر و دلسوازنه خود را در نجات مردم از حیرت و ضلالت، تشریح کرده و ایشان را از تبعات ناشی از اهمال و تمرد در مورد اوامر الهی، هشدار داده است. این تمثیل‌ها چنان‌که پیش‌تر نیز اشاره شد، برای عامه مردم که معمولاً از هضم دقایق عقلی و دریافت مفاهیم مجرد معنوی محروم‌اند، چندان شفاف و جذاب و در عین حال آموزنده و انگیزنده است، که بیش از هر برهان و حجت عقلی مؤثر می‌‌افتد. آورده‌اند که روزی حضرت به یاران خویش فرمود: «مَثَل من و شما حکایت مسافرانی است که در بیابانی تیره و تار، راه درازی را طی کردند و در جایی فرود آمدند و نمی‌دانستند که چه اندازه از راه را پشت سر گذارده‌اند؛ آیا راهی که سپرده‌اند بیشتر است یا مسیری که در پیش دارند. زاد و توشه را به پایان برده و مرکب و شتر را از دست داده‌اند. این مسافران در حالی که بی‌زاد و راحله و درمانده و بی‌چاره، برجای مانده و به هلاکت خویش می‌اندیشیدند، ناگهان مردی با لباس‌های فاخر، در حالی که از سر و رویش آب فرو می‌‌چکید از راه در رسید.

آنان با خود گفتند: این مرد باید لحظاتی پیش در محلی آب‌خیز بوده و از نقطه‌ای نزدیک آمده باشد. مرد چون به ایشان رسید پرسید: شما اینجا چه می‌کنید؟ درمانده‌ایم. اگر من شما را به آب گوارا و منطقه‌ای چمنزار و باغ‌های سرسبز راهنمایی کنم با من چه می‌کنید؟

هرگز از فرمانت سرنخواهیم پیچید. به من نشان دهید که در این باره با خدا عهد و پیمان می‌بندید. پس چون در حضور وی با خدای خویش پیمان بستند که او را نافرمانی نکنند، آن شخص ایشان را به مکانی با طراوت و خرم که آب روان و چمنزارهای سرسبز داشت برد و برای مدتی در آنجا اقامت گزیدند، تا اینکه آن مرد به ایشان فرمان کوچ داد. ایشان با شگفتی پرسیدند: کجا؟ گفت: به جایی که آب و باغ و مرغزارش، به از این است.

اکثر آنان گفتند: به خدا سوگند! باور نمی‌داریم که به جایی و حیاتی بهتر از این دست یابیم، اما شمار کمتری از ایشان اظهار داشتند: مگر شما در حضور این مرد با خدای خویش عهد و پیمان نبستید که سر از فرمان وی نپیچید؟ به خدا سوگند و به یقین که او در این سخن نیز صادق است. در این هنگام، عده‌ای با او همراه شدند و شمار دیگری از وی سربتافتند تا اینکه با یورش دشمن، تن به اسارت و مرگ سپردند»[۱۹]. حضرت در تمثیلی دیگر، بی‌میلی و گریز مردم را از دعوت الهی و حرص و ولع خویش را در هدایت امت و نجات ایشان از ورطه ضلالت چنین ترسیم کرده است: حکایت من داستان مردی است که آتشی افروخت و چون اطرافش روشن شد، پروانه‌ها و حشرات خود را به شعله‌های آن می‌‌زدند و او می‌‌کوشید تا مانع شود اما آنها با چیرگی وارد آتش می‌‌شدند. حکایت من و شما چنین است که من برای صیانت شما از خطر هشدار می‌‌دهم که از آتش بپرهیزید، از آتش بپرهیزید، اما شما با اصرار، خویشتن را در آن می‌‌افکنید[۲۰]. در این تمثیل، چنان‌که پیداست پروانه با قصد انتحار، خود را به آتش نمی‌زند، بلکه به منظور کسب لذت مجذوب شعله زیبای آتش می‌‌شود و ناخواسته، بهای گزاف این لذت را با مرگ خویش می‌‌پردازد. شیفتگان رفتارهای التذاذی نیز که در اجابت تمایلات نفسانی حریم الهی را هتک می‌کنند و خویشتن را بی‌محابا در ورطه گناه و معصیت می‌افکنند، از صورت باطنی و حقیقت ملکوتی رفتار خود که آتش قهر الهی است[۲۱]، غافلند و گوش جانشان هشدارها و انذارهای بی‌پایان پیامبر رحمت را که با همه وجود و از سر رحم و و شفقت، به ایشان اعلام خطر می‌‌کند نمی‌شنود.

حضرت در دشواری هول محشر و مقام حساب می‌‌فرمود: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَ لَبَكَيْتُمْ كَثِيراً»[۲۲]؛ اگر آنچه را من می‌‌دانم شما می‌دانستید، خنده بر لبانتان اندک می‌نشست و بسیار می‌گریستید. و در حرص و ولع خویش در کشاندن اهل معاصی به وادی توبه و انابه و هدایت ایشان به روضه رضوان الهی می‌‌فرمود: «عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يُقَادُونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ»[۲۳]؛ در شگفتم از کسانی که با غل و زنجیر به سوی بهشت کشیده می‌‌شوند! باری، رسول خدا(ص) برای تبیین منزلت خویشتن در سلسله زرین نبوت، از تشبیهی مرکب بهره می‌جوید و می‌‌فرماید: مَثل من و پیامبران پیشین مثل کسی است که عمارتی ساخته و آن را در غایت کمال و جمال بپرداخته و تنها جای خشتی بر آن خالی است.

مردم همواره بدان وارد می‌شوند و از شکوه و زیبایی آن اظهار شگفتی می‌کنند و می‌گویند: کاش آن خشت نیز به جای خویش می‌‌بود. من همان خشتم و ختم پیامبران[۲۴]. این بدان معناست که پیامبران عظام الهی، در انجام رسالت سنگین خویش کار هدایت خلق را در غایت دقت و امانت به خوبی گزاردند و کاخ رفیع رستگاری انسان را در پرتو تعالیم آسمانی به نیکی افراشتند، لکن در جبین و شاکله آشکار این منظر باشکوه، خلا و نقیصه‌ای بود که جز با بعثت پیامبر خاتم و نزول آخرین پیام الهی ترمیم و تکمیل نمی‌شد. اما روشن است که مردم با این پیام رحمت و پیامبر عزت و کرامت، یکسان روبه‌رو نمی‌شوند. چونان باران طبیعت که بی‌دریغ بر گستره زمین می‌‌بارد، لکن: باران که در لطافت طبعش خلاف نیست *** در باغ لاله روید و در شوره زار، خس[۲۵] پیامبر اکرم(ص) این حقیقت را در تمثیل زیر چنین به تصویر کشیده است: مَثل هدایت و دانشی که خداوند مرا بدان برانگیخت، همچون بارانی است که بر زمین می‌بارد. نقاطی از این زمین که مستعد است، آب را می‌‌پذیرد و سبزه و گیاه فراوان می‌رویاند و بخش دیگری که بایر و سرسخت است آب را بر سطح خود نگاه می‌‌دارد و خدا مردم را بدان بهرهمند می‌‌سازد، از آن می‌نوشند و کشتزارهای خویش را سیراب می‌‌کنند و به زراعت می‌‌پردازند. اما بخش‌های دیگری از آن بر جلگه‌های پست می‌بارد که نه آب را نگاه می‌‌دارد و نه گیاهی بر آن می‌‌روید.

این تمثیل حکایت کسی است که در دین خدا دستی یافته و خداوند از این دین به او بهره داده است؛ پس خود می‌‌آموزد و به دیگران آموزش می‌دهد و نیز وصف الحال کسی است که بدین آیین، سر بلند نکند و هدایت الهی را که بدان مبعوث شده‌ام نپذیرد[۲۶]. بنا به نقل منابع اهل سنت رسول خدا(ص) طی روایتی در تمثیل «مُنذِر» بودن خویش چنین فرمود: حکایت من و آنچه خدا مرا بدان مأمور ساخته است، مَثل کسی است که نزد مردم آمد و اعلام کرد: ای مردم! من به چشمان خویش لشکر دشمن را دیدم که به سوی شما روان است، پس بشتابید، بشتابید و خود را از مهلکه نجات دهید. پس شماری از ایشان، کلام وی را پذیرفتند و سحرگاهان، به راحتی از آن نقطه حرکت کردند و رهسپار شدند و نجات یافتند، اما گروهی دیگر، این سخن را گزاف انگاشتند و همچنان در جایگاه خویش ماندند تا سپاه دشمن بر آنان تاخت و ایشان را سرکوب و نابود ساخت. این حکایت فرجام کسی است که مرا فرمان بَرد و از آنچه آورده‌ام پیروی کند و نیز وصف کسی است که مرا نافرمانی کند و حقیقتی را که عرضه داشته‌ام، دروغ انگارد[۲۷].[۲۸]

مؤمن

نرمش و انعطاف، همراه با صلابت و استواری، دو وصف بارز و ممتاز «مؤمن» است که پیامبر اکرم(ص) بر آن انگشت اشارت نهاده و در تمثیل ساده و زیبای خویش، آن را در تقابل با خصلت «کافر» قرار داده است و می‌‌فرماید: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ السُّنْبُلَةِ تَخِرُّ مَرَّةً وَ تَسْتَقِيمُ أُخْرَى وَ مَثَلُ الْكَافِرِ مَثَلُ الْأَرْزَةِ لَا يَزَالُ مُسْتَقِيماً»[۲۹]؛ مَثل مؤمن، چون خوشه غلات است که گاه می‌‌خمد و زمانی استوار می‌‌ماند[۳۰] و کافر چون درخت کاج همواره خشک و خشن است.

البته منش و روحیات مؤمن تنها در تقابل با کافر نیست که با «منافق» نیز این تضاد هست[۳۱] و بنابر روایتی، تمثیل این تضاد و رودررویی چنین به بیان آمده است: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ رَجُلٍ غَرَسَ نَخْلَةً فَخَافَ أَنْ تَحْمِلَ شَوْكًا، وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ كَمَثَلِ رَجُلٍ زَرَعَ شَوْكًا يَطْمَعُ أَنْ يَحْمِلَ تَمْرًا...»[۳۲]؛

مؤمن در مثَل، چون مردی است که نخلی در زمین نشانده و نگران است که مبادا به جای نخل از آن خار بردمد و منافق چونان کسی است که خار می‌‌نشاند و انتظار برداشت رطب دارد... تمثیل بالا ناظر بر این واقعیت است که مؤمن با وجود آنکه همواره دلش لبریز از امید به دریای رحمت الهی و کان فضل و کرم ربوبی است و با آنکه پیوسته رفتارهای نیک و اقدامات خیرخواهانه از سرچشمه وجود او می‌‌جوشد، اما در مقام خوف، از سرنوشت فردای خویش در دیوان محاسبه الهی بسی نگران است که مبادا نقد او را به عیاری نگیرند، زیرا: قلب روی اندود نستانند در بازار حشر *** خالصی باید که از آتش برون آید سلیم[۳۳] او در کشتزار زندگی بسی نخل عمل نشانده است، اما از آنجا که امید از کردار خود برداشته و بر اخلاص خویش تهمت نهاده و از عبادت خود شرمسار و تائب است، بیم آن دارد که از آن همه نخل، جز خار برنیاید. اما منافق که با رنج نابرده، گنجش آرزوست و با انبان تهی از عمل و روح آلوده و دل ناپالوده و نادیده گرفتن انتقام و قهر الهی، تنها بر رحمت و غفران او نظر دارد، از خارستان زندگی خویش انتظار نخلستان می‌برد! از آنجا که در صفحات بعد نگاهی جدا به چهره منافق در آیینه تمثیلات نبوی خواهیم داشت، اینک در آبگینه شفاف این تمثیلات، تنها به چهره مؤمن می‌‌نگریم. رسول خدا(ص) در بیانی زیبا چنین فرمود: «مؤمن آیینه مؤمن است»[۳۴].

این تشبیه استعاری حاوی پیام‌های ارزشمند چندی است که از نگاه نافذ خواننده هوشمند پوشیده نیست و وجه شبه آن، صداقت و صراحت آیینه و مؤمن در نمودن واقعیت، هرآنچه باشد و پرهیز از افراط و تفریط و اغماض و اغراق است. حضرت در تعبیری دیگر فرمود: «الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ بِمَنْزِلَةِ الْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً»[۳۵]؛ مؤمن، مؤمن را چون شالوده بناست که هر یک، دیگری را استحکام و قوت می‌‌بخشد. تمثیل مشهور و آموزنده رسول خدا(ص) در بیان پیوند و غمخواری مؤمنان نسبت به یکدیگر از موارد درخور تأمل است: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى عُضْوٌ مِنْهُ تَدَاعَى سَائِرُهُ بِالْحُمَّى وَ السَّهَرِ»[۳۶]؛ مؤمنان در دوستی و محبت و عطوفت با یکدیگر، همچون یک پیکرند که چون عضوی از آن به درد آید سایر اعضا در تب و رنج و بیداری، او را همراهی می‌کنند. بر این اساس، مؤمنان از آلام و ناملایمات دیگران همواره احساس رنج و تعب می‌کنند و تا رفع گرفتاری ایشان، از پای نمی‌نشینند. مگر نه اینکه آن پیامبر عشق و رحمت، پیوسته از رنج مردم در تب و تاب بود که خدا فرمود: ﴿عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۳۷] مؤمنان نیز با تأسی به مقتدا و محبوب خویش، در این راه به تکلف نمی‌جوشند، که از عمق جان و با اعتقاد می‌کوشند. مؤمنان که عشق به معبود و آرمان‌های الهی و شیفتگی به ارزش‌های اخلاقی و فضایل انسانی، آنان را نوری واحد و حقیقتی یک دست قرار داده است، در برابر ظلمت و کفر و نفاق دستی واحد و جبهه‌ای متحدند.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الْمُؤْمِنُونَ يَدٌ وَاحِدَةٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ»[۳۸] «مؤمنان در برابر دیگران، هم‌دست‌اند». و به روایتی دیگر: «الْمُؤْمِنُونَ مُتَّحِدُونَ مُتَآزِرُونَ مُتَضَافِرُونَ كَأَنَّهُمْ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ»[۳۹]؛ «مؤمنان متحد، هم‌دست و مددکار یکدیگرند، چنان‌که گویی یک تن‌اند». «مؤمن» گرچه در تطبیق صور ذهنی با واقعیت‌های خارجی، مانند سایر انسان‌ها، گاه دچار خطا و اشتباه می‌شود اما چون به حکم شریعت، دیانت و عقلانیت را اساس التزام‌های رفتاری خود قرار داده است، همواره اشتباه‌های پیشین را چراغ راه آینده خویش قرار می‌دهد و از تکرار خطا می‌‌پرهیزد. رسول خدا(ص) این خصلت مؤمن را در تعبیری زیبا و استعاری چنین بیان فرموده است: «لَا يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ»[۴۰]؛ مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود. «مؤمن»، انسان پاک سرشت و نیک رفتاری است که همچون زنبور عسل، جز پاک نمی‌خورد و جز پاک برجای نمی‌نهد: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ النَّحْلَةِ‌ أَكَلَتْ طَيِّبًا وَ وَضَعَتْ طَيِّبًا»[۴۱]. زمانی دیگر حضرت در تمثیلی زیبا و ظریف حالت دو انسان مؤمن و فاجر را به لحاظ نوع رابطه‌ای که با قرآن کریم دارند، تبیین نموده که تأملی بر آن خالی از لطف نیست.

فرمود: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ الَّتِي رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ لَا رِيحَ لَهَا؛ وَ مَثَلُ الْفَاجِرِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الرَّيْحَانَةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ مَثَلُ الْفَاجِرِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ لَا رِيحَ لَهَا»[۴۲]؛ حکایت مؤمنی که قرآن می‌خواند چون ترنجی است که بویی خوش دارد و مزه‌ای نیکو. و مؤمنی که قرآن نمی‌خواند، به خرما می‌‌ماند که شیرین است و فاقد بوی خوش و فاجری که قرآن می‌‌خواند، مثل پونه است که بویش خوش است و مزه‌اش تلخ، و فاجری که قرآن نمی‌خواند، چون حنظل[۴۳] تلخ است و بی‌بو. مروری بر مجامع روایی فریقین، بسیاری از تشبیهات و تمثیلات نبوی را در ترسیم چهره مؤمن باز می‌‌نماید[۴۴]، اما دریغا که حوصله محدود این مقال مجال آن همه نیست.[۴۵]

منابع

پانویس

  1. برای نمونه: تنها به ده مورد زیر اشاره می‌شود: ﴿مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ «داستان اینان، چون داستان کسانی است که آتشی برافروزند و همین که دور و برشان روشن شد، خداوند روشنایی‌شان را ببرد و آنان را در تاریکی‌ها که چیزی نمی‌بینند رها کند» سوره بقره، آیه ۱۷؛ ﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ «و داستان (بخشش) کسانی که دارایی‌های خود را در جست‌وجوی خشنودی خداوند و برای استواری (نیّت خالصانۀ) خودشان می‌بخشند، همچون باغساری بر پشته‌واره‌ای است که بارانی تند -و اگر نه بارانی تند،بارانی نرم‌ریز- بدان برسد و میوه‌هایش را دوچندان کند و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره بقره، آیه ۲۶۵. ﴿وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ «و اگر می‌خواستیم (جایگاه) او را با آن آیات فرا می‌بردیم اما او به دنیا‌گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ ازاین‌رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی له‌له می‌زند و اگر او را وانهی (باز) له‌له می‌زند؛ این داستان گروهی است که آیات ما را دروغ شمردند پس این داستان را بازگوی باشد که آنان بیندیشند» سوره اعراف، آیه ۱۷۶؛ ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴. ﴿مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لَا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ «حکایت کردار آنان که به پروردگارشان کفر ورزیدند چون (توده) خاکستری است که در روزی بادخیز باد بر آن بوزد؛ از آنچه به چنگ آورده‌اند چیزی در کف ندارند؛ این همان گمراهی ژرف است» سوره ابراهیم، آیه ۱۸؛ ﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ * وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ «آیا درنیافته‌ای که خداوند چگونه به کلمه‌ای پاک مثل می‌زند که همگون درختی پاک است، ریشه‌اش پابرجاست و شاخه‌اش سر بر آسمان دارد * به اذن پروردگارش هر دم بر خود را می‌دهد و خداوند مثل‌ها را برای مردم می‌زند باشد که پند گیرند * و مثل کلمه‌ای پلید چون درختی پلید است که از روی زمین ریشه‌کن شده باشد، آن را هیچ پایداری نیست» سوره ابراهیم، آیه ۲۴-۲۶. ﴿مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ «داستان کسانی که به جای خداوند سرورانی (به پرستش) گزیدند مانند آن عنکبوت است که خانه‌ای بنا کرد و اگر می‌دانستند بی‌گمان سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است» سوره عنکبوت، آیه ۴۱؛ ﴿كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ «همانند مروارید فرو پوشیده» سوره واقعه، آیه ۲۳. ﴿مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ «داستان آنان که (عمل به) تورات بر دوش آنها نهاده شد اما زیر بار آن نرفتند همچون داستان درازگوشی است بر او کتابی چند؛ داستان آن گروه که آیات خداوند را دروغ شمردند بد (داستانی) است و خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره جمعه، آیه ۵؛ ﴿يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ * وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ «در آن روز مردم چون پروانگان پراکنده‌اند * و کوه‌ها چون پشم رنگارنگ زده‌اند» سوره قارعة، آیه ۴-۵.
  2. از جمله نگاه کنید به: ﴿وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا «و بی‌گمان ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم امّا بیشتر مردم جز سر ناسپاسی ندارند» سوره اسراء، آیه ۸۹؛ ﴿وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا «و بی‌گمان در این قرآن برای مردم از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است» سوره کهف، آیه ۵۴؛ ﴿فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ «آنگاه ما زبردست‌تر از اینان را نابود کردیم و داستان پیشینیان (به تکرار) برگذشت» سوره زخرف، آیه ۸؛ ﴿وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا «و برای همگان مثل‌ها زدیم و همگان را یکسره نابود کردیم» سوره فرقان، آیه ۳۹.
  3. معانی هرگز اندر حرف ناید *** که بحر قلزم اندر ظرف ناید (گلشن راز، بیت ۵۳)
  4. حیاة الحیوان الکبری، ج۱، ص۱۴ (الاسد)؛ رامهرمزی، امثال الحدیث، ج۱، ص۹.
  5. از جمله: ابوالفضل احمد بن محمد النیسابوری المیدانی در مجمع الامثال، ابو الهلال العسکری در جمهرة الامثال، ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشری در سوائر الامثال، ابوالمحاسن محمد بن علی العبدری در تمثال الامثال و ابوالربیع بن سالم الکلاعی در نکتة الامثال و نفثة السحر الحلال و....
  6. مانند: ابومحمد عبدالله بن حیان در الامثال فی الحدیث النبوی و یحیی بن حمزة العلوی الیمنی در کتاب الطراز لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز.
  7. خصال، ج۱، ص۴۵؛ تهذیب، ج۲، ص۲۴۲؛ صحیح بخاری، ص۳۳۳، ح۱۸۹۴ (کتاب الصوم، باب فضل الصوم)؛ صحیح مسلم، ص۴۸۵، ح۱۶۳- (۱۱۵۱) (کتاب الصیام، باب ۳۰ فضل الصیام).
  8. من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۱۱؛ امالی، مفید، حس ۱۸۹؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۰، ص۲۰۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۴۲۶، ح۹۵۰۱.
  9. من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۰؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۷۳. چنان‌که پیداست در تشبیه بالا نیز مانند «الصَّوْمُ جُنَّةٌ» و بسیاری تشبیهات دیگر حضرت، با حذف ادات تشبیه و وجه شبه آمده است که آن را اصطلاحاً، «تشبیه بلیغ» خوانند.
  10. صحیح مسلم، ص۴۸۳، ح۱۱۴۸ (کتاب الصیام - باب ۲۷)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۲۴، ح۱۹۷۰.
  11. «ما گروه پیامبران مأموریم که به اندازه خرد مردم با ایشان سخن گوییم». (کافی، ج۱، ص۲۳ و ج۸، ص۲۶۸؛ محاسن برقی، ج۱، ص۱۹۵؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۸، ص۱۸۶؛ سبل الهدی، ج۲، ص۹۴ «با اندک اختلاف در لفظ»).
  12. تنبیه الخواطر، ج۲، ص۶۱۳؛ عیون الاخبار، ج۲، ص۴۰۹؛ البیان و التبیین، ج۲، ص۱۸.
  13. وحی القلم، ج۳، ص۷، مقاله «السموّ الروحی الأعظم والجمال الفنی فی البلاغة النبویة».
  14. این خبر با الفاظی اندک متفاوت، در بسیاری از منابع فریقین ذکر شده است؛ از جمله: الطرائف، ج۲، ص۳۲۳؛ نهج الحق، ص۳۷۵؛ المحجة البیضاء، ج۷، ص۸؛ صحیح مسلم، ص۱۱۵۸، ح۷ - (۲۷۴۷) (کتاب التوبه، باب اول)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۸۳، ح۳۶۲۷؛ الجمع بین الصحیحین، ج۲، ص۴۴۰، ح۱۹۴۹؛ نسائی، السنن الکبری، ج۴، ص۴۱۵، ح۷۷۴۱؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۶۵۸، ح۲۴۹۸.
  15. کافی، ج۱، ص۶۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۰؛ التهذیب، ج۶، ص۳۰۲. این حدیث در منابع اهل سنت، به روایتی نسبتاً متفاوت چنین آمده است: «حَلَالٌ بَيِّنٌ‌، وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ‌، وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ‌، مَنْ تَرَكَ مَا اشْتَبَهَ عَلَيْهِ مِنَ الْإِثْمِ‌، كَانَ لِمَا اسْتَبَانَ لَهُ أَتْرَكَ‌، وَ مَنِ اجْتَرَأَ عَلَى مَا شَكَّ فِيهِ‌، أَوْشَكَ أَنْ يُوَاقِعَ الْحَرَامَ‌، وَ إِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى، وَ إِنَّ حِمَى اللَّهِ فِي الْأَرْضِ مَعَاصِيهِ». (ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۷۱؛ مسند الحمیدی، ج۲، ص۴۰۸، ح۹۱۸؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۵، ص۳۳۴؛ کنز العمال، ج۳، ص۴۳۴، ح۷۳۱۸ و با اندک اختلاف در لفظ: صحیح بخاری، ص۳۵۹، ح۲۰۵۱ «کتاب البیوع، باب ۲»).
  16. المحجة البیضاء، ج۶، ص۹۷ و با اندک اختلاف در لفظ: صحیح بخاری، ص۳۵۹، ح۲۰۵۱ (کتاب البیوع، باب ۲)؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۵، ص۲۶۴، ح۱۰۱۸۱؛ الترغیب و الترهیب، ج۲، ص۳۵۰.
  17. مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۳۲۳؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۸۹؛ المحجة البیضاء، ج۳، ص۲۱۹؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۴، ص۲۳۳؛ صحیح مسلم، ص۷۰۶، ح۱۰۷ - (۱۵۹۹) (کتاب المساقاة، باب ۲۰)؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۱۸، ح۳۹۸۴.
  18. کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۴۰.
  19. تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۵۸؛ امثال الحدیث، ج۱، ص۵۹، ح۲۳؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۹، ص۱۷۱ - ۱۷۲.
  20. بحارالأنوار، ج۲۸، ص۳۲؛ الطرائف، ج۲، ص۳۷۹؛ صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۳ (کتاب الرقاق، باب ۲۶ الانتهاء عن المعاصی)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۷ - (۲۲۸۴) تا ۱۹ - (۲۲۸۵) (کتاب الفضائل، باب ۶)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۶۱، ح۱۴۹۳۰.
  21. قرآن کریم می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا «آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.
  22. تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۴۲ و ۳۷۷؛ المحجة البیضاء، ج۸، ص۲۴۱؛ امتاع الاسماع، ج۱۵، ص۱۲۵.
  23. مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۲۴۹، ح۲۲۲۰۲؛ اسد الغابه، ج۳، ص۷۷۴.
  24. مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۲۳۱؛ صحیح بخاری، ص۶۳۱، ح۳۵۳۴ - ۳۵۳۵ (کتاب المناقب، باب ۱۸)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۳، ح۲۳- (۲۲۸۷) (کتاب الفضائل، باب ۷).
  25. گلستان سعدی، باب اول، حکایت چهارم. قرآن کریم می‌‌فرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا «و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و بخشایش است فرو می‌فرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمی‌افزاید» سوره اسراء، آیه ۸۲.
  26. صحیح بخاری، ص۴۱ - ۴۲، ح۷۹ (کتاب العلم، باب ۲۱ فضل من علم و علّم)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۱ - ۱۰۰۲، ح۱۵ - (۲۲۸۲) (کتاب الفضائل، باب ۵).
  27. صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۲ (کتاب الرقاق، باب ۲۶)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۶- (۲۲۸۳) (کتاب الفضائل، باب ۶).
  28. کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۴۹.
  29. مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۳۵؛ تحف العقول، ص۳۸؛ کنزالعمال، ج۱۴، ص۱۵۱، ح۳۸۲۰۴؛ مجمع الزوائد، ج۱، ص۴۰۸.
  30. قرآن کریم در وصف یاران مخلص رسول خدا(ص) فرموده است: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹.
  31. تقابل میان صفات مؤمن و منافق به فراوانی در احادیث نبوی منقول است؛ از جمله: «نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْمُنَافِقِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ». (مستدرک الوسائل، جا، ص۹۱) این حدیث در منابع اهل سنت با تعبیر «... وَ عَمَلُ الْمُنَافِقِ خَيْرٌ مِنْ نِيَّتِهِ‌» آمده است. (ر.ک: مجمع الزوائد، ج۱، ص۶۱؛ المعجم الکبیر، ج۶، ص۱۸۵، ح۵۹۴۲). «الْمُؤْمِنُ قَلِيلُ الْكَلَامِ كَثِيرُ الْعَمَلِ وَ الْمُنَافِقُ كَثِيرُ الْكَلَامِ قَلِيلُ الْعَمَلِ». (مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۸؛ بیهقی، شعب الایمان، ج۴، ص۲۶۸، ح۵۰۴۸). «الْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ». (مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۳۳۱). «لِسَانُ الْمُؤْمِنِ وَرَاءَ قَلْبِهِ... وَ الْمُنَافِقُ قَلْبُهُ وَرَاءَ لِسَانِهِ». (ارشاد القلوب، باب ۲۷ فی الصمت و با اندک اختلاف در لفظ: تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۱۴؛ احیاء علوم الدین، ج۴، ص۱۸۰). «إِنَّ الْمُؤْمِنَ هِمَّتُهُ فِي الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْعِبَادَةِ وَ الْمُنَافِقَ هِمَّتُهُ فِي الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ كَالْبَهِيمَةِ». (تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۰۷؛ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۰). «الْمُؤْمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ الْمُنَافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ». (تحف العقول، ص۴۹).
  32. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۲۳۰؛ حلیة الأولیاء، ج۸، ص۷۱؛ صفة الصفوه، ج۴، ص۱۶۰.
  33. غزلیات سعدی، ص۳۶۵.
  34. این حدیث شریف نبوی، با اندک اختلاف در لفظ در منابع روایی فریقین چنین آمده است: «الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ» (بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۶۸ و ۲۷۰؛ جامع الاخبار، ص۸۵؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۱، ح۶۷۲ و ۶۷۳؛ جامع الصغیر، ج۲، ص۱۸۴). «الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ أَخِيهِ» (وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۰؛ مشکاة الانوار، ص۱۰۶ و ۱۸۹؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۵۴، ح۷۶۸). «الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِيهِ» (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۳۲۰؛ ج۹، ص۴۵؛ راوندی، نوادر، ص۸)
  35. بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰؛ جامع الاخبار، ص۸۵؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۱، ح۶۷۴؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۸۴؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج۸، ص۱۴۱، ح۱۱۲.
  36. المحجة البیضاء، ج۳، ص۳۵۷؛ بحار الانوار، ج۵۸، ص۱۵۰؛ صحیح بخاری، ص۱۰۸۲، ح۶۰۱۱ (کتاب الادب، باب ۲۷)؛ صحیح مسلم، ص۱۱۰۳، ح۲۵۸۶ (کتاب البر، باب ۱۷).
  37. «هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.
  38. بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰. در برخی منابع با تعبیر «إِنَّ الْمُسَلِّمِينَ...» و یا «الْمُسْلِمُونَ...» آمده است؛ ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۳۵؛ المغازی، ج۱، ص۸۳۶؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۲۷، ح۳۱۶۴۷.
  39. بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰.
  40. مشکاة الانوار، ص۳۱۹ الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۳؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۲۸۷، ح۱۳۱۳۸.
  41. المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۴۷؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴.
  42. اعلام الدین، ص۱۰۰؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص۷۹ باب ۱۹ به (اختصار و تفاوت در لفظ)؛ صحیح بخاری، ص۹۲۷، ح۵۰۲۰ (کتاب فضائل القرآن، باب ۱۷)؛ صحیح مسلم، ص۳۴۸، ح۲۴۳ - (۷۹۷) (کتاب صلاة المسافرین، باب ۳۷). ضمناً این خبر در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۲۰ و نیز ج۲۰، ص۲۷۹ از قول امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است.
  43. هندوانه ابوجهل که نماد تلخی است. در زبان عرب گفته می‌شود: أَمَرُّ مِنَ اَلْحَنْظَلِ؛ یعنی تلخ‌تر از حنظل.
  44. برای نمونه می‌‌توان به منابع زیر اشاره کرد: کافی، ج۲، ص۲۳۵، ح۱۶؛ ص۲۵۸، ح۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۵۴، ح۸۲۹/۳؛ ج۱۱، ص۲۸۹، ح۱۳۰۵۲؛ ج۱۲، ص۱۲۵، ح۱۳۶۹۵؛ بحارالانوار، ج۶۱، ص۲۳۸؛ ج۶۸، ص۴۲۲؛ ج۷۷، ص۳۳۹؛ ج۷۸، ص۱۸۷؛ روضةالواعظین، ج۲، ص۲۹۳؛ صحیح بخاری، ص۱۳۱۸، ح۷۴۶۶ (کتاب التوحید، باب ۳۱)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۵۲۳، ح۱۰۷۸۵؛ ج۴، ص۲۶۸، ح۱۸۳۸۱؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۳۴۲، ح۱۳۲۹۳؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۷ تا ۱۴۹؛ ص۲۶۸، ح۷۶۱؛ ج۱۴، ص۶۶۲، ح۳۹۶۱۹؛ مسند ابی یعلی، ج۲، ص۳۵۷، ح۱۱۰۶؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۵؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۲۹۳؛ شعب الایمان، ج۷، ص۱۴۳، ح۹۷۷۸؛ الترغیب والترهیب، ج۴، ص۱۱۷، ح۵۰۴۷.
  45. کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۵۵.