کمالات امام: تفاوت میان نسخهها
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==پانویس== {{یادآوری پانویس}} {{پانویس}} +== پانویس == {{پانویس}})) |
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-\n{{امامت}} +{{امامت}})) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{امامت}} | {{امامت}} | ||
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخههای بحث '''[[امامت]]''' است. "'''[[امامت]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخههای بحث '''[[امامت]]''' است. "'''[[امامت]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | ||
نسخهٔ ۲۵ نوامبر ۲۰۲۱، ساعت ۲۰:۲۰
گرچه صفات چهارگانه علم خدادادی، عصمت، نصب الهی و افضلیت مطلق متضمن تمام کمالات لازم برای امام و پیشوای مسلمانان به عنوان جانشین رسول خدا(ص) میباشد اما متکلمان برخی از اوصاف را جداگانه مورد توجه قرار دادهاند که در اینجا به مواردی اشاره میشود:
عفت
از آنجا که عفت از سجایا و کمالات انسانی است که بین خمود شهوت و زیاده روی در آن قرار دارد امام باید واجد صفت عفت باشد زیرا هم خمود شهوت نقص محسوب میشود و هم افراط در آن موجب فجور و منافی با عصمت است[۱][۲].
عدالت
اشتراط عدالت در امام به چند بیان قابل اثبات است زیرا اگر عادل نباشد در رفتار با دیگران یا به ظلم آنان گردن مینهد و یا به آنها ظلم خواهد کرد و هر دو با عصمت ناسازگار است[۳]. بلکه میتوان گفت عدالت به یک معنی شامل همه کمالات نفسانی میشود همان گونه که فاضل مقداد بعد از اشتراط افضلیت به این نکته تذکر داده است[۴][۵].
شجاعت
شجاعت یکی از ملکات و فضائل انسانی است که حد وسط بین دو رذیله تهور و جبن قرار دارد. از آنجا که عدم شجاعت یعنی تهور و جبن خروج از اعتدال است و عیب شمرده میشود، با عصمت سازگار نیست. امام باید از جبن مبرا باشد تا بتواند به وظائف امامت از جمله مقاومت و ایستادگی در برابر دشمنان دین به خوبی اقدام نماید. از سوی دیگر امام باید از تهور هم مبرا باشد تا اینکه خود و جامعه اسلامی را به سوی نابودی سوق ندهد[۶]. سید مرتضی اشجع بودن امام را از شرائط و ویژگیهای امام دانسته و آن را به حکم شرعی وجوب جهاد مستند میسازد و این که امام در امر جنگ و جهاد هم زعیم و پیشوای امت است[۷].
سایر متکلمان مانند شیخ طوسی[۸] و حمصی[۹] نیز حکم جهاد و دفاع از کیان امت اسلامی را دلیل بر لزوم اتصاف امام به شجاعت و اشجع بودن میدانند زیرا امام پیشوای امت اسلامی است لذا در دفاع از امت اسلامی هم باید در خط مقدم جبهه باشد و در غیر این صورت امامت و جلوداری او معنای خود را از دست میدهد. امیرالمؤمنین(ع) که به اتفاق کل در شجاعت بی نظیر است در باب شجاعت و پایداری نبی گرامی اسلام(ص) میفرماید: «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ»[۱۰]. وقتی که آتش جنگ شعله ور میشد به رسول خدا(ص) پناه میبردیم او از همه ما به دشمن نزدیکتر بود. از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود: «لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ يَكُونُ أَعْلَمَ النَّاسِ وَ أَحْكَمَ النَّاسِ وَ أَتْقَى النَّاسِ وَ أَحْلَمَ النَّاسِ وَ أَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَسْخَى النَّاسِ وَ أَعْبَدَ النَّاسِ»[۱۱]. امام دارای نشانههایی است دانشمندترین و عادلترین و باتقواترین و شجاعترین و سخاوتمندترین و عابدترین مردم است[۱۲].
قدرت بر اعجاز
از آنجا که امامت را همانند نبوت یک منصب و جایگاه ویژه و الهی میدانیم امام باید برای اثبات آن برای مردم بتواند همراه با ادعای امامت کار خارق العادهای انجام دهد تا دلیل بر صدق و راستگویی او در ادعای امامت باشد و معلوم شود که او منصوب از سوی خدای تعالی است[۱۳].
امام صادق(ع) در پاسخ ابوبصیر درباره علت نیاز پیامبر و امام به معجزه میفرماید: «لِيَكُونَ دَلِيلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَا يُعْطِيهَا إِلَّا أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِيُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ كَذِبِ الْكَاذِبِ»[۱۴] معجزه داده تا دلیل بر راست گویی کسی باشد که معجزه میآورد معجزه علامتی برای خداست آن را به هیچ کس جز پیامبران، رسولان و حجت هایش نمیدهد تا با آن صدق راستگو و کذب دروغ گو شناخته شود. امام صادق(ع) در ضمن بیان صفات امام میفرماید: «وَ يَكُونَ لَهُ الْمُعْجِزُ وَ الدَّلِيلُ»[۱۵][۱۶].
تدبیر
یکی از وظائف و مسؤولیتهای امام اداره امور اجتماعی مسلمانان است بنابراین باید دارای تدبیر و دانش و مهارت مدیریت باشد؛ زیرا بدون آگاهی و توان لازم برای اتخاذ تصمیم مناسب با شرائط گوناگون، جامعه اسلامی به سوی هلاکت و نابودی سوق داده میشود[۱۷]. در روایت از تدبیر به حُسنُ الوِلَایةِ تعبیر شده است: امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) نقل میکند: « لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ إِلَّا لِرَجُلٍ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْوِلَايَةِ عَلَى مَنْ يَلِي حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى حَتَّى يَكُونَ لِلرَّعِيَّةِ كَالْأَبِ الرَّحِيمِ»[۱۸][۱۹].
هاشمیت
امامیه به اتفاق یکی از مشخصات امام را هاشمی بودن میدانند بر خلاف اهل سنت که در اشتراط قرشیت اتفاق نظر دارند[۲۰] اما هاشمیت را برای امام لازم نمیدانند. آنان میگویند: از آنجا که ابوبکر امام بود و هاشمی نبود معلوم میشود که هاشمیت شرط امامت نیست[۲۱].
در نقد سخن اهل سنت میگوییم: اولاً میزان در شرائط امامت دلیل کتاب و سنت است نه آنچه بعد از پیامبر(ص) اتفاق افتاده است یعنی "ما وقع" را باید با ضابطه و ملاکی که از قرآن و سخنان رسول خدا(ص) به دست میآید بررسی کرد نه این که از "ما وقع" ملاک اخذ کنیم.
ثانیاً: دلیلی که متکلمان اهل سنت برای اشتراط قرشیت ذکر کردهاند – سخن رسول خدا(ص): الائمه من قریش - به عینه دلیل بر اشتراط هاشمیت است زیرا به اتفاق مسلمانان، هاشم اشرف قریش است[۲۲].
در پایان از بین روایاتی که مجموعهای از ویژگیها و صفات امام را بیان کرده[۲۳] به یک روایت اشاره میکنیم: «عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنِ الصَّادِقِ(ع) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ الْإِمَامُ الْمُسْتَحِقُّ لِلْإِمَامَةِ لَهُ عَلَامَاتٌ: فَمِنْهَا أَنْ يُعْلَمَ أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ كُلِّهَا صَغِيرِهَا وَ كَبِيرِهَا لَا يَزِلُّ فِي الْفُتْيَا وَ لَا يُخْطِئُ فِي الْجَوَابِ وَ لَا يَسْهُو وَ لَا يَنْسَى وَ لَا يَلْهُو بِشَيْ ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الثَّانِي أَنْ يَكُونَ أَعْلَمَ النَّاسِ بِحَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ ضُرُوبِ أَحْكَامِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ جَمِيعِ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ فَيَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ وَ يَسْتَغْنِي عَنْهُمْ وَ الثَّالِثُ يَجِبُ أَنْ يَكُونَ أَشْجَعَ النَّاسِ لِأَنَّهُ فِئَةُ الْمُؤْمِنِينَ الَّتِي يَرْجِعُونَ إِلَيْهَا إِنِ انْهَزَمَ مِنَ الزَّحْفِ انْهَزَمَ النَّاسُ لِانْهِزَامِهِ وَ الرَّابِعُ يَجِبُ أَنْ يَكُونَ أَسْخَى النَّاسِ وَ إِنْ بَخِلَ أَهْلُ الْأَرْضِ كُلُّهُمْ لِأَنَّهُ إِنِ اسْتَوْلَى الشُّحُّ عَلَيْهِ شَحَّ بِمَا فِي يَدَيْهِ مِنْ أَمْوَالِ الْمُسْلِمِينَ الْخَامِسُ الْعِصْمَةُ مِنْ جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ بِذَلِكَ يَتَمَيَّزُ عَنِ الْمَأْمُومِينَ الَّذِينَ هُمْ غَيْرُ مَعْصُومِينَ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ مَعْصُوماً لَمْ يُؤْمَنْ عَلَيْهِ أَنْ يَدْخُلَ فِيمَا يَدْخُلُ النَّاسُ فِيهِ مِنْ مُوبِقَاتِ الذُّنُوبِ الْمُهْلِكَاتِ وَ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ وَ لَوْ دَخَلَ فِي هَذِهِ الْأَشْيَاءِ لَاحْتَاجَ إِلَى مَنْ يُقِيمُ عَلَيْهِ الْحُدُودَ فَيَكُونُ حِينَئِذٍ إِمَاماً مَأْمُوماً وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ إِمَامٌ بِهَذِهِ الصِّفَةِ وَ أَمَّا وُجُوبُ كَوْنِهِ أَعْلَمَ النَّاسِ فَإِنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ عَالِماً لَمْ يُؤْمَنْ أَنْ يَقْلِبَ الْأَحْكَامَ وَ الْحُدُودَ وَ تَخْتَلِفَ عَلَيْهِ الْقَضَايَا الْمُشْكِلَةُ فَلَا يُجِيبُ عَنْهَا أَوْ يُجِيبُ عَنْهَا ثُمَّ يُجِيبُ بِخِلَافِهَا وَ أَمَّا وُجُوبُ كَوْنِهِ أَشْجَعَ النَّاسِ فَبِمَا قَدَّمْنَاهُ لِأَنَّهُ لَا يَصِحُّ أَنْ يَنْهَزِمَ فَيَبُوءُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ هَذِهِ لَا يَصِحُّ أَنْ تَكُونَ صِفَةَ الْإِمَامِ وَ أَمَّا وُجُوبُ كَوْنِهِ أَسْخَى النَّاسِ فَبِمَا قَدَّمْنَاهُ وَ ذَلِكَ لَا يَلِيقُ بِالْإِمَامِ»[۲۴].
منابع
منبعشناسی جامع امامت
پانویس
- ↑ قواعد المرام فی علم الکلام، ص ۱۷۹.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۱۴۳-۱۴۷
- ↑ قواعد المرام فی علم الکلام، ص ۱۸۰.
- ↑ اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة، ص۳۳۳.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۱۴۳-۱۴۷
- ↑ ر.ک: قواعد المرام فی علم الکلام، ص ۱۸۰.
- ↑ الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۳۰.
- ↑ الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۳۱۲.
- ↑ المنقذ من التقلید، ج ۲، ص۲۹۰.
- ↑ نهج البلاغة، غریب کلامه، شماره ۹.
- ↑ الإحتجاج، ج ۲، ص ۴۳۶.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۱۴۳-۱۴۷
- ↑ تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، ص ۴۳۰.
- ↑ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج ۱، ص ۱۴۷.
- ↑ الخصال، ج ۲، ص ۴۲۸.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۱۴۳-۱۴۷
- ↑ ر.ک: الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص ۳۱۲. برای مطالعه بیشتر ر.ک: امامت پژوهی، ص ۱۵۱؛ امامت در بینش اسلامی، ص ۱۵۵.
- ↑ کافی، ج ۱، ص ۴۰۷.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۱۴۳-۱۴۷
- ↑ ر.ک: شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۵۰.
- ↑ ر.ک: شرح المواقف، ج ۸، ص۳۵۰.
- ↑ گوهر مراد ص۴۷۰ و ر.ک: صحیح مسلم، ج ۷، ص ۵۷ باب فضل نسب النبی(ص).
- ↑ ر.ک: بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۱۶۴.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۱۴۳-۱۴۷