←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
به دنبال این سریه، [[نمایندگان]] بنیحارث با افرادی چون [[قیس بن حصین ذیالغصه]]، [[یزید بن عبدالمدان]] و [[یزید بن محجل]]، [[عبدالله بن قریظ]] (قراد) زیادی و [[شداد بن عبدالله قنانی]] و [[عمرو بن عبدالله قنانی]] به همراه خالد، نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفتند. چون حضرت آنها را دید، فرمود: «اینها که به مردان [[هندی]] شباهت دارند، چه کسانی هستند؟» گفته شد: «ای رسول خدا؛ اینان مردان [[بنیالحارث بن کعب]] هستند». پس حارثیها [[سلام]] کردند و گفتند: «[[شهادت]] میدهیم که تو رسول خدا هستی و معبودی جز او نیست». پیامبر{{صل}} فرمود: «من نیز شهادت میدهم که معبودی جز [[خدا]] نیست و من رسول خدا هستم». سپس فرمود: «شما کسانی هستید که چون به مانع بر میخورید، قبول میکنید که حاضر شوید؟» همه ساکت ماندند و هیچ کدام پاسخی نداد. پس حضرت سه بار [[کلام]] خود را تکرار کرد. یزید بن عبدالمدان بعد از مرتبه چهارم پاسخ داد: «آری یا [[رسول الله]]؛ ما کسانی هستیم که چون به مانع بر میخوریم، حاضر میشویم» و این سخن را چهار بار تکرار کرد. پیامبر{{صل}} فرمود: «اگر خالد به من ننوشته بود که [[اسلام]] آوردهاید و به [[جنگ]] ما نیامدهاید، سرهایتان را زیر پایتان میانداختم». یزید بن عبدالمدان گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] نه تو را ستودیم و نه ما خالد را ستودیم». فرمود: «پس [[ستایش]] که میکنید؟» گفت: «ای [[رسول خدا]]؛ خدایی را که به وسیله تو ما را [[هدایت]] کرد ستایش میکنیم». حضرت فرمود: «راست گفتی». سپس [[قیس بن حصین]] را بر آنان امارت داد و هیئت بازگشت. پس از رفتن آنها، حضرت، [[عمرو بن حزم]] را که در آن [[زمان]]، هفده سال سن بیشتر نداشت، جهت [[آموزش]] [[تعالیم اسلام]] و گردآوری زکات، با عهدنامهای به سوی ایشان فرستاد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۴.</ref>. برخی منابع از [[عبدالحجر بن دیان]] - [[برادر]] یزید - هم به عنوان یکی از شرکتکنندگان در این [[وفد]] یا وفد دیگر یاد کردهاند<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵.</ref> و آوردهاند که [[پیغمبر]]{{صل}} در دیداری که با او داشت، نام وی را به عبدالله [[تغییر]] داده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۶۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۸۹۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | به دنبال این سریه، [[نمایندگان]] بنیحارث با افرادی چون [[قیس بن حصین ذیالغصه]]، [[یزید بن عبدالمدان]] و [[یزید بن محجل]]، [[عبدالله بن قریظ]] (قراد) زیادی و [[شداد بن عبدالله قنانی]] و [[عمرو بن عبدالله قنانی]] به همراه خالد، نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفتند. چون حضرت آنها را دید، فرمود: «اینها که به مردان [[هندی]] شباهت دارند، چه کسانی هستند؟» گفته شد: «ای رسول خدا؛ اینان مردان [[بنیالحارث بن کعب]] هستند». پس حارثیها [[سلام]] کردند و گفتند: «[[شهادت]] میدهیم که تو رسول خدا هستی و معبودی جز او نیست». پیامبر{{صل}} فرمود: «من نیز شهادت میدهم که معبودی جز [[خدا]] نیست و من رسول خدا هستم». سپس فرمود: «شما کسانی هستید که چون به مانع بر میخورید، قبول میکنید که حاضر شوید؟» همه ساکت ماندند و هیچ کدام پاسخی نداد. پس حضرت سه بار [[کلام]] خود را تکرار کرد. یزید بن عبدالمدان بعد از مرتبه چهارم پاسخ داد: «آری یا [[رسول الله]]؛ ما کسانی هستیم که چون به مانع بر میخوریم، حاضر میشویم» و این سخن را چهار بار تکرار کرد. پیامبر{{صل}} فرمود: «اگر خالد به من ننوشته بود که [[اسلام]] آوردهاید و به [[جنگ]] ما نیامدهاید، سرهایتان را زیر پایتان میانداختم». یزید بن عبدالمدان گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] نه تو را ستودیم و نه ما خالد را ستودیم». فرمود: «پس [[ستایش]] که میکنید؟» گفت: «ای [[رسول خدا]]؛ خدایی را که به وسیله تو ما را [[هدایت]] کرد ستایش میکنیم». حضرت فرمود: «راست گفتی». سپس [[قیس بن حصین]] را بر آنان امارت داد و هیئت بازگشت. پس از رفتن آنها، حضرت، [[عمرو بن حزم]] را که در آن [[زمان]]، هفده سال سن بیشتر نداشت، جهت [[آموزش]] [[تعالیم اسلام]] و گردآوری زکات، با عهدنامهای به سوی ایشان فرستاد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۴.</ref>. برخی منابع از [[عبدالحجر بن دیان]] - [[برادر]] یزید - هم به عنوان یکی از شرکتکنندگان در این [[وفد]] یا وفد دیگر یاد کردهاند<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵.</ref> و آوردهاند که [[پیغمبر]]{{صل}} در دیداری که با او داشت، نام وی را به عبدالله [[تغییر]] داده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۶۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۸۹۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنیدیان و واقعه [[ادعای پیامبری]] [[اسود عنسی]]== | |||
ادعای پیامبری فردی از [[قبیله مذحج]] به نام عَبْهَلة بن کعب معروف به [[اسود]] عَنْسی را میتوان پس از وفد، مهمترین اتفاق در [[یمن]] در زمان [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}} دانست. وی در ماههای آخر حیات [[نبی اکرم]]{{صل}} در یمن ادعای پیامبری کرد و در [[ذی حجه]] [[سال دهم هجری]]، دعوی خود را اظهار و مناطق بین [[نجران]] تا [[صنعاء]] ([[سکونتگاه]] [[قبیله نخع]]) را [[تصرف]] نمود. به دنبال آن، [[قبیله]] بنیحارث بن کعب و عدهای از دیگر [[قبایل یمن]]، پیرو او شدند و وی را در [[شورش]] علیه [[پیامبر]]{{صل}}، [[همراهی]] کردند. [[طبری]] هشت [[روایت]] در مورد این حادثه در کتاب خود نقل کرده که هفت روایت آن، به نقل از [[سیف بن عمر تمیمی]] است. در این هفت روایت، [[سیف]] ادعا میکند [[طوایف]] [[مذحج]] به جز [[نخع]] با اسود بودند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۶ - ۶۷.</ref>. وی در [[نقلی]] دیگر عنوان میدارد که از میان [[قبایل]] [[مذحج]]، تنها قبایل [[عنس]] و بنیحارث به [[اسود]] پیوستند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۶۴؛ عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخری، ج۲، ص۱۷۲.</ref>. با این وصف، و با توجه به این که بنیدیان [[ریاست]] بنیحارث بن کعب را در آن [[زمان]] بر عهده داشتند، این احتمال که بنیدیان در این واقعه حضور داشته دور از [[ذهن]] نمینماید. هر چند که اخباری نیز در دست است که از [[ثبات قدم]] برخی از بزرگان این [[قوم]] همچون [[عبدالحارث بن انس بن دیان]] در [[واقعه رده]] و باز داشتن [[مردم]] [[نجران]] از پیوستن به [[شورشیان]] علیه [[حکومت مدینه]] خبر میدهد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۳۱۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۲۳۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==بنیدیان پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}== | |||
حضور در [[فتوحات اسلامی]] از مهمترین وقایع پس از [[رحلت نبی اکرم]]{{صل}} است که بنیدیان در کنار [[قبیله]] مادریاش بنیحارث بن کعب در آن نقش آفریدند. حضور [[مخرم بن حزن بن زیاد بن انس بن دیان حارثی]] در [[فتوح]] [[سواد عراق]]<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۶.</ref> و نیز مشارکت برخی دیگر از مردم بنیدیان در [[فتح شوشتر]] (تستر)<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳ و ۲۸۶.</ref> و مناذر<ref>مناذر کبری و مناذر صغری دو شهر بودند در ناحیه خوزستان. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۹۹.)</ref> در [[سال ۱۷ هجری]] از جمله مواردی است که در آن به حضور برخی از چهرههای بنیدیان پرداخته شده است. در [[نبرد]] مناذر، در پی [[مقاومت]] ساکنان این منطقه، جمعی از [[مسلمانان]] از جمله یکی از مردان بنیعبدالمدان به نام [[مهاجر بن زیاد حارثی]] کشته شد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۷۶. ابن کلبی و ابن سعد، مهاجر بن زیاد را از کشتهشدگان جنگ شوشتر عنوان کردهاند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳.)</ref>. [[ابوموسی اشعری]] - [[فرمانده]] [[سپاه مسلمانان]] - در اثنای [[جنگ]] و پس از محاصره کردن این موضع، به دستور [[عمر بن خطاب]]، جهت [[حفظ]] [[بصره]] از [[هجوم]] مهاجمین، به آن منطقه رفت و [[ربیع بن زیاد حارثی]] - [[برادر]] [[مهاجر بن زیاد]] - را [[جانشین]] خود کرد. ربیع، موفق به فتح مناذر شد. وی در جنگ، عدهای از متخاصمین را کشت و جمعی دیگر از آنان را هم به [[اسارت]] گرفت<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۸۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶ - ۳۶۷. این روایت در کتاب «الفتوح» به شکلی متفاوت نقل شده است. (ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۷۲)</ref>. [[ربیع بن زیاد]]، در [[زمان]] [[خلافت]] عثمان، به دستور ابوموسی اشعری، [[والی سیستان]] گردید. وی در این مدت، «زالق» را فتح کرد و «زرنج» را به [[صلح]] گشود. او سپس، مردی از بنیحارث را جانشین خود در آن [[سرزمین]] کرد و خود، به موضع خویش در سیستان بازگشت<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۰۷.</ref>. [[بلاذری]] در توصیف این ماجرا مینویسد: چون [[عبدالله بن عامر بن کریز]] در راه [[فتح خراسان]] در [[سال ۳۰ هجری]]، به کرمان رسید، ربیع بن زیاد را به سیستان فرستاد. وی در ادامه میافزاید: در پی این [[مأموریت]]، ربیع به رستاق زالق - که دژی بود در پنج فرسخی سیستان، - رسید و آن را به صلح گشود. سپس به [[قریه]] «کرکویه» و پس از آن، به رستاق «هیسون» رفت و آنجاها را به صلح فتح کرد. سپس در راه زرنج بر روستاهای «ناشروذ» و «شرواذ» [[غلبه]] یافت و پس از زد و خوردهایی با [[مردم]] زرنج، این [[شهر]] را در محاصره گرفت تا این که سرانجام این شهر را به صلح فتح کرد. او دو سال و نیم در این شهر امارت کرد و در این مدت ۴۰ هزار تن را به [[بردگی]] گرفت<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸۱ - ۳۸۲.</ref>. [[ربیع بن زیاد]] را همچنین، از [[والیان خراسان]] و فاتح بعضی از بلاد آن گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۲ - ۲۷۳.</ref>. ضمن این که برخی هم، او را عامل [[ابوموسی]] بر [[بحرین]] در [[زمان]] [[خلافت عمر]] گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۸۰. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۴.</ref>. | |||
ایام [[خلافت عثمان]]، از دیگر مواضعی است که در آن از بنیدیان و بنیعبدالمدان سخن به میان آمده است. نقل است که در زمان خلافت عثمان و در پی بالا گرفتن [[اعتراضات]] مردمی علیه عمال [[فاسد]] [[حکومتی]]، جمعی از [[بزرگان کوفه]]، از جمله، [[زیاد بن نضر بن بشر حارثی]] به [[عثمان]] [[نامه]] نوشتند و از عملکرد [[ناشایست]] [[سعید بن عاص]] - [[والی کوفه]] - به [[خلیفه]] [[گلایه]] نمودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۰.</ref>. از دیگر وقایع مهم دوران [[خلافت]] این خلیفه، واقعه [[محاصره]] [[خانه]] وی و سپس [[قتل]] اوست. در این رخداد، برخی از مردان بنیدیان همچون [[زیاد بن نضر حارثی]] در [[جبهه]] [[انقلابیون]] حضور داشتند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||