بنی‌سعد بن مالک

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۴ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۹:۱۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

نسب بنی سعد

این طایفه در شمار قبایل قحطانی[۱] و از شاخه‌های قبیله بزرگ نخع است که نسب از سعد بن مالک بن نخع می‌‌برند[۲]. سعد، دارای فرزندان بسیار بود. وی از همسرش «ریطه بنت وائل بن ناجیة بن جماهر بن اشعر» از قبیله اشعر دارای فرزندانی به اسامی: قیس، صهبان، وهبیل، عامر و عبدالله درج و از همسر دیگر خود از قبیله بنی تمیم به نام «ماویة بنت دارم بن مالک بن حنظلة بن مالک بن زید مناة بن تمیم،» صاحب پسرانی به اسامی جذیمه، حارثه و جسر شد که هر یک از این پسران، سر شاخه طوایف بزرگی به همین نام شدند و تیره‌های بنی قیس، بنی صهبان، بنی وهبیل، بنی عامر، بنی جذیمه، بنی حارثه و بنی جسر را شکل دادند[۳]. ضمن این که از هر یک از این سرشاخه‌ها، تیره‌ها و شاخه‌های کوچکتری پدید آمد که از معروف‌ترین آنان می‌‌توان از: بنی کعب بن قیس[۴]، بنی عِدّاء[۵]، بنی عامر بن جسر[۶]، بنی کلیب و بنی نهار[۷] یاد کرد.[۸]

مساکن بنی سعد بن مالک

از مساکن اختصاصی بنی سعد بن مالک در منابع، سخنی گفته نشده است، اما به نظر می‌‌رسد، آنان نیز همچون قبیله مادری‌شان نخع، در سرزمین یمن و به طور مشخص در مناطق بین نجران تا صنعا منزل و مأوا داشته‌اند[۹]. با توسعه تدریجی سکونتگاه بنی نخع و طوایف آن تا جنوب شرقی بیضاء، به احتمال جمعی از آنان هم بمانند دیگر اقوام نخعی، در دره‌های «مران»، «کَبران»، «نزعه»، «حَجُومه»، «مَلاحه»، «التیبب» و «صَحب»[۱۰] و اطراف مناطق نجران در یمن ساکن شدند[۱۱]. پس از اسلام و در طی فتوحات اسلامی، جمعی از ایشان با کوچیدن از یمن، مناطق مختلف از جمله عراق به ویژه شهر کوفه را مسکن و مأوای خود قرار دادند[۱۲]. طوایف و شاخه‌های بزرگ بنی سعد بن مالک، هر یک، در این شهر، مسجدی مختص به خود داشتند[۱۳]. این حضور را تا به امروز، از سوی برخی از فرزندان بنی سعد، بخصوص از سوی احفاد مالک بن اشتر، در این شهر و مناطق اطراف آن حفظ شده است[۱۴]. بعد از قتل ابراهیم بن مالک اشتر، پسرش خولان، و سپس حمدان بن خولان به ریاست قوم خود دست یافتند. در پی وقایع و دگرگونی‌های به وجود آمده در زمان حمدان، نخعی‌ها متفرق شدند و جمعی از ایشان به حجاز و برخی به یمن بازگشتند. جمعیت بسیار اندکی از ایشان هم، - که ابوالنجم بن حمدان از جمله آنان بود، - در اطراف کوفه باقی ماندند[۱۵]. سکونت آنان در این منطقه ادامه داشت تا این که پس از بازسازی و رونق گرفتن حله به‌دست مزیدیان و تبدیل آن به محلی برای اقامت علما و صلحا، برخی از فرزندان مالک اشتر که عالم بزرگ شیعه، ورّام بن ابو فراس بن عیسی بن ابوالنجم بن حمدان بن خولان بن ابراهیم بن مالک اشتر از جمله آنان بودند، به این شهر کوچ کردند[۱۶]. امروزه قبایلی در عراق و شام و ایران با نام بنی مالک و بنی ابراهیم وجود دارند که مدعی‌اند نسب شان به مالک اشتر نخعی می‌‌رسد که از جمله آنان می‌‌توان به طایفه معروف «آل علی» که در نواحی شام و بخشی از حله ساکنند[۱۷]، قبیله «بنی زریج» (بنی زریق) در اطراف سماوه[۱۸]، عشیره «آل بدران» که در حومه بصره، در شهری از توابع «القرنه» و نیز در منطقه «ابوالخصیب» در ناحیه «الهارثه» و در روستای الجبیله - یکی از آبادی‌های الهارثه - ساکنند[۱۹]، اشاره کرد. بیت کاشف الغطاء، آل شیخ راضی و آل الخضری - که خاندان کاشف الغطاء از این طایفه هستند - هم، از دیگر طوایفی‌اند که به مالک بن اشتر منسوب‌اند[۲۰]. ضمن این که پس از شکست شورش یزید بن مهلب در سال ۱۰۲ هجری، بسیاری از نخعی‌های همپیمان آل مهلب - که جمعی از مردم طایفه بنی جذیمه و فرزندان مالک اشتر هم از جمله آنان بودند، - از بیم انتقام دولت اموی به ایران و هند گریختند[۲۱]. در برخی از منابع، به نام بعضی از دانشمندان خاندان مالک اشتر ساکن در ایران که احتمالاً از بازماندگان همان نخعی‌های فراری بودند[۲۲] یا بزرگانی از این قوم که به زبان فارسی آثاری را خلق کرده‌اند[۲۳]، اشاره شده است. خاندان دیلمی قزوین هم که از خاندان‌های اصیل شیعی آن سرزمین بوده و بزرگانی همچون ملک محمود خان دیلمی وزیر یعقوب بیک آق قویونلو و دو فرزند او شاه میر (شاگرد شاه محمود نیریزی) و امیر بیک وزیران شاه اسماعیل اوّل صفوی از آن برخاسته‌اند، از دیگر ایرانیانی هستند که خود را از نسل مالک اشتر نخعی صحابی بزرگ و بزرگوار امیرالمؤمنین(ع) می‌دانسته‌اند. نسبت این خاندان به «دیلمه کوچه» از کوی‌های قزوین است که در کتاب ها با نام «محلّه دیلمیّه» یاد می‌شود[۲۴]. وقوع بقعه منسوب به امیر صالح بن محمد بن ابراهیم بن مالک اشتر نخعی در روستای کِیاب از بخش خلجستان قم هم، از دیگر قرائنی است که نشان از حضور برخی از فرزندان زادگان جذیمة بن سعد و مالک اشتر در این سرزمین دارد. علاوه بر آن، برخی گزارشات حکایت از کوچ خاندان‌هایی از نسل خولان بن ابراهیم به هویزه در خوزستان دارد. بازماندگان این خاندان‌ها، امروزه وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی دارند و به معرفی خاندان‌های خود می‌پردازند[۲۵]. گذشته از عراق و شام و ایران، در برخی از منابع نیز، از حضور برخی از فرزندان خاندان ابراهیم بن اشتر به سرزمین اندلس - از جمله احمد بن حسن بن حارث بن عمرو بن جریر بن ابراهیم بن مالک اشتر - خبر داده شده است[۲۶].[۲۷]

تاریخ جاهلی بنی سعد بن مالک

از تاریخ جاهلی این طایفه خبر چندانی در دست نیست اما با توجه به برخی قراین می‌‌توان دریافت که فرزندان سعد بن مالک مناسبات دوستانه‌ای با برخی قبایل بزرگ اطراف خود داشته‌اند که بسان بسیاری دیگر از قبایل آن روز عرب، گاه به خصومت نیز کشیده می‌‌شده است. با توجه به این که برخی منابع از مادر قیس بن سعد و برادرانش: صهبان، وهبیل، عامر و عبدالله درج با نام ریطه بنت وائل بن ناجیة بن جماهر بن اشعر از قبیله اشعر یاد کرده‌اند[۲۸]، به نظر می‌‌رسد که بنی قیس، مناسبات دوستانه‌ای در ایام جاهلی لااقل با برخی طوایف اشعر داشته‌اند. این طایفه همچنین، ارتباط صمیمانه‌ای با کندی‌ها برقرار نموده بودند؛ به نحوی که این مناسبات، ازدواج‌هایی را نیز بین دو طرف در پی داشته است که از جمله آن می‌‌توان به ازدواج قیس بن اشعث بن قیس با ملیکه بنت زرارة بن عمرو بن قیس بن حارث بن عدّاء اشاره کرد[۲۹]. با این وصف، این مناسبات گاه به خصومت نیز کشیده می‌شد و نزاع‌هایی را در بین آنان باعث می‌شده است. چندان که در برخورد نظامی‌ای که بین قیسی‌ها و بنی عمرو بن معاویة بن کنده در گرفت، هند بن سنان بن عدّاء - از اشراف و بزرگان بنی قیس بن سعد - توسط عجرة بن قیس بن معدی کرب کندی به اسارت گرفته شد[۳۰]. علاوه بر آن، برخی منابع، از همسر کعب بن قیس با نام «لمیس بنت عمرو بن ذهل بن مرار بن جعفی» از قبیله جعفی یاد کرده‌اند[۳۱]، که این امر هم، می‌‌تواند حکایت از بده بستان‌های سیاسی بنی کعب بن قیس با این قبیله داشته باشد. این ازدواج‌ها، علاوه بر استحکام بخشی به هم‌پیمانی‌های فی‌مابین قبایل، زمینه‌های امنیت و آسایش خاطر مردم قبایل را فراهم می‌‌آورد.[۳۲]

ادیان جاهلی بنی سعد

اخبار دقیقی از گرایشات دینی بنی سعد بن مالک در پیش از اسلام گزارش نشده است. اما آنچه مسلم است این است که آنان نیز چونان بسیاری دیگر از مردمان عرب در جاهلیت بت می‌پرستیدند. ابن‌کلبی از پرستش بتی به نام «یغوث» توسط قوم نخع و طوایف آن خبر داده است[۳۳]. این گفته، با نامگذاری برخی از افراد طایفه از جمله یکی از فرزندان عداء بن حارث، به «عبدیغوث»[۳۴]، تأیید می‌گردد. علاوه بر بت‌پرستی، گزارشاتی در دست است که از آشنایی برخی از مردم نخع با ادیان الهی در پیش از اسلام خبر می‌دهند. چندان که گفته شده که برخی از رؤسای این قبیله پیش از پذیرش اسلام، نصرانی بودند که قیس بن زرارة بن حارث از آن جمله‌اند[۳۵].[۳۶]

اسلام بنی سعد بن مالک

پذیرش اسلام در طوایف نخع طی مراحل و گونه‌های مختلفی انجام گرفته است. از جمله، در سال دهم هجرت، معاذ بن جبل از جانب رسول خدا(ص) مأموریت یافت تا زمینه نشر اسلام و عمل به آموزه‌های دینی را در یمن فراهم کند[۳۷]. وی پس از ورود و استقرار در صنعاء به اقدامات متعددی همچون ساخت مسجد[۳۸] و دعوت به اسلام و تعلیم احکام و قرآن پرداخت[۳۹]. اما عامل اصلی و مهم گسترش اسلام در بین قبایل مذحج و طوایف آن را باید سریه امام علی بن ابی‌طالب(ع) در یمن در رمضان سال دهم هجری[۴۰]، دانست. به موجب این سریه، علی(ع) و جمعی دیگر از مسلمانان که از آنان به عنوان نخستین گروه از سپاهیان اسلام که وارد بلاد مذحج شدند یاد شده، به طائفه‌ای از مذحجیان برخوردند و آنان را به اسلام فرا خواندند. اما آنان نپذیرفتند و گریختند. حضرت با ایشان پیکار کرد و با کشتن بیست نفر از ایشان، بقیه تسلیم شدند. علی(ع)، بار دیگر آنان را به اسلام دعوت کرد و آنان پذیرفتند و تعدادی از سرانشان با ایشان بیعت کردند[۴۱]. علی(ع) احکام دین و قرآن به آنها آموخت و صدقات‌شان را جمع‌آوری نمود[۴۲]. در پی این سریه، بسیاری از مردم نخع اسلام آوردند. پس از پذیرش اسلام، مردم قبیله نخع، دو تن از افراد خود به نام ارطاة بن کعب بن شراحیل از طایفه بنی حارثة بن سعد بن مالک و ارقم بن یزید موسوم به جهیش از خاندان بنی بکر بن عوف بن نخع را مأمور کردند تا خبر اسلام آوردن شان را به آگاهی رسول خدا(ص) برسانند. آنان خدمت پیامبر اکرم(ص) رسیدند و ضمن ابراز مسلمانی، از طرف قوم خود با رسول خدا(ص) بیعت کردند[۴۳]، حضرت از وضع ظاهری و گفتار آنان خوشش آمد و از ایشان پرسید: «آیا در قوم شما افراد دیگری همچون شما هستند؟» گفتند: «یا رسول الله! در قوم ما هفتاد نفر دیگر وجود دارد که همگی از ما برتر، داناتر و کاردان‌ترند، به طوری که در کارهای مهم ما را مشارکت نمی‌دهند». پیامبر(ص) برای آن دو و قومشان نخع دعا کردند و از خداوند برای قوم نخع برکت‌طلبید. سپس مکتوبی برای ارطاة نوشت و پرچمی بدو اختصاص داد[۴۴].

همچنین در وفد دیگری که از سوی فرزندان نخع به مدینه انجام گرفت، دویست تن از مردان این قبیله در هیبت یک هیأت نمایندگی، در نیمه محرم سال ۱۱ هجری، به ریاست زرارة بن قیس رهسپار مدینه شدند[۴۵]. منابع، از این گروه، به عنوان آخرین هیأت نمایندگی عرب که در زمان حیات رسول خدا(ص) وارد مدینه شدند و اظهار مسلمانی نمودند، یاد کرده‌اند. آنان در خانه رمله بنت حارث منزل کردند و سپس در حالی که همگی مقر به اسلام بودند، به حضور پیامبر(ص) رسیدند. آنان پیش از آن در یمن با معاذ بن جبل بر اسلام بیعت کرده بودند[۴۶]. حضرت در این دیدار، ضمن گفتگو با ایشان، مکتوبی برای زراره نوشت و برایش دعای خیر کرد[۴۷].[۴۸]

منابع

پانویس

  1. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۸۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۱۹.
  2. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۸۹؛ ابن حزم؛ جمهرة انساب العرب، ص۴۱۴.
  3. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۸۹ - ۲۹۵؛ ابن حزم؛ جمهرة انساب العرب، ص۴۱۴.
  4. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۸۹.
  5. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۰.
  6. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۲.
  7. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۲.
  8. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  9. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۶ - ۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۱، ص۲۰۲.
  10. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۶ - ۱۷۸و۱۸۹.
  11. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.
  12. ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۵۹ - ۲۶۶؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۷۹، ۳۴۳، ۳۶۲.
  13. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۸۹.
  14. علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰ ص۱۱.
  15. علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰ ص۱۱.
  16. علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰ ص۱۱ - ۱۲.
  17. عباس العزاوی، عشائر العراق، ج۱، ص۳۵۱؛ علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰، ص۱۱.
  18. عباس العزاوی، عشائر العراق، ج۱، ص۳۵۱؛ علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰، ص۱۲.
  19. عباس العزاوی، عشائر العراق، ج۱، ص۳۵۱؛ علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰، ص۱۲.
  20. عباس العزاوی، عشائر العراق، ج۱، ص۳۵۱؛ علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰، ص۱۲.
  21. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۳۱. نیز ر. ک. علی کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰، ص۱۶.
  22. «ابو المشهور معروف بن محمد بن معروف بن فیض بن ایوب بن اعین بن عدی بن عبیدالله بن ابراهیم بن مالک اشتر» از آن جمله است. وی واعظ زنجانی که در سال ۳۹۲ هجری در ری ساکن بوده، معرفی شده است. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۱۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۳۵۱ - ۳۵۲.
  23. شیخ محمد بن عبدالحسن بن الحسن قرمیسینی نجفی مشهور به جزائری در کتابش«فتوحات عباسی» که به زبان فارسی تألیف شده، در پایان آن، خود را از ذریه مالک اشتر معرفی کرده است. امین، اعیان الشیعه، ج۹، ص۳۷۹.
  24. سایت علمی پژوهشی مزارات ایران و جهان اسلام، مقاله فرزندان ابراهیم بن مالک اشتر و بقاع منسوب به آنان، محمد مهدی فقیه بحرالعلوم.
  25. سایت علمی پژوهشی مزارات ایران و جهان اسلام، مقاله فرزندان ابراهیم بن مالک اشتر و بقاع منسوب به آنان، محمد مهدی فقیه بحرالعلوم
  26. المقری التلمسانی، نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، ج۳، ص۱۴۳.
  27. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  28. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۸۹.
  29. ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۰.
  30. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۰.
  31. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۸۹.
  32. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  33. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن،، ج۱۰، ص۱۴۱.
  34. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۱.
  35. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۱؛ جاحظ، البرصان و العرجان و العمیان و الحولان، ص۱۵۸.
  36. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  37. ابن حبیب، المحبر، ص۱۲۶.
  38. علی عماره یمنی، تاریخ یمن، ص۷۲ - ۷۴.
  39. ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۲.
  40. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸.
  41. واقدی، مغازی، ج۳، ص۱۰۷۷ - ۱۰۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۳۸.
  42. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۶.
  43. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰. ابن حجر، بر اساس روایتی، از قیس برادر ارطاة به عنوان نفر سوم این رویداد یاد کرده است. (عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییزالصحابه، ج۱، ص۱۹۵ - ۱۹۶).
  44. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰.
  45. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۰. نیز ر. ک. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۵.
  46. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰ - ۲۶۱ و ج۶، ص۶۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۲۲ - ۳۲۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۲۳.
  47. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۳.
  48. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.