بنیدیان
نسب طایفه
بنیدیان در شمار قبایل قحطانی[۱] و از شاخههای قبیله بنیحارث بن کعب مذحجاند که نسب از دیّان (یزید) بن قطن بن زیاد بن حارث بن مالک بن ربیعة بن کعب بن ربیعة بن حارث بن کعب بن عمرو بن علة بن خالد بن مالک بن ادد میبرند[۲]. این خاندان، خود، به شعبی منشعب شده که از مهمترین این انشعابات میتوان به طایفه بنیعبدالله بن عبدالمدان[۳] و بنیربیع بن عبیدالله[۴] اشاره کرد.[۵]
مساکن و منازل بنیدیان
خاستگاه اصلی بنیدیان، سرزمین نجران در یمن است. آنان پیش از اسلام، از زمانهای خیلی دور، - که برخی زمان آن را پیش از سیل عرم گفتهاند، - همراه با قبیله مادری خود، بنیحارث بن کعب در نجران سکونت داشتند[۶]. این در حالی است که به اعتقاد ابوالفرج اصفهانی این حضور در دورههای بسیار متأخرتر صورت گرفته است. او از یزید بن عبدالمدان [بن دیان] به عنوان نخستین حارثی که در نجران ساکن شد، یاد کرده است. وی در توضیح چگونگی این اتفاق، آورده که یزید بن عبدالمدان پس از ازدواج با رهیمه دختر عبدالمسیح بن دارس - از سران مسیحی نجران - همراه با فرزندشان، عبدالله بن یزید در کوفه زندگی میکردند تا این که با مرگ عبدالمسیح، آنان که تنها وارثان اموال وی شناخته میشدند، از کوفه به نجران وارد شدند و در این شهر ساکن شدند[۷]. پس از ظهور اسلام و در پی انجام فتوحات اسلامی، جمعی از دیانیها همچنان در یمن باقی ماندند[۸]، اما برخی دیگر، با مهاجرت به بلاد مفتوحه، در مناطقی همچون کوفه رحل اقامت افکندند[۹].[۱۰]
تاریخ جاهلی بنیدیان
بنیحارث بن کعب پیش از اسلام، بر نجران ریاست داشتند و پادشاهان عرب در این منطقه محسوب میشدند. ریاست بنیحارث هم، در خاندان بنیدیان - که برخی، از آنها به «بیت عبدالمدان بن دیان» یاد کردهاند، - قرار داشت[۱۱]. این مقام اندکی پیش از بعثت، به یزید بن عبدالمدان بن دیان رسید[۱۲]. ریاست نجران پیوسته در خاندان عبدالمدان بود تا این که اسلام ظهور کرد. آنان پس از اسلام نیز مدتی عهدهدار ریاست قوم بودند تا این که بعد از چندی ریاست به دست بنیابی الجواد (الجود) - از دیگر خاندانهای بنیحارث - افتاد[۱۳]. بیت بنیعبدالمدان که از آنها به عنوان یکی از بیوتات سهگانه عرب یاد شده است[۱۴].
فرزندان عبدالمدان، از اجواد و بزرگان و تک سواران و شجاعان عرب بودند و به یمن وجود بزرگانی چون عبدالمدان و یزید بن عبدالمدان، حارث بن عبدالمدان و عبدالحجر بن عبدالمدان و زیاد بن عبدالله بن عبدالمدان در میان ایشان[۱۵]، به شرف و بزرگی در میان عرب، ضرب المثل بودند؛
با این وجود، آنان نیز بمانند دیگر قبایل جاهلی، بر کنار از جنگها و زد و خوردهایی با دیگر قبائل عرب نبودند که از جمله این نبردها - که به حضور دیانیها در آن تصریح شده، - میتوان به حضور در «یوم کلاب ثانی» اشاره کرد[۱۶]. همراهی با بنیحارث بن کعب در غارت هوازن در «یوم السلف» (از مخالیف یمن)، از دیگر نبردهای جاهلی بنیعبدالمدان است[۱۷]. این حمله که شدت آن بیشتر متوجه قبیله بنیعامر بود، به همت شجاعانی از بنیحارث چون عمیر و معقل، به شکست بنیعامر ختم شد[۱۸]. در این حمله، ابوبراء عامر بن مالک ملاعب الاسنّه و برادرش عبیدة بن مالک به اسارت در آمدند. این دو، در ایام اسارت با گشادهدستی و بزرگمنشی یزید بن عبدالمدان و انعام او مواجه شدند. این امر موجب گردید تا بعد مرگ یزید، زینب بنت مالک بن جعفر - خواهر ملاعب الاسنه - اشعاری در رثای او بسراید[۱۹]. درگیری بنیعبدالمدان و بنیمذحج در نجران با ازدیانی که پس از سیل عرم، در حال خروج از یمن بودند، از دیگر نبردهای جاهلی بنیعبالمدان است[۲۰].
علاوه بر نبردهای جاهلی، پیمانها و احلاف نیز بخشی از برنامههای قبایل در حفظ بقاء و صیانت از منافع خود بود. هر چند از احلاف مستقل بنیدیان با دیگر قبایل همجوار خبری به دست ما نرسیده است اما میتوان به دیگر مؤلفههای مهم اجتماعی نظیر ازدواجهای جاهلی که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانهای برای استحکام روابط فیما بین قبائل، محسوب میشدند، به عنوان عاملی مهم در فراهمسازی زمینههای امنیت و آسایش خاطر آنان، در دست یافتن به اهداف مورد نظر، نگریست. (مورد توجه قرار داد.) بنیعبدالمدان در کنار دیگر طوایف بنیحارث بن کعب، در جهت رفع تهدیدها و خطرات و نیز پشتوانهسازی برای قبیله خود، کوشیدند تا با برقراری پیوندهای سببی با دیگر تیرهها و قبایل ساکن یمن و حجاز همچون قریش و کنانه، به استوارسازی جایگاه خود در میان قبایل منطقه بپردازند. از جمله این ازدواجها میتوان به پیمان سببی کبشه بنت خالد از بنیعامر با محجل بن حزن[۲۱]، رباب از بنینهد بن زید - از شاخههای قضاعه - با قنافة بن محجل[۲۲]، ام جبر بنت سیحان از قبیله بنیعنزة بن اسد با دیّان (یزید) بن قطن بن زیاد[۲۳] و یزید بن عبدلمدان با دختر امیة بن اسکر کنانی اشاره کرد[۲۴]. ازدواج عائشه دختر عبدالله بن دیان با عبیدالله بن عباس از قریش[۲۵] و ازدواج ریطه بنت عبیدالله بن عبدالله بن عبدالمدان بن دیان با محمد بن علی بن عبدالله بن عباس - مادر سفاح اولین خلیفه عباسی - [۲۶] هم از دیگر این وصلتهاست.[۲۷]
بنیدیان و اعتقادات مذهبی در جاهلیت
به نظر میرسد - همانگونه که در بخش «اسلام بنیدیان» اشاره خواهد شد، - بنیدیان نیز بمانند قبیله مادری خود بنیحارث بن کعب، بتپرست بودند و از همینرو، مقصود اعزام سریه خالد بن ولید در سال دهم هجری قرار گرفتند[۲۸]. آنان به پرستش بتانی نظیر بت یا بتخانه ذوالخَلَصه در عَبلاء[۲۹] میپرداختند. این بت که بنیحارث تولیت آن را به دست داشتند، پس از فتح مکه، به دستور پیامبر(ص) ویران شد و بعدها در جای آن مسجد جامعی بنا گردید[۳۰]. یغوث هم دیگر بتی بود که کل مردم قبیله مذحج میپرستیدند[۳۱]. گذشته از عبادت بتهای جاهلی، ادیان توحیدی نیز در میان بنیحارث به سان دیگر قبایل عرب جنوبی ریشه دوانیده بود و گروهی از بنیحارث بر آیین یهود بودند[۳۲]. بسیاری از ایشان هم، به مسیحیت گرویده بودند و نجران را پایگاه مهم این آیین قرار داده بودند[۳۳]. بنیحارث بن کعب و طوایف آن در نجران، عبادتگاهی به نام «دیر نجران» یا «کعبۀ نجران» داشتند که «رَبَّه» نیز خوانده میشد[۳۴]. پایهگذار این بنا، خاندان عبدالمدان بن دیان بودند و هم آنان اداره و سرپرستی آن را بر عهده داشتند[۳۵]. دیر نجران، ساختمانی شبیه ساختمان کعبه داشت و همچون کعبه در مکه، به شکل مکعب و بهصورت متساوی الاضلاع و متساوی الاقطار ساخته شده بود[۳۶]. درب این کعبه، بالاتر از زمین قرار داشت و مانند کعبه میبایست از نردبان بالا میرفتند تا داخل آن شوند. آل عبدالمدان و عدهای از اعراب - از جمله تمامی مردم قبیله خثعم - که حج بیت اللّه نمیکردند و ماههای حرام را حرمت نمینهادند، بدین دیر میآمدند و به گرد آن به طواف میپرداختند[۳۷]. از برخی توصیفها چنین بر میآید که این عبادتگاه، افزون بر جنبۀ مذهبی، از جنبۀ اقتصادی نیز برخوردار بوده است[۳۸]. در کنار کعبه نجران، بزرگترین کلیسای نجران قرار داشت که اسقف اعظم و سایر بزرگان مسیحی در آن اقامت داشتند. اطراف کعبه، بنای گنبد مانندی بود که با سیصد قطعه پوست متصل به هم، ساخته شده بود[۳۹]. کعبه نجران، کنار نهری به نام «نُحَیْردان» بود[۴۰] و گنبد مذکور، روی نهر و کعبه را پوشانده بود. مردم نجران روزهای یکشنبه و روزهای عید، در حالی که لباسهای حریر و زربفت و کمربندهای طلایی پوشیده بودند، از مناطق مختلف، سواره، به سوی کعبه نجران حرکت میکردند و پس از به جا آوردن نماز و انجام مراسم عبادی خود، به مناطق سرسبز اطراف میرفتند و به خوشگذرانی و لهو و لعب میپرداختند[۴۱].[۴۲]
اسلام بنیدیان
گفته شد که بنیحارث بن کعب در دوران جاهلی، پادشاهان عرب در نجران بودند و ریاست آنان را خاندان بنیدیان بر عهده داشتند[۴۳]. همچنین گفتیم، که این مقام اندکی پیش از بعثت به یزید بن عبدالمدان بن دیان رسید[۴۴]. در پی قدرتیابی اسلام در شبه جزیره، پیامبر(ص)، در ربیعالاخر یا جمادیالاولی سال دهم هجری، خالد بن ولید را با ۴۰۰ تن از مسلمانان به سوی بنیحارث گسیل داشت و فرمان داد چنانچه آنان، تا سه روز اسلام نپذیرند، با آنها به جنگ بپردازد. بنیحارث بیهیچ مخالفتی اسلام پذیرفتند و خالد، این خبر را به رسول خدا(ص) نوشت و خود به دستور حضرت در در میانشان ماند تا شریعت اسلام را به آنان بیاموزد. گویا، مقصود اعزام این سریه تنها بتپرستان بنیحارث بودند و هم آنان بودند که به این دعوت، پاسخ دادند.؛ چراکه به گزارش تاریخ، دستکم گروهی از نصرانیان پس از این واقعه همچنان بر دین خود باقی مانده بودند. چندان که پس از وفد بنیحارث، مسیحیان نجران با اعزام هیأتی به مدینه خواستار مباهله شدند و پس از پذیرش شکست در مباهله، با پیامبر(ص) در پرداخت جزیه به توافق رسیدند[۴۵]. پس از وفات رسول خدا(ص)، خلیفۀ اول، طی نامهای، عهد پیامبر(ص) را مبنیبر در امان بودن نصرانیان بنیحارث (نجران)، با آنان تجدید کرد[۴۶].
به دنبال این سریه، نمایندگان بنیحارث با افرادی چون قیس بن حصین ذیالغصه، یزید بن عبدالمدان و یزید بن محجل، عبدالله بن قریظ (قراد) زیادی و شداد بن عبدالله قنانی و عمرو بن عبدالله قنانی به همراه خالد، نزد رسول خدا(ص) رفتند. چون حضرت آنها را دید، فرمود: «اینها که به مردان هندی شباهت دارند، چه کسانی هستند؟» گفته شد: «ای رسول خدا؛ اینان مردان بنیالحارث بن کعب هستند». پس حارثیها سلام کردند و گفتند: «شهادت میدهیم که تو رسول خدا هستی و معبودی جز او نیست». پیامبر(ص) فرمود: «من نیز شهادت میدهم که معبودی جز خدا نیست و من رسول خدا هستم». سپس فرمود: «شما کسانی هستید که چون به مانع بر میخورید، قبول میکنید که حاضر شوید؟» همه ساکت ماندند و هیچ کدام پاسخی نداد. پس حضرت سه بار کلام خود را تکرار کرد. یزید بن عبدالمدان بعد از مرتبه چهارم پاسخ داد: «آری یا رسول الله؛ ما کسانی هستیم که چون به مانع بر میخوریم، حاضر میشویم» و این سخن را چهار بار تکرار کرد. پیامبر(ص) فرمود: «اگر خالد به من ننوشته بود که اسلام آوردهاید و به جنگ ما نیامدهاید، سرهایتان را زیر پایتان میانداختم». یزید بن عبدالمدان گفت: «به خدا سوگند نه تو را ستودیم و نه ما خالد را ستودیم». فرمود: «پس ستایش که میکنید؟» گفت: «ای رسول خدا؛ خدایی را که به وسیله تو ما را هدایت کرد ستایش میکنیم». حضرت فرمود: «راست گفتی». سپس قیس بن حصین را بر آنان امارت داد و هیئت بازگشت. پس از رفتن آنها، حضرت، عمرو بن حزم را که در آن زمان، هفده سال سن بیشتر نداشت، جهت آموزش تعالیم اسلام و گردآوری زکات، با عهدنامهای به سوی ایشان فرستاد[۴۷]. برخی منابع از عبدالحجر بن دیان - برادر یزید - هم به عنوان یکی از شرکتکنندگان در این وفد یا وفد دیگر یاد کردهاند[۴۸] و آوردهاند که پیغمبر(ص) در دیداری که با او داشت، نام وی را به عبدالله تغییر داده است[۴۹].[۵۰]
بنیدیان و واقعه ادعای پیامبری اسود عنسی
ادعای پیامبری فردی از قبیله مذحج به نام عَبْهَلة بن کعب معروف به اسود عَنْسی را میتوان پس از وفد، مهمترین اتفاق در یمن در زمان حیات نبوی(ص) دانست. وی در ماههای آخر حیات نبی اکرم(ص) در یمن ادعای پیامبری کرد و در ذی حجه سال دهم هجری، دعوی خود را اظهار و مناطق بین نجران تا صنعاء (سکونتگاه قبیله نخع) را تصرف نمود. به دنبال آن، قبیله بنیحارث بن کعب و عدهای از دیگر قبایل یمن، پیرو او شدند و وی را در شورش علیه پیامبر(ص)، همراهی کردند. طبری هشت روایت در مورد این حادثه در کتاب خود نقل کرده که هفت روایت آن، به نقل از سیف بن عمر تمیمی است. در این هفت روایت، سیف ادعا میکند طوایف مذحج به جز نخع با اسود بودند[۵۱]. وی در نقلی دیگر عنوان میدارد که از میان قبایل مذحج، تنها قبایل عنس و بنیحارث به اسود پیوستند[۵۲]. با این وصف، و با توجه به این که بنیدیان ریاست بنیحارث بن کعب را در آن زمان بر عهده داشتند، این احتمال که بنیدیان در این واقعه حضور داشته دور از ذهن نمینماید. هر چند که اخباری نیز در دست است که از ثبات قدم برخی از بزرگان این قوم همچون عبدالحارث بن انس بن دیان در واقعه رده و باز داشتن مردم نجران از پیوستن به شورشیان علیه حکومت مدینه خبر میدهد[۵۳].[۵۴]
بنیدیان پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)
حضور در فتوحات اسلامی از مهمترین وقایع پس از رحلت نبی اکرم(ص) است که بنیدیان در کنار قبیله مادریاش بنیحارث بن کعب در آن نقش آفریدند. حضور مخرم بن حزن بن زیاد بن انس بن دیان حارثی در فتوح سواد عراق[۵۵] و نیز مشارکت برخی دیگر از مردم بنیدیان در فتح شوشتر (تستر)[۵۶] و مناذر[۵۷] در سال ۱۷ هجری از جمله مواردی است که در آن به حضور برخی از چهرههای بنیدیان پرداخته شده است. در نبرد مناذر، در پی مقاومت ساکنان این منطقه، جمعی از مسلمانان از جمله یکی از مردان بنیعبدالمدان به نام مهاجر بن زیاد حارثی کشته شد[۵۸]. ابوموسی اشعری - فرمانده سپاه مسلمانان - در اثنای جنگ و پس از محاصره کردن این موضع، به دستور عمر بن خطاب، جهت حفظ بصره از هجوم مهاجمین، به آن منطقه رفت و ربیع بن زیاد حارثی - برادر مهاجر بن زیاد - را جانشین خود کرد. ربیع، موفق به فتح مناذر شد. وی در جنگ، عدهای از متخاصمین را کشت و جمعی دیگر از آنان را هم به اسارت گرفت[۵۹]. ربیع بن زیاد، در زمان خلافت عثمان، به دستور ابوموسی اشعری، والی سیستان گردید. وی در این مدت، «زالق» را فتح کرد و «زرنج» را به صلح گشود. او سپس، مردی از بنیحارث را جانشین خود در آن سرزمین کرد و خود، به موضع خویش در سیستان بازگشت[۶۰]. بلاذری در توصیف این ماجرا مینویسد: چون عبدالله بن عامر بن کریز در راه فتح خراسان در سال ۳۰ هجری، به کرمان رسید، ربیع بن زیاد را به سیستان فرستاد. وی در ادامه میافزاید: در پی این مأموریت، ربیع به رستاق زالق - که دژی بود در پنج فرسخی سیستان، - رسید و آن را به صلح گشود. سپس به قریه «کرکویه» و پس از آن، به رستاق «هیسون» رفت و آنجاها را به صلح فتح کرد. سپس در راه زرنج بر روستاهای «ناشروذ» و «شرواذ» غلبه یافت و پس از زد و خوردهایی با مردم زرنج، این شهر را در محاصره گرفت تا این که سرانجام این شهر را به صلح فتح کرد. او دو سال و نیم در این شهر امارت کرد و در این مدت ۴۰ هزار تن را به بردگی گرفت[۶۱]. ربیع بن زیاد را همچنین، از والیان خراسان و فاتح بعضی از بلاد آن گفتهاند[۶۲]. ضمن این که برخی هم، او را عامل ابوموسی بر بحرین در زمان خلافت عمر گفتهاند[۶۳]. ایام خلافت عثمان، از دیگر مواضعی است که در آن از بنیدیان و بنیعبدالمدان سخن به میان آمده است. نقل است که در زمان خلافت عثمان و در پی بالا گرفتن اعتراضات مردمی علیه عمال فاسد حکومتی، جمعی از بزرگان کوفه، از جمله، زیاد بن نضر بن بشر حارثی به عثمان نامه نوشتند و از عملکرد ناشایست سعید بن عاص - والی کوفه - به خلیفه گلایه نمودند[۶۴]. از دیگر وقایع مهم دوران خلافت این خلیفه، واقعه محاصره خانه وی و سپس قتل اوست. در این رخداد، برخی از مردان بنیدیان همچون زیاد بن نضر حارثی در جبهه انقلابیون حضور داشتند[۶۵].[۶۶]
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۰ - ۲۷۱. و با اندکی اختلاف در ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۶؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ج۱، ص۳۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۱۹۷. قلقشندی از این طایفه با عنوان «بنیالربعة بن عبدالله» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۸)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۶۸؛ ابن سعید مغربی، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۶۸.
- ↑ ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۱۶ - ۶۱۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۷۳؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۳۹ - ۱۴۰.
- ↑ ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۶۸؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۶۱؛ ابن خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۱۱۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن سعید مغربی، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب، ج۱، ص۲۳۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۷.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۷.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۷.
- ↑ این بیوتات عبارتند از:
- بیت زرارة بن عدس در بنیتمیم،
- بیت حذیفة بن بدر در بنیزراره،
- بیت عبدالمدان در بنیحارث بن کعب. (ابن درید، الاشتقاق، ج۱، ص۳۹۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۷۰ - ۳۷۱).
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۷۲.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۱۸۵.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۵.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۷.
- ↑ ابن سعید مغربی، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۸.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۶۸ - ۲۶۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۲۱۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۸۹۵.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۲؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۴۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۴.
- ↑ در چهار منزلی مکه به سوی یمن. (ابن قتبه دینوری، المعارف، ص۳۱۷).
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۳. نیز ر.ک: ابن قتبه دینوری، المعارف، ص۳۱۷.
- ↑ ابن قتبه دینوری، المعارف، ص۳۱۷.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۶۲۱، یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۱۹۳.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ج۵، ص۹۶.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۵۳۸.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۰۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۵۳۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۴۱۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۵۳۸.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۰۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۶۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۵۳۸.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۶۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۵۳۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن سعید مغربی، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب، ج۱، ص۲۳۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۷.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۲ - ۸۳؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۲۹۳ - ۲۹۴.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۳۲۱ـ۳۲۲.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۴.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۶۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۸۹۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۶ - ۶۷.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۶۴؛ عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخری، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۳۱۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۲۳۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۶.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳ و ۲۸۶.
- ↑ مناذر کبری و مناذر صغری دو شهر بودند در ناحیه خوزستان. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۹۹.)
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۷۶. ابن کلبی و ابن سعد، مهاجر بن زیاد را از کشتهشدگان جنگ شوشتر عنوان کردهاند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳.)
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۸۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶ - ۳۶۷. این روایت در کتاب «الفتوح» به شکلی متفاوت نقل شده است. (ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۷۲)
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۰۷.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸۱ - ۳۸۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۲ - ۲۷۳.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۸۰. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۰.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۵۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.