نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Msadeq(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۲۲ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۴۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۲۲ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۴۲ توسط Msadeq(بحث | مشارکتها)
حق در مقابل باطل، به معنای چیزی است که ثابت، استوار، درست، حتمی و سزاوار باشد. از نامهای خداست. حق در زمینۀ گفتار، عمل، عقیده، واقعه، ادّعا، پاداش و. . . به کار میرود. از دیرباز، حق و باطل وجود داشته و با هم تقابل داشتهاند[۲].
واژهشناسی لغوی
حق، مصدر ثلاثی مجرد از ریشه "ح - ق - ق" به معنای استواری، استحکام، مطابقت و موافقت با واقع است [۳]وجوب و ثبات[۴]، درستی[۵]، شایستگی و سزاواری[۶]، چیرگی[۷]، عدالت[۸]، از دیگر معانی حقاند. بیشتر فرهنگهای واژگانی در تبیین معنای حق، از تضاد و تقابل مفهوم حق با باطلیاری جستهاند[۹]باطل به معنای تلف شدن و نابودی، ناواقعی بودن[۱۰]، ناپایایی و عدم ثبات[۱۱]، بیارزش و بیثمر بودن [۱۲] است. کاربرد این واژه تقریباً در همه لهجههای بخش غربی زبان سامی، مانند عبری، آرامی، مندایی و سریانی، در معانی مشابه مشاهده شده است[۱۳] در تعریف اصطلاحی، هر سخن، اعتقاد، دین و مذهبی را حق نامند که مطابق واقع باشد[۱۴][۱۵].
برخلاف واژه صدق که فقط در اقوال به کار میرود و در مقابل کذب قرار دارد. حق اعم از صدق است؛ چون "حق" در اقوال، عقاید، ادیان و مذاهب استعمال میشود[۲۲].
نتیجه اینکه: در همۀ معانی و استعمالهای "حق"، نوعی "ثبوت" به چشم میخورد که معنای جامع و مشترک میان همۀ آنهاست. واژۀ حق که جمع آن حقوق است در اصل به معنای مطابقت و موافقت است[۲۳]. مرحوم حسن مصطفوی میگوید: "اصل در معنای حق، ثبوت همراه با مطابقت داشتن با واقع است که در همه مصادیق آن وجود دارد"[۲۴][۲۵].
معانی اصطلاحی حق
حق از واژههایی است که مراجعه به موارد استفاده آن در قرآن و روایات، متون فلسفی، کلامی، اخلاقی و فقهی از یک سو و از سوی دیگر در علمحقوق، فلسفهحقوق و... نشان میدهد که معانی و اصطلاحات مختلفی دارد که جدا کردن این معانی و توجه به تفاوت این اصطلاحات برای رهایی از غلطِ معنا واشتراک لفظی ضروری است[۲۶].
مراد از تکلیف در مباحث حقوقی، حکم و فرمانی است که از سوی مقام صلاحیتدار صادر میشود. این دستور هرچند به معنای حق نیست و به جهت الزامی بودن، دشواریهایی را برای افراد به همراه دارد و به همین جهت به آن تکلیف میگویند که از کلفت به معنای دشواری اشتقاق یافته است ولی هر تکلیفی در مقررات حقوقی ملازم با حقی است که برای دیگران در نظر گرفته شده و هر حقی نیز تکلیفی را برای دیگران به همراه دارد؛ از این رو، میگوئیم حق و تکلیف دو مفهوم متلازم و به یک معنی دو روی یک سکهاند وقتی میگوییم کسی حق دارد از چیزی با کسی بهرهمند شود این درست به این معنی است که دیگران تکلیف دارند حق او را محترم بشمارند و در آن بهره وری مزاحم او نباشند و احیاناً به وظیفه خاص خود در قبال او عمل کنند و نیز اگر گفته شود که افراد نباید در مال کسی بدون اذن او تصرف کنند این بدان معنی است که مالک حق تصرف و بهرهوری را دارد. پس حق و تکلیف ملازم یکدیگرند و با هم جعل میشوند[۲۸][۲۹].
تلازم در ناحیه مفهوم: وقتی فردی بر دیگری دارای حق است یعنی اینکه طرف مقابل نسبت به فرد اول دارای تکلیف است و باید حق او را ادا کند وگرنه "حق داشتن" یک فرد نسبت به فرد دیگر، امری لغو و بیهوده خواهد بود؛ هم چنین در همین رابطه، اگر میگوییم: خدا بر بندگان حق دارد، بدان معنا است که بندگان موظف به ادای حق او هستند، عکس آن نیز قابل بیان است.
تلازم در ناحیهتشریع: این رابطه، یک رابطه قراردادی بین حق و تکلیف است در این حالت مقامجعل و تشریع مد نظر است. مصالحزندگیانسانها اقتضا دارد که اگر فردی دارای حقی است برای او تکلیفی نیز قرار داده شود. لازمۀ استفاده از جامعه این است که در مقابل آن، خدمتی به جامعه ارائه دهد، هر کس در اجتماع از دست آوردهای دیگران بهره میبرد موظف به بهرهرسانی به دیگران است.
تفاوت این دو نوع تلازم در آن است که در حالت اول، تلازم حق و تکلیف نسبت به دو نفر مد نظر است یعنی حق یک فرد در مقابل تکلیف دیگری نسبت به فرد اول است اما در حالت دوم تلازم حق و تکلیف نسبت به یک فرد ملاحظه میگردد و گفته میشود اگر فردی دارای "حق" است خود او نیز دارای "تکلیفی" است[۳۰].
به طور کلی اگر حق در ارتباط ما و انسانهای دیگر مطرح باشد، دو طرفی است. در این باره حضرت امیر(ع) میفرمایند: "به سود کسی جریان نیابد جز آنکه به زیانش هم باشد، و به زیان کسی نگردد جز آنکه به سودش هم باشد. همان طور که بر دیگری حقی دارد بهمان نسبت دیگران هم بر او حقوقی دارند"[۳۶] ولی اگر فقط ارتباط ما و خدا باشد طرفینی نیست و فقط خداوند حق بر بندگان دارد و بس.
آن حق عبارت از "اطاعتخدای یکتا، عبادت خالصانه او و شریک قرار ندادن برای او" است. ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾[۳۷].
در مقابل این قول، کسانی هستند که معتقدند خدا مثل هر موجود دیگر دارای علم و اراده نسبت به انسانحقوقی و تکالیفی دارد و انسان تنها نسبت به او مکلف نیست، بلکه محق هم هست.
البته این ملازمه، فقط از نظر نقلی درست است نه عقلی. چون از نظر عقل ممکن است رابطه یکطرفه باشد [۳۸]. مثل بیان لطیف علامه طباطبایی در تفسیرآیه مبارکه﴿ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾[۳۹] او مینویسد: ﴿سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾ کنایه از ایمانقلبی و عملجوارحی است که ادای حقربوبیت الهی بر انسان است. این، تمام حقی است که خداوند برای خود، بر عهدۀ انسان نهاده است. در برابر آن خداوند، حقی را برای بندگانش، برعهده خویش نهاده است و آن مغفرت است مغفرت، چیزی است که برای رسیدن به سعادت، هیچ کس، حتی پیامبران نیز از آن بینیاز نیستند و چون مؤمن، حق خداوند را با ایمانقلبی و عملجوارحی ادا کرد، حقی را که خداوند برای او مقرر کرده، طلب میکند، میگوید: ﴿غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾[۴۰][۴۱].
حق، هنگام توصیف، وسیعترین اشیا و هنگام عمل عینی، تنگترین اشیاست. حق هرگز به سوی کسی به جریان نمیافتد، مگر این که روزی هم به ضرر او جریان پیدا کند[۴۲]. در این توصیف هویّت خود حق مطرح نیست، بلکه دو ویژگی آن را میبینم که برای آگاه ساختن مردم و توجیه آنان به سوی شناختحقیقت تذکر داده شده است[۴۳]
اغلب هرکس و هر گروه، خود و عقاید و اعمالش را حق میداند. ولی حق یکی بیش نیست. از میان مذاهب، یکی حق است و بقیّه باطل. در نزاعها و مخاصمات نیز یک طرف برحق است و دیگری ناحق. به تعبیر حضرت علی(ع): "حق است و باطل و هرکدام را اهلی است"[۵۳]. وقتی حق و باطل شناخته نشود و به هم درآمیزد، شبهه پیش میآید[۵۴]و وقوع فتنه هم آنجاست که حق و باطل با هم آمیخته میشود و هواپرستی هم کمک میکند و افراد در فتنه میافتند و اگر این دو از هم جدا باشند، شناخت آن آسانتر و گمراهیمردم کمتر خواهد بود.[۵۵].
قرآن حق است و حق را بیان میکند. امّا بیماردلان از آن برداشت بد میکنند و به گمراهی میافتند. گاهی هم افرادی با انگیزههای باطل، حرف حقّی میزنند تا فریب دهند. اگر کسی حق را بشناسد، باطل را هم خواهد شناخت و معیار شناختحق و باطل بودن اشخاص و گروهها و فرقهها شناختحقّ است و این همه تفرقه و تشتّت، نتیجۀ کوتاهی و ضعف در شناخت حق است. از میان هفتاد و سه فرقۀ مسلمانان نیز "فرقۀ ناجیه" و "مذهب حق"، پیرواناهل بیتاند و مکتبعترت. در کشاکش کلامی و فرقهای میان مسلمانان نیز، حق با گروهی است که پیشوای حق داشته باشند. پیامبر خدا(ص) فرمود: علی(ع) با حق است و حق با علی است، خدایا حق را دائر مدار او بگردان.[۵۶]، از این سخن برمیآید که چون علی(ع) از حق ناگسستنی است، پس کلام و راه او حق است و برهان، پیروان او برحقّند و هرچه امام بگوید حق است، چون حق بر محور و مدار او میچرخد. گرچه حق و باطل بودن اشخاص را با حق میسنجند، امّا وقتی کسی حقّ مطلق و حق مجسّم شد، خودش تبدیل به معیار میشود و حق را با عمل و گفتار و موضع و داوری او باید شناخت. در زیارت جامعه دربارۀ اهل بیتپیامبر میخوانیم: "حق با شماست و در شما و از شما و به سوی شما باز میگردد و شما اهل و سرچشمه و معدن حقّید"[۵۷].
در زیارت "آل یاسین" که از ناحیۀ مقدسه صادر شده است و فرمودهاند که هرگاه خواستید به ما توجّه داشته باشید چنین بگویید، از جمله آمده است: "آنچه شما بپسندید حق همان است، آنچه شما خوش ندارید باطل است، به هرچه شما دستور دهید معروف است و از هرچه شما نهی کنید، منکر است"[۵۸] این دقیقا محوریّت اهل بیتعصمت و طهارت را در شناختحق و باطل و معروف و منکر نشان میدهد. وقتی آیه تطهیر، پاکی و عصمت این خاندان را بیان میکند، وقتی پیامبر خدا، علی(ع) را محور حق معرفی میکند، وقتی ائمهمعصومین از سوی خدا و رسول، حجت شناخته میشوند، شناخت حق آسان است، اگر دیدگان را غبار جهل و تعصّب نگرفته باشد.قرآن، حق را همچون آبی سودمند و باقی میداند و باطل را همچون کفی ناپایدار و بیخاصیّت. گرچه پیروانباطل، دورانی سلطه و غلبه داشتند و حق را کنار زدند، ولی دولت جاوید از آن حقّ است و امروز پیشوایان معصوم از اهل بیت، چهرههای درخشان و ماندگار حقاند.[۵۹].
چیزی که ثابت و استوار و مطابق واقع است، در مقابل باطل، که گذرا و پوچ و بیاساس است. در آیات قرآن، به موضوعاتی همچون: خدا، قیامت، مرگ، قرآن، وحی "حق" گفته شده و آفرینش براساس حق است.
معنای دیگر حق، بهره و استحقاقی است که در مسائل مالی و حقوقی برای هر شخص مطرح است، مثل: حق خرید و فروش، حق استفاده کردن، حقّرأی دادن و دفاع کردن، حقّپدر و مادر بر فرزند و به عکس و حقوق متقابلی که افراد جامعه در برابر یکدیگر دارند. در یک نگاه اینگونه حقوق به "حقّالله" و "حقّ الناس" تقسیم میشود[۶۰].
↑«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمیآورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کردهاند حرام نمیدانند و به دین حق نمیگروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
↑«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دینها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.
↑«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دینها برتری دهد و خداوند، گواه بس» سوره فتح، آیه ۲۸.
↑«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دینها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره صف، آیه ۹.
↑ بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب میشود و هر که گمراه گشت بیگمان به زیان خویش گمراه میگردد و من کارگزار شما نیستم؛ سوره یونس، آیه: ۱۰۸.