بنی تجیب

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۳ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۴۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

نسب بنی تجیب

این طایفه در شمار اعراب کهلانی[۱]  و از شاخه‌های بنی سکون بن اشرس بن کنده هستند که نسب از عدی و برادرش سعد فرزندان اشرس بن شبیب بن سکون بن اشرس بن کنده می‌‌برند[۲]. عدی و سعد از مادری از قبیله مذحج به نام تجیب بنت ثوبان بن سلیم بن ذهل (رهاء) زاده شدند[۳]؛ این انتساب موجب شد تا از ایشان و فرزندانشان با نسبت «تجیبی» یاد شود[۴]. عدیّ بن أشرس فرزندانی به اسامی: سوم، عامر، أداة و أندی[۵]، و سعد بن أشرس پسرانی به نامهای: أسامه، أعجم، أیدعان، معاویه، أواب، عبداللّه، نصر و عضاة[۶] داشتند که هر یک با قرار گرفتن در رأس طوایف فروتر، طایفه بزرگ بنی تجیب را پدید آوردند. از فروعات و شاخه‌های متعدد و بسیار بنی تجیب می‌‌توان از بنی سَوم[۷]، بنی عامر[۸]، بنی أداة[۹]، بنی أندی[۱۰]، بنی أعجم[۱۱]، بنی أیدعان[۱۲]، بنی أواب[۱۳]، بنی بذی[۱۴]، بنی زمیل (زمیله)[۱۵]، بنی سعد[۱۶]، بنی عباد[۱۷]، بنی فردم[۱۸]، بنی قتیره[۱۹]، بنی قرناء[۲۰]، بنی قرناء[۲۱]، بنی فهم بن اداة[۲۲]، بنی‌صمادح[۲۳]، بنی‌ذی النون[۲۴]، بنی‌الأفطس[۲۵]، بنی أسد بن مره[۲۶]، بنی سلمة بن مره معروف به «بنی درمکه»[۲۷]، بنی مهاجر[۲۸]، بنی حمی بن عامر[۲۹]، بنی خلاوة بن معاویه[۳۰] بنی فصال[۳۱]، بنی عتاهیه[۳۲] و بنی دحیم[۳۳] نام برد.[۳۴]

منازل و مساکن بنی تجیب

طایفه تجیب اصالتی یمنی داشتند آنان نیز همراه با دیگر کندیان، در حضرموت و در قسمت مرکزی و شمال غربی دره حضرموت، در کنار قبیله بنی صدف و به همراه قبایل سکون - از تیره‌های قبیله کِنده - و شاخه‌هایی از قبایل حِمیَر و همدان سکونت داشتند[۳۵]. جمعی از ایشان نیز، در ابتدای دره حضرموت در دهر ساکن بودند[۳۶]. همچنین از منطقه الکسر - در وسط حضرموت که شامل روستاهای زیاد از جمله روستای بزرگ هَینَن - می‌شد هم، به عنوان دیگر سکونتگاه‌های شاخه تُجیب یاد شده است. روستای هینن محل سکونت دو شاخه از طایفه بنی تجیب به نام‌های بنی سهل و بنی بدّا - که در زمان همدانی بالغ بر ۲۰۰ سواره آماده رزم داشت - بود[۳۷]. قریه حَوره نیز دیگر روستای این منطقه بود که حضور دو شاخه بنی حارثه و بنی محریه[۳۸] از تجیب در آن گزارش شده است[۳۹]. قرای قُشاقِش - در بلندای کوه - صوران، سَدیَة الرأس و منوب نیز از دیگر روستاهای الکسر بودند که مردمانی از طوایف تجیب در آن سکونت داشتند[۴۰]. دره‌های رخیه و دهر و نیز دره‌های دیگر این منطقه با روستاهای بسیارش هم، از دیگر منازل تجیب در منطقه به شمار می‌‌آمدند که در آن، همراه با دیگر طوایف کنده - چونان صدف - زندگی به سر می‌‌کردند[۴۱]. غمر ذی کنده نیز از دیگر مناطق یمن بود که پیوسته به نام کندیان مشهور و معروف بود و چهار قبیله صدف، تجیب، عباد و بنی معاویه کنده در آن سکونت داشتند[۴۲]. ضمن این که از بلاد رِیدَة اَرَضین - که با روستاهای زیادش، مسکن بنی‌عباد کنده بود - می‌توان به عنوان دیگر منزلگاه‌های قبیله بنی تجیب نام برد[۴۳].

بنی تجیب‌ها پس از پذیرش اسلام و در پی فتوحات اسلامی، علاوه بر یمن، با هجرت به مناطق دیگر از جمله کوفه، مصر، لیبی و اندلس[۴۴] و نیز شام، آن مناطق را منزل و مأوای خود قرار دادند[۴۵]. از بین طوایف تجیب، بنی دحیم در حلب سوریه[۴۶] و جمعی از بنی عامر در شرق حمص[۴۷]منزل گزیدند؛ ضمن این که جمع زیادی از آنان نیز مصر را محل سکونت خود برگزیدند که از جمله آنان می‌‌توان به طوایف بنی ایدعان[۴۸]، بنی قرناء[۴۹]، بنی فهم[۵۰]، بنی فصّال[۵۱]، بنی سعد[۵۲]، بنی زمیل (زمیله)[۵۳]، بنی عتاهیه[۵۴]، بنی عباد[۵۵]، و نیز جمعی از مردم طوایف بنی عامر[۵۶] و بنی قتیر[۵۷] اشاره کرد. علاوه بر آن، بنی سَوم[۵۸] و بنی خلاوه در فسطاط[۵۹]، و طایفه فردم نیز در صعید[۶۰]سکونت داشتند. این جمعیت انبوه، دارای خطه ای در مصر بودند که به نامشان «تجیب» خوانده می‌‌شد[۶۱] از جمله رجال بزرگ بنی تجیب قیسیة بن کلثوم بن حباشه سومی بود که در دوران جاهلیت از جایگاه و منزلت ویژه ای برخوردار بود[۶۲]. وی در فتوحات مصر از جمله فتح فسطاط حضور داشت و پس از فتح آن، در محله الرایه جبانه ای (کوچه) را به خود اختصاص داد و در آن منزل گزید[۶۳]. با آغاز فتوحات افریقا و در پی آن فتح اندلس، جمعی از آنان از مصر به نقاط غربی‌تر از جمله جبل برقه غربی رفتند و همراه با برخی دیگر از قبایل یمنی در آنجا ساکن شدند[۶۴] بنی قتیر از جمله این طوایف بودند که طرابلس و مغرب را به عنوان محل زندگی خود برگزیدند[۶۵]. اندلس هم شاهد مهاجرت جمع کثیری از بنی تجیبی‌ها پس از فتحش بود[۶۶]. مردمان این طایفه بزرگ، در زمان ملوک الطوایفی نفوذ زیادی در شبه جزیره ایبری پیدا کردند و در شهرها و مناطق بسیاری از جمله سرقسطه، دروقه و قلعه ایوب سکونت داشتند[۶۷]. از جمله این طوایف بنی مهاجر بودند که ابتدا در دروقه و قلعه ایوب سکونت گزیدند؛ اما به مرور سرقسطه و... را نیز بر بلاد سرزمینی خود افزودند[۶۸] علاوه بر آل مهاجر، بنی افطس نیز از دیگر تجیبی‌هایی بودند که در اندلس و در بطلیوس، یابره و غرب اندلس سکونت داشتند[۶۹]. ضمن این که بنی صمادح از ساکنان المریه اندلس[۷۰] و از بنی‌ذی النون هم به عنوان ساکنان دیگر مناطق اندلس[۷۱] یاد شده است. جمع زیادی از بنی عتاهیه نیز در اندلس زندگی می‌‌کردند. آن با تسلط بر برخی قلعه‌های این مناطق در آن به زندگی می‌‌پرداختند[۷۲]. مرسیه اندلس[۷۳] و برشانه[۷۴] نیز پذیرای جمعی دیگر از مردم این قوم بود.[۷۵]

بنی تجیب و اخبار جاهلی این قوم

از معدود اخبار جاهلی این قوم می‌‌توان به خبر اسارت عمرو بن قیسبه - رییس بنی سوم در ایام جاهلی - به‌دست بنی حارث بن کعب و اطلاع دادن زیرکانه او به قومش از اسارت خود اشاره کرد[۷۶]. ضمن این که غارت حسان بن منذر بن ضرار ضبی و اسارت جمعی از مردم بنی سوم از جمله دختر ربیعة بن عبداللّه (سلمة) بن ربیعة بن سلمة بن حارث بن سوم[۷۷] و نیز قتل جفنة بن قتیره - جد معاویة بن حدیج - به دست بنی نهد، از دیگر اخبار این قوم در ایام جاهلیت برشمرده شده است. جفنه که به اسارت بنی نهد در آمده بود پس از یک روز اسارت، از نهدی‌ها آب طلب کرد. آنها جهت تحقیر او در بغلیه ای (ظاهرا ظرفی شبیه کتری یا آفتابه) مقداری آب برای وی بردند. او قسم خورد که اگر بمیرد از آب داخل بغلیه نخواهد نوشید. نهدی‌ها نیز تعمداً بغلیه را هر روز پر آب می‌‌کردند و کنارش می‌‌گذاشتند، جفنه از آن آب ننوشید تا این که بعد از چند روز هلاک شد[۷۸]. این واقعه در اشعار شعرا و نوحه گران آن روز بازتابی خاص یافت[۷۹]. زیاد بن حارثة بن عوف بن قتیره معروف به «ابن هندابه» نیز از دیگر رجال جاهلی بنی تجیب است که نامی از او در حوادث ایام جاهلی به میان آمده است. زیاد از شجاعان و تک سواران این قوم بود که موفق شد دو بار حصین ذی الغصه حارثی را به اسارت در آورد؛ چندان که در مقام تحقیر و استهزاء حصین ذی الغصه می‌‌گفت: «اگر من اسبم را هم می‌‌فرستادم حصین را به اسارت می‌‌گرفت»[۸۰]. حضور حارثة بن سلمه رییس سکون در «یوم محیّاة» - که در آن معاویة بن کنده کشته شد، - [۸۱] و نیز مشارکت عوف بن قتیره در نبرد مشهور جاهلی «یوم نجباه» هم از دیگر اخبار جاهلی است که نامی از بنی تجیب و افراد طوایفش در آن به ثبت و ضبط رسیده است. در این جنگ داخلی، که بین بنی سکون و بنی معاویه - هر دو از شاخه‌های فروتر کنده - اتفاق افتاد، عوف بن قتیره فرماندهی بنی سکون را بر عهده داشت. این جنگ خونین، با کشته شدن بسیاری از افراد دو طرف خاتمه یافت[۸۲]. ریاست تجیب در جاهلیت و بخشی از دوره‌های اسلامی در خاندان قیسبة بن کلثوم بن حباشة بن عمرو بن وائل بن سوم بود[۸۳].[۸۴]

اسلام بنی تجیب

نقل شده است نمایندگان تجیب - که سیزده مرد بودند و زکات اموال خود را هم همراه آورده بودند، - در سال نهم هجرت به حضور پیامبر(ص) آمدندو با ایشان دیدار کردند. پیامبر(ص) از دیدارشان شاد شد و به بلال دستور داد از ایشان به خوبی پذیرایی کند و جوایز بهتری [در قیاس با دیگر قبایل] به ایشان بپردازد. بلال همچنین کرد و به آنها بیشتر از آنچه به نمایندگان دیگر جایزه داده می‌‌شد، جایزه داد. پس از اهداء هدایا، پیامبر(ص) از آنها پرسید: «آیا کسی از شما باقی مانده است که جایزه نگرفته باشد؟» گفتند: «آری؛ نوجوانی که از همه کوچکتر است و او را کنار بارهای خود گذاشته ایم». فرمود: «او را پیش ما بفرستید». نوجوان پیش نبی خاتم(ص) آمد و گفت: «من هم یکی از افراد همین گروه ام که هم اکنون حضور شما بودند و حوایج ایشان را برآوردی، لطفاً حاجت مرا هم برآور». رسول خدا(ص) فرمود: «حاجت تو چیست؟» گفت: «از خداوند بخواه که مرا بیامرزد و رحمت فرماید و بی‌نیازی مرا در دلم قرار دهد». پیامبر(ص) عرض کرد: «پروردگارا او را بیامرز و غریق رحمت فرما و دلش را بی‌نیاز گردان». سپس دستور فرمود جایزه او را هم به اندازه دیگران پرداختند. و ایشان همگی به سرزمین خود برگشتند، آنان در مراسم حج سال دهم هجرت در منی به حضور پیامبر(ص) آمدند و آن حضرت، از ایشان درباره آن نوجوان سؤال فرمود گفتند: «هیچ کس را چون او ندیده ایم؛ چراکه هر چه خداوند روزیش می‌‌کند، قانع و خشنود است»[۸۵]. از جمله وفود کنندگان بنی تجیب که نامی از ایشان در برخی منابع آمده می‌‌توان به نام افرادی چون مرثد بن عبداللّه بن مجالد[۸۶]، قیسبة بن کلثوم بن حباشه[۸۷]، شریک بن ابی الأعقل بن سلمة بن عمیره تجیبی سومی[۸۸] و معاویة بن حدیج بن جفنه[۸۹] اشاره کرد. در برخی منابع با تعابیری مشابه، از ستایش این قوم توسط نبی اکرم(ص) خبر داده شده، این روایت را: اسلم سالمها الله و غفار غفر الله لها و تجيب اجابت الله و رسوله[۹۰]، به نقل از ایشان در وصف بنی تجیب و بعضی دیگر از قبایل نقل کرده‌اند.[۹۱]

بنی تجیب و فتوحات اسلامی

از حوادث مهم به وقوع پیوسته در صدر اسلام، فتوحات اسلامی است که به نظر می‌‌رسد بنی تجیب نیز در آن، چونان سایر قبایل عرب - خصوص قبیله مادری‌اش کنده - نقشی فعال و گسترده داشتند. اما چون در نقل گزارشات به ویژه اخبار فتوح، حضور قبایل کوچکتر تحت شعاع حضور قبایل بزرگتر یا شاخه‌های بالاتر این قبایل قرار گرفته است، از این رو، نام و نشان چندانی از قبایل کوچکتر از جمله قبیله بنی تجیب با وجود قبیله مادری شان، دیده نمی‌شود. با این حال، معدود اخبار و گزارشات به دست آمده از این قوم، از حضور جمع زیادی از آنان در فتوحات اسلامی به‌ویژه در وقایع مربوط به فتوحات مصر حکایت دارد. بنی تجیب را بخشی از قوای نظامی بنی کنده و بنی سکون گفته‌اند که به فرماندهی حصین بن نمیر سکونی و معاویة بن حدیج در فتح ایران از جمله نبرد بزرگ قادسیه (سال ۱۴ هجری) مشارکت داشتند[۹۲]. اندکی بعد، آنان به جمع رزمندگان در جبهه مصر پیوستند و در کنار برخی دیگر از قبایل، شاکله اصلی لشکر اسلام را در فتح مصر (سال ۲۰ هجری) به فرماندهی عمرو بن عاص را تشکیل دادند. تجیبی‌ها در فتح فسطاط[۹۳] و نیز قلعه بابلیون مشارکت جستند چندان که شاعرشان در افتخار به این فتح چنین سرود: وبابليون قد سعدنا بفتحها و حزنا لعمر الله فيئا و مغنما[۹۴]

به نظر می‌‌رسد آنها در فتح اسکندریه نیز حضور داشتند. پس از انجام این فتح، معاویة بن حدیج بن جفنه جهت ارائه گزارش از سوی فرماندهی کل فتوحات مصر نزد عمر بن خطاب رفت[۹۵]. علاوه بر معاویة بن حدیج، مالک بن عتاهیه - از اصحاب پیامبر(ص) - [۹۶] خیثمة بن خیوان تجیبی سومی - از روؤسای بنی سوم - [۹۷] قیسیة بن کلثوم سومی[۹۸] و برادرش حارثة بن کلثوم بن حباشه[۹۹]، شریک بن ابی الاعقل (الاغفل) بن سلمة بن عمیره تجیبی سومی[۱۰۰]، حیوة بن مرثد تجیبی[۱۰۱]، ابوسعید مسلمة بن مخرمة بن سلمه تجیبی زمیلی[۱۰۲] شریک بن سوید بن همام تجیبی فرنانی[۱۰۳] در کنار طوایفی چون بنی ایدعان[۱۰۴]، بنی عتاهیه[۱۰۵]، بنی عامر[۱۰۶]، بنی سوم[۱۰۷]، و بنی سعد[۱۰۸] هم از جمله بنی تجیبی‌هایی به شمار آمده‌اند که در فتوحات مصر در سال ۲۰ هجری حضور داشتند.

مردمان این طایفه بزرگ و در رأس شان معاویة بن حدیج به فتح مصر اکتفا نکردند و پس از فراغت از فتوحات مصر به جانب غرب رفتند و در فتوحات شمال افریقا شرکت جستند. بی‌شک معاویة بن حدیج و فرزندانش چهره بزرگ بنی تجیب در این فتوحاتند. معاویه در سال ۳۱ هجری همراه با عبدالله بن سعد بن ابی سرح در فتح نوبه شرکت کرد و در این جنگ موسوم به یوم دمقله (دهقله) یک چشم خود را از دست داد[۱۰۹] وی در سال ۳۴ و ۴۰ و ۵۰ هجری چندین بار به سمت مغرب لشکر کشید[۱۱۰] که حاصل آن را فتح شهر بنزرت و دستیبابی بر جزیره صقلّیه (سیسیل) گفته‌اند[۱۱۱]. در سال ۳۴ هجری و در پی حمله قیصر روم به قرطاجنه و شکست آنان، جرجیر پادشاه قرطاجنه نزد معاویه رفت و از او یاری خواست. معاویه به سرداری معاویة بن حدیج سپاهی را به یاری او فرستاد. او در قونیه با سپاه سی هزار نفره رومیان مواجه شد اما ابن حدیج آنان را در ناحیه قصر الاحمر در هم شکست جلولاء را در محاصره گرفت و سپس آن را فتح کرد و با غنایم بسیار بازگشت[۱۱۲]. وی همچنین در سال ۴۵ هجری از سوی معاویة بن ابوسفیان جهت انجام فتوحات جدید به افریقا فرستاده شد. قیصر روم سپاهی را از راه دریا به کمک فرستاد اما اعراب موفق شدند این سپاه را ساحل اجم در هم بشکند[۱۱۳]. معاویه بن خدیج در سال ۵۰ نیز بار دیگر به همراه عبدالملک بن مروان به سمت مغرب لشکرکشی کرد[۱۱۴]. علاوه بر معاویة بن حدیج، ابوعمرو سالم بن غیلان اندائی - از موالیان بنی اندی - در فتوحات زمان حکومت مروانیان[۱۱۵] و نیز عبدالرحمن بن معاویة بن خدیج فرمانده نیروی دریایی جنگ‌های تابستانه به فرماندهی عبدالله بن عقبه فهری در دوران حکومت مروان بن محمد[۱۱۶] هم از دیگر تجیبی‌های شرکت کننده در فتوحات دوران بنی امیه یاد شده است. ضمن این که فتح اندلس نیز از دیگر حوادث بزرگ اسلامی است که در آن جمعی از بنی تجیبی‌ها از جمله عمیرة بن مهاجر بن نجده عامری و سپس برادرش عبدالله حضور داشتند. عمیره و عبدالله از بزرگان بنی عامری بودند که همراه با موسی بن نصیر از مصر به اندلس رفتند و در فتوحات آن سرزمین شرکت کردند[۱۱۷]. همچنین، حضور جمعیت انبوه تجیبی‌ها در اندلس و به امارت رسیدن برخی از آنها[۱۱۸] نیز می‌‌تواند نشانی دیگر از نقش مهم و اساسی آنها در فتح اندلس داشته باشد.[۱۱۹]

منابع

پانویس

  1. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۶.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۴.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۲؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج۱، ص۴۵۶.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۵۵.
  5. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱.
  6. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۲.
  7. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۵۵.
  8. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ سمعانی، الأنساب، ج۹، ص۱۵۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۰۶.
  9. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱.
  10. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ سمعانی، الأنساب، ج‌۱، ص۳۵۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۸۷.
  11. ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۷۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۹۶.
  12. سمعانی، الأنساب، ج‌۱، ص۴۰۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۹۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۶.
  13. سمعانی، الأنساب، ج‌۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۹۲.
  14. سمعانی، الأنساب، ج‌۱، ص۸۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۴.
  15. سمعانی، الأنساب، ج‌۶، ص۳۱۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۸۰
  16. سمعانی، الأنساب، ج‌۷، ص۱۴۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۱۷.
  17. سمعانی، الأنساب، ج‌۹، ص۱۷۷ - ۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۱۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۱۹.
  18. سمعانی، الأنساب، ج‌۱۰، ص۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۱۴.
  19. سمعانی، الأنساب، ج‌۱۰، ص۳۴۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۵.
  20. سمعانی، الأنساب، ج‌۱۰، ص۳۹۰ - ۳۹۱. برخی منابع از ایشان با عنوان «بنی قَرنان» یاد کرده‌اند. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۴۶)
  21. سمعانی، الأنساب، ج‌۱۰، ص۳۹۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۹.
  22. المزی، تهذیب الکمال، ج۲۸، ص۱۷۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۹۰.
  23. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۰.
  24. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  25. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۹۷.
  26. عوتبی صحاری، الانساب، ج‌۱، ص۴۵۹.
  27. عوتبی صحاری، الانساب، ج‌۱، ص۴۵۹. آنها را بواسطه نام مادرشان «درمکه بنت عبد اللّه بن سعد بن مرّه» بدین نام خوانده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج‌۱، ص۴۵۹.)
  28. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۵۰۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۳۱.
  29. زبیدی، تاج العروس، ج۱۹، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۰۳.
  30. عوتبی صحاری، الانساب، ج‌۱، ص۴۵۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۷۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۳.
  31. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۴.
  32. عوتبی صحاری، الانساب، ج‌۱، ص۴۵۸؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۱.
  33. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۶.
  34. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  35. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۵ - ۸۸.
  36. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۴.
  37. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۸.
  38. بنی محریه از أبناء أعجم بن سعد اشرس به شمار می‌‌رفتند. (حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۸)
  39. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۸.
  40. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۸.
  41. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۸.
  42. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۵.
  43. محمد بن احمد بن عمر، ادوار تاریخ الحضری، جده، مکتبة الارشاد، بی‌تا، ص۵۸.
  44. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۴۸.
  45. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۶ و ۶۴۰.
  46. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۶. بنی دحیم در حلب سوریه به عدل و امانت معروف بودند چندان که مثل عرب قرار گرفته بودند: «کانّه ابن دحیم» (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۶)
  47. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۰.
  48. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۱.
  49. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۴.
  50. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۹۰.
  51. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۴.
  52. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۰۱.
  53. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۷۶.
  54. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۱.
  55. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۴.
  56. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۰.
  57. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۴.
  58. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۵۶.
  59. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۲.
  60. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۱.
  61. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۰۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۶. سمعانی مکان این خطه را در فسطاط دانسته است. (سمعانی، الانساب، ج‌۳، ص۲۰)
  62. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۸۸.
  63. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۶۵.
  64. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۴۸.
  65. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۴.
  66. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰ - ۴۳۱.
  67. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۴۸.
  68. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۵۰۰. نیز ر.ک: بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۳۱.
  69. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۹۷. نیز ر.ک: ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  70. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۰.
  71. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  72. عوتبی صحاری، الانساب، ج‌۱، ص۴۵۸.
  73. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۵۳.
  74. ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۶، ص۲۰۸.
  75. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  76. او پس از اسارت، در حالی که بر روی تپه ای نگهداری می‌‌شد، سواری از کنارش رد شد. پس او بر آخر زین اسب آن مرد - که از کنار طایفه عمرو می‌‌گذشت - پیغامی نوشت و بدین ترتیب قومش را از اسارت خود با خبر کرد. (عوتبی صحاری، الأنساب، ج۱، ص۴۵۶)
  77. عوتبی صحاری، الأنساب، ج۱، ص۴۵۸.
  78. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۳
  79. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۳
  80. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۴.
  81. ابن عبد ربه، الغقد الفرید، ج۳، ص۳۴۱.
  82. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۴.
  83. عوتبی صحاری، الانساب، ج‌۱، ص۴۵۶.
  84. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  85. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۳. نیز ر.ک: ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۰۸ - ۳۰۹.
  86. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۲.
  87. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۵۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۸۸.
  88. ابن یونس، تاریخ ابن یونس المصری، ص۲۳۴؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۲۸۰؛ سیوطی، در السحابه فی من دخل مصر من الصحابه، ص۶۹.
  89. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۱۹.
  90. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۴۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۹۷.
  91. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  92. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۶.
  93. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۶۵.
  94. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۴۸.
  95. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۲۰. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۱۹۳ - ۱۹۴.
  96. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۱.
  97. ابن یونس، تاریخ ابن یونس المصری، ص۱۵۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۸۱؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۳۰۳.
  98. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۶۵.
  99. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۱۹۳ - ۱۹۴.
  100. ابن یونس، تاریخ ابن یونس المصری، ص۲۳۴؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۲۸۰.
  101. سمعانی، الانساب، ج۱، ص۸۹.
  102. سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۱۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷۵.
  103. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۰ - ۳۹۱.
  104. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۱.
  105. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۱.
  106. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۰.
  107. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۵۶
  108. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۰۱
  109. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۲۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۸۰
  110. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۲۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۰.
  111. زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۱.
  112. ابن خلدون، تاریخ، ج۱، ص۳۱۴ و ج۴، ص۲۳۶.
  113. ابن خلدون، تاریخ، ج۶، ص۱۴۱.
  114. ابن عساکر، تاریخ مدینه و دمشق، ج۱۵، ص۳۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۶۳.
  115. سمعانی، الانساب، ج۱، ص۳۵۹ - ۳۶۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۸۷.
  116. ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۶۶.
  117. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.
  118. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۴۸
  119. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت