حقوق بشر در نهج البلاغه
حقوق انسانها
امروزه از این بخش از حقوق به حقوق بشر یاد میکنند، اما چون این اصطلاح در متن یک نهضت اجتماعی - سیاسی در فرانسه پدید آمد و در عمل متوجه آن گروه از قدرتمندانی است که در قلمرو سیادت خویش، صاحبان نظر و عقیده مخالف را تحت فشار قرار میدهند، شایسته نیست در بحث ما از این اصطلاح استفاده شود، از طرفی اغلب رئوس حقوقی ادعایی تحت عنوان «حقوق بشر» همانند حق حیات، آزادی، برابری، عدالت، حقوق اقلیتها و... از همان آغاز پیدایش اسلام در متن آن وجود داشته است[۱].
حقوق انسانها به دو دسته تقسیم میشود: حقوق فردی و حقوق اجتماعی[۲].
حقوق فردی انسانها
محوریترین حق فردی که همه یا اغلب حقوق فردی دیگر، مستقیم یا غیر مستقیم با آن مرتبطاند، «آزادی» به گستردهترین معانی آن است. آزادی حقی است که خداوند در نهاد انسان قرار داده است؛ از اینرو «انسان مجبور است که آزاد باشد»[۳].
آزادی
قبل از پرداختن به ابعاد آزادی مناسب است درباره اصل آزادی مطالبی از نهجالبلاغه مطرح گردد. امیرمؤمنان(ع) هنگام بازگشت از صفین در طی نامهای سفارشهای زیادی به امام حسن(ع) میفرماید که از جمله آنها این است: «وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً»[۴]؛ بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد قرار داده.
ابن میثم ذیل این قسمت از نامه، بعد از اینکه برتری غیر را رد میکند و میگوید: فرد خودش را نباید در اختیار دیگری قرار دهد و مثل بردهای به او خدمت کند، جمله: «قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً» را در مقام صغری قرار میدهد و اینگونه نتیجه میگیرد: وَ كُلُّ مَنْ جَعَلَهُ اللَّهُ حُرًّا فَيَقْبُحُ أَنْ يَجْعَلَ نَفْسَهُ عَبْدًا لِغَيْرِهِ[۵]؛ هر کس که خداوند او را آزاد قرار داده است، زشت است که او خودش را عبد و بنده دیگری قرار دهد. بنابراین با توجه به کلام حضرت امیر(ع) و شرح ابن میثم میتوان اینگونه برداشت کرد که خداوند انسان را آزاد قرار داده و او نباید به حکم این آزادی عبد دیگری شود؛ آزادی در حقیقت حقی است که از طرف خداوند به انسانها اعطا شده است و انسان باید از این حق ذاتی و اعطاییاش تا میتواند دفاع کند؛ چراکه هر چیزی در دایره حق و حقوق قرار گرفت، قابلیت مطالبه و دفاع را دارد[۶].
ابعاد آزادی
آزادی ابعاد وسیعی دارد که از این میان ما به آنچه در نهجالبلاغه اشاره شده است میپردازیم. در نهجالبلاغه آزادی تحت سه عنوان قابل بررسی است: آزادی سیاسی، آزادی اقتصادی و آزادی قضایی.
آزادی سیاسی
از جمله آزادیهای سیاسی میتوان به آزادی اندیشه، آزادی بیان و آزادی انتخاب اشاره کرد که ما در ادامه به شرح این سه نوع از آزادی خواهیم پرداخت.
۱. آزادی اندیشه: آزادی اندیشه یعنی انسان آزاد است چگونه بیندیشد، به چه چیز بیندیشد و چگونه فکرش را سازماندهی نماید و به یک نتیجه و تصمیم مشخص برسد. در فضای باز سیاسی این ظرفیت وجود دارد که هر کس به هر چه میخواهد بیندیشد، اما اگر دیکتاتوری سایهاش را بر سر جامعهای بیفکند، این ظرفیت هرگز برای افراد آن جامعه به وجود نخواهد آمد. وقتی امام(ع) به بصره نزدیک شد، مردم آن شهر مرد عربی را فرستادند تا از حقیقت برخورد امام علی(ع) با اصحاب جمل آگاه شود و به آنان خبر دهد و شک و شبهه را از دل آنها برطرف کند. حضرت امیر(ع) آنچنان قضیه را برایش تشریح کرد که او قانع شد؛ امام(ع) فرمود: حال که فهمیدی پس با من بیعت کن. گفت: من فرستاده مردم هستم و تا نظر آنها را جویا نشوم چنین کاری نمیکنم. امام(ع) بدون اینکه برخورد تندی با او داشته باشد و راه فکر و اندیشه او را ببندد و او را مجبور به پذیرش بیعت نماید، استدلال به یک مثال ساده کرد. آن شخص دید در مقابل استدلال ساده اما محکم حضرت امیر(ع) حرفی برای گفتن ندارد، گفت: فَوَاللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أَمْتَنِعَ عِنْدَ قِيَامِ الْحُجَّةِ عَلَيَّ، فَبَايَعْتُهُ(ع)[۷]؛ به خدا سوگند، چون حجت بر من تمام گشت، سرباز زدن نتوانستم و با او بیعت کردم. این مرد عرب که به گفته سید رضی نامش «کلیب جرمی» بود، اندیشه خاصی جز همراهی با جماعت در سر نداشت و به همین دلیل اول حاضر نشد با حضرت بیعت کند. حضرت(ع) اجازه همین مقدار اندیشه را از او نگرفت و پس از تشریح واقعیت با بیانی ساده، او را بین اندیشه همراهی با جماعتی که هیچ پشتوانه منطقی ندارد و استدلال محکم منطقی، مخیر گذاشت؛ البته چون در درون این مرد کورسویی از حق وجود داشت، استدلال امیرمؤمنان(ع) را پذیرفت و راه حقیقت را پیمود.
۲. آزادی بیان: در فضای باز سیاسی هر کسی میتواند به اظهار نظر بپردازد، حتی اگر به مذاق حکومت و حاکم خوش نیاید. یکی از مشخصههای حکومتهای دیکتاتوری ایجاد خفقان و رعب و وحشت است که در آن فضا هرگز کسی حق اظهار نظر علیه حکومت را ندارد. در نظام حکومتی امیرالمؤمنین(ع) مردمسالاری به معنای گسترده آن وجود داشت. حضرت امیر(ع) به هر کسی که حرفی داشت، اجازه سخن گفتن میداد. آن حضرت(ع) ادبیات حکومت با مردم و مردم با حکومت را دگرگون کرد و گفتمان تازهای در عرصه مدیریت سیاسی و حقوقی به وجود آورد. ببینید چگونه مردم را برای گفتن حرف دلشان با حکومت آزاد میگذارد: «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ... وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي. فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ»[۸]؛ پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید... و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آنکس که شنیدن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز مایستید. به راستی آیا این تقاضای یک امیر و حاکم با مردم، عادی است؟
سیاست امیرمؤمنان در اجرای عدالت حقوقی منحصر به فرد است، به این معنا که خود حضرت(ع) برای احقاق حقوق تکتک شهروندان به ویژه در آزادیهای فردی پیشقدم میشود، در حالی که هیچ حکومتی حاضر نمیشود دست به چنین اقدامات خطرناکی بزند؛ چراکه آزادی سیاسی یعنی آزادی مخالفان برای بیان هر انتقادی علیه دولت و حاکمیت. در حکومتهای مدعی دموکراسی، مردم برای مطالبه حقشان ابتدا به کتب حقوقی خود مراجعه میکنند تا از حق خود باخبر شوند، سپس در صدد گرفتن حق خود از حکومت بر میآیند و اگر کسی دنبال آشنایی و مطالبه حقوق خود نرود، کسی به حقش رسیدگی نمیکند، اما در حکومت علوی، حکومت، مردم را به حقوقشان آگاه میسازد و برای تحقق آن گام بر میدارد. در نامه ۵۳ نهجالبلاغه، امام(ع) به مالکاشتر دستور میدهد که در مجلس عمومی با مردم بنشیند و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از آن مجلس دور کند تا مردم بدون هیچ اضطراب و نگرانی حرف خود را بزنند، حتی اگر کسی حرف درشت و تلخی زد، نادیده بگیرد. آیا همین الان کشورهای مدعی دموکراسی که دم از آزادی بیان میزنند، چنین اجازهای را به مخالفان خود میدهند؟
۳. آزادی انتخاب: مردم در حکومت مردمسالار حق انتخاب دارند که چه کسی را به عنوان رئیس جمهور برگزینند، سراغ کدام حزب و جبهه سیاسی بروند، از کدام جریان فکری - سیاسی حمایت کنند، به چه الگوهای مدیریتی و سیاسی علاقهمند باشند و... . نگرش حقوقی امام علی(ع) به مدیریت سیاسی اینگونه بود که مردم را در پذیرش و پیروی از برنامههای حکومتی خود آزاد میگذاشت و به آنها حق انتخاب میداد؛ به عنوان نمونه در نامه ۷۰ نهجالبلاغه آمده است که وقتی به آن حضرت(ع) خبر دادند که بعضی از یاران تحت حاکمیت سهل پسر حنیف انصاری نزد معاویه رفتند، نه تنها برنیاشفت، بلکه به او دلداری داد: «دریغ مخور که شمار مردانت کاسته میگردد و کمکشان گسسته. در گمراهی آنان و رهاییات از رنج ایشان بس بود از حقشان گریختن و به کوری و نادانی شتافتن. آنان مردم دنیایند روی بدان نهاده و شتابان در پیاش افتاده. عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به گوش کشیدند و دانستند مردم به میزان عدالت در حق یکساناند، پس گریختند. این افراد با وجود اینکه حتی حجت بر آنها تمام شده بود و دقیقا بدون هیچ ابهامی تشخیص داده بودند که امام علی(ع) بر حق است، باز هم از نظر امام(ع) حق انتخاب داشتند و لذا از سپاه حضرت(ع) خارج شدند و به سپاه معاویه پیوستند. آزادی به تنهایی گرچه مفید است، اما جاذبه ندارد، زمانی جذابیت پیدا میکند که با عدالت آمیخته میشود؛ بنابراین مبناست که کانت (بزرگترین حکیم پشتیبان نظم و آزادی) در آخرین تحلیل خود میگوید: «اگر عدالتی نباشد، زندگی به زحمتش نمیارزد»[۹]. امام(ع) آزادی مردم را در بیعت طی نامهای به طلحه و زبیر اینچنین بیان مینماید: «دانستید هر چند پوشیده داشتید که من پی مردم نرفتم تا آنان روی به من نهادند و من با آنان بیعت نکردم تا آنان دست به بیعت من گشادند»[۱۰].[۱۱]
آزادی اقتصادی
از جمله مصادیق آزادی فردی اقتصادی در دستگاه حکومت علوی، آزادی افراد در پرداخت زکات و تهیه مسکن است.
۱. آزادی افراد در پرداخت زکات: از نظر امام(ع) مردم در دادن زکات، مقدار و نوع آن آزاد بودند. بهترین گواه بر این مطلب سخن امام(ع) در نامه ۲۵ است: پس آهسته و آرام سوی ایشان رو تا میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن، سپس بگو: بندگان خدا مرا ولی خدا و خلیفه او سوی شما فرستاد تا حقی را که خدا در مالهایتان نهاد از شما بگیرم، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را ادا سازید و به ولی بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، متعرض او مشو و اگر کسی گفت: آری، با او برو، بیآنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سختگیری یا کار را بر او سخت گردانی، آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر. نکته درخور توجهی در این نامه وجود دارد و آن، این است که زکات در حقیقت حقی است که خداوند بر مال افراد با توجه به ضوابط و شرایط خاص دارد و این حقی کاملا ثابت شده و امیرالمؤمنین در این نامه به آن اشاره دارد. از طرفی شخص زکاتدهنده هم حقی به نام آزادی دارد؛ حضرت امیر(ع) با اینکه میداند شخص باید حق خدا یعنی زکات را بپردازد اما چون به آزادی او احترام قائل است، او را مجبور به این کار نمیکند، گرچه اجرای همین حق به نفع اقتصاد حکومت علوی و افزایش خزانه بیتالمال نباشد.
۲. آزادی در انتخاب محل سکونت: در بند یک از ماده سیزدهم متن اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: «هر کس حق دارد در داخل هر کشور آزادانه نقل مکان کند و هر کجا که بخواهد اقامت گزیند»[۱۲]. امام علی(ع) در زمانی که غرب دوران تاریک قرون وسطایی را سپری میکرد، انسانها را در تعیین جا و نوع مسکن آزاد میدانست و هیچ قیدی جز آسایش و رفاه را برای گزینش مسکن لحاظ نمیفرمود؛ «لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ، خَيْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَكَ»[۱۳]؛ شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن است که در آنت آسایش زندگی است. در شرح مغنیه ذیل این حکمت شریف آمده است: لَيْسَ الْمُهِمُّ أَنْ تَعِيشَ فِي هَذَا الْبَلَدِ... الْمُهِمُّ كَيْفَ تَعِيشُ لَا أَيْنَ تَعِيشُ[۱۴]؛ این مهم نیست که در این سرزمین زندگی میکنی، مهم این است که چگونه زندگی میکنی نه اینکه کجا زندگی میکنی؟ در بهج الصباغه ذیل این حکمت به نقل از اغانی آمده است: «عبدالملک به حارث گفت: کدام سرزمین برای تو دوستداشتنیتر است؟ گفت: آنجا که حال من نیکو و صورتم گشاده باشد»[۱۵]. بیان و تحقق این حق - حق انتخاب مسکن - در جامعه دوران امیرمؤمنان که زندگی شهری چندان رشد نکرده بود و برای بسیاری از افراد قابل هضم و درک نبود، دلالت بر میزان رشد و ترقی برنامههای حقوقی اسلام دارد[۱۶].
آزادی قضایی
یکی از مصادیق آزادی قضایی، آزادی در قصاص کردن یا بخشیدن شخص قاتل است. حضرت امیر(ع) برای کسانی که حق قصاص دارند، حقشان را محفوظ نگه میدارد و این به حکم: ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ﴾[۱۷] عین عدالت و زندگی است. با این حال وقتی بر اثر ضربت شمشیر ابن ملجم مرادی، خانهنشین میشود و آثار مرگ را در وجودش احساس میکند به فرزندانش سفارش میکند: اگر ماندم در خون خود، مرا اختیار است و اگر مردم، مرگ مرا وعدهگاه دیدار است. اگر ببخشم، بخشش موجب نزدیکی من است به خدای باری و اگر شما ببخشید برای شما نیکوکاری. پس ببخشید، آیا دوست نمیدارید که خدا شما را بیامرزد[۱۸]. گرچه حضرت علی(ع) به سبب رأفت و عطوفتی که دارد از حق خود میگذرد و فرزندان خود را به بخشش فرا میخواند، اما هرگز این تقاضا به معنای درگذشتن آنها از حق خودشان که همان قصاص است، نیست؛ به بیان بهتر امام(ع) آنها را بین دو امر یعنی حق قصاص و گذشت مخیر فرمود و آزاد گذاشت.
جریان دیگر نیز مؤید آزادی قضایی در حکومت علوی است. حضرت در میان یاران خود نشسته بود. زنی زیبا از کنار آن جمع عبور کرد و حاضران خیره به او نگاه کردند. حضرت جمله حکمتآمیزی بیان فرمود. مردی از خوارج که شاهد ماجرا بود از عبارت حکیمانه امام(ع) تعجب کرد و گفت: خدا این کافر را بکشد چقدر فقه بلد است. مردم از این جمل ه برآشفتند و خواستند مرد خارجی را بکشند که حضرت فرمود: «آرام باشید، دشنام را دشنام باید یا بخشودن گناه شاید»[۱۹]. در این ماجرا حضرت(ع) حق برخورد با مرد خارجی را برای اطرافیانش محفوظ میدانست، با اینکه حق نداشتند او را به قتل برسانند، اما از گناه او میتوانستند بگذرند؛ به تعبیر مغنیه امام(ع) نسبت کفر را دشنام تعبیر کرد نه تکفیر[۲۰]؛ از همین رو یارانش را بین دشنام دادن و بخشیدن خارجی مخیر گردانید[۲۱].
منابع
پانویس
- ↑ برای اطلاع بیشتر از تاریخچه و فلسفه پیدایش حقوق بشر رجوع کنید به: مصطفی محقق داماد، «حقوق بشر»، در دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علیاکبر رشاد، ج۵، ص۴۴-۴۸؛ اسدالله مبشری، حقوق بشر، ص۵۵-۱۳۶.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۲۱۶.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۲۱۷.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، تصحیح عدة من الأفاضل، ج۵، ص۴۶.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۲۱۷.
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق، ص۶۳۸.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۴.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۲۱۸ ـ ۲۲۲.
- ↑ اسدالله مبشری، حقوق بشر، ص۱۰۸.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۴۲.
- ↑ محمدجواد مغنیه، فی ظلال نهجالبلاغه، ج۴، ص۴۷۰-۴۷۱.
- ↑ شیخ محمدتقی تستری، بهج الصباغه فی شرح نهجالبلاغه، ج۱۴، ص۶۳۵.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۲۲۲ ـ ۲۲۴.
- ↑ «و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است» سوره بقره، آیه ۱۷۹.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۲۳.
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، حکمت ۴۲۰.
- ↑ ر.ک: محمدجواد مغنیه، فی ظلال نهجالبلاغه، ج۴، ص۴۶۰.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۲۲۴.