روش‌های آموزشی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۴۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

روش‌های گفتاری

روش‌هایی را گفتاری می‌نامند که در آنها معلم آموزه‌ها را بیشتر از راه سخن گفتن به شاگردان منتقل می‌کند. در این بخش، پنج روش از روش‌های گفتاری را بررسی خواهیم کرد.

روش خطابه

مفهومی‌شناسی

خطابه - از ماده «خطب» - به معنای کلامی است که بین دو نفر رد و بدل می‌شود[۱]. در اصطلاح اهل منطق، خطابه از صناعات خمس به شمار می‌رود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران می‌توان آنان را اقناع کرد. خطابه از صناعات دیگر (برهان، جدل، سفسطه و شعر) نافذتر و مؤثرتر است[۲]. «ارسطو» خطابه را چنین تعریف می‌کند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود[۳]. خطابه، بیشتر برای عموم مردم به کار می‌رود و این ممکن است به دلیل موادی باشد که در آن به کار می‌رود. موادی که در خطابه به کار می‌رود عبارتند از: مظنونات، مقبولات و مشهوررات و مردم به اینها بیشتر عادت کرده‌اند، تا برهان و استدلال.

گذشته از آن، بیشتر مردم قدرت درک و فهم برهان و استدلال را ندارند و یا - دست‌کم - استفاده از برهان برای تفهیم و اقناع عامه مردم به زمان بیشتری نیاز دارد؛ بنابراین، از سویی عموم مردم با خطابه زودتر اقناع می‌شوند و از سوی دیگر، خطیب نیز برای اقناع آنان زودتر و ساده‌تر به نتیجه می‌رسد. شایان ذکر است که خطابه با موعظه برابر نیست بلکه به یک معنا خطابه غیر از موعظه است و به یک معنا موعظه مصداقی از خطابه است. شهید مطهری در این باره می‌گوید: «خطابه با موعظه فرق دارد؛ زیرا خطابه صناعت است و جنبه فنی دارد و هدف آن تحریک احساسات و عواطف است؛ اما هدف موعظه تسکین شهوات و هواهای نفسانی است و بیشتر جنبه منع و ردع دارد. اگر هدف خطابه را مطلق اقناع بدانیم وعظ و موعظه هم قسمتی از خطابه است»[۴]. البته توجه به این نکته لازم است که موعظه نیز در «فن» بودن چیزی از خطابه کم ندارد و هر کسی نمی‌تواند بدون آموزش و کسب آگاهی‌های لازم درباره روش موعظه به موعظه بپردازد، گرچه برخی از ویژگی‌های آن از قبیل تُن صدا و گیرایی سخن خدادادی است؛ چنان‌که خطابه نیز چنین است.[۵]

تاریخچه خطابه

تاریخچه خطابه به گذشته‌های دور و حتی به یونان قدیم، باز می‌گردد؛ زیرا در یونان قدیم نیز خطابه مطرح بود و سخنرانان مشهوری مانند - هومر و سولون - نیز در آن زمان وجود داشتند. ارسطو نیز از جمله کسانی است که در یونان قدیم، در تدوین و گسترش فن خطابه تلاش فراوانی کرد. خطابه در میان عرب‌های جاهلی و پیش از اسلام نیز جایگاه مهمی داشت؛ زیرا در آن عصر، مردم سواد کمی داشتند؛ ازاین‌رو سران قبایل در بسیج افراد قبیله برای جنگ و ترساندن قبیله دشمن و کارهای اجتماعی دیگر و توجیه مردم نیاز داشتند که یا خود سخنور ماهر باشند و یا سخنوران ماهری را برای این منظور داشته باشند. با ظهور اسلام در جزیرةالعرب که افراد با سواد آن بسیار کم بود، پیامبر اسلام(ص) برای ترویج و تبلیغ اسلام و رساندن پیام وحی به مردم، روش خطابه را در پیش گرفت؛ زیرا که شاید تنها روشی که پیامبر(ص) در آن زمان می‌توانست برای رساندن پیامی الهی به مردم از آن استفاده کند، همین روش بود. خطابه در اسلام نیز همان خطابه پیش از اسلام است ولی هدف از به‌کارگیری آن متفاوت است. در اسلام نوع خاصی از خطابه که موعظه نامیده می‌شود، بیشتر به‌کار می‌رفت، هرچند از انواع دیگر خطابه مانند: خطابه‌های حماسی، سیاسی و اجتماعی نیز استفاده می‌شد. خطبه‌های جمعه در صدر اسلام، مجموعه این اقسام را دربرمی‌گیرد؛ اما پس از پیامبر(ص) و دوره پنج سالۀ حکومت حضرت علی(ع) - که حکومت از دست معصومان(ع) خارج شد - خطابه‌های معصومان(ع) و پیروان آنان بیشتر جنبه اخلاقی و موعظه به خود گرفت. با وجود این، اسلام در پیشبرد و تقویت فن خطابه بسیار مؤثر بوده است[۶].[۷]

استفاده از خطابه در سیره پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع)

می‌توان گفت: اولین خطبه‌ای که پیامبر(ص) پس از برانگیخته شدن به رسالت - در دعوت عموم مردم به اسلام - خواند، زمانی بود که بر کوه صفا بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: «يَا صَبَاحاً»[۸] و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما موضع گرفته‌اند و قصد جان و مال شما را دارند آیا مرا تصدیق می‌کنید؟ همگی گفتند: ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیده‌ایم. سپس فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید. من برای شما در پیشگاه خدا نمی‌توانم کاری انجام دهم. من شما را از عذاب دردناک می‌ترسانم.»..[۹]. نخستین خطابه‌های پیامبر(ص) بیشتر در موضوع‌های توحید، نفی شرک، و نبوّت بود و بعدها در موضوع‌های دیگری مانند: معاد، جنگ، موعظه‌های اخلاقی و سایر مسائل اجتماعی، ایراد می‌شد. پیامبر(ص)، همین‌که با مسأله‌ای اجتماعی، اخلاقی یا دینی روبه‌رو می‌شد که تبیین آن برای مردم ضرورت داشت، بر فراز منبر قرار می‌گرفت و درباره آن برای مردم سخن می‌گفت. در ذیل آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[۱۰] آمده است: «برخی از اصحاب پیامبر با هم عهد بستند که روزها روزه بگیرند و شب‌ها را به عبادت بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت تارک دنیا شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر(ص) به مسجد رفت و پس از نماز جماعت بر منبر رفته و برای آنان خطبه خواند و فرمود: چرا برخی، زن، عطر، خواب و شهوت‌های دنیا را بر خود حرام می‌کنند؟! من به شما نمی‌گویم مانند کشیش‌ها و راهبان باشید؛ در دین من، ترک گوشت، زن و گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. رهبانیت امت من در جهاد است.»..[۱۱].

همچنین وقتی پیامبر(ص) درهای منزل اصحاب خود جز در خانه علی(ع) را که به مسجد پیامبر - در مدینه - باز می‌شد، بست، برخی از اصحاب ناراحت شدند. خبر به پیامبر(ص) رسید. پیامبر قیام کرد و برای آنان خطبه خواند و پس از حمد و ثنای خدا، فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُمِرْتُ بِسَدِّ هَذِهِ الْأَبْوَابِ غَيْرَ بَابِ عَلِيٍّ، فَقَالَ فِيهِ قَائِلُكُمْ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا سَدَدْتُ شَيْئاً وَ لَا فَتَحْتُهُ وَ لَكِنْ أُمِرْتُ بِشَيْ‏ءٍ فَاتَّبَعْتُهُ...»[۱۲]؛ «همانا من مأمور شدم تا در خانه‌ها به مسجد را ببندم، مگر در خانه علی را، و برخی از شما زبان به اعتراض گشوده؛ به خدا قسم! من به رأی خود دری را نبستم و دری را نگشودم ولی مأمور خدا بودم و اطاعت کردم». از دیگر خطبه‌های آن حضرت، خطبه وی در جنگ تبوک در منا درباره ماه مبارک رمضان، و خطبه معروف حجةالوداع است که در آن علی(ع) را به جانشینی خود برگزید. همچنین از زمانی که نماز جمعه واجب شد، پیامبر(ص) هر جمعه دو خطبه می‌خواند و در آن به آموزش مسائل دینی اعم از اخلاقی، اعتقادی، سیاسی و...، می‌پرداخت. از خطبه‌های پیامبر(ص) که بگذریم، خطابه‌های امام علی(ع) نیز مشهور و معروف است. برخی از خطبه‌های آن حضرت در کتاب شریف نهج‌البلاغه، گردآوری شده است. از میان خطابه‌های آن حضرت برخی از نظر محتوا و یا از نظر فصاحت و بلاغت شهرت و برجستگی ویژه‌ای دارد؛ از آن جمله: خطبه‌های مشهور و معروف همام یا متقین، شقشقیه، قاصعه و خطبه وسیله می‌باشد. خطبه‌های حضرت علی(ع) به قدری فصیح، بلیغ و پرمحتوا است که آنها را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده‌اند. ابن ابی‌الحدید در این زمینه می‌گوید: به حق، سخن علی را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده‌اند؛ مردم دو فن خطابه و نویسندگی را از او فرا گرفته‌اند[۱۳].

اولین خطبه نهج‌البلاغه خطبه‌ای است که آن حضرت در معرفت خدا، توحید، نفی شرک، خلقت آسمان و زمین و خلقت انسان خوانده است. در این خطبه، پس از حمد و ثنای خدا آمده است: «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ، وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ؛ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ، وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَ مَنْ‏ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ، وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ...»[۱۴]؛ «اولین واجب در دین شناخت خداست، و کمال این شناخت به تصدیق او است، و کمال این تصدیق به یگانه دانستن او، و کمال یگانه دانستن او این است که این یگانگی را خالص گردانیم و کمال خلوص این است که صفات را از او نفی کنیم؛ زیرا هر صفتی گواهی می‌دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی می‌دهد، که غیر از صفت است؛ بنابراین هر کس خدا را توصیف کند، او را قرین و همراه آن صفت دانسته است و کسی که خدا را در کنار صفت بداند، او را دو تا دانسته و کسی که خدا را دو تا بداند او را به دو جزء تقسیم کرده است و هر کس او را دارای جزء بداند، نسبت به او جاهل است و کسی که به خدا اشاره کند، او را محدود دانسته و کسی که او را محدود بداند او را به شماره درآورده است و کسی که گوید: «خدا در کجاست؟» او را مظروف دانسته، و کسی که گوید: «خدا بر کدام فراز است؟»، مکان‌های دیگر را از او خالی دانسته است..»...

پس از امام علی(ع)، نقش خطابه در سیره ائمه(ع) کمرنگ شد؛ زیرا در صدر اسلام رسم و معمول این بود که حاکمان برای مردم خطبه می‌خواندند و اگر کسانی غیر از حاکمان برای مردم خطبه می‌خواندند، باید از حاکمان اجازه می‌گرفتند و این می‌طلبید که از درباریان و هواداران حکومت باشند و چون ائمه(ع) با حکومت‌ها مخالف بودند، چندان موقعیتی برای خطبه خواندن نداشتند. در عین حال از برخی از آنها چندین خطبه نقل شده است؛ از جمله: خطبه امام حسن(ع) در حضور معاویه. معاویه، پس از پیمان صلح آن حضرت با او، از ایشان خواست بر منبر رود و از فضایل او برای مردم سخن بگوید. امام بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود و صلوات بر پیامبر و خاندانش، به معرفی خود و بر حق بودن خود و معرفی معاویه و بر باطل بودن او پرداخت[۱۵]. همچنین آن حضرت به هنگام شهادت پدر بزرگوار خویش بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود بر رسول خدا و خاندانش، در مورد شهادت پدر و فضائل آن حضرت خطبه خواند[۱۶]. از حضرت امام حسین(ع) نیز دو خطبه مشهور و معروف است؛ یکی خطبه آن حضرت به هنگام خروج از مکه[۱۷] و دیگری خطبه وی در روز عاشورا برای سپاه دشمن[۱۸]. بنابراین، خطابه یکی از شیوه‌هایی بوده است که برخی از معصومان(ع)، در راستای آموزش اعتقادات، احکام و اخلاق اسلامی به عموم مردم، از آن بهره می‌برده‌اند.[۱۹]

ویژگی‌های خطابه در اسلام

خطابه دارای ویژگی‌هایی است که برخی از آنها عام است و در خطابه‌های پیش از اسلام نیز وجود داشته است و برخی از آنها ویژگی‌هایی است که در اسلام، به ویژه توسط معصومان(ع)، بر آن افزوده شده است. مهم‌ترین این ویژگی‌ها از این قرار است:

  1. خطابه به موضوع‌هایی خاص اختصاص ندارد. هر موضوعی را می‌توان موضوع خطابه قرار داد و درباره آن سخن گفت. موضوع‌های سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، اعتقادی، علمی و...
  2. خطابه به افراد خاص یا گروه‌های سنی و اجتماعی خاصی اختصاص ندارد، بلکه عموم مردم و همه گروه‌های سنی و اجتماعی را شامل می‌شود؛ زیرا مطالبی که معمولاً سخنران بیان می‌کند، می‌تواند برای همه این گروه‌ها قابل درک باشد و یا - دست‌کم - قسمت زیادی از آن برای بیشتر افراد قابل فهم و درک است؛ چراکه هدف و غرض اصلی از خطابه، قانع کردن عموم مردم است نه افراد و گروه‌های خاص.
  3. خطابه به زمان و مکان خاصی وابسته نیست؛ چون مخاطب ویژه‌ای ندارد؛ ازاین‌رو در هر مکانی که گروهی از مردم جمع شده باشند، می‌توان خطبه‌ای خواند؛ اما بیشتر خطابه‌ها در مکان‌های عمومی، مانند مساجد، حسینیه‌ها، تکیه‌ها و یا میادین شهر که عموم مردم در آنها گردهم می‌آیند، ایراد می‌شود.
  4. خطابه یک روش آموزشی صِرف نیست، بلکه هدف اصلی آن - چنان‌که در تعریف اصطلاحی آن گذشت - اقناع عاطفی عموم مردم است و در آن، خطیب به ذکر مواعظ، تاریخ، اخلاق و ارشاد مخاطبان می‌پردازد؛ در عین حال این هدف بدون ارائه اطلاعات دینی، اخلاقی، اجتماعی، تاریخی و... تأمین نمی‌شود و در نتیجه خطابه را می‌توان از روش‌های آموزشی به شمار آورد.
  5. معصومان(ع) خطبه‌های خود را بیشتر با حمد و ثنای خدا شروع می‌کردند. این امر، افزون بر این که شکر و سپاس سخنران در برابر نعمت و توفیق نطقی است که خدا به او داده، می‌تواند مطالب آموزشی دینی و معرفتی را نیز برای مخاطبان دربر داشته باشد. سخنران دینی می‌تواند از این راه خدا را به مخاطبان معرفی و راه و روش حمد و سپاس او را نیز بیان کند. اولین خطبه حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه، این‌گونه آغاز می‌شود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ...»[۲۰]؛ «حمد و سپاس مخصوص خدایی است که گویندگان در ستودن او ناتوانند و حسابگران به شمردن نعمت‌های او قادر نیستند و کوشش‌گران توان ادای حق او را ندارند». این مطلع خطبه - که حمد و سپاس خداست - به ما می‌آموزد که حمد تنها از آنِ خداست و انسان در هر حال باید او را سپاس گوید، ولی هرگز نمی‌تواند مدح واقعی او را به جای آورد و نعمت‌های بی‌شمار او را شمارش کند.
  6. سخنرانان صدر اسلام به ویژه پیامبر(ص) و ائمه(ع)، هنگام خواندن خطبه، بر فراز مکانی بلند ایستاده و یا می‌نشستند و خطبه می‌خواندند. این عمل افزون بر اینکه سخنران را در اشراف بر مجلس و تسلط بر سخن یاری می‌رساند به مخاطبان نیز این امکان را می‌دهد که سخنان سخنران را بهتر بفهمند. پیامبر گرامی اسلام(ص) برای خواندن اولین خطبه خود در دعوت مردم به اسلام از کوه صفا بالا رفت و در آنجا بر بالای سنگی بلند ایستاد و ندای «یا صباحا» را سر داد[۲۱]. بعدها نیز پیامبر(ص) در مسجد النبی - در مدینه - هنگام خواندن خطبه بر درختی تکیه می‌داد، تا اینکه یکی از اصحاب برای آن حضرت منبری تهیه کرد و از آن پس پیامبر(ص) بر منبر می‌نشست و خطبه می‌خواند.
  7. از دیگر ویژگی‌های خطابه‌های معصومان(ع) این است که خطابه‌های آنان معمولاً کوتاه بود. طولانی کردن خطبه چیزی جز خستگی و بی‌علاقگی در مخاطبان ایجاد نمی‌کند. معمول خطابه‌های معصومان(ع) از سه الی چهار صفحه تجاوز نمی‌کند[۲۲]، مگر در برخی موارد که کمی از این مقدار بیشتر است. خطبه حضرت رسول(ص) در حجةالوداع - آن‌گونه که نقل کرده‌اند - حدود یک و نیم صفحه می‌باشد و بزرگ‌ترین خطبه‌های حضرت علی(ع) از بیست صفحه تجاوز نمی‌کند. این امر به دلیل توجه آن بزرگان به این نکته می‌باشد که سخن گفتن ممکن است سخنگو را خسته نکند ولی برای شنونده خسته کننده باشد؛ ازاین‌رو باید حال مخاطبان را رعایت کرد چه اینکه هدف از ایراد خطبه سخن گفتن و تمرین سخنرانی نیست بلکه آموزش دادن مخاطب است؛ پس خطابه باید به گونه‌ای باشد که مخاطب به شنیدن آن رغبت کند.
  8. ویژگی دیگر خطبه‌های معصومان(ع) متنوع بودن مطالب و محتوای خطبه‌هاست. آنان برای رفع خستگی مخاطبان، افزون بر کوتاه کردن خطبه‌ها، از مطالب متنوع و موضوع‌های گوناگون سخن می‌گفتند؛ برای مثال حضرت علی(ع) در اولین خطبه نهج‌البلاغه، از چندین موضوع مانند توحید، آفرینش جهان، خلقت حضرت آدم(ع)، بعثت پیامبران و بعثت رسول اکرم(ص) سخن گفته است. تنوع موضوع‌ها و مطالب، به ویژه برای عموم مردم موجب رفع خستگی و توجه بیشتر آنها به سخنرانی می‌شود.
  9. به کار بردن تکیه‌کلام‌های گوناگون در حین سخنرانی نیز از دیگر ویژگی‌های خطابه‌های معصومان(ع) برای رفع خستگی مخاطبان و جلب توجه آنان به سخنرانی است. تکیه‌کلام‌هایی چون: «أَيُّهَا النَّاسُ»، «مَعَاشِرَ النَّاسِ»، «عِبَادَ اللَّهِ»، و مانند آنها، توجه مخاطبان را به سخنرانی جلب می‌کند. پیامبر(ص) در حجةالوداع، این‌گونه خطبه خواند: «أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَعْرَاضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ يَئِسَ أَنْ يُعْبَدَ بِأَرْضِكُمْ هَذِهِ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّمَا النَّسِي‏ءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِنِسَائِكُمْ عَلَيْكُمْ حَقّاً...»[۲۳]. علی(ع) نیز در خطبه معروف به دیباج پس از حمد و ثنای خدا، این‌چنین خطبه می‌خواند: «عِبَادَ اللَّهِ! إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ بِرُسُلِهِ... فَاعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ... عِبَادَ اللَّهِ! لَا تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَ لَا تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا وَ لَا تَكْفُرُوا فَتَنْدَمُوا... عِبَادَ اللَّهِ! إِنَّ مِنَ الْحَزْمِ أَنْ تَتَّقُوا اللَّهَ...»[۲۴]. البته به کار بردن این‌گونه کلمات، بیشتر در مواردی است که موضوع کلام تغییر می‌کند؛ ازاین‌رو هم به تغییر مطلب اشاره دارد و هم توجه شنوندگان را به سخنرانی جلب می‌کند.
  10. از دیگر ویژگی‌های خطابه‌های معصومان(ع) این است که عبارت‌های موزون و مسجع در آنها به کار رفته است. این امر افزون بر اینکه عاملی برای خسته نشدن مخاطبان است، آنان را بر یادگیری و حفظ مطالب خطبه کمک می‌کند. البته این ویژگی تنها به خطبه‌های معصومان(ع) اختصاص ندارد، بلکه همه گفته‌های آنان با فصاحت و بلاغت بی‌مانندی ارائه می‌شود؛ چراکه آنان فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین اهل عرب بودند. علی(ع) می‌فرماید: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ»؛ «همانا ما امیران سپاه سخنیم. ریشه درخت سخن در میان ما جا گرفته و شاخه‌های آن بر سر ما آویخته است»[۲۵]. جرج جرداق در این باره می‌نویسد: «سبک و روش علی بن ابی‌طالب، در نتیجه صدق و راستی، به مرحله‌ای رسیده که سجع و وزن هم در سخن او بدون هیچگونه تکلف و تصنعی جلوه یافته و ظهور نموده است و از همین‌جاست که جمله‌های بیشمار موزون و مسجع امام علی(ع) از هرگونه ساختگی بودن و تصنع دور بوده و از طبع سرشار او بی‌تکلف، مانند آب از سرچشمه، روان گشته است. به این سخن موزون و مسجع و مقدار سلامت طبع و ذوقی که در آن به کار رفته است بنگرید: «يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ»؛ «خداوند از بانگ جانوران بیابان‌ها و گناه پنهانی بندگان و آمد و رفت ماهیان در دریاهای پر آب و برهم خوردن آب با توفان‌های شدید با خبر است»[۲۶]. البته سراسر نهج‌البلاغه تقریباً این‌گونه است و همین کلمات موزون و مسجّع است که به کلام آهنگی خاص و دلنشین می‌بخشد که افزون بر خسته نشدن مخاطب، او را چنان مجذوب سخن می‌کند که در اعماق قلب او تأثیر می‌گذارد و به آسانی در ذهن او جای می‌گیرد.
  11. گذشته از اینها خطبه‌های معصومان(ع) ویژگی دیگری نیز دارد و آن این است که حالت یک طرفه ندارد که فقط سخنران سخن بگوید و دیگران گوش فرا دهند، بلکه هرگاه در ذهن مخاطبان پرسشی ایجاد شود هرچند در حین خطبه و نیز ارتباط نداشتن پرسش به موضوع خطبه می‌توانستند پرسش خود را مطرح کنند و جواب بشنوند؛ به عبارت دیگر معصومان(ع) حتی در خطبه نیز اولویت را به پرسش می‌دهند؛ هدف سخنرانی نیست بلکه هدف آموزش و اطلاع‌رسانی است؛ برای نمونه، وقتی پیامبر گرامی اسلام(ص) به ایراد خطبه شعبانیه مشغول بود، حضرت علی(ع) پرسید: «مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ؟» برترین اعمال در این ماه چیست؟ پیامبر فرمود: «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ»[۲۷]؛ «دوری گزیدن از آنچه خدا حرام دانسته است».

همچنین، هنگامی که امام حسن(ع) پس از صلح در برابر معاویه خطبه می‌خواند، چون معاویه دید سخنان امام حسن(ع) به ضرر او است، از امام در مورد ویژگی‌های رطب پرسید. امام ویژگی‌های رطب را بیان کرد و سپس به سخن خود ادامه داد. باز معاویه تاب نیاورد و از لیلةالقدر پرسید؛ امام فرمود: بله از این‌گونه پرسش‌ها بپرس، و به پرسش او پاسخ داد[۲۸]. علی(ع) نیز این‌گونه بود و هرگاه در بین خطبه او کسی پرسشی داشت، مطرح می‌کرد و امام با کمال خوشحالی به او پاسخ می‌گفت به این شرط که پرسش برای فهم باشد، نه برای تعنت و فضل فروشی. آن حضرت حتی مردم را به پرسیدن دعوت می‌کرد و می‌فرمود: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»[۲۹]؛ «از من بپرسید پیش از اینکه از میان شما رخت بربندم».[۳۰]

تفاوت روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس

با توجه به ویژگی‌هایی که برای خطابه بیان کردیم می‌توان گفت: روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس، شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد که عبارت است از:

شباهت‌ها:

  1. در هر دو روش، گوینده فعّال و شنوندگان منفعل و تأثیرپذیرند؛
  2. در هر دو روش، گوینده بر آگاهی‌های شنوندگان می‌افزاید و مطالبی را به آنان می‌آموزد؛
  3. مخاطبان هر دو روش جمع و گروه هستند و این دو از روش‌های آموزش جمعی و گروهی است، نه روش‌های آموزش انفرادی.

تفاوت‌ها:

  1. مخاطبان تدریس به روش سخنرانی، همواره افرادی خاص و تحصیل کرده‌اند که در کلاس درس و با شرایط و ویژگی‌های خاصی گرد هم می‌آیند و به سخنرانی استاد گوش فرا می‌دهند، درحالی‌که مخاطبان روش خطابه عموم مردم، اعم از کودک و بزرگسال، زن و مرد، باسواد و بی‌سواد هستند که در کنار یکدیگر به خطابه خطیب گوش می‌دهند.
  2. مکان سخنرانی بیشتر کلاس درس یا مکان‌هایی است که برای تحصیل آماده شده است، درحالی‌که مکان خطابه بیشتر مکان‌های عمومی است، مانند مساجد، حسینیه‌ها، سالن‌های اجتماعات و....
  3. در روش سخنرانی استاد موظف است درباره محور خاصی به سخنرانی بپردازد، درحالی‌که در روش خطابه، خطیب معمولاً مطالب و موضوعات متنوع و متفاوتی را بررسی می‌کند و بسا در یک خطابه از چندین موضوع سخن بگوید.
  4. در روش سخنرانی، بحث‌ها باید مستدل و برهانی باشد، درحالی‌که مواد خطابه اغلب از مظنونات، مشهورات و مقبولات عامه تشکیل می‌شود.

بنابراین، با توجه به تفاوت‌هایی که بیان شد، روش خطابه را نمی‌توان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهت‌هایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمی‌توان روش تدریس تلقی کرد؛ اما آن را می‌توان یکی از روش‌های آموزش عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزه‌ها و آگاهی‌هایی را به عموم مردم انتقال می‌دهد؛ اما به سبک کلاسیک و با نظم خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست. می توان گفت: روش سخنرانی از روش خطابه گرفته شده است که با توجه به مخاطبان خاص آن در مراکز آموزشی، ویژگی‌هایی از جمله موضوع خاص، مستدل بودن و.... به آن افزوده شده است؛ ازاین‌رو می‌توان از ویژگی‌های خطابه‌های معصومان(ع)، مانند کوتاه بودن سخنرانی، موزون بودن آن، پذیرش پرسش در حین سخنرانی و... برای بالا بردن کیفیت آن بهره جست.[۳۱]

منابع

پانویس

  1. معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».
  2. فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.
  3. آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.
  4. ده گفتار، ص۲۳۷.
  5. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۷۷.
  6. ر.ک: ده گفتار، ص۲۲۴ – ۲۴۷.
  7. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۷۸.
  8. عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار می‌برد و گزارش‌های وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز می‌کند.
  9. فروغ ابدیت، ص۲۱۷.
  10. «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
  11. بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.
  12. بحارالانوار، ج۳۹، ص۳۱.
  13. سیری در نهج البلاغه، ص۱۵.
  14. نهج‌البلاغه (ترجمه سید جعفر شهیدی)، ص۳.
  15. تحف العقول، ص۲۳۴.
  16. کافی، ج۱، ص۴۵۷.
  17. ده گفتار، ص۲۴۲، به نقل از اللهوف، ص۲۶ – ۲۵.
  18. سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ص۸۷ و ۱۹۷.
  19. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۷۹.
  20. نهج‌البلاغه، خطبه ١.
  21. فروغ ابدیت، ص۲۱۷.
  22. البته آنچه نقل شده ممکن است همه خطبه نبوده، مطالب غیر ضروری آن حذف شده باشد، ولی در عین حال آنچه موجود است بیانگر این نکته است که خطبه‌های آنها چندان طولانی نبوده است، به ویژه که از آن بزرگواران سفارش‌هایی نیز در کوتاه کردن خطبه و نماز جماعت وارد شده است.
  23. تحف العقول، ص۳۱.
  24. تحف العقول، ص۱۴۴.
  25. سیری در نهج‌البلاغه، ص۲۱.
  26. صدای عدالت انسانی، ج۲، ص۴۳۱.
  27. بحارالانوار، ج۹۶، ص۳۵۶.
  28. تحف العقول، ص۲۳۴.
  29. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹.
  30. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۸۲.
  31. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۸۶.